بسم الله الرحمن الرحيم

يا فاطمه الزهرا سلام‌الله عليها اغيثيني

امروز همه نائبه الزينب و نائبه ام الکلثوم هستيم ، حضرت زهرا سلام‌الله عليها گريه گن نداشتند، حتي آن شبي که خانم را غسل می‌دادند امام علي علیه‌السلام از بچه‌ها خواستند که آستين لباس‌هایشان را دردهان بگذارند تا صداي گریه‌هایشان بلند نشود.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: شيعيان ما هر وقت براي مادر ما مجلس گرفتند و بلندبلند گريه کردند، صداي گريه هر کس بلند شد اجازه دارد به مادر ما بگويد مادر.

امروز روز مقتل خواني حضرت زهرا سلام‌الله عليها ست.

مقتل حضرت زهرا را امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفتند که چه روزگاري بر خانم آوردند. در مسجد علي عليه

السلام گفت: فاطمه را زديد خجالت نکشيديد فاطمه را زديد؟ آن‌چنان زدني که صورتش سياه شد و آن‌چنان زدني که خجالت کشيد مرا صدا بزند و فضه را صدا زد. فاطمه را می‌زنید و چقدر سخت است براي پسر ابوطالب که دست‌هایش را ببنديد و زنش اش را بزنيد و من مأمور به صبر باشم و…

وقتی به درب خانه حضرت علی علیه‌السلام رسیدند، فاطمه آن‌ها را دید و در را به روی آنان بست و گمان نمی‌کرد که آنان بدون اجازه و بااین‌همه گستاخی وارد خانه اهل‌بیت رسالت گردند ( که حتی پیامبر صلی‌الله علیه و آله برای دخول همیشه بعد از سلام، اجازه می‌گرفت). عمر رسید و با پای خود بر در زد و در را شکست که در از شاخه‌های درخت خرما بود و بر علی علیه‌السلام وارد شد و حضرت را بیرون کشیدند و می‌دانستند حضرت مأمور به سکوت است. از لباسش گرفته و می‌کشیدند.

در آن هنگام فاطمه علیه‌السلام خارج گشته، فرمودند: ای ابابکر و عمر! می‌خواهید مرا از شوهرم بیوه کنید…به خدا قسم اگر شر خود را از او بازنگیرید، موهایم را پریشان خواهم کرد و گریبان‌چاک نموده برنزد قبر پدرم رسول‌الله رفته، به خدا ناله می‌زنم (نفرینتان می‌کنم. پیامبر فرموده بود که اگر چنین کنی حتماً دعایت مستجاب خواهد شد.) آنگاه فاطمه درحالی‌که دست حسن علیه‌السلام و حسین علیه‌السلام را گرفته بود، از مسجد به‌سوی قبر پیامبر صلی‌الله علیه و آله خارج شد.

علی علیه‌السلام فرمودند: ای سلمان! دختر پیامبر صلی‌الله علیه و آله را دریاب! می‌بینم که دو طرف مدینه دارد واژگون می‌گردد. به خدا قسم اگر نفرین کند، به مدینه فرصت داده نمی‌شود و مدینه و هر کس را که در آن است، به زمین فرومی‌برد!

سلمان خودش را به ایشان رساند و گفت: ای دختر محمد صلی‌الله علیه و آله، خداوند تبارک‌وتعالی پدرت را رحمت مبعوث کرده است، پس برگرد. علی علیه‌السلام مرا فرستاده و به تو امر می‌کند که به خانه‌ات بازگردی و از این کار منصرف شوی! حضرت زهرا علیه‌السلام فرمودند: پس در این صورت برمی‌گردم و صبر می‌کنم و حرف او را شنیده و اطاعت می‌کنم.

از تمام انبياء يک اثر مانده و آن‌هم خاتم‌الانبیاء‌است و از اين پيامبر يک اثر مانده و آن‌هم يگانه دختر ايشان است که از ايشان يک سنگ‌قبر به يادگاري نمانده است.

توسل در فرهنگ شيعه کميت و کيفيتي دارد. علماء و دانشمندان شيعه  فرمودند: براي شيعيان توسل به اهل‌بیت مانند بال براي پريدن است. همان‌طور که بال يک پرنده را بچينند نمی‌تواند پرواز کند، شيعه هم اگر توسل را از زندگی‌اش بردارد توانايي بزرگ شدن و به کمال رسيدن را از دست خواهد داد.

فاطمه الزهرا سلام‌الله عليها فرمودند: خدا را سپاس بگذاريد به خاطر عظمتش و نورانيتش و خداوند تمام ساکنان آسمان‌ها و زمين را براي رسيدن به خودش به دنبال وسيله رسانده است چون مقام و جبروت خداوند بی‌انتها است به تمام زمين و آسمان فرموده است اگر کسي به قرب من می‌خواهد برسد برود به دنبال وسيله بگردد و ما آن وسیله‌ی خداوند در ميان مخلوقاتش هستيم.

هر جا بگردي بايد بيايي دم در خانه‌ی اهل‌بیت ايشان فرمودند: ما برگزيدگان خدا و وارثان پيامبران هستيم  هر مخلوقي را خداوند جوري قرار داده است که براي رسيدن به خدا بايد به دنبال وسيله بگردد.( حتي جماد و نبات و ارواح و…)

آقای فاطمی برایم نقل می‌کرد که جوانی کمونیست نزد من آمد و گفت: پدرم در حال احتضار است، مردم می‌گویند که از شما کارهایی برمی‌آید، اگر پدر من برگشت من مسلمان می‌شوم. من با آن جوان به سمت منزلش رفتیم، وقتی‌که پشت درب رسیدیم، دیدم ملائکه قبض روح داخل خانه آمده‌اند به درگاه الهی عرض کردم: خدایا من دلم می‌خواهد این جوان مسلمان شود، طوری عمر پدر او را طولانی کن. دیدم که ملائکه قبض روح رفتند، بعد داخل خانه شدم دیدم پدرش به حال مرگ گویی رسیده است، دست او را گرفتم و یک سوره حمد خواندم، یک‌دفعه بلند شد و شروع کرد به بوسیدن من و دور من می‌چرخید، گفت ملائکه قبض روح آمده بودند من دیدم این آقا پشت درب دعا کرد و ملائکه رفتند. آن جوان مسلمان شد.

در آخرت هم نهايت نجات اين است که صدا بزني يا فاطمه.

جناب سید محی‌الدین فاطمی فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین فاطمی نقل می‌کنند: شبی در عالم رؤیا دیدم که روز قیامت بپا شده و مرا به همراه عده زیادی از مردم که یک صف طویل بودیم به سمت جهنم می‌برند زمین زیر پای ما به‌صورت پله‌برقی حرکت می‌کرد و ما را طرف دوزخ حرکت می‌داد و مردم دسته‌دسته در جهنم سرنگون می‌شدند، به‌طرف چپ نگاه کردم، دیدم یک باغ بسیار سرسبز و خرم است که با نردهایی که اطراف آن است از ما جدا می‌شود و پدرم در آن باغ زیر درختان قدم می‌زند، هر چه او را صدا زدم و فریاد کردم ابدا توجهی نمی‌کرد و من هم به سمت دوزخ نزدیک و نزدیک‌تر می‌شدم، من یک‌باره فریاد زدم پدر تو را به جده‌ات زهرا علیهماالسلام مرا دریاب و به‌محض اینکه نام حضرت زهرا علیهماالسلام را گفتم زمین از حرکت ایستاده و من بر لبه پرتگاه جهنم توقف کردم، به درون گودال جهنم سقوط نکردم ولی حرارت آتش صورت مرا سوزاند، دست به صورتم گذاشتم، دیدم دستم هم سوخت در این هنگام نعره‌ای کشیدم و متوجه شدم همسرم مرا بیدار کرد و گفت چه خبره؟ چرا در خواب دادوفریاد می‌کنی؟ گفتم: چراغ‌ها را روشن کن. لامپ‌ها که روشن شد و همسرم در صورت من نگاه کرد با تعجب گفت: چرا صورت شما سوخته؟، من جریان را برایش نقل کردم. فردا به پزشک مراجعه کردم و پزشک مراجعه کردم و پزشک پماد سوختگی برای من نوشتند گفتم: آقای دکتر شما به‌عنوان یک پزشک تائید می‌نماید که صورت و دست من سوخته است؟ و چند بار تکرار کردم، پزشک گفت: مگر خودت شک داری؟ صورت و دست شما سوخته است. وقتی خوابم را برای او نقل کردم او باحالت ناباوری گفت: آقاجان شما سوخته‌ای و من هم برایت پماد سوختگی نوشته‌ام. سید حسینی فاطمی اضافه کردند که مدت‌ها از این پماد استفاده کردم تا خوب شدم.

عمار ياسر گفت : در صحرا با علی علیه‌السلام بودم ، ناگاه آن حضرت به بالای سرخود نگاه کرد و تبسمی فرموده و خندید و گفت : آفرین ای پرنده . گفتم : ای مولای من با کدام پرنده صحبت می‌کنید ؟ فرمود : مرغی که در هواست آیا خوش داری آن را ببینی و کلامش را بشنوی ؟ عرض کردم : بلی‌ای مولای من . در این هنگام آن حضرت کلماتی به‌صورت پنهانی فرمود ، ناگاه پرنده‌ای به‌سوی زمین پایین آمد و بر دست علی علیه‌السلام نشست . آن حضرت دست مبارکش را بر پشت او کشید و فرمود : سخن بگو به اذن خدا، منم علی بن ابیطالب . آنگاه خداوند قوه نطقی به او عطا فرمود تا آن‌که به زبان عربی آشکارا گفت : السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاته .

حضرت جواب سلام او را داد و فرمود : بگو که از کجا آب و دانه می‌خوری در این صحرای خشک که هیچ سبزی نمی‌روید و آبی نیست ؟

گفت : ای مولای من زمانی که گرسنه شوم ولایت شما اهل‌بیت را به خاطر می‌آورم ، پس سیر می‌گردم و زمانی که تشنه شوم از دشمنان شما ، بیزاری می‌جویم پس سیراب می‌شوم . علی علیه‌السلام فرمود : بارک‌الله فیک؛ پس آن مرغ پرواز کرد.[1][1]

توسل سه مرحله دارد:

  1. 1. توسل زباني؛ این‌که آدم به قلبش معتقد نباشد اما به زبان صدا بزند.

آيا توسل زباني را هم جواب می‌دهند؟

آري اما فقط به مشکلات دنيا، کار ندارم ، خانه ندارم، مریضم.. به اين مسائل دم‌دستی، ديگر به دنبالش معنويتي نيست. حتي کساني که توسل زباني هم می‌گیرند درباره‌ی پنج‌تن بالأخص حضرت فاطمه سلام‌الله عليها چند چيز را بايد بدانند:

1ـ اسم ايشان، اسم خداوند است من وقتي می‌گویم يا فاطر به‌حق فاطمه، آن چيزي که از اسم فاطر خداوند برمی‌آید از فاطمه هم برمی‌آید اما به اذن خداوند. منتها قدرت خداوند به ذات اش است اما قدرت فاطمه را خداوند داده است. خداوند اسم نداشت اصلاً صفت نداشت زيرا لازم نبود ، کسي نبود گناه کند تا خدا غفار باشد و خود را معرفي کند، کسي نبود که بَدي کند تا خدا بپوشاند و خدا ستاری‌اش را نشان بدهد.

خداوند اول پنج‌تن را آفرید و به گل جمال ايشان مخلوقات را آفريد و چون مخلوق نياز به عفو و روزي و …. داشت، خداوند به روي خود اسم گذاشت تا مخلوقات او را صدا بزنند و به اين خاطر پنج‌تن را آفريد و به روي خودش اسم گذاشت.

  1.  توسل قلبي در اين حالت زبان صدا می‌کند و اين قلب باور دارد و وصل به زهراست و دلي که وصل زهرا شد الآن پهلويش درد می‌کند و نفسش بَند می‌آید.

مانند فاطمه که مثل درياي عميق است و ما مثل يک قطره آب که می‌چکیم در اين دريا و وقتي در دریا چکيده می‌شوی، با دریا یکی می‌شوی. مانند علي که بحر عميق است و تو قطره و وقتي وصل شدي به علي، آیا تو علي را تبديل به خود می‌کنی و يا علي تو را تبديل به خود می‌کند؟؟؟

آن‌وقت به تو اجازه می‌دهند که در اين دريا غواصي کني تا درک مقام فاطمه سلام‌الله عليها کني.

مصیبت‌خوان زهرا خود زهرا است.

در اين سه ماه و پنج روز بعد از پدرم آن‌چنان بر سرم آوردند که اگر غم‌هایم را تقسيم کنم بين روزگار يک روز وجود نخواهد داشت و تمام‌روزها شب خواهد شد.

خداوند به فاطمه می‌گوید منصوره و آن دومي چه می‌گوید؟ می‌گفت اگر شاهدي داري براي این‌که فدک براي تو است بياور …..

سلمان دريايي بود که هر چه از آن بکشي تمام نمی‌شود چون وصل به درياي علي عليه السلام است.

چطور وصل شوم؟

اويس از وصل شدگان است و نصيحتي دارد: عَليکَ بیقَلبکَ يعني برو مواظب قلبت باش.

قلب هر انسان چهار رکن دارد:

  1. رکن اسلام 2 . رکن ايمان    3. رکن معرفت    4. رکن ذکر.

ولي اول ذکر مهم است به همين خاطر به پيامبر صلی‌الله عليه و آله به مدت پنج سال در مکه می‌گفتند «قولو» بگوئيد تا رستگار شويد. در آن سال‌ها نه بحث نماز بود نه‌روزه و خمس و حج و…. چرا؟

چون ذکر کليد دل است و وقتي باز شد اسلام می‌آید و اسلام که آمد ايمان می‌آید و ايمان که آمد معرفت می‌آید.

بعد از لا اله الا الله ذکر صلوات است که باز می‌کند ، صلوات ذکر عشق است.

منافق يک علامت دارد و این‌که نمی‌تواند صلوات بفرستد. کسي که به قلب ما را دوست ندارد نمی‌تواند صلوات بفرستد. وقتي می‌توانی صلوات بفرستي بدان که متصل هستي و در اين دريا غواصي کن.

چرا اتصال پيدا نمی‌کنی؟ وصل وقتي ايجاد شد همان خداترسی و عبادت و عفت مداري و…ايجاد می‌شود.

  1. توسل عقلي؛ اين توسل آدم‌های کامل است.

پيامبر به علي نگاه کرد و گفت: وسیله‌ی تو براي تقرب به خداوند عقل تو است و تو باعقلت برو بالا.

توسل به زبان را جواب می‌دهند و توسل به قلب ما را با اهل‌بیت قاطي مي کند و توسل عقلي ما را به مقام قرب خداوند می‌رساند.

بهشت طولي است و 8 طبقه است و بعدازآن عرش ، فرش، لوح و قلم و کرسي و قرب است و توسل عقلي آدم را به قرب خدا می‌برد. وقتي عقلت به معرفت فاطمه رسيد ديگر بهشت قابل تو نيست.

بزرگان می‌فرمایند: اگر حديث کساء می‌خوانی و متوجه شدي که محوريت فاطمه سلام‌الله عليها است اين فهم تو را به قرب خدا می‌رساند.

عرفا می‌گویند: هر دفعه که حديث کساء می‌خوانی می‌روی به قرب خدا و برمی‌گردی آن‌قدر می‌روی و برمی‌گردی تا یک‌دفعه خداوند آغوش باز می‌کند و می‌گوید بمان و ديگر برنگرد.

توسل عقلي و قلبي شمارا مخلوط می‌کند.

از امام رضا علیه‌السلام روایت‌شده : هر کس داخل قبرستان مسلمین شود و این صلوات را بخواند، خداوند متعال تا ده سال عذاب از اهل آن بردارد و اگر دو بار بخواند تا چهل سال و اگر سه بار بخواند هرگز خداوند آن قبرستان را عذاب نكند و هر كس بر سر قبر پدر و مادر بخواند چنان باشد كه حقوق ايشان را ادا كرده باشد.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ما دَامَتِ الصَّلَواتِ وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمــَّدٍ ما دامَتِ البَرَکاتِ وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ما دامَتِ الرَّحمَةُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی رُوحِ مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِی الاَرواحِ وَ صَلِّ عَلی جَسَدِ مـُحَمـــَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِی الاَجسادِ وَ صَلِّ عَلی قَبرِ مُحَمــــــَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِی القُبَورِ وَ صَلِّ عَلی صُورَةِ مُحَمُّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِی الصُّوَرِ وَ صَلِّ عَلی تُربَةِ مُحَمّــــِدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِی التُّرابِ وَ صَلِّ عَلی نُورِ مُحَمـَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِی الاَنــــوارِ بِرَحمَـــــتِکَ یا اَرحـــــَمَ الــرّاحِمـــــــین.

خدایا درود فرست بر محمد و خاندان محمد مادامی‌که صلوات است و درود فرست بر خاندان محمد و خاندان محمد مادامی‌که برکات است درود فرست بر محمد و خاندان محمد مادامی‌که رحمت است خدایا درود فرست بر روح محمد و خاندان محمد در میان ارواح و درود فرست بر جسد محمد و خاندان محمد در میان اجساد و درود فرست بر قبر محمد و خاندان محمد در میان قبور و درود فرست بر صورت محمد و خاندان محمد در میان صورت‌ها و درود فرست بر تربت محمد و خاندان محمد در میان تربت‌ها درود فرست بر نور محمد و خاندان محمد در میان انوار به‌حق رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان.

ابن عباس گوید: روزی در حضور رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نشسته بودم، و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم‌السلام نیز در پیش روی حضرت قرار داشتند، در این همگام جبرئیل نازل‌شده و سیبی برای حضرت آورده و بدان وسیله به حضرت تحیت گفت و حضرت آن سیب را به علی بن ابیطالب هدیه کرد، علی آن را بوسیده و ضمن تشکر از حضرت رسول آن را به حضرت برگردانید، حضرت آن را به حسن هدیه کرد، حسن نیز ضمن ابراز تشکر آن را بوسیده و بار دیگر به حضرت برگردانید، رسول خدا صلی‌الله علیه و آله آن را به حسین هدیه کرد حسین نیز آن را گرفته و بوسید و با تحیت و سلام به حضرت رسول برگردانید رسول خدا صلی‌الله علیه و آله آن را به حضرت فاطمه سلام‌الله علیها هدیه فرمود. فاطمه علیها السلام آن را گرفته و بوسید و به حضرت رسول برگردانید، بار دیگر حضرت رسول آن را به علی بن ابیطالب داد، حضرت تحیت گفته و همین‌که خواست به حضرت برگرداند سیب از بین انگشتانش به زمین افتاد و دونیم شد و نوری از آن درخشید که تا آسمان اول بالا رفت، در این هنگام دیدم که بر آن سیب نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحیم، این هدیه‌ای است از خداوند متعال به محمد مصطفی و علی مرتضی، فاطمه زهرا، و حسن و حسین نوادگان رسول خدا، وامانی است برای دوستداران آن‌ها در روز قیامت از آتش».[2][2]

فاطمه سلام‌الله عليها محور است و چند چيز را درباره‌ی ايشان بايد بداني.

  1. حرمتي که پيامبر صلی‌الله علیه و آله براي ايشان قائل بودند.

از وقتي فاطمه راه افتاد تا زماني که پيامبر  صلی‌الله علیه و آله زنده بودند هرگاه فاطمه سلام‌الله عليها بر پيامبر وارد می‌شدند ايشان تمام‌قد می‌ایستادند حتي اگر در روز 10 بار خانم بر پيامبر صلی‌الله علیه و آله وارد می‌شدند. اين نه محبت پدر و دختري بود اين احترامي است که خداوند پيامبر صلی‌الله علیه و آله را به آن سفارش می‌کرد.

  1. احترام فاطمه نزد علي عليه السلام.

عمار می‌گوید ديدم علي عليه السلام به پشت از خانه بيرون می‌آیند، علت را از ايشان پرسيدم و ايشان فرمودند: فاطمه در حياط بود نخواستم پشت به زهرا کنم و خارج شوم.

  1. مقام فاطمه سلام‌الله عليها در ميان ائمه.