بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

در مجالس فاطمه (س) حدیث کسا خوانده می‌شود که ناقل اش خود ایشان بوده‌اند و گرفتاران و آرزومندان ، با این دعا به دامن ایشان چنگ می‌زنند . یک دعا است که بسیار سریع الاجابه است و آن دعای حدیث کسا است که سریع بودن اجابت در این دعا در متن دعا هم ذکرشده است .

آن مرد اصفهانی قصه‌اش معروف است که گفت دختر 9 ساله‌ای داشتم که مرتب می‌گفت پاهایم درد می‌کند و ضعف می‌رود ، یک روز از مدرسه خبر دادند که بچه به زمین‌خورده و قادر به بلند شدن نیست ، بچه را به بیمارستان بردیم و آزمایش‌هایی مکرر گفتند که بچه سرطان خون پیشرفته دارد هر چه داشتم خرج او کردم اما گفتند بی‌فایده است و مرا جواب کردند ، ماه رمضان شد و من اغذیه‌فروشی داشتم به همسرم گفتم یک ماه را تعطیل می‌کنم و به مشهد می‌روم و روز عید فطر نمازم را می‌خوانم و شفای بچه‌ام را از امام رضا (ع) می‌گیرم و برمی‌گردم . آمدم مشهد و تمام بعد از افطارها تا سحر در حرم ماندم و گریه کردم و دعا خواندم و قرآن خواندم و ایشان را قسم دادم ،تا شب نیمه ماه رمضان که شد همان‌طور که گریه می‌کردم دیدم بانوی عرب روبنده انداخته‌ای کنار من آمد و مرا به اسم صدا زد و گفت فلانی مریض داری گفتنم بله خانم ، گفت دختر 9 ساله‌ات را دکترها جواب کرده‌اند ؟ گفتم بله . من فکر کردم که ایشان کنار من نشسته بوده و من ناله می‌کردم صدای مرا شنیده . فرمود : فردا شب برو به بیت الزهرا در بازار سرشور کوچه 23 در آنجا حدیث کسا می‌خوانند و امام رضا (ع) شرکت می‌کند از ایشان بخواه به مادرش فاطمه (س) که شفای دخترت را بدهد ، این را فرمود و رفت . من فردا شب به آنجا رفتم و شب جمعه بود و مردم جمع شده بودند و حدیث کسا خواندند ؛ من هم ناله‌ها زدم وقتی روضه فاطمه (س) را خواندند حس می‌کردم که امام رضا (ع) این نزدیکی‌هاست و ایشان را قسم می‌دادم ؛ مجلس تمام شد و من به اصفهان برگشتم بچه را برداشتم و نزد دکترها بردم و آزمایش‌ها کردند و همه می‌پرسیدند که بچه را چه‌کار کردی این بچه فقط می‌تواند شفا گرفته باشد که این‌گونه خوب شده و اثری از آثار مریضی نیست .

اگر ماه محرم فصل  زیارت عاشوراست ماه فاطمیه فصل حدیث کسا است .

دیروز گفتیم که این روزها هر کس به ملاقات حضرت فاطمه (س) می‌آمد از خانه ایشان خبر می‌آورد از حال ایشان زیرا که همه نمی‌توانستند به خانه ایشان بروند و حکومت اجازه نمی‌داد جز تعدادی محدود و ملاقات ایشان را ممنوع کرده بودند . افرادی که می‌رفتند به ملاقات برای بقیه از احوال ایشان خبر می‌آوردند و همه متفق‌القول چهار موضوع را درباره حضرت فاطمه (س) می‌گفتند :

1)   حضرت فاطمه (س) دستمال محکمی را از شدت سردرد بر سربسته است .

حضرت زینب (س) می‌فرمودند که گاهی مادرم از شدت سردرد ، سر به دیوار می‌زد .

2)   هر کس می‌رفت و می‌آمد می‌گفت که دو چشم حضرت فاطمه (س) اشک‌بار است . حضرت فاطمه (س) نودوپنج یا هفتادوپنج روز زنده بوده‌اند در طی این مدت هرکس ایشان را ملاقات کرد با چشم گریان دید .

ما پنج گریه کن بزرگ در عالم داشته‌ایم یکی حضرت آدم (ع) که سیصد سال گریه کرد و نهایت بخشیده شد . دیگری حضرت یعقوب (ع) است که چهل سال گریه کرد در فراق یوسف (ع) که خدا ایشان را به وصال یوسف (ع) رساند . دیگری یوسف پیامبر است که چهل سال در فراق یعقوب (ع) گریه کرد و نهایتاً به وصال رسید ، امام سجاد (ع) است بعد از واقعه عاشورا که تا زمان زنده‌بودن ، شبانه‌روز گریه کرده است اما کسی به ایشان اعتراضی نکرده است اگر هم کسی چیزی می‌گفت ؛ می‌گفت شما مریض و بیمار می‌شوید از شدت گریه ، این کار را نکنید . اما مدت کمی پس از رحلت پیامبر (ص) چند پیرمرد به خانه حضرت فاطمه (س) آمدند و به علی (ع) گفتند ما نمایندگان مردم مدینه هستیم به حضرت فاطمه (س) بگویید یا شب گریه کند یا روز . ( مگر حضرت فاطمه (س) فریاد می‌زده برای گریه کردن ؟ خیر . اما چون فاطمه (س) اصلِ وجود و اصل جهان هستی است ، یک آه که می‌کشیده‌اند آن را تمام جهان هستی احساس می‌کرده‌اند و درنتیجه مردم مدینه احساس دل‌تنگی می‌کرده‌اند ) علی (ع) متحیر ماندند که چه به حضرت فاطمه (س)  بگویند ! فاطمه (ع) از ایشان سؤال کردند که چه می‌گفتند و ایشان عرض کردند ، حضرت فاطمه (س)  فرمودند به مردم مدینه بگویید که من چند روزی بیشتر مهمان شما نیستم و پدرم به من فرموده زود به ایشان ملحق می‌شوم ، اما علی جان جایی در بیرون مدینه برای من درست کن که با فرزندانم به آنجا بروم ( گریه ایشان به‌نوعی مبارزه بوده است ) نقطه‌ای را در خارج از مدینه انتخاب کردند که محل آمدوشد کاروان‌ها به مدینه بود . ایشان هرروز صبح به آنجا می‌رفتند تا نماز مغرب ؛ هر کس می‌رفت و می‌آمد بسیار تعجب می‌کرد که دختر پیامبر اسلام با فرزندانش اینجا نشسته و گریه می‌کند . علی (ع) در آنجا چهاردیواری درست کردند که آن را خراب  کردند چادر زدند ، آن را هم خراب کردند ، خاری کاشتند بازهم آن را کندند ! مگر آن‌ها مسلمان نبودند ؟ خیر . انسان هم نبودند . یکی از آن‌کسانی که شمشیر کشیده بود در آن روز در خانه حضرت فاطمه (س) ، و داد می‌زد که بدهید من سر فاطمه را بزنم ، خالد بن ولید بود . او کسی بود که شب لیله المبیت که چهل نفر آمدند که پیامبر (ص) را بکشند و حضرت علی (ع) به‌جای ایشان خوابیده بود ، یکی از آن‌ها بود .

او در جنگ بدر و احد با پیامبر (ص) جنگید و در جنگ‌های دیگر هم . پیامبر (ص) بیست‌وسه سال نبوت کرد و او درسال بیست و یکم با عمروعاص آمد و با هم مسلمان شدند . وقتی مسلمان شد ، پیامبر (ص) به او ماموریتی داد که به دِهی برود کاری انجام دهد ، او رفت و مردم را ضرب و شتم کرد ومسجد آن‌ها را خراب کرد و سران قبیله آن‌ها را اسیر کرد و آورد ؛ پیامبر (ص) فرمودند اینها که مسلمان هستند چرا آن‌ها را دست بسته و اسیر کرده ای ؟ پیامبر (ص) دستهایش را بالا آورد و فرمود خدایا ، خالد را لعنت کن من از او بیزار هستم تو هم از او بیزار باش ؛ پیامبر (ص) او را از هر کاری عزل کرد . سپس فرمود من مسئول هستم و حضرت علی (ع) را با اموال آن‌ها و پول به قبیله آن‌ها برای دلجویی فرستاد ، علی (ع) هم خسارت اموال همه را داد حتی به فردی هم که گفت من طناب کهنه ای داشتم و با آن پای شترم را می بستم و الان گم شده ، خسارت داد ، سپس به بچه ها و زنها که از صدای خالد ترسیده بودند هم پول داد برای لباس و زینت ، و با صدای بلند اعلام کرد که آیا همه از پیامبر (ص) راضی شدید ؟ همه اعلام رضایت کردند .

خالد هر جا عمّار را می دید او را اذیت می‌کرد ، عمار به پیامبر (ص) گفت و ایشان برای بار دوم گفتند خدایا خالد را لعنت کن ، من از  خالد بیزارم .

حالا پیامبر (ص) از دنیا رفته و او دست راست ابابکر شده ، و ابابکر به او لقب ” سیف الاسلام ”  و ” سیف الرسول ” داده است و این مرد جلوی جمعیت راه افتاده به سمت خانه حضرت فاطمه (س) و فریاد می زند که علی بیاید بیرون یا اینکه خانه اش را آتش میزنم . شمشیری که به کمر میزد میگویند نوک آن تا زمین می‌آمد و عمر با غلاف این شمشیر بازوی حضرت فاطمه (س)  را زد .

در تاریخ که نگاه کنیم دست کم پنجاه نفر از این دست آدمها به خانه حضرت فاطمه (س) هجوم آوردند . که مرحوم علامه امینی نام سیصد نفر را تک به تک می‌آورد و کینه های آن‌ها را هم ذکر کرده است .

اگر نگوییم که ایشان دختر رسول خدا و خاتم الانبیا بوده است ، حداقل ، زن و یتیم و باردار که بوده است !!! اسلام می گوید که دستی که به نوازش بر سر بچه یتیمی می کشی طوری بکش که حتی مویی زیر دست تو کشیده نشود که او گمان کند تو می خواستی او را اذیت کنی زیرا که او دل شکسته است .

3)   جسمی نزار ، که روز به روز آب می شد به طوری که اسما بنت عمیس می گوید اگر بی بی طاق باز می خوابیدند سینه و شکم ایشان معلوم نبود و آب شده بود هم از درد و هم  از غصه .

4)   رکن های بدن منهدم شده . وقتی حضرت فاطمه (س) بین در دیوار ماندند و ضربه به کمر ایشان وارد شد ستون فقرات و بدن ایشان به شدت آسیب دید و منهدم شد .

مصائب حضرت فاطمه (س) را آن طور که اتفاق افتاده اصلا نمی‌شود عنوان کرد دیروز هم گفتیم که مصیبت ایشان از شگفتی های عالم است که خداوند در معراج به پیامبر (ص) نشان داده و هر کس می خواهد بفهمد باید آسمانی فکر کند تا بتواند آن را بفهمد .

ما نمی توانیم آن را درک کنیم فقط می توانیم هر صبح دست به سینه بزنیم و سلام بر ایشان دهیم و سلام هایمان را با فهم بگوییم  .

-بگوییم ” السلام علیک یا بنت رسول الله ”  یعنی سلام بر تو ای دختر پیامبری که فرمود دلم برای بهشت که تنگ می‌شود فاطمه را می بویم که بهشت روی زمین است .

کدام دختر ؟ همان که پیامبر (ص) فرمود اگر سه روز هر صبح به دختر من صلوات دهی ” اللهم صل علی فاطمه الزهرا ” روز قیامت هر جای بهشت باشم تو را با من محشور می کنند .

آن دختری را که پیامبر (ص)  سه مرتبه فرمود ” فداها اَبوها ” پدرت فدایت شود ، و پدر فاطمه (س) پدر معمولی نبوده و خاتم الانبیا بوده و جان اش امانت خدا بوده و فدای هر کس که نمی‌تواند کند ، و پیامبر (ص) هم هر چه می گوید وحی است .

-بگوییم ” السلام علیک یا زوجه ولی الله ” یعنی سلام بر تو ای همسر ولی خدا . چه همسری ؟ علی (ع) می فرمود خانه که می‌آمدم فاطمه (س) را که می دیدم تمام غصه هایم برطرف می شد . غصه علی (ع) هم دنیا که نبود آن‌قدر عظیم بود که از وجود خودش لبریز می شد و فقط حضرت فاطمه (س)  می توانست آن را درک کند و ظرفیت تحمل آن را داشت.

-بگوییم ” السلام علیک یا اُمِّ الحسن و الحسین ” سلام بر مادر دو گوشواره عرش و سید جوانان بهشت ، و سلطان صبر و شهادت .

سه چیز در واقعه حضرت فاطمه (س) معجزه است :

یک ، صبر حضرت علی (ع) : که ابن ابی الحدید که سُنی است می نویسد مردم ! صبر علی (ع) در واقعه فاطمه (س) صبر نبوده بلکه معجزه ایشان بوده که دست برشمشیر نبرده است.

پس از شهادت حضرت فاطمه (س) نشستند و نقشه کشیدند که علی (ع) را که تنها شده ترور کنند ، تصمیم گرفتند که خالد بن ولید ایشان را بکشد ؛عمر، خالد را صدا زد و گفت کار بسیار مهمی است که از جنگ با رومی ها و یهود و ایرانی ها بزرگتر است ؛ او گفت قتل علی است گفتند بله . گفت می روم ، کجا و چه وقت بکشم ؟ ابابکر گفت صبح که به نماز می رویم علی هم می آید سر از سجده که بلند کردم تو گردن او را بزن . آمدند مسجد و در حال نماز بودند که ابابکر در نماز فکر کرد و ترسید که نکند آشوب و جنگ داخلی شود و مردم مرا بکشند ؛ یا اگر علی کشته نشود و زخمی‌شود چه و … ابابکر در وسط تشهد نماز گفت خالد کاری را که گفتم نکن وگرنه تو را می کشم و سلام نماز را داد . علی (ع) از خالد سؤال کرد چه‌کار می خواستی کنی ؟ گفت : می خواستم تو را بکشم . علی (ع) یقه ملعون را گرفت و او را به زمین زد که می نویسند خالد لباس اش را از ترس خیس کرد و امام علی (ع) فرمود : دیگر زمان فاطمه (ع) نیست که مامور به صبر باشم . ریختند مردم و او را به پیامبر و به حسن و حسین (ع) قسم دادند و ایشان اعتنایی نکرد و ترفندی زدند و او را به حضرت فاطمه (س)  قسم دادند که علی (ع) او را رها کرد . 

دو، خطبه فاطمه زهرا (ع) : اگر چه حضرت فاطمه (س) قدرت مَلکی دارد اما با آن همه مصائب و جراحتها به مسجد آمده و خطبه ای خوانده که تر و خشکی نیست مگر آن که به آن در این خطبه اشاره کرده است به توحید ،دوزخ ، بهشت ، تاریخ ، مَثَل ، فلسفه ، حکمت ، فلسفه احکام و فلسفه اسلام و … اشاره کرده است ایستاده و سرپا در مسجدی مملو از مردم در داخل و خارج از مسجد . و به اعجاز صدای ایشان به همه مردم میرسید .

خطبه حضرت فاطمه (س) را باید همه بخوانند .

سه ، در شب غسل ایشان : حضرت فاطمه (س) در هنگام عصر از دنیا رفته اند و ایشان را تا آخر شب نگه داشته اند و سپس دفن کرده‌اند . علی (ع) از هنگام مغرب بسیار کار داشتند یکی از آن‌ها این بود که به بقیع رفتند و چهل قبر کندند برای رَد گم کردن . امام حسن (ع) می فرماید چون بیرون از خانه ما جاسوس گذاشته بودند پدرم با دستان خودش قبر برای مادرم کند که صدایی نیاید . در خانه خودش علی (ع) قبری کند . حضرت ایشان را غسل دادند و ندا آمد که علی بگذار فرزندانش وداع کنند . علی (ع) صدا زد زینب و کلثوم و فضّه را ( باید یاد بگیریم طوری کنیزی حضرت فاطمه (س) را کنیم که جزء اولاد او به حساب آییم ) بیایید وداع کنید سپس حسن و حسین را صدا زد برای وداع آمدند ناله ای زدند و فرمودند مادر سلام ما را به جدمان برسان و بگو که ما اکنون یتیم شدیم ، ناگهان دستهای حضرت فاطمه (س)  به اعجاز از کفن بیرون آمد و بچه ها را بغل کرد و آهی ازسینه کشید که ندا آمد علی بچه ها را بردار که زمین و زمان به هم می آید …

امام زمان (عج) فرمودند : وقتی بر ما گریه کردی دعا کن . امروز این‌گونه دعا کن

” یا حَیِّ یا قَیُّوم یا واحِدُ یا مَجید یا بِرُّ یا کریمُ یا رَحیمُ یا غَنیُّ تَمِّم عَلَینا نِعمَتِکَ وَ هَب لَنا کِرامَتِکَ وَ اَنَبنا عافیَتِک ”

یکی از راههای شناخت حضرت فاطمه (س) ، شناخت اسماء ایشان است .

 از اسماء معروف ایشان “ راضیه “ است . بشر نزد خداوند مقامات بسیار دارد اما از مقام ” رضا ” مقامی بالاتر ندارد . مقام ” شکر ” با این مقام متفاوت است زیرا  بنده شاکر که مقام شکر را دارد بنده ای است که نعمت را که گرفت خدا را شکر می‌کند ولی بنده راضی که مقام ” رضا ” دارد چه نعمت را بگیرد و چه نگیرد خدا را شکر می‌کند .

و حضرت فاطمه (س) ” راضیه ” است زیرا :

1)   عده ای می گویند به جهت مقامات عظیمی که خداوند به ایشان داده و در قبالش سختی ها کشیده و به این سختی ها راضی بوده پس ” راضیه ” است .

2)    عده ای می گویند ” راضیه ” است زیرا خدا به او وعده شفاعت داده است در دنیا و برزخ و آخرت و به مقام شفاعت راضی شده است . ( شفاعت در دنیا علامت اش این است که احوال ما دگرگون می‌شود و تغییر می کنیم به سمت خوب شدن . شفاعت برزخ هم برای حضرت فاطمه (س)  است که نگذارد مشکل ما به قیامت برسد . و شفاعت قیامت هم مخصوص ایشان است که مثل مرغی محبان خود را در صحرای محشر برمی چیند . )

3)   عده ای می گویند که حضرت فاطمه (س) ” راضیه ” است زیرا خداوند به ایشان وعده داده که از قاتلان اولادش انتقام گیرد و سپس ایشان راضی شدند .

اما اینها همه نیست بلکه :

4)   روزی پیامبر (ص) او را بغل کرد و فرمود ” اَنتَ راضیةُ المَرضیه ” .  و آن زمانی بود که روزی علی (ع) آمد خانه و کارهای سخت خانه و رفت‌وآمد مردم و فرزند داری و … فاطمه (ع) را دید و فرمود فاطمه جان ، کنیزان زیادی برای ما آورده‌اند برو نزد پدرت و از ایشان کنیزی درخواست کن . ایشان امر شوهر را اطاعت کرد و نزد پدر رفت اما خجالت کشید و برگشت روز دوم هم همین‌طور تا اینکه روز سوم ، علی (ع) فرمود من با شما همراه می‌شوم ، به خانه پیامبر (ص) رفتند و پیامبر(ص) از ایشان سؤال کردند که سه روز است می‌آیی چه چیز می‌خواهی ؟ فاطمه (س) خجالت کشیدند علی (ع) جواب دادند که من او را فرستادم ، زهرا (ع) آن‌قدر مشک به دوش کشیده که روی شانه‌اش اثر کبودی است ، آن‌قدر آسیاب کرده که دستش تاول‌زده ، آن‌قدر جارو کرده که سرو رویش غبارآلود است و آن‌قدر بر اجاق دمیده که لباس‌هایش سیاه می‌شود ، چهار فرزند دارد و یک کنیز ؛ حال که کنیز زیاد آورده‌اند یکی را به ایشان مرحمت کنید . ناگهان پیامبر (ص) صاف نشستند و شروع به نصیحت فاطمه (ع) کردند که فاطمه ، تقوی‌پیشه کن از خدا بترس ، فریضه‌ات و وظیفه‌ات را انجام بده ( فریضه با وظیفه متفاوت ایت فریضه انجام واجبات در مقابل خداست و وظیفه در مقابل همسر و فرزندان و خانه وزندگی است که هر دو مکمل روح ما هستند ) و کارهای خانه‌ات را خودت انجام بده و هر شب سی‌وچهار مرتبه الله‌اکبر و سی‌وسه مرتبه الحمدلله و سی‌وسه مرتبه سبحان‌الله بگو ؛ که این ذکر از هر خادمی برای تو بهتر است .

حضرت فاطمه (س) دست‌ها را بالا آوردند و سه مرتبه فرمودند ” راضی‌ام به رضای خدا و رضای رسولش ”   آنگاه پیامبر (ص) بلند شدند و ایشان را در آغوش گرفتند و فرمودند ” اَنت راضیةُ المَرضیه ” . حضرت فاطمه (س) خوشحال برگشتند و فرمودند به دنبال خیر دنیا رفتم و پدرم خیر آخرت را به من دادند .

خداوند برای مقام ” شکر ” ازدیاد را قرار داده که نعمت را زیاد می‌کند اما برای مقام ” رضا ” فرمود خدا که من ، خودم از او راضی می‌شوم .