باور کنید که مجلس امام حسین علیهالسلام بهمنزله حرم ایشان است و محل زیارت حسین علیهالسلام ، حرم حسین علیهالسلام عرش خداوند است . حرمت نشستن در این مجالس را رعایت کنید .
امروزه آدمها سه دسته شدهاند ، عدهای اصلاً از این مجالس و روضهخوانیها اطلاعی ندارند و اصلاً نمیدانند به چه جهت برپاشده است و فکر میکنند با تمام شدن عاشورا برگزاری مجلس روضه تمامشده و اصلاً در این وادی نیستند و سرشان به کار خودشان است ؛ دسته دیگرکسانی هستند که روضه میآیند و حساسیت ویژهای درباره آن نشان میدهند وعدهای دیگر میآیند ولی حرمت این مجالس را بهخوبی نگه نمیدارند ، و طریقه نشستن در این مجالس را بلد نیستند . و حرمت آن را بهدرستی نگه نمیدارند .
امروز منسوب به امام حسن مجتبی علیهالسلام است . و بنا بر اقوالی امروز روز شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام است . پیامبر درباره ایشان فرمودند جوری شهیدت میکنند که ماهیان دریا به مظلومیت تو گریه میکنند و مرغان هوا به مصیبت تو گریه میکنند .
هر کس بر امام حسن علیهالسلام گریه کند در لحظه مزدش را حضرت زهرا سلامالله علیها میدهند نمیگذارد از این مجلس خارج شوی در لحظه مزدت را میدهند .
هنگامیکه جبرئیل اخبار بعد از پیامبر اکرم صلوات الله را آورد ابتدا خبر شهادت امام حسن علیهالسلام را داد ، اول سِبط اکبرت ، امام حسن علیهالسلام ، بعد از امام علی علیهالسلام و سپس فاطمه و سپس امام حسین علیهالسلام.
و روایت داریم در روز قیامت اول حساب قاتلان امام حسن علیهالسلام را میدهند .پیامبر اکرم صلواتاللهعلیه حسن را به آغوش گرفتند و لبهای او را بوسیدند و فرمودند حسن جان هر کس روی زمینبر مظلومیت تو و شهادت تو و غربت تو بگرید من بر خودم لازم میبینم در قیامت بر او ضمانت بهشت برایش کنم .و پدر و مادر بزرگوارشان نیز فرمودند : ما بر خود لازم میدانیم که برای او ضمانت بهشت را بکنیم .
حدود 40 مرتبه این امام را مسموم کردند اما سم آخری را همسرشان جعده لعنت الله از معاویه پول گرفت و وعده داد به او معاویه که او را به همسری یزید دربیاورد و ملکه جهان اسلام خواهد شد . پس او از دیوار بالا آمد و کوزه آب ایشان را آلوده به سم جیوه کردند بهطوریکه بلافاصله امام شروع به خونریزی کردند و امعاواحشا ایشان را پاره کرد …..
زینب به ملاقات ایشان آمدند ، فرمودند : وارد بشوم امام فرمود تشت را مخفی کنید که زینب نبیند و بیتاب شود ….
امام حسین علیهالسلام سر برادرش را به دامن گرفت و شروع به گریه کردند ، لحظات جان دادن بود امام حسن علیهالسلام به او فرمودند گریه نکن که گریهکنان عالم باید برای تو بگریند . بعد از امام حسن علیهالسلام حسین علیهالسلام دیگر روغن به سر نمیزدند و عطر استفاده نمیکردند
تابوت ایشان را هنگام دفن تیرباران کردند بهطوریکه بعضی از تیرها بر بدن ایشان واردشده و بدن ایشان شروع به خونریزی کرد ……
زمانی که روضه امام حسن علیهالسلام را میخواهند بخوانند ، روضه حضرت زهرا سلامالله میخوانند . در کوچه او شاهد بود که مادرش را سیلی زدند ……
خصال شیرازی مرثیهخوان حسین علیهالسلام بود بعد از مدتی نابینا گردید به حضرت زهرا سلامالله علیها متوسل شد تا شفای چشمهایش را بگیرد ، حضرت زهرا سلامالله علیها به او فرمودند فقط برای حسین مرثیه سرودی ؟ حسن پسر من نیست ؟ یک مرثیه برای پسرم حسن بخوان تا شفای چشمهایت را از خدا بگیرم ا بدهم ؛ پس مرثیه سرود رسید تا آنجایی که تشت طلبید؛ آن تشت را باغ لاله کرد ….. هنوز تمام نکرده بودم که شفای چشمهایم را گرفتم .
گریه بر امام حسن علیهالسلام معامله مستقیم با حضرت زهرا سلامالله علیها است .!
یکی از فواید مجالس بکاء حسین علیهالسلام : محبت ما را نسبت به امام اهلبیت علیهالسلام بالا میبرد . تولی و تبری ما را به اهلبیت علیهالسلام بالا میبرد
وقتی ما اهلبیت علیه السلام را دوست داشته باشیم به همان میزان پیامبر ما را دوست خواهد داشت .
سلمان نقل میکند ما نشسته بودیم که پیامبر سجده کردند و نشستند و سجده کردند و نشستند و تکرار شد تا 5 مرتبه و ما متعجب بودیم که چه شده آیا جبرئیل آمده ؟ اخبار و آیه آمده ؟ نعمتی نازلشده ؟
پیامبر فرمودند : به آسمان نگاه کردم دیدم جبرئیل شعار میدهد و داد میزند از جانب خدا میگوید : ان الله یحب علیٍ همانا که خدا علی بن ابیطالب را دوست دارد و من به شکرانه سجده کردم سپس نگاه کردم و دیدم جبرئیل شعار میدهد ان الله یحب فاطمه من سجده دوم را کردم و دوباره نگاه کردم دیدم جبرئیل داد میزند ان الله یُحبُ الحسن و به شکرانه سجده کردم و دوباره نگاه کردم دیدم داد میزند ان الله یُحبُ حُسین پس سجده چهارم را کردم دوباره نگاه انداختم که جبرئیل میگوید ان الله أحبَّ یُحِبُهُم پس من سجده پنجم را کردم – هر کس اهلبیت را دوست داشته باشد خدا او را دوست دارد جبرئیل این شعار را سر میدهد و در اینجا محبان اهلبیت علیه السلام را هم پای و در کنار این بزرگواران قرار میدهد ؛ هر کس اینان را دوست دارد در کنار ایشان قرار میگیرد . و این خیر کثیری است که خدا وعده داده است .
سعی کنید بهصورت روزانه حدیث بنویسید که بیمه خودت وزندگیات است .
مرحوم کلینی رحمتالله مریض بودند هر چه دوا و دکتر میکردند خوب نمیشد به خانمشان گفتند یککاسه بیاور و گفت آب را روی دست من بریز ، بعد شروع کردن به خوردن آن آب خانمش گفت : چه میکنی ؟ گفتند این انگشتهای من عمری قال الصادق و باقر نوشته است اگر مرا شفا ندهند من آنها را قطع میکنم .
امام صادق علیهالسلام فرمودند :
رغبتتان را به خیر کثیر ( خیر کثیر که نزد خداوند است ) زیاد کنید
خیر چیست؟ هر آنچه از خوبیها را که ما داریم خیر است ( توفیق داری ،از معنویات و از مادیها و اعضای بدنت ، مال و ثروت و اولاد و ماشین و خانه آبروداری و آنچه در باطن تو است ؛ روح و مغز و کلیه و مری داری ….. را بنویس ؛دینداری ، قرآن داری ، حسین داری ، همه را بنویس) و هر آنچه از بدیها که داریم همه شر است ( بیتقوایی ، لاابالیگری …) است ما از آدم خیر طلب خیر داریم علم معلم را میخواهیم ، از واعظ نصیحت میخواهیم و همه اینها خیر است ، اما همه این خیرها محدود است ، در این زمان با علم همهچیز را اندازهگیری میکنند ؛ تنها یکچیز است که هیچکس اندازه و حد آن را نمیداند حتی انبیاء و امامان ؛ و آن خیری است که نزد اوست ؛ فقط به تو گفتهایا همه آن خیر را که نزد خداوند است را میخواهی ؟ کِی بهت میدهد این خیر را ؟
قال الصادق علیهالسلام : اگر خدا اراده کند برای بندهای که تمام خیرش را به او بدهد محبت و عشق زیارت حسین علیهالسلام را در دل او میگذارد .
لیلی را به محله مجنون راه نمیدادند چوپان آمد گوسفندانش را آب بدهد گفت پوست گوسفندداری ، گفت برای چیز میخواهی ؟ گفت : میخواهم لای گوسفندانت تا برسم به محله لیلی یکصدا بزنم از پشت پنجره تا پنجره را باز کند و نگاهی به من کند ..
به درب خانه یار بهر حیله رهی باید جست !!!
ادامه حدیث : و اگر خدا اراده کند برای آدم بدی ، بدی را ، بغض حسین علیهالسلام را در دل او میگذارد ( اگر زیارت برود پشیمان میشود ، دست خودش نیست ، کار بدی کرده است که خدا برای او اراده شر کرده است ، از همه بگویند اما از حسین نه ، حوصلهاش را ندارد که حسین حسین بشنود ..و علاقهای به زیارت ایشان و روضه ایشان ندارد )
از کربلا چه سوغاتی میخواهی بیاوری؟ یکشب در حرم امام حسین علیهالسلام بیتوته کرد مرحوم نجفی مرعشی، 12 حاجت داشت ، صبح 11 نفر آن را امام حسین علیهالسلام برایش امضا کرده بود ( حاجتهای معنوی داشت که بهتدریج در زندگی به او رسید )
ملا آقاجان زنجانی ( که حتماً سر قبر ایشان بروید که حیف است از دست بدهید زنده بودند که کسی نمیشناخت ، ولی حالا حتماً سر قبر ایشان بروید ) قزوینیها به او شیخ محمود دیوانه زیرا او را نمیشناختند ایشان بهجایی رسیده بود که عرفا میگفتند یکشب تا صبحی را با او بودن بهاندازه 100 سال تو را به خداوند نزدیکتر میکند. میگفت : در جوانی شیطان مرا به ریا و خودنمایی انداخت یکشب خواب دیدم قیامت است ملکی جلوی من کیسهای انداخت دست کردم دیدم گلابی گندیده در آن است ، که نمازهای ریایی من بود دست کردن دیدم سیب گندیده در آن است و آن روزه ریایی من بوده است ، و هی دست میکردم و در آن هر چه بود میوه گندیده بود ملک گفت همه را دور بریزید گفتم نه ، گفتند خدا آنها را نمیخرد خدا نقاد است خدا کاری را که شریک در آن باشد نمیپذیرد و به نفع شریک کنار میرود و میگوید این تو و شریکت برو از شریکت بگیر.دیدم هیچچیز ندارم . پس از خواب بیدار شدم . با خود گفتم : چاره چیست ؟ پیاده بهسوی کربلا راه افتادم آنقدر گریه و زاری و ناله و التماس کردم که به درجهای رسیدم که حسین چنان درون مرا خدایی کرد که در زندگیام جز خدا ندیدم .
کافی است یکبار یا بری زیارتش و یا بنشینی در مجلس او ؛ دیگر حسین علیهالسلام مهمانش جهنمیشود .
مگر مهمان حسین نیستی؟ شما از مهمانت چگونه پذیرایی میکنی ؟ الآن بگو آقا مریضم که ببین چگونه شیشه درمان را دستت میدهد ، آقا گناهکارم و زورم به خودم نمیرسد پس ببین امام چگونه کمکش کند .
امام صادق علیهالسلام برایشان مهمان آمد که یکی دو هفته ماندند پس امام آداب پذیرایی را از ایشان به بهترین شکل انجام دادند ، در جوار امام صادق علیهالسلام ،لقمه امام صادق علیهالسلام ، نماز با ایشان سخن گفتن با ایشان و جای خواب در منزل ایشان ( آی یکشب در حرمشان بیتوته میکنی آن میشود حالا ببین در خانه ایشان بودن چه میشود ) پس آماده رفتن شدند ، امام فرمودند به غلامان که برای راهشان غذا بپزند و پول توراهی نیز به آنها دادند ، گفتند آقا لازم نیست و این مبلغ زیاد است آقا فرمودند درراه لازمتان میشود ، همینکه آماده شدند بارها را بار کنند امام علیهالسلام فرمودند درراه لازمتان میشود .هنگام رفتن آقا فرمودند به غلامان که هیچکس برای برداشتن بارهایشان به آنها کمک کند. گفتند آقاجان شما پذیرایی را بر ما تمام کردی و خیلی خوش گذشت و پولم هم که داده بودید اما این دم آخر چرا با ما اینگونه رفتار کردید و نگذاشتید که غلامان به کمک ما بیایند و فرمودید که به ما کمک نکنند ؟ امام فرمودند : ما برای رفتن مهمان ، شما یکلحظه بیشتر بمانی برای ما بهتر است ، و ما دوست میداریم ؛ کمکشان نمیکنیم کسانی را که یکبار به خانه ما آمدهاند را زیرا که دلمان میخواهد ایشان پیش ما بمانند
در عالم معنا هم اینگونه است ، اگر در محرم یک روز روضه بروی دیگر مهمان حسین هستی و آقا نگهت میدارد ، و خودش میداند که او را چگونه نگه دارد .
آی جوانها !
جوان لاتی بود که عاشق دختری شده بود بعد از یکی دو سال به دختر گفت بیا در فلان منزل ما در فشن , پس دختر رفت، چایی، پذیرایی ، همینکه میخواست به دختر نزدیک شود یکدفعه کسی بهصورت او سیلی زد و دوباره خواست نزدیک شود پس سیلی دیگری خورد ، پس لرز کرد و نشست به دختر گفت که برو ، این هدیه این کادو ، برو ، دختر دم رفتن متلکی به او هم گفت و رفت عموی پسر آمد ( مثلاینکه این خبر که او دختر آورده بود پخششده بود ) به او گفت آبروی مرا بردی ، تو که برای حسین عَلَم کُول میکنی چرا این کار را کردی ، کثیف ، نادان ، ما همچین روضه برو ِ عَلَم کول کنی نمیخواهیم ، میخواهم تو را ببرم کربلا ، بیندازمت سر حسین علیهالسلام ! پس به کربلا رفتند ، غسل و زیارت در حرم ابوالفضل دلش شکست میگفت من خیلی بدم و کارهای بدی کردهام اما فلان روز آن دختر را رد کردم رفت دیدم ابوالفضل از ضریحش بیرون است ، نگاهم کرد پس به من فرمودند آنکه در گوش تو زد من بودم که نگذاشتم گناه کنی، میدانی چرا ؟ زیرا دلم نیامد گریه کن حسین به جهنم برود ، خدا برایت خیر خواسته !!
ما باید تمام همتمان را جمع کنیم که اهلبیت علیه السلام را از طریق قرآن و قرآن را از طریق اهلبیت علیهالسلام بشناسیم اگر بخواهیم هم صفت با امام حسین علیهالسلام بشویم این حسین را باید از طریق قرآن بشناسیم و قرآن را از طریق حسین بشناسی ، این دو را باید باهم داشته باشی که باعث عاقبتبهخیری و رستگاری تو بشود .
به سمت حسین و قرآن رفتن مقدمهای میخواهد که باید به 4 وسیله فراهم کنی وگرنه راه تقرب تو به خدا بسته میشود .
1- تفریق – کم کردن، قدم اول فاصله گرفتن از هر آنچه بین تو و خدا فاصله بیندازد را باید از بین ببری اگر نفس اماره است آن را تبدیل به نفس لوامه کن اگر هوای نفس است آن را تبدیل به خداپرستی کن اگر عشق مجازی است تبدیل کن به عشق حقیقی تبدیل کن ، حب دنیا را به حب معنوی ، جهل را تبدیل کن به علم ، تمرد را تبدیل کن به اطاعت
اوفوا بعهدی اوف بعهدكم[1][1]
خداداد میزند آی مردم وفا کنید به عهدتان ، منِ خدا وفا میکنم به عهدمان
عهدی که خدا از ما گرفته است چیز است؟ در عالم ذر ، در سوره یس همیشه میخوانی :
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ [2][2]
آی مردم آیا من از شما عهد نگرفتم که شیطان را اطاعت نکنید ؟ !که دشمن آشکار شماست ؛ هنگامیکه در این دنیا آمدیم گرفتارشان شدیم . چه چیزی بین من و خدا فاصله است ؟ این عهد شکستن !
در سوره نجم در باب حضرت ابراهیم میفرماید : و ابراهیم الذی وفی ، پیامبر است که به عهد خود وفا کرد ، چند مقام را باهم گرفته است ، هم خلیل خدا و هم بنده شاکر خداست . کی به او گفتند خلیل ؟ هنگامیکه 5 ملک مقرب آمده بهعنوان مهمان بر او وارد شدند برای آنها غذایی تهیه نمود ، گفتند ما عادت نداریم غذایی بخوریم مگر آنکه قبلش بهایش را بپردازیم گفتند بهایش چه اندازه است ؟ ابراهیم گفت عوض آن هنگام شروع به خوردن بسمالله الرحمن الرحیم بگوید و در آخر کار الحمدالله که من جز شکر خدا چیزی نمیخواهم .جبرئیل گفت حق است که خدا او را بهعنوان خلیل خود انتخاب کند.
زمانی که او را در منجنیق گذاشتند جبرئیل فرود آمد و گفت خواستهای داری ؟ گفت دارم اما نه از تو ، بلکه از خدا میخواهم ، گفت خوب بخواه گفت همینکه به علم به حال من دارد و مرا میبیند مرا کافی است . و میگفت :
یا احدُ یا احد یا صمدُ یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد توکلتُ عَلیَ الله.
امام باقر علیه السلام فرمودند : این زمزمه ابراهیم را هر کس زمزمه کند خدا آتش را برایش گلستان میکند و برایش رحمت میکند .
امام باقر علیهالسلام فرمودند او هر صبح که بلند میشد 4 جمله شعار او بود ،
1 – حجاب بین خود و خدا را بردار با یادگرفتن این شعارها أصبَحتُ رَبِّی محموداً – خدای من ستوده است . عجب خدای قشنگی دارم.
2 – أصبُحتُ لا اُشرکُ بالله شیئاً هیچچیز را شریک با او قرار نمی دهم.
3- و لا أدعوا مع الله اله الاخر – با این خدای که من دارم نیازی به کس دیگری ندارم و نیاز ندارم که کس دیگری را بخوانم.
4- و لأتخذَمن دونه ولیاً نمیخواهم جز خدا رفیقی و دوست و رفیق دیگری جز او نمیخواهم.
قرآن در داستان حضرت یوسف علیهالسلام میفرماید زنان هنگام دیدن یوسف انگشتان خود را قطع کردند و نمیفهمیدند ، زلیخا درراه یوسف مال خود را داد ، ثروت خود را داد ، خانمی خودش را از دست داد ، سلامی خود را داد هر چه داشت پای یوسف داد پس به گدایی سر راه یوسف نشست، خدا قبل از اینکه او را جوان کند و زیبایی دوباره به او بدهد و در هنگامیکه پیرزنی بود به یوسف گفت که به خواستگاری او برود و این امتحانی برای یوسف هم بود سپس خدا او را زیبا کرد ، پس هر چه منتظر او نشست زلیخا نماز میخواند ، حوصلهاش سر رفت ، یادت رفته من یوسفم گفت میدانم گریه کرد آن زمان که تو را میخواستم یوسف آفرین ندیده بود اکنون یوسف آفرین را دیدم ، تو که چیزی نداری …
حسین علیهالسلام هم به تفریق رسیده است که لباس تنش را هم کندهاند و بچه ششماهه او را …. اگر حسین علیهالسلام داغ علیاصغر ندیده بود چند برابر قوت مبارزه داشت فرمود خدا دیگر خلاص دیگر هیچچیز ندارم .
دو جمله برای روضه حضرت زینب بس است یکی در بچگی یکی در بزرگسالی ، در بچگی داد زد ای نزنیدش مادرم را که پدرم دارد نگاه میکند و یک جمله روی تل زینبیه گفت : آی نبرید مادرش دارد نگاه میکند !
البته نزنید را در طول مسیر بسیار گفت ، سنگ به سر حسین نزنید که بچههایش دارند نگاه میکنند . ….
حب دنیا منشأ همه بدیهاست ؛هر بدی از حب دنیا به وجود میآید
از سه معصوم سه جمله میگویم :
در مورد اینکه ما یاد بگیریم این حب دنیا را کم کنیم :
حضرت علی علیهالسلام فرمودند : 1 – عادت کنید هرگاه خوشیهای دنیا بهتان رو کرد زیادی خوشی نکنید ( زیرا ممکن است ساعتی یا روزی و یا لحظهای باشد و 2- هرگاه غمهای دنیا بهت رو کرد افسرده نشو که این هم کوتاه و رفتنی است.
واگذار کن به خدا پس غم و اندوه ندارد (روی این جمله حضرت کارکن )
امام صادق علیهالسلام فرمودند : ای مردم دنیا را بهمنزله مردار فرض کن ( چه قدر از دنیا لازمت است ؟؟) از دنیا بهاندازه اضطرار استفاده کن
3- امام صادق علیهالسلام و یا امام باقر علیهالسلام فرمودند : ما نمیگویم دنیا را نداشته باشید (خود امامان هم دارایی و مال و ثروت داشتند اما به ساده زیستی بودند ، امام حسین علیهالسلام در کربلا طلا و پول فراوان برده بودند )
نزد امام صادق علیهالسلام آمد مردی ، گفت آقاجان من امسال وجوهات ندارم الا یکدرهم خمس ، امام فرمودند خوب پرداخت کن ، گفت آقاجان یکدرهم بود پس من آن را نیاوردهام چون ارزشی نداشته است آن یکدرهم من .
امام فرمودند : به آن خدایی که از یکدرهم خمس تو نمیگذرم ، من از امر واجبتان نمیگذرم ؛ خدا فرموده بگیریم که تا وابستگیهای شما کم شود تا تزکیه و پاک .شوید از حب دنیا و اسیر دنیا بودن ، شما مرا میشناسید من فقیر نیستم کنیز و غلام و مرکب دارم و منزل، باغ دارم و مزرعه دارم چون این یکدرهم وجوهات است و واجب ، من از اینقدر واجب نمیگذرم !!!
امام داد میزند ! آی اسیر نفس و شهوت مال و زن ما به شما نمیگویم از دنیا نداشته باشید ، میگویم اسیر و گرفتار دنیا نشوید که این برای شما بد است .
پس قدم اول جدا کردن آنچه ما را از خدا دور میکند است .
امشب هزار صلوات هدیه به حسن مجتبی علیهالسلام
وقتیکه در عزای شما گریه میکنم
همواره باخدای شما گریه میکنم
با هر قدم به کوچهی باریک شهرتان
در بین کربلای شما گریه میکنم
زخمزبان و کوچه و سیلی و گوشوار
با درد ماجرای شما گریه میکنم
اندازهی دو ماه حسین اینیکی دو شب
آقا فقط برای شما گریه میکنم
اما نه ، با کیومک حسینی که گفتهای
هم ناله با نوای شما گریه میکنم
من خمس یک دهه غم و اندوه و آه را
بر رزم بچههای شما گریه میکنم
حتمی بود که فاطمه در روضه میرسد
وقتیکه پا بهپای شما گریه میکنم
بر آن مزار خاکی و بی سایبانتان
بر غربت سرای شما گریه میکنم
[3][1] سوره بقره آیه 40-
1- سوره یس آیه 60