بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمه الزهرا اغیثینی

به‌جرئت می‌توان گفت که اگر امشب حتی یک فریاد یا فاطمه سر بدهی،مزدش با امیرالمؤمنین(ع) است زیرا امشب، شبِ ایشان است و شب انس با ایشان است و حتماً دستتان به دامن ایشان می‌رسد. همه‌ی ارباب مقاتل می‌نویسند که این روزها فرم نگاه کردن و دست بالا آوردن، فرم راه رفتن و حتی تُن صدایش نیز تغییر کرده بود و برای امام علی و کودکانش ناآشنا بود و دیگر صدای مادر را نم شناختند و خدا لعنت کند کسانی را که‌ایشان را تا این اندازه اذیت کردند. امروز اگر هرکجا در مجلس حضرت فاطمه(س) بودی و کمی اذیت شدی با امام علی(ع) معامله کن و بگو یا علی امروز پاهایم در مجلس  حضرت فاطمه(س) درد گرفت بگو علی جان این پاهایم در پل صراط نلغزد.

امروز در تمام مجالس، چشم عزاداران به دنبال یوسف زهرا(عج) می‌گردد تا به ایشان بگویند که آقا عرض تسلیت بابت شهادت مادرتان.

بر طبق روایات مجلس عزای اهل‌بیت(ع) حرم ایشان است و اکنون به شما مزد نشستن در کنار حرم مطهر حضرت فاطمه(س) را می‌دهند. و شرکت در عزای ایشان در حقیقت زیارت قبر مطهر ایشان است. هر آنچه خداوند به زائر قبر ایشان می‌دهد به گریه کن و مجلس نشین ایشان نیز می‌دهد. بزرگان می‌گویند که هرکسی برای حضرت فاطمه(س) آهی بکشد یا اشکی بریزد و یا مرثیه‌ای بخواند و یا قدمی‌بردارد، اجر و مزد او را بلافاصله امام علی(ع) می‌دهد.

در روایات  آداب گریه کردن در مجلس امام حسین(ع)، سرخه کردن و ناله کردن و فریاد زدن و به سینه و صورت زدن است و امام صادق(ع) به روضه‌خوان فرمود که آن‌قدر روضه بخوآن‌که صدای زنان به گریه بلند شود و آنگاه روضه را به پایان ببر، اما گریه کردن در مجلس حضرت فاطمه(س) چگونه است و بااینکه مصیبت ایشان را فقط می‌توان با مصیبت امام حسین(ع) مقایسه کرد. در زیارت ناحیه‌ی مقدسه امام زمان(عج)  این‌گونه امام حسین(ع)  زیارت می‌کنند که آن زمآن‌که زنان اسب شرمسار تو را دیدند که با زین واژگون به سمت خیمه‌ها می‌آمد و وقتی این اسب را دیدند، زنان حرم با موهای پریشان درحالی‌که گونه‌هایشان را چنگ می‌زدند از خیمه‌ها بیرون آمدند و شیون و فریاد و واویلا را بلند کردند و ملائکه با بال‌هایشان روی آنان را می‌پوشاندند. حال در حدیث می‌خوانیم که وقتی قیامت می‌شود خداوند صحنه‌های عاشورا و شهادت امام علی(ع) و بین درودیوار ماندن حضرت فاطمه(س) را نشان می‌دهد زنان بنی‌هاشم و اهل‌بیت وزنان محبان حضرت فاطمه(س) که در دنیا شیون کرده‌اند، آن‌قدر شیون و مویه و مو پرشان می‌کنند که ملائک می‌آیند و با بال‌هایشان روی آنان را می‌پوشانند و آنان را نوازش می‌کنند و جبرئیل فریاد می‌زند که خدایا محسن(ع) مظلوم است و انتقام خون مظلوم را بگیر و حضرت فاطمه(س) عرض می‌کند که خدایا تو امروز به من وعده دادی که به گریه کنندگان من و اولادم شفاعت بدهی و امروز به وعده‌ات عمل کند. آن آتش گرفتن در خانه‌ی حضرت فاطمه(س) به آتش گرفتن خیمه‌های حسینی شباهت دارد و وقتی‌که خیمه‌ها را آتش زدند کودکان می‌دانستند که رفتن به سمت گودال قتلگاه خطرناک است اما همه به آن سمت می‌دویدند به همین خاطر در محاصره‌ی دشمن قرار گرفتند. وقتی درب خانه‌ی حضرت فاطمه(س) را آتش زدند بچه‌های ایشان نیز می‌لرزیدند. یکجا مصیبت ایشان شباهتی با مصیبت امام حسین(ع) ندارد و آن در نوع گریه کردن بر حضرت فاطمه(س) است. امام صادق(ع) می‌فرماید: برای مادرم آه بکشید و فریاد نزنید زیرا علی(ع) امشب نتوانست صدا به گریه بلند کند و کسی نتوانست صدا به گریه بلند کند. وقتی زمان غسل و کفن‌ودفن حضرت فاطمه(س) رسید امام علی(ع) دیدند که کودکان می‌خواهند گریه کنند اینجا آقا فرمودند که اگر خیلی در فشار قرار گرفتید آستین‌هایتان را به دندان بگیرید تا صدایی بیرون نیاید. آن‌قدر این مصیبت و غم زیاد شد که تا سی سال بعد از شهادت ایشان، امام علی(ع) همچنان عزادار بودند. دریکی از شب‌های عید فطر که امام علی(ع) پیرمرد شده بودند و محاسن ایشان سفید شده بود، عمار یاسر خضاب آورد و گفت یا علی جان امشب شب عید است و شما نیز محاسنتان خیلی سفید شده، من این حنا را آورده‌ام زیرا دوستانتان تقاضا کرده‌اند  که سفیدی محاسنتان را بپوشانید، آقا شروع کردند به گریه کردن و عمار گفت آقا من حرف بدی نزدم، فرمود عمار من عزادار همسر جوانم هستم و سی سال است که در مصیبت او عزادار هستم. امام علی(ع) تمام این سی سال را عزادار ایشان بوده و استخوان در گلو داشته است و اولاد این علی(ع) می‌گویند که در مصیبت حضرت فاطمه(س) فقط آه بکشید. اولین کسی که برای حضرت فاطمه(س)مرثیه گفته امام علی(ع) بوده است وقتی بدن را کنار قبر آوردند باید کسی داخل قبر برود و کسی از بیرون جنازه را بدهد در میان تشییع‌کنندگان فقط علی(ع) محرم حضرت فاطمه(س) است و کودکان ایشان نیز کوچک هستند، بدن حضرت فاطمه(س) آن‌قدر نحیف بود که امام دودستی بدن را بلند کردند به سمت قبر حرکت کردند و دست‌های رسول خدا پیدا شد و حضرت فاطمه(س)را روی دست‌های ایشان گذاشت و بعد صورت ایشان را روی خاک گذاشتند و مدتی طول کشید تا امام از قبر بیرون آمدند آن‌قدر ایشان عرق کرده بودند که تمام بدن خیس بود و وقتی سنگ لحد را چیدند کسی دلش نمی‌آمد که روی قبر خاک بریزد قبر خودبه‌خود بسته شد و آن‌قدر به امام علی(ع) فشار وارد شد کنار قبر ایشان نشست و دودستی خاک را چنگ می‌زد و شروع به سرودن مرثیه کردند. فرمودند: برای زندگی مشترک دو دوست جدایی وجود دارد، تحمل هر چیزی جز درد جدایی آسان است، اینکه من فاطمه را بعد از پیامبر از دست دادم دلیل آن است که دوستی پایدار نیست، جان من علیرغم آه‌هایش زندانی است، این کاش جان من همراه آهی آزاد می‌شد، پس از تو هیچ خیری در زندگی نیست، یا فاطمه من برای آن می‌گریم که می‌ترسم بعد از تو عمرم طولانی شود. سلمان فارسی می‌گوید که چنان علی(ع) بی‌رمق شده بود که وقتی زیر بغل ایشان را گرفتیم گویا از زانو به پایین ایشان جان نداشت.

شاعران بسیاری در رثای حضرت فاطمه(س) مرثیه سروده‌اند و شما هم اگر طبع شعری دارید حتماً خرج ایشان کنید به یک جمله یا مرثیه و یا شعار یا تکه‌ی ادبی، دل پسرشان حضرت مهدی(عج) را شاد کنید. علامه‌ی امینی در جلد هفتم الغدیر شعرای سنی را که برای حضرت فاطمه(س) شعر سروده‌اند را جمع کرده و دریکی آمده: به کدامین دلیل پاره‌ی تن پیامبر، حضرت فاطمه(س) شبانه دفن شد و خاک قبر او نیز پنهان است، او درگذشت درحالی‌که بزرگ‌ترین غصه‌دار تاریخ بشر بود، او رخت بربست و برفت و هیچ اثری از او نیست، نمی‌دانم کدامین سرزمین مقدس قبر پاک او را در برگرفته است.

امشب برای ایشان بسیار آه بکشید، درحالی‌که امام صادق(ع) فرمودند که آه اسمی از اسم‌های خداوند است، خداوند در سوره‌ی اعراف آیه‌ی صد و هشتاد می‌فرماید: « ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها» « برای خداوند اسم‌های زیبایی است و خدا را به‌وسیله‌ی آن‌ها بخوانید» و آه یکی از اسم‌های زیبای ایشان است. حال این آه را چگونه خرج ایشان کنیم؟ گاهی برای امام حسین(ع) گریه می‌کنید و از ایشان یک کربلا و یا بخشش می‌خواهید اما آه کشیدن برای ایشان معنای خاصی دارد. هر آهی که کشیدید بگویید یا علی(ع) شما دست من را بگیرید من که برای حضرت فاطمه(س) آه می‌کشم همان‌گونه که‌ایشان جانش را فدای امام زمانش کرد من نیز بکنم. و همان‌گونه که‌ایشان معرف امام زمانش بود من نیز باشم و همان‌گونه که‌ایشان جانش را فدا کرد تا دست یک نفر را در دست امام زمانش بگذارد من نیز بتوانم دست یک نفر را در دست امام زمان(عج) بگذارم و این آهم را معنادار بکنم.

امشب و فردا و پس‌فرداشب توسل به ایشان است، و نیت توسل به ایشان را بکنید و عالی‌ترین توسل به ایشان، تسبیحات ایشان است.

محمد بن مسلم شاگرد امام محمدباقر و امام جعفر صادق(ع) بود او می‌گوید: درخواستی از امام محمدباقر(ع) داشتم ولی هر بار که خدمت ایشان می‌رفتم کسی آنجا حضور داشت و بالاخره برنامه‌ریزی کردم و وقتی رفتم و آن‌قدر ماندم تا اتاق خلوت شد، امام فرمودند: تو مدتی رفت‌وآمد می‌کنی و گویی چیزی از من می‌خواهید؟ من گفتم: بله ، من خواهش می‌کنم ذکر تسبیحی به من بدهید که من با آن ذکر تسبیح به مقام قرب الهی برسم، امام سر را پایین انداخته و رنگشان تغییر کرده و درحالی‌که اشکشان روی گونه‌هایشان می‌غلتید به من فرمودند: چیزی برای تو وظیفه نمی‌دانم جز تسبیحات مادرم حضرت فاطمه(س)، امام ساکت شدند و بعد فرمودند: محمد مسلم! آیا تو گمان می‌کنی که تسبیحی از این بالاتر بود آن را پیامبر(ص) آن را به دخترش نمی‌داد. محمد بن مسلم می‌گوید: از آن به بعد من از هر موقعیتی برای گفتن این ذکر بهره بردم. حال کسانی که حاجت دارند به ابجد اسم حضرت فاطمه(س)، یعنی صد و سی‌وپنج دور تسبیح ایشان را هدیه به روح ایشان بگویید و در این سه شب تقسیم کنید و بگویید.

حضرت فاطمه(س) در تمام طول مدت عمرشان، بعد از نماز صبح و ذکر تسبیحات، دَه مرتبه می‌گفتند:« لا اله الا الله وحده لا شریک له لَهُ الملکُ و له الحمد یحیی و یمیت و هو علی کل شیءٍ قدیر» و ایشان در تمام مدت عمرشان در هر شرایطی این ذکر را ترک نکردند. اسماء بنت عمیس می‌گوید که وقتی حضرت علی(ع) به کنار جنازه‌ی مطهر حضرت فاطمه(س) رسیدند این ذکر را می‌گفتند و من آب می‌ریختم و او فاطمه را غسل می‌داد و این ذکر را می‌گفت. امام حسن مجتبی(ع) نیز این ذکر را می‌گفتند.

امشب شبِ توسل به ایشان است با خواندن نام‌های پنج‌تن. آدم ابوالبشر وقتی به زمین حبوط کرد از لم‌یزرع بودن زمین و تنها بودن و غریب بودن در زمین ترسید ، جبرئیل آمد و گفت: یا آدم! دعایی که به تو می‌دهم حفظ کن و بدآن‌که تو حتماً به این دعا نیاز پیدا خواهی کرد، « یا ربِّ بِحَقَ محمدٍ و علیٍ و فاطمه و الحسن و الحسین یا محمودُ یا اعلی یا فاطر یا محسن اِغفِرلی و تَقَّبَل توبتی»

خداوند به سمت آدم این دعا را گفت و آدم سیصد سال گریه کرد و نتیجه نگرفت اما این دعا را شروع کرد خواندن، از جانب خداوند وحی آمد که‌ای آدم تو اسم‌های بزرگی را صدا کردی چرا گفتی فقط تو ببخشم و اگر با این دعا بخشش برای کل ذریه ات خواسته بودی من آنان را می‌بخشیدم.

امشب غسل و توبه کنید  و به ایشان توسل بگیرید به لعن بر دشمنانشان. گوشتان به این حرف‌ها نباشد که می‌گویند که لعن نگویید، ما اماممان، امام رضا(ع) است که در سجده‌ی شکر بعد از نماز تا اینان را لعن نمی‌کردند بلند نمی‌شدند، امام صادق(ع) فرمودند: از حق ما بر شما دوستان و شیعیان این است که از سر جانماز بلند نشوید تا این چهار نفر را لعن کنید، اولی و دومی و دخترانشان؛ و من‌بعد از هر نمازم آن‌ها را لعن می‌کنم و خدایا عذابی به آنان بده که جهنمی‌ها از دیدن عذاب آنان به تو پناه ببرند و خدایا آبرویی از آنان ببر که هیچ‌کسی نماند که محبت آنان را داشته باشد؛ که مرحوم خانم مالک این لعن را به‌صورت ختم برمی‌داشتند:

« بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی لم یَتَخِذُ وَلَدآً وَلَم یَکُن لَهُ شریکً فی المک وَلَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ مِنَ الذُّلِ و کَبِّرهُ تکبیرا اللهم صَلِ علی نَبیِّکَ نبی الرحمه محمدٍ و علی آله والعن اعداءَ محمد و اهل‌بیته آمین یا رب العالمین»

چند سال قبل در رادیوی مصر تکه‌ای از خطبه‌ی حضرت فاطمه(س) را مجری خواند و فردا گفت که تلفن‌های زیادی شده که یک‌بار دیگر آن‌ها بخوانید زیرا این کلام دختر پیامبر(ص) است و دکتری زنگ‌زده و گفته که من از دیروز چیزی نخوردم و نخوابیدم زیرا من چه ظلمی به خودم و خانواده‌ام کردم که با حضرت فاطمه(س) آشنا نبودم. ایشان کسی هستند که حقشان را گرفتند و حتی ارثشان را نیز گرفتند. فدک ارث ایشان نبود بلکه پیامبر(ص) چند سال قبل از فوتشان، فدک را به حضرت فاطمه(س) داده بودند از باب مهر حضرت خدیجه(س) و فرمودند که من تاکنون دستم خالی بوده و نتوانستم مهر مادر تو را بدهم و حالا خدا می‌فرماید که ‌این باغ برای تو باشد و من هم آن‌ها به تو می‌دهم. حال این فدک را گرفتند و زیرا می‌دانستند که اگر فدک دست علی(ع) بماند با بذل و بخشش‌هایش دیگرکسی دنبال بنی‌امیه نمی‌ماند علی مرد بخشنده‌ای که در جنگ صفین در چکاچک جنگ، مردی از سپاه دشمن  آمد و گفت که شمشیرت را به من بده، امام شمشیرش را داد و مرد گفت: علی از تو مرد عاقل و جنگنده و فرمانده ای مثل تو بعید است که گول دشمن در بخورد و شمشیرش را به دشمن بدهد. حضرت فرمودند: من  گول نخوردم تو دست به سمت مردی دراز کردی که نه امروز و نه الی‌الابد نیست کسی که دست به سویش دراز کند و او دست‌خالی او را رها کند حتی اگر دشمن باشد. حال این علی اگر فدک دستش بود و با آن بذل و بخشش‌های مالی چه نیرویی جمع می‌کرد.

یکی از راه‌های دیگر توسل به ایشان کمک‌رسانی به اولاد ایشان است. همسر ملاحید هندی که یکی از شیعیان بود، یک سیده‌ای عابده و زاهده بود که بسیار روزه می‌گرفت و خانه‌ی پررفت‌وآمدی نیز داشت دریکی از این روزها که مهمان را پذیرایی کرد مقداری غذا برای خود کنار گذاشت و از شدت خستگی میلش را به غذا از دست داد و با خود گفت که غذا را سحری می‌خورم که دید در خانه را می‌زند که دید یکی از همسایگان است که یتیم نیز داشت، از او پرسید که چه‌کار داری؟ او گفت: آمدم احوالپرسی که من متوجه شدم برای احوالپرسی نیامده بلکه احتمالاً شام ندارد، که ظرف غذایم را به او دادم و آمدم در محل عبادتم نشستم ولی از گرسنه بودن به حالت ضعف افتادم و دیدم درباز شد و دو بانو آمدند و آن‌که جلوتر بود گویا حال‌ندار بود و بالای سرم نشست و گفت: دخترم به پیری خود رحم نمی‌کنی کارت زیاد است و سنت بالاست چرا افطار نکردی؟ من گفتم: غذا داشتم اما همسایه‌ام گرسنه بود. گفتند: چی میل داری؟ من گفتم: اگر کمی نبات و آلو باشد من بدم نمی‌آید. خانم برگشتند و گفتند که زینبم آن کیسه نبات و آلو را بده و من تازه فهمیدم مادرم فاطمه است و من خواستم بنشینم ایشان فرمودند که نه تو حال‌ندار هستی و یک کیسه سبز نبات در دستم و یک کیسه آلو در دست دیگرم گذاشت و دستی از روی محبت به سرم کشیدند و من مست از این‌همه محبت ناگهان به خودم آمدم و کیسه‌ها را دیدم و داد زدم و شوهرم آمد و کیسه‌ها دید بو کرد و اشکی ریخت و گفت که مادرت حضرت فاطمه(س) بوده زیرا کیسه‌ها بوی یاس می‌دهد و صبح شوهرم نبات‌ها را تقسیم کرده و برای علما فرستاد و تا وقتی‌که آن کیسه‌ها در خانه‌ی ما بود، خانه پر از برکت بود.

یکی از راه‌های توسل به ایشان فاطمه شناسی است.

قرآن و پیامبر(ص) ما را سوق می‌دهند به سمت محبت به ایشان، و محب زیبایی‌های خود را نشان محبوب می‌دهد و محبوب با دیدن جمال و کمال جذب می‌شود. خدا که جمیل است زیبایی‌های خود را نشان داده و تمام کائنات تسبیح و تحمید خداوند را می‌گویند و به سمت خدا حرکت می‌کنند. آنقدرپیامبر(ص) می‌گویند که حضرت فاطمه(س) را دوست بدار تا زیبایی‌هایش را ببینی و جذب جلوه‌های زیبای ایشان بشوی. آیا ما واقعاً خدا را و حضرت فاطمه(س) را دوست داریم و کسی که محبوبش خداست،دَه علامت دارد. علامت اول اینکه کسی که خدا را دوست دارد افکار و اندیشه‌های بد و شیطانی و وسواس در رفتار و فکر بد و نیت بد و عقده‌های بد و هر چیزی را که آرامش روانی را از او می‌گیرد را ترک می‌کند و محبت خداوند موانع آرامش روحی را از او می‌گیرد و ناآرامی را زا او می‌گیرد و وسواس و فکر بد و ذهن بد و گفتار و کردار و اندیشه بد را از انسان می‌برد. هر جا من دیدم که یقین و باورم ضعیف و وسواسم زیاد و آرامش دلم کم است من هنوز خدا را دوست ندارم و گمان می‌کنم که او را دوست دارم و هنوز جذبِ جذبه‌های الهی نشدم.

شیخ صدوق در کتاب امالی خود می‌گوید که جبرئیل آمد و گفت: یا رسول‌الله من از جانب خداوند هدیه‌ای برای تو آوردم که پیش‌ازاین خداوند به هیچ پیامبری نفرستاده است. و آن صبر و بردباری و از آن بهتر قناعت و از آن بهتر رضا داشتن به داده‌های خداوند و از آن بهتر مقام زهد و وابسته نبودن به دنیا و از آن بهتر اخلاص در عمل و از بهتر یقین و ایمان و باور بالا از آن بهتر توکل که توکل نردبانی است برای دست یافتن به همه‌ی این‌ها. پیامبر(ص) پرسیدند: توکل یعنی چه؟ جبرئیل گفت: آنکه آدمی یقین داشته باشد که از سوی مخلوق هیچ سودی و ضرری به او نمی‌رسد و اگر سودی برسد او واسطه‌ای از جانب خداست برای رسیدن این سود پس از خدا رسیده. و اینکه بنده‌ی متوکل از غیر خدا مأیوس باشد.

پیامبر(ص) فرمودند: اگر الآن تمام دنیا و خزائنش را در اتاقی قرار دهند و کلیدش را به ما بدهند که هر جور که خواستی خرجش کنی امیدت به خدایی که نمی‌بینی بیشتر از این انباری باشد که می‌بینی.

و اگر انسان این‌گونه باشد هیچ کاری را جز برای خدا انجام نخواهد داد و این عاملی برای اخلاص در عمل می‌شود و امیدی به غیر خدا نخواهد داشت و از هیچ‌کس جز خدا نخواهد ترسید و آری محمد رسول‌الله توکل چنین است.

پیامبر(ص) زیر درختی خوابیده بودند و مشرکی آمد و روی سینه پیامبر نشست و شمشیرش را کشید و روی گلوی ایشان گذاشت و به خنده گفت که یتیم عبدالله اکنون چه کسی تو را از زیر تیغ من نجات خواهد داد؟ ایشان فرمودند: خدای من. ناگهان پای مشرک لغزید و بر زمین افتاد و شمشیر از دستش افتاد و پیامبر شمشیر را روی گلوی او گذاشت و گفت: اکنون چه کسی تو را نجات خواهد داد؟ کافر من خدا و امید به خدا داشتم و تو اکنون بخوان لات و عزی وهبل را، کافر می‌دانست که آنان او را نجات نمی‌دهد و گفت: مهربانی تو پیامبر(ص) من را نجات خواهد داد.

زن زاهده ای مهمانی داشت، مهمان دید که زن یک زیلویی پاره و کاسه و کوزه‌ای شکسته دارد و دلش سوخت و گفت که ناراحت نباش من پسرعمویی در مصر دارم که بسیار ثروتمند است و نامه‌ای برای او می‌نویسم تا همه‌چیز برایت بفرستد و تو راحت عبادتت را بکن، زن عابده گفت: ای بطّال!صدایت را پایین بیاور تو هنوز نمی‌دانی که خدای من و پسرعموی تو یکی است و آن خدایی که او را می‌بیند و به او داده مرا می‌بیند و به من نداده، آیا خدای او ثروتمندند و خدای او بخیل است.

در روز عاشورا، سکینه رکاب اسب امام حسین(ع) را گرفت امام پیاده شد. سکینه گفت: پدر جان ما را به مدینه برگردان. امام فرمودند: این کار را نمی‌توانم انجام دهم، سکینه گفت: پس ما را به چه کسی می‌سپاری؟ امام فرمودند: به وکیلم، الله‌وکیلی، دخترم من باور دارم که خدایم شمارا به مقصد می‌رساند.

پیامبر(ص) از جبرئیل پرسید که یقین چیست؟ جبرئیل گفت: بنده‌ای که یقین و باور بالا در دلش جای بگیرد، چنان برای خدا عمل می‌کند که گویی پروردگارش را به چشم می‌بیند.(یعنی من در تمام حالات زندگی‌ام گویی خدا را با چشم می‌بینم ) و اگر به این حد نرسید که خدا را بیند پس بداند که خدا او را می‌بیند.(یعنی اقربُ من حَبلِ الورید که این تفکر حیا می‌آورد و انسان را می‌شود جناب مقدس اردبیلی که در لحظه‌ی مرگ به او گفتندکه پایت را دراز کن، او گفت که تمام عمرم خجالت کشیدم که پایم را جلوی او دراز کنم). یا رسول‌الله چنین بنده‌ای، که می‌داند که خدا او را می‌بیند به قطع می‌داند که هر چه به او رسیده باید می‌رسیده و هرچه به او نرسیده باید نمی‌رسیده.( این بینش باعث می‌شود که انسان بگوید الهی رضاً برضائک و به آرامش می رسی.)

شخصی در مسجدالنبی بلند شد و گفت: یا رسول‌الله من بد کردم. پیامبر فرمودند: مگر مسلمان نشدی؟ که اگر شدی خدا تو را بخشیده.

شخص گفت: من قبل از اسلام دخترم را زنده‌به‌گور کردم، شراب می‌خوردم، زنا می‌کردم، دزدی می‌کردم، آیا خدا می‌دیده؟ پیامبر(ص) فرمودند: همه را می‌دیده اما تو را بخشیده. گفت: یا رسول‌الله فرض کنیم که من را بخشیده اما من با خجالتش چه کنم؟ و فریادی زد و مرد.

پیامبر(ص) فرمودند: صبر چیست؟

جبرئیل گفت: یعنی تحمل خواه در مشکلات و خواه در آسایش، خواه در فقر خواه در غنا. هرگز شکایت خدایت را پیش بنده‌ی خدا نبری( اگر دلت تنگ شد بگو اشکو الیک) و هرگز از حوادث سخت زندگی پیش خدا شکایت نکنی. حال برای اینکه به فهیم که بنده در چنین حالی چگونه است باید به حضرت فاطمه(س) نگاه کنیم. در اسم‌های ایشان شاه‌کلید فاطمه است و در القاب ایشان، شاه‌کلید لقب سیده النساء العالمین است. این القاب در میان سایر القاب مانند خورشید در میان ستارگان است. ایشان سیده النساء العالمین در تمام اعصار و قرون  است در عالم زَر و نور و ملک تو فاطمه اول بودی، در خلقت نوری ابتدا خداوند نور تو را خلق کرده است و در جذبه‌های نورانی تو اول بودی و در عالم نطفه کسی مثل تو نبوده و در عالم رحم و دنیا کسی مانند تو نبوده و در عالم برزخ هیچ‌کس دست‌گشاده‌ی تو را نداشته است در عالم قیامت هیچ دامنی مثل دامن تو نیست و در عالم علم و اطاعت کسی مثل تو نیست.

حضرت عیسی(ع) مرده زنده می‌کرد و کور شفا می‌داد پیسی دوا می‌کرد اما فقط برای مردم فلسطین، اگر از اورشلیم و بیت‌المقدس مریضی را می‌آوردند ایشان نمی‌توانست آن‌ها را شفا دهد، زنی آمد و گفت که یا عیسی من شنیدم که چنین می‌کنی و من دختر مریضم را به دوش کشیدم و تا اینجا آمده‌ام. ایشان گفتند که من نمی‌توانم شفا دهم و دعای من برای شفای مریض فقط برای مردم فلسطین است. زن گریه کرد و گفت: یا عیسی اگر سفره‌ای را پهن کنند و همه بخورند خورده‌های آن را به حیوانات می‌دهند و من بچه‌ام را به امیدی آورده‌ام و آن‌قدر گریست تا خدا راضی شد. حال شما حضرت عباس(ع) زهرا را کنار این عیسی(ع) بگذار ببین چه خبر است و شما نوه‌ی حضرت فاطمه(س) شش‌ماهه‌ی امام حسین(ع) را کنار این عیسی(ع) بگذار. خود ایشان ‌که سیده النساء العالمین من الاول الخلق الی الاخر مفروضه الطاعه که برکل خلق و نظام هستی از عرش تا فرش اطاعت ایشان واجب است.

شیخ صدوق نقل می‌کند که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: نسبت تمام دنیا به وسعت آسمان اول مثل حلقه‌ی انگشتر در بیابان است و آسمان اول به دوم به همین شکل تا آسمان هفتم و نسبت این هفت‌طبقه آسمان به عرش خداوند مثل حلقه‌ی انگشتر در بیابان است و نسبت لوح و قلم و کرسی هرکدام به عرش خدا مثل این انگشتر در بیابان است. امام صادق(ع) فرمودند: خدای تبارک‌وتعالی صد هزار قندیل( چلچراغ، لوستر) آفرید و تمام این آسمان‌های هفت‌گانه به این وسعت و زمین و بهشت و عرش و لوح و قلم و هستی و دوزخ و هرچه در میان آنان قرار دارد، همه را در یک قندیل قرار داده است و از آن سی‌ونه قندیل کسی خبر ندارد و در تمام این عوالم امیر مادرم حضرت فاطمه(س) است و در هر عالمی حضرت فاطمه(س) امیر و واجب الطاعه است. و این است معنای سیده النساء العالمین، حال خدا ایشان را به این مقام انتخاب کرده است که  آن الله اصطَفاکِ وَطَهَرَکِ علی النساء العالمین.

حال قاعده‌ی انتخاب سه چیز است، یک اینکه چه کسی انتخاب می‌کند، دوم اینکه برای چه چیزی انتخاب می‌کنند و سوم اینکه تاریخ این انتخاب تا چه زمانی است. در هر انتخابی سه‌پایه وجود دارد که مواد امتحان چیست، انتخاب‌کننده چه کسی است و انتخاب شونده کیست. گاهی امتحانی برای انتخاب شخص در یک مکان محدود است ولی گاهی انتخاب برای میلیاردها کهکشان به‌عنوان فرد اول انتخاب کنند. که مواد امتحانی نیز متفاوت است گاهی انتخاب برای طب است گاهی برای سیاست است گاهی برای اقتصاد و گاهی برای هنر است و گاهی کسی را می‌خواهند برای تمام رشته‌ها انتخاب کنند. گاهی کسی را انتخاب می‌کنند که در اخلاق و عبادت و علم و صبر و حلم و حکمت اول و در میان بشر و ملائک و عرشیان و ساکنان هوا و ساکنان آسمان اول تا هفتم و در میان اجنه و ساکنان بهشت اول است و مواد امتحانی چیست؟ گاهی پیامبر یا امام برای خودش جانشین می‌خواهد و گاهی خداوند می‌خواهد برای خودش بنده انتخاب کند.

حال قاعده‌ی این انتخاب خداوند بر چیست؟

«ان الله اصطَفاکِ وَطَهَرَکِ » که این قاعده‌ی انتخاب بر اساس طهارت و پاکی است.« انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل‌بیت و یطهرکم تطهیرا» که خداوند اراده کرده که شما اهل‌بیت را از هرگونه ناپاکی دور کرده و پاکتان کند. در قران خداوند صد و سی هشت مرتبه از اراده‌ی خداوند صحبت کرده است و مرتب فرموده «یریدُ الله»، یعنی خدا اراده کرده و خودش هم انجام می‌دهد و سه مرتبه می‌فرماید که قانون گذاشته‌ام و تو باید انجام دهی، خدا اراده کرد که بیافریند پس « کن‌فیکون» شد، حال خدا اراده کرده که بنده‌اش نماز بخواند که باید کار را منِ بنده انجام دهم، خدا اراده کرده که تو پاک باشی که منِ بنده باید غسل کنم و وضو بگیرم و خدا فقط قانونش را گذاشته است. مبادا بگویید که خدا حضرت فاطمه(س) را انتخاب کرده و اگر من را نیز انتخاب می‌کرد من هم این‌گونه می‌شدم. معنای اینکه خدا حضرت فاطمه(س) را به پاکی انتخاب کرده چیست؟ که از آن مدل اراده‌ی سه‌تایی‌ها است. خدا اراده کرده که حضرت فاطمه(س) پاک باشد و حضرت فاطمه(س) پاکیزه‌ترین شد به فعالیت خود، اینکه خداوند اراده کرده که ابن ملجم، امام علی(ع) را بکشد اگر این اراده حتمی بوده پس چرا او را به جهنم می‌بریم که این اراده از نوع آن سه تا بوده است او می‌توانست امام علی(ع) را بکشد یا نکشد تفاوت این است که وقتی خداوند می‌فرماید« یرید الله» خدا می‌داند قبل از اینکه شما عملی را انجام دهید این عمل را انجام می‌دهید، وقتی خداوند اراده کرده که حضرت فاطمه(س) طاهر باشد خدا می‌داند که ‌ایشان در این دنیا خود را از تمام آلودگی‌ها پاک نگه می‌دارد نه اینکه به ایشان بگوید تو پاک باش و بقیه ناپاک باشند و حالا بقیه باید به تو برسند. خدا می‌دانست که این بانو به نهایت پاکی دست پیدا می‌کند که از آن اراده‌های سه گانه است. و حالا ایشان را برگزید به زنان عالم.

حال این زنان چه کسانی هستند؟ و چه صفات و نکات مثبت و منفی و ظرفیتی در ما وجود دارد؟

وقتی شیطان می‌گوید که من آدم را فریفتم به‌وسیله‌ی همسرش حوا، لبه‌ی شمشیر من به زنان تیزتر است، راه لغزش زنان لیزتر است، وقتی قرآن در مورد زنان می‌گوید که « إنَّ کَیدَ کنَّ عظیم »، وقتی شیطان می‌گوید که من بر شانه ی زنان می‌نشینم و آنان را گول می‌زنم، وقتی زن می‌تواند از جنبه‌ی نفوذ کلام و تُن صدایش و عشوه‌گری‌ها و جاذبه‌های جسمی و جنسی‌اش که از کل مردان قوی‌تر است و می‌تواند استفاده کند، حال که بخواهی از میان این زنان یکی را انتخاب کنی، چقدر فاز این زن باید بالا باشد، حال چنان انتخابش کند که به کائنات بگوید اطاعتش کند و خدا بگوید که از کل نظام هستی از کسی راضی هستم که این فاطمه از او راضی باشد و کسی را می‌بخشم که فاطمه او را می‌بخشد، کسی را بهشت می‌برم که امضاء این فاطمه پای عمل و اطاعت او باشد.

حال این مسئله سیده النساء العالمین بودن ایشان چه ربطی به صبر دارد؟

تمام زنان پیامبر(ص) نشسته بودند که‌ ایشان در گوش حضرت فاطمه(س) چیزی گفت و حضرت فاطمه(س)  اشک‌ها ریخت و پیامبر(ص) او را کنار کشید و دوباره در گوشش چیزی گفت و ایشان آرام شدند،عایشه جلو رفت و گفت: فاطمه پدرت در گوشت چه گفت؟ حضرت فاطمه(س) فرمودند: من هرگز سرّ پیامبر را فاش نمی‌کنم. وقتی پیامبر(ص) از دنیا رفت، عایشه پیش حضرت فاطمه(س) رفت و گفت که به حقی که گردنت دارم بابایت در گوشت چه گفت که ابتدا گریستی و بعد آرام شدی؟ حضرت فاطمه(س) فرمود: پدرم به من گفت که امسال جبرئیل دو بار بر من نازل‌شده و قرآن کامل آورده و این علامت رفتن من از این دنیاست و من به همین زودی‌ها مریض می‌شوم و می‌میرم. گویا آسمان بر سر من خراب شد بعد فرمودند که بعد از من با تو چنین و چنان می‌کنند و مظلومیت علی و سقط کودکم را گفت و من زار گریستم و سپس پدرم من را کنار کشید و گفت که فاطمه جان می‌خواهی سیده‌ی زنان عالم باشی؟ پس تقواپیشه کن و صبور باش که صبر مقام انسان را نزد خدا بالا می‌برد.