بسم‌الله الرحمن الرحیم

 یا فاطمه الزهرا اغیثینی

شهید مطهری: همت بلند و روح بزرگ مالیات دارد، امام حسین علیه‌السلام با داشتن روحیه بزرگ به زیر سُم اسبان رفت تا مالیاتش را بدهد. روح بزرگ روحی نیست که با یک تیر بیرون بیاید.

از اول محرم تا به امروز چقدر یا حسین گفتی؟!!

 امام صادق علیه‌السلام: روز قیامت گروهی گردنه‌ها را طی می‌کنند، گردنه اول را طی می‌کنند به شفاعت امام حسین علیه‌السلام نمی‌رسند، گردنه دوم به شفاعت نمی‌رسند، … گردنه هفتم به شفاعت امام حسین علیه‌السلام نمی‌رسند، به خاطر اعمال ناشایستی که داشته‌اند باید به جهنم بروند، بنابراین باروی سیاه و دست‌بسته تا لب پل صراط برده می‌شوند هیچ نوری ندارند یقین می‌کنند الآن اگر پایشان را دم پل بگذارند به جهنم می‌افتند، ناخودآگاه صدا می‌زنند یا حسین!! ندا می‌آید: حسین جان صدای یا حسین این‌ها را شنیدی، می‌فرماید: بله یا رب شنیدم، پروردگار می‌فرماید: حسین جان این صدا را شناختی یا نه؟ امام می‌فرماید: یا رب بله شناختم. او کسی است که در روضه‌هایم دنبال عَلَمم بود، او در دنیا مرتب مرا صدا می‌زد. ناگهان صدا می‌آید: حسین جان برو دستش را بگیر این در دنیا تو را صدا می‌زد.

 مرحوم دربندی می‌فرماید: زمانی که سر مطهر امام حسین علیه‌السلام بالای نیزه رفت هوا تاریک بود، خورشیدگرفتگی و ماه‌گرفتگی اتفاق  افتاد، چشم را نمی‌دید.

عقلانی می‌گوید: وقتی‌که سر مطهر بالای نیزه رفت، چنان ستاره‌ها به هم خوردند، ملائکه گمان کردند قیامت شده، وحشت کردند، او می‌نویسد: در بهشت وقتی سر امام حسین علیه‌السلام بالای نیزه رفت حورالعین لطمه به‌صورت خود می‌زد.

اینجا سؤال پیش می‌آید مگر در بهشت گریه و ناراحتی وجود دارد؟ جواب این است که مصیبت امام حسین علیه‌السلام آن‌قدر سنگین بود که در بهشت تأثیر کرد.

بچه‌ها دوربین‌های واقعی در کربلا بودند و خانم‌ها خبرنگاران کربلا، امام بانوان را به کربلا آورد برای اینکه بفهماند که زن به جامعه می‌آید، در کنج خانه نمی‌نشیند، زن به مسجد و منبر می‌آید و زن به میدان جنگ می‌رود و تحریک و تشویق و ترقیب می‌کند، شعار می‌دهد و تجهیز می‌کند، تا گودال قتلگاه می‌آید، اما اسلحه ندارد، فهم و عقل و علم دارد، عالمه غیر معلمه است، درک دارد، اسلحه یک زن خبرنگار، عقلش و علمش و فهمش است و هر سه را زنان کربلایی داشتند.

 روز یازدهم دارند می‌روند همه را سوار کرده، بیابان پر از جنازه است، یک نفر آن‌ها بدن سالم ندارد، یک‌دفعه حضرت زینب سلام‌الله علیها نگاه کردند و متوجه شدند رنگ امام سجاد علیه‌السلام پریده است، امام سجاد علیه‌السلام فرمودند: اون لحظه‌ای که جنازه‌ها را در زمین پراکنده دیدم بدن پدرم، برادرانم، و شهدای دیگر را دیدم، رنگم پرید، شروع کردم به لرزیدن ، الآن بود که دق کنم که ناگهان عمه جانم جلو آمد کنار جنازه‌ها و گفت: برادرزاده تو را چه شده؟ چرا تو را این‌گونه می‌بینم؟ گویا در حال غالب تهی کردنی؟!!! عمه جانم ادامه دادند: من می‌بینم انسان‌های ناشناخته که در آسمان معروف‌ترند تا در زمین می‌آیند اینجا علمی نصب می‌کنند و پرچمی دارند که این پرچم هرگز از بین نمی‌رود و اینجا مراسمی می‌گیرند که رسمش باگذشت شبانه‌روز کهنه نمی‌شود و تضعیف نمی‌شود، من می‌بینم مردمی را که با پای پیاده اینجا به زیارت می‌آیند. وقتی این موضوع را عمه‌ام بیان کرد من پرسیدم عمه جان این را از کجا می‌فرماید؟ آیا علم غیب دارید؟ ایشان فرمودند: از جدم رسول خدا صلی‌الله علیه و آله  شنیدم، سپس فرمودند: روزی رسول خدا صلی‌الله علیه و آله به منزل ما آمدند خوشحال بودند، ما همه خوشحال شدیم. سفره انداختیم و پدرم علی علیه‌السلام خرما آورد و مادرم فاطمه سلام‌الله علیها شیر آوردند و ما بچه‌ها هرکدام چیزی آوردیم دور سفره نشستیم و غذا خوردیم ایشان خوشحالی می‌کرد و ماهم خوشحال بودیم که ناگهان چشم پیامبر صلی‌الله علیه و آله به آسمان خورد و شروع به لرزیدن کرد و چنان گریه می‌کرد مثل ابر بهاری. پرسیدیم چه شده یا رسول‌الله فرمودند: الآن جبرئیل آمد و گفت: گوش کن ببین سر دامادت چه می‌آید؟ دو تا گودال داری، دامات را در گودال محراب نماز به شهادت می‌رسانند و آن حسینت علیه‌السلام را در گودال قتلگاه کربلا آن‌هم تشنه، ناگهان پیامبر صلی‌الله علیه و آله لرزید؛ تشنه – دشنه – چشمه – این سه تا باهم جمع می‌شود، با لب‌تشنه سربریده، کنار چشمه‌ی فرات.

وقتی پیامبر صلی‌الله علیه و آله لرزید جبرئیل گفت: خداوند سلامت می‌رساند و می‌فرماید: آرام بگیر، اینجا علمی می‌گذارند که کهنه نمی‌شود، مراسمی برگزار می‌کنند که از مد نمی‌افتاد. هر کس پای عَلم سینه بزند و گریه کند و در آن مراسم شرکت کند، خداوند او را در بهشت با تو جمع کند.

این موضوع را برای پیامبر صلی‌الله علیه و آله بیان کردند پیامبر صلی‌الله بسیار ناآرام شدند و جبرئیل او را آرام کرد و وقتی من بسیار ناآرام شده بودم عمه جانم آرامم کرد، به همین خاطر ایشان فهیمه است زیراکسی تفهیمش نکرده است – عالمه است و کسی علمش نداده – و عاقله است.

 علم حضرت زینب علیه‌السلام امروز در دست ما بانوان است. ما باید امروز تبلیغ کنیم.

 چه چیز را باید تبلیغ کنیم ؟

1 . ما امروز باید با تبلیغاتمان زن عاشورایی و زن غیر عاشورایی را بشناسانیم. این حرمت و حیا و عبادت و غیرت و عرفان و مناجات شب و آزادگی زن عاشورایی را بشناسانیم. بگوییم زن عاشورایی دو دید دارد دنیا و آخرت را باهم دارد. زن غیر عاشورایی یک دید دارد و آن‌هم دنیاست و بدن ابزار کارش است و بدون آنجایی ندارد و حسابش نمی‌کنند اگر هنری دارد کارایی دارد، بدنش بر آن‌ها ترجیح دارد. پس ما باید تبلیغ کنیم و با این تبلیغ مردم و زن اهل عبادت را بفهمانیم.

امام سجاد علیه‌السلام: لحظه وداع وقتی پدرم نفس می‌کشید، خون از ایشان می‌جهید، فرمودند: پسرم دعایی را که مادرم فاطمه الزهرا سلام‌الله یادم داد یادت دهم که به ایشان هم جدم رسول خدا یاد داده بود و به جدم جبرئیل آموخته است، هر جا کارت گیر کرد با این دعا خدا را صدا بزن:

بِحَقِ‏ يس‏ وَ الْقُرْآنِ‏ الْحَكِيمِ‏ وَ بِحَقِ‏ طه‏ وَ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ يَا مَنْ يَقْدِرُ عَلَى حَوَائِجِ السَّائِلِينَ يَا مَنْ يَعْلَمُ مَا فِي الضَّمِيرِ يَا مُنَفِّسُ عَنِ الْمَكْرُوبِينَ يَا مُفَرِّجُ عَنِ الْمَغْمُومِينَ يَا رَاحِمَ الشَّيْخِ الْكَبِيرِ يَا رَازِقَ‏ الطِّفْلِ الصَّغِيرِ يَا مَنْ لَا يَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِيرِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا.

به جای: «و افعل بی کذا و کذا» باید حاجات خود را ذکر نمود.

[1]

اگر خانه نداری، کار نداری، برکت نداری و دستت تهی است و غیره این دعا را بخوان.

پیامبر صلی‌الله علیه و آله می‌فرمایند: از خانه‌پایت را بیرون مگذار مگر اینکه قبلش بگویی: بسم‌الله و بالله وقتی این جمله را می‌گویی شیطان می‌گوید: هدایت شد. بگو توکلت‌علی‌الله، شیطان می‌گوید: کفایت کرده شد دستش را خدا گرفت و بگو لاحول و لا قوه الا بالله شیطان می‌گوید: نگهداری شد.

2 .  در تبلیغ مجلس امام حسین علیه‌السلام باید چهره نفاق نشان داده شود. اگر نبود حسین بن علی علیه‌السلام مؤمن واقعی از منافق تشخیص داده نمی‌شدند.  

 شب عاشورا زمان ملاقات امام حسین علیه‌السلام با عمر سعد لعنت الله، امام حسین علیه‌السلام با حضرت عباس علیه‌السلام آمدند و عمر سعد لعنت الله هم آمد امام فرمودند: می‌خواهی چه کنی؟ عمر سعد گفت: می‌خواهم جنگی کنم که آسان‌ترین آن شکستن استخوان سینه تو باشد.

 امام فرمود‌ند: استخوان‌های مرا هم شکستی بعدش چه؟ عمر سعد لعنت الله علیه گفت: به‌یقین میدانم که من و تمام کسانی که همراه من هستند به جهنم می‌رویم، امام علیه‌السلام فرمودند: پس این چه‌کاری است که مرا می‌کشید تا به جهنم روید، او گفت: وعده حکومت ری دارم.

 امام فرمودند: امیدوارم که به نان ری نرسی، او به متلک گفت: به نانش که نرسم به جوش که می‌رسم!!

 فردا روز عاشورا وقتی می‌خواهد با امام بجنگد، فریاد می‌زد: ای لشکر خدا سوار شوید، مژده می‌دهم شمارا به  بهشت بتازید، بر سینه پسر فاطمه سلام‌الله علیها. برای اینکه عامه مردم را فریب دهد شبش یک‌چیز می‌گوید و روزش یک‌چیز دیگری این چهره نفاق است و امروز دارد رشد می‌کند یک‌بار دیگر خط عمر سعد لعنت الله رادارند به ما تلقین می‌کنند – این نفاق را وهابیت دارد رواج می‌دهد در تبلیغمان باید بگوییم چه بر سر مردم کوفه آمد که امام حسین علیه‌السلام را کشتند.

دو چیز مردم کوفه را کوفی کرد: (بزرگ‌ترین عیب) مردم کوفه 1- نداشتن گوش شنوا 2- حرص به مال دنیا.