امروز چهارشنبه متعلق به سه امام بزرگوار، امام موسی کاظم (ع) امام رضا (ع) و جوادالائمه (ع) است. ثواب گریهها و صلواتها و شنیدن احادیث را امروز به امام جواد (ع) هدیه کنید زیرا ایشان حساسیت خاصی به مادرشان حضرت زهرا (س) داشتند وقتی نزد ایشان نام حضرت زهرا (س) و بین درودیوار ماندن ایشان میآمد، حضرت خود را بلند میکردند و زمین میزد و فریاد میزد: آی مادرم آی مادرم! برای عاقبتبهخیری جوانهایتان، آنان را بیمهی جوادالائمه (ع) کنید.
روضه
پیامبر (ص) هشت فرزند داشتند و در زمان حیاتشان داغ هفت اولاد خود را دیدند، داغ چهار پسر و سه دختر، از این پسرها، سه نفر آنان اولاد حضرت خدیجه کبرا (س) بودند، اولین آنان قاسم نام داشت که قبل از بعثت پیامبر (ص) به دنیا آمد و دو سال بعد هم از دنیا رفت. دومین پسر، طیّب بود که قبل از بعثت به دنیا آمد و در کودکی از دنیا رفت و سومین پسر، طاهر نام داشت که در زمان اسلام به دنیا آمد اما در مکه از دنیا رفت.
رسول اکرم (ص) میفرمودند: هرکدام را که دفن میکردم و برمیگشتم، حضرت خدیجه (س) در حیاط میایستاد و سؤال میکرد: فرزندم کجاست؟
و من هم برای اینکه او را آرام کنم میگفتم: در بهشت است و در آنجا پذیرایی میشود.
چهارمین پسر ایشان، ابراهیم نام داشت که از بانویی بنام ماریه قبطیه بود، ابراهیم در مدینه بعد از هجرت به دنیا آمد و دو یا سه سال زندگی کرد و سپس این پسر هم از دنیا رفت و قبر ایشان در قبرستان بقیع است.
حضرت رسول اکرم (ص) چهار دختر داشتند که همه از جناب خدیجه ی کبری (س) بودند، از میان آنان سه دختر در زمان حیات پیامبر (ص) از دنیا رفتند.
اولین ایشان، زینب نام داشت که ایشان عروس خالهاش شد و در سال هشتم هجری از دنیا رفت از او یک دختر ماند بنام امامه که به خالهاش حضرت زهرا (س) بسیار علاقهمند بود و در دوران بیماری حضرت زهرا (س) از بچههای ایشان پذیرایی میکرد و حضرت به امیرالمؤمنین (ع) سفارش کردند که بعد از فوت من خیلی زود با ایشان ازدواج کن زیرا ایشان با فرزندان من مهربان است و من خاطرم از فرزندانم جمع است، امالبنین (س) چهارمین همسر امیرالمؤمنین (ع) بعد از صدیقهی طاهره (س) هستند.
دومین دختر پیامبر (ص) رقیه نام داشت، سومین دختر پیامبر (ص) امکلثوم نام داشت که هردوی آنان در زمان قبل از بعثت پیامبر (ص) عروسهای ابولهب بودند و نامزد ایشان شده بودند اما عروسی صورت نگرفته بود ولی پس از بعثت پیامبر (ص)، ابولهب به پسرهایش گفت که باید آنان را طلاق بدهید و آنان را طلاق دادند و این دو دختر باکسان دیگر ازدواج کردند.
رقیه باعثمان ازدواج کرد و سر ماجرای مذهبی، عثمان آنقدر رقیه را زد و از دیوار خانه او را به بیرون پرتاب کرد که استخوانهایش شکست و سروصورتش زخمی شد، پیامبر (ص) او را به خانه آورد و چند روز بعد هم از دنیا رفت؛ و همهی ایشان در قبرستان بقیع دفن هستند.
چهارمین دختر ایشان، صدیقهی طاهره (س) است که فقط ایشان نوهی ذکور برای پیامبر (ص) آورد و تنها اولادی است که در زمان بعد از پیامبر (ص) زندگی کرد.
زینب اولین دختر رسول اکرم (ص) در مکه زندگی میکرد و پیامبر (ص) به مدینه آمده بود، شوهر ایشان ابوالعاص بن ربیع مشرک بود و در جنگ بدر به جنگ پیامبر (ص) آمد و اسیر شد، خانوادهاش درخواست آزادی او را کردند، پیامبر (ص) فرمود: دختر من را به من برگردانید و ما هم پسر شمارا برمیگردانیم، پس باهم مصالحه کردند و بنا شد که زینب به مدینه بیاید و شوهرش به مکه برگردد.
زینب، حامله بود وقتی ایشان را با احترام سوار بر شتر کردند و مأمور حرکت کرد تا تحویل پدرش بدهد بین راه مردی بنام، هبّار بن اسود از دور آمد و نیزهای به سمت شتر پرتاب کرد و زینب ترسید و از شتر افتاد، او را به مکه به خانهاش برگرداندند، فرزندش سقط شد و پیامبر (ص) امام علی (ع) را به مکه فرستاد تا زینب را برگرداند، این موضوع نزد پیامبر (ص) ماند و بسیار تأسف خورد که چرا یک زن باردار با ترس بچهاش را سقط کرده است.
در روز فتح مکه، پیامبر (ص) فرمودند: امروز روز بخشش است و تمام کفّار و مشرکین را بخشیدم حتی ایشان به منزل ابوسفیان رفتند و نشستند که نشان دهند اسلام، اسلامِ صلح است.
اما اعلام کردند که فقط هبّار بن اسود را نمیبخشم و خونش هدر است زیرا زن حاملهای را ترسانده و باعث سقطجنین خانمی شده است. هر کس هرکجا او را دید او مهدورالدم است و خونش حلال است و خون او را بریزد و این نفر فقط از مرحمت پیامبر (ص) به دور ماند.
ابوالحدید معتزلی شارح نهج البلاغه نقل میکند با استادم نشسته بودیم و این بحث پیش آمد که در روز فتح مکه، پیامبر (ص) همه را بخشید، بهجز هبّار را که باعث سقطجنین شده است، استادم گفت: اگر پیامبر، هبّار را نبخشید اگر در زمان فاطمه (س) بود و میدید که آنان با دخترش چه کردهاند و باعث سقطجنین فاطمه (س) شدند و او را مجروح و مضروب ساختند، چه حالی پیدا میکرد و با آنان چه میکرد؟!!!
من گفتم: پس بیا برویم به همه اعلام کنیم؟
او گفت: مگر من به دنبال دردسر میگردم.
ادامهی بحث دعا
در بحث دیروز گفتیم که امام سجاد(ع) فرمودند: گمان نکن که خدا دعای تو را برآورده نمیکند بلکه همینکه خداوند ذکر و نام خود را به جریان بر روی زبان شما انداخته است این خود بزرگترین نعمتی است که خداوند به شما مرحمت کرده است.
همهی نعمتها در مقابل ذکری که سر زبان شما جاری است نعمتی کوچک و اندک است، اینکه خداوند اجازه فرموده است که به درگاهش دعا کنید و او را تنزیه کنید و تسبیح ایشان را بگویید و در عالم غوغا به پا کنید همین بزرگترین نعمت خداوند است. مخصوصاً در مجالس اهلبیت (ع) زیرا که معلم ذکر امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) هستند.
وقتی ملائکه و تمام کائنات خلق شدند همه صامت بودند، علی (ع) گفت: اللهاکبر، ملائکه زبانباز کردند، زهرا (س) گفت: سبحانالله، ملائکه زبانباز کردند و ذکر خدا را آموختند و شروع به ذکر گفتن کردند.
اکنون هم وقتی شما ذکر خداوند را میگویید زمین و زمان نیز به تبعیت شما ذکر میگویند، پس بزرگترین نعمت خداوند این است که اجازهی ذکر و دعا و تسبیح و تنزیه به شما داده است.
سپس گفتیم که امام علی (ع) در وصیت خود به امام حسن (ع) فرمودند: دعا کلید خزائن رحمتهای خداونداست.
و در ادامه فرمودند: فرزندم! کدام وسیله از وسیلهای که بین تو و خدا است (دعا) محکمتر است که تو به دامن آن وسیله، بچسبی.
بهجز دعا آیا وسیلهی موثقی برای تو وجود دارد که خداوند برای آن شرطی هم قرار نداده باشد؟!
در قرآن خداوند میفرماید: یک ماه رمضان را روضه بگیر “لَعَلَّکُم تَتَّقُون” شاید متقی بشوید. مکه بروید و آداب حج را بجا بیاورید “لَعَلَّکُم تُفلِحُون” شاید رستگار بشوید، نماز بخوانید، دست ضعیف را بگیرید، آدم درستی باشید شاید رشد کردید و شاید رستگار شدید و شاید متقی شدید. هیچ کجا خداوند متعال ضمانت صد درصد نداده است جز یکجا و آنهم هنگام دعا کردن است که نفرموده که دعا کن شاید رستگار شوی بلکه فرموده است: “اُدعوُنی اَستَجِب لَکُم”، دعا کن من تو را اجابت میکنم. خداوند در اینجا بار عام داده است که همه دعا کنید و من اجابت میکنم.
در میان ائمه (ع) نیز یک نفر است که بیقید به شما جواب میدهد، کافی است به ایشان بگویید که چه مشکلی دارید و آنهم وجود نازنین علی بن موسیالرضا (ع) است. در توسل به ایشان فقط بگو: یا علی بن موسیالرضا(ع) دردم این است شما دواکن.
حکایت
جوان بود و سخت مریض شد دو فرزند کوچک هم داشت، آنقدر علیل شد که همسرش هم طلاق گرفت و رفت و او ماند با دو بچه و یک پدر پیر و مریض.
نقل کرد: یک روز دوستم به دیدم من آمد و وضع خرابم را دید. گفت: چرا دکتر نمیروی؟ گفتم: در ایران دکتری نمانده که من نروم. گفت: من یک دکتر سراغ دارم آیا میروی؟ گفتم: حتماً میروم. گفت: راهش دور است. گفتم: تو بگو تَه ایران است من میروم. گفت: مشهد است برو سراغ امام رضا (ع)، تنها هم نرو، بچههایت را هم با خود ببر که اگر امام رضا (ع) دلش برای تو نسوخت برای بچههایت دلش بسوزد و مادرت را هم با خودت ببر که اگر امام دلش برای بچههایت هم نسوخت برای مادرت بسوزد. باروبنه را جمع کردیم که برویم خواهرم نیز گفت: من هم میآیم زیرا امام رضا (ع) یک خواهر غریب هم دارد من هم میآیم تا برای برادرم دعا کنم. به مشهد که رسیدیم یک مسافرخانه گرفتیم و من هرروز لنگانلنگان به زیارت میرفتم تا اینکه شب جمعه شد. بقالی در کنار مسافرخانهی ما، بساط داشت، از من پرسید: کجا میروی؟ گفتم: به حرم میروم. گفت: اینگونه که خدمت امام نمیروند، بلکه باید اول غسل کنی، بعد وضو بگیری، بعد لباس پاکیزه بپوشی، عطر زده با تسبیح آرامآرام ذکر بگویی، وقتی به حرم رسیدی اول اذن دخول میگیری بعد زیارتنامه میخوانی بعد نماز زیارت میخوانی بعد گردنکج میکنی و گریه میکنی و از امام رضا (ع) شفا میخواهی. گفتم: اینهمه کار باید انجام بدهم؟ قبول میکنم فردا شب اینگونه میروم.
همان شب دوباره به حرم رفتم به صحن سقاخانه که رسیدم، دیدم فرشها را پهن کردهاند برای نماز جماعت، تنم میلرزید، نماز مغرب را نزدیک پنجره فولاد خواندم و بلند شدم برای نماز عشاء که اقامه بخوانم چشمم به گنبد امام رضا (ع) افتاد یکلحظه در دلم گفتم: یا امام رضا! شفایم را بده پدرم منتظر است که خبر شفایم را بشنود والسلام و دیگر هیچچیز نگفتم… نماز عشایم را خواندم در طول نماز بدنم شروع کرد به لرزیدن سلام نماز را که دادم دیدم سالم هستم. سرخوش و سرحال از امام رضا (ع) تشکر کردم و برگشتم. مرد بقال را دیدم به او گفتم: آقا! امام من را شفا داد به یک کلمه که گفتم شفایم را بده، بدون هیچکدام از این حرفها و آداب.
آیا وسیلهای محکمتر از دعا هست که خداوند دعا کردن را برای تو گذاشته است.
امام علی (ع) ادامه دادند: پسرم دین و دنیایت را به دامن خدا بینداز و از خدا بخواه که بهترین قلمها را برایت بزند و بگو خدایا از تو میخواهم که درهرحال و موقعیت و در دنیا و آخرت آن قلم خیرت را برای من بگردانی.
دینداری در این دوران از مشکلترین چیزها است، دنیاداری که در آن حرام نکنیم، سالم زندگی کنیم، دل کسی را نشکنیم، به کسی ظلم نکنیم و در هر موقعیتی که باشیم انسانی رفتار کنیم، بسیار سخت است.
پیامبر(ص) فرمودند: خداوند در قرآن شش گروه را لعنت کرده است:
1) کسانی که به قرآن حرفی اضافه میکنند.
2) کسانی که مقدرات خداوند را باور ندارند و خیال کنند که خودشان همهکاره هستند.
خداوند در عالم زر، قلمزده است و به حکمت همقلم زده است اما بینش و آگاهی ما به حکمت آن نمیرسد.
3) کسانی که به عترت منِ پیامبر، حرام کنند آنچه را که خداوند حلال کرده و حلال کنند آنچه را که خداوند حرام کرده است.
4) کسانی که سنت من را ترک کنند و بگویند مسلمان هستیم اما هیچ علامتی از من نداشته باشند.
5) کسانی که ثروتهای مسلمانان را به خودشان اختصاص دهند.
6) کسانی که بهزور، خودشان را به مردم مسلط میکنند و عزیزان مردم را ذلیل، و ذلیلان مردم را عزیز کنند و بهزور به مردم سلطه پیدا کنند کما اینکه در صدر اسلام نیز چنین کردند.
پیامبر (ص) روز دوشنبه از دنیا رفتند و روز جمعه ابوبکر که خلیفهی مسلمانان شده بود خواست که نماز جمعه بخواند، غلامش را به خانهی مسلمانان فرستاد و گفت: پنهانی از آنان سؤال کن که پیامبر (ص) نماز جمعه را چگونه میخوانده که من هم آنگونه بخوانم. خلیفه حتی نماز جمعه را بلند نبود اما بهزور حاکم بر مسلمانان شده بود درحالیکه علی (ع) که هزار علم پیامبر (ص) در سینهاش بود در خانه بود یا درخت خرما میکاشت یا زمین زراعتی آباد میکرد یا چاه میکند و این آدم حاکم بر اسلام شده بود.
در سورهی غافر آیهی 60 خداوند میفرماید:
«وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»
و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شمارا اجابت کنم، البته کسانی که از عبادت من تکبر میورزند بهزودی خوار و سرافکنده وارد جهنم میشوند.
زراره از امام محمدباقر (ع) سؤال کرد: آقا! منظور از عبادت در این آیه چیست؟
امام (ع) فرمودند: آن عبادت همانا دعا کردن به درگاه خداوند است یعنی کسانی که براثر غرور و تکبر به درگاه خداوند دعا نمیکنند.
اینکه من بگویم پول و پارتی دارم و نیازی به دعا کردن ندارم.
معاویه بن عمار خدمت امام صادق (ع) رسیدند و پرسیدند: آقا دو نفر با همدیگر سر نماز میایستند یکی در نمازش خیلی قرآن میخواند و آنیکی هم در نمازش کمتر قرآن میخواند و بیشتر دعا میکند و هر دو باهم نماز را تمام میکنند به نظر شما کدامیک افضل است؟
امام فرمودند: هر دو افضل هستند.
او پرسید: کدام افضلتر است؟
امام (ع) فرمودند: آنکه دعایش بیشتر است ( آنکه قنوتش طولانیتر است) آیا نشنیدهای که خداوند در قرآن میفرماید: البته کسانی که از عبادت من تکبر میورزند بهزودی خوار و سرافکنده وارد جهنم میشوند، مقصود از عبادت به خدا قسم همان دعا است ، به خدا قسم افضل است به خدا قسم دعا افضلتر است به خدا قسم دعا عبادت است، آیا دعا سخترین عبادت نیست به خدا قسم چنین است به خدا قسم دعا سختترین عبادت به درگاه خداوند است.
زیرا در دعا کردن ممکن است انسان ناامید شود و دچار وسوسههای شیطان شود.
در رأس امور در دعا کردن، دعا برای اولاد است. حضرت ابراهیم (ع) کعبه را که بنا کرد ابتدا شروع کرد به دعا کردن برای فرزندانش؛ حضرت سلیمان (ع) چهار درخواست از خداوند کرد که یکی از آنان برای اولادش است، داوود پیامبر (ع) و حضرت یعقوب (ع) و نوح (ع) و پیامبر (ص) و امام حسین (ع) نیز برای اولادشان دعا میکنند که خدایا اولادم را هم سالم و هم صالح قرار بده.
نقل کردهاند: اسیری را گرفته بودند و بهپای همهی اسیران زنجیر بسته بودند اما بهپای یک اسیر هر چه زنجیر میبستند باز میشد. کشیشی را آوردند او گفت: مادرش برایش دعا میکند که خدا بند از پایش باز کند.
در باب فضایل اهلبیت (ع)
پیامبر (ص) فرمودند: مردم! اگر علی (ع) را خلیفه و جانشین من قرار دهید که گمان نمیکنم چنین کاری را انجام دهید او را راهنمایی با بصیرت خواهید یافت که شمارا به راه راست هدایت میکند هر کس دوستدار علی باشد، و به اهلبیتش اقتدا کند بداند آنان عترت من هستند واز گِل من آفریدهشدهاند و علم و فهمی که خداوند به من داده به آنان نیز داده است اما اگر تکذیبش کردید در دنیا و آخرت شفاعت من شامل حال شما نمیشود.
ما در طول زندگی در رابطه با دینمان دو معلم داریم:
معلم نظری یعنی معلمی که علوم قرآن رابه ما بیاموزد، آداب قرآن، اساس قرآن ترجمه و تفسیر و تأُویل و تنزیل قرآن را به ما یاد بدهد. کسی باید این کار را انجام دهد که تماماً علم قرآن نزد او باشد و نزد هیچ عالمی علم قرآن تماماً نیست جز ائمه (ع) که منبع تمام علوم قرآن هستند. زیرا علم قرآن تماماً نزد پیامبر (ص) است و علم پیامبر (ص) نیز نزد اهلبیت (ع) است.
و دیگر معلم عَمَلی که عبادات را بهطور عملی به ما نشان دهد بهطور عملی نشان دهد که نماز و یا روزه و یا اخلاق و یا عدالت و تمام اصول دیگری که در قرآن آمده، شیوهی عملی انجام آن به چه شکل است که سمبل این علوم و انجام عملی آن نیز ائمه (ع) هستند.
امام حسن عسگری (ع) فرمودند: ما علم نظری قرآن را به شما یاد میدهیم و چون خودمان اهل عمل هستیم با عملمان وجدانهای خواب مردم را بیدار میکنیم تا ببینند که عمل به قرآن چگونه است.
قرآن فرموده: شعائر الهی را احترام کنید، به قرآن، مسجد، کلام حق، آیه، امام، اسم خداوند و… احترام بگذارید.
حال آیا ما اهل احترام به این شعائر هستیم؟
مرحوم آقای قاضی فرمودند: بارها دیدم که امام زمان (عج) در پایین پلههای قبرستان بقیع، کفشهایشان را از پا درمیآوردند و در گوشهای میگذاشتند و بدون کفش از پلههای بقیع بالا میرفتند و به قبرستان بقیع جهت زیارت مشرف میشدند.
حدیثی بسیار مهم:
امام رضا(ع) فرمودند: در شروع نماز( هنوز نیّت نکردهای ) خدا را یاد کن که در مقابل چه کسی ایستادهای (این یاد خدا بود که تن امام حسن (ع) را قبل از نماز میلرزاند، در حقیقت، جمال و جلال و جبروت و قهاریّت و رحمانیّت خدا را یاد کند که منِ خاکی کجا ایستادهام من اکنون با اللهاکبر به عرش پرتاب میشوم) بعد یکلحظه پیامبر(ص) را یاد کن ( ایشان چه شکنجهها و سختیهایی کشیدهاند تا این رابطه بین تو و خدایت برقرار شود) و یکی از ائمه (ع) را وسط چشمت قرار بده (یکلحظه امام حسین (ع) را در ظهر کربلا تصور کن که چگونه در کشاکش جنگ به نماز ایستاده است، یکلحظه حضرت زهرا (س) را با آن بدن مجروح در نظر بگیر که چگونه با دست و سینهی شکسته و پاهای ورمکرده به محراب عبادت ایستاده و قامت نماز بسته است و زحماتی که آنان کشیدهاند را جلوی چشمانت قرار بده) بعد نیّت نماز کن.