بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمه الزهرا اغیثینی

هر آنچه گریه بریزم به قلب شعله ورم               دوباره سر  شود آتش  از  آتش  جگرم

غم فراق  تو  و هجر این دو  ماه   عزا                  دو  غصه می‌شود و بیشتر زند شررم

نمی‌توانم    باور  کنم،   خدا!    دارد                   تمام می‌شود امشب محرم  و صفرم

بیا  ببخش مرا   قول  می‌دهم   دیگر                  که جان سالم از روضه‌ها به درنبرم

کبوترانه  ببین  جلد  بام  گریه  شدم                    از این به  بعد کجا سر کنم کجا  بپرم؟!

تو چشمه چشمه خروشی منم که خاموشم        تو گریه می‌کنی و این منم که بی‌خبرم

مرا   جدا  نکن   از   جامه   عزا   آقا                    اگر جدا شوم از  روح خویش  محتضرم

مقیم روز و شب کوی روضه بودم من                    بدون  روضه  در این  روزگار   دربه‌درم

خدا  کند  زمان  زودتر  گذر  کند   و                       برای   فاطمیه   جامه   عزا    بخرم

بیا  و  امشب  از مشهد  الرضا   آقا                      به  کربلا  برسانم   مرا   ببر   به  حرم

 محمد بیابانی

اللهم العن هارون الرشید و مأمون الرشید از ختم‌های بسیار مجرب است در حرم حضرت معصومه سلام‌الله علیها به عدد 333 مرتبه .

امروز در چند جهت باید صحبت کنیم :

1 . شب جمعه و سفر به کربلا و مستحبات امشب .

2 . پایان ایام عزاداری و دامن‌های خالی .

بعد از درگذشت امام كاظم علیه‌السلام هارون‌الرشید خليفه عباسى يكى از فرماندهان خود را به نام (جلودى ) به مدينه فرستاد و دستور داد: به خانه‌های آل ابی‌طالب حمله كند . جلودى گفتار هارون را در مدينه اجرا كرد. و به قتل و عام مردم مدینه پرداخت و تاریخ می‌نویسد که در این راه از هیچ کاری دریغ نکرد و می‌نویسند بچه‌ها را از زیر سینه‌ی مادرانشان می‌گرفتند و سرهای آن‌ها را به دیوار می‌کوبیدند و لوازم و وسایلشان را به غارت بردند .

چون نزديك خانه امام رضا علیه‌السلام آمد، حضرت همه زن‌ها را در يك اتاق قرارداد و درب آن اتاق ايستاد و نگذاشت (جلودى ) وارد شود.

جلودى گفت : بايد داخل شوم وزن‌ها را لخت كنم . امام قسم خورد كه زيور و لباس زن‌ها را جمع كند و به نزدش بياورد، به‌شرط آنكه جلودى درون اتاق نيايد.

بالاخره در اثر خواهش حضرت جلودى قانع شد. امام داخل اتاق شد و طلا و لباس و اثاثيه منزل را جمع كرد و نزد جلودى قرار ده ، و جلودى همه را نزد (هارون‌الرشید) برد.

موقع كه مأمون فرزند هارون‌الرشید به سلطنت رسيد نسبت به جلودى غضب كرد و خواست كه او را بكشد.

امام علیه‌السلام در آن مجلس حاضر بود، از مأمون تقاضاى عفو او را كرد. چون جلودى جنايت خود را نسبت به امام می‌دانست ، فكر كرد كه الآن امام درباره او به بدى عمل گذشته‌اش شكايت می‌کند، فكر خطا در ذهنش آمد، رو به مأمون كرد و گفت : ترا قسم به خدا می‌دهم ، سخن امام رضا علیه‌السلام را درباره من قبول نكن ! مأمون گفت : به خدا سوگند حرفش را قبول نمی‌کنم ؛ امام رضا علیه‌السلام از من تمنا می‌کرد که تو را ببخشم چون تو در حمله به مدینه به خواهش امام گوش دادی و زن و بچه‌هایشان را نترساندی و امام از من خواست که تو را ببخشم چون حقی بر گردن ایشان داری .

حال این امام رضا علیه‌السلام با ما چه می‌کند ؟ 60 روز است دربه‌در عزای امام حسین علیه‌السلام هستی . بچه‌های فاطمه الزهرا این‌گونه هستند لطف و کرمشان این است کسی جرئت دارد بگوید من دست‌خالی می‌روم .

امروز برای چه آمدی ؟ برای ثواب ؟ برای شفا ؟ مشکل‌داری ؟ آمدی استخوان سبک کنی ؟ امروز می‌خواهی چه بگویی ؟

قدیم‌ها مثل الآن نبود وقتی می‌خواستند به زیارت بروند همه جمع می‌شدند و چاوشی می‌خواندند و تا دم دروازه شهر می‌رفتند و التماس دعا می‌گفتند ، کاروان از تبریز عازم کربلا بود ، حاج حسن جهازی جاوشی خواند و روضه‌ی حضرت قاسم که تا آن موقع کسی نه آن را خوانده بود و نه شنیده بود و همه التماس دعا می‌گفتند و حاج حسن جهازی دید در بین این کاروان جوانی هم عازم کربلا است و رفت سراغ جوان و او را بوسید و گفت کربلا رفتی و نجف رفتی و زیارت کردی و هر چه خواستی دعا کن ولی وقتی رسیدی کاظمین و در شکافی که بین حرم امام موسی کاظم علیه‌السلام و حرم امام جواد علیه‌السلام است آنجا مرا دعا کن و بگو حسن گفت فقط یک نگاه به من بکن .

کاروان از کربلا برگشت و مردم به استقبال رفتند و دوباره حاج حسن جهازی چاوشی خواند و حاج حسن ،جوان را دید و لب‌های او را بوسید و گفت فلان شب و فلان ساعت حرم موسی بن جعفر علیه‌السلام بودی ؟ جوان گفت آری ولی شما از کجا می‌دانید و حاج حسن گفت من آن شب با نگاه موسی بن جعفر علیه‌السلام از خواب بیدار شدم و من به مراد دلم همان شب رسیدم .

یا فاطمه الزهرا امروز یک نگاه شما برای من کافی است . فقط کافی است که ائمه یک نگاه به ما بکنند ، تا خدا رسیدن ما تضمین است .

امروز متعلق است به امام رضا علیه‌السلام  ، زندگانی امام رضا علیه‌السلام در میان ائمه عجیب است . حرمشان ، زیارتشان ، و شهادتشان و… عجیب است

حکایت شهادت امام رضا علیه‌السلام نیز حکایت عجیبی است . امام رضا علیه‌السلام حدود نماز عشاء شهید شدند . مسئله جان دادن معصوم با ما فرق دارد . هنگامی‌که ما انسان‌های معمولی می‌خواهیم از این دنیا برویم هفت ملک عذاب و هفت ملک رحمت هردو می‌آیند و منتظرند که عزرائیل دستور بدهد کدام دسته ملک بمانند ، اگر ملک رحمت باید بمانند ملائک عذاب می‌روند و برعکس . اگر مؤمن و عالم و عارف و سالکی بخواهد از دنیا برود خود عزرائیل جان او را می‌گیرد . حال اگر شهیدی در جبهه‌ی حق است بخواهد شهید بشود نه ملائک رحمت و نه عزرائیل هیچ‌کدام حق جان گرفتن از شهید را ندارند و خدا می‌گوید جان شهید را خودم می‌گیرم .

امام معصوم چه طور جان می‌دهند و روح از بدنشان خارج می‌شود ؟

در روایات داریم که حضرت رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله در آغوش امام علی علیه‌السلام ، امام حسن علیه‌السلام روی سینه امام حسین علیه‌السلام ، امام سجاد علیه‌السلام روی سینه امام باقر علیه‌السلام و….

روح امام معصوم را نه ملک ، نه عزرائیل و نه خدا می‌گیرد . روح امام معصوم  را امام معصوم بعدی می‌گیرد .در هنگام جان دادن حضرت رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله امام علی علیه‌السلام از انگشتان شصت پیامبر شروع به مالیدن کردند تا به سینه رسول‌الله رسیدند و از دهان پیامبر هاله‌ی سفیدی خارج شد که امام علی علیه‌السلام آن را بلعیدند .

همه‌ی ائمه به این طریق جان دادند الّا یک نفر آن‌هم امام حسین علیه‌السلام در داخل گودال قتلگاه زیر ضربات کارد آن ملعون ، روحشان از بدن مفارقت کرد .

 اباصلت می‌گوید در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه‌ترین کس به حضرت رضا علیه‌السلام بود.

جلو رفتم و عرض کردم:« از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.»

فرمود:« آن‌کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از دربسته هم وارد کرد.»

پرسیدم:« شما کیستید؟»

فرمود:« من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد هستم.»

سپس به‌طرف پدر گرامیش رفت و فرمود:« تو هم داخل شو!»

تا چشم مبارک حضرت رضا علیه‌السلام به فرزندش افتاد، او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید.

حضرت جواد علیه‌السلام خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم. اسراری بین آن پدر و پسر گذشت و اباصلت می‌گوید من دیدم که جواد ائمه چیزی از سینه‌ی امام رضا علیه‌السلام را بلعیدند.

بعد امام جواد علیه‌السلام فرمود: ای اباصلت! برو از داخل انباری آن تخت و لوازم غسل و آب را بیاور.»

گفتم:« آنجا چنین وسایلی نیست.»

فرمود:« هر چه می‌گویم، بکن!»

من داخل انباری شدم و دیدم بله، همه‌چیز هست. آن‌ها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم.

حضرت جواد فرمود:« ای اباصلت! کنار برو. کسی که به من کمک می‌کند غیر از توست.» سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود:« داخل انباری زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آن‌ها را بیاور.»

من رفتم و زنبیلی دیدم که تابه‌حال ندیده بودم. کفن و حنوط کافور را آوردم.

حضرت جواد پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود:« تابوت را بیاور.»

عرض کردم از کجا ؟

فرمود:« در انباری تابوت هست.»

داخل شدم. دیدم تابوتی آماده است. آن را آوردم.

امام جواد، پدرش را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد.

هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به‌طرف آسمان رفت. گفتم:« یا ابن رسول‌الله! الآن مأمون می‌آید و می‌گوید بدن مبارک حضرت رضا چه شد؟»

فرمود:« آرام باش! آن بدن مطهّر به‌زودی برمی‌گردد. ای اباصلت! هیچ پیامبری در شرق عالم نمی‌میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و وصی‌اش را به هم ملحق فرماید، حتی اگر وصیّ اش در غرب عالم بمیرد.»

در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست.

سپس حضرت جواد، بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت اولیّه خود در بستر قرارداد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود. بعد فرمود:« ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون بازکن.»

ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک کرده داخل شد. همان‌طور که بر سرخود می‌زد، کنار سر مطهّر حضرت رضا علیه‌السلام نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد. و مأمون گفت همه می‌گویند امام را باید امام دفن کند پس چه شد ؟ و من از زبانم دررفت و ماجرا را برای مأمون تعریف کردم و مأمون گفت اگر زبان بازکنی تو را می‌کشم .

امام رضا علیه‌السلام به اباصلت گفته بود که : می‌خواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند، ولی در آنجا سنگی ظاهر می‌شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را بیاورند، نمی‌توانند آن را بکَنند و این محل را باید به‌اندازه‌ی چهار پله‌ی بسیار بزرگ بکنید تا به یک صندوقچه برسید ، وقتی قبر من ظاهر شد، رطوبتی پیدا می‌شود. من دعایی به تو تعلیم می‌کنم. آن را بخوان. قبر پر از آب می‌شود. در آن آب ماهی‌های کوچکی ظاهر می‌شوند. این نان را که به تو می‌دهم برای آن‌ها خردکن. آن‌ها نان را می‌خورند. سپس ماهی بزرگی ظاهر می‌شود و تمام آن ماهی‌های کوچک را می‌بلعد و بعد غایب می‌شود. در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو می‌آموزم بخوان. همه‌ی آب‌ها فرو می‌روند. همه‌ی این کارها را در حضور مأمون انجام ده.»

تمام آنچه را که امام رضا به من فرموده بود، به وقوع پیوست. مأمون می‌گفت:« ما همیشه از حضرت رضا در زنده‌بودنش کرامات زیادی می‌دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان می‌دهد.»

وزیر مأمون به او گفت:« فهمیدید حضرت رضا به شما چه نشان داد؟»

مأمون گفت:« نه.»

گفت:« او با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ می‌خواهد بگوید سلطنت شما بنی‌عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت، مانند این ماهی‌های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند مردی از ما اهل‌بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شمارا از بین خواهد برد.»

مأمون گفت:« راست گفتی.»

بعد مأمون به من گفت:« آنچه دعایی بود که خواندی؟»

گفتم:« به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم.» واقعاً هم فراموش کرده بودم.

ولی مأمون مرا حبس کرد و من فکر می‌کردم که من آن‌قدر آشنا دارم که من چند روز بیشتر در زندان نمی‌مانم اما تا یک سال در زندان بودم . دیگر دلم به تنگ آمده بود. یک‌شب تا صبح دعا کردم و خدا را به‌حق محمد و آل محمد خواندم که ناگاه حضرت جواد علیه‌السلام داخل زندان شد و فرمود:« ای اباصلت، دل‌تنگ شده‌ای؟»

گفتم:« به خدا قسم، آری.»

امام جواد علیه‌السلام گفت پس چرا ما را صدا نمی‌زدی ؟ گفتم آقا صدا می‌زدم . امام فرمودند صدایت همین الآن به گوش ما رسید .

فرمود:« بلند شو!» زنجیر را باز کرد و مرا از زندان خارج فرمود. محافظین مرا می‌دیدند ولی نمی‌توانستند چیزی بگویند.

فرمود:« برو در امان خدا که دیگر دست مأمون به تو نخواهد رسید.»

و تا آخر عمر، من دیگر مأمون را ندیده‌ام.[1]

    

توسل به امام رضا علیه‌السلام بسیار راحت است و فقط کافی است که امام را سه بار به مادرشان حضرت فاطمه الزهرا قسم بدهید .

حال سؤالی از خودت بپرس که یک زن شش ماه آبستن سینه‌اش جلو است یا شکمش ؟ حال آن خانمی که بین درودیوار سینه‌اش شکسته شده است سر شکمش چه آمده است؟

علی علیه‌السلام را بردند مسجد بوی دود هنوز از خانه فاطمه سلام‌الله علیها می‌آمد خانم بین درودیوار مانده بود ولی هیچ‌کس سراغ بچه را نمی‌گرفت ، نه علی ، نه فاطمه و نه بچه‌ها .

آخر شب فضه آمد و گفت: علی جان بیا و یک قنداق سفید و کوچک در دستانش بود و گفت با این بچه چه کنم ؟

امام علی علیه‌السلام بچه را نه غسل دادند و نه کفن کردند زیرا دستور است که شهید را غسل نمی‌دهند . بچه در شکم مادر شهید شده بود و متلاشی و اینجاست که وقتی خانم را قسم می‌دهی ایشان جواب می‌دهند .

شب جمعه و شب صلوات .

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند : شما دو مدل شیطان دارید شیطان جنی و ابلیس که شمارا با زمزمه به بدی سوق می‌دهد و این شیطان را از خودتان دور کنید با این ذکر «لاحول ولا قوة الا بالله العلى العظیم» این ذکر را فراوان بگو عدد ندارد .که ملائک موکل این ذکر به دادت می‌رسد . کسی که نیت بد دارد و وسواس دارد و دل مطمئن می‌خواهد این ذکر را فراوان بگوید . و شیطان‌های که به‌صورت انسان هستند ، انسان‌هایی که غیبت می‌کنند و خبرچینی می‌کنند و دهان به اهانت باز می‌کنند و…که اگر بخواهی تذکر بدهی ناراحت می‌شوند و دعوا می‌شود و قطع رحم می‌شود و اگر گوش دهی گناه کردی .

شیطان انسی از تو دور می‌شود به‌شرط این‌که شما زیر لب شروع کنی به صلوات فرستادن و ملائک موکل صلوات او را از این کار بازمی‌دارند .

صلوات دوای دردهای جسمانی است .

امام صادق علیه‌السلام  فرمودند : کسانی که بیماری چشم دارند دست‌ها را به روی چشم بگذارند و بگویند :«اللهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد بعدد كُلّ داءٍ و دَواءٍ».

و این ذکر هم‌عدد خاص ندارد .

صلوات موجب رحمت است برای آیندگان و گذشتگان .

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم فرمودند: بیت‌المعمور، خانه‌ای است در آسمان چهارم و خدای منان آن را در قرآن بیان کرده است«و الطور*و کتابٍ مسطورٍ*فی رقٍ منشور*و البیت‌المعمور؛[2] سوگند به کوه طور، و کتابی که نوشته‌شده، در صفحه‌ای گسترده، و سوگند به بیت معمور»

بیت معمور چهار درب دارد. یکی از یاقوت و یکی از زبرجد سبز و دیگری از زر سرخ و چهارمی از نقره خام. بیت‌المعمور در برابر خانه کعبه نهان شده است و وقتی در روز آدینه مؤذنان بر روی زمین اذان بگویند و به مسجد جامع بروند به حضرت جبرئیل فرمان می‌رسد تا به بیت‌المعمور بیاید. چون مؤذنان اذان می‌گویند آوازی به آسمان می‌رسد تا هر چه فرشته است در بیت‌المعمور جمع شوند سپس میکائیل بالای منبر می‌رود و خطبه می‌خواند و برای خداوند عزوجل ثنا می‌گوید و بر محمد و آلش صلوات می‌فرستد و از بالای منبر فرود می‌آید و با فرشته‌ها دو رکعت نماز می‌گذارد آنگاه میکائیل می‌گوید:ای فرشتگان! هر ثوابی که خدای منان به‌واسطه خطبه و نمازخواندن به من عطا فرموده به امت محمد صلی‌الله علیه و آله و سلم هدیه کردم.پس از جانب خدای متعال ندا آید: ای فرشتگان! شمارا شاهد می‌گیرم، هرکس از امت محمد صلی‌الله علیه و آله و سلم نماز بگذارد و صلوات بر محمد و آلش بفرستد او را می‌آمرزم و بر آبا و اجداد و اخوان و محبان او رحمت می‌فرستم.[3]

در شب‌های جمعه یک ساعت اختصاص بدهید به امام زمان علیه‌السلام ، به زیارت و درد و دل کردن و رابطه کلامی با ایشان داشته باشید .

امام سجاد علیه‌السلام : کسانی که در زمان غیبت مهدی ما زندگی می‌کنند اگر به منش و روش و آداب‌ورسوم ما تأسی کنند و ثابت بمانند به هرکدام از آن‌ها ثواب هزار شهید از شهدای بدر و احد را می‌دهند .

امام صادق علیه‌السلام : زمانی از مردم ما می‌گذرد که امام زمانشان در غیبت است و خوش به حال آن‌کسانی که در آن زمان فرهنگشان بر اهل‌بیت باشد و خداوند کم‌ترین ثوابی که به آن‌ها می‌دهد این است که خود خدا با او صحبت می‌کند . مژده بادبر شما که شمارا جزء بهترین بندگانم حساب می‌کنم و گناهان ناخواسته‌ای که از شما سر می‌زند آن‌ها را می‌بخشم و می‌آمرزم و آی خوبان درگاه من به خاطر شما باران می‌فرستم و گرفتاری‌هایتان را برطرف می‌کنم .

جابر جوفی می‌گوید وقتی آقا این حدیث را گفتند . پرسیدم یا بن رسول‌الله بهترین عمل آن‌ها چیست ؟

امام فرمودند : حفظ لسان و حرف بی‌جا نزدن .و اگر کار ضروری ندارند در خانه‌هایشان بنشینند و در هر مجلس و جمعی وارد نشوند .

مگر می‌شود آدم با همه معاشرت کند و دینش را نگه دارد .

سؤال : در زمان غیبت امام زمان چه کنیم که امام از ما راضی باشند .

این ده تا کار را برنامه‌ی یک‌ساله‌تان قرار دهید .ده دستور از امام زمان عجل الله فرجه شریف .  

1 . آنگاه‌که خداوند به ما اجازه سخن گفتن بگوید حق و آشکارا سخن بگوییم .

2 . پس بدانید فرج من درگرو اراده‌ی خدای متعال و دعای شما است .

وظیفه‌ی ما دعا کردن است ظهور دست امام زمان نیست و هر چه دعای ما صمیمانه‌تر باشد فرج زودتر و نزدیک‌تر است .

3 . در رویدادهای تازه و مسائل تازه شما رجوع کنید به راویان حدیث و علماء که من حجتم بر آن‌ها و آن‌ها حجت‌اند بر من .

مسلمان رساله‌ای کارش درست است و اشکال ما این است مسلمان دلی هستیم .

 پس به‌راستی علم ما  بر اوضاع و اخبار شما احاطه دارد و هیچ‌چیز از احكام شما بر ما پوشيده نيست .

وقتي دعوا می‌کنی، غيبت می‌کنی… همه را امام زمان می‌شود آن‌وقت من خجالت نمی‌کشم امام زمان از دهان من چه می‌شنود.

امام زمان عجل الله فرجه شريف می‌گویند با من اگر کارداری فقط كافي است لبت را تكان دهي آن‌قدر به تو نزديكم كه لب‌خوانی می‌کنم. ياد شما از خاطر ما بيرون نمی‌رود.

سید ابن طاووس می‌گوید امام زمان را در حال دعا شنيدم كه می‌گفت : خدايا خوب‌های منتظرانم كه خوب هستند بدهاي آن‌ها را به ما ببخش .

آیا شمارا از چیزى خبر ندهم كه اگر به آن عمل كنید، شیطان از شما دور شود، چندان‌که مشرق از مغرب دور است؟ عرض كردند: بله. فرمودند: روزه روى شیطان را سیاه می‌کند، صدقه پشت او را می‌شکند، دوست داشتن براى خدا و همیارى در كار نیك، ریشه او را می‌کند و استغفار شاهرگش را می‌زند.

هیچ‌چیز مانند روزه گرفتن در هوای گرم روی شیطان را سیاه نمی‌کند . روزه گرفتن در هوای گرم ، روزه گرفتن در سختی‌ها و …

آن‌هم روزی حقیقی، نه‌تنها از خوردن چشم‌پوشی کنیم بلکه همان‌طور که امام صادق (علیه‌السلام) فرمود تمام بدنت را روزه کن، چشمت ، گوشت، دستت و … همه را روزه کن .

روزه گرفتن اعلام جنگ با شیطان است هیچ‌چیز مانند روزه گرفتن در هوای گرم روی شیطان را سیاه نمی‌کند .

 اگر می‌خواهید کمر شیطان را خورد کنید

با صدقه دادن درراه خدا کمر شیطان را خورد کنید. شیطان از انسانیت شما بدش می‌آید، شیطان می‌خواهد شمارا حیوان‌صفت بکند. درراه خدا انفاق کنید ولو با یک‌دانه رطب.

  1. استغفارکنید.

تواضع كردن ما را به امام زمان نزديك می‌کند مخصوصاً تواضع در لباس.

رسول اكرم صلی‌الله عليه و آله می‌فرماید: هر كس لباسي بپوشد براي خودنمايي كردن و شهرت، همانا بداند نمی‌میرد مگر اينكه خدا لباس ذلت را در همين دنيا تنش كند.

رسول اكرم می‌فرمایند: امت من لباسي می‌پوشد عفت، حيا، تقوا، وقار، شخصيت و استقلال فرهنگي و سياسي با آن لباس حفظ شود.

امام علي علیه‌السلام فرمودند: به پيامبر وحي شد به امتت بگو، لباس دشمنتان را نپوشيد، مدل دشمنتان غذا نخوريد، به شكل دشمن من درنياييد، اگر چنين كرديد نام شما در دفتر دشمنان من نوشته می‌شود.

…..چه‌کار كنم به امام زمان نزديك شوم.

نماز نماز نماز

نقل‌شده است كه : خواجه ربيع اسبي بسيار اصيل داشت كه قيمت آن بيست هزار درهم بود .وقتي خواجه مشغول نماز بود، آن اسب را دزديدند. ولي نمازش را قطع نكرد و از بردن اسب نيز ناراحت نشد. عده‌ای آمدند خواجه را بر اين پيش آمد تسلي دهند.

گفت:من خودم ديدم اسب را باز می‌کند.

پرسيدند: پس چه شد كه جلو او را نگرفتي؟

جواب داد :من مشغول عملي بودم كه آن عمل را از اسب بيشتر دوست داشتم، منظورش نماز بود، كه در نظر خواجه بيشتر از اسب بيست هزار درهمي جلوه داشت .

معاذ بن جبل گوید:حدیثی را از پیامبر(ص) شنیدم که اگر این حدیث را حفظ کنی، به تو نفع خواهد داد. فرمود:

همانا خدای سبحان قبل از آن‌که آسمان‏های هفتگانه را خلق کند، هفت فرشته را خلق کرد. سپس در هر آسمانی، ملکی را قرارداد که بر در ورودی این طبقات آسمان‌ها قرار گیرند تا حافظان عمل انسان، عمل او را از صبح تا غروب یادداشت کنند.

سپس حافظان و نگهبانان انسان، عمل او را بالا می‏برند. برای این عمل نوری است همانند نور خورشید، تا این‌که به آسمان دنیا می‏رسد.

در اینجا است که جلوی عمل انسان گرفته می‏شود، که این خود یک حجاب از حجاب‏ها و پرده‏های هفتگانه آسمان‌ها است.

در اینجا به عمل انسان دستور ماندن می‏دهند.

پس اگر صاحب این عمل، دارای گناهی باشد، مثلاً غیبتی کرده باشد، فرشته غیبت مانع ورود این عمل به طبقات و حجاب‏های دیگر آسمان می‏شود و می‏گوید که این را خدای سبحان به من امر فرموده است.

آن حضرت فرمود: سپس روز بعد با عمل دیگر بالا مى‏روند. فرشته آسمان اول عمل را پاکیزه و زیاد مى‏شمارد، ازآنجا عبور نموده و عمل را مى‏برند تا به آسمان دوم مى‏رسند، فرشته‌ای که در آسمان دوم است مى‏گوید بایستید و عمل را بر روى صاحبش بزنید، زیرا مقصود او از این علم متاع و غرض دنیوى است، من صاحب دنیا هستم، نمی‌گذارم عمل از من به دیگر فرشتگان برسد.

 حضرت فرمود: بار دیگر فرشتگان حافظ، عمل صالح دیگر را با خوشحالى بالا مى‏برند و از آن اعمال خوشحال‌اند و به آسمان سوم مى‏رسند. ملک دربان مى‏گوید بایستید! این عمل را بر روى و پشت صاحبش بزنید، من ملک صاحب کبر هستم. او عمل کرد ولى در مجالس بر مردم تکبر نمود، و پروردگارم به من امر فرمود که عملش را نگذارم تا به دیگر ملائکه برسد.

حضرت فرمود: بار دیگر عملى را که همانند ستاره درخشان است،نورافشانی می‌کند مى‏گیرند و به آسمان چهارم مى‏رسند، فرشته دربان مى‏گوید بایستید و این عمل را بر روى و جلوى صاحبش بزنید، من فرشته عجب هستم! او از خودش خوشش مى‏آمد به اینکه عمل کرده و خودپسندی در او راه‌یافته است. پروردگار به من دستور داد که نگذارم عملش به دیگران برسد.

آن حضرت ادامه داد: عمل دیگرى را همانند عروسى مزین که براى شب زفاف آماده باشد مى‏گیرند و بالا مى‏برند و به آسمان پنجم مى‏رسند. فرشته دربان مى‏گوید: صبر کنید من فرشته حسد هستم! و این عمل را بر روى صاحب آن بزنید و بر پشتش بگذارید، زیرا او به کسى که براى خدا علم مى‏آموخت و یا کار مى‏کرد،حسد مى‏ورزید. وقتى عمل و عبادت کسى را بیشتر مى‏دید حسادت مى‏کرد و او را موردحمله قرار مى‏داد. پس عمل او را بر دوشش بگذارند و عملش او را لعنت می‌کند.

حضرت فرمود: ملائکه حافظ، عمل بنده دیگرى را مى‏گیرند، و به آسمان ششم مى‏برند.فرشته مى‏گوید صبر کنید، من موکل مهربانى هستم!این عمل را به‌صورت صاحبش بزنید و چشمانش را کور کنید،زیرا صاحب این عمل بی‌رحم است، وقتى بنده‏اى از بندگان خدا در مسیر آخرت مرتکب اشتباهى مى‏شد و یا به ضررى دنیوى مبتلا مى‏شود، او را دشنام می‌داد و سرزنش می‌کرد .پروردگارم به من دستور داده که نگذارم عملش بالا برود.

مجدداً حضرت فرمود: فرشتگان عملى که همانند برق دارد و سه هزار فرشته با او همراه‌اند و به فرشته آسمان هفتم مى‏رسند. وى مى‏گوید بایستید،این عمل را به روى صاحبش بزنید،من فرشته حجاب هستم!هر عملى که براى خدا نباشد جلویش را مى‏گیرم، زیرا این شخص برای خداوند کاری انجام نداده است  ،خداى تعالى به من امر فرمود که من عملش را که خالص براى خدا نشده است نگذارم که به دیگران برسد .

حضرت ختمی‌مرتبت فرمود: ملائکه با خوشحالى عمل بنده‌ای را مى‏گیرند و ملائکه آسمان‌ها و ملائکه هفتگانه با جمعشان او را مشایعت مى‏کنند و بر همه درها پرده‏ها گام نهاده تا آنکه عمل را پیش پروردگار مى‏گذارند و شهادت مى‏دهند که او عمل و دعا نموده است.خداى تعالى مى‏فرماید شما حافظ عمل بنده من هستید و نگهبان درونى او من هستم، او این عمل را به خاطر من نیاورده است، لعنت من بر او باد! ملائکه می‌گویند لعن تو و لعنت ما بر او باد!

سپس معاذ گریست،گفت من از رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم (با نگرانی و نامیدی)پرسیدم با این اوصاف من چه کنم؟حضرت فرمود اى معاذ! در یقین به پیامبرت اقتدا کن،گفتم شما رسول خدا هستی ولی من معاذبن جبل.حضرت (طی توصیه‏هایی)فرمودند :

زبانت را بر برادران و مؤمنین کوتاه کن.

گناهان خود را بدوش بگیر و بر برادرانت بار نکن و براى تزکیه خودت به اینکه دامن خودت را پاک‌کنی از دیگران بدگویی نکن!

با فروگذاشتن برادران،خودت را بالا نبر.

در عملت ریا نکن و در عمل آخرتى دنیا را وارد نکن.

در مجالس به مردم فحش مگو تا از بد اخلاقیت از تو بترسند.

در حضور کسى با شخص دیگر درگوشی نگو .

خودت را در مردم برتر مثمر که خیرات دنیا از تو بریده می‏شود.

و مردم را پاره‌پاره مکن! (موجب تفرقه میان مردم نباش)که شعله‌های آتش تو را قطعه‌قطعه خواهد کرد. پرسیدم این‌همه اعمال در توان کیست و چه کسی توان این انجام  و رعایت آن‌ها را دارد؟

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند : این کار آسانى است براى کسانى که خدا آسان ساخته است(هرکسی که خداوند بر او لطف نماید می‌تواند).

اباذر عبادت كسي كامل نشود مگر كسي كه آدم‌ها در نزدش مانند شتر باشند.

اگر نماز بخوانيم شتر تو را نگاه كند آيا نمازت را طول می‌دهی؟ همان‌طور كه شتر نمی‌فهمد كه چه می‌کنی اين آدم‌ها هم نمی‌فهمند.

  1. انس با قرآن.

از امام زمان عجل الله فرجه شریف  روایت‌شده است: بعد از نماز صبح سوره‌ی يس، بعد از نماز ظهر سوره‌ی عم یتسائلون، بعد از نماز عصر سوره‌ی نوح، بعد از نماز مغرب سوره‌ی واقعه، بعد از نماز عشاء سوره‌ی ملك.

  1. توسل.

امام زمان (عج) می‌فرماید: هرگاه همه درها به سويت بسته شد برو زير آسمان و دو ركعت نماز غربت الي الله بخوان و بعد 595 مرتبه ايستاده  بگو يا حجت القائم، بدان كه به دادت می‌رسم و گره از كارت باز می‌شود.

  1. بايد شما در زمان غيبت از آنچه كه ما را خشمگين می‌کند دوری‌کنید.
  2. پس بدانيد چيزي بين من و شما فاصله نمی‌اندازد مگر ناگواری‌هایی كه از شما به ما می‌رسد.
  3. ما اموال شمارا نمی‌پذیریم (خمس، زكات، سهم امام…) مگر به خاطر اينكه خود شما پاك شويد.
  4. هر كس از اموال ما چيزي را به‌ناحق بخورد گويا آتش خورده و در روز قيامت با صورت به جهنم وارد می‌شود.