بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمه الزهرا سلام‌الله علیها أغیثینی

به قول شاعر، از تو به یک اشاره از من به سر دویدن، اینکه الآن اینجا نشسته‌ای به اشاره حضرت زهرا سلام‌الله علیها بوده است، به هر یا زهرای که گفتی صدایش نکردی بلکه به ایشان جواب دادی، امروز صبح فاطمه شمارا صدا زده، شما الآن جواب ایشان را می‌دهید، هر جا که بودی صدایت زد و تو الآن جواب می‌دهی، این‌که حضرت زهرا در روز دوم فروردین میان این‌همه آدم شمارا صدا زده، این جواب دادنی با اقبال و سرحال نمی‌خواهد؟!

 اگر شما روزی 100 مرتبه بگویی السلام علیک یا صاحب‌الزمان، شما روزی 100 دفعه جواب سلام ایشان را داده‌ای و لبیک به دعوت ایشان می‌گویی، ابتدا ایشان تو را یاد می‌کنند!!

 این‌گونه جا می‌افتد که الآن که دارم در این مکان نام حضرت را صدا می‌زنم به این برکت که ایشان لیاقت به ما داده و اقبال به ما داشته و ما را دعوت کرده است این سرخوشی معنوی فوق‌العاده را می‌طلبد.

آن‌گونه که در مقاتل نوشته‌اند: اسماء می‌گوید این روزها روی چشم‌های حسین علیه‌السلام اگر ساعتی می‌خوابید ، دستمال تر می‌گذاشتیم، زیرا که پلک‌های حسین از بس به مادرش نگاه کرده و گریه کرده بود متورم شده بود ، وقتی فاطمه چشم‌هایش را باز می‌کرد و بچه‌ها را این‌گونه می‌دید می‌فرمود اسماء بچه‌ها را بفرستید بیرون، بروند خانه خویشان و آشنایان و این‌همه صدای ناله مرا نشنوند. خدا رحمت کند خانم مالک را ، می‌فرمود: حسن و حسین را می‌فرستاد بیرون و کلثوم کوچک را هم را می‌داد ببرند خانه می‌ماند، خواهرزاده‌اش ، تنها زینب می‌ماند و فاطمه، مثل پروانه گرد بستر مادرش می‌گشت، زیرا مادرش این روزها سفارش‌ها به زینب دارد، و کارها دارد!!!

اگر در یک‌خانه خانم جوانی مریض باشد و دکترها به مرد خانه گفته باشند که خانمت به‌زودی از دنیا می‌رود، چه جوری می‌شود که همسر این مرد خواهر ندارد، مادر ندارد؛ دختر بزرگ ندارد و عروس ندارد و غریب است و منتظر است یک نفر بیاید ملاقاتش، فاطمه همین روزها خانم چشم‌هایشان را باز کردند و گفتند: دلم برای سلمان تنگ‌شده، سلمان چرا نمی‌آید، او که همیشه درب خانه من نشسته بود، علی علیه‌السلام، فرزندش حسن را فرستاد دنبال سلمان، بگو مادرم می‌گوید سلمان من چشمم به درب مانده چرا حالم را نمی‌پرسی، سلمان آمد، نشست احوال‌پرسی و گفت: ما ملاحظه شما و علی علیه‌السلام را می‌کنیم، می‌ترسیم شمارا اذیت کنند پس ما ملاحظه می‌کنیم، خانم چند تا رطب به سلمان داد و گفتند هسته‌هایش را بیاور، سلمان رفت، بعد از مدتی برگشت و گفت: یا علی خرماها هسته نداشت، حضرت خانم به من فرمودند هسته‌هایش را بیاورم! علی گریه کرد و گفت: سلمان فاطمه می‌دانست این‌ها هسته ندارند به این بهانه می‌خواست تو یک‌بار دیگر بیایی ملاقاتش، این روزها خانم بسیار بی‌کس و غریب هستند، حالا چه جوری می‌شود مرد این خانه که علی علیه‌السلام است و غربت زنش را می‌بیند و دردش را می‌بیند، چرا در خانه‌بند نمی‌شود؟ چرا حال فاطمه بد می‌شود در مدینه دنبال علی می‌روند؟! و در نخلستان‌ها ایشان را پیدا می‌کنند؟! چرا هنگام شهادت ایشان دنبال علی می‌روند و از مسجد ایشان را می‌آورند؟! علی که می‌داند هنگام شهادت خانم کی است پس چرا در خانه‌بند نمی‌شوند؟!! می‌رفت در گوشه‌ای زانو در بغل می‌گرفت، چرا این کار را در خانه نمی‌کرد؟!!!!!!!! برو دنبالش و آن را بفهم تا زمانش برسد و من بگویم.

پیامبر اکرم صلوات‌الله‌علیه 63 سال زندگی کردند، 40 سال اول زندگی را از غصه جهل و جاهلیت و بت‌پرستی و گناهان و فساد اخلاقی و دوران بربریت مردم پیامبر نه خواب داشت و نه خوراک داشت ، ایشان ماه‌ها و چهله ها در غار حرا به تفکر می‌نشستند که خدا برای این مردم چه کنم و چه طور راه هدایت را بازکنم؟!! تا دستور نبوت را گرفت، تا رسید به آن 23 سال که در طی این مدت آن‌قدر زجر کشید که فرمودند: 124 هزار پیامبر که خدا فرستاده هیچ‌کدام اندازه من زجر و سختی نکشیده است، حتی موسی بن عمران و آن داستان‌های که با قوم خویش داشت، تا رسید به جنگ‌هایی که با کفار و منافقان داشت و در آخرسر هم با چشم گریان از دنیا رفتند، آخرسر با نگرانی از دنیا رفتند و سینه ایشان از اشک خیس بود، وقتی پیامبر از دنیا رفتند بااین‌همه مرارت‌ها و سختی‌های که کشیده بودند در محاسن ایشان کلاً 17 موی سفید بود.

 علی علیه‌السلام هم 63 سال زندگی کردند، پناه‌برخدا بعد از پیامبر، حالا اسلام آمده احکام آمده، قرآن آمده، مسجد بناشده، کعبه آزادشده و اسلام گسترده شده، اما وقتی امام حسن، علی علیه‌السلام را می‌شستند یک نگاه کردند از موهای علی، ابروهای علی و محاسن ایشان یک دونه موی سیاه وجود نداشت!!!! تمام ابروهای ایشان سفید شده بود و موهای ایشان سفید شده بود!!!

حالا جنگ صفین است، در خیمه ابن عباس یک نگاه کردند به سروصورت علی علیه‌السلام دیدند که همه محاسن سفید است، موها سفید است، اشکش آمد، گفت: یا علی خیلی زود پیر شدی؟! در نسل ما هیچ‌کس نیست که موهایش این‌قدر زود سفید شود؟! علی گردنش را کج کرد و گفت: می‌دانی این روزگار کِی مرا پیر کرد؟ معاویه مرا پیر نکرد، جنگ مرا پیر نکرده، می‌دانی در چه زمانی من پیر شدم؟ درزمانی که زهرا را در دل قبر گذاشتم و روی بدن او خاک ریختم، آن شب روزگار مرا پیر کرد، و من آن شب 30 ساله بودم ، آن شب روزگار تمام توان مرا گرفت!!

برای عبرت گرفتن از دنیا و بهره گرفتن از سال جدید و از توان و جوان و انرژی با سرعت بیشتر بهره‌برداری کنیم کافی است بنشینیم یک ساعت فکر کنیم در این عمری که از خدا گرفته‌ایم، چه کسانی با ما بوده‌اند و حالا نیستند؟ چند تا فامیل و دوست و خویش و قوم و آشنا و هم‌محلی که می‌شناختم که بودند ولی الآن نیستند، پس هنوز برگ برنده دست من است، من اراده و توفیق و قدرت تصمیم‌گیری دارم، کسانی که الآن یک خاطره هستند، و عکسی در یک طاقچه هستند، اما ما هنوز زمان و فرصت دست ماست و هنوز مَلَک نام ما را برای بردن در نظر نگرفته است و اینجای شکر دارد، و باید از فرصت‌های طلایی استفاده کرد، مخصوصاً امسال که یک فرصت طلایی داریم، امسال را بانام نامی فاطمه سلام‌الله علیها شروع کردیم، با توسل به ایشان شروع کردیم.

این روزها قدم اول را با نیت گریه کردن به فاطمه بیاید و نیت اینکه تطهیر کنم خودم را با گریه بر ایشان!

در محرم می‌گویند روضه بازنخوانید، و خوانده نمی‌شود و از آن رد می‌شویم، وگرنه مردم و دوستان دیوانه می‌شوند، اما فاطمیه از  اول تا آخر روضه باز است، چون داری می‌گویی که چه اتفاقاتی افتاده است و اگر نگویم خیانت کرده‌ایم.

مردک راه افتاد و داد می‌زد دارم می‌روم علی را بیاورم بیرون، اگر نشد درب را بشکنم، و اگر نشد خانه‌اش را آتش بزنم، هیزم آوردند، داد می‌زد که هر کس هر چیزی که قابل سوختن دارد بیاورد! بین درب و دیوار بود! یک‌بار آن ملعون درب را فشار داد، با لگد، و با دودستش فشار می‌داد ، درب باز شد و جمعیت هجوم بردند داخل درحالی‌که فاطمه هنوز بین درب و دیوار بود، وقتی رفتند داخل، علی آمدند بیرون، همه فرار کردند و به درب فشار می‌آوردند درحالی‌که مجدد فاطمه بین درب و دیوار است …..

بحث امسال را این‌گونه شروع می‌کنیم که، همه شما خانم‌ها می‌دانید که ما انسان‌ها موجوداتی هستیم دوبعدی یک بُعد ما بدن ماست، این جسم ما هر تکه‌اش یک دستگاه بسیار عجیب‌وغریبی است، مطالعه در گوش کن ، در زبان، در پوست در ناخن، مطالعه در قَدکن ، در مو کُن ، هر یک‌تکه از بدن یک دستگاه عجیب‌وغریب است، حالا برو داخل این بدن، در ریه‌ها، در شش‌ها ، در رحم، کبد، برو معده ، برو لوزالمعده، و دستگاه هاضمه، خون، برو در مغز که سلطانی بدن است تحقیق و مطالعه کن، هرکدام آدم را به شگفتی می‌اندازد، هر چه علم بیشتر، شگفتی بیشتر می‌شود و عجیب‌تر اینکه که خداوند تبارک‌وتعالی هرکدام از این دستگاه‌ها را باهدفی آفریده است ، هدف پوست با ناخن و مچ دست‌وپا هرکدام هدفی خاص و متفاوت دارند، و همه این‌ها وظیفه من هستند و همه ما می‌دانیم که این بعد جسمانی ما آغازی داشته و پایانی خواهد داشت، آمدی دارد و یک رفتی دارد، یک زندگی دارد و یک مرگ دارد ، با تمام عظمت و شگفتی این بدن بقا ندارد     .

حضرت علی علیه‌السلام: دنیا خانه عبور است و نه خانه قرار.

علی جان پس چرا خدا ما را اینجا آفریده است؟ فرمودند زیرا که از این دار عبور برای دار قرارتان سرمایه بردارید

در حدیث دیگر فرمودند: دنیا خانه واقعی نیست و خانه حقیقی شما نیست خانه موقتی شماست. پس چرا آمده‌ایم؟ زیرا در این دار مَمَر استعداد درونی خود را به فعل دربیاورید و سرمایه و توشه را برای جهان آخرت را بردارید.

خدا در سوره حشر می‌فرماید: آی اهل ایمان از خدا بترسید، هر آدم تک به تک نگاه کنید و ببینید که برای خودتان به‌پیش فرستاده‌اید؟! 50 سال است رفته‌ای در این خانه موقتی ببین که چه پیش فرستاده‌ای؟!

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ[1]

امام خمینی رحمت‌الله به فرزندان خود سفارش می‌کردند که این آیه را و این سوره را مکرر بخوانید و اصلاً ورد خودتان قرار دهید، (هر صبح و هر شب نگاه کن چه پیش فرستاده‌ای؟!)

آیه می‌خواهد بگوید که یک قانون در طبیعت جاری و ساری است و آن قانون ذخیره‌سازی است؛ الآن فصل بهار است، ان‌شاءالله فصل باران‌ها است، این باران که می‌بارد مقداری از آن را طبیعت ذخیره می‌کند که شما بعدها از آن استفاده می‌کنید، و مقداری را شما سد می‌سازید در تابستان که باران نمی‌بارد از آن استفاده می‌کنید، این قانون در همه حیوانات است، شتر ذخیره‌سازی می‌کند، مورچه ذخیره‌سازی می‌کند، خود انسان، در وجودمان آب و غذا و چربی ذخیره داریم که تا مدتی اگر آب و غذا گیرمان نیامد بتوانیم استفاده کنیم.

حضرت رسول اکرم صلوات‌الله‌علیه فرمودند: شما در منزل گاهی هستید که باید ذخیره‌سازی کنید و این اصلاً وظیفه شما است. تا در جهانی که نمی‌توانی کاری بکنی ازآنچه ذخیره کرده‌ای استفاده کنی. اگر ذخیره نکنی شما بهره‌ای از دنیا نخواهی داشت، بهره‌ای از زندگی نخواهی داشت، اگر من و شما از این نفس، ازاین‌دست، پا، نگاه، و مغر و قلب و فکر و مال برای آنجا ذخیره‌ای نکنیم بهره ما چه خواهد بود؟!

پیامبر صلوات‌الله‌علیه : آی مردم می‌دانید بهره شما از این دنیا چه قدر است؟! خانه‌ای اندازه طول و عرضت.(خانه قبر)

بهره آدم از کل زحمات صدسال اگر با دست خودش نفرستد چه قدر است؟

حالا چه باید برای خودم ذخیره کنم؟!

من آدرس به شما می‌دهم از یک آیه قرآن (آن را مشق یک سالتان کنید، که برایتان کافی است، کافی است که مست دنیا را سر عقل بیاورد ، کور را بینا و گوشت را شنوا کند آدم بی‌خیال را خیالاتی کند)

دو آخر سوره حج که اگر بشود برنامه روزانه و شبانه ما، ما را جزو ذخیره‌سازان درجه اول می‌کند:

يا أيها الذين آمنوا اركعوا و اسجدوا و اعبدوا ربكم وافعلوا الخير لعلكم تفلحون[1][2]

( در اینجا با همه کار ندارد، باایمان دارها کار دارد، با همه مردم کار ندارد،آی کسانی که می‌گوید اشهدأن لا اله الا الله) رکوع  کنید( نفرمود نماز بخوانید، نه خیر ! نگفت وضو بگیرد و نماز بخوانید و سجده کنید و هر عمل خیری را انجام بدهید تا شاید رستگار شوید.چرا خدا نفرمود نماز؟! از میان تمام اجزای نماز فرمود رکوع کنید، رکوع سمبل چه است؟ سمبل تواضع و فروتنی و تعظیم، شما نهایت حرف گوش کردنتان از کسی چشم گفتن شما به او است. این نه این است که برو مثل رکوع نماز رکوع کن!

نه!

تو در  جهانی هستی که مدام در حال امتحان، درحالی‌که خوشی و ناخوشی، مدام در حال آزمایشی، در حال باوری، در حال شکی، در همه احوال در مقابل منِ خدا فروتن باش

یعنی آمادگی آزمایش داشته باش(و ارکعوا) وای به حال زمانی که آمادگی آزمایش نداشته باشی!

امیرالمؤمنین آمد و گفت یا رسول‌الله (درحالی‌که آیات او ل سوره حج نازل‌شده بود و حضرت گریان بودند) به زبان ما فرمودند یا رسول‌الله برای من دعا کن، حضرت فرمودند: بگو چه دعایی می‌خواهی برای تو بکنم؟! یا رسول‌الله دعا کن خدا مرا امتحان نکند، حضرت نگاهی به او کردند و فرمودند: یا علی! از تو بعید است، علی جان! با تمام مقامی که نزد خدا دارم اگر این دعا را برای تو بکنم، خدا این دعا را قبول نمی‌کند و لاجرم تو را امتحان می‌کند، زیرا این قانون خداوند است و اجرا می‌شود.

همیشه آمادگی داشته باش و رو ترُش نکن!

و معنای دیگر این آیه می‌تواند این باشد، که به شکرانه اینکه تو را بنده خود خواندم، تو را به خدمت خود خواندم، پس رکوع کن.

و سجده کن.

چرا سجده؟!

بزرگان فرموده‌اند: تمام عبادت‌ها و طاعت‌ها و گفتارها و مهاجرت‌ها و مجاهده‌ها و کردارها و تلاش‌های یک بنده مؤمن، در مقابل سجده مثل دوک نخ‌ریسی پیرِ زنی است، اندازه آن دوک ارزش دارد، حتی جهاد، مجاهده در 4 بُعد، تمام عبادت‌ها و اعمال مثبت را در یک کفه بریز و همه ارزان هستند در مقابل عظمت سجده.! و قیمتی ندارند.

چرا ؟! زیرا محور آمدن بشر به دنیا و امتحان خدا از ملائکه بر سجده بوده است. همه، ماجرای یک‌دانه سجده بوده است، تمام بلا کشیدن‌های ما نتیجه یک سجده است، تمام خون‌ریزی و جنگ‌ها و بت‌پرستی‌ها …. همه از یک سجده نکردن شروع‌شده است و چون خدا به مشتی خاک که ما هستیم لطف کرد نعمت و بهشت وکلا اینکه ما را خلق کرد بالاترین هدف او این بود که با من رابطه برقرار کن، سجده بالاترین عمل برای تشکر برای این نعمت است. سجده بالاترین تشکر برای این لطف است.

و اعبدو ا ربکم و فعلوا الخیر

خدا را بندگی کن و هر کار خیری را بدون قید و شرط انجام بده.

از ابن عباس پرسیدند این فعلوا الخیر که این آیه می‌گوید، خیر انجام بده، مصداق بارز آن چیست؟ گفت: صله‌رحم و مکارم اخلاق.

 تلاش در جهت کسب خوبی‌های اخلاق خیر است.

 تا برای خودت خیرخواه نشوی نمی‌توانی برای دیگران خیرخواه باشی.

خیرخواهی من برای خودم چیست؟ یک رذیله اخلاقی را دور و یک فضیلت در خودم به وجود بیاورم، این خیر است .

چرا صله‌رحم این‌قدر اهمیت دارد؟!

در شب قدر، در نوروز، در هر ایام عبادی سفارش به صله‌رحم کرده‌اند، در شب جمعه، روز جمعه، در سفر به سوغات و…

پیامبر فرمودند: اگر شده یک سال راه بری برو تا صله‌رحم کنی.

صله‌رحم چقدر است؟ به‌اندازه نوشیدن آبی، و حال و احوالی پرسیدن.

چرا قرآن و خدا این‌همه به این موضوع تأکید کرده‌اند؟

پیامبر خدا صلوات‌الله‌علیه : خدا فرموده من الله هستم و من رحمان و من رَحِم را خلق کردم و رحم را مشتق از اسم رحمان خودم کردم.

مشتق را که میدانید،  یا حمید به‌حق محمد یا عالی به‌حق علی یا فاطر به‌حق فاطمه یا محسن به‌حق حسن یا قدیم الاحسان به‌حق حسین شهید.

 من رحمانم، رَحِم را از نام خودم مشتق کردم، پس هفتمی ندارد.

عاقل اگر متوجه شود همین کافی است برای او.

 خدا فرموده : هر کس صله‌رحم کند من با او پیوند می‌زنم و هر کس قطع رحم کند من هم از او می‌برم.

بازم می‌پرسم چرا این‌قدر مهم است رَحِم؟!

اولین رَحِم کیست؟ مادر واصلی‌ترین رحم مادر است.

چرا رحم این‌قدر محترم است و بریدن از او بریدن از خداست  و خدا اسم خودش را از آن مشتق کرده است و هرکسی پیوند بزند بارحم پیوند باخدا زده است؟!!

زیرا رَحِم ظرفی است برای تَعَیُّین روح‌اللهی در ظرف رَحِم زن، خدا فرمان نفختُ مِن روحی می‌دهد، روح خود را در ظرفِ رَحِم زن، در شکم زن نازل می‌کند.

یک ظرفی است که خدا روح خودش را در آن ظرف نازل می‌کند آن ظرف نامش رَحِم است.

چرا قرآن مهم است؟ زیرا کلام خداست، حالا کلام خدا مهم‌تر است یا روح خدا؟ روح خدا، خدا روحش را در رَحِم زن نازل می‌کند. به این جهت این‌قدر رَحِم مهم است، نزار این پیوند ترک بردارد و شکسته شود که بد می‌بینی، اگر ترک برداشت دیگر روح الهی را از دست داده‌ای و روح حیوانی پیدا می‌کنی.

خدا تنها به انسان از روح خودش می‌دهد و بس و نه به حیوانات!

دوباره و به عبارت ساده‌تر در جواب این سؤال که چرا رَحِم مادر مهم است می‌گویم: رَحِمِ مادر جایگاه صورتگری خداست.

مادر اگر کافر هم باشد، رَحِم او پایگاه صورتگری خداست، خدا آنجا نقاشی کرده و در آنجا انسان‌سازی کرده و در آنجا از روح خودش می‌دمد، برای همین گفته است اگر به مادرت یک اُف بگویی به پایگاه و صورتگری من گفته‌ای.

در وجودت مادرت کاسه‌ای است که خدا در آن صورتگری کرده است.

در عالم خلقت کلی جهان هم یک مادر وجود دارد که در ظرف وجود او خدا تمام کائنات را آفریده است .

پیامبر صلوات الله فرمودند: من درختم و فاطمه ظرف حَمل آن و علی مایه باروی و حسن و حسین میوه‌های آن و دوستداران اهل‌بیت علیها السلام برگ‌های بهشتی این درخت هستند.

برگ تا به تنه چسبیده است سبز است، ولی زمانی که از این تنه کنده شد دیگر سبز نیست و خشک می‌شود و لگدمال می‌شود .محبان ما تا زمانی که به ما وصل هستند برگ درخت بهشت هستند. از ما جدا شوند خاشاک زیر پا هستند.

انسان کامل اگر مرد باشد می‌شود عقل کُل و اگر زن باشد نفس کُل می‌شود، نفس کُل نقش مادر تمام خلقت را بازی می‌کند، اُم است، بشمار، فاطمه اُم الفضایل، اُم الخیره، اُم المومنین، اُم العلوم، اُم الکتاب، اُم العطیه، اُم الرافه،اُم التحیه، اُم النقیه، اُم الحسن، اُم الحسین، اُم المحسن، اُم الائمه نُجباء، اُم ابیها، زیرا در وجود حضرت زهرا سلام‌الله علیها مادری کل جهان هستی را گذاشته است، او در جهان خلقت مادر علی هم هست مادر پیامبر هم هست، و آن حرمت مادری حضرت زهرا سلام‌الله علیها.

حالا تصور کن تمامی 13 معصوم یکجا نشسته‌اند و آخرین نفر فرزند کوچک ایشان مهدی موعد است،حالا خانم وارد شوند، اول‌ازهمه حضرت مهدی عج الله بلند می‌شوند، دست‌به‌سینه و با احترام می‌گویند مادر بفرما داخل و همین‌طور همه ائمه یکی‌یکی بلند می‌شوند و دست‌به‌سینه سلام می‌دهند و احترام می‌کنند تا می‌رسد به پیامبر صلوات‌الله‌علیه، می‌فرماید: فاطمه جان بیا ، دست حضرت زهرا را می‌گیرند و می‌بوسند مثل همیشه می‌گوید بفرماید بالا و ایشان را کنار دست خودش می‌نشاند، چرا ؟ زیرا ایشان مادر تمام خلقت هستند.

دریا ست نبی و گوهرش فاطمه است

یکتاست علی و همسرش فاطمه است

باآنکه پناهِ همه خلقست حسین

او هم به پناه مادرش فاطمه است

غلامرضا سازگار