بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا (س) أغیثینی

مجلس متعلق است به حضرت فاطمه ی زهرا (س) و آغاز دهه‌ی مخصوص فاطمیه است. این روزها بستر ایشان دیگر جمع نمی‌شود. در این ایام حضرت علی (ع) کمتر بیرون می‌روند و بیشتر کنار فاطمه‌ی زهرا (س) هستند تا اگر ایشان بخواهند گردن مبارکشان را بگردانند و یا که بخواهند این پهلو به آن پهلو بشوند حضرت علی (ع) این کار را برایشان انجام دهند. چون هم گردن، هم ستون فقراتشان آسیب‌دیده است و هم بدنشان مجروح شده است و هم‌توان حضرت زهرای مرضیه (س) به‌طورکلی از بین رفته است. از چند روز بعد از رحلت پیغمبر (ص)، فاطمه زهرا (س) به بیت الاحزان که انتهای قبرستان بقیع بود جهت عزاداری می‌رفتند. ایشان تا نزدیک غروب با فرزندانشان در آنجا می‌ماندند و سپس برمی‌گشتند به خانه. یک روز ایشان دیرکردند و امیرالمؤمنین (ع) آمدند خانه و از فضه و ام ایمن پرسیدند فاطمه (س) هنوز نیامده؟ و آن‌ها گفتند: خیر، هنوز نیامده و دیر کرده است. حضرت نگران شدند و همین‌که می‌خواستند به دنبالشان بروند، از دور دیدند حضرت زهرا (س) همراه با فرزندانشان درحالی‌که مادر را درراه رفتن کمک می‌کردند، در حال آمدن هستند؛ و دیدند که ایشان به‌سختی راه می‌روند کمی که می‌آیند می‌نشینند و سپس بلند می‌شوند و به راهشان ادامه می‌دهند. حضرت علی (ع) رفتند به سمتشان و از ایشان پرسیدند: فاطمه جان چه شده؟ ایشان فرمودند: یا علی! دیگر زانوانم توان راه رفتن ندارد. حضرت قسم خوردند و فرمودند: به جان پسر عمَّم رسول الله (ص) دیگر نمی‌گذارم به بیت الاحزان بروی اگر می‌خواهی گریه کنی در خانه‌ی خودمان گریه کن، دیگرکسی حق ندارد چیزی به شما بگوید.

این روزها خود حضرت علی (ع) از ایشان پرستاری می‌کند. ما نمی‌دانیم این روزها بر حضرت علی (ع) باید گریه کرد یا فاطمه‌ی زهرا (س)!

عمده‌ی کسانی که دم در خانه‌ی حضرت زهرا (س) جمع شده بودند کسانی بودند که بعد از فتح مکّه به‌اجبار مسلمان شده بودند و قبل از فتح مکّه تا توانسته بودند پیغمبر (ص) را اذیت کرده بودند. عده‌ای سوار اسب‌اند، عده‌ای شمشیر به دست‌اند و عده‌ای هیزم کول کرده‌اند و شعار می‌دهند. آمدند تا علی (ع) را از خانه بیرون ببرند. یکی از این‌ها ابوسفیان شوهرِ هند جگرخوار و پدر معاویه ( لعنة اللّه علیه ) بود. ابوسفیان کور شده بود و دیگر جایی را نمی دید اما نمی‌خواست در این آشوب بی‌بهره باشد به غلامانش گفت: من را هم ببرید. دم خانه‌ی امیرالمؤمنین (ع) نیز به غلامانش می‌گفت: برایم تعریف کنید لحظه‌به‌لحظه چه اتفاقی می‌افتد. او آن هنگام که گفتند علی (ع) را درحالی‌که سرش برهنه بود و دستانش بسته و پاهایش برهنه بود، بیرون آوردند؛ ابوسفیان دست زد و شروع به خندیدن کرد و داد زد: مردم !تماشا کنید فاتح خیبر را…

ایام فاطمیه، نشستن بر سر سفره‌ی فاطمه (س) است.

حضرت زهرا (س) می‌فرمایند: اگر سر سفره‌ی ما چشمانتان اشک آمد و دلتان در سینه افتاد و پوستتان لرزید، من با قد خمیده‌ام جلوی‌تان سینی گرفته‌ام تا شما هر چیزی می‌خواهید چه برای دنیا چه برای آخرت بردارید.

بعضی‌ها می‌گویند ما از سر سفره‌ی ائمه (ع) دنیا نمی‌خواهیم این حرف غلط است. کسی که دنیا ندارد مگر آخرت دارد! آخرت، اولاد دنیا است. امام چهارم (ع) در دعاهایشان می‌فرمایند: خدایا من را گرفتار معاشم نکن که وقتی می‌خواهم به عبادت بایستم شکم‌گرسنه‌ام نگذارد و حواسم در عبادتم پرت شود. فاطمه‌ی زهرا (س) به پدرشان فرمودند: پدر جان دعای کاملی به من بده و ایشان فرمودند: ربنا آتنا فی الدنیا حسنه … (خدایا تمام قشنگی‌های دنیا را به من بده.)

خوش به حال کسی که دنیا و آخرتش را از سر سفره‌ی اهل‌بیت (ع) می‌گیرد.

خداوند آتش جهنم را بر کسی که یک قطره اشک بر مظلومی بریزد حرام کرده است. سر فاطمه‌ی زهرا (س) روی سینه‌ی علی (ع) بود، حضرت گریه کردند و فاطمه (س) با دستانی مجروح به‌سختی اشک‌های ایشان را پاک کردند و به صورتشان مالیدند و سپس فرمودند: پدرم فرمودند: اشکِ مظلوم، آتش جهنم را خاموش می‌کند.

همه، این روزها به کار دنیا مشغول‌اند اما شما به کار فاطمه (س) مشغولید. خود حضرت فاطمه (س) فرمودند که: وقتی شما به کار ما مشغول شوید ما هم به کار شما مشغول می شویم و حواس ما به کار شما هست.

وقتی که این ایام، چه محرم، چه صفر، چه ایام فاطمیه، مصادف با جشن و سرورهای ملی می شود برای ما امتحان است که بدانیم دلمان با کیست؟! زهرای مرضیه (س) فرمودند که: هرگاه ما غمگین بودیم و دل شما غمگین بود و هرگاه ما شاد بودیم و دل شما نیز شاد بود آنگاه شما شیعه‌ی ما هستید زیرا شما به ما وصل هستید.

در جلسات پیش گفتیم خداوند چهاردر را برای ما باز گذاشته است:

باب اول درِ دعاست: خصوصاً در آخرالزمان. دعا کردن یک درس توحیدی است.

اینکه خدا هست یا نیست، خدا می‌شنود یا نمی‌شنود، خدا دور یا نزدیک است؛ این سؤال را از رسول اللّه (ص) پرسیدند و خدا به ایشان فرمود: به آن‌ها بگو اگر می‌خواهند جواب این سؤال‌ها را بگیرند دعا کنند تا جوابشان را بدهم تا یقین کنند که من از رگ گردنشان به آن‌ها نزدیک‌تر هستم.

روایت:

امام ششم (ع) فرمودند: رسول اکرم (ص)، علی (ع) را صدا زدند و فرمودند: یا علی! تو و شیعیانت وقتی از قبور خود بیرون می‌آیید در فردای قیامت صورت‌هایتان همچون ماه شب چهارده می‌درخشد، نورِ صورت‌های تو و شیعیانت همچون خورشید، روز محشر را روشن می‌کند، و سختی‌های روز قیامت به تو وارد نمی‌شود، شمارا از محنت‌های قیامت دورتان می‌دارند. شما زیر سایه‌ی عرش قرار می‌گیرید درحالی‌که مابقی مردم در گرما هستند، همه می‌ترسند اما ترسی برای شما نیست، همه اندوهگین‌اند شما هیچ غم و اندوهی ندارید، مردم در حساب‌اند اما فرشتگان به دستور خداوند برای شما مائده گسترده‌اند و شما مشغول تناول غذا هستید؛ در آن روز ترسناک قیامت هیچ‌کدام از سختی‌ها، بلاها، رنج‌ها، تنگناها و سؤال‌ها و جواب‌ها به شما نمی‌رسد.

اما کدام شیعه،با کدام علامت و کدام صفات؟

در کتاب‌های روایتی ما راجع به هیچ‌چیزی به‌اندازه‌ی علامت‌ها و صفات شیعیانِ علی (ع) گفته نشده است.

امام ششم (ع) فرمودند: شیعیان ما دارای چهارچشم‌اند. دو چشم سردارند که با آن‌ها ظاهر را می‌بینند و دو چشم باطن دارند که با این چشم، باطن را می‌بینند. گروهی بامحبت و ولایت و معرفت ما اهل‌بیت (ع)، دو چشم دلشان را بینا نگه می‌دارند و گروهی بابی معرفتی به مقام ما اهل‌بیت (ع)، دو چشم دلشان را کور می‌کنند.

حکایت:

از خصوصیات مرحوم آیت اللّه بروجردی این بود که ایشان بسیار بخشنده بودند. مرحوم خانم مالک می‌فرمودند: سخاوت ایشان مانند جناب خضر پیغمبر (ع) بوده است.( خضر پیغمبر (ع) صبح تا شب‌کار می‌کردند و یک نان خشک برای خودشان می‌گذاشتند و بقیه را به مردم می‌بخشیدند.) دو نفر برای کار از بروجرد به تهران آمده بودند یکی از آن‌ها نقل می‌کرد: کارمان نگرفت. من زرنگی کردم و مقدار اندکی پول را پنهان کردم و دوختم به سرشانه‌ی لباسم، اما دوستم چیزی نداشت و من هم به او نگفتم که پول‌دارم. مانده بودیم که چه کنیم. دوستم گفت: برویم خدمت آیت اللّه بروجردی، ایشان همشهری ماست و سخاوتمند هم هست، جریان را می‌گوییم شاید کمکی کند، رفتیم و نشستیم. آقا ما را تحویل گرفتند و مشکلمان را به ایشان گفتیم. آقا یک پولی به رفیقم دادند و گفتند این کرایه‌ات و مقداری نیز بابت این دادند که دست‌پر به خانه برویم و نزد خانواده خجالت‌زده نباشیم. سپس نگاهی به من کردند و به من پول کمتری دادند و دستشان را روی سرشانه‌ی من زدند و به من گفتند: حالا شما دو نفر به یک اندازه پول‌دارید. رنگ من پرید وقتی بیرون آمدیم پول رفیقم را شمردم؛ با پولی که به من داده بود به‌اضافه‌ی پولی که در سرشانه‌ام پنهان کرده بودم، یک اندازه بود.

امام صادق (ع) می‌فرمایند: غصّه بخور این بصیرت قرار بود برای همه باشد.

ما از فاطمه‌ی زهرا (س) شنیدیم، اما پیروی نکردیم پس دو چشم دلمان نابینا شد، اما او شنید و پیروی کرد و دو چشم دلش بینا شد. امام صادق (ع) در لفافه می‌خواهند بگویند که ما شیعه‌ی کوردل نداریم. آدم‌های کوردل که خود را به ما می‌چسبانند فقط محبّ ما هستند و از شیعیان ما نیستند. شیعیان ما هیچ‌چیز برایشان پوشیده نیست حتی ساعت مرگشان را نیز می‌دانند. رابطه‌شان با خداوند رابطه‌ی ویژه‌ای است.

سپس امام صادق (ع) ادامه می‌دهند: اگر شیعیان ما درست بودند (در فرهنگ اهل‌بیت (ع)، آن‌کسی که عمل و گفتارش باهم یکی باشد درست است) فرشتگان با آن‌ها مصافحه می کردند که تبرک شوند، ابرها روی سرهایشان سایه می‌انداخت، صورت‌هایشان مثل روز می‌درخشید، برکت از بالای سرشان فوران می‌کرد و هر چه خدا می‌خواست به این‌ها می‌داد.

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: شیعیان ما آن‌هایی هستند که: خدا را می‌شناسند، فرمان خدا را می‌برند و اهل فضایل، زبانشان به‌راستی و درستی گویاست، دروغ نمی‌گویند.

در جای دیگر ایشان فرمودند: شیعه‌ی ما هر کاری کند، این کارها را نمی‌کند:

1.گدایی نمی‌کند. درخواست از کسی نمی‌کند. ما در اسلام حق درخواست نداریم مگر در یکجا آن‌هم در دیه دادن است.

  1. ما در شیعیان دروغ‌گو نداریم.

سپس ایشان ادامه دادند که شیعیان من خوراکشان کم است، پوشاکشان میانه‌روی است، راه رفتنشان با تواضع است چنان‌که مردم به آن‌ها کم‌عقل و دیوانه می‌گویند. عظمت و شکوه خداوند آن‌چنان در آن‌ها اثر گذاشته است که بی‌توجه به امور دنیا شده‌اند. این‌ها به خاطر شوق و اشتیاقی که به خدا دارند به پاکی به سمت خداوند حرکت می‌کنند و به عمل اندک به در خانه‌ی خداوند راضی نمی‌شود.

روایت:

جابر بن عبدالله انصاری را واسطه کردند تا خدمت امام چهارم (ع) برود و بگوید: شما باقی‌مانده‌ی اهل‌بیت (ع) هستید آن‌قدر که عبادت می‌کنید می‌ترسیم آسیبی به شما برسد و ما شمارا از دست بدهیم. امام (ع) کتابی را آوردند و فرمودند: آن را بخوان! در این کتاب عبادت‌های جدم علی (ع) نوشته‌شده، ببینید که عبادت‌های من در مقابل عبادت ایشان عبادتی حساب نمی‌شود.

همچنین علی (ع) نیز می‌فرمودند: عبادت‌های من در مقابل عبادت‌های رسول خدا (ص) چیزی نیست.

امام هفتم (ع) به یکی از شیعیان فرمودند: اگر شیعیانمان را مشخص و جدا کنیم از آدم‌ها، در میان آن‌ها جز اهل حرف پیدا نکنیم. اگر آن‌ها را درجه‌بندی کنیم از هزار نفر یک خالص پیدا نکنیم و اگر غربال کنیم (دستشان را روی شانه‌ی امام رضا (ع) گذاشتند) جز آن‌که متعلق به من است کسی باقی نماند. سپس ایشان به حال گریه فرمودند: شیعیان مدت‌هاست بر اریکه‌ها لمیده‌اند و راحت‌طلب شده‌اند و به زندگی راحت چسبیده‌اند فقط می‌گویند ما شیعه‌ی علی (ع) هستیم درصورتی‌که شیعیان علی (ع) فقط به یک علامت شناخته می‌شوند و آن‌هم این است که کردارشان، گفتارشان را تصدیق می‌کند.

فاطمه‌ی زهرا (س) نُه سال با علی (ع) زندگی کردند و حتی یک‌بار از ایشان چیزی نخواستند. روزی حضرت علی (ع) گریه کردند و فرمودند: فاطمه جان! چرا در این نُه سال چیزی از من نخواستید از پدرتان خواستید اما از من نخواستید. فاطمه (س) فرمودند: علی جان چون پدرم به من فرمودند: چیزی از شوهرت نخواه چون ممکن است که در آن لحظه نتواند برای تو فراهم کند.

آیا ما این‌گونه ایم؟!

پیغمبر (ص) فرمودند: بهترین حالت برای زن چیست؟ فاطمه (س) فرمودند: این است که نامحرمی او را نبیند و او هم نامحرمی را نبیند.

روایتی زیبا:

فاطمه‌ی زهرا (س) صدای پای پیامبر (ص) را می‌شناخت هرگاه ایشان در می‌زدند خود فاطمه (س) می‌دویدند و در را باز می‌کردند. روزی پیغمبر (ص) آمدند اما فضه در را باز کرد ایشان تعجب کردند فرمودند: فاطمه (س) از خانه بیرون رفته است؟ فضه عرض کرد: خیر، یا رسول اللّه! ایشان کمی ناخوش احوال‌اند. ایشان به‌سرعت رفتند داخل اتاق درحالی‌که فاطمه (س) می‌خواستند بلند شوند؛ پیامبر (ص) نگذاشتند و ایشان را نشاندند در رختخواب و سینه و صورت ایشان را بوسیدند. پیغمبر (ص) ایشان را نوازش کردند و فرمودند: فاطمه جان چیزی دلت می‌خواهد؟ ایشان فرمودند: بله پدر، دلم انگور می‌خواهد اما فصل انگور نیست. حضرت فرمودند: مگر می‌شود تو چیزی بخواهی و خداوند برای تو نفرستد، فاطمه جان! سپس پیامبر (ص) دست‌هایشان را بالا آوردند و فرمودند: خدایا آن چیزی که دل دخترم می‌خواهد به دست محبوب‌ترین بنده‌هایت الآن برایش برسان. لحظه‌ای بعد علی (ع) آمدند. و از زیر عبا سبد انگور را بیرون آوردند و فرمودند: در کوچه پیچیدم، مردی ایستاده بود، گفت: علی جان! این انگور را ببر برای فاطمه (س) زیرا دل ایشان انگور خواسته است. پیغمبر (ص) سبد را گذاشتند روی زانوانشان و دانه‌دانه انگور را دردهان فاطمه (س) می‌گذاشتند. پیامبر (ص) از ایشان پرسیدند: بهتر شدی دخترم، ایشان فرمودند: بله پدر جان دست شما که به من خورد خدا شفایم داد.

ذکر توسل به فاطمه (س):

از امروز تا روز تولد حضرت فاطمه (س) روزی 135 مرتبه یا اگر فرصت نکردید 14 مرتبه:

« اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لا اِلهَ اِلا هُو وَ صَلَواتُهُ عَلَى مُحَمَّدٍ المُصْطَفی‌ وَ عَلَى عَلیٍ المُرتَضی وَ فاطمةَ الزَهرا وَ عَلَی اَولادِهِم وَ مُحبیهِم وَ لَعنَةُ اللّهِ عَلَی مُبغِضیهِم آمین رَبَّ العالَمین »