این روزها روزهای انقباض اهلبیت(ع) است. این روزها حضرت زهرا (س) ملاقاتی هم ندارد.
ابن عباس به ملاقات فاطمه(س) آمد.احوالپرسی کرد سپس به دم دررفت، ایستاد. حضرت علی(ع) به بدرقهی ایشان رفتند.سپس ابن عباس جملهای گفت که بعدها حضرت علی(ع) درد دل کردند و فرمودند در آن لحظه قلبم در سینهام کنده شد و گویا چنگی به دل من زدند. ابن عباس نگاه کرد و گفت: یا علی پنهان از ما فاطمه(س) را دفن نکنی،ما را صدا کن تا در مراسم فاطمه (س) شرکت کنیم ثواب ببریم.
بهیقین فاطمه(س) میداند که این روزها خواهد رفت چون هیچگاه ایشان عادت نداشت که برای خود دعا کند، دعای ایشان برای مسلمانان بود برای همسایهها بود برای گنهکاران امّت پیغمبر بود.اما ایشان یک دعا برای خودش کرد.
در کنار قبر پیغمبر(ص) رفت و فرمود:خدایا به عصمت صاحب این قبر،مرگ مرا برسان ، پس یقین دارد که دعایش مستجاب شده است.ایشان رفتنش را اعلام میکردند و به فرزندان سفارش میکردند.
یک روز علی (ع) به خانه آمدند و دیدند که یک شئ عجیب در اتاق است . ایشان هراسان به سمت اتاق رفتند، و صدا زدند:یا زهرا(س).فاطمه فرمودند:بله یا اباالحسن (ع). آنگاه علی(ع) فرمودند این چیست در کنج حیاط ما؟ فاطمه جان واقعاً قصد رفتن کردهای!
فاطمه(س) فرمودند:تابوتم است.نقشهاش را اسماء داده و من هم دادم برای من بسازند تا وقتی من را بلند میکنی حجم بدن مرا کسی نبیند.
علی(ع) کنار بستر ایشان زانو زدند ،و دست فاطمه (س) را گرفتند و فرمودند : یا فاطمه(س) واقعاً قصد رفتن کردهای؟ و میخواهی من را تنها بگذاری ؟ یا زهرا (س) اگر بچهها از من بپرسند این چیست من چه جوابی بدهم؟
اولین کسی که تابوت ایشان را دید و دواندوان آمد بغل پدر و از ایشان پرسید: این چیست؟ زینب(س) بود. علی (ع) دست ایشان را گرفتند بوسیدند و موهای ایشان را نوازش کردند و به ایشان فرمودند: که این تابوت مادرتان فاطمه(س) است که به دستور مادرتان آمادهشده و همین روزها او را در این تابوت میگذاریم و بیرون میبریم.
بعضی از این مصیبتها آنقدر سخت است که پیامبر (ص) به آن گریه کردهاند، خدا به آن گریه کرده است ، ملائکه به آن گریه کردهاند، از جمله این مصائب ، مصیبت فاطمه(س) و سقطجنین ایشان است ، مصیبت جناب محسن(ع) است و مصیبت اباعبدالله (ع) که از نبات تا جماد تا تمام کائنات به آن گریه کردهاند.
قال صادق (ع):پیغمبر (ص) وقتی سرشان روی سینهی امیرالمؤمنین (ع) بود و از دنیا بهطور کامل رفتند و روح پیغمبر(ص) را علی(ع) گرفتند و مثل یک کف سفید به دهانشان گذاشتند و بلعیدند ، فاطمه (س) متوجه شد و یک ناله کشید یا ابتاه.
پیغمبر (ص) چشمانشان را باز کردند و روح ایشان به حزن فاطمه(س) به سینهاشان بازگشت.و صدا کرد که بیا جلو اینجور ناله نکن اینجور احساس درماندگی نکن بهزودی به من ملحق خواهی شد. آن غم فاطمه(س) را به شادی تبدیل کرد و مجدد پیامبر(ص) از دنیا رفت.
لحظات آخر نفس پیغمبر(ص) به سینهامده بود ، ناگهان پیغمبر گریست امیرالمؤمنین میفرمایند ما همه بودیم و آنهایی که فاطمه (س) را اذیت کردند نیز بودند چنان پیغمبر (س) گریه کردند که محاسن و سینهی پیغمبر(ص) تر شد، همه نگران شدند ناراحت شدند سؤال کردند : یا رسولالله برای چه گریه میکنید چه اتفاقی افتاده است؟
ایشان فرمودند: به خاطر فرزندانم است.و آنچه اشرار این امت بعد از من بر سر بچههایم میآورند.همه به هم نگاه کردند. سپس فرمودند: گویا اکنون فاطمه(س) را میبینم و ظلمهایی را که بعد از من به او روا میدارند را میبینم.و سپس فرمودند: گویا میبینم فاطمه(س) رابین درودیوار ، شعلههای آتش ، و از سینه و پهلو و از آثار زخمها خون میآید ، فریاد پدر جان پدر جان میکند احدی به او جواب نمیدهد، فرزندش در این معرکه سقط میشود.آخرین کلام پیغمبر روضهی فاطمهی زهرا (س) و محسن (ع) بود.
همهی رنگها پرید که مگر میشود بعد از پیغمبر(ص) این اتفاق بیفتد.سه روز بعد از پیغمبر(ص) این اتفاق افتاد.
آنگاه امام جعفر صادق(ع) به مفضل مصیبت محسن (ع) را میفرماید و گریهی بسیار بر این مصیبت کردند و سپس فرمودند: روشن مباد چشمی که این مصیبت را بشنود و بر غربت این مادر و بچهاش گریه نکند.
یعنی میفرماید که روشن و مبارک باد چشمی که به این مصیبت گریه کند.
سپس خود امام(ع) گریست و فرمود: آه چه روز عظیمی بر پیغمبر (ص) و اهلبیت ایشان گذشت.
دو مصیبت را عظیم میگویند :
1.مصیبت درودیوار و فاطمه(س) و سقطجنین ایشان .2.مصیبت عظیم کربلا.
مقایسهی این دو مصیبت: در زمان عاشورا مویه کردند مو پریشان کردند صورت کندند و به سمت قتلگاه دویدند.(زیارت ناحیهی مقدسه است) یا جداه وقتی اسب بیصاحبت را غرق خون با زین واژگون در کنار خیمهگاه دیدند زنان مو پریشان کردند ، صورت کندند و به سمت قتلگاه دویدند. و در مصیبت محسن(ع) که وقتی قیامت میشود یا روز رجعت روی دست مادربزرگش زنان بنیهاشم مو پریشان ، صورت کنان به دنبال این جنازهی کوچک حرکت میکنند ملائکه با بالهایشان آنها را میپوشانند تا سر و روی آنها پیدا نباشد.
شباهت دوم: اینکه شهادت هر دو با دود و آتش همراه بود. خیمههای حسین (ع) را آتش زدند.خیمهها مانند نعل یک دهنهی بازداشت وقتی آتش زدند همه ازاینجا میآمدند و دشمن هم از همانجا میرفت وزنان و کودکان زیردست و پا بودند.
اما در مصیبت فاطمه(س) ، امیرالمؤمنین میگوید که خانه را آتش زدند ، که ما راه فرار نداشته باشیم.
اما سوم هم مهاجمان کربلا و هم مهاجمان در خانه علی (ع) هر دو ادعای اسلام میکردند.آنها نمازشان را در مسجد پیغمبر (ص) خواندند تعقیباتشان را خواندند قرآنشان را خواندند بلند شدند با هیزم درحالیکه شعار میدادند به سمت خانهی علی (ع) رفتند. در روز عاشورا نماز ظهر و عصر خواندند و سپس حسین (ع) را تیرباران کردند.
اما چهارم در هر دو واقعه در کشور اسلام اهلبیت(ع) غریب بودند.در مدینه مرکز سقل اسلام هرچه فاطمه(س) صدا زد: یا ابتاه کسی جوابش را نداد.در کربلا نیز هرچه حسین(ع) صدا زد: هل مِن ناصِرٍ َینصُرُنی؟ کسی جوابش را نداد.
و اما پنجم مادر محسن (ع)را زدند.و حسین (ع) را نیز بسیار زدند.
و ششم فاطمه (س)را شبانه دفن کردند بهطوریکه حضرت علی (ع) نمیتوانستند بهطور عادی ایشان را دفن کنند و امام سجاد (ع) نیز بعد از سه روزبه دلیل وضع بدن ایشان نمیتوانستند بهطور عادی ایشان را دفن کنند.
اهلبیت(ع) فرمودند: که محبت ما صد جا به دردت میخورد.
مرحوم حاج رضای سراج روضههای فاطمیه ایشان بسیار بیداد میکرد. آقایی بود که اگر یک هفته روضه برپا میکرد مردم آدرس نمیدانستند خود زهرای مرضیه (س) آدرسشان میداد.یکی از روضههای ایشان میدان منیریه بود.بعضی شبهای جمعه آنجا روضه داشتند. مرحوم حاج رسول ترک میگوید :من یکشب جمعهای نفهمیدم که ایشان روضه دارند.و ناراحت بودم که فردا شب ، شب جمعه است و من آدرس ندارم.حضرت صدیقهی طاهره(س) آمدند به خوابم و فرمودند:میروی میدان منیریه فلان جا روضه فردا شب برقرار است خودم هم هستم.
ایشان روضهخوان بیبدیل بودند و ترجمهی قرآن نیز دارند.
یکی از علما نقل میکند: که وقتی ایشان از دنیا رفتند من خیلی دلم میخواست بدانم که جواب سوز او را حضرت زهرا(س) چه گونه خواهد داد؟
از اطرافیان میپرسیدم که شما خوابش راندیدید میگفتند: نه. تا اینکه ختمیبرداشتم و خوابش را دیدم.خواب دیدم که رودخانهی خروشان بسیار عظیمی است که جرئت نمیکنی پایت را در آب بگذاری ممکن است آب تو را ببرد ناگهان دیدم که حاجآقا سراج آنطرف رودخانه نشستهاند. باغ بسیار قشنگی بود ، جرئت نمیکردم از زیبایی نگاه کنم.در یک باغ بزرگ گل یک صندلی گذاشتهاند و روی آن نشسته بود و یک کتاب دستش بود و کتاب میخواند.صدا زدم:حاجآقا سراج .گفتند :بله. گفتم :سلامٌ علیکم . فرمودند: و علیکم السلام.گفتم حاجآقا این احادیث این روایات که ما روی منبرها میگوییم که مردن سخت است جان دادن و دیدن عزرائیل سخت است غسالخانه سخت است سؤال و جواب نکیر و منکر سخت است قبر فشار دارد ظلمات دارد همین جوری است که ما میگوییم یا بدتر است؟یا آسانتر است؟
کتابی که انگشتش لایش بود بست و گذاشت روی زانو و گفت:من که هیچچیز احساس نکردم.لحظهی مرگم حضرت زهرا (س) آمدند و دستم را گرفتند از رودخانه ردم کردند و فرمودند: اینجا بشین.برای من همین بود.من هیچچیز احساس نکردم. جان آمد به حلقومم حضرت فاطمه(س) آمدند دست من را گرفتند.
ما هنوز نمیدانیم که نالیدن و هماهنگی با اهلبیت(ع) یعنی چه؟آنهم در ایام فاطمیه.
ایام فاطمیه متفاوت است، مانند محرم نیست. محرم برای ما شیعیان است.ایام فاطمیه مانند بیستویک ماه رمضان نیست ، آن نیز مال ماست که شیعهایم.اما فاطمیه مال جهان اسلام است کاری به شیعه و سنّی ندارد . یک مسئلهای است که نهتنها عالم اسلام را بلکه تمام عالم را باید در بربگیرد به دلیل یک روایت از پیغمبر اکرم(ص). ایشان میفرمایند : حضرت فاطمه(س) شِجله ی من است.(یعنی یکتکه از بدن من است.)هرگاه فاطمه(س) منقبض شود منم منقبض میشوم.گریه کند آه بکشد غصه بخورد منم همینطور هستم.درد بکشد منم درد میکشم.هرگاه منبسط شود منم منبسط میشوم.ازآنجاییکه پیغمبر(ص) دلیل خلقت کائنات است وقتی پیغمبر (ص) منقبض میشود کائنات منقبض میشود.از انقباض فاطمه(س) پیغمبر(ص) منقبض میشود از انقباض او آسمان و ملائکه، زمین منقبض میشود و هر مسلمانی منقبض میشود.
او که از عظمت وجودش یک قطره چکیده شده کائنات با همهی هستی ، او از حزن فاطمه (س) محزون میشود.
فاطمه (س) آه میکشید تمام مردم گرفته میشدند.آه زهرا(س) عالم را غمگین کرده است.
اگر اساس و بنیان ما از پیغمبر(ص) است ، اگر امیرالمؤمنین فرمودند: شیعهی ما از زیادی طینت ماست از حال اکنون ما باید معلوم شود.
ما این روزها ربط خود را باحال محزونی که داریم به رسولالله(ص) بفهمیم.
آیهی هفتم سورهی حشر که بسیار مسئولیت ساز است که به همهی ما میفرماید: ” وَمَا أتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ ”
بهکل مسلمانان میگوید :هر چه من به رسولالله(ص) دادهام تو سهمت را بگیر.به پیغمبر علم ، رأفت ، بخشش ، مهربانی ، شادی ، حزن و آه و گریه دادم تو سهمت را از اینها بگیر.به او خُلق عظیم دادم تو سهمت را بگیر. خدا میگوید برایتان انسان کاملی گذاشتهام سهمتان را از او بردارید.
این آیه مسئولیت ساز است.
دودسته وظیفهشان سنگینتر است:
2.سادات.بچههای حضرت فاطمه(س).
گروه اول بلدند مناقب اهلبیت را باید این روزها نشر دهند. معلوم است که علّامه امینی مسئولیتش سنگین است.وقتی از ایشان پرسیدند آقا شما اینقدر تحقیق کردید توانستید آدرسی از قبر فاطمه(س) در مدینه پیدا کنید؟
گریه کردند و فرمودند : من صدای نالههای فاطمه (س) را از کوچههای مدینه میشنوم، چگونه ندانم قبر زهرا (س) کجاست!
ده هزار کتاب میخواند تا الغدیر بنویسد.
این ایام مدام این آیهی قرآن را بخوانید و خودتان را بررسی کنید :
” رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا ” آنگاه از خودتان بپرسید آیا بهسلامتی وارد سال نودوسه شده بودید؟ بهسلامتی دارید از آن خارج میشوید؟ الآن که خارج میشوید عقلتان ،روحتان، قلبتان، دینتان ، عقیده اتان سالم است؟
آن سلطان نصیر که خدا کنارتان گذاشته است یعنی امام زمانتان ازش بهره بردید؟
این ذکر ، ذکر اول سال است و میگوید من را وارد کن به هر چیزی با صدق.خارجم کن باصداقت و درستی.
اگر بخواهم از وقتم درست استفاده کنم باید برنامه داشته باشم.و موفقیت در هر چیزی برنامهریزی درست میطلبد.
هر مسلمان شیعه برای هرروزش سه برنامه دارد(اگر این سه برنامه نباشد ناموفقی) :
1.روزانه ساعتی ، زمانی برای دعا کردن. دعا برای حاجت نیست دعا نوعی خداشناسی و رابطه برقرار کردن باخداست.در صحیفهی سجادیه سراسر معارف دین است و سپس در آخرش حاجت خواسته.دعاهای حضرت زهرا(س) که دنیایی از معارف است.تعقیبات نماز عشای ایشان تکهای دارد:
” الحمدلله رَفيعَ الدَّرَجات ، مُنَزِلَ الايات ، واسِعَ البَرَكات ، ساتِرَ العورات ، قابِلَ الحَسَنات ، مُقيلَ العَثَرات ، مُنَّفِسَ الكُرُبات ، مُنزِلَ البَرَكات ، مُجيبَ الدَعَوات مُحيىَ الاَموات ، اِلهِ مَن فى اَلارضِ و السَّموات.
این دعا است، اما بند بندش فلسفهی معرفت به خداست. حالا این حمدها هرکدام انواع و مراتب مختلف دارد.چه طور میشود انسانها برنامه برای مرور اینها نداشته باشد و بگوید من مؤمن موفقیام؟ُ وقتی سر سفرهی دعا نشستی اگرچه از امیرالمؤمنین یا امام حسین (ع) باشد اما پذیرایی کننده امام سجاد(ع) است.
2.هرروز وقتی برای انس با قرآن بگذاریم یا به ترجمه به تفسیر به آیات کوتاه آن .
در دوران مریضی پیغمبر(ص) عایشه ایشان را بهپیش خودش برد و اجازهی ملاقات نمیداد. و در تمام کتابهای سنّی نوشتهشده که عایشه و حفضه ریزهریزه سم در داروی پیغمبر(ص) میریختند.تا ایشان را شهید کردند. ام السلمه برای ایشان آش پخته بود.داد برای ایشان ببرند عایشه کاسهی آش را زمین ریخت.پیغمبر(ص) تب داشتند بلند شدند و در میان کاسه شکستهها دانه جویی پیدا کردند و خوردند و فرمودند : برو به ام السلمه بگو دستش درد نکند آشش را خوردم.
آیهی 10 سورهی ملک از حسرت عجیب روز قیامت سخن میگوید. یک جمله میگویند: وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرا …. . اگر در دنیا گوش کرده بودیم و فکرمیکردیم الآن از اصحاب سعیر نبودیم.
ابوجهل دشمنترین دشمن پیغمبر(ص) بود.چهل سال همسایهی خانهی پدری پیغمبر(ص)بود.پیغمبر آنجا بزرگ ، محمدامین شد.اما پیغمبر(ص) راندید.او پیغمبر (ص) را نمیدید اویتیم عبدالله میدید.به همین خاطر میگفت چرا او بشود پیغمبر (ص) اما من نشوم؟ تمام برخود او مثل برخورد با یتیم بود آنهم از روی حسادت.
ابابکر و خالد و عمر، فاطمه(س) نمیدیدند بلکه تمام چیزی که میدیدند یک زن بود نه فاطمه(س).وای بر ما اگر قرآن بخوانیم ولی قرآن نبینیم و به فاطمه(س) بگرییم فاطمه(س) نبینیم.
انس با قرآن با خواندن قرآن فرق دارد. انس بگیریم یعنی بدون قرآن خواندن خوابمان نمیبرد ، دلمان باز نمیشود.
قرآن میخوانی ،مهمان خدا هستی.
3.روزانه ساعتی را برای توسل گذاشتن. توسل میگیری مهمان ائمه (ع) هستی.
و در هر این سه در درجهی اول ما نباید به دنبال حوائج دنیا باشیم.چون حوائج دنیا پایان ندارد.از توسل باید به دنبال معارف آن باید باشیم.
رسول اکرم(ص) فرمودند: هنگامیکه خدا آدم (ع) را آفرید ،فرمود : نگاه کن به عرش.چه میبینی؟ فرمود: پنج نور.
خداوند فرمودند: میدانی چه کسانی هستند؟ این پنج نور از اولاد تو هستند.و سپس اسم پنجتن را برد.سپس خداوند فرمودند: به محبت آنان تو را آفریدم.اگر اینها نبودند بهشت ، دوزخ ، عرش ، کرسی ، آسمان ، زمین ، فرشتگان، جنیان و آدمیان را خلق نمیکردم.
ای آدم به عزتم قسم اگر کسی بهاندازهی خردلی بغض اینها را به دل داشته باشد من او را به آتش گرفتار میکنم.ای آدم اینان برگزیدگان من هستند.من بهواسطهی این پنج نفر مردم را نجات میدهم یا به هلاکت میاندازم.
(مردم یا با فاطمه(س) میروند بهشت یا به خاطر ایشان به جهنم میروند.مردم یا با علی (ع) به بهشت میروند یا به خاطر ایشان به جهنم میروند.)
همان سخنی که حسین بن علی(ع) در روز عاشورا زدند: اگر ماجرای عاشورای من نبود خداوند با چه چیز مردم را امتحان میکرد؟ من وسیلهی امتحان این خلق ام.
ما دو مسیر داریم :
بهشت هشت طبقه دارد.حدیث امام صادق(ع) است که میفرماید: وقتی شمارا به بهشت بردند بهشت را تقسیم نمیکنند داخل بهشتتان میکنند سپس منادی ندا میدهد :خودتان بهشت را تقسیم کنید هر کس بهاندازهی محبتی که به دوست زهرا(س) در دنیا کرده است امروز در جایگاههای بهشت قرار گیرد.هر کس خدمتی در دنیا برای فاطمه (س) کرده باشد.
2.راه به سمت سقوط دورترین نقطه از خدا اسفلالسافلین است.پایینترین طبقهی جهنم است.که آن پلههای مختلف دارد اما مهمترین پلهای که پایین میبرد ظلم در حق اولاد پیغمبر(ص) است.
ادامهی حدیث: ای آدم اگر حاجتی به من داشتید بهوسیله آنها (پنجتن )به من تقرب بجوی.
دعا و قرآن و توسل برای دستیابی به رحمتهای بیشائبهی خداوند تبارکوتعالی است.
امام صادق(ع) فرمودند: هرگاه مجلسی برای ما تشکیل شد سه نکته را در نظر بگیرید:
1.رحمت خدا تمام مدت برای اهل مجلس نازل است.
2.در مجالس اهلبیت سخن جز منقبت اهلبیت (ع) نگویید.
4.فرشتگان نازل میشوند در این مجلس برای استغفار برای کسانی که در مجلس هستند.
فرشته در کعبه در قبر رسولالله ،در کربلا، کنار قبر مفقود زهرا(س)، در حرم علی(ع) نازل میشود.و نیز در مجلس اهلبیت (ع)نیز نازل میشود.
جبرئیل شدید القوی است در بین فرشتگان و قویترین بشرهای روی زمین انبیایند.باانرژی خاصشان جبرئیل را پایین میکشند.و یک بانو در کل عالم چنان انرژی داشت که جبرئیل را در خانه میآورد. ، و آن فاطمه(س) بود. همچنین ما که در مجلس زهرا (س) نشستهایم چنان قدرتی داریم که میتوانیم ملائکه را به زمین بکشانیم تا برای ما استغفار کنند.این انرژی را در هیچ جای دیگر نیست.
دعای چهارم صحیفهی سجادیه امام سجاد (ع) صلوات بر فرشتهها دارد و سپس میشمارد آنها را:
حَمَله ی عرش – اسرافیل – میکائیل – جبرئیل – روح – ملائک ساکن طبقات آسمانها – پیامرسانان – اهل غور در پیشگاه خدا – حاملین غیب به انبیا – مأموران رستاخیز – خزانهداران و مأموران باران – حرکت دهندگان ابرها – مأموران رعدوبرق- مأموران برگ و تگرگ – وکیل و خزانههای باد – مأموران بر کوهها – محاسبان وزن قطرات باران – مأموران وزن آبها و رگبارهای متراکم – مأموران نازل کنندهی بلا – مأموران نزول رحمت- نویسندگان اعمال خوب و بد – عزرائیل اعوانش – نکیر و منکر – ملک رووَمان(ملکی که در قبر اصول دین مارا امتحان میکند که ببیند دین ما تقلیدی است یا تحقیقی است) – مالک دوزخ و مأموران- رضوان و بهشت و مأموران- مأموران آتش – مأمورانی که در بهشتاند تا با بهشتیان سخن بگویند – مأموران بر گنهکاران دوزخ – فرشتگان ساکنان هوا و زمین – فرشتگان مأموران خلق و فرشتگانی که معروفاند به روحانیون ملائکهی نزول رحمت در جمع مؤمنین و مؤمنان حاضرند و ملائکهی استغفار کننده.
فرمود رسولالله(ص):کسی که یک سال بدون یکشب فاصله در نماز وتر هفتاد بار بگوید” استغفرالله ربّی و اَتوبُ اِلَیه “اسمش در زمرهی استغفار کنندگان نوشته میشود.
اما با یک ساعت نشستن مجلس اهلبیت نامت در زمرهی استغفار کنندگان نوشته میشود.
حضرت رسول(ص): چهار چیز را مراقبت کن ،من مراقبت هستم.
1.شهادَتِینَت را مانع کارهای خلافت قرار بده. هرگاه خواستی گناهی کنی بگو بندهی خداوند لا شریک له هستم من امت رسولالله ام من موالی علیَم.
توحیدت را به آن حد برسان که شهادَتِینَت حصاری بین تو و بدیهایت باشد.
2.به هنگام مصائب بگو” اِنا للّه و اِنا اِلیه راجعون”.
4.به هنگام ( قبل از )هر مصیت بگو” استغفرالله ربّی و اَتوبُ اِلَیه ” .
استغفار در مقابل مصیت سه مرحله دارد:
1.قبل از آغاز مصیت.تصمیمش آمد استغفار کن تا آغازش نکنی.
2.گناه را آغاز میکنی در وسطش یاد خدا کنی و قطع کنی و ادامه ندهی.
دوای دردِ گناه استغفار است. بهترین وقت آن شبهنگام خواب صد مرتبه بگو تا فردا که بیدار شدی گناهی در نامهی عملت نباشد.و بعد از نماز عصر 71 مرتبه بگو تا خدا گناهت را ببخشد و بعدازآن به تو توفیق عبادت دهد.
استغفار خودمان کافی نیست .اول استغفار خودمان بعد استغفار پدر و مادر برای اولاد بعد استغفار پیامبر(ص) بعد استغفار امام زمان (عج) بعد استغفار اولاد برای پدر و مادر و بعد استغفار معلم برای شاگرد و بعد استغفار ملائکه.
اگرچه از قِبَل اینها حوائج دنیا روا است اما انگیزه نباید حوائج دنیا باشد.