امشب که شب آخر ماه صفر است توسل ما باید به امام زمان (عج) باشد. امشب دل شب، انسی را با ایشان پیدا کنید و دعا کنید و بگویید که یا صاحبالزمان(عج) ما همهی این کارها را در طول این دو ماه کردیم گفتند: پوشیدن لباس سیاه برای امام حسین (ع)ثواب دارد ، پرچم بزنید، برای ایشان خرج کرده و مجلس ایشان بروید و روضه بگیرید ، گریه کنید و حدیث گوش دهید، همهی این کارها را ما به امید ثواب و قرب به درگاه شما و خداوند متعال انجام دادیم.
همهی اعمال ما در این ماه تحویل ایشان داده میشود، آدابی وجود دارد که برای توسل به ایشان است، آنهایی که میتوانند انجام دهند بهاینترتیب که ابتدا دعای هفتم صحیفهی سجادیه که در مفاتیح هم قبل از دعای توسل آمده( یا من تحل بهی عقده المکاره) را از یکتا چهارده مرتبه بخوانید که البته بهتر است که چهارده مرتبه بخوانید هدیه به چهارده معصوم ، این دعا را امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام موسی کاظم و امام رضا(ع) بسیار سفارش کردهاند.
این دعا را اگر انس بگیرید هرروز یکبار بخوانید و هر وقت حاجت بزرگ داشتید چهارده مرتبه بخوانید ، این دعا گنجینهای نورانی است. اگر توانستید بهتر است در دل شب بخوانید سپس دو رکعت نماز امام زمان (عج) را بخوانید و در قنوت و بعد از سلام نماز دعای ” الهی عظم البلاء ” را خوانده و بعد از نماز بنشین و دعا کن و از ایشان بخواه.
اما نکتهی مهم این است که از ایشان چه بخواهیم ؟
اول اینکه باید چیزی بخواهیم که همهچیز در آن باشد و دیگر اینکه ما گاهی اوقات چیزی را میخواهیم که برای ما خطرناک است و ما در دعاهایمان گاهی نمیتوانیم خیر و شر را تشخیص دهیم و قرآن هم میفرماید: گاهی به سمت چیزی میدوید که گمان میکنید که خیر است اما برای شما شر است و از چیزی فرار میکنید که گمان میکنید شر است اما برای شما خیر است.
پس چهارزانو نشسته و بگو : آقاجان !خودتان فرمودید که انسان میتواند در دعا کردن نایب بگیرد، شمارا به جان مادرتان فاطمه(س) نایب شوید و برای من آنچه خیر و صلاح است را بخواهید و بگیرید .
حکایت است که آیتالله تویسرکانی جوان بودند و برای تحصیل علوم دینی در نجف بودند گفت زن نداشتم و خانه نداشتم و کار هم نداشتم و شهریهام که همان شهریه مدرسه بود و خیلی از اوقات گرسنه میماندم روزی به ذهنم رسید که بروم کربلا و از امام حسین (ع) بخواهم ،پیاده رفتم کربلا . خسته بودم یک حجره گرفتم و خوابیدم که استراحت کنم و سپس سحر به حرم ایشان رفته و بالای سر نماز خوانده و همهچیز بخواهم .در عالم خواب دیدم که در حرم ایشان هستم و امام زمان (عج) در حال زیارت کردن هستند آقا به من فرمودند: سید دعا کن . گفتم آقاجان آمدهام دعا کنم و ایشان فرمودند: همینالان دعا کن . من دستها را بالا بردم و حاجتم را خواستم. آقا فرمودند: اینکه نشد دعا کردن ، بهتر دعا کن و من دوباره دستها را بالابرده و مقداری تضرع کرده و حوائجم را خواستم ایشان دوباره فرمودند: بازهم نشد . بار سوم گردنکج کرده و بسیار گریه و ناله و دعا کردم. باز ایشان فرمودند: بازهم نشد. گفتم: آیا میشود در دعا نائب گرفت. فرمودند: آری . گفتم: شما نائب من میشوید؟ ایشان قبول کرده و دستها را بالابرده و به جملاتی برای من دعا کردند که نمیفهمیدم چیست. سپس لبخندی به من زدند و فرمودند: انشا الله روا است. من بیدار شده و بسیار خوشحال به حرم برای زیارت رفته و نماز خوانده و به نجف برگشتم.به حجرهام که رسیدم استادم من را صدا زدند که سید بیا. دیدم کنار ایشان آقایی نشستهاند که گفتند: ایشان از تجار ایران و اهل تویسرکان است و فقط یک اولاد دارد و آنهم دختر است و آمده از من یک داماد مؤمن و سید و اهل درس دین میخواهد من تو را معرفی کردم. گفتم: حاجآقا من چیزی ندارم. تاجر گفت: من چیزی نمیخواهم خانه و خرج تحصیل تو را میدهم فقط اگر دختر من را دیدی و پسندیدی همین کافی است. آیتالله تویسرکانی فرمودند: جمعه این اتفاق افتاد و من دوشنبه من همهچیز داشتم.
ائمه (س) از درون ما باخبر هستند و محرم اسرار ما هستند و میدانند که چه چیز برای ما مفید است ، از آنان بخواهیم که برای ما دعا کنند. روبهقبله بنشین و باادب اما بدون رودربایستی با امام زمان(عج) درد و دل کن که ایشان میشنود و عطا میکند و کم هم عطا نمیکنند و بهاندازهی اولاد فاطمه(س) عطا میکنند. اما این را بدانیم که در این درگاه هر چه کوشش و تلاشمان بیشتر باشد مقربتر هستیم.
هر چه زندگی ائمه(س) را بیشتر مرور میکنیم و به بطن زندگی خودمان دقت میکنیم میبینیم که آنان چقدر مظلوم هستند زیرا که رفتار ما کمتر به آنان شباهت دارد .پیامبر(ص) فرمودند: پنج چیز است که تازنده هستم ترک نمیکنم:
1) پوشیدن لباس پشمی که در زمان پیامبر(ص) سادهترین نوع لباس بود. این در حالی بود که جبرئیل آمد و گفت: ای رسول ، خداوند فرمودهاند که میخواهی کلید تمام خزائن عالم را به دستتو دهم.
در زمان ایشان لباس گرانبها و پرزرقوبرق هم بوده است اما ایشان میفرماید که منطق من به سادهپوشی است.
2) تازنده هستم بر الاغ بی پالان مینشینم سادهترین مرکب ،آنهم بدون پالان درحالیکه در آن زمان اسبهایشان زینهای مرصع و جواهرنشان داشت . و درحالیکه در شب معراج مرکب ایشان ، براق بود که از آسمان نازل شد .
3) غذا خوردن با بردگان .
دو چیز در غذا شرط است که یکی ، حلال بودن است و دیگری پاکیزه بودن ، بقیهی آن تکلف است.
بردگان روی زمین مینشستند و ظرف غذایشان بسیار ساده بود.
4) سلام کردن به کودکان که این نهایت تواضع در برخورد با مردم است. سلام کردن شما به زیردستان تربیت خودتان است برای تواضع.
امام زمان (عج) به نماز و روزه و ظاهر و ….. کسی نگاه نمیکنند به کسی نگاه میکنند که به خدا نزدیکتر استوکسی به خدا نزدیکتر است که متواضعتر است.
حکایت است که علامه لاهیجی که قبرشان در شاه عبدالعظیم است در زمان حیات در نجف بودند در زمان قاجاریه ،اما نتوانست آنجا زندگی کند و به ایران آمد و مجتهد آن زمان ملاعلی کنی بود که نزد علامه لاهیجی شاگردی کرده بود.
اما علامه خودش را به ملاعلی نشان نداده بود.علامه به تهران آمد و به هر محلی که رفت دید که ملا دارند و پیش خود گفت که اگر من خودم را معرفی کنم آنها خانهنشین و بیکار میشوند. علامه بازار رفت و از مغازهها سؤال کرد که شاگرد نمیخواهید تا اینکه یک حاج عبدالله نامی گفت که شاگرد میخواهم. گفت سوادداری؟ علامه جواب داد: کمی دارم. حاجی گفت: دینداری که مالم را ندزدی ؟ علامه گفت: بهاندازهای که حلال و حرام را بلد باشم ، دارم. حاجی گفت: آفتابه را بردار و زمین را آبوجارو کن ببینم که بلد هستی. حاجی دید که بلد است. حاجی گفت: گاهی اوقات که حاجخانم خرید دارد انجام میدهی؟ گاهی اوقات هم ما مهمانداریم در ظرف شستن و اجاقروشن کردن کمک میدهی؟ علامه قبول کرد. حاجی گفت: یک قِران هم مزد میدهم. علامه یک سال نزد حاجی شاگردی کرد بعد از یک سال حاجی گفت که سه استخاره دارم نزد ملاعلی کنی برو و استخارهها را بگیر و برگرد. حاجی دید که شاگردش نیامد . علامه رفت دید که ملاعلی کنی به شاگردانش درس میدهد ، نزدیک در نشست و ادب کرد ؛دید که ملاعلی مسئلهای را از درس خارج فقه مطرح کرده اما بلد نیست که آنها برای شاگردان جا بیندازد و شاگردان هم او را احاطه کردهاند. علامه ناراحت شد و گفت: آقا من میتوانم جواب بدهم. ملا گفت: جواب بده. علامه جواب داد و ملا گفت: بلند شو بیا داخل . آیا تو همان علامه نیستی که ما با خواندن کتابهایت ملا شدهایم؟ کجایی که من چشمبهراهت بودم بنشینید و از فردا مرجع مردم شوید. حاجی آمد و دید که شاگردش کنار ملاعلی نشسته. گفت: تو آنجا چه میکنی ؟ ملاعلی گفت: چرا اینگونه با علامه صحبت میکنی؟ حاجی گفت: او یک سال است که شاگرد من است. علامه در تهران ماند و مهرومومها زندگی کرد . بعد از فوت ایشان سید عبدالکریم میگوید که روزی با امام زمان (عج) به زیارت مشهد رفتم و فرمودند: میآیی و برویم سر قبر لاهیجی؟ باهم رفتیم . امام دست را روی قبر زدند و علامه را صدا کردند ، ناگهان قبر باز شد و علامه دستبهسینه بیرون آمد و به ایشان سلام داد و گفت : آقاجان ، من طول هفته منتظر میمانم که شما سر قبر من آیید.
این مقام برای علم ایشان نبوده بلکه برای تواضع ایشان بوده است.
حال چگونه پیامبر(ص) از همه متواضعتر بودند و هیچکس بهاندازهی ایشان متواضع نبود ؟ اگر انسان بخواهید متواضع باشد باید دو چیز را داشته باشد ابتدا عقل . تواضع زاییدهی عقل است و نقطهی مقابلش تکبر زاییدهی حماقت است . پیامبر(ص) عقلِ اول است پس از همه متواضعتر است. عقل ، فرمانده است و لشکر دارد و لشکر آن علم است. مخلوط علم و عقل تواضع رامی سازد .
پیامبر(ص) فرمودند: خداوند عقل را از نور مخزونِ مکنونِ در عالم گذشته آفریده است . عقل گنجی است که نزد خداوند بوده و هیچ ملک مقرب و پیامبر مرسلی از آن خبر نداشته وقتی خداوند آدم را خلق کرد این عقل را نزد او امانت گذاشت .علم ، جانِ عقل است و فهم ،صورتِ عقل است و زهد، سرِ عقل است و حیا ،دو چشم عقل است ( امام باقر(ع) فرمودند: چند چیز برای زن ، ارزشمندتر است که خدا به زنان بیشتر از مردان داده است، یکی از آنان صبر زن است صبر زن صد برابر مرد است زیرا باید بچهداری کند و اگر این صبر را نمیداد تحمل نگهداری فرزند را نداشت و وقتی زن باردار میشود خداوند قدرت و توان او را صد برابر میکند تا بتواند بچه به دنیا بیاورد و شیر دهد . دیگری حیا است که حیای زن ، یک برابر بیشتر از حیای مرد است و حیای زن در چشمانش است و اگر ریخت زنان جامعه کارشان بهجایی میرسد که در کوچه راه میروند و مردان را به دنبال خود میکشانند و چنین جامعهای را خدا هرگز سعادتمند نمیکند.)
حکمت ،زبانِ عقل است و رفعت و مهربانی ، همتِ عقل است و رحمت ، قلبِ عقل است و سپس فرمودند که عقلتان را با یقین و ایمان و صداقت و آرامش روحی و اخلاص و مدارا با مردم و بخشش و قناعت و تسلیم و شکر تقویت کنید . اینها وسایلی هستند که عقل شمارا رشد میدهند.
حال، عقل که قوی شد و رشد کرد چه اتفاقی میافتد ؟
پیامبر(ص) فرمودند: عقل راهبر شما به سمت بهشت است.
مقابلِ عقل ، حماقت است که بزرگان به ما گفتهاند که جداً از آدم احمق پرهیز کن زیرا آدم احمق مثل لباس مندرس است که یکجایش را وصله کنی جای دیگرش پاره میشود و گفتهاند که احمق مثل شکافِ دَرِ شیشهای است که نمیشود آنها هم آورد. و بازگفتهاند که احمق مثل حیوان چموش است که گرسنه باشد لگد میزند و سیر که باشد سروصدا میکند بهتر است تا میتوانی از او فاصله بگیری.
ادامهی چند چیزی که پیامبر(ص) فرمودند هرگز ترک نمیکنم:
5) با دست خودم کفشهایم را وصله میکنم و با لیف خرما برای خودم نعلین درست میکنم.
که این دوباره همان تواضع است.
یک ختم صلوات مجرب :
که برای امور دنیا بسیار مجرب است، یازده روز ، هرروز ابتدا 51 مرتبه صلوات هدیه به حضرت ابوطالب ، عموی پیامبر(ص)، و بعد 135 مرتبه صلوات هدیه به حضرت فاطمه بنت اسد ، مادر امیر المومنین(ع) و بعد 622صلوات هدیه به حضرت خدیجه (س) که این سه نفربر گردن پیامبر(ص) بسیار حق داشتهاند و همچنین بر گردن ما و یکی از بهترین راهها برای ادای حق ، ختم صلوات است .