بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمه الزهرا اغیثینی

حال که خدا قسمت کرده که ما امسال هم در روضه‌های فاطمیه شرکت کنیم، باید از خود بپرسیم این آمدن و رفتن ما به این روضه‌ها برای چیست؟

قطعاً به خاطر عشق و علاقه‌ای است که ما از حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) در دل داریم و البته عشق و محبت هم نشان دادنی است و هم نتایج خاصی را به دنبال دارد.

روایت از اصبغ بن نُباته

اصبغ بن نباته که یکی از شاگردان تربیت‌شده‌ی مکتب امام علی(ع)بود، نقل می‌کند که روزی درروی سکوی جلوی درب خانه‌ی امام علی(ع) نشسته بودم و امام دید که در روز گرم تابستان اصبغ خسته و آفتاب‌سوخته روی این سکو نشسته است. امام با او مصافحه کرد، امام پرسید: اصبغ کاری داشتی که آمدی؟ اصبغ پاسخ داد: نه علی جان، کاری نداشتم. امام پرسیدند: پس چرا این بعدازظهر گرم تابستان آمده‌ای و اینجا نشسته‌ای؟ اصبغ پاسخ داد: فقط دلم برای شما تنگ‌شده بود و من آمدم دیدم شما نبودید، نشستم تا شما بیایید و دل‌تنگی خود را با دیدن شما برطرف کنم.و شمارا دیدم، حال دیگر کاری ندارم و می‌روم. امام پاسخ دادند: اصبغ بایست، این محبت و عشقی  که از خود نشان دادی، بدان ثمر و اثری دارد؛ حال گوش تا بگویم. حضرت دست بردند و گودی زیر گلوی خود را نشان دادند و فرمودند: روزی می‌شود که جان به حلقوم همه‌ی آدم‌ها می‌رسد و کاری از دست کسی برای او برنمی‌آید و او باید رخت از این دنیا بکند، حال هرکس محبت ما را در دل داشته باشد و ولایت ما را قبول داشته باشد، من و فرزندانم را به‌عنوان امام و حضرت فاطمه (س) را به‌عنوان حجت خدا قبول داشته باشد، قبل از اینکه از دنیا برود خداوند جامی آب از چشمه‌ی رحمت خود به او می‌نوشاند، جام آبی که از یخ خنک‌تر و از عسل شیرین‌تر و از کره نرم‌تر است.

آدم‌ها در دنیا در سه آیینه نگاه می‌کنند، آیینه‌های ظاهری که ما معمولاً خود را در آن نگاه می‌کنیم و چرک و آلودگی را از خود دور می‌کنیم تا آداب و نزاکت اجتماعی را رعایت کرده باشم.که معمولاً به این آیینه‌ی ظاهری با دقت نگاه می‌کنیم زیرا نمی‌خواهیم ظاهرمان آراسته نباشد. که این دستور دینمان نیز است. پیامبر اکرم(ص) وقتی می‌خواستند از خانه خارج شوند، سرشان را شانه می‌کردند و به آیینه نگاهمی‌کردند و اگر آیینه در اختیار نداشتند کاسه‌ی آبی را می‌گذاشتند تا آرام گیرد و خودشان را در کاسه‌ی آب نگاه می‌کردند تا مبادا ناآراسته باشند.

آیینه‌ی بعدی را که در دست عده‌ای وجود دارد، آیینه‌ی اوهام و خیالات است. تمام مدت عمرشان درگیر خیالات و آرزوهای دراز است و تا آخر عمرشان به حقیقت حیات دست پیدا نمی‌کنند، اگر سالم است، خیال می‌کند سلامتی برای همیشه وجود دارد؛ اگر جوان است، خیال می‌کند جوانی دائم است؛ اگر ثروتمند است، خیال می‌کند که تا ابد ثروت وجود دارد؛ خیال می‌کند مقام و راحتی همیشه وجود دارد خیال  می‌کند این زندگی برای او تداوم الی‌الابد دارد، عده‌ای از آدم‌ها تمام عمرشان را در توهم به سرمی برند و این آیینه‌ی توهم را از جلوی دیدشان دور نمی‌کنند. به همین خاطر اگر خدا امتحانشان کند زیر بار امتحان خداوند کمر خم می‌کنند زیرا آمادگی آن را نداشته‌اند. گمان می‌کرده زندگی همیشه بر همین روال است، درحالی‌که زندگی مثل سنگ آسیاب است و دور می‌زند و می‌گردد. به همین دلیل ما در دعاها می‌خوانیم که : ای خدایی که زنده می‌کنی و می‌میرانی، ای خدایی که مریض می‌کنی و شفا می‌دهی، ای خدایی که فقیر می‌کنی و غنا نیز از توست، ای خدایی که می‌خندانی و می‌گریانی،و همه‌چیز دست‌توست. و اگر زندگی همیشه بر یک‌پایه بچرخد حیات معنای خود را از دست می‌دهد. گاهی این آدم‌ها در مورد خودشان نیز دچار وهم و خیالات می‌شوند و قرآن می‌فرماید که این دسته از آدم‌ها وقتی به محشر می‌رسند گمان می‌کردند که آدم‌های خوبی بوده‌اند و به واقعیت که می‌رسند، می‌فهمند که آدم‌های خوبی نبوده‌اند و خیالات خودشان بوده که فکر می‌کرده اندکه از اینان بهتر و باتقواتر وجود نداشته است. کاش همه‌ی ما این آیینه را بشکنیم و در این آیینه هیچ‌وقت نگاه نکنیم و هیچ‌وقت توهم و خیالات نکنیم.

آیینه‌ی بعدی، آیینه‌ی واقعیت‌ها است که هرکس در آن به جستجوی حقیقت وجود خود می‌گردد، و حقیقت وجود خود، ضمیر خود، نفس و خُلق خود را در آن تماشا می‌کند. حال اگر در این آیینه دیدم که در درونم کمی حسادت، بخل ،خودخواهی ،ریا ، شک و یا تکبر وجود دارد، آیا آن را به حال خود رها می‌کنم و یا سعی می‌کنم که توبه و استغفارکنم و شروع کنم به معالجه‌ی آن. آیا باید توبه کنم، آیا باید کفاره بدهم،آیا باید مظلمه بدهم، آیا باید حلالیت بطلبم، باید پیش استاد بروم و راهکار بطلبم،آیا باید ریاضت بکشم، آیا باید در دل شب به درگاه خدا بنالم،آیا باید صدقه به کسی بدهم،هرکدام از این کارها ر ا که باید انجام دهم، شروع می‌کنم به اقدام کر دن و انجام دادن، حال در صورت انجام دادن این کارها، آیا صد در صد می‌توانم مطمئن باشم که خدا من را بخشیده است؟ قطعاً نمی‌توانم مطمئن باشم، زیرا خداوند در قرآن فرموده: شاید ببخشم، شاید عفو کنم، شاید درستَت کنم، شاید هدایتت کنم. آیا دوست دارید که  راهی را پیدا کنید که این آخر سال صد در صد مطمئن باشی که خدا تو را بخشیده است. حال از زبان رسول‌الله(ص) این راه‌حل عنوان‌شده است که از مسجد که بیرون بروی و کنار سفره‌ی تحویل سال می‌نشینی و دعای مقلب‌القلوب را می‌خوانی بگویی خدایا به آن حدیثی که من روز اول فاطمیه شنیدم، من امیدوارم که همه‌ی گناهان من را بخشیده باشی.

روایت از رسول اکرم(ص)

در کتاب اصول کافی، باب ولایت اهل‌بیت،پیامبر(ص) فرمودند: وقتی دو دوست به هم برسند و باهم مصافحه کنند به خاطر ولایت فاطمه (س) و اولادش، تا دستشان در هم است خدا تمام گناهانشان را می‌آمرزد و آنان را بدون حساب داخل در بهشت می‌کند.

زیرا محبان فاطمه(س) به خاطر محبت ایشان، نه از هم کینه‌دارند و نه نسبت به هم نامهربان و نه به هم بدخواهی دارندو جز صفا و صمیمیت چیزی باهم ندارند.

حال این دوست داشتن اهل‌بیت(ع) را باید نشان دهیم.و ازجمله راه‌های نشان دادن محبت، همین حضور در مجالس ایشان است؛ راه دیگر نشان دادن محبت، ترجیح اهل‌بیت (ع) به خودمان است. ما در روضه‌ها می‌خوانیم که نهایت ادب حضرت عباس(ع)زمانی بود که ایشان به‌سوی فرات رفتند و آب را دید اما آب را نخوردند اما کار ایشان چندان دور از ذهن نیست زیرا ایشان فرزند امام علی(ع) و ام‌البنین(س) و برادر امام حسن و امام حسین(ع) است باید این‌گونه فداکاری کند. اما اباذر غفاری، دزد سرگردنه ای بوده که مسلمان شده است. در جنگ تبوک، شتر اباذر بیمار و تکیده بود و از کاروان عقب ماند حال بیابان و گرما و عطش او را بی‌حال کرد و در کنار سنگی مقداری آب دید، دستش را که به آب زد متوجه شد که آب بسیار خنک و گواراست و عطش تمام جانش را گرفت اما گفت که از آب نمی‌خورم شاید پیامبر(ص) تشنه باشد، حال پیامبر(ص) جلو رفته و در کاروانش آب وجود دارد اما اباذر پیش خود گفت که آب کاروان گرم است.قمقمه‌اش را پر آب کرد و سوار شترش شد خودش را به پیامبر(ص) رساند، پیامبر(ص) فرمود: بایستید تا اباذر خود را برساند، اباذر رسید اما از شدت عطش غش کرد و حضرت فرمود: آب بیاورید. افراد گفتند که در قمقمه‌اش آب است. پیامبر(ص) او را به هوش آورد و فرمود: تو از تشنگی به این روز افتادی، چرا آب نخوردی؟ گفت: آب‌خنک بود، گفتم اول شما بخورید و بعد من بخورم. این یعنی ترجیح معشوق به خود. پیامبر(ص) دستانش را بالا آورد و فرمود: خدایا اباذر را رحمت کن.اباذر تو تنها زندگی می‌کنی و تنها می‌میری و در قیامت هم در مقامت تنها هستی و هیچ‌کس به مرتبه‌ی مقام تو نمی‌رسد.

سلمان زنبیل‌باف بود، صبح‌ها به در خانه‌ی حضرت فاطمه(س) می‌آمد و می‌گفت: فاطمه جان آب یا هیزم بیاورم،حیات را تمیز کنم، بچه‌ها را بخوابانم، خانم می فرموند: کارها انجام‌شده، سلمان می‌گفت: بی‌بی جان من دم در نشسته‌ام به زنبیل‌بافی، خرکاری که داشتی به من بگو.

به عالِم بزرگواری گفتند که زن سیدی چند یتیم دارد و وضعیت بسیار وخیمی دارد، گفت: باهمسرم رفتم و زود شرایط خوبی را برای آنان فراهم کردم جوری کردیم که موقع آمدن این بچه‌های یتیم می‌خندیدند،آمدم خانه نماز صبح را خواندم و فکر می‌کردم که خدایا چقدر ما از دوروبرمان بی‌خبر هستیم، خواب دیدم پنج‌تن نشسته‌اند و به من گفتند که وارد شو، پیامبر(ص) رو کردند به امام حسین(ع) و فرمودند: حسین جان نمی‌خواهی مزد این مرد را بدهی که امشب بچه‌های تو را خنداند،امام دستانش را بالا آورد و فرمود: خدایا او را ببخش و بیامرز، پیامبر (ص) فرمودند: حسین جان کم است بیشتر بخواه. امام فرمودند: خدایا از جانب من به کربلایم مهمانش کن.

از راه‌های دیگر نشان دادن محبت به این بزرگواران توسل به آنان است.

تفسیر یکی از کنیه‌های  حضرت فاطمه(س)

حضرت فاطمه(س)، صدو سی‌وپنج لقب دارد؛ لقب را به خصوصیت می‌دهند یعنی حضرت فاطمه(س) صدو سی‌وپنج خصلت مخصوص داشته‌اند که خاص ایشان بوده است. کنار این لقب‌ها ایشان حدود بیست‌وشش کُنیه دارند که تمام آن‌ها با ” اُم ” شروع می شود. ” اُم ابیها ” ” ام الحسن ” ” ام الحسین ” ” ام الزینبین ” و آخرین کنیه ایشان ” اُم الکتاب ” است.

وقتی آیات سوره‌ی احزاب نازل شد و در آن خداوند زنان پیامبر(ص) را ” اُم المومنین ” نامید به این دلیل که بعد از پیامبر(ص) ازدواج با هر مردی بر  اینان حرام شد و به‌منزله‌ی مادرزنان مردان مسلمان شدند، پیامبر(ص) در خانه‌ی حضرت فاطمه(س) بودند و آیه را برای ایشان خواندند و رو کردند به ایشان و فرمودند که جلوتر بیا، و ایشان را بغل کردند و فرمودند: اگر زنان من ” اُم المومنین ” هستند تو ” اُم ابیها ” هستی و تو برای من مادر هستی .

کنیه‌ی آخر ایشان” ام‌الکتاب ” است، ام‌الکتاب در قرآن، سوره‌ی حمد است، زیرا خداوند زبور و صُحُف و تورات و انجیل و تمام نوشته‌های آسمانی را عصاره گیری کردند و شد قران و به پیامبر(ص) عطا کرد و تمام سوره‌های قرآن را عصاره گیری کرد و شد سوره‌ی حمد، به همین خاطر سوره‌ی حمد ام‌الکتاب است و آنچه در قرآن آمده، مقدمه‌اش در سوره‌ی حمد آمده است. حال اگر حمد را در یک کفه‌ی ترازو بگذاریم و حضرت فاطمه(س) را در کفه‌ی دیگر بگذاریم ، باهم مساوی می‌شوند.یعنی فاطمه جان ای معنای تمام قرآن و ترجمان عینی همه‌ی قرآن.

ایشان هجده اسم دارند که تمام آنان از آسمان آمده است، حال چرا هجده اسم است، زیرا در میان اسماء خداوند، ابجد اسم ” حی ” خداوند،هجده است، ” حی ” یعنی خدایی که زنده است وزندگی را می‌آفریند، هرچه که زنده است وبر اساس اسم”حی ” خداوند است، آفرینش بر اساس اسم ” حی ” خداوند زنده و آفریده‌شده و حضرت فاطمه(س) که هجده اسم بر اساس ابجد اسم ” حی ” خدا دارد، باعث ادامه‌ی حیات است و امروز که قطب عالم امکان، حضرت مهدی (عج) است پسر این فاطمه(س) است. 

حال در میان تمام این القاب و کنیه‌ها و اسم‌ها، بهترین اسم برای متوسل شدن به ایشان، نام ” فاطمه ” است،و سریع‌ترین جواب را صدا کردن این نام دارد که هیچ آداب و دستوری ندارد و این نام هر دربسته‌ای را باز می‌کند.

یکی از راه‌های توسل به ایشان

یکی از راه‌های توسل به ایشان، تسبیحات ایشان است. ما با تسبیح اذکار مختلف میگوییم. حضرت فاطمه(س)، با تسبیح ابتدا سی‌وچهار مرتبه الله‌اکبر، سی‌وسه مرتبه الحمدالله و سی‌وسه مرتبه سبحان‌الله می‌گفتند،حال چرا می‌گوییم تسبیحات حضرت فاطمه(س) و نمی‌گوییم تکبیرات و یا تحمیدات حضرت فاطمه(س) . زیرا ذکر “سبحان‌الله ” اولین ذکری بوده که خداوند با آن خوانده‌شده است ، پیامبر(ص)در خلقت نوری‌اش ذکر ” سبحان ربی الاعلی” را دوازده هزار سال گفته است،تا به خلقت جسمی رسیده است. خداوند در قرآن می‌فرماید که تمام کائنات خداوند را تسبیح می‌کنند اما شما نمی‌شنوید.

حضرت فاطمه(س) در خانه‌ی امام علی(ع)، سه‌نقطه از بدنشان آزرده شده بودند، کف دستانشان که از گرداندن آسیاب سنگی تاول‌زده بود و گودی گلوی ایشان و چشمانشان که از شدت دمیدن به آتش مدام اشک می‌آمد، امام دلش به حال ایشان سوخت و فرمود: فاطمه جان کنیز آورده‌اند برو شاید یکی را به تو بدهند، سه روز ایشان به خدمت پدر رفتند اما از شدت حیا، مطلب را عنوان نکردند، تا اینکه پیامبر(ص)از ایشان سؤال کردند و حضرت فاطمه(س) مطلب را عنوان کردند، پیامبر(ص) تسبیحات را یاد ایشان دادند و فرمودند که شب‌ها در بستر آن را بگو. و بعد یک کنیز نیز به ایشان دادند و فرمودند: کار زیاد به ایشان نده ، گرسنه نیز نباشد و کار زیاد هم به او نده ،زیرا من دیدم که او نماز می‌خواند. حضرت فاطمه(س) فرمودند: یک روز من کار می‌کنم و یک روز او کار کند.

هر کس بدنش ضعیف است و انرژی ندارد، شب موقع خواب تسبیحات حضرت فاطمه(س) را بگوید، صبح باانرژی از خواب بیدار می‌شود، هرکس رزق و روزی می‌خواهد بعد از نیمه‌شب یک دور تسبیح ایشان را بگوید.

حال گفتن تسبیحات حضرت فاطمه (س) بعد از نماز، از زمانِ امام صادق(ع) ،باب شد. مردم مرتب خدمت ایشان می‌رسیدند و می‌گفتند که ما در نماز شک می‌کنیم و حضور قلب نداریم و یا نمازمان به دلمان نمی‌چسبد، چه کنیم؟ امام فرمودند: بعد از نماز این تسبیحات را بگویید تا خداوند به عظمت نام مادرمان، کاستی‌های نماز شمارا برطرف کند.

در هر مکانی که نشسته‌ای حتی در مسجد حتماً یک دور این تسبیح را بگو. برای جلوگیری از چشم خوردن و به‌منظور دفع انرژی‌های منفی حتماً این تسبیح را بگویید تا تمام آفات و بلایا را دور کند.

پیامبر(ص) فرمودند: شما صبح یک دور تسبیح حضرت فاطمه (س) را بگویید آن روز اگر از آسمان بلا هم بیاید شمارا نمی‌گیرد .

دستوری کیمیا از مرحوم ابو ترابی

مرحوم آقای ابو ترابی می‌فرمودند: سال یا ماه یا هفته را که می‌خواهی نو کنی، خانه را نو کنی، سفر را می‌خواهی آغاز کنی، یا هر کاری که قصد انجامش راداری، شب در خانه، با وضو و روبه‌قبله ابتدا یک دور تسبیح حضرت فاطمه(س) و بعد یک‌بار آیه‌الکرسی و بعد یک‌بار سوره‌ی فلق و یک‌دفعه سوره‌ی ناس و بعد ده آیه‌ی اول و ده آیه‌ی آخر سوره صافات را بخوان و آرام بخواب و کار را فردا آغاز کن که آن کار مبارک است.