ساعات عمر من همگي غرق غم گذشت
دست مرا بگير که آب از سرم گذشت
مانند مردهای متحرک شدم بيا
بي تو تمام زندگيام در عدم گذشت
اهلبیت روز یازدهم اسیر شدند و غروب یازدهم به دروازه کوفه رسیدهاند و صبح دوازدهم یا ظهر دوازدهم، بهاحتمال نود درصد وارد کوفه شدند، سه الی چهار روز بیشتر در کوفه نبودهاند، سپس آنها را بهسوی شام رهسپار کردهاند. مسیر کوفه تا شام، هفتصد و پنجاه کیلومتر بوده است، معمولاً ایشان را شبانهروزی راه بردهاند، بیست منزل تا شام راهرفتهاند، نَه، چهل منزل، کسانی که میگویند اهلبیت را، چهل منزل بردهاند اعتقاددارند که اهلبیت بیست منزل از کوفه تا شام رفته و بیست منزل را بهسوی کربلا بازگشتهاند، پس، چهل منزل شده است(رفتوبرگشت) و نه اینکه رفتن آنها بهسوی شام فقط چهل منزل بوده است. و اینکه همه بدنها زخم و همه اُسرا بیمار بودهاند، همه ازحالرفته بودند، به جهت سرعت طی طریقی بوده است که داشتهاند و در منازلی مانند حُمص و حماة و نصیبین، بسیار کم اتراق کردهاند، بهقدری که بتوانند سرها را به نیزه کنند و بتوانند به حیوانات علوفهای بدهند! تا بتوانند از دروازه شهرها وارد شوند.
اول صفر اهلبیت وارد شهر شام شدهاند و یک هفته و الی ده روز را در شام ماندهاند، من در تحقیقاتی که داشتهام معتقد نیستم که اهلبیت علیهمالسلام روز اربعین اول را، به کربلا رفته باشند، امام حسین علیهالسلام شصت خصوصیت دارند، که یکی از آنها داشتن چهلم است، درحالیکه هیچیک از امامان چهلم نداشتند، و در روایت داریم که هیچکس هم نباید چهلم داشته باشد، اگر ما هم برای اموات چهلم میگیریم این مستند به روایت دینی نیست، ما یادبود میگیریم، به این جهت که اعتقادداریم روح میت میآید و از بدن وداع میکند و وارد عالم برزخ میشود، پس جمع میشویم، دعا و قرآنی و خیراتی میکنیم. ولی اربعین مخصوص امام حسین علیهالسلام است، نهتنها اربعین همان سال، بلکه هرساله زیارت اربعین مستحب است، در سالهای گذشته آن را توضیح دادهایم، البته چند روز مانده به اربعین باز توضیح خواهیم داد که چرا زیارت اربعین حسین علیهالسلام اینقدر حائز اهمیت است؟ اولاً به دلیل داشتن یک مرکز اجتماع، برای شیعیان است، شیعیان هیچ مرکز اجتماعی نداشتند، پس اربعین مرکز اجتماع مردم در کربلا شد، که اجتماع اول، با دو نفر، جابر و عطیه آغاز شد، پارسال این اجتماع، به بیست میلیون نفر رسید، که همگی به زیارت حسین علیهالسلام رفتهاند. اگر عراق گنجایش بیش از این داشت مسلماً جمعیت بیشتری به کربلا میرفتند. پس ثواب رفتن به کربلا در روز اربعین و تأکید و سفارشی که به آن شده است به این دلیل نیست که اهلبیت علیهمالسلام در روز اربعین به آنجا رفتهاند، بلکه آنیک بحثی جداگانه دارد. هر جوری که حساب کنیم، اهلبیت علیهمالسلام به هر طریقی آمده باشند، نمیتوانستند اربعین اول، در کربلا باشند، منتها میگویند اعراب رسم دارند، دو اربعین میگیرند. اگر اهلبیت به کربلا رفته باشند، آن در اربعین دوم بوده است.
زینب سلامالله علیها بعد از واقعه عاشورا
بعد از حادثه عاشورا، حضرت زینب سلامالله را به شام تبعید کردند، که ایشان در دروازههای شام جان خود را از دست میدهند، حتی کسانی که میگویند ایشان در مصر دفن هستند تأکید میکنند که ایشان را به جهت تبعید به مصر میبردهاند، زیرا حضرت زینب در مدینه خطبه و مراسم عزا میگرفتند و هیتهای زنانه به خانه ایشان گروهگروه میرفتند، پس دولتمردان تاب نیاوردند و ایشان را تبعید کردند، یا به شام یا به مصر. اما لازم است بدانید که به تبعید به شام و یا مصر میرفتهاند! و نه به تفریح و تفرج!
سؤال دیگری مطرحشده است که باعث تعجب است، زیرا که بهاییها چند سال پیش روی این موضوع کنفرانس دادهاند! و آن اینکه میخواستند بگویند که، مسئله یزید و امام حسین علیهالسلام سر یک زن بوده است، سر عشق به یک زن بوده است، حالا بحث من این است که چگونه است دشمنِ اهلبیت، بهایی، یهودی، مسیحی، تمام ریزههای تاریخ ما را میتواند استخراج کند و دربیاورد اما ما که شیعه هستم با تاریخ زندگی امام حسین علیهالسلام هیچ آشنایتی نداریم! ما فکر میکنیم که زندگی امام حسین علیهالسلام در یک روز و یا نُه خلاصه میشود، فکر میکنیم ایشان ده روز زندگی کردهاند، سپس در روز عاشورا به شهادت رسیدهاند! امام حسین علیهالسلام 56 سال زندگی کردهاند، لازم است بدانیم که در این سالها امام حسین چهکار میکردهاند، چگونه زندگی کردهاند و چه حوادثی در زندگی ایشان اتفاق افتاده است؟! فعالیت ایشان چه بوده؟! مرد گوشهنشین بوده؟! عابده گوشهنشین بوده است؟! بهایی تاریخ را میخواند و تحقیق میکند، اما شیعه هیچ اطلاعی از زندگانی ایشان و سیره و منش ایشان ندارد!! ما از امام حسین علیهالسلام، تنها، ده روز سخن میگویم!! چرا ما مطالعه نداریم؟! چرا مفاتیح ما پاره میشود، اما مَقتل شیخ عباس قمی به نام نَفَس المهموم، که مقتل بسیار جامعی است را یکبار نخواندهایم؟! اگر داستانی که مورد سؤال شما، خانمهای جلسه است، مستند باشد، که معتبر نیست، و سندی محکمی ندارد، بپذیریم که مستند است، باز، نشان از جوانمردی امام حسین علیهالسلام دارد.
یزید و پدرش را کمی بشناسیم!
یزید جرثومه فساد بوده، بهطوریکه با محارم خویش زنای محصنه میکرده است، با عمه خود، که شوهر هم داشته است زنا میکرده است، آدم طبیعی نبوده است! وگرنه آدم طبیعی اینقدر فساد نمیکند، آدم نمیکُشد! سِرجون یهودی، مشاور اول یزید بوده، که یزید ملعون بدون مشاوره با او، کاری نمیکرده، و بدون مشاوره با او چیزی را امضا نمیکرده است، و یکی از کسانی که نقشه قتل امام حسین علیهالسلام را طرح کرد، همین مرد یهودی بود.
توضیح داستانی که مورد سؤال واقعشده است:
داستان بدین گونه بود که یزید عاشق زن عبدالله سلام شد، عبدالله سلام یکی از والیان پدر یزید، معاویه بود، عبدالله سلام، زن زیبایی داشت به نام اُرَینَب، یزید عاشق این زن شد، پس دستور داد که این زن را برایش بیاورند، پدرش، معاویه گفت: عبدالله سلام مرد مشهور و ثروتمندی است، اگر این کار را کنی، تشت رسوایی ما زمین میخورد، موجب رسوایی ما میشود، پس بگذار طلاق او را از عبدالله سلام بگیرم، سپس او را به تو بدهم، عبدالله سلام را خواستند و به او گفتند زنت را طلاق بده، گفت: من عاشق زنم هستم چرا او را طلاق بدهم، معاویه گفت: دختر خودم را به تو میدهم و تو را والی مصر هم میکنم، زنت را طلاق بده، پس عبدالله سلام زنش را طلاق داد، در انتظار بود که بشود داماد معاویه، که معاویه گفت: دخترم تو را نمیخواهد، بهاجبار و زور هم که نمیشود، و اینکه او را والی مصر نکرد هیچ، بلکه سمت قبلی را هم از او گرفتند، پس عبدالله دربهدر و آواره شد، منتظر شدند تا عُده اُرَینَب سر بیاید، و به خواستگاری او بروند، معاویه ظاهراً ابوهریره را برای خواستگاری میفرستد، درراه ابوهریره به امام حسین علیهالسلام میرسد و قضیه را توضیح میدهد، امام میفرماید: از جانب من نیز از او خواستگاری کن، ابوهریره نزد اُرینب میرود و میگوید یزید از تو خواستگاری کرده با این مهریه، و حسین علیهالسلام نیز تو را خواستگاری کرده است، مهریه هم فرستاده، اگر دنیا و آخرت میخواهی جواب به حسین بده و اگر میخواهی دنیا و آخرتت نابود شود، جواب به یزید بده! پس ارینب میگوید من امام حسین را میخواهم، پس او را برای امام حسین علیهالسلام عقد میکند، یکی دو سال گذشت، عبدالله سلام بیچاره شده بود، سراغ همسر سابقش را گرفت، گفتند: همسر امام حسین علیهالسلام شده است، عبدالله آمد تا کیسهی امانتی که نزد همسرش بود را بگیرد، امام به او فرمودند: عبدالله! من به زن تو دست نزدهام، همسر تو مهمان من بوده، مهریهاش را هم دادهام، فقط خواستم او را از چنگال یزید در امان بدارم، همسرت را طلاق دادم، او را بردار ببر، این داستان را چه کسی مینویسد؟! ابوهریره! ابوهریره کسی است که خودش میگفت: نمازم را با علی میخوانم و ناهارم را با معاویه میخورم! آدم دو پهلویی بوده است. کل این داستان، داستان سنددار و ریشهداری نیست! اما یک سری افراد که باور کردهاند، میگویند سر این زن کربلا شکلگرفته است، درحالیکه هیچ آدم عاقلی نمیتواند باور کند که کربلا، سر این موضوع شکلگرفته باشد، درحالیکه حسین با تمام عزیزان خود به کربلا آمده بودند، مورخ مسیحی میگوید: من تاریخ را بررسی کردم، هر جوری فکر میکنم که حسین بن علی برای دنیا آمد باشد کربلا، نمیتوانم آن را باور کنم، زیراکسی که برای دنیا آمده باشد زن و فرزند و عزیزان خود را به معرکه جنگ نمیبرد، آنهایی را که یزید به میدان آورده بود، مزدور بودند، پول گرفته بودند، که با پسر زهرا سلامالله بجنگند، آنها عزیزان خود را مخفی کرده، سپس به جنگ آمده بودند. اما، امام حسین علیهالسلام با بچه ششماهه خود، با برادرانی که یکی از آنها ابوالفضل بوده، به میدان آمده بودند!
حتی اهل سنت هم میگویند که این داستان و این مسئله درست نیست، و تنها برای بدنام کردنِ امام بیانشده است!
دشمنروی تاریخ، کار میکند.
مسئله دیگر که آن را دستاویز و بهانهای برای حرمتشکنی پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام مطرح کردهاند، داستان زیدبن حارثه است، (او پسرخوانده پیامبر بوده است) پیامبر اکرم صلواتاللهعلیه دخترعموی خود به نام زینب بنت جحش که زنی ثروتمند و صاحبجمال بود را به عقد او درآوردند، عقدشان را خود پیامبر خواند، اما آنها باهم سازش نداشتند، درحالیکه زید بن حارثه پسرخوانده پیامبر، و دختر هم دخترعموی پیامبر بودهاند، پس آیه آمد که طلاق آنها را بده، درحالیکه زینب عروس خوانده پیامبر بود، و در جاهلیت عروس خوانده را عروس میدانستند، خدا برای اینکه اعلام کند که عروس خوانده، مانند عروس نیست، محرم نیست، و آن را اعلام کند، به پیامبر فرمود که عُده او که سرآمد با او ازدواج کن.
حالا کتاب نوشتهاند که پیامبر آخرالزمان عاشق عروس خود شده، بازور طلاق او را گرفت و خودش با او ازدواجکرده است! در این زمینه کتاب نوشتهاند! تا بدینوسیله آبروی پیامبر را ببرند، چرا اطلاعات ما از مباحث تاریخی این مقدار کم است که اگر این شبهات را جایی مطرح کنند ما نمیتوانیم جواب دهیم!
روضه
طولانیترین زمانی که زینب، حسین راندیده بود، سه روزی بوده که تازه ازدواجکرده بودند، مینویسند خواهر و برادر عادت داشتند زمانی که به هم میرسیدند، سه بار حضرت زینب سلامالله علیها بین دو ابروی برادر خود- حسین- را میبوسیدند،
و امام حسین علیهالسلام نیز پیشانی خواهرشان را میبوسیدند، در آخرین وداعی که حضرت زینب سلامالله با حسین علیهالسلام داشتند، حضرت زینب امام را صدا زدند، امام فرمودند: چرا عنان میگیری و نمیگذاری بروم؟ حضرت زینب فرمودند: وصیت مادرم یادم رفته، باید زیر گلویت را ببوسم، پس زیر گلوی او را بوسید، دیگر زینب حسین راندید تا زمانی که سربالای نیزه رفت! حالا چند وقتی است که در مسیر شام هستند، سرها در داخل صندوقچهای نگهداری میشود، به هر شهر که میرسیدند آنها را بر نیزه میکردند، در شهری که اکثر مردم آن شیعه علی علیهالسلام بودند، دروازههای شهر را به روی کاروان باز نکردند، اما گفتند ما علوفه برای حیوانات نداریم درب را بازکنید، آب نداریم، پس بهزور درب را باز کردند، و وارد شهر شدند، اولین سری را که به نیزه کرده و میبردند، سر امام حسین علیهالسلام بوده است، مردم ایستاده بودند، و به پهنای صورت اشک میریختند، همه در سکوت بودند، و هیچکس شادی نمیکند، ناگهان معجزه باهره حسین صورت گرفت، سربریده، قرآن میخواند، از سوره ابراهیم، مردم تعجب کردند که سر دارد قرآن میخواند، ناگهان پیرزنی داد زد که این سر چه کسی است که شما حمل میکنید درحالیکه قرآن میخواند؟! ناگهان جوابی آمد: این سربریده حسین بن علی است، میگویند حضرت سکینه جواب داده است، دومرتبه پیرزن صدا زد همان حسینی که نوه پیامبر است؟ همان حسین که مادرش فاطمه الزهرا و پدرش علی است؟! گفتند: بله. زن غیرت کرد، یک تیری از سربازی کشید حمله کرد به نیزهداری که سر را میبرد، به کمر او زد، نیزه شکست و سر را در بغل گرفت، داد میزد حسین زهرا! غریب بیابانها! دربهدر بیابانها! مگر مادر نداری…
ناگهان صدای زینب بلند شد، ای زن در عوض من حسین را ببوس که دلتنگ او هستم، او را به سینه بفشار…
بحثی در باب ماه صفر
در بین ما معمول است که میگویم ماه صفر سنگین است، اما ماه صفر به صفرالخیر معروف است، ماه صفر، ماهی است که سراسر آن خیرات است و اگر انسان بخواهد از خیرات آن بهرهمند شود باید چند مطلب را مراعات کند.
ماه صفر ماه عجیبوغریبی است و اگر میگویند ماه سنگینی است به جهت مصائبی است که بر اهلبیت علیهمالسلام در این ماه واردشده است، مثل ورود اسرا به شام، شهادت پیامبر و امام حسن و شهادت امام رضا و شهادت حضرت رقیه سلامالله علیها. اما در ورای این مصیبتها، انسان میتواند خیرات این ماه را استخراج کند.
در حوادث ماه صفر
روز اول صفر چند اتفاق عجیب افتاده است: 1- روز اول صفر آغاز جنگ صفین بوده است، جنگی که شامیها، علی علیهالسلام را درگیر آن کردند، این جنگ شش ماه طول کشید؛ در آخرسر با حیله عمرو عاص قرآنها را بر نیزه کردند و هرقدر علی علیهالسلام تلاش کردند که به مردم بفهمانند که قرآن ناطق من هستم و این حیلهای بیش نیست، قرآنی که بر نیزه کردهاند کاغذی بیش نیست، مردم زیر بار نرفتند و در آخرسر جنگ به نفع معاویه به اتمام رسید.2- اتفاق دوم، ورود اسرا به شهر شام بوده است، در اینجا باز توصیه میکنیم که کتاب مقتل شیخ عباس قمی به نام نَفَس المهموم ترجمه آیتالله شعرانی– استاد عرفان علامه حسنزاده آملی هستند را بخوانید، آیتالله شعرانی دارای نوشتهها و کتابهای مختلف هستند درحالیکه عالم و عارف بودند، خودشان میگویند در اواخر عمر به این فکر افتادم که من هیچچیز ندارم و دستم خالی است، شب را تا صبح فکر کردم که برای عالم برزخ و قیامت خودم دستآویزی درست کنم، به خاطرم آمد که کاری برای امام حسین علیهالسلام بکنم، پس تصمیم گرفتم کتاب شیخ عباس قمی را که به زبان عربی بود ترجمه کنم.
ادامه بحث ورود اسرا به شهر شام
میگویم چه شده که به اسرا، اینقدر در شهر شام، سخت گذشته است؟ باید بگویم که شام سه خصوصیت داشت: گروه زیادی از مردم شام یهودی بودند، مسجد اموی ابتدا کنیسهای(محل عبادت یهودیان) بوده، هنگامیکه معاویه اسلام را به شهر شام آورد، آن مکان را مسجد کرد. بیشتر این یهودیها، خیبری بودند که معمولاً بغض علی علیهالسلام را داشتند، بخش اعظم دیگر شهر شام، مسیحیها بودند، که هیچ عِرقی به اهل پیامبر و اهلبیت نداشتند، و اینکه باید بگویم، شام با کوفه متفاوت بود، زیرا که کوفه مدتی محل خلافت علی علیهالسلام بوده است، مردم کوفه از ترس عبیدالله و تطمیع و تهدید و اجبار به جنگ با پسر زهراسلاماللهعلیها به کربلا آمده بودند، و عمدتاً سعی میکردند دستشان به خون حسین آغشته نشود، اما اهل شام آشنایی با اسلام و پیامبر و خاندان ایشان نداشتند، با توجه به تبلیغات سوئی که معاویه، در طی 50 سال، درباره علی و خاندان او کرده بود، همگی دشمن اهلبیت بودند و باور کرده بودند که اینان خارجی هستند، اهل شام به جهت دشمنی با اهلبیت علیهمالسلام و کینهای که نسبت به آنها داشتند به جنگ با حسین علیهالسلام آمده بودند، و آنهایی که در عصر عاشورا اصرار میکردند که سر شهدا و امام را جدا کنند شامیها بودند، آنها که نهایت جنایت را انجام دادند، اکثراً از اهل شام بودهاند. هنگامیکه اُسرا را وارد شهرکردند، مردم صورت و منطق ایشان را که دیدند، همه سؤال میکردند که شما اسرا از کجا آمدهاید؟! و یک جواب میشنیدند و آن اینکه ما اسرای آل محمد هستیم. ما از اهلبیت پیامبر هستیم.
اهل شام، اسلام را با معاویه و یزید شناختهاند، یزیدیان به همه دستور داده بودند که بالباس نو بیرون بیایند، و اگر کسی لباس نو نداشت به او لباس نو داده بودند! امام سجاد علیهالسلام فرمودند: زمانی که وارد این شهر شدیم همه ما را سوار استر عریان کرده بودند (تنها امام سجاد علیهالسلام به روی ناقه بودند)، ما را چرخاندن و هنگامیکه ما را به دروازه اموی رسانند، زمانی که خواستند ما را پیاده کنند بسیار به اهلبیت سخت گذشته است، لای دست و پای مردم و جمعیت!! امام فرمودند: وقتی ما را بردند به کاخ یزید، هیچ سَری سالم نبود، یا با چوب زده بودند، یا با سنگ زده بودند، یا خاکستر ریخته بودند!! از همه بدتر اینکه کسانی که این جنایت را کرده بودند جولان میدادند، میگویند نیزهای که سر حسین علیهالسلام بر آن قرار داشت از همه بلندتر بود، که آن را خولی ملعون حمل میکرد، آن را بالا و پایین میبرد و رجز میخواند: دیدید بر حسین پیروز شدیم، دیدید که سر او را از تن جدا کردیم؟ دیدید که ما حق بودیم و حسین ناحق بود، حضرت امکلثوم گفت: دورغ میگویی، تو فخر میکنی به کسی که جبرئیل او را حدیث میگفت و ختم پیامبران او را به دوش میکشید، علی پدرش و مادرش فاطمه، و نامش زینت عرش خداوند است، به جدش نبوت ختم شد و به پدرش وصایت ختم شد، مادرش سرور زنان عالم است، تو فخر میکنی که این حسین را کشتی؟ ای ملعون!
روز سوم صفر
روز سوم صفر تأکید به خواندن یک نماز کردهاند، تا از خیرات و برکات این ماه بتوانید بهرهمند شوید و آنهایی که حاجت دارند این نماز را در این روز بخوانند: بدینصورت که رکعت اول سوره حمد و سوره انا فتحنا خوانده میشود و در رکعت دوم سوره حمد خوانده میشود و سوره توحید. سپس بعد از سلام نماز، بدون اینکه تکان بخورید، صد مرتبه صلوات، صد مرتبه الهم العن آل ابوسفیان، و صد مرتبه استغفار میکنی، استغفرالله ربی و اتوب الیه، سپس دستهای کشیده هر دعایی میخواهی از خداوند طلب کن و در دعا کردن کوتاهی نکن که خدا دعاکننده بعدازاین نماز را ناامید نخواهد کرد.
روز سوم ماه صفر شهادت عزیزی است که شیعه با او بیگانه است و هیچ آشنایی با ایشان ندارد، روز سوم، شهادت زید بن علی بن الحسین است(نوه امام حسین علیهالسلام)، امام سجاد علیهالسلام چندین پسر داشتند، در شجاعت و ورع، علم و بیان بعد امام باقر علیهالسلام زید، یگانه دهر بود، اما امام نبودند، او بعد از حادثه کربلا قیام کرد، داستان آن بدینصورت بوده است که ایشان وارد مسجد شدند، خطیب اموی داشت صحبت میکرد، مردم برای او جا باز کردند، کسی که روی منبر نشسته بود عصبانی شد و به مادر ایشان اهانتی کرد، زید گفت: لالید یا کر؟! چرا ساکتید؟ به پیامبر شما و آل او اهانت میکند و شماها ساکت نشستهاید؟ چه کسی دهان شمارا به خفقان کشانده است؟! پس تصمیم گرفتند که قیام کنند، پس با برادر خود، حضرت باقر علیهالسلام مشاوره کردند، (با امام سجاد علیهالسلام مشاوره نمیکردند، زیرا که قرار بود که امام در آن زمان وارد مسائل سیاسی نشود و از طریقی دیگر باید دین را نگه میداشت)، پس با محمدباقر مشورت کرد، آقا فرمودند: نکن، گویا تو را میبینم، آویزان به نخلی از نخلستانهای کوفه کردهاند، گفت: از مرگ نمیترسم، فرمود:یاری نداری. گفت: در کوفه دارم. آقا فرمود: آنان پیمانشکن هستند، گفت: میدانم اما باید کاری بکنم، پس با آقا خداحافظی کردند و گفتند که دیداربهقیامت. در کوفه یارانش را جمع کرد، قیام کرد، در اوج جنگ کوفیان او را تنها گذاشتند، بدن مجروح و اندکی یار، تیری به پیشانی ایشان خورده بود، کسی را آوردند که تیر را دربیاورد، پس تیر شکست و ایشان شهید شدند، مانده بودند که کجا جنازه او را دفن کنند، پس تصمیم گرفتند که نهر آبی را بگیرند و برای او قبری بکنند، کف نهر را کندند، قبر را آماده و بدن او را دفن کردند و سنگچین کردند سپس آب را باز کردند، کسی که آمده بود تا تیر را از پیشانی زید دربیاورد خبر برد که من میدانم که زید را در کجا دفن کردهاند، پس آمدند و قبر را نبش کردند و جنازه او را بیرون آوردند، نامه نوشتند به هشام بن عبدالملک که چهکار با او بکنیم؟ گفت سر او را ببرید و برای من بفرستید، و او را عریان بر درخت آویزان کنید، برخی مقاتل مینویسند که چهار سال آویزان بود، مانند مشک شده بود، بعضی مینویسند که چند ماه آویزان بود، سپس دستور داد او را بسوزانید و خاکستر او را به رود فرات بدهید.
عدهای از شیعیان یمنی، زیدی هستند، عدهای همانجا فکر کردند که ایشان امام هستند و به امامت ایشان قائل شدند، شدند چهار امامی، درحالیکه او ادعای امامت نداشت.
اما صفر ماه، صفر الخیر است
1ـ در این ماه، ما را سفارش به دادن صدقه روزانه کردهاند، برعکس ماههای دیگر که به صدقه اول ماه سفارش شده است، در این ماه میگویند، هر مقدار میخواهی صدقه بدهی آن را تقسیم کن و در طی این ماه بده.
البته لازم است بدانیم که لبخند در صورت مردم هم صدقه است.
در اسلام قانونی داریم که میگوید: برسان تا تو را برسانند، اگر تو دست کسی را نگیری کسی دستتو را نخواهد گرفت، اگر آبرو نخری، آبرویت را نمیخرند!!
امام صادق علیهالسلام به ما گفتهاند: بخور، بده، بنه.
صدقه دادن= انواع خیر رساندن است، سر زدن به پدر و مادر، احوالپرسی کردن- سلام کردن… همه صدقه است. در هر حالی به دیگران خیر برسانید، همانطور که زینب کبری در اسارت به دیگران خیر میرسانند.
در هیچ زمینهای ما حق نداریم قرض بگیریم، مگر دردادن صدقه، که اگر نداری، قرض کن و صدقه بده. حتی دررفتن به کربلا و رفتن به مکه، حق نداری قرض بگیری که اشکال شرعی دارد.
ماه صفر:
2- ماه دعا است و انس باخدا
ما آیهای داریم که صفات مؤمنان را بیان میکند: «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ»[1][1]، آنها شبهنگام میخوابند، هنگامیکه گرم خواب شدند، پهلوها را از جا میکنند. حضرت علی علیهالسلام فرمودند این آیه که مؤمنان در شب پهلوهایشان را میکندند علامت مخصوص شیعیان من است.
اما این بیدار شدن سه حالت دارد: 1- شوقاً– خوابآلودگی ندارد، بلکه با اشتیاق بلند میشود2-بابیم و ترس از خواب بیدار میشود، ب خود میگوید اگر خدا مرا قبول نکند کجا بروم، 3- با امید.
لقمان به پسرش گفت: چنان از خدا بترس که اگر تمامی عبادت ثقلین برای تو باشد، میترسی که خدا از تو قبول نکند، و چنان به او امیدوار باش که اگر گناه عالم را کرده باشی، باز به بخشش او امیدوار باشی، امید و ترس تو باید برابر باشد.
فردی نزد امام صادق علیهالسلام و سؤال کردند نیمهشب از خواب بلند شدیم با چه زبانی و چه کلمهای باخدا حرف بزنیم؟ امام فرمودند: بگو: الحمد لله رب العالمین، و اله المُرسَلین، و الحمدلله الذی یُحیِ المُوتی، و یَبعَثُ مَن فِی القُبور.
خدایا هر چه در عالم است خدایش تو هستی، هر چه نعمت است، ولینعمت آن تویی، هر چه ذی الوجود است، خالق آن تویی، توحید به این معنا است، و اله المُرسَلین تو خالق تمام انبیاء هستی و الحمدلله الذی یُحیِ المُوتی(چرا میگویند، اول شب بخوانید سپس برای عبادت بیدار شوید؟ زیرا خواب مرگ سبک است، درواقع میمیریم و زمانی که از خواب بیدار شدیم، زنده شدهایم، خدادوست دارد، بعد از بیداری اولین کار، انس با خود او باشد، رفتم و برگشتم و تو را میجویم و عبادت و بندگی میکنم. فرمودند: اگر این دعا را در سحر بخوانی اول اثر آن این است که از فردا صبح تا سحر فردا از وسوسههای شیطانی که تو را به گناه کبیره میاندازد دور میدارد. خدا در این دعا انرژیای گذاشته است که اثر وسوسههای شیطانی را میگیرد. دیگری بلند شد و به امام عرض کرد: من که دارای گناهان زیادی هستم، چه کنم که خدا در نیمهشب مرا ببخشاید؟! امام فرمودند: در دل شب خدا را با این کلمات بخوان: أشهدُ أن لا اله الا الله وحده لاشریک له، الهاً، واحداً، احداً، صمداً، لم یتخذ صاحبه و لا ولداً. این دعا را بخوان که خدا گناهانت را میبخشد و جایزهای بهت میدهد که آن توفیق عبادت بعدازاین است و ثواب دوازده ختم قرآن به تو میدهد.
از امام صادق علیهالسلام پرسیدند که شما میگوید این ماه، ماه صفرالخیر است، چه کنیم که عاقبت ما به خیر شود؟ امام فرمودند: هنگام غروب آفتاب زمانی که خورشید، پایین رفته است،(بیست دقیقه به اذان)، هر جا هستی این دعا را بخوان، در کربلا، مهمانی، خرید هستی … این دعا را بخوان:
يا مَنْ خَتَمَ النُّبُوَّةَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اِخْتِمْ لى فى يَوْمى هذا بِخَيْرٍ وَسَنَتى بِخَيْرٍ وَعُمْرى بِخَيْرٍ، ای خدایی که نبوت را ختم کردی به پیامبر اکرم صلواتاللهعلیه، إختم لی فی یومی هذا بخیر، امروز مرا ختم به خیر کن.
کدام آدم ختم به خیر میشود؟ آنکه که شبهنگام که به نامه عملش را نگاه میکند، میبیند که به هیچ مسلمانی آزار نرسانده است، کدام انسان ختم به خیر میشود؟1- انسانهای که خوشرویند، 2- خوشگویند- سخن قشنگ میگویند3- خوشخویند. فرمودند پیامبر صلواتاللهعلیه: خدا ابا ندارد که توبه آدم بداخلاق را قبول نکند. مخصوصاً آدمهای که در بیرون خوب هستند اما در خانه بداخلاق، مانند شمر هستند.
يا عقيلة العرب
قصد كرده است خدا جلوهی ديگر بكشد
سورهی مريمي از سورهی كوثر بكشد
بگذاريد همینجا به قدش سجده كنم
نگذاريد دگر كار به محشر بكشد
دختر اين است اگر، فاطمه پس حق دارد
از خداوند فقط مِنَّت دختر بكشد
مادر ِ دَهر نزائيد و نخواهد زائيد
آنكه را از سر ِ اين آينه معجر بكشد
بالِ جبريل به اين قُبه تمايل دارد
تا دمشق هست چرا جاي دگر پر بكشد؟!
زينب آنقدر بزرگ است كه آمادهشده است
يكسره جام بلاي همه را سر بكشد
قبل از ايني كه خودش جلوه كند آماده ست
عالمي را به تماشايِ برادر بكشد
(علیاکبر لطيفيان)