بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا (س) أغیثینی

 

محورهای سخنرانی

شب شهادت حضرت زهرا و ذکر مصیبت ایشان
رسیدن به مقام قرب خداوند با توسل به پنج تن
طولِ زندگی ما، در سه چیز جمع است

ما برای اینکه به تکامل برسیم به سه چیز نیاز داریم
چرا فاطمه (س)، زهرا نامیده شده است؟
فاطمه زهرا (س) در خانه‌ی علی (ع) به پنج چیز صبور بودند

 

شب شهادت حضرت فاطمه (س) است. آسمان، ملائکه، پیغمبر (ص)، حضرت خدیجه‌ی کبری (ع)، فاطمه‌ی بنت اسد، همزه‌ی سیدالشهدا، در حال آماده شدن هستند. بهشت را زینت می‌کنند تا روح حضرت فاطمه (س) که از بدن ایشان خارج می‌شود مستقیماً به دامن پیامبر (ص) و خدیجه‌ی کبری (س) نازل شود و در بهشت برین و ملکوت اعلی منتظر فردای قیامت شوند تا از شیعیان دفاع کنند.

ذکر مصیبت ائمه (ع) یعنی آن تکه‌هایی که اتفاق افتاده است را بیان کنیم. در ذکر مصیبت نکاتی مانند “یقظه” وجود دارد، یعنی همان‌گونه که در آسمان یک‌لحظه رعدوبرق زده می‌شود، ذکر مصیبت‌ها نیز مانند آن است و یک‌لحظه به دل‌ها مانند برق‌زده می‌شود و آن دل را می‌گیرد که اگر در میان یک شهر یکدل را بگیرد آن شهر سعادتمند و حاجت‌روا می‌شوند.

روضه:

1.مرسوم است که وقتی کسی از دنیا می‌رود، کسی از اطرافیان می‌آید و اسباب و وسایل او را جمع می‌کنند تا عزیزانش نبینند و اذیت نشوند… . نزدیک سحر بود که علی (ع) از دفن فاطمه (س) بازگشت. وقتی به خانه آمدند چادر، رخت خواب فاطمه (س) را جمع کردند و روی آسیاب ایشان را چیزی انداختند تا پیدا نباشد و بچه‌ها نبینند. آنگاه کنار جانماز ایشان نشستند و بسیار گریه کردند. روی آن جانماز زهرا (س) روزی پنج مرتبه نماز می‌خواندند و کل مدینه نورافشانی می‌شد. سپس ایشان جانماز را نیز جمع کردند و هر لوازم و اسبابی که مربوط به ایشان بود را برداشتند جز یک‌چیز که آن، دربِ نیم‌سوخته بود. آن درب، مرثیه‌ای شد برای بچه‌هایش و خود حضرت. علی (ع) سه روز در اتاق ماندند بعد از سه روز که بیرون آمدند چشمشان که به درب نیم‌سوخته افتاد زانوانشان سست شد و نشستند و بسیار ناله زدند.

2.در آن هیاهو فاطمه (س) به درودیوار پناه بردند که آن درودیوار را نیز به روی ایشان خراب کردند و ایشان تنها زنی هستند که در درگیری و هیاهو به درودیوار پناه بردند.

خود آن ملعون نوشت که وقتی فاطمه (س) بین درودیوار ماندند من درب را به رویش فشار دادم و او ناله‌ای زد که من با خود گفتم اکنون مدینه به هم می‌ریزد، او یک “یا اَبَتاه” کشید و من دلم برایش سوخت اما ناگهان یاد علی افتادم و با خودم گفتم بگذار یک لگد بزنم و کار او را تمام کنم. یک لگد به او زدم و دیگر صدایی از او بلند نشد. داخل شدم درحالی‌که او حالش دگرگون بود و در حال افتادن بود من سیلی به صورتش زدم و او به زمین افتاد.

3.چه کسی دیده است که زنی در حال سقط‌جنین، اطرافش را مردها گرفته باشند؟! تا اینکه علی (ع) آمد و فریاد زد: فضه کجایی که زهرا (س) کار زنانه دارد. اما باز بااین‌حال ایشان به دنبال علی (ع) به کوچه رفتند و در آنجا نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

ادامه‌ی بحث روزهای گذشته:

سه موجود از فاطمه (س) برتر است:

  1. خداوند، که ایشان را خلق کرده است و تمام فضایل نیک را در ایشان نهادینه کرده است.
  2. پدر ایشان پیامبر (ص)
  3. شوهر ایشان علی (ع)

مابقی، حتی ائمه‌ی اطهار (ع) اشعه‌ای از نور دامن فاطمه (س) هستند. آنچه ما می‌گوییم فقط ذکر فاطمه (س) است و ما قادر به معرفی ایشان نیستیم و معرف ایشان خداوند تبارک‌وتعالی هستند.

رسیدن به مقام قرب خداوند با توسل به پنج‌تن:

در دعاها و برخی روایات آمده است که هر معصومی کلید یک مشکلی است. فاطمه (س) و پیامبر (ص) و علی (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) باب توسلشان برای دریافت معنویات است که اگر می‌خواهیم به مقام قرب خداوند برسیم و یا می‌خواهیم به هدایت عرفانی برسیم، به این بزرگواران توسل پیدا می‌کنیم. توسل به آن‌ها برای مادیات نیست.

حکایت:

فردی نقل می‌کنند که به کربلا رفته بودم، شب جمعه بود و من در حرم حضرت عباس (ع) بیتوته کردم. بسیار دعا خواندم و حال خوش معنوی هم پیدا کردم. بعدازاینکه نماز صبح را به جماعت خواندم، دعا کردم. در کنارِ حوائج دیگرم، یک حاجت معنوی نیز داشتم و آن را نیز خواستم. سپس به خانه‌ی یکی از علما رفتم. بعد از دعای ندبه، ایشان من را صدا زدند و فرمودند: حیف نبود که حال خوشی که دیشب داشتی را خرج دنیا کردی و دنیا خواستی! چرا هم‌نشینی با ابوالفضل عباس (ع) را نخواستی؟ و چرا شفاعت ایشان را در قیامت نخواستی؟ دیشب را با معنویت سپری کردی و آن را خرج دنیا کردی!!!

طولِ زندگی ما، در سه چیز جمع است:

  1. آمدنمان به دنیا.
  2. ادامه‌ی حیاتمان در دنیا.
  3. روزِ بیرون رفتن از دنیا و ملاقات با خداوند.

حالا اگر بخواهیم زندگی‌مان را بسازیم تا هنگامی‌که خواستیم از این دنیا برویم خداوند به ما بگوید: بیا به سمت من، باید چه‌کار کنیم؟

وقتی متولد می‌شویم: یک مأموریت داریم و آن شناخت خدا و طاعت اوست. شناخت خداوند یعنی هدایت خداوند و رفتن به‌سوی اوست. و این هدایتگری و شناساندن بر عهده‌ی رسول اللّه (ص) است پس در قدم اول ما بااخلاق پیغمبر (ص) که هدایت به‌سوی خداست سروکار داریم. کارِ ایشان هدایت کردن مردم با قرآن با پند با صلح با جنگ یا…بود. بدونِ داشتن پیامبر، هیچ‌کس هدایت نمی‌شود.

ادامه‌ی حیات: اگر بخواهیم دنیای زیبایی داشته باشیم تا آخرتمان نیز حسنه باشد باید بااخلاق ائمه‌ی اطهار (ع) سروکار داشته باشیم. باید خُلقمان را به آن‌ها نزدیک کنیم. اما چگونه؟ باید سراغ دعاهای آن‌ها برویم. مثل خواندن صحیفه ی مهدویه، صحیفه ی علویه، صحیفه ی سجادیه و همچنین دعای مکارم الاخلاق فاطمه (س) و… . زیرا خداوند می‌فرمایند: قیمت شماها به دعاهایی است که می‌کنید زیرا دعا، مُعرف آرزوهای انسان است و آرزوها، معرف شخصیت انسان است.

عالی‌ترین آرزو و دعا، کسب نور:

از دعاهای ائمه‌ی اطهار (ع) در قنوتشان که آرزوی آن‌ها نیز بوده است:

«وَاجعَل فی قَلبی نُوراً وَ عَلی بَصَری نُوراً وَ فی جَمیعِ جَوارِحی نوراً وَاجعَلنی نُوراً أَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ»

خدایا در قلبم نور قرار بده و در چشمانم نور معنوی قرار بده و در تمام اعضای بدنم نور قرار بده و خدایا چنانم کن که وقتی در بین مردم راه می‌روم نورم چنان باشد که چراغ راه مردم باشد.

علی (ع) فرمودند: شیعه‌ی ماکسی است نورِ بصر دارد و قدمی که به دنبال ما می‌آید تا انتهای همراهی با ما را می‌بیند.

محل کسب این نور در دنیا است و در قیامت تجسم پیدا می‌کند.

در سوره‌ی حدید آیه‌ی 12 خداوند می‌فرماید: «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم…»؛در روز قیامت که خورشید نیست و همه‌جا تاریک است مردان وزنان مؤمن وارد می‌شوند درحالی‌که نورشان بین دست‌هایشان ساطع است.

هنگام عبور از صراط آن‌هایی که نور ندارند آن‌ها را صدا می‌کنند و می‌گویند: بایستید تا ما نیز از نور شما استفاده کنیم اما آن‌ها یک جمله می‌گویند: برگردید به پشتتان یعنی دنیا. چون ما این نور را در دنیا به وجود آوردیم.

ما برای اینکه به تکامل برسیم به سه چیز نیاز داریم:

اول: دریچه‌ای در دلمان باز باشد. دلی که کاملاً بسته است خداوند در مورد آن می‌فرمایند: آن دل را مهر زدم و دیگر باز نمی‌شود.

ائمه اطهار(ع) می‌فرمایند:«اللّهمَ افتَح مَسامِعَ قَلبی بِذِکرِکَ»؛ خدایا گوش های دل ما را باز کن تا صدای تو را بشنود.

امام صادق (ع) فرمودند: خدا وقتی خیر بنده‌اش را بخواهد دریچه‌ای از نور در دلش باز می‌کند.

سؤال: چه کنیم این دریچه باز باشد و نور بیاید؟ فقط یک‌راه دارد و آن ترک گناه است. حتی اگر تمام عبادت‌ها را داشته باشیم اما در کنار آن گناه کنیم آن دریچه باز نمی‌شود.

علی (ع) می‌فرمایند: حتی به گناه نیز فکر نکن و ذهنت را پاک‌کن. آن‌وقت خدا گوش دلت را باز می‌کند.

و نیز ایشان فرمودند: فهم یک قسمت از قرآن را خداوند به کسانی می‌دهد که اصلاً فکر گناه هم نمی‌کنند.

دوم: از بیرون به روحمان تغذیه‌ی درست برسانیم. در انواع عبادت‌ها انرژی‌هایی وجود دارد که آن‌ها را باید به روح و قلبت برسانی.

و امام صادق (ع) می‌فرمایند: اگر این کار را بکنید خداوند یک ملک در کنار شما قرار می‌دهد تا اگر خواستید خطایی بکنید او مانع می‌شود.

سوم: این غذایی که به روحت می‌رسانی باید دائم و مستمر باشد که غذا و روح باهم عجین شوند و ملکه‌ی قلبت شوند. مثلاً بندگی خدا، عشق به زهرا (س)، سکوت، حیا و خصایل نیک دیگر، ملکه‌ی قلب و روحت شود.

از کجا بدانیم که فضایل در ما ملکه شده‌اند؟ حدیث: هرگاه روحت آرام بود و هیچ اضطرابی نداشتی خوبی‌ها و فضایل ملکه‌ی قلبت شده است.

دعای فاطمه (س) در قنوت نمازها:

«أَسْأَلُكَ أَنْ تـَرْزُقـَنـِي حـِفـْظَ الْقـُرْآنِ وَ أَصـْنـَافَ الْعـِلْمِ وَ أَنْ تـُثَبِّتَهَا فِي قَلْبِي وَ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ أَنْ تُخَالِطَ بِهَا لَحْمِي وَ دَمِي وَ عِظَامِي وَ مُخِّي وَ تـَسـْتـَعـْمِلَ بِهَا لَيْلِي وَ نَهَارِي»

از تو می خواهم به من توفیق حفظ قرآن بدهی و تمام اصناف علم را به من مرحمت کنی و علم را در دل من و گوشم و چشمم ثابت کنی و علم و قرآن را در من، با گوشتم و خونم و استخوان‌هایم و مغزم عجین کنی و چنانم کنی تا من شب و روزبه آن عمل کنم.

امام رضا (ع) فرمودند: ما در میانِ شیعیانمان یتیم و فقیر و غریب هستیم که اگر شیعیانِ ما، با ما عجین می‌شدند آن‌ها را به جایگاه خودمان می‌رساندیم.

بحث در باب معرفت فاطمه (س):

اسم، معرف شخصیت انسان است. اسم آن‌قدر مهم است که پیامبر (ص) فرمودند: اگر اسم کسی بد است و از دنیا رفته است روی سنگ‌قبرش اسمش را عوض کنید.

اسامی دودسته است:

  1. اسماء زمینی.
  2. اسماء آسمانی.

همانند پیامبر (ص) که در آسمان اسمشان احمد است و در زمین محمد؛ و حضرت علی (ع) اسمشان در آسمان از عالی گرفته‌شده است و در زمین علی هستند.

اما یک نفر است که 9 اسم دارد و آن 9 اسم نه زمینی است نه آسمانی و او فاطمه‌ی زهرا (س) است.

امام جعفر صادق (ع) فرمودند: اسماء نه‌گانه‌ی مادر ما، از “عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِر” است و از نزد خودِ خداوند است.

بلندترین مقام را مقام عند اللّه ای می گویند. و قرآن به آن “عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِر” می گوید. نُه نام فاطمه (س) از مقام “عِندیَّت رَبّ” پایین آمده است. حال کسی که اسمش این‌گونه است خودش چگونه است؟!!!

یکی از این اسامی “زهرا” است.

چرا فاطمه (س)، زهرا نامیده شده است؟

مرحوم شیخ صدوق از قول امام معصوم سه دلیل آوردند برای اینکه چرا به ایشان زهرا می‌گویند؟

  1. امام معصوم (ع) فرمودند: هنگامی‌که به محراب عبادت می‌ایستاد نورشان به “افق اعلی” می‌رسید و همانند ستارگانی که به زمین نور می‌دهند بر افق اعلی نور می‌پاشید. (هفتگانه‌ی آسمان را طی می‌کرد به افق اعلی می‌رسید و نَه در آنجا نورافشانی بلکه بر آنجا نورافشانی می‌کرد.)
  2. امام صادق (ع) می‌فرمایند: در روز قیامت در “مَلَاء اعلی” خداوند برای ایشان قصری می‌سازد که بر بهشت احاطه دارد و همچون ستاره‌ی معلق به هیچ‌چیز آویزان نیست و باقدرت خداوند او را مصون و محفوظ می‌دارد و آن قصر برای بهشتی‌ها همانند کوکب دُرّی از آسمان به زمین می‌درخشد.

جای ایشان در بهشت نیست در ملاء اعلی است و بهشتی‌ها فقط نورش را می‌بینند. در روز قیامت ایشان با بهشتی‌ها، هم‌اندازه‌ی زمینی‌ها با کوکب درّی، فاصله‌دارند. این فاصله، فاصله‌ی عبادت او با عبادت اهل بهشت است. این فاصله برای این است که اخلاص او، معرفت او، شناخت او و درکش با اهل بهشت تفاوت داشت.

  1. مرحوم شیخ صدوق نقل می‌کند: مردی در جمع بلند شد و از امام صادق (ع) پرسید: چرا از این نُه اسم ،زهرا با اسم مادر شما می‌آید و ما می‌گوییم فاطمه‌ی زهرا (س)؟

ایشان فرمودند: سِرّی دارد و آن این است که نور ایشان از نور عظمت خداوند گرفته‌شده است. و چون این نور را خلق کرد آن را تاباند به سماوات و الارضین. تمام آسمان و هر چیزی که در آن است و تمام زمین‌ها و هر چیزی که در آن است تحت سیطره‌ی نور فاطمه (س) است.

نور ایشان وقتی تابید تمام سماوات و ارضین و تمام ملائکه را در برگرفت و ملائکه را به سجده انداخت.

علی (ع) فرمودند: خداوند گروهی از ملائکه را دارد که فقط آگاهی‌شان به خداوند، از آگاهی تمام ملائکه بیشتر است؛ وقتی نور فاطمه (س) تابید تمام ملائکه‌ی خدا، یک‌باره به سجده افتادند و جرئت بلند شدن نداشتند که ندا آمد بلند شوید و نترسید که این نور زهرا(س) است؛ من او را از عظمت نور خودم آفریدم.

این نور یک جرقه زد: حِلم حسنیِ؛ یک جرقه زد: شجاعت حسینیه؛ یک جرقه زد: عبادت سجادیه؛ یک جرقه زد: مَعاصر باقریه؛ یک جرقه زد: آثار جعفریه؛ یک جرقه زد: علوم کاظمیه؛ یک جرقه زد: حُجَج رضویه؛ یک جرقه زد: جود تقویه؛ یک جرقه زد: نقاوت نقویه؛ یک جرقه زد: هیبت عسگریه؛ و یک جرقه زد: غیبت الهیه مهدی موعود (عج ) را به وجود آورد.

اما فاطمه (س) با این مناقبی که از ایشان گفتیم بازهم در دعاهایشان از خداوند می‌خواهند که:

دعای روز پنج‌شنبه‌ی فاطمه‌ی زهرا (س):

«اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ الْهُدی وَ التُّقی وَ الْعِفافَ وَ الْغِنی وَ الْعَمَلَ بِما تُحِبُّ وَ تَرْضی »؛ خدایا من از تو هدایت و تقوی را می‌خواهم، غنا و عفاف را می‌خواهم و عمل به آن چه که تو دوست داری و می‌پسندی را طالبم.

ایشان در دعایشان غنا را از خداوند می‌خواهد برای انفاق به فقرا. پیغمبر (ص) چهار سال قبل از فوتشان فدک را به فاطمه (س) داده بودند و از این لحاظ ایشان ثروتمندترین زن آن ناحیه بود اما حضرت علی (ع) از آن به فقرا انفاق می‌کردند به‌گونه‌ای که چیزی برای خودشان باقی نمی‌ماند.

فاطمه زهرا (س) در خانه‌ی علی (ع) به پنج چیز صبور بودند:

1.صبر در برابر زهد علی (ع)، که بیشتر اوقات گرسنه بودند.

2.در برابر تحمل شماتت‌ها زیرا همه می‌گفتند: چرا با علی (ع) ازدواج کردی؟!

  1. تحمل سختی کار در خانه.
  2. شکیبایی و تحمل مشکلات زیاد در غیبت علی (ع) زیرا ایشان مرد جنگ بودند.

5.شراکت در غصه‌ها و غم‌های علی (ع).

با همه‌ی این‌ها صبور بودند و در آن خانه تمام آداب همسرداری را رعایت می کردند:

همیشه انگشتر عقیق دستشان بود. ایشان می‌فرمودند که پدرم فرموده: انگشتر عقیق همواره خیروبرکت می‌آورد.

همیشه خود را برای علی (ع) می‌آراستند و می‌فرمودند: خدای من زیباست و زیبایی را دوست دارد و من برای خداوند خودم را زیبا می‌کنم.

همیشه شیشه‌ی عطر همراهشان بود. حتی هنگام شهادت که خودشان غسل کردند و روبه‌قبله خوابیدند به اسما فرمودند: شیشه‌ی عطر من را بیاور می‌خواهم خودم را معطر کنم.

همیشه صورتشان می‌درخشید و می‌فرمودند پدرم فرموده‌اند: زنانِ بافضیلت، درخشندگی چهره‌شان را حفظ می‌کنند درخشندگی چهره به نگاه مهربان و صورت بشاش و داشتن تبسم به روی خانواده است که تبسم ریسمان دوستی است.