حواسمان باشد چگونه روضه میخوانیم
یزید مصداق آیه «اُولئِکَ کَالاَنعام بَل هم اَضَل»
در چند جا بر امام زینالعابدین خیلی سخت گذشت
تبلیغ و تبیین درست
4 اثر قرآن خواندن
شب و روز انسان قرآنی به این صورت باید باشد
الحمدالله روضهخوانها اکثراً مستند و مستدل روضه را میخوانند اما متأسفانه گاهی مدل روضهخواندنمان میشود عین اهانت به خواهران و دختران امام حسین علیهالسلام. این روزها زیاد این روضه را میشنوید که وقتی کاروان را به شهر شام وارد کردند نامحرمان به هرزگی به اهلبیت نگاه میکردند. این مطلب عین اهانت به این بزرگتران است. مگر میشود صورتهای این بزرگواران باز بوده باشد و لات بیسروپایی صورت دختران و خواهران امام حسین را دیده باشد؟ اکثراً روبند داشتند، اما روبندهایشان بسیار کهنه و فرسوده شده بود و آن بزرگوارانی هم که روبند نداشتند با آستین جلوی صورتهای خود را پوشانده بودند. از امام سجاد پرسیدند آیا نامحرمان صورت عمه شمارا دیدند؟ امام روی دست خود زدند و فرمودند به و الله نوری صورتهای و سرهای آنها را احاطه کرده بود و هیچ نامحرمی آنها راندید. باید حواسمان باشد چه میخوانیم که دچار مکافات نشویم.
گاهی وقتی بلندگو به دست میگیریم یادمان میرود در مورد چه بزرگوارانی قرار است صحبت میکنیم. امام حسین(ع) در مورد حضرت سکینه فرمودند او ذوب در ذات خدای تبارک است و هرگاه برای او خواستگاری میآمد میفرمودند این دخترم را شوهر نمیدهم او ذوب در ذات الهی است. حضرت سکینه 70 سال زندگی کردند اما همسری نداشتند و حضرت عابده، عارفه، زاهدة بی بدیلی بودند. در مقاتل آمده که به سهل ساعدی گفتند اگر کمی پولداری به نیزهدار بده تا سر مطهر راکمی جلوتر حرکت بدهند. این بزرگواران که میدانستند شمر نیزهدار است و او را بهخوبی میشناختند و میدانستند شمر پول بگیر نیست. ارباب مقاتل میگویند حضرت سکینه اگر گفتند به او پول بدهید، چراکه میدانستند ابیعبدالله هم میشنوند و هم میبینند. نمیخواستند امام حسین(ع) با دیدن اوضاع این بزرگواران شکنجه مضاعفی باشد.
بعضی وقتها هرچقدر فکر میکنم یزید چگونه آدمی بوده است نمیفهم.
اگر شیر یا حیوان درندهای به انسان حمله کند، وقتی سیر شد او میرود و تا وقتی گرسنه نشده است به انسان حمله نمیکند. یا اگر بچه شیرخواری باشد حیوانات به او حمله نمیکنند چراکه او بوی شیر میدهد. اما این ملعونین جنگیدند، سر بریدند، خیمه سوزاندند، اسیر گرفتند، غارت کردند، خوب اما دیگر چوب خیزران چرا؟! آویزان کردن سر مطهر امام چرا؟! خراب نشینی برای چه؟!
در تمام جنگها برای چند دسته استثنا قائلاند: 1ـ برای خانها. 2ـ برای بچهها 3ـ برای بیماران؛ بیمار را به غذای او رسیدگی میکنند، برایش دکتر میبرند، دستوپایش را نمیبندند، او را نمیکشند.
منطق یزید با هیچ منطقی جور درنمیآید مگر همان «کَالاَنعام بَل هم اَضَل». در روزهای قبل اشاره کردم که خداوند از تمام کائنات برای امام حسین پیمان گرفته است.
راوی میگوید خدمت امام صادق(ع) رفتم دیدم اما با دستان مبارکشان به چند کبوتر غذا میدهند و خودشان به آنها آب میدهند. من بسیار تعجب کردم و گفتم آقاجان شما بااینهمه مشغلهای که دارید چرا کبوتر نگهداری میکنید؟ امام فرمودند اینها کبوترهای بَرَنی هستند (یا همان یا کریم خودمان) از اینها در خانههایتان یک یا دو جفت نگهدارید. بلا را از خانه میبرد روزی را به خانه میآورد باعث میشود دعا مستجاب شود وزندگیتان آرام شود و… . میدانی چرا اینها را دوست دارم؟ این سروصدایی که اینها میکنند قاتلان امام حسین(ع) را لعن میکنند به همین جهت دوستشان دارم. رنگ اینها سفید بود در مسیر شام سر مطهر امام را روی سنگی گذاشتند و خون امام بر روی آن سنگریخت. خودشان را به آن سنگ مالیدند و این قرمزی در نسلشان ماند.
مادر یکی از علمای دستاول شیراز با کاروان با اتوبوس به مشهد میرفتند. در بین راه اتوبوس برای استراحت و غذا نگه داشت. این خانم میخواست به دستشویی برود، برای اینکه مطمئن باشد کسی او را نمیبیند در جنگل کمی زیاد جلو رفت و موقع برگشت مسیر را اشتباهی رفت و گم شد. کاروان متوجه نشد و راه افتاد فردا صبح در نزدیکی مشهد متوجه شدند حاجخانم نیست. قرار شد به حسینیه بروند و راننده به همراه دو یا سه نفر برگردند و به دنبال جنازه او در جنگل بگردند. وقتی رسیدند دیدند حاجخانم داخل حسینیهاند از او پرسیدند چه شد؟ گفت در جنگل گم شدم. شب که شد، صدای حیوانات میآمد و من خیلی میترسیدم و بعد از چند دقیقه گرگها آمدند. من خیلی میترسیدم و زانو زدم. ناگهان تمام قدرتم را جمع کردم و داد زدم من دختر فاطمهام از مادرم خجالت بکشید من زائر امام رضا هستم. گرگها همگی رفتند و من از حال رفتنم به هوش که آمدم دیدم در این حسینیه هستم.
اما یزید ملعون از این حیوانات هم درندهتر است.
امام سجاد فرمودند: چند چیز بر من اتفاق افتاد که هرگز آنها را فراموش نمیکنم و خیلی بر من سخت گذشت:
1ـ روز اسارت؛ من را سوار کردند و دستوپایم را زیر شتر بستند و ما را از کنار قتلگاه عبور دادند. همه خود را به پایین انداختند و وداع کردند اما من بالابودم و نمیتوانستم.
2ـ وقت ورود به شام در کوچه یهودیها، سربالای نیزه بود و ملعونی داد زد این سر حسین است پسر همان کسی که درب خیبر را کند. بزرگ و کوچکشان به بالای بامها رفتند، آنقدر سنگ زدند که سر مطهر به پایین افتاد.
3ـ بعد از جریان کربلا هر وقت آبی به من دادند، یاد عطش پدرم افتادم.
4ـ در مجلس یزید وقتی عمهام یقه پاره کرد. آن ملعون به دندان امام جسارت کرد عمه جانم ساکت بودند او به سر اهانت کرد عمهام ساکت بودند. ناگهان آن ملعون گفت حسین ضرب دست من چگونه است، دلم به خون تو شفا گرفت. عمهام یقه پاره کردند.
امام باقر(ع) فرمودند: شبی از پدرم خواستم از خاطرات کربلا بگویند، پدرم فرمودند: وقتی من را سوار کردند بااینکه بیمار بودم، دستوپایم را زیر شتر بستند. سؤال کردم پدر جان چرا؟ آیا چون نمیتوانستید براثر بیماری بنشینید؟ پدرم فرمودند: به جهت اینکه من را آزار بدهند بر شتر چموشی سوار کردند و مرتب ناآرامی میکرد و بالا و پایین میپرید.
امام سجاد(ع) فرمودند: در طول مسیر مدام میدیدم عمههایم یا از سمت چپ در حال افتادن هستند یا از سمت راست و ما را از راه درست نبردند.
در شام شرایط بسیار سخت بود. کمبود غذا، لباس، زیرانداز و هرروز ملعون نمایش قدرتی راه میانداخت. بهطوریکه امام بعدها مدام میگفتند الشام الشام الشام. روزی در خرابه امام سجاد دیدند حضرت زینب(س) دیگ بار گذاشتهاند. گفتم عمه جان غذا درست میکنید؟ فرمودند: نه دیگ آب است. بچهها از بس ناله کردند آب خالی گذاشتهام. امام سجاد اشارهای کردند و گفتند حریرهای آمادهشده است به بچهها بدهید تا جلو گرسنگیشان گرفته شود.
حضرت زینب (س)مهمترین نگرانیشان این بود که چگونه تبلیغ و تبیین خط امام کنند. از کمترین فرصتها استفاده میکردند و تبلیغشان به دو وسیله بود:
1ـ بابیان؛ بیانی مستدل، منطقی، عالمانه، محکم. 2ـ با تشکیل مجالس روضه
نهایت 10 صفر آزادشده باشند، بیحیا پول لباس جواهر رنگی فرستاد. حضرت زینب برگرداندند و گفتند این کاروان عزادار است و ما به هیئت عزا میخواهیم به مدینه برویم. ملعون گفت میخواهم کاری برایتان بکنم. حضرت فرمودند یکی از سالنهای قصر را بده مجلس به پا کنیم و اولین مجلس در شام برپا شد و روضهخوان در خانمها حضرت زینب و در بین آقایان امام سجاد بودند. در عالم ذر هم مجلس به پا شد و حضرت زینب روضهخواناند و هر که در آنجا گریه کرد اینجا هم مهمان است. البته فقط مجالس مختص به محرم و صفر نبود. هرچند وقت در خانهیکی از اهلبیت به پا میشد و عید به عید هم اول به خانه حضرت امالبنین میرفتند و عزاداری میکردند و بعد همگی باهم به خانه امام سجاد میرفتند و مجلس میگرفتند. در قدیم در ایران هم مجالس هفتگی بر پا میشد و با این جلسات هفتگی 70 بلا را از خانههایشان بیرون کرده و 70 درب رحمت را برای خود باز میکردند. در زمان رضاخان هم که روضهخوانی ممنوع بود، زیرزمینها را سوراخ میکردند و به روضه میرفتند.
در مجالس حرف اول را اخلاص میزند. شیخ عباس قمی دهه اول محرم را به یکی از روستاها دعوت کردند. او هم فقط روضه حر را بلد بودند. شب اول روضه جناب حر را خواند روز دوم هم همین روضه و تا روز پنجم که او را صدا کردند و پولش را دادند و گفتند برو. شب شیخ گریه کرد و خوابید. صبح وقتی میرفت دید همه اهل روستا به دنبال او میدوند. گفت چه شده؟ گفتند: ما همگی دیشب یک خواب دیدیم، در خواب گفتند این طلبه را برگردانید او اخلاص دارد و من پای روضه او گریه میکنم.
قرآن را که بخوانیم 20 اثر در زندگیمان دارد که 4 اثر آن عبارتاند از: 1ـ ایمانتان زیاد میشود 2ـ توکل بالا میرود 3ـ تواضع بالا میبرد. چون قرآن خواندن موجب بالا رفتن علم میشود و هر چه علم بیشتر تواضع هم بیشتر میشود. مثل درخت که هر چه میوهاش بیشتر باشد افتادهتر میشود.
انسان قرآنی تمام شبهایش به این صورت باید باشد:
1ـ مقداری را استراحت میکند جهت تجدیدقوا، خوابش بهموقع است و بهموقع استراحت میکند.
2ـ مقداری را به استغفار میپردازد، استغفار از گناهانی که در روز انجام داده است.
داستان زیبایی در مثنوی مولوی نقلشده که روزی یک مردمآزاری خاری را بر سر راه مردم کاشت. به او اعتراض کردند، گفت فردا خار را میکنم. فردا دوباره به تأخیر انداخت تا اینکه روزی تصمیم گرفت خار را بکند اما هر چه زور زد نشد دستهایش خونی شد اما نتوانست خار را بکند. مولوی میگوید اگر گناه کردی، اگر همان شب توبه کردی، میتوانی. اما اگر توبه کردی برایت عادت میشود دیگر زورت به خودت نمیرسد و نمیتوانی برگردی.
خیلی از تنبلیهای ما به خاطر داشتن رگ شمری و رگ عمری ما است اینکه میگویند این کار را بکنی به بهشت میروی اما حب دنیا نمیگذارد. نقد را به نسیه نمیدهیم.
3ـ بخش سوم از شب را باید به نیایش و گرفتن قنوت طولانی میگذراند.
قنوت سنبل دعا کردن است. دعا و تقاضا از خداوند است. این شب یک انسان قرآنی است هر چه کم داریم به همان نسبت شب ما قرآنی نیست.
1ـ ادای نمازهای واجب.
2ـ نیکی به پدر و مادر؛ این باید جزو کارهای هرروز ما باشد و یک روز هم نباید پدر و مادرت را فراموش کنی.
3ـ تلاش و کوشش برای به دست آوردن روزی حلال. بسیاری از گناهان ما به این خاطر است که سرگرمی مناسب نداریم.
4ـ عیادت مریض و احوالپرسی از دوست و آشنا. تا رحمت خداوند شامل حالمان شود.
5ـ تشییعجنازه و فاتحه اهل قبور.
6ـ امربهمعروف و نهی از منکر.
مرحوم میرزا شیرازی در جمع علما بودند که شیخی آمد. میرزا از او استقبال کردند و گفتند از خدا میخواهم که تمام کتابهای من را، فعالیتهایم را، تربیت شاگردانم را و همه هستیام را از من بگیرد و به شیخ بدهد و ثواب یک کار شیخ را به من بدهد. ما باهم طلبه بودیم و باهم مجتهد شدیم. این شیخ به یک روستا دورافتاده رفت که مردمانش باخدا میانهای نداشتند. از او پرسیدم خوب کجا زندگی میکنی؟ گفت در مسجد. چه میخوری؟ کار میکنم، عملگی میکنم. 20 سال رفت سالهای اول در میان زباله مردم به دنبال نان خشکی میکشت چراکه به او کاری ندادند. 20 سال ماند بچههای روستا را تربیت کرد و روستا را تحویل بچهها که دیگر باتربیت خدایی بزرگشده بودند داد و آمد. 7ـ مجاهد درراه خدا.
110 هزار صلوات هدیه به امام علی بن حسین علیهالسلام و سهم شما هزار صلوات.