امام زمان عج الله تعالی فرجه شریف میفرمایند: وقتی بر ما گریه کردید و صورتتان از اشکتان تر شد، آن لحظه زمان اجابت دعا است، برای فرج من هم دعا کنید.
یا جَداه؛ شفای مادر را از شما میخواهیم
کائنات از جریان حرکت میایستند، اگر تلخی وداع را بچشند
7 دارو برای کسانی که میخواهند بدیهای اخلاقشان را ترک کنند
برای رسیدن به موفقیت، داشتن برنامه ضروری است
دعا چه اثری دارد؟
انس با قرآن
در خانهای که مریض هست، افراد آن خانه برای شفای مریض خود هر کاری انجام میدهند، به دکتر مراجعه کرده، دارو تهیه میکنند تا مریض خودسر پا شود. اگر باوجوداین کارها مریض بهبود پیدا نکرد، به دعا و توسل روی میآورند.
امام محمدباقر علیهالسلام بیمار شدند. بعد از چند روز فرمودند: کدامیک از شماها میتوانید به خرج من به کربلا بروید و در کنار مزار جدم برای من دعا کنید. کسانی که این سخن امام را شنیدند، گفتند: آقا شما خودتان امام هستید، دعای شما به اجابت میرسد، چرا خودتان دعا نمیکنید؟! امام فرمودند: آنجا دعا به اجابت نزدیکتر است.
این روزها در مدینه اوضاع همینطور است. حضرت زهرا سلامالله علیها دیگر نشستن هم برایشان مشکل شده است. بچهها بدون مادر غذا نمیخوردند، برای غذا دور حضرت را بالش میگذاشتند تا حضرت بتوانند بلند شوند و همراه بچهها غذا بخورند. روزی امام حسن و امام حسین قرار گذاشتند باهم به کنار مزار جدشان روند تا آنجا برای مادر دعا کنند. خود را روی قبر شریف پیامبر انداختند و گفتند یا رسولالله تو شفای مادرمان را از خدا بخواه. همیشه امام حسین پشت سر امام حسن به احترام برادر حرکت میکردند، اما ناگهان هر دو بلند شدند و شروع به دویدن به سمت خانه کردند بهطوریکه امام حسین علیهالسلام جلوتر میدویدند. درب خانه را زدند، اسما درب را باز کرد، اسما که میدانست اگر به بچهها بگویید مادرشان از دنیا رفته است دیگر غذا نمیخوردند، آنها را دعوت به غذا کرد. دو بزرگوار فرمودند: اسما تو که میدانی ما بدون مادر غذا نمیخوریم، اسما به ما بگو مادرمان کجا است؟! الآن صدایی از آسمان شنیدیم که یتیمان زهرا را از روی مزار جدشان بلند کنید. امام حسین اسما را کنار زد و به داخل اتاق رفت. امام حسن گفتند مادر جان اگر حرف نزنی من میمیرم و امام حسین هم صورت خود را کف پای مادر گذاشتند و …
در مجلس حضرت زهرا سلامالله علیها تا خود حضرت نگاه نکنند، به شما اجازه گریه داده نمیشود و نمیتوانی در مجلس بنشینی و بسوزی. امام صادق علیهالسلام میفرمایند: کسی که برای مادرمان حضرت زهرا سلامالله علیها بلندبلند گریه میکند، بهشت برای او کم است، مقام خواستن، آمرزش، روا شدن حاجت برای او کم است، خداوند به او اجازه میدهد حضرت فاطمه سلامالله علیها را مادر صدا بزند. در حقیقت اسم شمارا در زمرۀ فرزندان حضرت زهرا سلامالله علیها مینویسند.
کمکم این روزها مداحان و روضهخوانان، روضه وداع امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلامالله علیها را میخوانند. روضه وداع اهمیت خاصی نزد اهلبیت دارد. در روز شهادت امام رضا علیهالسلام، روضه وداع او با اهلبیتش و رفتن ایشان از مدینه را میخوانند. در روز شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام، روضه وداع امام را با خانوادهشان میخوانند و روز شهادت امام حسن علیهالسلام، روضه وداع ایشان با خانواده را میخوانند و در ایام محرم روضه وداع امام حسین علیهالسلام، را میخوانند و … . حکایت وداع، حکایت عجیبی است. گاهی وداع دوست از دوست است، گاهی وداع شاگرد از استاد، گاهی وداع پدر از فرزند و … . بهطوریکه بزرگان میگویند اگر آسمان، زمین، ستارگان، آبها، نباتات و … تلخی وداع را میچشیدند از جریان حرکت میایستاندند و دیگر نباتات گل نمیدادند و … عالم هستی از حرکت میایستاد. از پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلم پرسیدند از میان پیامبران کدام پیامبر از همه بیشتر سختی کشیدند؟ پیامبر فرمودند: من را کنار بگذارید، بهغیراز من حضرت موسی علیهالسلام.
از حضرت موسی علیهالسلام سؤال شد در مدت نبوت شما کدام حادثه برای شما تلختر از همه بود؟ حضرت موسی علیهالسلام فرمودند: زمانی که بعد از همراهی حضرت خضر به من گفته شد که باید از او جدا شوم «هذا فراق بینی و بینک»[1][1]. جدایی خیلی سخت است.
در قرآن همصحبت از وداع شده است. در داستان حضرت یعقوب علیهالسلام و حضرت یوسف علیهالسلام، پسران حضرت یعقوب زیاد به صحرا میرفتند اما هیچگاه پدر به دنبال آنها نمیرفت. اما روزی که قرار شد حضرت یوسف را با خود ببرند، حضرت یعقوب به بدرقه آنها رفت و به دنبال آنها تا بیرون آبادی رفت تا زیر یک درخت. و زمانی که یوسف بازنگشت 40 سال زیر آن درخت گریه کردند که آن درخت را شجره الوداع نامیدند. تا اینکه یوسف آمد و زیر همان درخت پدر را به آغوش کشید.
در بین حکایات همسخن از وداع به میان آمده است. وداع غلام امام سجاد علیهالسلام با ایشان. چند سالی بود که باران نمیبارید. خشکی همهجا را فراگرفته بود که مردم همه برای خواندن نماز باران جمع شدند. روز اول باران بیامد. روز دوم خبری نشد. روز سوم هم بعد از نماز باران نیامد. غلام سیاهی رفت پشت تپهای سر به سجده گذاشت دعایی خواند، دست بلند کرد باران بارید. غلام سجدهای کرد و بلند شد. او را دنبال کردم دیدم به خانه امام سجاد علیهالسلام رفت. فردا صبح به محضر امام رفتم و گفتم آقاجان من یکی از غلامان شمارا میخواهم. امام فرمودند: همه غلامان را صدا کنید و به من فرمودند: کدام را میخواهی؟ گفتم اینها نیستند. امام فرمودند: مگر غلام دیگری مانده؟ به امام عرض کردند بله یک غلام دیگر است که در استبل زیر اسبان را تمیز میکند. او را صدا کردند. خودش بود، گفتم همین غلام را میخواهم. امام قبول کردند و گفتند غلام برای تو. غلام رنگش زرد شد و گفت مگر من چه کردهام که میخواهید من را از یارم جدا کنید؟!. گفتم هیچ من دعا کردن دیروز تو را دیدم. غلام گفت خدایا این رازی بود میان من و تو، قرار نبود آشکار شود. غلام گفت: جدایی از امام برای من سخت است و دم درب افتاد و مُرد.
در کربلا امام حسین علیهالسلام هفت بار وداع کردند. با خانمها، با دخترها، با امام سجاد علیهالسلام، با حضرت زینب سلامالله علیها. اوج وداع امام وقتی بود که سوار بر اسب شدند، دیدند اسب حرکت نمیکند، نگاه کردند دیدند دختر بزرگوارشان حضرت سکینه سلامالله علیها رکاب اسب را گرفتهاند. امام فرمودند: سکینه جان چه شده است؟ حضرت سکینه فرمودند: پدر جان کارتان دارم از اسب پیدا شوید. بعد به پدر گفتند میشود دستی بر سرم بکشید، میدانم بعد از شما کسی دست یتیمی بر سرم نمیکشد… .
چرا بییاری و بهرت دگر یاور نمیآید
به دُنبالت کسی جُز اشک هر دختر نمیآید
ازین راهی که داری پیش رو لَرزد دلم، دیدم
که هر کس می رَود در خیمهها دیگر نمیآید
علمدار تو کو، اکبر چه شد، قاسم کجا رفته؟
هزاران لشکر آنسو بهر تو لشکر نمیآید
به جان کی قسم دادی که عمّه در حرم برگشت
به دنبال برادر از چه آن خواهر نمیآید
تو روی دختر مسلم ببوسیدی و، من دیدم
مرو دختر نبوسیده مرا باور نمیآید[2][2]
وداع دیگر امام با حضرت زینب سلامالله علیها بود. روز یازدهم وقتی حضرت همه را سوار کردند به سمت قتلگاه نگاهی کردند و یک فریاد یا حسین زدند که اشک اسبها و شترها روی زمین میچکید.
اما عشق موسی علیهالسلام و خضر کجا و عشق علی علیهالسلام و زهرا سلامالله علیها کجا؟!
در میان واژهها یکسری از واژهها را نمیتوان به فارسی معنا کرد. یکی از آنها نبت (کاشتن) است. ارباب مقاتل میگویند عربها دو چیز را در دو جا با واژه کاشتن آوردهاند: یکی میخ که در سینه حضرت زهرا سلامالله علیها کاشته شد و دیگری تیر که در قلب امام حسین علیهالسلام کاشته شد. دیگر در این روزها حضرت زهرا سلامالله علیها نمیتوانند به بیت الاحزان بروند و دیگر با صدای بلند هم نمیتوانند گریه کنند و توان راه رفتن را هم نداشتند. تنها کاری که میتوانستند بکنند اینکه به اسما میگفتند چادرشان را بیاورد و یکدست به پهلو میگرفتند و یکدست به دیوار، به دم درب خانه میرفتند و در کوچه مینشستند، مثل مادهشیری دم درب مینشستند و به بچهها میگفتند که سروصدا کنند تا مردم مدینه ببینند که علی تنها نیست و … .
اما وداع امام علی علیهالسلام با حضرت زهرا سلامالله علیها، وقتی به امام خبر دادند که حضرت زهرا سلامالله علیها از دنیا رفتهاند، امام خود را در حالی به خانه رساند که دیگر نه عمامه به سر داشتند و نه نعلینی به پا. امام دیدند که ملحفهای روی حضرت کشیدهاند ملحفه را امام کنار زدند و خیر در صورت حضرت زهرا سلامالله علیها نگاه کردند، اشک میریختند و گفتند من علیام. چرا امام خیر نگاه کردند؟یادشان افتاد که 9 سال پیش وقتیکه حضرت فاطمه سلامالله علیها را بهعنوان عروس آوردند، همه تبریک گفتند و رفتند تنها پیامبر ماندند. پیامبر امام را رو به روی حضرت زهرا سلامالله علیها نشاندند و به امام اجازه دادند روبند حضرت زهرا سلامالله علیها را کنار بزنند. امام وقتی روبند را کنار زدند 3 بار سبحانالله گفتند. ملکه زیباییها، حورای انسیه در مقابل امام نشسته بودند. اما حالا که ملحفه را کنار زدند بدنی لاغر و تکیده را دیدند که چشمش براثر سیلی کبود و متورم بود و …
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ، وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً.
علما برای کسانی که میخواهند یکسری از بیماریهای اخلاقیشان مثل حسد، پرخوری، فسق، غرور، زیاد طلبی و … را از بین ببرند، 7 قلم دارو تجویز کردهاند:
1ـ نماز اول وقت بهشرط حضور قلب،
2ـ خواندن نمازهای نافله؛ اگر در روز کاردارید و یا به اداره میروید دو رکعت نماز نافله صبح را حتماً بخوانید که موجب میشود یکسری از بدیهای اخلاقتان را از بین ببرد.
3ـ نماز شب،
4ـ جهاد درراه خدا،
5ـ احسان به بندگان خدا، خیررسانی مادی و معنوی. سلمان فارسی استاندار مداین بود. بسیار سادهپوش و بیتکلف بود. روزی در بازار رد میشد. فردی که او را نمیشناخت از او خواست تا بارش را برای او حمل کند. او پذیرفت. در میان راه یکی از بازاریان آنها را دید و سلمان را شناخت. با ناراحتی رو به مرد کرد و گفت میدانی او کیست؟ او استاندار است، این چهکاری است که تو انجام دادهای؟ فرد بسیار ناراحت شد و گفت من ایشان را نمیشناختم مرا ببخشید. سلمان فارسی گفت: این چه حرفی است. شما که کاری نکردهاید، فقط موجب شدی تا برادری کار خیر انجام دهد. در روایتی دیگر داریم که امام رضا علیهالسلام در حمام بودند. مردی که ایشان را نمیشناختند از امام خواستند تا پشت او را کیسه بکشد. امام مشغول کیسه کشیدن بودند که مردی آمد و با تندی گفت این چهکاری است که تو از امام خواستهای؟ فرد که امام را نمیشناخت عذرخواهی کرد. امام فرمودند: تو فقط باعث شدی تا برادری کار خیری انجام دهد. روزی دیگر در محضر امام صادق علیهالسلام قرآن میخواندند که این آیه تلاوت شد: «تعاونوا علی البر و التقوی»[3][3]؛ امام فرمودند: میدانید چه کسانی در مسیر تقوی و خیر تعاون دارند؟ شیعیان علی بن ابیطالب.
به دو صورت میتوان معنا کرد: یا در مسیر خیر هم تقوی را رعایت کنید و یا در مسیر تقوی هم همدیگر را کمک کنید. مثلی که خانم مالک بیان میکردند را برایتان میگویم: در لانه مورچهها اتفاقات عجیبوغریبی میافتد. ازجمله تقاضای مورچه گرسنه از مورچه سیر است. به این شرح که مورچگان به عدهای از همنوعان خود بهاندازهای شهد میخورانند که حکم خمره عسل را پیدا میکنند. این مورچهها در تابستان آنقدر میخورند که به مرز ترکیدن میرسند و فقط هم شیرینی میخورند اما همه آنچه را که میخورند هضم نمیکنند. اینها در محلی آویزان میشوند، تا در موقع نیاز به مورچههای نیازمند شهد تحویل دهند. هرگاه مورچهای گرسنه شود، به نزدیک این کوزههای زنده آمده، با حرکت دادن شاخکها و بیان احتیاج، شهد مطالبه میکند. مورچه پرخور هم قطرهای عسل به کام دوستش ریخته و شکم او را هم سیر مینماید. این هم نوعی همکاری در عالم مورچهها است. گویا مورچگان بهتر از انسان دستور قرآن را به کار بستهاند. آنجا که میفرماید:«و تعاونوا علی البر و التقوی». شیعیان مانند خمره عسل میمانند که تلخی ندارند. مانند مورچه پرخور، زحمت میکشند، اما همه زحمت خود را هضم نمیکنند، مقداری را هم پسانداز میکنند تا در وقت نیاز به دیگران بدهند.
6ـ دعا کردن،
7ـ روزه گرفتن؛ حضرت زهرا در دل شب دعا میکنند که خدایا قوتی برای عبادت به من بده تا بتوانم نماز بخوانم و روزهبگیرم.
بزرگترین مؤسسات و کارخانه جات بزرگ، موفقیت خود را مدیون برنامهریزیشان هستند. انسان بدون برنامه اگر دارای علم فراوان و ثروت کلان هم باشد، دچار ورشکستگی میشود. من و شما هم تاجریم و بزرگترین سرمایه ما، عمر ما است که روزانه از این سرمایه میخوریم و مصرف میکنیم. اگر برنامه نداشته باشیم موفق نخواهیم شد. بزرگان میگویند اگر میخواهید موفق باشید و بتوانید به درب خانه حضرت زهرا دستیابید باید روزانه سه برنامه را داشته باشید: 1ـ هرروز زمانی برای دعا کردن داشته باشید. 2ـ با قرآن انس داشته باشید 3ـ توسل به اهلبیت برنامه روزانه شما باشد.
دعا چه اثری دارد؟
دعا به معنی توسل نیست. توسل داشتن جدا از دعا کردن است. اگر حاجت نداشته باشیم چه دعایی کنیم؟ برای معرفت پیدا کردن به خدا و تهذیب اخلاق دعا کنیم.
1ـ دعا کردن استکبار را معالجه میکند. «إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»[4][4]؛ در حقيقت كسانى كه از پرستش من كبر مىورزند بهزودی خوار در دوزخ درمىآيند. امام صادق علیهالسلام فرمودند: کسانی که استکبار میکنند در این آیه منظور کسانی هستند که از روی غرور دعا نمیکنند. این افراد را چنان غرور فراگرفته است که خود را از مدد الهی بینیاز میبینند.
2ـ دعا کردن ناامیدی را معالجه میکند. دعا کردن یکی از این سه نتیجه را دارد: یا اینکه حاجتت همان روز روا میشود یا در آینده حاجتتان روا میشود و یا ذخیرهای میشود برای قیامت. شیخ بهایی نقل میکند که یک مادربزرگ داشتیم که بسیار خوشنیت بود. اگر کسی رد میشد و به او سلام میکرد، مادربزرگمان هم در دعا کردن او را فراموش نمیکرد. یک سال زمستان برف شدیدی آمد بهطوریکه خانهها زیر برف پنهان ماندند. ما با عموهایمان زندگی میکردیم. ذخیرهمان تمام شد. بچهها از گرسنگی گریه میکردند که مادربزرگم علت را جویا شد و به او گفتیم نانمان تمامشده است. او گفت خوب نان درست کنید. به او گفتم که آرد هم نداریم. مادربزرگ به آقایان گفت تنور را روشن کنند و به خانمها هم گفت چند تشت برف آورند. برفها را به تنور میزد و نان بیرون میآورد. بهطوریکه بوی نان در محله پیچید و مردم برای گرفتن نان صف بستند. این انسان امیدوار به خدا است.
3ـ دعا انسان را متوجه خدا میکند. امام صادق علیهالسلام میفرمایند: هیچگاه دعا را ترک نکنید، زیرا عملی را پیدا نمیکنید که بهاندازه دعا کردن شمارا به خدا نزدیک کند. حتی در امور کوچک، آن را هم از خدا بخواهید. نگویید این کار کوچک است زیرا صاحبکارهای کوچک همان صاحبکارهای بزرگ است. یعنی خرد و بزرگ زندگیمان به دست خداوند است. امام باقر علیهالسلام میفرمایند: بهراستی، خداى گرامى و بزرگ در میان بندگان مؤمن خویش، دعاكنندگان را دوست دارد. پس بر شما باد كه از سحرگاه تا هنگام برآمدن آفتاب دعا كنید؛ زیرا آن هنگام درهاى آسمان گشوده شوند و بادها [ى رحمت] بوزند و روزى آفریدگان تقسیم گردد و حاجتهاى بزرگ برآورده شود.
بعضی از دعاها بسیار محتوای بلندی دارند. این دعا را هنگام سالتحویل بخوانید. رسول اکرم (ص) در یک دعا دستور دادند که از بیستوسه چیز به خدا پناه ببرید :
“اللَّهُمَّ إنِّي أعُوذُ بِكَ مِنَ العَجْزِ، والكَسَلِ، والجُبْنِ، والبُخْلِ، والهَرَمِ، والقَسْوَةِ، والغَفْلَةِ، والعَيْلَةِ، والذِّلَّةِ، والمَسْكَنَةِ، وأعُوذُ بِكَ مِنَ الفَقْرِ، والكُفْرِ، والفُسُوقِ، والشِّقاقِ، والنِّفاقِ، والسُّمْعَةِ، والرِّياءِ، وأعُوذُ بِكَ مِنَ الصَّمَمِ، والبَكَمِ، والجُنُونِ، والجُذامِ، والبَرَصِ، وَسَيِّىءِ الأَسْقامِ”.
دعای ارزشمند دیگر، کلمات فرج است:
“لا اِله اِلا اللَّهُ الْحَليمُ الْكَريمُ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ الْعَلِىُّ الْعَظيمُ سبحانالله رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الاَرَضينَ السَّبْعِ وَ ما فيهِنَّ وَ ما بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرشِ الْعَظيمِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ”.
انس با ترس را از بین میبرد، امور را آسان میکند، موجب جلای قلب میشود. فردا انشاالله دراینباره بیشتر صحبت خواهیم کرد.
وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام رسیدند. امام از حضرت زهرا پرسیدند چه میخواهی؟ حضرت فرمودند: علی جان قرآن بخوان، صوت قرآن تو را دوست دارم. امام فرمودند: چه بخوانم؟ یس بخوان. امام چنان غرق در خواندن سوره یس شدند که ناگهان صدایی از آسمان آمد: تسلیت به یتیمان بگویید. اما چرا حضرت سوره یس خواندند؟ زیرا شنیدن و خواندن حروف این سوره صبر را بالا میبرد و به دلها آرامش میدهد.
امام علی علیهالسلام از جایی رد میشدند که عدهای به دورهم نشسته بودند و غافل از ذکر الهی بودند. امام نگاهی کردند و فرمودند: یادکنندۀ خدا در میان غافلان مانند درخت سرسبز در میان علفهای خشک است و مانند خانه آباد در میان خرابهها است. عرض کردند: چگونه در میان غافلان خدا را یاد کنیم؟ امام فرمودند: با خواندن قرآن در جمعی که از قرآن غافلاند.
[5][1] . کهف/ 78.
[6][2] . حاج علی انسانی.
[7][3] . مائده/ 4.
[8][4] . غافر/ 60.