بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا(ع) اغیثینی

 

خداوند در برخی از مجالس استجابت دعا را فرض کرده است و یکی از آن‌ها مجالس اهل‌بیت(ع) است.

سر سفره‌ی حضرت زهرا(س) لقمه‌های متفاوتی قرار داده‌اند و یکی از آن‌ها لقمه‌ی اشک است، ایشان اول مظلومه ی عالم هستند و مظلومه تر از ایشان، عالم به خود ندیده است و دلیل گریه برای ایشان بسیار زیاد است.

در اخبار می‌خوانیم که وقتی زنان مدینه به دیدن ایشان در بستر بیماری آمدند، ایشان یک اتاق بیشتر نداشتند، زنان توقع داشتند که در اتاق، بستر بیماری پهن باشد و ایشان در بستر تکیه زده یا خوابیده باشند و آنان بروند و سلام و احوالپرسی کنند، وقتی از در اتاق داخل آمدند به هم نگاه کردند و رو به فضه کردند و گفتند: بستر فاطمه زهرا(س) کجاست؟

فضه اشاره کرد که کسی که آنجا خوابیده است فاطمه زهرا(س) است، بعدها خودشان گفتندکه فاطمه(س) مانند تکه‌ای چوب خشک بود که ملافه‌ای روی آن کشیده باشند و ما گمان نمی‌کردیم که فردی زیر این پارچه خوابیده باشد، ما فاطمه(س) را دیده بودیم اندام ایشان را دیده بودیم اما باور نمی‌کردیم که کسی که آنجا خوابیده باشد فاطمه زهرا(س) باشد.

در این چندماهه‌ی زندگی بعد از پیامبر(ص)، ورق به ورق، روزبه‌روز، و آن به آن‌که نگاه کنید دلیل اشک الی یوم القیامت برای محبان ایشان، وجود دارد و کنار ایشان امیرالمؤمنین(ع) هستند. این روزها هرکجا که روضه‌ی حضرت زهرا(س) خوانده شود مستمعین بر دو نفر اشک می‌ریزند هم به وجود امیرالمؤمنین(ع) و هم به وجود حضرت زهرا(س) اشک می‌ریزند.

در روایت آمده است: در نُه سالی که امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) باهم زندگی می‌کردند، هرگاه رفت‌وآمدی به خانه‌ی پیامبر(ص) داشتند و یا پیامبر(ص) به منزل ایشان می‌رفته‌اند چه در جمع بودند و چه تنها بودند، پیامبر(ص) یکسره سفارش حضرت علی(ع) را به حضرت زهرا(س) می‌کرده است. فاطمه! مراقب علی(ع) باش، از علی(ع) چیز سنگینی نخواه، از علی(ع) توقع نداشته باش، علی(ع) مرد جنگ است هوای او را داشته باش، زهرا! مراقب علی باش، مبادا دل او را بشکنی، مبادا تقاضای زیادی از او داشته باشی و مرتب این سفارش‌ها را به ایشان می‌کرد تا آن لحظه‌ای که جان به سینه‌ی پیامبر(ص) رسید، راوی نقل می‌کند: نَفَس پیامبر(ص) به شماره افتاده بود و جمله را نمی‌توانست کامل ادا کند. مقداری می‌گفت سپس نفس تازه می‌کرد و دوباره می‌گفت. پیامبر(ص) علی (ع) را به سمت خود نزدیک کردند و سر ایشان را به سینه‌ی خود چسبانیدند و آهسته و به‌سختی یک جمله را، در گوش علی(ع) درحالی‌که با یکدست، دست زهرا(س) را گرفته و در دست علی(ع) گذاشته بودند، فرمودند: یا ابوالحسن! این فاطمه، امانت خدا به دست‌تو است و این فاطمه ودیعه‌ی محمد رسول خدا نزد تو است، به خاطر خدا او را حفظ کن و مراقب اوباش و من می‌دانم که تو می‌توانی این کار را انجام  دهی.

 حال به نظر شما، وقتی امام علی(ع) بدن فاطمه(س) را داخل قبر می‌گذاشتند چه حالی داشتند، هم سینه شکسته، هم بازو ورم دارد، هم صورت آزرده است.

اما پس‌ازاین سفارش پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) کار برعکس شد، حضرت فاطمه(س) بین درودیوار افتاده بود وقتی چشمانش را باز کرد فرمود: علی کجاست، پسرعمویم کجاست؟! سپس به مسجد برود و سخن بگوید تا علی(ع) را حفظ کند. راوی می‌گوید: در کوچه، به گِردِ علی(ع) می‌چرخید و می‌فرمود: جانم به فدایت علی.

این روزها و شب‌ها بسیار بر امام علی(ع) سخت گذشت که چگونه بدن مجروح و آزرده‌ی حضرت زهرا(س) را به دست رسول اکرم(ص) بدهد.

حال در این فاطمیه بااین‌همه مصائب که بر حضرت زهرا(س) واردشده است ما چگونه دلمان را خنک‌کنیم؟

این روزها هیچ‌چیز دل ما را جز تولی و تبری شاد نمی‌کند. تولی یعنی صلوات و ابراز محبت و ابراز علاقه و تبری یعنی بیزاری جستن از هرکسی که به هر نام و منصب به اهل‌بیت(ع) ظلم کرده است. این روزها فراوان بگو و حتی می‌توانید نذر کنید و به‌صورت ختم، صدو سی‌ودو بگویید:« صَلَّ اللهُ یا مَولاتَنا یا فاطمة الزهرا صَلَّ اللهُ عَلَیکِ و عَلی آلِ بَیتِکِ الطاهرین اَلا لَعنَتُ اللهِ علی القوم الظالِمین.»

لعنت خدا بر هرکسی که به هر شکلی بر شما ظلم کرده است، یکی با سکوت، یکی با جنجال، یکی با زدن، یکی با کشتن، یکی با بردن، یکی با خوردن، یکی با نگفتن، یکی با گفتن ظلم می‌کند و در این صلوات ما به اینان لعنت می‌فرستیم.

در روایت آمده است که امام علی(ع) وارد مسجد شدند و مردم گروه‌گروه نشسته بودند،حضرت سلام کردند و جواب گرفتند باز سلام کردند و جواب گرفتند تا به کسی رسیدند و سلام نکردند. مردم گفتند: یا علی! به فلانی سلام نکردید؟ او تحقیر می‌شود؟ حضرت فرمودند: او ذکر می‌گوید نخواستم به‌اندازه‌ی جواب سلام دادنی او را از ذکر غافل کنم و ذکر او را قطع کنم. یاران گفتند: علی جان ما هم ذکر می‌گفتیم اما شما سلام دادید و ما ذکر را قطع کردیم و به شما جواب دادیم. حضرت فرمودند: شما تولی می‌جستید اما او تبری می‌کرد به این خاطر کلامش را قطع نکردم و نخواستم به‌اندازه‌ی یک جواب سلام دادن به من، این موضوع قطع شود.

در سفره‌ی فاطمیه، ما هم برکت اشک بر ایشان را می‌گیریم و هم برکت توسل به ایشان را می‌گیریم.

ازآنجاکه خداوند متعال می‌دانست که بشر تحت تأثیر شیطان قرار می‌گیرد و خطا و گناه و اشتباه می‌کند و بعد نادم و پشیمان می‌شود به همین خاطر چهار دَر را الی‌الابد تا قیامت برای ما باز گذاشته است.

اول باب دعا: هیچ‌وقت خداوند دَرِ دعا را نمی‌بندد، دعا چیزی نیست که فقط من تقاضا کنم، بلکه توفیق دعا و زبان به دعا باز کردن منهای اینکه خدا به من بدهد یا ندهد خود، یک کار خیر بسیار بزرگ است. دعا کردن از ثواب‌های بزرگ است فارغ از اینکه خدا بدهد یا ندهد.

ما نماز می‌خوانیم اما صد در صد مطمئن نیستیم که آیا خدا قبول می‌کند یا نه؟ همچنین سایر عبادت‌ها را انجام می‌دهیم و می‌گوییم انشا الله که خدا می‌پذیرد اما ممکن است که قبول هم نکند و دعا نیز به همین‌گونه است وظیفه‌ی ما دعا کردن است فارغ از اینکه خدا دعایم را بپذیرد یا نپذیرد زیرا من عمل خیری انجام داده‌ام. هنگامی‌که از دنیا رفتیم نیز این دربسته نمی‌شود.

مثلاً هر کس بگوید: « اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ وَالْمُسْلِمينَ وَالْمُسْلِماتِ الاَحْيآءِ مِنْهُمْ وَالاْمْواتِ تابِعْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ بِالْخَيْراتِ اِنَّكَ مُجيبُ الدَّعَواتِ اِنَّكَ عَلى كُلِّشَيْئٍ قَديرٌ» چه‌بسا به همین یک جمله‌ی شما در عالم برزخ بسیاری آزاد شوند و حتی دعا بعد از مرگ تأثیر بیشتری دارد. به همین خاطر است که می‌گویند: شب‌های جمعه بر سر قبر امواتتان بروید و دعا کنید که این دعای شما باعث می‌شود اگر در درجات باشند بر درجاتشان افزوده شود و اگر معذب به عذاب هستند در عذابشان تخفیف داده شود.

در همین رابطه امام صادق(ع) فرمودند: وای به حال کسی که بمیرد و دعاکننده‌ای پس از خودش نداشته باشد.

یکی از سفارش کنندگان به دعا، خانم صدیقه‌ی طاهر(س) هستند.

زنان بنی‌هاشم بعد از فوت پیامبر(ص) قبل از اینکه حال بی‌بی وخیم شود به جهت تسلیت به ایشان، خدمت رسیدند و شروع کردند از پیامبر(ص) صحبت کردن و حضرت زهرا (س) نیز گوش می‌داند اینکه چه حیف شد، چه وجود نازنینی بود و…….. نفر اول می‌گفت و ساکت می‌شد و نفر دوم آغاز می‌کرد به همین ترتیب و حضرت نیز گوش می‌داند ناگهان حضرت احساس کردند که سخن خیلی طول می‌کشد فرمودند: لازم نیست که خوبی‌های پدر من را بشمارید و وقتتان را به شمارش خوبی‌های ایشان بگذرانید، بیایید با یکدیگر از این فرصت استفاده کنیم و به درگاه خداوند دعا کنیم و از معنویت و روحانیت پیامبر(ص) استفاده کنیم.

پیامبر اکرم(ص) نیز همین احوال را نه با مردم عادی بلکه باوجود مبارک حضرت زهرا(س) و امیرالمؤمنین(ع) داشتند.

به تحقیق عرض می‌کنم که به‌ندرت شده که این دو نفر، چه باهم و چه تک‌تک خدمت پیامبر(ص) رسیده باشند و پیامبر(ص) یا دعایی برای ایشان نکند یا دعایی یاد ایشان ندهد که بروند و در زندگی از آن بهره ببرند.

روزی، وجود مبارک حضرت زهرا(س) و امیرالمؤمنین(ع) خدمت پیامبر(ص) رسیدند و نشستند، آن‌ها تازه ازدواج‌کرده بودند، حضرت به آنان فرمودند: می‌خواهید خیر کثیری به شما بدهم؟ هر دو باهم گفتند: بله یا رسول‌الله(ص)! حضرت ادامه دادند: خیری که خدای من برای من فرستاده و من را به آن آگاه ساخته است قول بدهید این خیر را بشنوید و حفظ کنید و در زندگی از آن بهره ببرید. هر دو باهم فرمودند: بفرمایید یا رسول‌الله(ص). پیامبر(ص) فرمودند: هرکجای زندگی کم داشتید و حاجت داشتید، دو رکعت نماز بخوانید و در هر رکعت بعد از حمد، سه مرتبه آیت‌الکرسی و سه مرتبه سوره‌ی توحید و سه مرتبه چهار آیه‌ی آخر سوره‌ی حشر را بخوانید و بعد سلام نماز را داده و دست‌ها را به دعا بلند کرده و بگویید:

«اللهم اِنّى اَسئَلُکَ بِحَقِّ کُلِّ اِسمٍ هُوَ لَکَ ، وَ یُحِقُّ عَلیکَ فیهِ اِجابَةُ الدُّعاء اِذا دُعیتَ بِهِ وَ اَسئَلُکَ بِحَقِّ کُلِّ ذى حقٍّ عَلیکَ وَ اَسئَلُکَ بِحَقِّ جَمیعِ ما هو دونَکَ اَن تَفعل بى کذا و کذا.

پس دَرِ دعا باز است ومکان دعا هم معلوم است.

مجالس اهل‌بیت(ع) و حرم‌های مطهر آنان، مکان‌های خوش اجابت دعا است.

تاجر قمی بود و در قم تجارت‌خانه‌ی بسیار بزرگی داشت، هرچند ماه یک‌بار به مشهد می‌رفت و جزء خادمان افتخاری حرم امام رضا(ع) بود، یک روز صبح بعد از نماز صبح که جمعیت کثیری جهت زیارت ضریح مطهر جمع شده بودند، نردبان را گذاشت و از آن بالا رفت و گلدان نقره‌ای بزرگ که بالای ضریح قرار داشت را بغل گرفت که پایین بیاید تا گل‌های آن را تعویض کند، ناگهان گلدان بر سر مرد جوانی افتاد، ناگهان فریاد بلند شد: یا زهرا(س) یا علی بن موسی‌الرضا(ع) یا امام زمان(عج)! مرد جوان فریاد می‌زد خدام آمدند و او را به بیمارستان بردند نه سر او شکسته بود و نه خونی می‌آمد و هیچ اتفاقی هم نیافتاده بود فقط مرد جوان فریاد می‌زد و ائمه را صدا می‌زد، اطبا گفتند چیزی نشده است چرا فریاد می‌زنی؟! به هر طریق او را ساکت کردند. مرد جوان شروع کرد به گریه کردن و گفت: من لال بودم، گلدان ‌که بر سر من افتاد، زبانم باز شد، بگذارید عقده‌هایم را بازکنم و خود را تخلیه کنم.

خدا مکان و زمان را برای تو قرار داده و درِ دعا را هم بازکرده است که همیشه و همه‌جا دعا کنی.

امام علی( ع) نامه‌ای برای امام حسن مجتبی(ع) نوشتند و در آن بعد از سلام و احوالپرسی فرمودند: پسرم! می‌خواهم چند جمله در ارتباط با تأخیر اجابت دعا برای شما بگویم. به چند دلیل اگر خداوند پاسخ تو را دیر داد موجب ناامیدی تو نشود و تو همچنان دعا کن زیرا که: خداوند عطایا را به‌قدر نیت افراد می‌دهد( بلکه هنوز نیّتت آن‌که باید نیست و هنوز گوشه‌ی دلت به دیگران است و هنوز از همه دل نبریدی و هنوز خدا را آن‌گونه که باید باور نکرده‌ای؛ البته این مطلب در مورد ما صدق می‌کند.) و گاهی پاسخ تو را دیر می‌دهد تا اجرت را افزون گرداند ( زیرا دعا یک عمل خیر است) و گاهی چیزی را که می‌خواهی به تو نمی‌دهد اما دیر یا زود بهتر از آن را به تو می‌دهد و گاهی هم حاجت تورانمی دهد مبادا به تو زیانی برساند چه‌بسا چیزهایی که تو می‌خواهی و اگر خداوند به تو بدهد موجب ناامیدی تو می‌شود. فرزندم! دعا کردن، خودبه‌خود خیری است بزرگ و توفیقی است از جانب خداوند.

دوم باب توسل به دامن آبرودارها: در این رابطه چه آبرودارها را صدا بزنی، چه مدح و مرثیه بگویی، چه دعاهای صادره از زبانشان را بخوانی، چه مناقب و منقبت آن‌ها را بخوانی و یا بگویی؛ همه توسل است. مثل حدیث کسا که مناقب پنج‌تن آل عبا در آن گفته‌شده است. در همان خط اول حدیث شریف کسا، شما به منقبت حضرت زهرا(س) و قدرت روحی بلند ایشان پی می‌برید: پیامبر(ص) نزد حضرت فاطمه(س) می‌روند و از مریضی به ایشان شکایت می‌کنند و حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: یا رسول‌الله(ص)! من این لرز بدن شمارا می‌برم و آرامش به شما می‌دهم. آن کساء یمانی را آوردند و بر سر پیامبر(ص) کشیدند و هکذا.

هر مجلسی که مناقب ایشان گفته شود آنجا مجلس توسل است و کلمات و جملات و حتی آن منبر، خود توسل است.

یکی از جانبازان جنگ تحمیلی است، براثر شیمیایی شدن از درون خراب بود و ازلحاظ وضع بیرونی هم جانباز هفتاد درصد بود، حالش خراب شد او را به بیمارستان بردند، اطبا گفتند که باید عمل شود، دکتر بالای سرش آمد. او به دکتر گفت: من رزمنده بوده‌ام پس از مرگ نمی‌ترسم اما می‌خواهم بدانم وضعم چگونه است؟ دکتر گفت: ما باید تو را عمل کنیم اما کارت به دعا بسته است و چاره‌ای جز عمل نداریم. او گفت: چند درصد احتمال موفقیت است؟ دکتر گفت: نود درصد از اتاق عمل سالم بیرون نمی‌آیی و آن ده درصد امیدواری است که به تو می‌دهیم؛ میل خودت است می‌توانی جراحی را قبول نکنی اما نظر ما پزشکان با جراحی است پس اگر خواستی، فردا برای جراحی حاضر شو. جانباز دوستش را صدا زد و خواست که چند نفر از سایر دوستانش را که از رزمنده‌ها بودند را خبر کند و در ساعت رفتن او به اتاق عمل بیایند و برای او حدیث کسا بخوانند. به دوستش گفت: اگر مُردم می‌خواهم با ملاقات حضرت زهرا(س) بمیرم و اگر خوب شدم و ماندم می‌خواهم با عنایت ایشان بمانم. دوستش می‌گوید که من چند نفر را خبر کردم و آخر شب خدمت یکی از بزرگان و علمای شهر رفتم و استخاره کردم، عالم گفت: این مریض شما مُردَنی است و فردا شب این موقع مرده است و دیگر زنده نیست. ناراحت شدم. صبح با ناراحتی، دوستان را خبر کردم و حدیث کسا خواندیم درحالی‌که او در اتاق عمل بود، عمل انجام شد و به هوش آمد، دکترها گفتند که آن چیزی که ما فکر می‌کردیم نشد و مریض شما چند روز دیگر مرخص می‌شود. وقتی حال جانباز خوب شد تعریف کرد: من در اتاق عمل مُردَم و روحم را بالا بردند پس دو نفر دوان‌دوان آمدند و روح من را گرفتند و پاکتی به دست من دادند و گفتند به آن حدیث کسایی که آن پیرزن دیشب خواند خداوند عمر دوباره به تو داد این حدیث کسا را بگیر و برو، پس روحم به بدنم بازگشت. ما پرس‌وجو کردیم فهمیدیم که یکی از مادرانِ آن‌ها از شب قبل بیدار بوده و ذکر و حدیث کسا خوانده بود و خدا خدا کرده بود و برای او عمر دوباره‌ای از خدا گرفته بود.

یکی دیگر از راه‌های توسل، کسب معرفت به وجود این بزرگواران است.

حضرت فاطمه(س) دو جنبه‌ی حیاتی دارند، یک جنبه‌ی ملکوتی و یک جنبه‌ی مُلکی دارند، در جنبه‌ی ملکوتی، در عالم هستی، نور تمام عالَم، وجود حضرت زهرا(س) است و ایشان معلم ذکر ملائکه هستند، تا زهرا(س) ذکر نگفته بوده مَلَکی ذکر گفتن بلد نبوده است.

امام صادق(ع) فرمودند: از اول خلقت تا آخر خلقت، کل خلقت برمدار وجود مادر ما فاطمه(س) می‌گردد.

اگر عالَم را یک آسیاب فرض کنیم که یک سنگ رو و یک سنگ زیر دارد و یک میله‌ی وسط دارد، آن میله‌ی وسط آسیاب که به‌واسطه‌ی آن سنگ‌ها گردش می‌کنند وجود نازنین حضرت زهرا(س) است که اگر میله‌ی وسط را بردارید دیگر نه سنگی می‌گردد و نه آسیابی می‌چرخد و نه آردی تولید می‌شود.

ایشان الگویی برای آدمیان هستند و ملائکه به احترام وجودش دست‌به‌سینه هستند، گاهی ملائکه گهواره‌جنبان اویند، گاهی گرداننده‌ی دستاسش هستند، گاهی ملاقات‌کننده‌ی بدن بیمارش هستند، گاهی تسلیت دهنده به ایشان در عزای پدرش هستند، گاهی روضه‌خوان حسین(ع) اویند، گاهی نگه‌دار و نگهبان بچه‌هایش هستند، گاهی سلام دهنده کنار جانمازش هستند.

حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: به هر نماز فاطمه(س) هفتاد هزار ملک می‌آیند و درود و سلام خدا را به ایشان می‌دهند تا فاطمه(س) نمازش را سلام دهد.

چهارکتاب وجود دارد که شیعه باید به آنان اعتقاد داشته باشد، کتاب اول قرآن است.

کتاب دوم جامعه است که کتاب مفصلی است که جبرئیل بر قلب پیامبر(ص) وارد می‌کرد، آنگاه پیامبر(ص) آن را جمله به جمله می‌گفتند و حضرت علی(ع) می‌نوشتند. در آن کتاب تمام وقایع جهان از روز اول تا آخر، تمام احکام از ریزودرشت آن، تمام حلال‌ها و حرام‌ها وجود دارد وقتی امام صادق(ع) این مطالب را می‌فرمودند ابا بصیر خدمت ایشان نشسته بود امام، دست ابا بصیر را گرفتند و فشار کوچکی دادند و فرمودند: حتی حکم این فشار در این کتاب جامعه آمده است.

در قرآن ریشه‌ی اصلی احکام آمده اما توضیحات آن نیامده است و تمام حلال‌ها و حرام‌ها و احکام خداوند به‌طور مفصل در کتاب جامعه آمده است.

به‌طور مثال، قرآن می‌فرماید که وضو بگیرید اما مدل آن را توضیح نداده است بلکه پیامبر(ص) مدل آن را بیان فرموده آن‌هم از طریق وحی که بر قلب پیامبر(ص) توسط جبرئیل نازل‌شده و در کتاب جامعه آمده است. فرمودند حتی دیه‌ی خراش روی پوست که اگر با ناخن پوست را بخراشانی، در آن کتاب آمده است. طول آن هفتاد ذراع و عرض آن به‌اندازه‌ی چرم‌های معمولی است. ( جهت اطلاعات بیشتر در این باب می‌توانید به کتاب اصول کافی جلد اول رجوع کنید).

کتاب سوم جَفر است و پر است از علوم مخصوص که یا پیامبر(ص) آن را به امت خاص خود مثل سلمان فارسی و یا امام علی(ع) به شیعیان خاص خود تعلیم داده است و یا علوم خاصه‌ای است که باید ائمه اطهار(ع) بدانند.

دو تا جفر داریم: جفر سفید و جفر سرخ.

در جَفر سفید، علوم خاصه و ودایع امامت است که هر امام در لحظه‌ی آخر به امام دیگر داده است، علومی که در تورات و انجیل و صحف و زبور است همه در این جفر سفید قرار دارد و نزد پیامبر(ص) بوده و از ایشان به سایر ائمه(ع) رسیده است.

جَفر سرخ، چرمی است که ابزار پیامبر(ص) در آن است، شمشیر، زره، سپر، انگشتر مخصوص ایشان در آن پیچیده شده است و در دست امامان یک‌به‌یک بوده است تا زمانی که حضرت مهدی(عج) ظهور کنند که در یکدست ایشان شمشیر حضرت رسول(ص) است و در دست دیگر ایشان ذوالفقار علی(ع) قرار دارد.

کتاب چهارم مُصحَف حضرت فاطمه(س) است.

در روایت آمده است که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل خدمت حضرت فاطمه(س) رسیده‌اند و با کلام با ایشان سخن گفته‌اند. مصحف ایشان در آسمان جمع شده است و شب جمعه بین نماز حضرت زهرا(س) آن را ملائک مقرب آورده‌اند و دست‌به‌سینه ایستاده‌اند و تقدیم ایشان کرده‌اند. و شامل تمام وقایع از بعد از پیامبر(ص) تا روز قیامت است. حتی نام تمام دوستداران و شیعیان ایشان در آن کتاب آمده است.

این مقام مَلکوتی ایشان است.

در مقام مُلکی، ایشان الگوی ما هستند، ما لازم است چند درس را از زندگی ایشان استخراج‌کنیم وگرنه مؤمن و مسلمان درستی نیستیم:

اول معنویت حضرت زهرا(س) است، در خانه‌ی ایشان، معنویت، طاعت، بندگی، خدادوستی، خدا خوانی، به ادب در پیشگاه خدا ایستادن، آن‌قدر فراوان بود که پاهای ایشان از عبادات طولانی ورم‌کرده بودند.

حال چرا ما آن‌قدر برای کار دنیا می‌دویم که حتی هفته‌ای یک‌شب هم نمی‌توانیم نماز شب بخوانیم.

تمام خانواده‌ی ایشان مشغول عبادت بودند و البته به تمام‌کارهای بیرون خود هم می‌رسیدند اما آنکه انسان آن‌قدر به عبادت بایستد آن‌هم یک خانم نوجوان ‌که پاهایش ورم کرده باشد بسیار گویای معنویت ایشان است.

دوم پُر شدن از ایمان، بدون تردید هنوز نصف دل ما از ایمان پُر نشده است و ما فقط از ایمان دَم می‌زنیم، در خانه‌ی ایشان، دل تمام افراد خانواده مملو و سرشار از ایمان به خدا است، آن‌قدر پُر است که امام علی(ع) حضرت زینب(س) را روی زانوی خود نشانده بودند و به ایشان می‌گویند که پدر جان من تو را خیلی دوست دارم، حضرت زینب(س) می‌فرمایند: مگر درون یکدل، جای دوست داشتن چند نفر است، آیا من را دوست داری یا خدا را؟ که امام(ع) فرمودند: من تو را به خاطر خدادوست دارم.

پیامبر(ص) به سلمان فرمودند که برای کاری به خانه‌ی حضرت زهرا(س) برو، سلمان رفت‌وبرگشت درحالی‌که رنگ به رخسار نداشت، حضرت فرمودند: سلمان ترا چه می‌شود؟ سلمان گفت: یا رسول‌الله(ص)! من به خانه‌ی فاطمه(س) رفتم درحالی‌که زمزمه‌ی قرآن او را از اتاق می‌شنیدم اما دسته‌ی آسیاب او می‌چرخید درحالی‌که کسی را مشاهده نکردم که دسته‌ی آسیاب را بچرخاند! حضرت فرمودند: سلمان، تعجبی ندارد دخترم خود را وقف طاعت و عبادت خدا کرده است و خدا هم فرشته‌ای را کمک‌کار او فرستاده است وقتی‌که فاطمه(س) دوست دارد خدا خدا کند خدا هم دوست دارد صدای او را بشنود پس مَلَکی را کمک‌کار او می‌فرستد.

سوم ترس از روز قیامت و عذاب خداوند، بااینکه ایشان شفیعه ی روز محشر هستند و در روز عقدشان، نامه‌ی شفاعت شیعیانش را از خداوند گرفته است اما وقتی‌که آیه‌ی چهل‌وسه و چهل‌وچهار سوره‌ی حجر آمد که در آن خداوند فرموده است: وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ ؛َلهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّكُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ.

وقتی پیامبر(ص) این آیه را شنید به حال بدی افتادند، وقتی‌که فاطمه(س) شنیدند خدمت رسول اکرم(ص) آمدند و فرمودند: یا رسول‌الله(ص)! آیه‌ی عذاب آمده است؟ ایشان فرمودند: بله و آیه را تلاوت فرمودند. حضرت زهرا(س) به‌صورت به زمین افتادند و فریاد می‌زدند: الوَیل ثَمَ الوَیل لِمَن دَخَل فی النار.

در آن روز در خانه‌ی ایشان نه چراغی و نه اجاقی روشن نشد تا اینکه امیر مؤمنان علی(ع) آمدند و پرسیدند: فاطمه جان چرا پریشانی؟ حضرت آیه را تلاوت کردند. سپس حضرت علی(ع) دست را بر روی سر خویش نهاد و گریه کرد و ناله زد و فرمود: وا بُعدَ سفرا وَ قِلَة زادا فی سَفر القیامَة.

چهارم انس با قرآن، در خانه‌ی ایشان همه انس با قرآن دارند و در روز یا شب سهمیه‌ی قرآن خود را تلاوت می‌کنند. خود حضرت فاطمه(س) می‌فرماید: من از دنیای شما سه چیز را دوست دارم، تلاوت کتاب خدا، نگاه کردن به‌صورت رسول خدا(ص) و انفاق کردن درراه رضای خداوند.

پنجم حاکم بودن فرهنگ دعا، نه دعا برای خود بلکه دعا در حق همسایگان و حتی دشمنان خویش.