امام حسن (ع) در سن چهلوهفت سال و پنج شش ماه ، دیده از جهان فروبستهاند از این ایام هفت سال و شش ماه با پیامبر (ص) زندگی کردهاند و سی سال مابقی را در جوار علی (ع) زندگی کردهاند و ماجرای غصب خلافت علی (ع) و خانهنشینی ایشان و ماجرای فاطمه (س) و جنگهای علی (ع) خلافت ابابکر و عمر و عثمان و دوره خلافت علی (ع) را دیدهاند حتی در تاریخ نوشتهاند که سردار جنگ قادسیه که ایران را فتح کردند و مردم ایران را مسلمان کردهاند ،حسن بن علی (ع) بوده است . در تاریخ آمده که عمر بن خطاب به علی (ع) گفت که میخواهم به ایران حمله کنم ولی حضرت فرمودند که من مخالف حمله به ایران هستم زیرا مردمی فرهیخته دارد و من میترسم تو ایران را فتح کنی و اسلام واقعی را به آنها نتوانی ارائه دهی و اینها نسبت به اسلام دلزده شوند ؛ اگر مهلت دهی با تبلیغاتی که از اسلام به گوش آنها میرسانیم ، خودشان اسلام را خواهند پذیرفت . اما او پافشاری کرد و گفت پس حسن بن علی را مأمور کن و همراه ما بفرست تا سردار لشگر در حمله به ایران باشد . امام حسن (ع) با آن لشگر به ایران آمدند و اسلام را در ایران رواج دادند . پس ایشان سی سال را هم با علی (ع) زیستهاند وقتی علی (ع) به شهادت رسیدند ایشان سیوهفتساله بودند پسازآن ده سال را هم امامت کردهاند که تمام این ده سال را با معاویه که مشاورش عمروعاص بود ، همدوره بودهاند معاویه در شام بود و امام حسن (ع) در مدینه بودهاند و بهوسیله نامه باهم در ارتباط بودهاند که درنهایت ،کار آنها به جنگ کشید معاویه حدود صد هزار سرباز آماده کرد و امام حسن (ع) حدود چهل هزار سرباز آماده کردند و چهل سرباز ایشان کم شدند تا به چهارده هزار سرباز رسیدند و بازهم کم شدند در میدان جنگ وقتی امام حسن (ع) نماز میخواندند اکثر اینها به سپاه معاویه پیوستند و به خیمه امام حسن (ع) حمله کردند و ایشان را غارت کردند ایشان سر نماز بودند که یارانش بر سر ایشان ریختند و عمامه و رِدا و پایافزار و شمشیر و سجادهاش را هم بردند و امام حسن (ع) روی خاک قرار گرفت . آن چند یاری که اطراف امام حسن (ع) بودند گفتند یا بن رسولالله ما الآن چه کنیم ؟ امام حسن (ع) فرمودند من امروز احساس میکنم بهترین یارم ، معاویه است چراکه او حداقل نمیگوید من شیعه هستم ، شیعیانم که اینگونه مرا غارت میکنند من چه میتوانم کنم و چه جنگی میتوانم داشته باشم . این جنگ بدون نتیجه ماند و معاویه یک طومار که سفید بود ولی مهرو امضاشده بود را به دست بزرگان مدینه داد و گفت ببرید خدمت حسن مجتبی و بگویید معاویه میگوید این را بگیر و هر چه میخواهی در آن شرط کن که من قبول دارم و این صلح معاویه شد و امام حسن (ع) حدود پانزده ماده را بهعنوان صلحنامه نوشت ولی او هیچکدام را عملی نکرد و طومار را پیچید و کنار گذاشت . یکی از این مفاد این بود که حقوق و مقرری ما و شیعیان را قطع کردهای و مردم را در فقر نگهداشتهای ، برای ما حقوق مقرر قرار بده که به شیعیان و فقرا بدهیم اما او فقط برای امام حسین (ع) مقرری قرارداد زیرا از او میترسید. مردم همه منتظر بودند که امام حسن (ع) معاهده را قبول نکند و بگویند که معاویه صلحنامه فرستاد اما حسن بن علی نپذیرفت . اما وقتی خبر پیچید که امام حسن (ع) صلحنامه را امضا کرده ، همانهایی که امام حسن (ع) را در جنگ تنها گذاشتند و او را غارت کردند وقتی در مدینه امام حسن (ع) را میدیدند میگفتند ” سلامعلیکم یا مُذِلَّ المومنین ” و به ایشان طعنه میزدند که سلام بر تو که مؤمنان را خوار کردی و با معاویه صلحنامه امضا کردی . باهمه این احوالات معاویه تاب نیاورد و با مسمومیتهای فراوان سرانجام امام حسن (ع) را به شهادت رساندند .
روزی رسول اکرم (ص) در مدینه در مسجد بودند که امام حسن (ع) آمدند و پیامبر (ص) فرمودند حسن ام جلو بیا ، ایشان جلو آمدند و روی زانوی پیامبر (ص) نشستند راوی نقل میکند امام (ع) موهای بسیار زیبایی داشتند پیامبر (ص) دست در داخل موهای زیبای ایشان بردند و فرمودند : این حسن ، نور چشم من ، فروغ قلب من ، میوه دل من ، سید جوانان بهشت است او حجت خدا بر خلق است و امر او امر من و گفتار او گفتار من است و هر کس او را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هرکس از او رو برگرداند از من رو برگردانده ، هر وقت بهصورت او نگاه میکنم قلب ام مملو از نگرانی میشود به خاطر محنتی که بر او وارد میکنند او را به سم جفا مسمومش میکنند ، در مصیبت حسن ام آسمان محزون میشود و هر موجودی بر او گریه میکند حتی مرغان هوا و ماهیان دریا ، پس هر چشم که بر حسن بگرید نابینا نمیشود در روز قیامت که همه چشمها از ترس عذاب الهی نابینا میشوند ، و هر دلی که محزون شود برای او ، روزی که همه دلها محزون میشوند این دل غمگین نخواهد شد پس هرکسی قبر او را در مدینه زیارت کند قدمش روز قیامت بر صراط نمیلغزد درحالیکه همه قدمها میلغزند و از آتش جهنم بهسلامتی عبور میکند .
راوی نقل میکند که رفتم ملاقات امام حسن (ع) و دیدم لباس ایشان غرق در خون است و جلوی ایشان تشتی است و داخل آن تکهتکه لخته خون است داد زدم یا بن رسولالله طبیب و معالج بیاورید چرا شما به این حال رهاشدهاید ؟ امام حسن (ع) فرمودند اینها لخته خون نیست و کار من از کار گذشته اینها پارههای جگر من است من امتحان کردهام و شیء را در آن فروکردهام ولی فرونرفته و اینها لخته خون نیست و تکههای جگر من است ، من بلافاصله گفتم لاحول و لا قوه الا بالله ، آقاجان مرا نصیحتی کنید امام حسن (ع) فرمودند محیای سفر آخرت شوید و بدانید شما دنیا را دنبال کردهاید و اجل شمارا دنبال کرده ، امروز اندوه روز نیامده و فردا را نخورید ، بدانید آنچه اضافهتر از معونه زندگیتان به دست میآورید نمیتوانید خرج کنید و خزانهدار دیگران میشوید ، بدانید حلال دنیا در قیامت حساب دارد و حرام دنیا در قیامت عذاب دارد و کسانی که شبهه دنیا را رعایت نمیکنند روز قیامت عتاب میشوند و… راوی گفت وقتی سخن به پایان رسید خون راه گلوی امام حسن (ع) را بست وآنقدر با صدا خونها بالا آمد که امام حسین (ع) و ابوالفضل (ع) دویدند و آمدند و صدای زینب (س) آمد تا صدای ایشان آمد امام حسن (ع) فرمودند تشت را پنهان کنید که خواهرم طاقت دیدن این لختههای خون را ندارد .
مصائب امام حسن (ع) سخت و ناگفتنی است اما بهعنوان شیعه ایشان بهرهوری ما از ایشان چقدر است وچه یاد گرفتهام از ایشان و ایشان کجا امام و مقتدای ما است ؟
ما که میخواهیم از ایشان صحبت کنیم نهایتاً میگوییم ایشان کریم اهلبیت (س) است و میگوییم کریم یعنی کسی که عطا میکند و میبخشد اما این معنای کامل آن نیست بلکه کریم یک صفت است برای انسانهایی که دارای کرائم نفسانی هستند . در این باب در میان زنان ، پس از حضرت فاطمه (س) و زینب (س) ، حضرت معصومه (س) بیبدیل هستند و در میان مردان ، امام حسن (ع) هستند .
سؤال : به چه کسی کریم میگویند ؟
در روایات و احادیث و علم اخلاق میگویند که باید فرد ، دو صفت را داشته باشد تا به او کریم بگویند :
1) توکل به خداوند و چشم امید از مردم برداشتن . یعنی آنقدر توکل انسان به خدا بالا رود که به بنده خدا وابسته و امیدوار نباشد . هر چه این صفت توکل به خدا در فرد تقویت شود صفت کریمه در او تقویتشده است .
2) سخاوت . اولین مرتبه سخاوت ادای واجبات خدا به درگاه خداست . سخی به کسی میگویند که نماز و روزه قضا ندارد و وجوهات به خدا بدهکار نیست . و تکالیف خدا را که واجب است بهدرستی به درگاه خدا انجام داده است .
پیامبر (ص) : فرمودند بخیلترین مردم کسی است که نماز نمیخواند .
از اینیک پله پایینتر کسی است که نام مرا میشنود و صلوات نمیفرستد . حق مرا نمیدهد .
پس سخا یعنی ادای تکلیف خداوند ، آنطور که خدا از ما میخواهد .
و کریم را کسی میگویند که قبل از اینکه سؤال کنی ، او عطا کند و کریم کسی است که تحمل خواری و بدبختی هیچکس را ندارد . کریم ، به ما کرامت میدهد تا براثر این کرامت قیمت انسانی ما بالا رود .
مثلاً زیارت امام حسین (ع) آنقدر به ما قیمت میدهد که امام صادق (ع) فرمود : پس از زیارت امام حسین (ع) ، خداوند در خانه شما به استقبال شما به انتظار ایستاده است .
حرم امام حسین (ع) اینهمه به ما قیمت میدهد .
حکایت است که مردی هندی عاشق امام حسین (ع) بود و برای ایشان مراسم گرفته بود یکی از حاکمان رد میشد و متوجه شد و گفت تمام زندگیاش را بگیرید تا دیگر نتواند از این کارها کند . تمام ثروتش را گرفتند و او به خاک سیاه نشست او را زندانی کردند پسازاینکه از زندان آزاد شد نزدیک ماه محرم شد گریه میکرد که چه کنم . همسرش گفت که پسرمان را راضی کن و بازار بردهفروشها به فروش برسان ؛ با پسر صحبت کردند او قبول کرد به بازار که رفتند آقایی آمد سوار بر اسب و گفت غلام را صد هزار سکه طلا میخرم . غلام را خرید و غلام شروع به گریه کرد و ایشان سؤال کرد چرا گریه میکنی گفت چون اربابم خوب و مهربان بود . آقا فرمود من میدانم که او ارباب تو نبود و پدرت بود و میدانم تو را چرا فروخته . من تو را میبرم به خانهات و پول را هم پس نمیگیرم به مادرت سلام مرا برسان و بگو چون با حسین معامله کردی فرزندت آنقدر گران شد که خودش آن را خرید .
ما خودمان قیمت خودمان را پایین آوردهایم وگرنه اگر تحت تعلیم کریم قرار بگیریم ، کریم در ما کرم میریزد . ما را کریم و کریمه میکند و آنوقت مشتری ما خدا و ائمه (س) میشوند .
باید با خودمان فکر کنیم که بهعنوان یک شیعه چقدر میارزیم ؟ چه چیز باید داشته باشیم تا قیمت پیدا کنیم ؟
اول : علم و آگاهی . پس از ایمان هیچچیز ارزشمندتر از آن نیست . علم به خدا و قرآن و امام و اسلام و خود .
چرا اینهمه اسلام به علم تأکید دارد زیرا علم به انسان قدرت میدهد و جهان ، جهان قدرت است . امام زمان (عج) هم با علمش جهان را فتح میکند .
خداوند اراده کرد که خودش را بشناساند و چون شناخت ، علم میخواهد خداوند پیامبرانش را فرستاد با علم . همه آن علوم را با علم لدنّی به پیامبر (ص) داد و همه آن علوم را با علم لدنّی دیگر به سینه علی (ع) ریخت و به ائمه (س) به ارث رسید و آنها در اختیار ما قراردادند تا با آن علم قدرت شناخت و حرکت به سمت خدا را پیدا کنیم .
سلیمان در غرب عالم بود و بلقیس در شرق عالم ، سلیمان فرمود چه کسی میتواند تخت او را برای من بیاورد ؟ عفریت جنّی گفت قبل از اینکه بلند شوی و بنشینی من میآورم ؛ آصف برخیا گفت من مقدار کمی علم کتاب دارم بنابراین قبل از اینکه پلک چشم ات را باز و بسته کنی ، من او را میآورم . او این قدرت را از علم اش دارد .
پیامبر (ص) و ائمه (ع) همه میفرمایند : علم . در اسلام هر واجبی ، یک محدودیتی دارد مثلاً روزه واجب ، در ماه رمضان است و بعدازآن قضا میشود یا زمان نمازهای واجب که مشخص است . برخی از واجبها هم محدودیت زمانی و مکانی دارند مثل حج . در اسلام یک فریضه است که محدودیت زمان و مکان و جنس ندارد و آن علم است که به هر مرد و زن مسلمان واجب است .
پیامبر (ص) فرمودند : ” طلب العلم فریضه بکل مسلم و مسلمه ” . و همچنین ایشان فرمودند : ” اطلبوا العلم من المهد الی اللحد ” . و یا فرمودند : ” اطلبوا العلم ولو بالصین ” .
پیامبر (ص) فرمودند : حکمت ،گمشده مؤمن است هر جا ببیند آن را برمیدارد .
علی (ع) فرمودند : حکمت ، گمشده مؤمن است اگرچه شاگردی مشرک را کند و در دست مشرک باشد . آن را دربیاور و بگیر .
نماز و عبادت و تفکر و بیداری و خواب و … انسانِ عالم ، قیمتیتر است .
دوم : معرفت به اهلبیت (س) .
حُذیفه یَمان میگوید که در مدینه در اُحد بودیم که امام حسن (ع) آمدند درحالیکه پنجششساله بودند گفتیم چگونه فاطمه (س) ایشان را اینگونه تنها میفرستند اینها را یهودیها اذیت میکنند ! پیامبر (ص) فرمودند که حسن تنها نیست شما نمیبینید که جبرئیل جلوی اوست و میکائیل دور او میگردد پیامبر (ص) آمدند او را در آغوش گرفتند و فرمودند : این پسر من است و تکهای از بدن پاکیزه من است و سبط من و نور چشم من است پدرم به فدای او باد . و به ایشان فرمود تو سیب من هستی و حبیب من و شادی قلب من هستی . پیامبر (ص) دست ایشان را گرفت و نشاند و فرمود بهزودی او راهنمای مسلمانان میشود ، او هدیه خدای جهانیان برای من است ، او از من خبر میدهد و او آثار مرا معرفی میکند و سنت مرا روشن وزنده میکند او با رفتارش امور مرا سرپرستی میکند (امام حسن (ع) دو با رتمام اموالش را بخشید و سه مرتبه اموالش را نصف کرد و بخشید و سالی یکبار اعلام میکردند به همه مدینه و اطراف که هر گرفتاری هر چه میخواهد بیاید و بگیرد و گره از کار همه آنها باز میکرد ) خدا به او به دیده رحمت نگاه میکند و خدا رحمت کسی را که این مقامها را برای حسن ام بشناسد احترام او احترام من است و نیکی به او نیکی به من است هر کس او را گرامی بدارد مرا گرامی داشته است .
راوی نقل میکند که دیدیم مرد عربی میآید پیامبر (ص) فرمود چیزی نگویید که او عصبانی و بداخلاق و خشن است ؛ مرد آمد وسلام نکرد گفت کدام از شما محمد هستید ؟ پیامبر (ٌص) فرمود من هستم . او گفت من کینه تو را به دل دارم و از تو متنفر هستم و حالا که تو را دیدم بدتر هم شدم ، پیامبر (ص) فرمود بنشین ، او نشست و گفت تو چه میگویی خدا یکی است دلیل و برهان بیاور ؛ پیامبر (ص) فرمود خودم بگویم یا تکهای از بدنم ، حسن بگوید ، پیرمرد خندید و گفت خودت از پس من برنمیآیی حواله به پسربچه میدهی ، حسن (ع) فرمود : من کودن نیستم و پسر کودن هم نیستم در مقابل تو دانشمند فقیه ایستاده است هر چه نمیدانی بپرس آی نادان ! بدان که شفای جهل و نادانی نزد من است ، و بدان من دریایی از علم و دانش هستم که سطلها توانایی تقسیم مرا ندارند هر چه از آن بکشی پایان ندارد و این علم را از جدم به ارث بردهام تو درشتی کردی ولی من امیدوار هستم ازاینجا مسلمان بروی پیرمرد خندید و گفت چه بعید است ! امام حسن (ع) فرمود که تو جلسه گذاشتی و نقشه قتل جدم را کشیدی ؛ ماجراهایی را که برای مرد در طول راه رخداده بود را یکییکی فرمود ، ناگهان مرد ایستاد و گفت پسر جان !همه راه را کنار من و با من بودی یا علم غیبی داری ؟ امام حسن (ع) فرمود خدای لا شریک له به من تعلیم داده . مرد گفت راه اسلام کدام است ؟ او ایمان آورد و قدری قرآن آموخت و به قبیلهاش رفت و آنها را مسلمان کرد . هر جا امام حسن (ع) را میدید میگفت خدایا خودت و من میدانیم که مثل این جوان را نیافریدهای .
پس هر چه آشنایی ما با اینها بیشتر باشد قیمت ما بالاتر میشود .
پیامبر (ص) فرمود چهار چیز جواهر است و هر کس داشته باشد قیمتی است و آن عقل ، دین ، حیا و عمل صالح است .
توسل به امام حسن (ع) که نمازی است که چهار رکعت است دوتا دو رکعت درهر رکعت پنجاه مرتبه سوره توحید .
توسل به پیامبر (ص) : نودو دو مرتبه ” اَللهم اِنّی اَسئَلُکَ بِحقِ محمدٍ وَ آلِ محمدٍ اَن تُنَجِّیَنی مِن هذَا الغَم “
صلوات امشب هزار مرتبه هدیه به امام حسن (ع) .