بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

روز بیست و هشتم صفر روز رحلت پیامبر (ص) است حضرت در روز دوشنبه از دنیا رفته‌اند و روز چهارشنبه دفن شده‌اند به جهت اینکه مردم گروه‌گروه بیایند و بر بدن ایشان نماز بخوانند. آنچه مستند تاریخ است این است که وقتی علی (ع) ، پیامبر (ص) را دفن کردند و خاک مطهر بر بدن مطهر ریختند هنوز علی (ع) داشتند محاسن و لباسشان را از خاک تکان می‌دادند که دوان‌دوان آمدند که یا علی ، شورا تشکیل داده‌اند ورای گرفته‌اند و به شمارای نداده‌اند و ابابکر را خلیفه قرارداده‌اند . چه می‌کردی یا علی ؟ علی (ع) فرمودند یعنی جنازه پیامبر (ص) را روی زمین می‌گذاشتم و دفن نمی‌کردم و می‌آمدم دفاع از حق‌وحقوق خودم می‌کردم!

آن‌ها حتی در مراسم دفن و تشییع‌جنازه پیامبر (ص) شرکت نکردند و به عجله تا زمانی که علی (ع) مشغول دفن بودند شورای چند نفره را تشکیل دادند .او از علی (ع) یک رأی بیشتر آورد و به خاطر آن‌یک رأی علی (ع) بیست‌وسه سال خانه‌نشین شد . ابابکر پس از خودش عمر را جانشین کرد و بعد از عمر ، عثمان جانشین شد . تا نوبت به علی (ع) رسید ، معاویه قدرت خودش را در شام پیداکرده بود .

برخی‌ها می‌نویسند که روز سوم یا چهارم رحلت پیامبر (ص) بود که هجمه به در خانه علی (ع) آوردند در برخی از کتب آمده پنجاه نفر بودند و در برخی از کتب آمده بیش از دویست نفر به در خانه علی (ع) آمدند و فریاد می‌زدند که علی بیرون بیا و با ابابکر بیعت کن زیرا که می‌خواستند با این بیعت به خلافت ابابکر رسمیت ببخشند علی (ع) فرمودند من قسم‌خورده‌ام که از خانه بیرون نیایم تا قرآن را جمع‌آوری کنم . آن‌ها فریاد می‌زدند که بیرون بیا . فاطمه (س) آمدند که آن‌ها را آرام کنند و برگرداند که آن‌ها به او حمله کردند و آن جریانات اتفاق افتاد . 

امروز بنا بر اقوالی روز شهادت امام حسن (ع) هم هست . برای شهادت ایشان دو روز را ذکر کرده‌اند یکی هفتم ماه صفر که برخی از علمای ما مراسم می‌گیرند و به آن معتقد هستند و قول دوم که تعداد کثیری از علما به آن معتقد هستند روز بیست‌وهشت صفر است . امام حسن (ع) دربسیاری از جهات با برادرشان امام حسین (ع) مشترک هستند پیامبر (ص) هم در مورد صفات مشترک این دو برادر بسیار سخن و حدیث گفته‌اند .

پیامبر (ص) فرمودند : این دو برادر میوه دل من هستند هر دو امام هستند چه قیام کنند و چه صلح کنند .این دو هر دو گوشواره‌های عرش خدا هستند و یکی در سمت چپ و دیگری در سمت راست ، هر دو زینت باغ‌های بهشت هستند و هر دو سید جوانان بهشت هستند .

اما یکجا این دو برادر باهم تفاوت عمده دارند و آن‌هم در مسئله ازدواج آنان است . امام حسین (ع) با اُمّ لیلا  ازدواج‌کرده‌اند که بانویی عابده و عارفه بوده‌اند و عاشق امام حسین (ع) . و دیگری جناب شهربانو که بسیار وارسته بوده‌اند و امام حسین (ع) تازنده بودند از ایشان بسیار به نیکی یادکرده‌اند دیگری جناب رباب است که به کربلا آمده و فرزند شش‌ماهه خود را در آنجا به آن صورت ازدست‌داده اما حتی سر از خیمه بیرون نیاورده که فرزندم چه شد ؟ تا مبادا امام (ع) غمگین شوند ؛ و پس از واقعه کربلا تا وقتی زنده بود آب‌خنک نخورده که شوهرم حسین (ع) با لب عطشان شهید شده است . و به سایه نرفته است زیرا که می‌فرمود بدن همسرم را زیر آفتاب ، عریان دیده‌ام چگونه به سایه بروم ؟

اما امام حسن (ع) همسری مانند جعده داشت که زهر مهلک را با آب همسرش مخلوط کرد درحالی‌که همسرش در تابستان گرم عربستان روزه‌دار بود ؛ و امام (ع) هنگام افطار با سم افطار کردند. او تکه‌های جگر همسرش را در تشت دید به خاطر وعده‌ای که معاویه به او داده بود این کار را کرد . معاویه به او چند صد سکه طلا داده بود و وعده داده بود که او را به عقد پسرش یزید درمی‌آورد و او را بانوی جهان اسلام می‌کند . آن زن پس از شهادت، پیغام فرستاد که چرا به خواستگاری نیامدید ؟معاویه نامه فرستاد که حسن مجتبی را که نمونه نداشت با زهر، جگرش را تکه‌تکه کردی با پسر من چه خواهی کرد ! هرگز تو را برای یزید نخواهم گرفت .

مصائب ایشان بسیار سخت بوده است .

در توسل به امام حسن (ع) هر حاجتمندی کافی است یک‌بار صدا بزند ” یا حسن مجتبی به جان مادرت  فاطمه زهرا ” . اگر دل‌سوخته‌ای یک‌بار ایشان را به مادرش قسم دهد به‌یقین بداند که از در خانه ایشان ناامید برنمی‌گردد .

وصال شیرازی بیماری چشم گرفت و هر دو چشم او نابینا شد متوسل به فاطمه (س) شد و شب حضرت به خواب او آمدند که اگر می‌خواهی شفای چشم ات را بگیری یک مرثیه برای حسن ام بگو که مردم بخوانند و بر حسن ام گریه کنند. وصال از خواب برخاست و شروع به سرودن کرد ولی هر چه سعی کرد بیش از یک بیت نتوانست بسراید :

در تاب رفت و تشت طلب کرد و ناله کرد          آن تشت را ز خونِ جگر، باغ لاله کرد

تا شب هر چه ناله و گریه کرد چیزی به ذهن اش نیامد دوباره توسل گرفت و فاطمه (س) به خوابش آمد که چرا مرثیه نیمه‌کاره است ؟ گفت نتوانستم ، در اخبار شنیده‌ام که تشت پر از خون شد اما من دلیل اش را نمی‌دانم ، فاطمه (س) فرمودند بیت بعد را من می‌گویم :

خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت       خود را تهی ز خونِ دلِ چندساله کرد

گفت تا من این را حفظ کردم چیزی در وجودم جرقه زد و چشمانم بینا شد .

حتی زمزمه این شعر باعث نگاه فاطمه (س) می‌شود به فاطمه (ع) و امام حسن (ع) با این مرثیه توسل بگیرید که مجرب است .امام حسن (ع) در توسل نمونه هستند و آسان‌ترین توسلات برای ایشان است و بسیار سریع الاجابه هستند .

اما در ارتباط با پیامبر (ص) ، بحث ما سه قسمت است :

1)   اینکه پیامبر (ص) کیست ؟

2)   اینکه ایشان به‌عنوان خاتم‌الانبیاء ، برای خدا چه کرده است ؟

3)   و اینکه ایشان برای ما مردم چه کرده است ؟

در باب جواب سؤال اول به‌طور بسیار خلاصه : خداوند ، پیامبر (ص) را در قرآن یس ، طه ، مصطفی ، احمد معرفی کرده است . هرکدام را باید جستجو و مطالعه کنیم که معنای این‌ها چیست ؟

اما خداوند زیباترین نام او را در قرآن ” محمد ” نامیده است .

پیامبر (ص) فرمودند : هر کس نام مرا بشنود یا بخواند یا بگوید حتی در نماز، و بر من صلوات بفرستد خداوند سه خلعت به او می‌دهد:

 1)هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ ( او هم به شما صلوات می‌فرستد)

2) سلام قولاً من رب رحیم (خدا به شما سلام می رساند با قول رحیمش)

3) وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا ( خدا رحمتش را شامل حال شما می‌کند)

و سه خلعت پیامبر(ص) به شما می‌دهد:

1) و إِنَّ صَلواتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ ( پیامبر (ص) به شما صلوات می‌فرستد)

2) وَإِذَا جَاءكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ( پیامبر(ص) به شما سلام می‌کند)

3) و اَستَغفِر لِذَنبِکَ و لِلمومِنین ( پیامبر(ص) برای شما استغفار می‌کند )

و سه خلعت ملائکه به شما می‌دهند:

1)   هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ( ملائکه همراه خدا و پیامبر(ص) به شما صلوات می‌دهند)

2) الْمَلاَئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بَابٍ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ ( ملائکه از همه جهت وارد می‌شوند و به شما سلام می‌کنند)

3) و مِن بَینِ یَدَیکِ وَ مِن خَلفِهی یَحفُظون بِاَمرِ الله (ملائکه از چهار جانب و بالا و پایین ، صلوات فرستنده را محافظت می‌کنند و خطرات معلق را از او دور می‌کنند.)

پیامبر(ص) القابی هم دارند : حبیب‌الله، صفی الله، عبدالله، نعمت‌الله، عبدالله، خیرالله، خلق‌الله، سیدالمرسلین ، امام المتقین ، خاتم النبیّن ، رحمت للعالمین، قائد الغُرِّ المُحَجَلین، خَیرَالبَریه، نبی الرحمه می‌باشد که هرکدام از این‌ها طوماری از معرفت ایشان است.

ایشان کنیه‌هایی هم دارند : ابوالقاسم، ابوالطاهر، ابوالطیب، ابوالمَساکین، ابوالدُّرَتَین، ابوالرِیحانَتَین، ابوالسِبطَین.

این کنیه‌ها هرکدام معرف گوشه‌ای از شخصیت ایشان می‌باشند. پیامبر(ص) در سن چهل‌سالگی به نبوت رسیدند و سیزده سال در مکه و ده سال در مدینه بودند . و در طول تمام این بیست‌وسه سال مدام قرآن بر ایشان نازل می‌شده است. علما و دانشمندان می‌گویند ایشان با جنگ‌های مختلف فقط توانسته‌اند پنج درصد از مردم را مسلمان کنند و نودوپنج درصد باقیمانده را بااخلاق خود مسلمان کرده‌اند.

پیامبر(ص) به چند چیز دقت بسیار داشته‌اند:  در مجلسی که می‌نشستند دقت می‌کردند که در آنجا حلم و صبر و حیا و امانت‌داری موجود باشد . بلند صحبت نمی‌کردند و به پیران ، حرمت و به کوچک‌ترها ، مهربانی می‌کردند. در مجلس ایشان نیازمندان اولویت داشتند و غریب‌نوازی می‌کردند .

ایشان از چند چیز پرهیز می‌کردند: ترشرویی و عبوس بودن، تندخویی و عصبانیت و از هیاهو و ناسزاگویی حتی به مخلوقات دوری می‌کردند. از عیب‌جویی پرهیز می‌کردند و پوشاننده‌ی عیوب مردم بودند.

ایشان امت خود را از چند چیز جداً پرهیز می‌دادند: مجادله در سخن.

فرمودند: خدا رحمت کند کسی را که مجادله را کوتاه کند حتی اگر حق با او باشد .

 پرگویی و گفتار بیهوده و نکوهش مردم را منع کرده است و می‌فرمودند هرگز کسی را تحقیر و کوچک نکنید.

پیامبر(ص) وقتی از حجة الوداع بازمی‌گشتند توسط زنی یهودی مسموم شدند . ایشان دیگر سلامتِ جسم نداشتند و از هجده ذی‌الحجه تا بیست‌وهشت صفر ،بسیار لاغر و تکیده شدند و معمولاً تب داشتند ، هجده روز مانده به رحلتشان حالشان وخیم شد طوری که نمازشان را سبک می‌خواندند و کمتر به مسجد می‌آمدند. گویا در طی این مدت دو بار به مسجد آمده‌اند، بار اول زیر بغل ایشان را فضل بن عباس و امیرالمؤمنین(ع) گرفته بودند و به‌سختی از پله‌های منبر بالا رفتند و شروع به موعظه کردند اما کوتاه، که : ای مردم ! رفتن من نزدیک شده و من به‌زودی از میان شما می‌روم ، هر کس نزد من امانتی دارد بیاید و بگیرد و هر کس دِینی دارد بیاید و بگیرد. ای مردم! بین خدا و شما هیچ قرابتی وجود ندارد و هر خیر و شری به خاطر عملکرد خودتان است پس مراقب عملکرد خودتان باشید و به آن خدایی که مرا به‌حق مبعوث کرده ، من را هم هیچ‌چیزی جز عمل خودم و رحمت خدا نجات نمی‌دهد اکنون اگر بعد از بیست‌وسه سال نبوت ،گناهی کنم از مقامم ساقط می‌شوم.

سپس پیامبر(ص) نماز کوتاهی خواندند و ایشان را به منزل بردند.

ایشان این روزها وصیت کردند که عزیزترین کسانم من را غسل دهد و به همین پیراهنم من را کفن کنید و ساعتی من را رها کنید که جبرائیل و میکائیل و بقیه ملائکه بر من نماز می‌خوانند و بعد عزیزترین کسانم بر من نماز بخوانند و سپس مردم. که دو روز طول کشید تا مردم گروه‌گروه آمدند و بر ایشان به این صورت نماز خواندند که آیه‌ی صلوات را می‌خواندند و بر ایشان صلوات می‌فرستادند و بیرون می‌رفتند.

پیامبر(ص) قبل از وفات بلال را صدا زدند که وسایل شخصی من را بیاورم. او کلاه و زره و کلاخود و پرچم و عمامه و عصا و دو جفت کفش و دو پیراهن که یکی را در شب معراج به تن کرده بودند و یکی دیگر را در جنگ احد بر تن کرده بودند و خونین بود، را آورد و سه کلاه و دو انگشتر و یک شکم‌بند ،همه را آورد و مرکب‌های ایشان را هم آماده کردند و سپس ایشان صدا کردند علی جان ! همه‌ی این‌ها برای توست آن‌ها را به منزلت ببر و از دسترس دیگران دور بدار.

بار دوم، یکی دو روز قبل از وفاتشان بوده است. ابتدا قبرستان بقیع رفتند و فاتحه خواندند و سپس به مسجد رفته درحالی‌که بسیار تکیده و لاغر شده بودند و بعد به منبر نشستند و مقداری به مردم نگاه کرده و مفصل گریه کردند طوری که پیراهنشان تَر شد سپس قدری حمد و ثنای خدا را گفتند و فرمودند: مردم! من هم بشر بوده‌ام و قطعاً شما به گردن من حق‌دارید و اگر من به آبروی کسی تعرض کردم بیاید و آبروی من را بریزد و یا ببخشد، و اگر بمال کسی تعرض کردم بگیرد و یا ببخشد و اگر به جان کسی تعرض کردم یا تعرض کند و یا ببخشد وگرنه بگویید که برای شما دست بالا کنم و دعا کنم . سپس مردی بلند شد و گفت که من از شما سه درهم طلبکار هستم و روزی مرد فقیری به مسجد آمد و شما فرمودید که من الآن پول‌ندارم و به من قرض دهید اما فراموش کردید که آن‌ها به من پس دهید. پیامبر(ص) فرمودند: سه درهم به او بدهید و تا  آخر مجلس هم ، چند بار از فضل سؤال کردند که آیا پول را دادی؟ سپس مردی بلند شد و گفت یا رسول‌الله من بخیل و پرخواب و ترسو هستم برای من دعا کنید و ایشان برای او دعا کردند و زنی پشت پرده گفت: من بدزبان هستم و چشمانم هرز است. پیامبر (ص) فرمودند: برو به منزل من ، تا من در آنجا برای تو دعا کنم و وقتی حضرت، به خانه رفتند عصایشان را روی سر این  زن قرارداده و فرمودند که سجده کن که سجده تو را به خدا نزدیک می‌کند زن می‌گوید در همان حال خوب شدم. مردی به نام عکاشه بلند شد و گفت: یک روز تازیانه‌ی سیاهتان را بلند کردی و تازیانه‌تان به من خورد ، من اکنون می‌خواهم قصاص کنم. پیامبر(ص) فرمودند که به خانه بروید و آن تازیانه را بیاورید. حضرت زهرا(س) که در خانه بودند داستان را فهمیدند، به بلال فرمودند که به حسن و حسین(ع) بگویید که شما  سپر ضربه‌های آن مرد شوید. در مسجد نیز امام علی(ع) به عکاشه فرمودند که خداوند در سوره‌ی مباهله من را جان پیامبر(ص) معرفی کرده است  بیا و صد ضربه به سینه و صد ضربه به پشت من بزن و ایشان را نزن. عکاشه گفت: من با شما کاری ندارم. امام حسن و امام حسین(ع) نیز جلوآمده و پیراهن‌ها را بالا زدند و درحالی‌که گریه می‌کردند گفتند:پیامبر (ص) فرموده که پوست و خون ما از ایشان است و ما را بزنی گویا ایشان را زده‌ای. عکاشه گفت: من با شما هم کاری ندارم. پیامبر(ص) فرمودند: پس بر من بزن. عکاشه گفت: من آن روز لخت بودم و شما نیز باید لخت باشید. لباس ایشان را بالا زدند درحالی‌که مردم گریه می‌کردند و می‌گفتند: عکاشه هر چه بخواهی به تو می‌دهیم اما ایشان را نزن او تازیانه را بالا آورد ولی ناگهان آن را پرتاب کرد و گفت: یا رسول‌الله(ص) خودتان فرمودید که خدا فرموده هر کس ،دیگری را ببخشد من او را می‌بخشم ؛ حال شما بگویید که آیا خدا من را بخشیده است؟ پیامبر(ص) فرمودند: هر کس می‌خواهد نزدیک‌ترین همسایه‌ی من را در بهشت ببیند به‌صورت عکاشه نگاه کند خدا او را در بهشت ، همسایه‌ی من قرارداد به خاطر عفوی که کرد .

روز آخر پیامبر(ص) امام علی (ع) را خواستند ساعتی باهم خلوت کردند و علی (ع) بیرون که آمد فرمودند: پیامبر(ص) هزار درِ علم ، و از هر دری، هزار در دیگر برای من باز کردند و از من تعهد گرفتند که همه‌ی این‌ها را جامه عمل بپوشانم.

و اما جواب سؤال دوم که پیامبر(ص) برای خدا چه کرده‌اند؟ برای جواب این سؤال چاره‌ای نیست مگر اینکه چهار جمله را خوب بفهمیم که در تسبیحات است . “سبحان‌الله والحمد لله و لا اله الا الله و الله‌اکبر” . اگر کسی معنای این اذکار را فهمید ، می‌فهمد که پیامبر(ص) برای خدا چه کرده است. ما به تاریخ که نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در طول قرن‌ها بین خدا و مخلوقاتش رابطه‌ی عبادی وجود نداشته است مردم اشیاء و بت‌ها و یا شهوت و یا حیوان یا خورشید و ستارگان و… را می‌پرستیدند تا خداوند ، پیامبر(ص) را با داس توحید فرستاد تا تمام علف‌های هرزه را درو کرد و درخت توحید را در زمین محکم کرد .کاری که پیامبر(ص) برای خدا کرده ، ایجاد رابطه بین خدا و بندگان بوده است او بندگان را به تسبیح خدا فراخوانده و به بت‌پرست‌ها فرمان داد که خدا ، مادی نیست و مانند ندارد و منزه است از آلودگی‌ها . در طول زمان تا قیامت هر کس این اذکار را می‌گوید به زبان پیامبر(ص) می‌گوید . ایشان خدا را به بندگانش معرفی کرده است و رابطه را ایجاد کرده‌اند رابطه بین خالق و مخلوق را .

جواب سؤال سوم که پیامبر(ص) برای مردم و ما چه کرده است: ایشان آن‌همه بلا و رنج‌کشیده و آنچه داشته داده تا ما را به هدایت برساند.

امام باقر(ع) فرمودند: هرگاه مصیبت جسمی یا مالی یا اولاد یا هر مصیبت دیگری به تو وارد شد فقط با پیامبر(ص) درد دل کن زیرا هیچ مخلوقی روی کره‌ی زمین به‌اندازه‌ی ایشان مصیبت نکشیده است.

توسل به پیامبر(ص) :

دو رکعت نماز، پس از نماز به سجده رفته و سی مرتبه می‌گوییم:

” بسم الله الرحمن الرحیم اللهم اِنّی اَسئلُکَ بِاِسمِکَ العَظیمِ الکَبیرِ الاَکبَر اَلَّذی اِذا دُعیتَ بِهِ اَجَبتَ وَ اِذا سُئِلتَ بِهِ اَعطَیتَ اَن تَقضِیَ حاجَتی بِحُرمَتِ مُحمدٍ و عَلیٍ و فاطِمه وَ الحَسَنِ وَ الحُسین.

این نماز بسیار مجرب است .

صلوات امشب هزار مرتبه هدیه به پیامبر(ص) است.