بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمه الزهرا اغیثینی

نمی‌شود در مجلسی حدیث کساء خوانده شود و  از عنایت خداوند و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و فرزندان ایشان و حضرت علی علیه‌السلام برخوردار نباشد. حالا نوبت چه کسی است که مشکل او حل شود و مریض اش شفا بگیرد و نوبت چه کسی باشد که دردش علاج شود آن دیگر به دست خداست، وظیفه ما فقط دعا کردن است.

اهالی روستایی نزد عالم بزرگواری آمدند و گفتند: چشمه آب ما خشک‌شده است درحالی‌که سال‌ها آب می‌داده وزندگی ما از طریق این آب می‌گذشته است حالا آب این چشمه خشک‌شده است و هر چه کنده‌ایم آب درنیامده است، آقا شما در مسجد بزرگان دین جمع شوند و اعانه کنیم و چاهی دیگر بزنیم، آقا گفت: تا شما چاهی دیگر بزنید زمانی طولانی می‌برد و مردم صدمه می‌بینند ولی من راه سریع‌تری سراغ دارم، فردا همه اهالی را جمع کنید، وضو بگیرند و بیایند سرچشمه بنشینند و باهم حدیث کساء بخوانیم، زمانی که حدیث کساء آقا تمام شد و مردم بلند شدند که بروند از چشمه آبی می‌جوشید که سابقه نداشت، تعجب کردند، آقا فرمودند: تعجب ندارد خدا در حدیث کساء وعده داده است که جمعی دورهم جمع شوند و این حدیث را بخوانند بلند نشده حاجتشان روا است.

حدیث کساء همان حدیث کساء و خدا و اهل‌بیت هم همانند اما، ما عوض‌شده‌ایم، رفتاری‌های ما و لقمه‌های ما عوض‌شده است، آن دلیل‌های که دیروز برای شما برشمردم نمی‌گذارند که حوائج ما روا بشنوند.

خداوند را شاکر هستیم که امسال هم از سفره فاطمیه برای ما سهمی گذاشته، از این مطلب استنباط می‌شود که آن چشمی که برای حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها گریه کند یعنی اینکه هنوز از چشم فاطمه نیفتاده است، و آن دستی که برای حضرت به سینه زده می‌شود می‌تواند دست به دامن حضرت باشد، آنکه می‌تواند مجلس نشین حضرت زهرا سلام‌الله باشد هنوز مورد مرحمت و عنایت صدیقه طاهره است، و ایشان گوشه چشمی به ایشان دارند.

در ایام فاطمیه مانند ایام محرم و صفر حرف اول را توسل می‌زند؛ از مرگ پیامبر 3-2 روزی نگذشته بود که آمدوشد به خانه حضرت را سخت گرفته بودند و اندک آدم‌های بودند که به خانه ایشان می‌آمدند و می‌رفتند. زنان مدینه بدون استثناء می‌گفتند که خانم از شدت سردرد دستمالی به سربسته بودند و می‌گفتند که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها مانند ابر بهار گریه می‌کرده‌اند.

 دلیل گریه‌های ایشان را می‌توانیم:

1- از دست دادن پدر بلکه به‌عنوان رسول‌الله، مابعد از 1400 سال برای حضرت رسول صلوات‌الله‌علیه روضه برگزار می‌کنیم و نذر و خرجی می‌دهیم، حالا ایشان جا دارد که برای فوت رحمت العالمین بسیار گریه کنند و بسیار اشک بریزند.

2- غربت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها انگار همه مدینه یک‌دفعه با ایشان غریبه شدند با بچه‌های حضرت غریبه شدند،

در زمان حضرت رسول اکرم صلوات‌الله‌علیه میدان مسجد به دست امام حسن و حسین علیه‌السلام بوده ، پیامبر در مسجد صحبت می‌کنند  بچه‌های حضرت زهرا سلام‌الله‌علیه می‌آیند پیامبر قطع می‌کردند و می‌فرمودند: بیاید، بیاید و ایشان را می‌بوسید و می‌بوید  و ایشان را روی زانو می‌گذاشتند و صحبت‌هایشان را ادامه می‌دادند، پیامبر خطبه می‌خواند  امام حسین علیه‌السلام موقع آمدن جلوی درب مسجد به زمین خوردند حضرت رسول صلوات الله او را بلند کردند و فرمودند زمین خوردن تو دل ملائکه را آتیش زد، پیامبر نماز می‌خواند حسین علیه‌السلام قلم دوش او شدند پس پیامبر صبر کردند تا ایشان پیاده شوند… حالا 3- 4 روز است که پیامبر از دنیا رفته است، فرزندان ایشان به مسجد رفتند دیدند ابوبکر بر منبر پیامبر نشسته است و خطبه می‌خواند، به هم نگاه کردند و دومی آمد جلو و گفت دیگر جدتان نیست‌ها، جولان ندهید، برید از مسجد بیرون اینجا جای بچه نیست….

3- غصب حق خلافت همسرشان علی بن أبی طالب علیه‌السلام

ام سلمه می‌گوید به دیدن خانم حضرت زهرا سلام‌الله رفتم و کنار بستر ایشان نشستم، پرسیدم خانم‌جان احوال شما چه طور است؟ خانم فرمودند: من در میان شما زندگی می‌کنم اما دارای دچار رنج‌ها و مصائب بسیار هستم ازیک‌طرف حق شوهرم را غصب کرده‌اند، ازیک‌طرف پرده حرمت مرا شکستند و به خانه من هجمه آوردند و ازیک‌طرف مرا غریب و بی‌کس قراردادند و این نیست مگر کینه جنگ‌های بدر و حنین.

از بزرگ‌ترین مصائب خانم مظلومیت ایشان است؛ هر چه روضه حضرت زهرا بخوانی به روضه مظلومیت ایشان نمی‌رسد زیرا خداوند تبارک‌وتعالی روضه مظلومیت ایشان را خوانده است  از مسائل عجیب زمان حضرت رسول اکرم صلوات‌الله‌علیه معراج ایشان بوده است. معراج اول، دانشمندان و عالمان و شیعه و سنی مسلمان و غیرمسلمان و آن‌ها که  ساعت‌ها کار می‌کنند هنوز که هنوز است درباره معراج پیامبر سخن می‌گویند که چه گونه بوده است و با چی بوده است و چی دیده است، اصلاً خدا چرا او را برده است، کجا برده؟! به قاب قوسین او ادنی یعنی جایی که جلوتر از آن رفتن ممکن نیست، از حضرت رسول صلوات الله پرسیدند چرا شمارا به معراج بردند؟! فرمودند: برای اینکه شگفتی‌های آینده و حال جهان و کائنات را به من نشان بدهد، علمش را داده، دوزخ و برزخ و بهشت چه گونه است و ملائکه و ارواح انبیاء و… همه را ایشان می‌داند اما بُرد ایشان را بالا تا شگفتی‌ها را پیامبر با چشمش ببیند، یکی از این شگفتی‌ها، زمانی که شگفتی‌های بسیاری را به او نشان داده بود، حکایت دخترت، فاطمه بعد از تو، که چه به‌روز او می‌آورند؟! بله شگفتی عالم است که با دختر پیامبر چنین کنند! شک نکن در ذهنت که مگر  می‌شده است که با دختر پیامبر این‌گونه رفتار کنند! به پیامبر خدا می‌خواسته بگوید او را به معراج برده است ! یعنی آن‌قدر عظیم است که روح نبوی داشته باشی تا درک کنی سر زهرا چه آمده است وگرنه یه روضه حساب می‌کنی و گریه می‌کنی و می‌روی.

از زمین باید کنده شوی تا بفهمی که چه به‌روز حضرت زهرا سلام‌الله آورده‌اند!

 خدا فرمود: بعد از تو به فاطمه ظلم می‌کنند و حق او را پایمال می‌کنند وارثی را که برای او گذاشتی را از او می‌گیرند و درحالی‌که حامله است آن‌چنان او را می‌زنند که فرزند سقط می‌کند … حال پیامبر در اینجا چه شده؟! بدون اجازه وارد خانه‌اش می‌شوند، آن‌چنان گردوغبار غم بر زندگی فاطمه می‌نشیند که صدا می‌زند ولی احدی به او جواب نمی‌دهد سرانجام براثر صدمه و درد و تحمل سختی‌ها و درد سقط فرزند جان به‌جان‌آفرین تسلیم می‌کند…. من مختصر گفتم ها.

حورا انسیه را بزنند! از عجایب نیست! خدا روضه خوانده.

گریه‌های امروزت را هدیه کن به حضرت علی علیه‌السلام که امروز متعلق به ایشان است، اگر بدانی روزهای که با علی وارد معامله می‌شوی چه سودی می‌بری؟! از علی علیه‌السلام دو حاجت بخواه 1- آقاجان درها را بازکن که در بن‌بست‌های زندگی مانده‌ایم، جان فاطمه‌ات امروز فک الباب کن.

هیچ‌کس نیست که بگوید که در زندگی‌اش درب بسته‌ای نیست، یکی درب نفس آن‌ها گره‌خورده است  که هر چه دعا می‌کنند به اجابت نمی‌رسد، بعضی‌ها مال آن‌ها گره‌خورده است،هر چه می‌دوند هشت آن‌ها گره نهشان است و هر قدم برمی‌دارند یک مانع بزرگ مانع آن‌ها است عده‌ای بستگی در معنویت دارند و اصلاً نمی‌دانند معنا چی است و قدمی در معنویت برنمی‌داری وزندگی این‌ها خلاصه می‌شود در بازار و آشپزخانه و توالت،  این‌ها کلیدی می‌خواهند که شاه‌کلید باشد، شاه‌کلیدی که دری بهشت هم با آن باز شود، این کلید کِی است، نام کِی است؟! حضرت رسول صلوات‌الله‌علیه به ابن عباس فرمود: در معراج بهشت رانشانم دادند و درب آن بسته بود کوبه‌ای داشت از یاقوت سرخ و صفحه‌ای داشت از طلای زرد وقتی این کوبه را بلند می‌کردند و به این صفحه می‌زدند موسیقی زیبایی پخش می‌شد، ترنمی داشت، یا علیُ یا علیُ یا علی آنگاه خازن درب بهشت را باز می‌کرد.

کلیدی است که به هر درب بسته‌ای می‌خورد و آن نام علی علیه‌السلام است، فاطمه خودش را به کشتن دادن تا جهان اسلام این کلید را گم نکند!

زمانی که با علی معامله کردی ایشان مأمور یک کار است، هر کس ایشان را دوست بدارد و عاشق او باشد و صدایش بزند علی بزرگش می‌کند، مأمور بزرگ کردن بندگان خدا است ، بزرگ می‌کند با جرعه‌ای از آب کوثر.

به عدد ذرات خاک عالم مَلَک وجود دارد که رئیس آن‌ها جبرئیل است؛ مأمور بین خدا و 124 هزار پیامبر است حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: جبرئیل زمانی به این مقام رسید که من جرعه‌ای شراباً طهوراً در کامش ریختم.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر کس جرعه‌ای از آن بنوشد آن‌قدر بزرگ می‌شود که تمام دنیا را اگر در دست یک نفر ببیند، کوچک می‌بیند.

چرا علی علیه‌السلام بزرگ می‌کند؟

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: شیعه ما نمی‌میرد مگر در دنیا سه اتفاق برای او بیافتد: 1- حتماً از آب کوثر می‌نوشد2- از میوه درخت طوبی می‌خورد 3- جای خودش را در بهشت می‌بیند.

تعبیر آن چیست؟ یعنی چه که از آب کوثر می‌نوشد؟ روحش بامعرفت علی؛ تعلیمات علی و رفتن در مسیر ایشان روحش آن‌قدر بزرگ می‌شود که ظرفیت بهشت را پیدا کند.

بزرگ کننده این روح،  ساقی کوثر است؛ جرعه‌جرعه معرفت بهت می‌دهد، کوثر یعنی زیاد، زیادت می‌کند سپس خدا از این دنیا خارجت می‌کند، زیادت می‌کند و از یکی بودن  تو را دَر می‌آورد.

تعبیر اینکه از میوه درخت طوبی می‌خورد چیست؟ میوه درخت طوبی محبت و ولایت اهل‌بیت علیه‌السلام است . نمی‌دانی چه قدر شیرین است! این‌که عاشق آن‌ها شوی چه قدر شیرین است! هر چه در دنیاداری از زن و بچه و شوهر و فرزندان و ملک و املاک همه نسیه هستند تنها یک‌چیز نقد است و آن عشق به علی و اولاد او است. الآن خرجش کن، الآن نشانش بده، هیچ‌چیز در زندگی به نقدی عشق نیست، فقط عشق است که نقد است، الآن فاطمه برایت نقد است!

آن‌که نقد است مهر فاطمه است که در دل توست که هرزمانی بخواهی می‌توانی آن را نقد کنی!

تعبیر اینکه مقام خودش را می‌بیند؟ می‌بیند که با چه کسانی دارد می‌رود، در معیت امام زمانش است در معیت رسول‌الله است. همراه این‌هاست، الآن‌هم در معیت ایشان هستیم اما متوجه نیستیم. در عزای صدیقه طاهره نشسته‌ای. صدیق به چه معناست؟ فاطمه الزهرا صدیقه یعنی چه؟ می‌گویی تصدیق‌کننده؛ من می‌گویم نه این‌ها برای زهرا کم است صدیقه به کسی می‌گویند: خدا در قرآن می‌فرماید یا ایها الذین امنوا اتقو الله و کونوا مع الصادقین

اگر می‌خواهی به من برسی برو با صادقین بنشین، برو با فاطمه همسفر شو وگرنه از من فاصله می‌گیری ها! در قرآن می‌فرماید هر کس از خدا و رسولش پیروی کند باکسانی خواهد بود که خدا به آن‌ها نعمت داده است که شامل انبیاء، صدیقین، شهداء، صالحین خواهد بود که اینان خوب رفقایی هستند.(یعنی اطاعت خدا و رسول، رضایت و هم‌جواری با انبیاء، صدیقین، شهداء و صالحین را به همراه خواهد داشت وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقا[1][1]

در معنای صدیقه بودن فاطمه یعنی کسی که با سلطان عالم و خالق عالم همه عمر نشست و برخاست می‌کند اما سر سوزنی بی ادب از او خدا نمی‌بیند و چرا نمی‌کند.

هر چه که دید و کشید یه سر سوزن ناراضیتی نداشت خدا می‌گوید برو ازش ایشان یاد بگیر

زمانی که کسی به مقام صدیق رسید خدا می‌فرماید به عالم که سلامش کنید. انبیاء و اولیا و مومنین و جبرئیل و خود خدا هم سلامش می‌کند، سلامٌ قولاً من رب الرحیم

اما ! چه قدر عاشورا می‌خوانی،  در عمرت چند دفعه گفته‌ای السلام علیک یا صاحب‌الزمان و یا سلام‌های دیگر که به بزرگان عالم داده‌ای تنها یک سلام استثناء است و هیچ‌کس هم‌چین سلامی ندارد يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ ، مغز در اینجا سردرگم می‌شود، همه را خداوند در دنیا امتحان کرده است، اما خانمی را قبل از اینکه خلقش کند او را امتحان کرده است و او را صابر یافته است، حالا تو کجا بودی که از آن عالم داری به ایشان سلام می‌دهی، تو هم در عالم خلقت نور فاطمه بودی، از شعاع نور فاطمه ، در آن عالم قبل از خلقت فاطمه با او بودی، تو از کجا آمده‌ای که حالا چسبیده‌ای به فاطمه!؟ این سلام برای آن عالَم است در عالَم خلقت نور فاطمه، کی ما می‌خواهیم قدر خودمان را بفهمیم، کاری نکنیم که فتیله این نورپایین کشیده شود.

اینجا است که پیامبر فرمودند: اسلام درخت است که تنه آن‌من و ریشه‌اش فاطمه و باروَرِی آن با علی است و شاخه‌های آن حسن و حسین علیه‌السلام محبان و شیعیان ما برگ‌های چسبیده به آن، فاطمه جان بخواهی نخواهی بهت چسبیده‌ایم و اسم ما را در دفتر محبان تو نوشته‌اند، آن‌هم در این عالم نه،  بلکه در آن عالم.

در مسیر فاطمه بودن  بلدی و عرضه می‌خواهد، در معیت ایشان بودن راه‌بلدی می‌خواهد

بزرگان یاد داده‌اند، آقای بهجت که خدا ایشان را رحمت کند در جواب این سؤال فرمودند: آقا کدام راه را بروم تا به فاطمه و لقاء خداوند برسم فرمودند: شش مسئله را سرمشق زندگیت کن.

1- نصیحت گفتن و نصیحت شنیدن- این دوره بدی است که مردم متأسفانه از شنیدن نصیحت و پند بیزارند. . راغب به این مسئله نیستند، چه نصیحت عملی و چه زبانی

امام هفتم در نامه‌ای به هارون‌الرشید نوشتند:

یا هارون! هیچ‌چیزی نیست که چشم انسان ببیند مگر اینکه در آن چیز خدا برای انسان پندی قرار داده است، هر چه دوروبرت است و همین الآن دم دستت است را نگاه کن!

به دنیا آمدن بچه‌ای،  این اسم حی خداوند است، که آمده در دنیا اثراتی از خودش به‌جا بگذارد.

کسی می‌میرد در غسال‌خانه می‌شورند، این اسم ممیت خدا است، که می‌برند. در ثروت ، فقر ، مریضی،.. آن پند است اگر این پند را نگیرد یا کور است و نمی‌بیند و یا خودش را به کوری زده است و نمی‌خواهد که ببیند

 امام صادق علیه‌السلام فرمودند: نصیحت با زبان را کنار بگذار که نتیجه دارد اما نتیجه آن کم است، پند با عمل داشته باش

فرمودند جالسوا ، بنشینید باکسی که نشستن با او شمارا به یاد خدا می‌اندازد، حرف نمی‌زند اما همین‌که نگاهش می‌کنی، یاد خدا می‌کنی، با آدمی که بلند می‌شوی که بروی یه یاد و خاطری از خدا در دلت انداخته باشد، آدم که نباید با هرکسی بنشیند! یادی کهنه نشود و الی‌الابد در دلت بماند، بنشین باکسی که نگاه به او عمل مثبت او  تو را اضافه کند، و موجب می‌شود در عمل کوشا شوی، اخلاق خوش او را ببینی. و منطق او، عقل و شعورش؛ اتخاذ راهش، رغبت تو را به‌سوی آخرت تمایل دهد.

رفته بود دزدی در خانه عارف زاهدی، آقا بلند شد نماز شب بخواند دید دزدی در خانه‌اش است، هر چه گشت چیزی پیدا نکرد آقا چراغ را روشن کردند و گفتند در خانه ما چیزی نیست پسرم زحمت کشیدی از خواب شبت زدی بدبختانه در خانه من چیزی نیست اگر امشب در اینجا بمانی صبح فکری به حالت می‌کنم گفت بمانم که چه کنم گفت دو رکعت نماز پشت سر من بخوان گفت که حوصله‌ات سر نرود گفت: من که نمازخوان نیستم گفت: الکی بخوان ‌که سرت گرم شود.صبح شد درب زدند همیان زری آوردند  هفتاد سکه طلا،  پسرم این مزد دو رکعت نماز الکی دیشب تو، اگر راستگی بخوانی برایت چی می‌فرستد؟ بعد از مدتی آقا مرد دید مردی قبر آقا را بغل کرده است گفت تو که دزدی را نمازخوان توبه‌کار خداشناس می‌کنی؟ بادل دوستانت چه کردی، مرا که حیران خدا کردی.

میری کربلا ضریح حسین تو را  یاد چه می‌اندازد؟ اسم فاطمه تو را یاد چی می‌اندازد؟!

اگر بخواهیم نصیحت نگویم این مقدار کم‌عمر کفاف ما را نمی‌دهد.

اثر پند این است که فراموشی را از انسان دور می‌کند.

[2][1] – النساء 69