بسم الله الرحمن الرحیم

يا فاطمة الزهرا سلام‌الله عليها اغيثيني

 

ماه محرم به پایان رسید. ما عزاداری‌هایمان را در این ماه به نام امام زمان (عج) شروع کردیم و به نام ایشان هم به پایان می‌رسانیم. امروز که روز آخر مجلسِ ما در ماه محرم است، به‌یقین می‌دانیم که مادر و پسران امام حسین (ع) در مجلس ما حضور دارند و اسامی تک‌تک ما را جزء عزاداران ایشان نوشته و گریه‌ها و مجلس‌آرایی و فریادهای “یا حسین” ما را جبران می‌کنند.

به امام زمان (عج) عرض می‌کنیم که: آقاجان! اینکه چه وقت و چگونه برای ما جبران کنید را، دست خودتان سپردیم هر جور که صلاح می‌دانید و لایق می‌دانید، برایمان جبران کنید.

 

مزد مجلس‌نشینی‌های ما را چه کسی می‌دهد؟

تمام تلاش‌ها و مجلس‌نشینی‌ها و عزاداری‌های ما در ماه محرم، بر این بود که اسم ما را در دفتر محبان امام حسین (ع) بنویسند. گفتند که سلیمان (ع) مورچه‌ای را دید که درنهایت تقلا از کوه بلندی خاک می‌برد و به‌طرف دیگرِ کوه منتقل می‌کند. از او پرسید این چه‌کاری است که می‌کنی؟! گفت: من عاشق هستم و معشوق من قید کرده که این کوه را جابجا کنم تا بتوانم به وصلش برسم. به او گفت: آیا می‌توانی و عمرت کفاف می‌دهد؟ گفت: خیر، نه توانم می‌رسد و نه عمرم کفاف می‌دهد؛ اما فقط می‌خواهم که معشوقم مرا در تقلا ببیند که تمام تلاش خود را می‌کنم.

حکایت ما و امام حسین (ع) هم این‌گونه است. اینکه آیا می‌توانیم به ایشان معرفت کامل پیدا کنیم؟ خیر. آیا کربلای ایشان را به حقیقت می‌توانیم بشناسیم؟ خیر. آیا حقِ گریه بر ایشان را می‌توانیم ادا کنیم؟ خیر. آیا حقِ یک حدیث از ایشان و یا حقِ یک قطره از خون ایشان را می‌توانیم ادا کنیم؟ خیر. پس این‌همه زحمت‌های ما برای چیست؟ برای این است که مادرش فاطمه (س) ببیند که ما در تقلا و تلاش هستیم.

 به ما گفتند مجلس بگیرید، گریه کنید، زیارت عاشورا بخوانید، به شناخت ایشان بپردازید و…، همه را انجام می‌دهیم فقط برای اینکه ما را در تقلا ببینند، و زهرای مرضیه (س) می‌بینند زیرا به‌یقین، مجلس امام حسین (ع) از حضور مادرشان خالی نیست.

نقل می‌کند که: جوان بودم و سرباز. نزدیک پادگان ما حسینیه‌ای بود که دهه‌ی محرم عزاداری داشتند. شب عاشورا نوبت من بود که پُستِ نگهبانی بدهم. من نگهبانی می‌دادم که صدای عزاداری از حسینیه را شنیدم و ناگهان دیدم که نور سبزی بالای حسینیه، در حال چرخش است. حالم دگرگون شد و از فرمانده‌ام درخواست کردم که به من اجازه دهد که به حسینیه بروم اما هر چه درخواست و التماس کردم او اجازه نداد. به‌ناچار با عزاداران از راه دور به عزاداری پرداختم و سینه‌زنی و عزاداری کردم. نور سبز هم همچنان تجلی می‌کرد و آشکار و پنهان می‌شد تا اینکه در اواخر شب از حسینیه صدا آمد، مداح درحالی‌که همه با او دم‌گرفته بودند می‌گفت: در عزای مظلومان، مادرِ حسین آمد. همین‌که این صدا بلند شد نور سبز از سقف، داخل حسینیه شد. من بی‌حال شدم و در عالم بی‌حالی به من فهماندند که وجودِ مقدس فاطمه زهرا (س) بود.

چه چیز مزد بخواهیم؟

فردا که روز آخر ماه محرم است ما از زهرای مرضیه (س) و امام حسین (ع) چه چیز مزد عزاداری می‌خواهیم؟ ای‌کاش معرفتِ آن مرد عرب را داشتیم که بادیه‌نشین و بی‌سواد و زائر امام حسین (ع) بود. خسته و پای پیاده؛ با پاهای پر از آبله و تاول به روبروی حرم امام حسین (ع) رسید. نگاهی کرد به حرم و صدا زد: یا حسین! عاقبت، تو را پیدا کردم، صحرا به صحرا و ده‌به‌ده آمدم تا کربلایت را پیدا کردم؛ اما آقاجان! خواهشی دارم اینکه روز قیامت خیلی شلوغ است و ممکن است هر چه بگردم نتوانم شمارا پیدا کنم، شمارا به جان فرزندی که روی سینه‌ات دفن است قسم می‌دهم که روز قیامت شما بگردی و مرا پیدا کنی…

روز چهارشنبه و توسل چهار گروه به ائمه (ع):

مجلس امام حسین (ع) برکات فراوان دارد و یکی از آن‌ها توسلات به دامن ائمه (ع) است که هرروز، روزِ خاصِ توسل به یکی از این بزرگان است. امروز هم که چهارشنبه است برای چهار دسته از مردم، روزِ برآمدن حوائج است:

که بزرگان ما گفته‌اند:

  1. کسانی که بیمار هستند در این روز متوسل شوند زیرا که امروز، روزِ توسل به موسی بن جعفر (ع) است.
  2. امروز متعلق به امام رضا (ع) هست. کسانی که راهِ معنویت را گم‌کرده‌اند و یا جامانده‌اند و رابطه‌ی خوبی با خداوند ندارند و در سیر و سلوک معنوی بی‌راهه رفته یا راه را گم‌کرده‌اند، متوسل به این امام شوند.
  3. کسانی که سفره‌ی کم رونقی دارند و خرج و دخلشان کفاف نمی‌دهد متوسل به امام جواد (ع) شوند که روزِ ایشان است و خداوند روزی مادی ما را به دست ایشان قرار داده است.
  4. کسانی که تقوی و خداترسی و گوش شنوا و خوف رفتن از این دنیا را ندارند متوسل به امام علی النقی (ع) شوند که روزِ ایشان است.

با چه چیز متوسل شویم؟ با سوره‌ی قرآنی، یا یک دور تسبیح صلوات، یا به گرفتن دست نیازمندی، یا به خریدن آبروی مسلمانی و …

که ائمه (ع) ما را ناامید نمی‌کنند. مرحوم آیه الله بهجت فرمودند: در ایام جوانی، شبی، ملکی مرا سیر داد و به همه‌جا برد سپس مرا کنار ضریح امام رضا (ع) به زمین گذاشت. من دو بار از داخل ضریح، صدای مقدس امام رضا (ع) را شنیدم که فرمودند: آیا ممکن است کسی که به ما پناهنده می‌شود ما پناهش ندهیم!!!

ادامه‌ی بحث روزهای گذشته:

در روزهای گذشته و در طول ماه محرم گفتیم که امام حسین (ع) در این ماه، برای ما سفره‌ای گسترده است و دو لقمه در آن قرار داده است:

اول. لقمه‌ی اشک.

زیارت و زیارت‌نامه‌ی ایشان و حتی تحقیق درباره‌ی ایشان بدون اشک ممکن نمی‌شود. اشک، اصلاً بانام ایشان همراه است و اثرات فراوانی هم دارد که امروزه، وهابیت و گروه‌های مغرض، کمر همت بسته‌اند که شک و تردید در دل مردم، درباره‌ی گریه و اشک بر امام حسین (ع) ایجاد کنند.

دلایل توصیه بر گریه، در معارف دینی ما:

گریه، مقوله‌ی مهمی است که یک مسلمان شیعه باید نسبت به آن آگاهی داشته باشد:

1-گریه و اشک ریختنِ ما از درماندگی نیست و گریه و ندبه‌ی ائمه (ع) هم از درماندگی ایشان نبوده است.

ما هر شب جمعه دعای کمیل را می‌خوانیم در این دعا امام علی (ع) می‌فرماید: “وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ” اسلحه‌ی مؤمن، گریه است. اسلحه‌ی انبیا و اولیا و مؤمنین گریه است. امام علی (ع) در این دعا می‌فرمایند گریه در اختیار مرد و زنِ مؤمن، به‌عنوان اسلحه است. انسانی که اسلحه را به دست می‌گیرد مجوز دارد و می‌داند که این اسلحه را در کجا به دست بگیرد. خداوند هم مجوز اسلحه‌ی گریه را به کسانی داده که:

  1. دل‌نرم دارند.
  2. قلب شکسته و زود شکن دارند.
  3. خوف از خداوند دارند.
  4. بیزاری از گناه دارند.
  5. عاشق فضایل و خوبی‌ها هستند.

همه‌ی انبیا مانند داوود، یعقوب، شعیب، ابراهیم، نوح و موسی (ع) و … هم گریه می‌کردند، گریه‌ی آن‌ها دو سو داشته: یکی گریه از خوف خداوند بوده و دیگری گریه برای لقاء خداوند بوده است.

ما هم در پایان ماه محرم باید گریه کنیم از دو سو. از یک‌سو برای اینکه مبادا محرمِ سال بعد زنده نباشیم و یا زنده باشم اما لیاقت عزاداری را پیدا نکنیم و از سوی دیگر اینکه وقتی به این ماه رسیدم، از شوق رسیدن به آن گریه می‌کنیم.

2- گریه و اشک یکی از وسایل مهم برای گرفتن است.

استاد حسن‌زاده آملی در کتاب “الهی‌نامه” می‌فرماید: گریه، زبانِ کودکِ بی‌زبان است و کودک بی‌زبان تمام نیازهایش را با گریه اعلام می‌دارد و می‌گیرد، خوشا حالِ کسی که به درِ خانه خداوند، این زبان را داشته باشد. (سری به درگاه خداوند بالا کند و قطره اشکی بریزد؛ زیرا که خداوند راحِمَ العَبَرات است و به ملائکه می‌فرماید ببینید این بنده‌ی من چه می‌خواهد؛ آیا از گناهانش ترسیده و یا اینکه حاجتی دارد و یا شاید آزاری دیده و یا دل‌تنگ من شده است.)

با اهل‌بیت (ع) کارداریم نیازی نیست که بلندبلند آن‌ها را صدا بزنیم کافی است قطره اشکی بریزیم که امام زمان (عج) فرمودند با من کاری داشتید فقط کافی است لب‌هایتان را تکان دهید، من لب‌هایتان را می‌خوانم و می‌دانم چه می‌خواهید. این‌قدر به ما نزدیک هستند.

مرحوم آیه الله اصفهانی فرمودند: شبی برای عبادت به حرم امیرالمؤمنین علی (ع) رفته بودم. قسمت بالاسر مطهر، آقایی را دیدم که به سجده رفته و چنان گریه می‌کند که شانه‌هایش تکان می‌خورد و یک جمله را مدام تکرار می‌کرد “بِئْسَ الْعَبْدُ نَحنُ وَ نِعْمَ الْرَبُّ أَنْتَ” عجب بد بندگانی ما هستیم و چه خوب خدایی تو هستی.

هر چه خواستم کنار او بروم شلوغی جمعیت اجازه نداد. پس ایستادم به تماشا. وقتی از سجده سر برداشت پشت به من رفت. من جمعیت را کنار زدم اما به او نرسیدم. دیدم سنگی که بر آن سجده کرده، از اشک خیس شده است. پس دستمال خود را به آن اشک‌ها مالیدم و دوان‌دوان به خانه‌ام رفتم و آن را به بدن فرزندم که دو سال بود بیمار بود و در رختخواب افتاده بود، مالیدم. به علی (ع) قسم که همان شب فرزندم خوب شد. من در این فکر ماندم که این مردِ خدا که بود؟! بعدها در مکاشفه‌ای به من فهماندند که ایشان حضرت صاحب‌الزمان (عج) بودند.

3- گریه از بهترین وسایل برای تهذیب نفس است.

امام سجاد (ع) در دعای ابوحمزه ثمالی می‌فرمایند “وَ أَعِنِّي بِالْبُكَاءِ عَلَى نَفْسِي” خدایا مرا برای اصلاح نفسم به‌وسیله‌ی گریه مدد فرما.

یعنی خدایا توفیقی بده که به حال خودم گریه کنم که چرا با یک غیبت، ثواب مجلس‌نشینی امام حسین (ع) را از دست می‌دهم، چرا با یک غیبت ثواب نماز شب و ذکر و صدقه و … را از دست می‌دهم.

فردی، غیبتِ شیخ بهایی را می‌کرد. به شیخ خبر رسید که فلانی در مجالس، غیبت شمارا می‌کند. شیخ پول زیادی را در پاکتی قراردادند و نامه‌ای را هم ضمیمه‌ی آن کردند به این مضمون که: سلام‌علیکم برادر خوبم، شنیدم که غیبت مرا می‌کنی، خواستم از شما تشکر کنم که ثواب تمام نمازها و اعمال نیکت را به من بخشیدی. توکار می‌کنی و زحمت می‌کشی اما من ثمره‌ی آن را می‌برم.

این اشک آن‌قدر مهم است که رسول اکرم (ص) در دعای خود از چهار چیز به خداوند پناه می‌برند و می‌فرمایند این چهار چیز نشانه‌ی بدبختی است:

  1. خدایا به تو پناه می‌برم از چشمی که خشک است و اشک ندارد (البته این منظور چشم‌های بیمار نیست بلکه چشم‌هایی است که هنگام توبه و خلوت با خداوند و هنگام دعا ذره‌ای اشک ندارند.)
  2. خدایا به تو پناه می‌برم از قلبی که سخت است و ترحم ندارد. اصلاً غم و غصه‌ی کسی را نمی‌خورد.

چند چیز موجب سختی قلب می‌شود یکی از آن‌ها حرام‌خوری است.

امام سجاد (ع) فرمودند که لقمه‌های حرام بنی‌امیه که به کام شما فرورفت، باعث شد که سر از بدن پدر من جدا کنید.

انسان باید به لقمه‌ای که می‌خورد بسیار دقت کند، خصوصاً خانم‌ها باید بسیار دقت کنند به لقمه‌هایی که همسرانشان به خانه می‌آورند.

دیگری بخل است که سختی دل می‌آورد. امام صادق (ع) فرمودند: آدمِ بخیل، وجودش مانند مزرعه‌ای است که هر چه بکاری، بار نمی‌دهد و فاسد می‌کند.

بخل گناهی است که در دنیا مکافات دارد و در آخرت عذاب دارد؛ یعنی در دودنیا عذاب دارد.

زن‌وشوهری نشسته بودند، گدایی به در خانه‌ی آن‌ها آمد که گرسنه‌ام، لقمۀ نانی به من دهید. زن بشقابی غذا برداشت که برای او ببرد. شوهر گفت که غذا را نبر، از کجا می‌دانی که او راست می‌گوید؟ اگر هم راست بگوید، دیگران هم، صدای او را می‌شنوند و به او غذایی می‌دهند! زن به‌ناچار نرفت. مدت‌ها از این ماجرا گذشت. زن و شوهر باهم به اختلاف خوردند و از هم جدا شدند زن به مرد مالداری شوهر کرد. چند سال گذشت. شبی زن با همسرش شام می‌خوردند، صدای فقیری را شنیدند که در کوچه فریاد می‌زد گرسنه‌ام به من لقمه نانی دهید. زن بشقابی را پر از غذا کرد و مرد هم او را تشویق کرد که بیشتر بریز. زن غذا را برد اما آمدنش طول کشید. وقتی‌که آمد با چشمانی گریان آمد. مرد دلیل را جویا شد، زن گفت که: مرد گدا همسر سابق من بود او مرد مالداری بود نمی‌دانم چرا به گدایی افتاده است! زن ماجرای آن شب را برای همسرش تعریف کرد. همسرش گفت به خداوند قسم که من، همان مردِ گدایِ آن شب بودم که شبی به گدایی از آن کوچه عبور کردم.

پس ما به چه چیز بخل می‌کنیم آیا نمی‌ترسیم که زمانی جایمان باهم عوض شود!

بخل سنگدلی، سخت‌دلی و خشکی چشم می‌آورد. یکی از تفاوت‌های یاران امام حسین (ع) و یزید ملعون هم، همین نرم‌دلی و سخت‌دلی بوده است.

جنگ بود و آن‌ها حسین (ع) را کشتند اما اسلام می‌گوید هر چیز را که می‌خواهی ذبح کنی ابتدا به او آب بده؛ این چه بخلی است که کنار فرات باشی و بخل کنی از مُشتی آب!!!

اسلام می‌گوید هر چیز را که می‌خواهی ذبح کنی شاهرگ آن را ببر؛ این چه سنگدلی است که از پشتِ گردن، سر را از پیکر جدا کنی!!!

اسلام می‌گوید چیزی را ذبح می‌کنی جلوی چشم کسی نباشد و دیگران به آن نگاه نکنند؛ این چه سنگدلی است که جلوی چشم خواهر، برادر را …!!!

  1. پناه می‌برم به خداوند از آرزوهای دراز دنیوی.

بافتن آرزوهای دراز برای دنیا، انسان را به دنیا حریص می‌کند و آخرت را از ذهن انسان دور می‌کند و انسان را دچار توهم در زندگی می‌کند. زندگی واقعیتی دارد که باید برای روبرو شدن با آن‌ها همیشه آماده‌باشیم. اگر به دنبال آرزوهای دراز دنیا باشم و دچار توهم شویم، وقتی زندگی چهره‌ی واقعی خود را نشان داد یا دچار بی‌دینی می‌شویم و یا دچار بیماری و افسردگی. قرار نیست که کسی دُردانه‌ی خداوند باشد و خداوند اصلاً او را امتحان به سختی‌ها نکند.

  1. پناه می‌برم به خداوند از محبت زیاد به دنیا.

خداوند دنیا را به ما داده تا از آن استفاده کنیم و نداده که عاشق آن شویم.

دنیا خودش را به حضرت عیسی (ع) نشان داد؛زیبا و آرایش‌کرده و با زر و زینت. عیسی (ع) گفت: تو عروسِ کیستی؟ جواب داد: من دنیا هستم. عیسی (ع) پرسید: تازه، عروس هستی؟ گفت: خیر، من از اول به لباسِ عروس جلوه می‌کنم، میلیون‌ها آدم با من ازدواج‌کرده‌اند اما هیچ‌کدام کام نگرفتند و مُردند. من، کام دل به کسی نمی‌دهم.

این چهار مورد را که پیامبر (ص) از آن به خداوند پناه بردند اگر یکی از آن‌ها را داشته باشی بقیه هم به دنبال آن می‌آیند یعنی اگر اشک نداشته باشی دلت سخت می‌شود و دل که سخت شد انسان به توهم می‌افتد آنگاه انسان عاشق دنیا می‌شود.

پس گریه، علامتِ ایمان حقیقیِ مؤمن است. از شما خواهش می‌کنم که از امشب، آیه‌ی 83 سوره مائده را بنویسید و هر بار که قرآن را تلاوت می‌کنید و یا هر وقت که می‌خواهید نماز بخوانید اول این آیه را بخوانید و در آن‌قدری فکر کنید و بعد قرآن و نماز خود را بخوانید و ببینید که چه تأثیر خوبی در نماز و قرآن شما دارد.

«وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ» و هر زمان آياتي را كه بر پيامبر نازل‌شده بشنوند چشم‌های آن‌ها را مي‏بيني كه به خاطر حقيقتي كه دريافته‏اند، (از شوق) اشك مي‏ريزد آن‌ها مي‏گويند: پروردگارا ايمان آورديم، ما را با گواهان (و شاهدان حق) بنويس.

یعنی کسی که به حقیقتِ قرآن و محتوای آن پی برده و به حقیقتِ ایمان رسیده، وقتی آیات قرآن به گوش او بخورد و آن را بشنود چه از زبان خودش و چه از زبان دیگری، اشک‌هایش از چشمانش جاری می‌شود و می‌گوید من ایمان آوردم و ایمانم قوی‌تر شد. پس نام مرا در زمره‌ی گواهان بنویس.

اما گریه بر امام حسین (ع):

این گریه قسمتِ هرکسی نمی‌شود و خداوند هرکسی را لایق و قابل آن نمی‌داند. خودِ امام حسین (ع) هم فرمودند: «أَنَا قَتِیلُ الْعَبْرَةِ لَا یَذْکُرُنِی مُؤْمِنٌ إلا استَعبَرَ» من کشته‌شده‌ی اشک هستم، مؤمنی مرا یاد نمی‌کند مگر این‌که اشک بر چشمانش جاری می‌شود.

می‌گویند اشک برای دنیا شور است و بینایی انسان را ضعیف می‌کند، اما اشک برای خداوند و حسین (ع)، شیرین است و به چشمان انسان نورانیت و معنویت می‌دهد.

ما از گریه بر امام حسین (ع) به دنبال چه هستیم؟

همرنگی با امام حسین (ع) و زینب کبری (س). هم‌شکلی و هم احساسی و هم فرهنگی با ایشان و خاندان ایشان.

4- گریه تنها وسیله‌ای است که به‌سرعت، حبیب و محبوب را باهم متحد می‌کند. گریه به شکل عشق و معنویت است؛ و راز بقاء امام حسین (ع) هم این است که هم ازنظر عقل و منطق تأیید می‌شود و هم ازنظر احساس که با گریه همراه است.

دوم. لقمه‌ی معرفت:

لقمه‌ی دیگر که بر سر سفره‌ی ماه محرم گذاشته‌اند لقمه‌ی معرفت است.

ما نه‌تنها در احادیث، سخنان فراوانی درباره‌ی عظمت و شأن امام حسین (ع) داریم بلکه بزرگان دیگری هم که مسلمان و شیعه نبوده‌اند سخنان زیادی در این باب دارند.

ازجمله یک شاعر انگلیسی است که با زبان شعر می‌گوید: دهان حسین بن علی را و دندان مبارک او را، یزید با چوب خیزران نواخت؛ آن لب‌هایی را که پیامبر اسلام بوسید. می‌دانی چرا؟ زیرا دهانِ حسین، دهانِ حقیقت‌گو بود و آن‌کسی که با چوب به لب و دندان آزار می‌رساند، مخالف حق بود.

و بدن او را زیر سم اسب‌ها قراردادند. می‌دانی چرا؟ زیرا حسین، با این بدن در مقابل ظلم ظالمان ایستاده بود و ظالم نمی‌توانست او را طاقت بیاورد.

کارل لایل، فیلسوف و دانشمند مشهور انگلیسی در کتاب تاریخی خود، وقتی به موضوع کربلا می‌رسد می‌نویسد: بهترین درسی که از کربلای حسین می‌شود گرفت این است که یاران حسین بن علی (ع) و خودش، در ایمانشان استوار و پابرجا بودند بااینکه در اقلیت بودند.

عصر عاشورا وقتی امام (ع) فریاد “هَل مِن ناصر یَنصُرنی” را سر داد، تمام پیکرهای یارانش که بر روی زمین افتاده‌ بودند، لرزیدند که بلند شوند و دوباره امام (ع) را یاری کنند، اما امام (ع) فرمودند شما بخوابید که کارتان را انجام دادید.

یکی از راه‌های کسب ایمانِ ثابت، درست کردن اخلاق است که در جلسات آینده به آن می‌پردازیم.