سؤال: برای بچهدار شدن چه توسلی انجام دهیم؟
بهترین توسل، توسل به حضرت رقیه است.
سؤال دیگر: میخواهم به کربلا روم اما با بعضی از اقوام رابطهمان چند وقتی است به هم خورد، اگر بدون خداحافظی از آنها روم اشکالی دارد؟
یک دستور امام حسین، سفارش به صلهرحم است. چگونه میشود بدون توجه به فامیل به کربلا رویم. مانند این است که شما از درب داخل شوید و بگویید خانم اکبری بهپای منبرت آمدهام اما به حرفت گوش نمیکنم. تو کربلا بروی و بگویی آقاجان حرفت برایم بیاهمیت است. خواب مؤمن خاص است. وقتی به رختخواب میرود از یک نفر هم کینه به دل ندارد، اگر غیرازاین باشد خواب غیر مؤمن است. پیامبر اکرم میفرمایند: وقتی اخلاقت به من شبیه میشود که به آنکسی که به تو بدی کرده است، خوبی کنی. کینه و بغض در دل جای میگیرند. دل انسان عرش الهی است و شما آن را با کینه پرکردهاید. مدارا یکی از عالیترین خلقهای مؤمن است. زندگی ما جمعی است بغض هر کس را بخواهی به دل بگیری دیگر در آن دل جایی برای خدا باقی نمیمانده و دیگر دلی نداری که با آن به نماز بپردازی.
برگزاری اولین مجلس روضه در شام
حضرت رقیه بالابرنده هستند
گریه بر امام حسین علیهالسلام
آیا سر مقدس امام اربعین دفن شد؟
چرا یزید اهلبیت را آزاد کرد؟
در مجالس باید چند کار انجام دهیم
مقاتل مینویسند که از امروز اهلبیت آزاد شدند و دیگر اسیر نیستند. روضهها از امروز شکل دیگری به خود میگیرند، چراکه اولین مجلس رسمی از امروز تا هشت روز دیگر در شام برگزار شد. امروز ابتدا در خرابه شام مجلس به پا کردند و بعدازاینکه آن ملعون دید که جو خیلی بههمریخته است اسرا را آزاد کرد و بعد گفت از من چیزی بخواهید، حضرت زینب فرمودند: یکی از سالنهای قصر را به ما بده تا روضه به پا کنیم. برگزاری روضهها به سمت شکلگیری انقلابی میرفت، که یزید ملعون اهلبیت رابین ماندن و بازگشت، مخیر کرد و اهلبیت هم به مدینه بازگشتند.
اگر کسی حاجت سختی دارد، همین امروز نیت کند سال آینده این روزها مجلسی بگیرد. کسانی که این روزها روضه دارند، همراه حضرت زینب روضه دارند.
حضرت رقیه بالابرندهاند، کسی که میخواهد در کمال، بینش، معرفت و … بالا رود باید به حضرت رقیه متوسل شود. حضرت رقیه بسیار موردتوجه امام حسین بودند.
یکی از وعاظ معروف تهران نقل میکند که تازه منبر میرفتم که روزی پیرزنی از محله خودمان مرا روضهاش دعوت کرد و گفت فردا منتظرت هستم. من هم قبول کردم. شب که به خانه آمدم، دوستم تلفن زد و گفت فلان بازاری از دنیا رفته است و از من سراغ سخنران گرفتهاند من هم تو را معرفی کردم. گفتم نمیتوانم بروم، مجلس روضه قول دادهام. گفت برای روضهخوانیِ فردا نهایت به تو یک تومان میدهند درحالیکه آنجا 50 تومان به تو میدهند. قبول کردم و به پیرزن هم اطلاعی ندادم. شب در عالم خواب دیدم بر کوچه پیرزن هستم و دیدم یک آقا نورانی دست دختربچهای را گرفته است. سلام و احوالپرسی کرد. پرسیدم تازه به محله ما آمدهاید؟ آقا گفتند الآن آمدم و میروم به روضه، روضه رقیه. (با دست به دختر اشاره کردند.) رو به من کرد و گفت: چرا روضه رقیه مرا با 50 تومان عوض کردی؟! آیا آن پول برای تو برکت میکند؟! از خواب بیدار شدم و با دوستم تماس گرفتم و گفتم و من فردا نمیآیم.
در عظمت روضه حضرت رقیه همین جمله کافی است که: دو بانو در مقابل چشم سه معصوم جان دادند: یکی حضرت زهرا که در مقابل امام علی و امام حسن و امام حسین از دنیا رفتند و دیگر حضرت رقیه که در مقابل چشمان برادرش امام سجاد و امام باقر و سربریدۀ امام حسین جان سپردند.
برای درک عظمت مجلس امام حسین باید سراغ علامه امینی (صاحب الغدیر) برویم. هنگام مرگ علامه، از او پرسیدند آیا آرزویی دارید؟ گفتند: دوست دارم شفا بگیرم و یکدل سیر برای حسین گریه کنم، آنقدر کار داشتم که نتوانستم یکدل سیر گریه کنم.
یا اگر میخواهیم گریه را بفهمیم باید مانند حبیب مظاهر شویم حبیب برای امام دو بار جان داد. حال هم وقتی کربلا میروی، ابتدا هنگام ورود به حرم امام حسین به او سلام میدهی و باز هنگام خروج به او سلام میدهی. عالمی در خواب از حبیب پرسید: آیا آرزویی داری؟ حبیب گفت: یکچیز کم دارم و آن اینکه نبودم بعد از حسین بر حسین گریه کنم.
مرحوم خانم دو ماه مانده به محرم عدسی درست میکردند و 4 ماه عدسی میخوردیم.
برایم نامه نوشتهاید که مگر میشود آسمان خون گریه کند؟ آری میشود. همهچیز بر امام گریه میکنند. گریه هر چیز شکل خاص خود را دارد، هوا وقتی بر حسین میگرید، طوفانی میشود. گمان نکنید 40 روز از آسمان مثل باران خون پایین آمد. آسمان 40 شبانهروز حالت خورشیدگرفتگی داشت، این گریه آسمان است. مگر قرآن را نمیخوانید که در قرآن داریم تمام کائنات تسبیح میگویند، این تسبیح به زبان خودشان است.
کمکم به اربعین میرسیم و سؤال برای همه مطرح میشود که آیا سر مقدس امام اربعین به کربلا برده شده است و آیا دفن شد؟
چند مطلب گفتهاند: علمای شیعه اعتقاددارند که امام زینالعابدین گرفتند و دفن کردند، اما اینکه چه زمانی، نگفتهاند.
نظر دوم اینکه امام سجاد به ملعون گفت سر مقدس پدرم را به من بده، میخواهیم وداع کنیم اما آن ملعون گفت نمیدهم و هرگز نخواهی دید. بعد از سه روز که سر آویزان بود دیگرکسی سر را ندید.
نظر سوم اینکه سر را به مدینه فرستادند و بنیامیه جشن و شادی کردند.
نظر چهارم اینکه سر تا مصر هم رفت است.
نظر پنجم اینکه بعد از بنیامیه وقتی کاخ آن ملعون را گرفتند سر را در صندوقی یافتند.
نظر ششم اینکه سر مفقود شد و هر چه کشتند پیدا نشد. شبهنگام هودجی از آسمان آمد که 5 مرد در آن بود و در هودج دیگری 5 خانم که سر را گرفتند و به آسمان بردند. صبح هر چه کشتند اثری از سر نبود.
1ـ بعد از شهادت حضرت رقیه و اتفاقاتی که افتاده بود و براثر خطبههایی که حضرت زینب و امام سجاد ایراد کرده بودند، باعث شد مردم کمکم شناخت پیدا کنند و متوجه شدند که این افراد اهلبیت پیامبر هستند و نه خارجی. اینها باعث شد که کمکم جو جامعه به سمت انقلاب پیش برود که مشاوران به یزید گفتند تنها دو راه داری: یکی اینکه آنها را آزاد کنی و دوم اینکه قاتل حسین را اعدام کنی. یزید همه را در مسجد جمع کرد و از همه یکبهیک پرسید آیا تو حسین را کشتی؟ همه گفتند نه دیگری کشته است. در آخر یک نفر گفت یزید من قاتل را میشناسم. آیا به من امان میدهی تا بگویم حسین را چه کسی کشت؟ یزید گفت بگو. گفت: یزید تو حسین را کشتی، تو دستور دادی و تو حکم کردی. یزید دید چارهای ندارد جز اینکه اهلبیت را آزاد کند. یزید برای اهلبیت لباس، غذا، پول و محملهای مزین فرستاد حضرت زینب همه را برگرداندند و در آخر یزید گفت پس از من چیزی بخواه که حضرت فرمودند یکی از سالنهای قصر را برای برپایی عزاداری به ما بده.
2ـ یزید همسر سوگلی داشت که خوابی دید و از یزید خواست که آنها را آزاد کند.گفت در خواب دیدم پیامبر آمدند و در کنارشان ملائکی بودند که مشعلهای بزرگی از آتش در دست داشتند و میخواستند کاخ را به آتش بکشند.
3ـ دلیل دیگر عوامفریبی بود.
4ـ دیدند نمیتوانند اهلبیت را در شام از بین ببرند و کمکم انقلاب برپا میشود. نقشه کشیدند که آنها را بازگردانند و در بین راه همه را به قتل برسانند. 500 سرباز فرستاد و یزید ملعون دستور داد همه را بکشید. 500 سرباز اهلبیت امام حسین را احاطه کردند. امام عصایشان را بلند کردند و گفتند برگردید تا اینجا مأمور به صبر بودم اگر برنگردید همه شماها را میکشم. برنگشتند و عصا اژدهایی شد و همه را بلعید.
1ـ مجلس، مجلس بکا است.
2ـ مجلس توسل و دعا.
امام رضا فرمودند: هر گرفتاری که برای شما پیش میآید بهوسیله ما از خدا بخواهید. و درجایی دیگر فرمودند: هیچ عبادت، نماز، ذکر، حج، دعا و هیچ آرزویی به درگاه خداوند بدون توسل ما موردقبول واقع نمیشود.
عالم بزرگواری میگوید گرفتار بودم و 40 شب جمعه به جمکران رفتم. هیچ خبری نشد. شب جمعه آخر چای میخواستم. برای آوردن آب به آبانبار رفتم. پلهها را که پایین میرفتم، دیدم آقایی نورانی از پلهها بالا میآید. سلام کرد و احوال همسر و بچههایم را پرسید و گفت زندگیات چگونه است، مسجد آمدی حاجتی داری، امشب حاجتت را میگیری. پرسیدند از کدام مسیر برمیگردی جواب دادم: از آسیاب. فرمودند: آیتالله بافقی را در آنجا میبینی که سنگی را از میان راه مردم کنار میزند به او بگو از پول من به تو بدهد تا مشکلت حل شود. پرسیدم آقا اسم شما چیست؟ فرمودند: تو همین را بگو او میداند. به آیتالله پیام را رساندم، گفتند: السلام علیک یا حجه ابن الحسن العسکری، نسیمی وزید نفهمیدی؟! پول را به من داد وزندگیام بعدازآن زیرورو شد. [البته راه میانبر هم هست اینکه یک بهجای 40 شب، یکشب برو و سرت را روی پایت بگذار و یک روضه حضرت زینب بخوان. راه میانبر به درب خانه خدا، توسل به اهلبیت است و راه میانبر به درب خانه اهلبیت، توسل به امام حسین است].
3ـ در مجالس باید ابراز محبت به اهلبیت پیامبر بکنیم.
امام علی علیهالسلام دربارۀ محبت خودشان و فرزندانشان صحبت میکردند که مردی بلند شد و گفت آقاجان کمترین حد محبت به شما چقدر است؟ امام فرمودند: اینکه اسم ما را روی بچههایتان بگذارید. البته نه اینکه اسمها را مخلوطکنی و مثلاً بگذاری نازنین زهرا، همان زهرا را بگذار، اسم را که صدا میزنی، عشق بیشتر میشود. مردی بود که صبحها تا بعدازظهر به درب خانههای مردم آب میبرد و آب میفروخت. از بعدازظهر هم به صحن امام رضا میرفت و دم درب سقاخانه میایستاد و به مردم آب میداد و میگفت آب بخورید به یاد آقایم حسین. روزی بچهای خیلی بازی گوشی کرد پدرش او را صدا زد: حسین بیا. بچه نرفت، پدر جلو آمد و همینکه خواست بچهاش را بزند، این مرد گفت او را نزن من را بزن. اسم آقایم روی بچه است، مرا بهجای او بزن. بایزید بسطامی جیب خود را پر از شکر میکرد و در کوچهها راه میرفت و هر کس لا اله الا الله میگفت یکمشت شکر به او میداد.
کمترین حد اینکه اسم آنها را بگذاریم. پله بعدی اینکه با آنها هم صفت شویم. ابتدا باید خودت را از بدی خالی کنی و بعد با آب توبه بشویی، تا اینکه حسین در تو تجلی کند.
امام علی شنیدند که صعصعه بیمار است، به ملاقات او رفت. یاران و امام حسن و امام حسین هم همراه امام رفتند. امام کنار بستر او نشستند و دست او را گرفتند و حالش را پرسیدند. صعصعه گفت آقاجان شما که آمدید تب من هم قطع شد. بعد با صدای بلند گفت: چه کسی مثل من خوشبخت است که آقایم به ملاقات من آمده است. حضرت دست او را آرام گذاشتند و گفتند صعصعه گول نخوری، آخر عمرت است باید ساخته شوی تا عاقبتبهخیر شوی. عاقبتبهخیر شدن با انجام عمل صالح و کردار پاک است.
پله سوم در ابراز محبت به اهلبیت، معرفت پیدا کردن به ولایت اهلبیت است.
امام رضا به ملاقات فردی که در حال مرگ بود، رفتند. امام بعد از احوالپرسی از او پرسیدند مرگ در نظر تو چگونه است؟ گفت: مرگ بیتو بودن است، با تو بودن مرگ معنا ندارد. امام پرسیدند: حالت چگونه است؟ گفت: خیلی درد دارم و تمام استخوانهایم درد میکند. امام فرمودند: این تازه اول قدم مرگ است. امام فرمودند: مردم دودستهاند؛ دسته اول با مرگ راحت میشوند، خوش به حال این افراد مانند بچهای که از مادر متولد میشود. دسته دوم مرگ از دست آنها راحت میشود. بعد امام فرمودند: ایمانت را تجدید کن، ولایت ما را تجدید کن تا از سختی مرگ راحت شوی. شروع به گفتن شهادتین کرد تا رسید به علی ابن موسیالرضا، لبخندی زد و گفت آقاجان فرشتگان میآیند. امام فرمودند از آنها بپرس میتوانند بنشینند یا نه؟ پرسید و گفت میگویند اجازه نشستن نداریم. امام اجازه دادند و لبخندی زدند و فرمودند سلام به رسول خدا برسان و دست در دست امام جان داد. [در حقیقت با تجدید ولایت، بصیرت پیدا کرد و توانست فرشتهها را ببیند].
حدیث از امام رضا است: «کلمه لاالهالاالله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی بشروطها و انا من شروطها»؛ در حقیقت باید داخل شوی و داخل لا اله الا الله شدن با ولایت اهلبیت است.
راه دیگر داخل شدن: قرآن است. آیتالله کشمیری میگویند: هر کس میخواهد ذکری بگیرد که مستقیماً باخدا رابطه برقرار کند، قرآن بخواند، هرکس میخواهد جلوه خدا را ببیند، خدا در لابهلای آیات قرآنش تجلی کرده است و هر کس میخواهد با خداوند مأنوس شود، قرائت قرآن بکند.
امام معصوم میفرمایند: هر کس که در دنیا قرآن بخواند و با قرآن انس داشته باشد، بعد از مرگش در برزخ معذب به عذاب شود یا در قیامت به جهنم رود، در حقیقت در دنیا قرآن نخوانده و قرآن را به سخریه گرفته است. کسی که قرآن میخواند بدی نمیکند.
صلوات امشب
133 هزار صلوات هدیه به حضرت عباس علیهالسلام و سهم شما هزار صلوات.