بیرون آمدن از خانه به نیّت رفتن به مجالس اهلبیت (ع)، بهمنزلهی رفتن به زیارت آن بزرگواران است و قطعاً وقتی به نیت بزرگداشت مقام حضرت فاطمه (س) به مجالس مختلف میرویم ،در نامهی عمل ما ثواب زیارت قبر مطهر حضرت فاطمه (س) نوشته خواهد شد و روز قیامت نامهی عملمان از این ثواب خالی نخواهد بود.
دو مصیبت در اسلام بسیار عظیم شد بهطوریکه خداوند روضهی آن را برای جبرئیل خوانده و جبرئیل برای رسول اکرم (ص) و ایشان نیز برای اهلبیت (ع) و آنان نیز برای امت اسلامیخواندهاند.تفاوت زندگی ما با انبیاء و اوصیاء نیز همین است ما از حوادثی که قرار است برای ما اتفاق بیافتد باخبر نیستیم بلکه زندگیمان را میچرخانیم اگر امتحان و تلخی است ما خبر نداریم که ساعت بعد چه پیش خواهد آمد و غیبگویی و پیشگویی و اطلاع دادن از آینده را حرام کردهاند اما زمانی که خلقت نوری حضرت فاطمه (س) را آفرید، مصائب او را بر پیامبر(ص) عرضه داشت یعنی پیامبر(ص) قبل از اینکه به خلقت جسمی خود برسد فاطمهاش را بین درودیوار دیده است حوادث کربلا را دیده است و خدا آن اخبار را به پیامبر(ص) داده است. و این ذکر مصیبت ادامه پیداکرده تا امروز که سهمی نیز برای ما قرار دادهشده است. شاید پیش آید که به کربلا یا نجف بروید و احساس کنید که صحنهای یا جایی برایتان آشنا است، زیرا در عالم زَر، خداوند کربلا را به ما نشان داد و ما در صف حسین (ع) و مصیبتزدگانش قرار گرفتیم، به ما مشهد و کربلا و جاهای دیگر را نشان داده است و ما انتخاب کردهایم که به زیارت کربلا بیاییم.
یکی از روضهخوانهای بزرگ اهلبیت (ع)، خود رسول اکرم (ص) بودهاند و جابهجا و بارها و بارها گریه کردهاند و گریهی مردم را نیز درآوردهاند. روزی ایشان بالای منبر نشسته بودند و دیدند که دست دو فرزندش را در دست گرفته است، پیامبر(ص) همینطور که آمدن آنها را نظاره میکردند کلام خود را قطع کردند و شروع کردند به گریه کردن، کم پیش میآمد که ایشان از ر وی تأسف بر روی زانوان خود بزند و ایشان همینطور که گریه میکردند بر روی زانوان خود میزدند و شانههای ایشان تکان میخورد و تمام اصحاب نیز گریه کردند وقتی ایشان مفصّل گریه کردند و آرام شدند، یکی پرسید: دلیل گریهی شما چیست؟ آیا آیهی نازلشده و یا پیام عذابی آمده است؟ ایشان فرمودند: چشمم به ابوالحسن و دو کودکش افتاد یاد آن سیلی که به مادر این دو میزدند افتادم و یاد ضربتی که بر فرق علی میخورد و یاد نیزهای که به ران حسنم میخورد و یاد سربریدهی حسینم افتادم و جمعیت در مسجد فریاد میزدند که یا رسولالله (ص) مگر ممکن است چنین اتفاقی بیافتد و حضرت فرمودند: صبر کنید. همان جمعیت چند وقت بعد دیدند که حضرت فاطمه (س) را میزنند اما کسی کاری نکرد. همان جمعیت دیدند که به علی چه کردند اما حرکتی نکردند و همین نیز تعجب حضرت فاطمه (س) را برانگیخته بود که در خطبهی خود به تعجب فرمودند: شمارا چه شده؟ آیا گوشهایتان کر بود و یا اکنون خود را به کری زدهاید؟ نشنیدید و یا شنیدهها را نشنیده میگیرید؟
در کنار تمام این مسائل توجه کنید که ما بر مصائب حضرت فاطمه (س) گریه میکنیم شاید بهندرت از خود ما سؤال کنیم که شاید رفتار و کردار و عملکرد ما نمکی نیست بر زخم حضرت فاطمه (س).سلمان فارسی نقل میکند که آمدم خانهی حضرت فاطمه (س) و دیدم که فضهی خادمه خواب است و حضرت فاطمه (س) حسین (ع) را به پشت بسته و در حال کارخانه است، من تعجب کردم و پرسیدم: خانم، خادمه خواب است و شما بچه به دوش و کارخانه. حضرت فاطمه (س) فرمودند: یک روز من کار میکنم و یک روز او کار میکند زیرا میخواهم انصاف به کارگرم داشته باشم زیرا او هم انسان است و پوست و گوشت دارد و مبادا خدا از من بپرسد که فاطمه با کارگر خانهات بیانصافی کردی؟ از این سؤال خدا میترسم.
بدانیم که هر گناهی که ما انجام میدهیم نمکی است بر زخم ایشان و نیست غیبتی که ما بکنیم و ایشان نشنوند و نیست اسرافی که ما انجام دهیم و ایشان نبینند و از هر گناهی دل ایشان شکسته میشود.
مرحوم آیتالله تبریزی عادت داشتند که دم غروب آفتاب و یک ربع مانده به اذان مغرب، هر شب در قبرستان بودند و اذان مغرب را در قبرستان میشنیدند، روزی جوانی از ایشان پرسید که آیا میتوان ارواح را دید؟ ایشان جواب دادند: بله به شکل اجسام و انسان شیکپوش و یا ژندهپوش میتوان آنان رادید. جوان پرسید: آقا راهش چیست؟ آقا فرمودند: دستبردار که به کار تو نمیخورد. این جوان از هر راهی که میتوانست پیگیر شد و راه ریاضت ایشان را یاد گرفت و شروع کرد به انجام دادن که یک روز در وادیالسلام نجف وقتی قدم میزد و ذکر و ورد مخصوص را میگفت، جمعی از ارواح مؤمنین در نزد او حاضر شدند و از او بابت دعاها و نمازها و قرآنهایی که برای ما میخواند تشکر کردند، اما به او گفتند که ما نمیتوانیم در عالم معنویت دستتو را بگیریم و آن کمکی که به آقای تبریزی میکنیم به تو نمیتوانیم بکنیم. جوان پرسید: چرا؟ آنان جواب دادند: زیرا تو در فلان روز و ساعت و مکان گناه کبیرهای کردهای که ما در عالم برزخ بر خود لرزیدیم. او گفت: مگر خدا گناهم را نبخشیده؟ گفتند: بخشیده اما برخی گناهان هستند که براثر توبه خدا آنان را میبخشد اما راه ارتقاء به سمت بالا را میبندد. جوان پرسید: مگر ما گناه میکنیم شما میبینید؟ گفتند: بله عین غذای داخل سفره تمام گناهان و ثوابهایتان را میبینیم. آقای تبریزی گفتند: این جوان از خجالت اینکه گناهش را ارواح مؤمنین میدیدند مریض شد و مرد. و بعد ایشان مینویسد که فاطمه جان چه روح بلندی داری که تمام گناهان ما را میبینی اما باز اذن میدهی که برایت گریه کنیم.
کاش ما این درسها را بگیریم و از این به بعد تا خواستیم گناهی انجام دهیم بدانیم که حضرت فاطمه (س) نظارهگر هستند.به قیامت یوم الحسرت میگویند زیرا من گنهکار میبینم که با تمام گناهانم حضرت فاطمه (س) به شفاعت من میآیند و از حسرت میمیرم که اگر ثواب میکردم ایشان با من چه میکردند.
آیتالله تبریزی برای جوانی استخاره کردند و تمام نیّت آن جوان را گفتند، جوان با تعجب گفت آقا من فقط یک استخاره میخواستم شما تمام نیت من را گفتی از کجا میدانی؟ آقا دست بردند به زیر محاسنشان و بالا آوردند و گفتند من این را به خدمتگزاری در خانهی امام علی(ع) سفید کردم و اینکه قرآن را بازکنم و همهچیز را بفهمم ر ا از این خدمتگزاری به دست آوردم.
در سال جدید،قرار شد سه حدیث را قرار شد که سرلوحهی زندگی قرار دهیم:
حدیث رسول اکرم (ص) که فرمودند: «ایاکُم بِاتَسویف» از امروز و فردا کردن در کارها پرهیز کنید.
امام علی (ع): هرروز شما کاری مخصوص دارد پس در همان روز، کار همان روز را انجام بده.
یعنی صبح که میشود یک برنامهای برای خود داشته باش که من تا شب باید این کارها را انجام دهم و مراقب باش که شبکار نیمهکاره نداشته باشی چه برای دنیا و چه برای آخرت.
در مشهد مدرسهی عباسقلی معروف است که سالهاست که مدرسه طلاّب است و طلاّب بسیار خوبی هم تربیتکرده است. عباسقلی وصیت کرده بود که ملک منبعد از مرگم مدرسه برای طلاّب بشود.یکشب که برای زیارت حرم امام رضا (ع) میرفت نوکرش چراغ را از پشت میآورد، او برگشت و به نوکرش گفت: چراغ را از جلو میبرند که انسان جلوی پایش را ببیند، چرا پشت سر من فانوس را میآوری؟ نوکر گفت: از شما یاد گرفتم که نوشتی بعد از خودت مدرسه برای طلاّب بسازند درحالیکه منبری بر روی منبر میگفت: برگ سبزی به گور خود فِرِست کس نیارد تو پیش فِرِست
عباسقلی که از اولوالألباب بود از این سخن نوکر درس گرفت و فردا صبح کلنگ مدرسه را زد و منتظر شد که مدرسه را افتتاح کردند و ثواب و بهرههایش را برد و بعد از دنیا رفت.
سعی کنید در تمام مراحل زندگیتان، چراغ را پیش رو ببرید.
حدیث بعدی که سخن امام علی (ع) بود و مربوط به نظم در کارهاست. در سورهی نساء خداوند میفرماید که بینظمی کار شیطان است.چند کار، کار شیطان است ازجمله الغاء فحشاء، بینظمی در زندگی. در قرآن حرف زدن ، جنگ کردن، عبادت کردن، مهمان دادن و رفتن، تفریح کردن ، خرج کردن ( بخور، بِدِه، بِنِه) و سایر کارها نظم دارد مثلاً در مورد خرج کردن، قرآن انسانی را که پسانداز ندارد را انسان کم خِرَد میداند و نیز انسانی که دستِ دادن ندارد را نیز بخیل و خسیس میداند و انسان اهل ریختوپاش و اسراف را برادر شیطان میداند.
امام خمینی(ره) از قم به تهران آمدند و در جماران مستقر شدند و ماه اول لیست خرجها را خدمت ایشان آوردند که حدود ده هزار تومان شده بود که زیاد بود، امام کاغذ را در دست گرفتند و در حیاط شروع کردند به راه رفتن و بعد گفتند: احمد این چه خرجی است، اگر قرار باشد خرج خانهی من اینقدر شود من تهران نمیمانم و برمیگردم قم.به من گزارش بدهید که چرا خرج خانهی من این ماه اینقدر شده است. بررسی کردند و گفتند: آقا این ماه گازوئیل بیشتر خریدند و در داخل منبع حسینیه ریختهاند، ماشینی که خانواده را بیرون میبرد تصادف کرده و کمی همخرج آن شده و یک بِرِزِنت هم برای محفوظ ماندن پنجرهها خریدهاند تا از بیرون دید نداشته باشد و این سه خرج اضافه بوده وگرنه خرج همان خرج هرماهه بوده است.ایشان نفرمودند که چون من رهبر هستم پس میزان خرجم مهم نیست.بلکه هر کس نیز باید میزان خرجش معلوم و متناسب با موقعیتش و حد زندگیاش باشد.
امام علی (ع) در نوشتهای مکتوب کردند که به شما فرزندانم و همهی فرزندانم و همهی کسانم و هر کس که این نامه به دست او میرسد سفارش میکنم که تقواپیشه کنند و نظم در کارها داشته باشند.
و حدیث سوم که قرار شد در سال جدید سرلوحهی امور زندگی ما قرار گیرد از امام سجاد (ع) بود که فرمودند: خدایا به تو پناه میبرم از کسالت و تنبلی.
تنبلی یک نوع مریضی است.مرحوم خانم مالک میگفتند اگر حالندارید، آب حوض را بِکِشید تا حالتان خوب شود.
گفتند: خانمیبود که کلفتی داشت، این کلفت سرخ و سفید و بسیار فعال بود، امام خانم مرتب روی کاناپه دراز میکشید و از پادرد و کمردرد ناله میکرد، روزی به کارگرش گفت: تو که آنقدر کار میکنی سالم هستی و من که استراحت میکنم همیشه مریض هستم، کلفت گفت: اگر ناراحت نمیشوید بیایید یک مدت جایمان را باهم عوض کنیم و من دراز میکشم و شما کارکنید، میبینید که من مریض میشوم و شما خوب میشوید.
پیامبر(ص) فرمودند: تنبلی در امور دنیایتان، به دنبالش تنبلی در امور آخرتتان را میآورد.
نمیتوان خانهای را پیدا کرد که بهموقع و درست واجباتشان را انجام میدهند اما امور زندگیشان بینظم است.زیرا ملک به خانهی کثیف وارد نمیشود و دعا در آن خانه مستجاب نمیشود.
اما در ارتباط بامعرفت و معنویت، امسال را سال شناخت از اهلبیت (ع) قرار دهیم. از سختترین کارها که انسان با آن روبروست، مسئلهی شناخت است. چه شناخت خودم و یا خدا و یا کتاب قرآن و یا آخرت و یا پیامبرم و یا امام و یا شناخت مردم که بسیار سخت و پیچیده است. اگر به شما بگویند که فلانی زن انسان ظالمی است ما بلافاصله به حال او ناراحت میشویم اما ظالمتر از فرعون وجود نداشت که آسیه همسر او بود، آیا آسیه بیچاره بود؟ اگر به شما بگویند که فلان کس همسر فلان پیامبر(ص) واکنش ما این است که به حال او غبطه میخوریم و میگوییم چه سعادتی، اما زن نوح که همسر پیامبر اولوالعزم است در قرآن جزء بدترین زنان معرفیشده است.
شناخت مختلف است، گاهی شناخت مربوط به یک جنس است مثل شناخت طلا و نقره که هرکس نمیتواند آن را بشناسد.کسی آن را میشناسد که با آن جنس سروکار داشته باشد و متخصص خودش را میخواهد.
گاهی شناخت مربوط به هنری است که باید هنرشناس باشد که آن را بشناسد.
گاهی شناخت مربوط به عالم و استاد است. آیا هرکس که روی منبری سخنرانی میکند میتوان به او استاد عالم گفت، که استاد عالم را از مباحثه و سؤال کردن و جواب گرفت میتوان شناخت، به همین جهت است که این روزها بسیار سخن گفته میشود اما تأثیر ندارد زیرا این کلام ناشی از معرفت واقعی نیست. مرحوم آقا شیخ جواد کربلایی چند دهه است که از دنیا رفته اما هنوز با گوش دادن به نوارهای ایشان قلبتان متحول میشود زیرا مطلب از خودش میجوشید و محاسنش را در خانهی امام علی (ع) سفید کرده بود و این جوشش از خودش است. و امروزه برای اینکه مطالب دینی را به مردم بِباوَرانیم احادیث را سعی کردهایم تا با علوم روز مثل روانشناسی مخلوطکنیم و یکچیز نامربوطی را به مردم ارائه میدهیم. راه شناخت استاد واقعی بسیار سخت است که علماء به چله نشستهاند و از امام زمان(عج) خواستهاند که استاد خوبی را در سر راه ما قرار بده تا حرف آن استاد آنها را دگرگون کند و به دل آنها بنشیند.
گاهی شناخت در مورد خداست. از کدام راه باید رفت، آیا باید تفکر کرد یا تعقل کرد و یا نگاه به کائنات.در سورهی آلعمران خداوند میفرماید: که خدایا در خلقت آسمان و زمین تو عجایبی وجود دارد. آسمان هفتطبقه دارد که عظمت آسمان اول آنقدر است که زمین در مقابل آن مثل حلقهی انگشتر است در صحراست وعظمت آسمان دوم به اول و آسمان سوم به دوم ……به همین ترتیب است و بین آسمانهای به این وسعت بهاندازهی بندانگشت جای خالی وجود ندارد آنقدر که خدا فرشته و ملک دارد. فهم این نکته بسیار سخت است که تمام این خلقت از وجود حضرت فاطمه (س) است و خدا فرمود: پیامبر(ص) تو نبودی زمین و آسمان را خلق نمیکردم و علی (ع) نبود تو را خلق نمیکردم و اگر فاطمه (س) نبود هیچکدامتان را خلق نمیکردم. و خلق این عظمت به گُل وجود حضرت فاطمه(س) است به همین جهت است که اذیت حضرت فاطمه (س) عالَم را اذیت کرده تا پسرش حضرت مهدی(عج) بیاید. کسانی که بعد از دفن پیامبر(ص) مدینه را ترک کردند وقتی برگشتند به مدینه به هم میگفتند که مدینه چرا اینگونه است و از درودیوارش غم میبارد.
چون اساس همهچیز حضرت فاطمه (س) است، تا ظهور حضرت مهدی (عج) همهچیز غمگین است. حال این فاطمه (س) بندهی خداست و راه شناخت خود خدا چیست و از چه راهی باید بروم؟ راه سادهی آن در سخن پیامبر(ص) است که میفرماید:« عَلَیکُم بِدینِ العَجائِز » شماراسفارش میکنم به دین پیرزنان؛ کدام پیرزنان؟ پیرزن نخ ریس که از او پرسیدند خدا را چگونه شناختی؟ گفت: از دوک نخریسی که اگر بچرخانم میتاباند و اگر نچرخانم میایستد و این دوکی که بدو دستی نم چرخد آیا عالم بدون دستی میچرخد؟ و آن دست یدالله است. و این مطلب یعنی که آنقدر خداشناسی آسان است که اگر شما یک پیرزن نخریسی باشی که عمری را در خانه سپری کرده باشی میتوانی خداشناسی باشی که پیامبر(ص) تأییدت کرده باشد.
گاهی شناخت مربوط به خود پیامبر(ص) است. که یکی از راههای شناخت ایشان از طریق معجزات ایشان است.زنی آمد و یک کیسه آورد و گفت که یا رسولالله این را خرج فقرا کنید. پیامبر(ص) گرفتند و به بغلدستی خود فرمودند: این کیسهی طلا را بینداز روی طلاها. زن گفت: یا رسولالله نقره است. حضرت فرمودند: طلاست. زن گفت: یا رسولالله من آوردم و میدانم که طلا نیست. حضرت فرمودند: به زبان من آمد که این کیسهی طلا را بینداز، نقره تبدیل به طلا شد زیرا زبان من اعجاز دارد. و همین زبان فرموده که خدایا من فاطمه را دوست دارم و دوستانش را هم دوست دارم و تو هم دوستان فاطمه را دوست داشته باش. همین زبان گفته که اگر کسی روزی سه مرتبه به فاطمهی من درود و سلام بفرستد من نمیگذارم که جهنم صورت او را بسوزاند.
شب عروسی حضرت فاطمه(س) وقتی میخواستند که عطر بریزند ایشان فرمودند که من خودم عطر دارم و آن عطر را زدند وقتی عطر را پاشیدند و زمین و آسمان معطر شد پرسیدند که این عطر را از کجا آوردید ایشان فرمودند: وقتهایی که پدرم تابستانها خواب بودند و عرق میکردند من عرقهای ایشان را جمع میکردم.
گاهی شناخت نسبت به امام و حجت خداست که کار بسیار سختی است. خدا را اگر بهاندازهی آن پیرزن نخ ریس بشناسم کافی است و میتوانم در قبرم بگویم خدای من الله جل جلاله ربی است و این کافی است، پیامبر(ص) را نیز میتوانم از روی معجزاتش بشناسم اما اگر در شناخت امام و حجت خدا کم بیاورم دچار گمراهی در دینم هستم.
اللهم عرفني نفسک فانک ان لم تعرفني نفسک لم اعرف نبيک اللّهم عرفني نبيک فانک ان لم تعرفني نبيک لم اعرف حجتک اللهم عرفني حجتک فانک ان لم تعرّفني حجتک ضللت عن ديني؛
پروردگارا! خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناساني، نمیتوانم پيغمبرت را بشناسم.
پروردگارا! پيغمبرت را به من بشناسان که اگر پيغمبرت را به من نشناساني، نمیتوانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناساني، دين خود را از دست میدهم، و گمراه خواهم شد.
این دعا نمیگوید که با نشناختن امام من دچار بیدینی میشوم و کافر و یهودی و مسیحی میشوم، بلکه میگوید من با نماز و روزهگیر گمراه خواهم شد.
حسن بصری نمازها و اطاعتهای و گریهها و سجدهها و روزهها و زهد عجیبی داشت، روزی امام علی(ع) از کنار او رد میشدند و دیدند حسن بصری وضو میگیرد و از بس عابد و زاهد بود با آب بسیار کمی وضو میگیرد، حضرت فرمودند: حسن وضویت را سرشار بگیر تا شاداب شوی. حسن بصری بهطعنه به امام نگاه کرد و فرمود: یا علی! آنهایی که تو در جنگ جمل کشتی وضوی خوب میگرفتند و نماز خوب میخواندند.حضرت فرمودند: اگر آنان بر حق بودند تو چرا به کمکشان نیامدی؟ حسن بصری گفت: به خودم واجب دیدم که به کمک امیرالمؤمنین عایشه بیایم پس غسل شهادت کردم و کفن بر تن و شمشیر به دست گرفتم به کمک او بیایم اما بین راه صدایی به گوشم رسید که حسن برگرد به محل عبادتت قاتل و مقتول هر دو جهنمی هستند. حضرت فرمودند: صاحبصدا را شناختی؟ حسن بصری گفت: نه نشناختم. حضرت فرمودند: برادرت شیطان بود که سپاه هر دو جهنمی هستند.
ابوحنیفه چهل سال نماز صبح را با وضوی نماز عشاء خواند اما در مقابل امام صادق (ع) مکتب حنفیه را ایجاد کرد زیرا امام زمانش را نشناخت که این همان گمراهی در دین است که در عین عبادات زیاد اما جهنمی میشود.
شخصی از خراسان خدمت امام صادق (ع) رسید و گفت: آقا چرا قیام نمیکنید بنیعباس ظالم هستند. امام فرمودند: یار ندارم. شخص گفت: آقا فقط صد هزار شمشیر به دست در خراسان هستند، فرمان دهید همه آماده هستند. امام در تنور را کنار زد و گفت برو داخل تنور. شخص گفت : آقا من هنوز وصیت نکردهام و زن و بچهام منتظر من هستند و من گناه دارم . هارون مکی آمد، امام فرمودند: هارون داخل تنور برو. هارون داخل تنور رفت و امام در تنور را بست. این مرد خراسانی گریه و زاری میکرد که من باعث شدم که بیچارهای بسوزد. ساعتی گذشت امام در تنور را باز کرد و دید هارون مثل ابراهیم داخل آتش چهارزانو نشسته. امام روبه مرد خراسانی کرد و فرمود: از اینان چقدر سراغ داری؟ مرد گفت: هیچی. امام فرمود: اینان هستند که ما را میشناسند، هر وقت از اینان بهاندازهی انگشتان دستت داشتی بیا تا من قیام کنم.
زمان امام صادق (ع)، زنی از شام به مدینه آمد و در خانهی امام را زدند و تا غلام آمد که در را باز کند فرمودند: تو نه، بگذار خودم بازکنم، امام پابرهنه رفت و دید خانمی با کنیزان و غلامانش است و سلام و علیک کرد و امام پرسیدند : از کجا هستی؟ زن گفت: از شام. امام فرمودند: چرا آمدی؟ زن گفت: آقا از شما سؤالی دارم. امام او را به داخل دعوت کرد و دستور دادند پردهای زدند، فرمودند: از شام تا اینجا با این خطرات برای چه آمدی و به کنیزان و غلامانت میگفتی؟ زن گفت: ترسیدم که سؤال من را کامل به شما و جواب شمارا کامل به من نرسانند و من قیامت بیچاره باشم و خودم از شام آمدم. آقا من مریض هستم و شوهرم چندین طبیب برای من آورد و علاج نشدم و شور پزشکی کردند و گفتند برای بهبودی باید یک استکان شراب بخورم. امام با تعجب فرمودند: این چه ربطی به من دارد؟ زن گفت: تو امام من هستی اگر بگویی بخور میخورم و قیامت اگر خدا گفت چرا حرام خوردی میگویم امام زمانم گفت و اگر بگویی نخور نمیخورم و خدا قیامت بگوید چرا دارو نخوردی و به بدنت صدمه زدی میگویم امام زمانم گفت و من برای اقامهی حجت روز قیامتم اینهمه راه آمدهام. امام جوابش را ندادند و چند مرتبه فرمودند: سبحانالله سبحانالله سبحانالله و رو کردند به مردم مجلس و گفتند: هرگاه شما مردان معیارتان در ایمان این زن میبود ما هرگز غمی نداشتیم و من شمارا سفارش میکنم که معیارتان از اطاعت و شناختتان از امامتان این خانم باشد.
در میان حجتها سختترین شناخت مربوط به حضرت فاطمه (س) است.