هم اشك يتيم را درآوردی تو همدست به معجر آوردي تو
بگذار براي صبح ، قدري آرام مأمور طبق ،مگر سَر آوردي تو!
علي زمانيان
تمام افرادي كه به كربلا آمده بودند، وظیفهای داشتند و هركدام اين وظيفه را به نحو احسن انجام دادند.
شهادت حضرت رقيه خاتون(س)
اُسرا را بعد از ورود به شام حدود يك شبانهروز گرداندهاند و ابتدا به محلهی یهودینشین برده و شب را در شهر به سر بردهاند و فردا به مجلس يزيد ملعون وارد كرده اندو پس از اتفاقاتي كه در مجلس افتاد، اُسرا را در محلي نزديك قصر يزيد كه يك زندان موقت بود و هرلحظه ممكن بود دیوارهای آن خراب شود و محل نگهداري مجرمان بود، منتقل كردند، هدف يزيد از اين كار اين بود كه ديوارهاي خرابه بريزد و كاروان اُسرا نابود شود. پوست صورتهای اُسرا براثر تابش مستقيم آفتابسوخته و کندهشده و چون يك رودخانهای در كنار خرابه وجود داشت كه فاضلاب شهر به آن ريخته میشد و مكان بسيار آلودهای بود ، باعث شده بود كه پوست بدن اُسرا در اثر آلودگي تاول بزند، در نیمهشب 5ماه صفر حضرت رقيه خاتون(س) بهانهی پدر را میگیرد و باعث میشود ساير بانوان نيز شروع به گريه كنند و صداي اين شيون به قصر يزيد میرسد و چون يزيد شبها نمیتوانست آرام بخوابد، همواره نديمي همراه او بود ، ملعون علت شيون را جويا میشود و به او میگویند كه دختر خردسال حسين(ع) بهانهی پدر را گرفته است، ملعون میگوید كه سر را ببريد تا همه هلاك شوند. مأموري سر را داخل طبق درحالیکه سرپوشي روي آن بود به خرابه میآورد و حضرت زينب کبرا(س) متوجه میشود و فوراً طبق را میگیرد و به حضرت سجاد(ع) میدهد، امام سر مطهر را زيارت میکند و سپس بانوان محترمه یکییکی سر را گرفته و زيارت میکنند و در تمام اين مدت رقيه خاتون(س) آرام و بیصدا در كنار ديوار خرابه نگاه میکند، وقتي سر مطهر به او میرسد با دستان كوچكش بهسختی سر را میگیرد و روي زانوي خود گذاشته و با آن درد و دل میکند، باباجان چه كسي سر تو را برید، چه كسي رگهای تو را اینگونه كرد، چه كسي من را يتيم كرد،چه كسي معجر از سر عمههایم ربود و همانگونه ادامه میدهد تا اينكه رقيه خاتون(س) سر مطهر را روي زمين گذاشته و به سجده میرود و جان به جانآفرین تسليم میکند.
وظیفهی بیبی رقيه خاتون(س)
رحلت شهادت گونهی حضرت رقيه(س) ، همهی نقشههای يزيد را نقش بر آب كرد. و ايشان با شهادت خود وظايف بزرگي را به انجام رساند:
1)قبر ايشان در شام، سفارتخانهی امام حسين(ع) در كنار قصر بنیامیه شد. وقتي حضرت زينب(س) به كربلا بازگشت، فرمود: برادرم من از سفارتخانهی تو به زيارت تو آمدهام.
2) زبان مردم شام به لعن بنیامیه باز شد. و اين لعن از داخل قصر يزيد شروع شد و بعد به خانههای شهر كشيده شد و تلاش چند دههی بنیامیه براي لعن ائمه بینتیجه ماند.
3) جلوگيري از قتل اُسرا،كه بعد از شهادت ايشان، يزيد نتوانست اين توطئه را اجرا كند.
4) آزادي اُسرا، از صبح روز 5 صفر، يزيد اعلام كرد كه اُسرا آزاد هستند.
5) با برگزاري مجلس عزا در شام موافقت شد.
6) از امروز ديگر رأس مطهر سیدالشهدا ديگر بر روي نيزه و ديوارهاي شهر نبود بلكه سر را پنهان کردند و ديگر به آن اهانت نشد.
7) باز كردن غل و زنجير از دست اُسرا
8) جلبتوجه مردم به مظلوميت امام حسين(ع)
9) دگرگوني احوالات مردم شام
10) اعتراف يزيد به اينكه اشتباه كرده است.
يزيد مرتب میگفت كه من نمیخواستم. ملعون امام سجاد(ع) گفت كه من میتوانم توبه كنم؟ امام فرمودند: بله،نماز غفيله بخوان و بگو: لاالهالاالله الاانت سبحانك اني كنت من الظاليمن، و چاهي حفر كن و آب آن را خيرات كن. حضرت زينب(س) گفتند كه پسر برادرم، آيا به يزيد ياد دادي كه توبه كن؟ امام سجاد(ع) فرمودند: عمه جان، من امام و هادي و راهنما هستم حتي براي يزيد، اما خدا نمي گذارد كه او توبه كند زيرا كار او توبه كردني نيست. يزيد ملعون هرگاه آمد كه اين نماز را بخواند، دلدرد گرفت و نتوانست و چاه آبي حفر كرد كه آب آن را خيرات كند كه نداي آمد: ثواب حفر چاه، لعن بر يزيد است.
نکتهی مهم در باب خطبهی حضرت زينب(س) در قصر یزید ملعون
ايشان در ادامه خطبهی خود در كاخ يزيد فرمودند: یزید! از اینکه زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتهای و ما را همانند اسیران کافر به این
شهر و آن شهر کشاندهای، گمان کردی که ما نزد خدا خوار و پست شدیم و تو در پیشگاه او منزلت یافتی؟ با این تصور خام و باطل، باد به
غبغب انداختهای و با نگاه غرورآمیز و نخوت بار به اطراف خود مینگری، درحالیکه شادمانی از اینکه دنیایت آباد شده و بر وفق مرادت
است و مقام و منصبی را که حق ما خاندان رسول اکرم صلیالله علیه و آله و سلم است، در دست گرفتهای.
اگر چنین خیال باطلی در تو پیداشده، لحظهای بیندیش! مگر تو فراموش کردهای کلام خدا را که میفرماید:
“و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین”( سوره آل عمران، آیة 178)
” آنان كه كافر شدند و راه طغيان در پيش گرفتند، گمان نکنند که به ايشان مهلت میدهیم و براي آنان نيكو است. نهتنها به نفعشان نیست، بلکه ما به آنان مهلت میدهیم تا بر گناهان خود بی افزایند و برای آنان عذاب ذلت آمیز ابدی در پیش است”. [1]
در حقيقت منظور عقيله ي بنیهاشم این است كه گمان نكن خوشبختي، بلكه تو كافري هستي كه خدا به تو مهلت داده تا نهايت بدي تو آشكار شود.
اين آيه دربارهی گروهي صحبت میکند که:
– واقعبینی و قدرت تهليل و عقل كامل و ضمير روشن ندارند و گمان میکنند كه خلقت و آفرينش بيهوده است.
– اين آدمها گمان میکنند كه شهادت يعني نابودي ، زيرا قدرت تحليل گري ندارند.
– اين آدمها، دنيا را پايدار میبینند.
– عزت و احترام و ثروت را در چرخيدن دور كافران میبینند.
– طول عمر را لزوماً خیروبرکت حساب میکنند.
اما قرآن با اين دو آيه میفرماید که گمراهان دودسته هستند:
– يك دسته جاهل و نادان و بیاطلاع و غافل هستند كه قرآن آنان را عبرت و راهنمايي میکند.
– يك دسته كه قابل هدايت نيستند، و خدا، ثروت و امكانات و زور و زر و قدرت به آنان میدهد تا جائيكه در آتش قرار گيرند.
حضرت زينب(س) میفرماید که يزيد چون تو قابل هدايت نيستي،خدا به تو امكاناتي داده تا اینگونه عمل كني.
از اين آيه میتوان چند نكته را استخراج كرد:
1)وقتي خدا مهلتي میدهد لزوماً نشانهی محبوبيت و علاقهی خدا به آن فرد نيست.
2) نعمتهای خداوند وقتي سودمند هستند كه صرف كار خير و رشد ما شوند وگرنه براي ما مفيد نيستند.
3) طول عمر مهم نيست بلكه بهرهی ما از آن مهم است.
[1] زينب كبري از ولادت تا شهادت، سيد محمد كاظم قزويني