در جلسهی قبل دو کاری را که ما همزمان در مجلس امام حسین(ع)انجام میدهیم را گفتیم و امروز به دو کار دیگر میپردازیم.
3- کار بعدی که ما در مجلس امام حسین (ع) انجام میدهیم، اجرای وصیتنامهی ایشان است.
ایشان مثل تمام ائمهی دیگر، وصیتهای مختلف دارند، ایشان وصیتی به حضرت زینب(س)، وصیتی به حضرت رباب(س)، وصیتی به ام سلمه، وصیتی به امام سجاد …… (ع) دارند.
ایشان دو نوع وصیت دارند، یک نوع وصیتی در زمان حیات خوددارند و یک نوع وصیتی در زمان بعد از شهادت دارند که از دو لب مبارک ایشان بعد از جدا شدن سر از بدن گفتهشده است.
بعد از ورود اسرا به شام، یزید 5 روز در شام تا میتوانست تاختوتاز کرد، شهر را آذین بست، اسرا را نمایش داد، به سر مطهر بیاحترامی کرد تا اینکه حضرت رقیه خاتون به شهادت رسیدند و بعد از شهادت ایشان، ورق را برگرداند و تلاش کرد جوری، گناه ریختن امام حسین(ع)را از گردن خود پاک کند. شبی به حضرت سجاد(ع) پیغام فرستاد که تنها پیش من بیا و شروع کرد به فرافکنی که من نمیخواستم این کار را انجام دهم و در آخر گفت: چیزی از من بخواه.
امام سجاد(ع) فرمودند: سر پدرم را به من بده تا به کربلا ببرم و به بدن مطهر ملحق کنم، زیرا تو به سر پدرم بیاحترامیها کردی. یزید گفت: سر را هرگز به تو نخواهم داد و هرگز سر را نمیبینی.
امام فرمودند: تو میخواهی جلوی دیدن سر پدرم را بگیری؟ و بعد امام دستبهسینه فرمودند: السلام علیک یا ابتاه یا اباعبدالله. ناگهان سر مطهر از پشت پرده مقابل امام سجاد(ع)قرار گرفت و فرمود: السلام علیک یا ولدی یا علی بن حسین(ع).
یزید بر خود لرزید. سر مطهر فرمود: پسرم! به شیعیانم سلامم را برسان و بگو همانا پدر من لب تشنه شهید شده و عطش او را یاد کنید و غریب کشتهشده پس با صدای بلند برای او گریه کنید.
4- کار بعدی ما در مجلس ایشان، این است که ما در مکانی قرار میگیریم که ائمه برای ما دعا میکنند.
امام صادق(ع) فرمودند: به جان خودم قسم، آنکسی که در روضهی جدم حسین(ع)بنشیند، دعای من و اهلبیت(ع) شامل حال او میشود.خدایا رحمت کن به آن چشمانی که روی دلسوزی برای ما گریه میکنند و رحمت کن دلهایی که به خاطر ما جزع میکنند یا مجروح هستند و یا در سینه برای ما آتشگرفته و میسوزند و خدایا رحم کن به آن فریادهایی که برای ما کشیده میشوند.
5 -کار دیگر ما این است که در این مجلس ما به امام حسین (ع)متصل میشویم.
در قرآن در سورهی آلعمران آیهی 103 خداوند میفرماید: وَاعْتَصِمُواْ بِحبلالله جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ…
همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراکنده مشويد و از نعمتی که خدا بر، شما ارزانی داشته است ياد کنيد.
عربها به هر ریسمانی، حبل نمیگویند بلکه به ریسمانی که کوهنوردها زمانی که میخواهند از کوه بالا روند و قله را فتح کنند، به خود میبندند، حبل میگویند.
سیر صعودی ما در طول زندگی به سمت بالا است و باید از گردنههای دنیا و آخرت و برزخ بالا برویم، تمام اعمال ما مثل توحید، واجبات، مستحبات، اطاعت از خدا، ترک اخلاق و رذیلههای بدو ……هرکدام گردنه دارند.
در تفسیر کلمهی حبل، آن را دو چیز میدانند: قرآن و اهلبیت(ع). یعنی حسین (ع) با این ریسمان بالا میرود و تو باید پشت امام از این گردنهها حرکت کنی.حال سؤال اینجاست که چگونه باید این حبل را بگیریم، ملا مهدی نراقی نویسندهی کتاب گرانقدر جامع السعادات از معروفترین کتابهای اسلامی درزمینهٔ علم اخلاق است که در ۳ جلد نوشتهشده است. ایشان در کتاب مقتل خود میفرمایند: دوستان و شیعیان بدانید که آنکسانی که تألمشان در مصیبت حسین(ع) بیشتر و گریه آنها در محنت حسین (ع) افزونتر است، اتحاد و وابستگی و اتصالشان به حسین (ع)، سریعتر و زودتر و وصولشان به شفاعت حسین(ع)از همه زودتر است و اینها در دنیا ربطشان به امام حسین (ع) سریعتر اتفاق میافتد.
اهمیت حفظ حدیث
رسول اکرم(ص)فرمودند: هر کس چهل حدیث از ما حفظ کند که به درد دنیا و آخرت بخورد، خدای قیامت او را با فقها محشور میکند.
علامهی مجلسی میگوید: حفظ حدیث سه مرحله دارد:
1) سخنی که از ائمه میگویند، به ذهن خود بسپاری یا بر روی ورقهی کاغذ بنویسی.
امام صادق (ع) فرمودند: هرگاه به مجالس درس ما میروید، یکقلم و کاغذ دستتان باشد زیرا حافظهی شما آنقدر قوی نیست که همه را به یاد بسپاری، چهبسا مجلسی که امروز در آن نشستهای دیگر برایت مقدور نشود.
در حدیثی از ائمه داریم که: اگر کسی از دنیا برود و یک ورقه از او پیدا کنند که یک حدیث از اهلبیت را بهعنوان یادگار نوشته باشد همان برگه وسیلهی نجات او میشود و باب رحمتی برای قیامت خود بازکرده و بهانهای برای شفاعت به دست ائمه داده که تو را شفاعت کند.
2) اینکه حدیثی که میشنوید یا میخوانید، معنا و مضمون حدیث را بهدرستی بفهمد و استنباط درستی از آن کند. زیرا ظاهر کلام یکچیز است و عمق سخن اهلبیت چیز دیگری است.
شخصی خدمت پیامبر اکرم(ص)رسید و گفت: من بسیار دوست دارم که ثروتمند شوم و آنقدر ثروت داشته باشم که به شمارش نیاید، پیامبر(ص)عرض کردند: اکنون یادت میدهم. ابتدا برو و زبان ذاکری برای خودت فراهم کن( زبان ذکرگو خود یک ثروت است، با زبان ذاکر هر وقت خدا را یاد کنی، خدا میفرماید که همان لحظه من همنشین تو میشوم.) برو و قلبی شاکر برای خودت فراهم کن ( در تمام داشتهها شکر خدا را بکن و در تمام نداشتهها بگو الهی رضاً برضائک تسلیماً بقضائک) برو و همسر همراهی را برای خودت تدارک ببین که در دین و دینداری کمکت کند.
3) التزام عملی داشتن به روایاتی که از ائمه میشنویم.
در معرفت اهلبیت (س) نیز همین مراحل است. مرحلهی اول شناخت اهلبیت است فقط اینکه بدانی مثلاً علی بن ابیطالب امام اول شیعیان است.
در مرحلهی بعدی التزام قلبی به اهلبیت داشتن است، در دلم باور داشته باشم که اینان همراه قرآن و گنجینهی علوم قرآن و حبلالله المتین هستند و خدا پیامبرش را بهوسیلهی آنان تأیید کرده است.
در روایت داریم که: روزی پیامبر اکرم (ص)در مسجد نشسته بودند که جبرئیل جام زیبایی را برای پیامبر (ص)آورد که 4 پایه داشت. بر پآیهی اول : لاالهالاالله محمد رسولالله نقش بسته بود.
بر پآیهی دوم: لاالهالاالله محمد رسولالله و علی ولیالله وَ سَیفُهُ علی الماکثین و المارقین نقش بسته بود.
برپآیهی سوم: لاالهالاالله محمد رسولالله و اَیَدَّتهُ بعلی بن ابیطالب نقش بسته بود.
بر پآیهی چهارم: نَجِی المُعتَقِدونَ لِدین الله المُوالونَ لِاهلبیت رسولالله هرکس معتقد به این خدا باشد و در دلشان موالات و دوستی اهلبیت را داشته باشد، نجاتیافته است.
مرحلهی سوم ولایت، التزام عملی به گفتههای ائمه است.