بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

حرم عباس (ع) حرم باب‌الحوائج است و دوست و دشمن به حرم ایشان پناه می‌برند . سنی‌های لاعلاج هم دخیل می‌بندند و دست‌خالی برنمی‌گردند . نقل کرده است رئیس خدام حرم عباس (ع) که شبی داشتم در حرم را می‌بستم که دیدیم ماشینی گران‌قیمت ایستاد و دو زن و دو مرد پیاده شدند و گفتند ما سنی هستیم و از تکریت آمده‌ایم ، می‌شود حرم را بازکنی تا به زیارت رویم ؟ ما مریض داریم و از راه دور آمده‌ایم اطبا گفته‌اند که دیگر امیدی نیست و دو سه روز دیگر می‌میرد در را بازکن ما به حرم دخیل ببندیم . گفتند و من قبول کردم . آن‌ها در ماشین را باز کردند و هرکدام گوشه‌ای از پتویی را گرفته بودند و به داخل حرم بردند . سؤال کردم که کیست و مرضش چیست؟ گفت دختر چهارده‌ساله‌ام است و کسی درد او را نفهمیده اما همه گفته‌اند لاعلاج است و پوست‌واستخوان شده و می‌میرد . مردها او را بستند و رفتند ولی مادر و خاله‌اش کنار او ماندند . چند روز و چند شب گذشت و او شفا نگرفت تا شب هشتم که مثل هر شب من مشغول به نماز شب شدم و مادر و خاله‌اش هم به نماز ایستاده بودند که ناگهان صدای شیون زنانه‌ای شنیدم که کجاست دخترم ؟دخترم را دزدیدند .در عرب‌ها رسم بود که می‌خواستند آبروی کسی را بریزند بچه‌اش را می‌دزدیدند . نماز را قطع کردم . او گفت ما دشمن زیاد داریم و دخترم را دزدیده‌اند . همه را خبر کردیم و شروع به جستجو کردیم تمام کوچه‌ها و اطراف را گشتیم ولی اثری از او نبود . من رفتم به رواق پایین پا و از شدت ناراحتی اینکه مسئولیت آن‌ها با من بود و الآن آن‌ها مرا از بین می‌برند سرم را به ضریح کوبیدم که ناگهان دیدم دختری که مشتی پوست‌واستخوان بود لباس قرمز بر تن و شالی سبز بر سر داشت . سؤال کردم تو را چه کسی به اینجا راه داده است ؟ اسم اش را گفت و گفت پدرم مرا آورده به ضریح بسته آقایی از ضریح آمد بیرون و به من گفت بلند شو برو . من گفتم مریض هستم . او آمد و دست‌برسر من کشید و گفت از این در کسی ناامید برنمی‌گردد. الآن اینجا بود شما که آمدید او رفت . من دویدم و به مادرش گفتم فریاد نزن که دخترت شفا گرفت . آن‌ها فردا با ماشین سرباز ، درحالی‌که دختر سوار بر آن بود آمدند به زیارت و قدم‌به‌قدم گوسفند می‌کشتند و شعار ابوفاضل ابوفاضل می‌دادند و در کربلا می‌چرخیدند . 

یکی از وظایف مسلمانان این است که حق هر چیز را ادا کنند در مورد زیارت عاشورا که هر روز ما می‌خوانیم هم این‌گونه است که ما اصلاً حق آن را ادا نکرده‌ایم . در این زیارت فرازی وجود دارد که اگر کسی آن را بفهمد به خداوند سوگند که یک‌ شبه ره صدساله می‌رود و از طریق امام حسین (ع) تا مقام قرب خداوند می‌رسد .

هر روز در این زیارت می‌گوییم ” عَلَیکَ مِنّی سلامُ الله اَبداً ما بَقیتُ وَ بَقی اللیلُ و النَهار ” یعنی ” از جانب من سلام خدا بر تو باد همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است ” .

در اینجا جای فکر دارد که ما از جانب خدا سلام می‌رسانیم بر امام حسین (ع) . با خواندن این زیارت چه موقعیتی حاصل می‌شود و ما در چه مقامی قرار می‌گیریم و اصلاً چه کسی این اجازه را به ما می‌دهد که سلام رسان خدا ، بر امام حسین (ع)  باشیم و خدا به زبان ما بر امام حسین (ع) سلام می‌کند ! این‌ها همه‌جای فکر و درک دارد .

آیا ما هر روز با توجه به این فرازها ، زیارت عاشورا را می‌خوانیم ؟ اگر با درک این فرازها ، زیارت عاشورا را بخوانیم یک‌بار خواندن آن در تمام عمرمان کافی است که ما را به‌جایی که باید برساند .

ما وقتی زیارت عاشورا را می‌خوانیم زائر امام حسین (ع)  هستیم از جانب خداوند . آیا در قدم‌به‌قدم زیارت امام حسین (ع)  فکر می‌کنیم که زائر واقعی ایشان چه مقامی دارد ؟

امام صادق(ع) فرمودند : همه انسان‌های مؤمن در دنیا چشم می‌گردانند تا خدا را پیدا کنند و به دنبال قرب خدا هستند اما خداوند چشم می‌گرداند در زمین تا زائر حسین را پیدا کند .

این حق زیارت امام حسین (ع)  است که ما باید آن را درک کنیم . و یا گریه بر امام حسین (ع)  بهشت را به دنبال دارد اما گریه بامعرفت ، بر ایشان هم‌نشینی با ایشان را در بهشت به دنبال دارد . همچنین حقِ گریه بر حضرت زینب (س) ، معرفت به ایشان است .

چگونه معرفتی به ایشان ؟ اینکه بدانیم :

1)     چگونه دختربچه شش‌ساله‌ای بدون مادر ، جانشین مادری همانند فاطمه (س) در خانه علی (ع) می‌شود ؟ زهرا (س) به زینب (س)در آن سن ، وصیت کربلایی را کردند که حدود پنجاه سال بعد قرار بود اتفاق افتد . اُمّ اِیمن و فِضه در آن زمان زنان بالغی بودند در خانه فاطمه (س) هم بودند اما زهرا (س) به آن‌ها وصیت کربلا و امانت‌های آن را نسپردند .

2)     چگونه زندگی حضرت زینب (س) قبل از ازدواج ایشان در خانه علی (ع) سپری‌شده ؟

3)     چگونه زندگی ایشان طوری شکل‌گرفته که پشتیبان امام علی (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) شده است . در سال‌های گرفتاری امام حسن (ع) که بارها ایشان را مسموم می‌کردند سرانجام این زینب (س) بود که امام (ع) را به خانه آورده بود و غذاهای ایشان را به‌عنوان پیش‌مرگ می‌خورده‌اند که سمی نباشد و آن شب آن زن ملعون ، نردبان گذاشت و از خانه بالا رفت و نیمه‌شب آب را مسموم کرد که امام (ع) آن را نوشیدند و به شهادت رسیدند .

4)     چگونه زندگی ایشان در خانه عبدالله بن جعفر طیار گذشت ؟

5)     چگونه تربیت کرد فرزندانش را که نیمه‌راه کربلا ، خود را به امام زمانشان رساندند . هرکدام از فرزندانش جوانان وارسته‌ای بودند مثلاً عون بن جعفر ، ناقل خطبه فدکیه زهرا (س) از زبان مادرش زینب (س) بود .

6)      راز موفقیت زینب (س) در زندگی خانوادگی‌اش چه بود ؟

7)     چهار سال زنان کوفه را آموزش داد . چه آموزش داد و چگونه آموزش داد .

8)     چگونه توانسته میان حجاب و عفاف و فعالیت‌های فرهنگی و سیاست و اداره منزل و حضور در جامعه و اسارت چهل منزل ، جمع ببندد .

-شدیدترین گریه‌ها را در مجلس یزید ملعون حضرت سکینه (س) کرده‌اند تمام ارباب مقاتل می‌نویسند که اُسرای زن وقتی وارد شام شدند دیگر برقع بر صورت نداشتند در آن زمان زنانِ خارجیِ اسیر جنگی را باروی باز ،وارد می‌کردند . همه‌جا نوشته که این‌ها را به شکل اُسرای خارجی وارد شام کردند و ارباب مقاتل می‌نویسند که تمام این بانوان با دست ،صورت‌ها را پوشانده بودند . وقتی وارد مجلس آن ملعون کردند سکینه (س) آن‌قدر گریست که گفتند الآن از بین می‌رود . ملعون پرسید چرا این‌گونه می‌گریی؟ فرمود چگونه گریه نکند دختری که مقابل تو نشسته و روبندی برای پوشانیدن صورت ندارد .

9) چگونه کنار این سختی‌ها حضرت زینب (س) ابعاد عبادی خود را حفظ کرده و عابده و زاهده بوده و محبت و سخاوت و … داشته‌اند ؟

10) چه ویژگی‌هایی داشته است که دومین زن بزرگ اسلام است و امام حسین (ع) پرچم باعظمت کربلا را به دست ایشان سپرد تا پایانی زیبا به کربلا ببخشد .

اگر ما که برایشان گریه می‌کنیم جواب این سؤالات را نداشته باشیم و از میان قرآن و حدیث و تاریخ ، با ادله محکم برتری ایشان را ثابت نکنیم ؛ چه شناختی از ایشان داریم ؟ فقط گریه کردن بر ایشان راحت‌ترین کار است و اما ادای مسئولیت نیست .

در مورد امام حسین (ع)  هم همین‌گونه است . در جلسات گذشته گفتیم که مردم در برابر امام حسین (ع)  چهار دسته هستند : یک دسته در دل ایشان را دوست دارند اما بروز بیرونی ندارند . دسته دوم ایشان را در دل دوست دارند و این دوستی را نشان می‌دهند . دسته سوم در کنار همه این‌ها تلاش می‌کنند که هم صفت با ایشان شوند . دسته چهارم کسانی هستند که در مسیر امام حسین (ع)  می‌سوزند و ریزریز می‌شوند مانند عباس (ع) .

در روز عاشورا در صف یاران امام حسین (ع) هیچ‌کس قامتش به قامت عباس (ع) نمی‌رسید حتی امام حسین (ع) که بلندقامت بودند و علی‌اکبر (ع) هم به ایشان نمی‌رسیدند اما در هنگام دفن ، قبر ایشان از همه قبرها کوچک‌تر بود . وقتی با سید بحر العلوم رفتند برای تعمیر قبر ایشان ، گفت سید ! می‌گفتند که ایشان بسیار قدبلند و هیکلی بودند این‌که قبر پسربچه چهارده‌ساله است ! ایشان هم فرمودند : نشنیدی که عباس (ع) را ریزریز کردند !

ما جزء دسته چهارم نیستیم باید تمام سعی‌مان را کنیم که جزء دسته سوم باشیم .

امام باقر (ع) فرمودند از قول پیامبر (ص) : کسی که دوست دارد همچون پیامبران زندگی کند و چون شهیدان بمیرد و در بهشتی که همه درختانش را خدای رحمان با دست خودش ساخته ، ساکن شود ، پس باید ولایت و رهبری علی (ع) را بپذیرد و با دوستان علی (ع) دوستی کند و به امامان پس از او اقتدا کند ( توضیح اینکه اقتدا کردن یعنی هم فرهنگ شدن با آن‌ها .

امام حسین (ع) صفت بزرگشان احسان بود باید دید که چگونه ایشان احسان می‌کرده‌اند ایشان به خداوند احسان می‌کرده ! مگر می‌شود بنده به خداوند احسان کند ؟ بله اینکه در محراب عبادت چنان عبادت کنم که او را می‌بینم و اگر من او را نمی‌بینم یقین کنم که او مرا می‌بیند و این احسان به خداوند می‌شود . رسیدن به این باور، جهاد اکبر است بخشی از هر عبادتی جهاد اکبر است و بخشی جهاد اصغر .

جهاد اکبر در تمام عبادات این است که وقتی مشغول به آن شدیم دلمان به خدا مشغول شود مثلاً در نماز ، جهاد اکبرش این است که حضور قلب داشته باشیم و جهاد اصغرش وضو قبله و لباس تمییز و قرائت صحیح و … است . در روزه ، چیزی نخوردن و ننوشیدن در گرمای تابستان ،جهاد اصغر است و در طول روز از یاد خدا غافل نبودن ،جهاد اکبر است . در باب امام حسین (ع) می‌گویند وقتی ایشان وضو می‌گرفتند که به نماز بایستند بندبند وجودشان می‌لرزید و می‌فرمودند سزاوار است خدا که وقتی کسی به نزدش می‌ایستد به لرزه بیفتد و گفته‌اند گاهی در نمازشان از خشیت خداوند به لکنت زبان می‌افتادند .

 ادامه حدیث : آنان خاندان من هستند و از طینت من آفریده‌شده‌اند خداوند فهم و دانش مرا به آن‌ها عطا کرده ، وای بردشمنان آن‌ها از امت من ،که خدا آن‌ها را به شفاعت من نرساند .

امام سجاد (ع) فرمودند : چرا مردم کینه ما را می‌جویند درحالی‌که به خداوند سوگند ما درخت نبوت و خانه رحمت و معدن علم و معرفت هستیم وجود ما محل آمدوشد فرشتگان است .

علی (ع) کمیل را که محرم اسرار ایشان بودند نشاندند و فرمودند : یا کمیل ، رسول‌الله (ص) بعد از نماز عصر روز نیمه ماه رمضان به منبر رفتند و بر روی دو پا ایستاده رو به مردم کردند و فرمودند این علی و فرزندانش از من هستند و من از آنان هستم اینان همچون کشتی نجات هستند هر کس در آن‌ها درآید نجات می‌یابد و هر کس از آن‌ها دوری کند فرومی‌افتد نجات‌یافتگان در فردوس و فرو افتادگان در دوزخ هستند .

حال ما باید فکر کنیم که چرا دشمن سعی می‌کند مجالس امام حسین (ع) و زیارت ایشان را خدشه وارد کند ؟ چرا با دیگر ائمه (ع) این‌گونه نیستند ؟

زیرا می‌دانند امام حسین (ع)  سفینه النجاه و مصباح الهدی هستند و هر کس دستش به دامن امام حسین (ع)  رسید الی‌الابد هدایت‌شده است . و اگر به امام حسین (ع)  رسیدی به هدایت قرآن و خدا رسیده‌ای .

امام حسین (ع) سفینه النجاه و کشتی نجات هستند . کشتی نجات با کشتی‌های دیگر متمایز است از چند جهت :

1)   کشتی نجات وقتی دریا طوفانی است حرکت می‌کند .

2)   کشتی‌های معمولی جایی می‌ایستد تا مردم سوار شوند اما کشتی نجات می‌گردد تا غریقی را پیدا کند .

3)   در کشتی‌های معمولی وسایل تفریح و لهو لعب فراهم است اما در کشتی نجات وسایل درمان وجود دارد تا غریق را نجات دهد .

در روایات ما دنیا را تشبیه به دریای خطرناک کرده‌اند . و دنیا دریای خطرناکی است زیرا :

اول اینکه محل جولان شیطان است . شیطان در برزخ و قیامت جولان نمی‌دهد اما در دنیا جولان می‌دهد .

حدیث داریم که وقتی خداوند شیطان را راند یکی از صحبت‌های خدا و شیطان از قول امام صادق (ع) است که او باخدا قرار بست که هر بنی‌آدمی که به دنیا می‌آید یک همزاد شیطانی هم با او به دنیا آید و دستش باز باشد که او را فریب دهد . سلیقه انسان را پیدا می‌کند و از آن طریق او را فریب می‌دهد .  همه بدون استثنا دارند حتی انبیاء هم همزاد شیطانی داشته‌اند . پیامبر (ص) فرمودند من هم شیطان دارم اما من آن را مهار کرده‌ام ولی شماها آن را مهار نکرده‌اید .

هر تعداد که انسان به دنیا آمده همان تعداد شیطان هم به دنیا آمده و مدام در حال وسوسه است.

حال ما چه کنیم؟

اول اینکه خداوند ما را به عقل مجهز کرده است .

دوم اینکه در درون انسان نفس اماره‌ای وجود دارد که بدون لحظه‌ای غفلت ، انسان را به بدی دعوت می‌کند . و در مقابل ،خداوند ما را به نفس لوامه و مطمئنه مجهز کرده است تا وجدانمان بیدار باشد .

سوم اینکه در دنیا جهل و دنیاپرستی و اخلاق‌های مذموم وجود دارد .

امام صادق (ع) فرمودند : یک اخلاق بدت را  که ترک کنی روز قیامت در قصر ابراهیم خلیل به مهمانی دعوت می‌شوی .

حال در این دنیای پر از آفات، پیامبر (ص) فرمودند که اهل‌بیت من کشتی نجات هستند و کسی می‌تواند از شیطان و نفس عماره و از رذایل بد ، خودش را نجات دهد که راهنمایش و سکان‌دار کشتی‌اش ، حسین(ع) باشد .

  امشب 69 هزار صلوات داریم که هر نفر هزار صلوات هدیه به حضرت زینب (س) کند .