بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

دوم محرم، 21 شهریور 97

 

محورهای سخنرانی:

رعایت حرمت مجلس ابی‌عبدالله(ع)

عاشورا به معنای معاشرت با امام حسین(ع) است

اشک به معنای اذن دخول به مجلس امام حسین(ع) است

ادامه‌ی بحث وظایف ما در ماه محرم

قدم‌های شیطان برای ایجاد انحراف

رعایت حرمت مجلس ابی‌عبدالله(ع)

مجالس امام حسین(ع) قوی‌ترین و غنی‌ترین مجالس است که زنجیره‌ای است از آسمان به زمین کشیده؛ و دوباره از زمین به آسمان امتداد دارد. مجلس امام حسین(ع) مانند زیارت کعبه می‌ماند و باید برای آن، احرام پوشید و آداب دارد؛ این مطلب را چند سال گذشته بحث کرده‌ایم.

عین روایت است که در مجلس امام حسین(ع) چهار برابر آدم‌ها، ملائکه نشسته‌اند و اطراف هر انسان، چهار ملک نشسته است: راست، چپ، پشت و روبرو. امام صادق(ع) فرمودند: شخصیت شما در مجلس روضه‌ی امام حسین(ع) آن‌قدر عزیز است که آن ملک، پشتش را به شما نمی‌کند بلکه روبروی شما می‌نشیند. وقتی مرثیه‌خوان و سخنران، نام امام حسین(ع) را می‌آورد و دل شما شکسته می‌شود، این ملک، دست بر سر شما می‌گذارد و می‌گوید: خداوند می‌فرماید وقتِ لقاء رسیده است، هر آنچه می‌خواهی، با من بگو؛ هر آنچه می‌خواهی، اکنون بطلب، به عزت و جلالم سوگند که تو را ناامید نمی‌کنم.

به ما فرموده‌اند که: در این مجالس خمیازه نکشید زیرا ملک، مجلس را ترک می‌کند. به ما فرموده‌اند که: مانند کسی بنشین که کبوتر بر سرش نشسته است و همین که تکان بخورد، کبوتر فرار می‌کند. به ما فرموده‌اند که: در این مجالس، کودکان را حرمت کنید؛ البته لازمه‌اش این است که مادران هم مراقب باشند و در جایی بنشینند که کودکان، مانع تمرکز بقیه نشوند. امام صادق(ع) به ما فرموده‌اند: مجالس امام حسین(ع)، تکه‌ای از بهشت است، خداوند کسی را که در آن بنشیند، دیگر بیرون نمی‌کند. اگر کسی در این مجالس نشست اما گمراه شد، نهایتاً روزی بازمی‌گردد.

امام صادق(ع) فرمودند: گریه بر امام حسین(ع) سه دسته را بهشتی می‌کند: آنکه می‌گریاند، آنکه می‌گرید، آنکه گریه ندارد اما تباکی می‌کند. در همان لحظه، هر سه وارد بهشت می‌شوند و دیگر از آن بیرون نمی‌آیند. پرسید: آیا ریا نیست که گریه‌هایم را همه ببینند؟ (برای توبه کردن، باید در خلوت گریست که کسی نبیند و فقط خدا ببیند؛ اما فرموده‌اند که اشک خود را برای امام حسین(ع)، پاک نکن، بگذار دیگران ببینند و به گریه‌ی شما، بگریند) امام(ع) پاسخ دادند: ریا در باب امام حسین(ع) عینِ ثواب است.

بنابراین در چنین مجالس معظمی، باید تمام نکات و آداب را رعایت کنیم.

ان‌شاءالله این مجالس برای ما ختم به مجالسی شود که حضرت علی(ع) در وادی السلام نجف برای حسین(ع) می‌گیرد؛ و ما را در آن شرکت دهند؛ و ختم شود به روز قیامت که وقتی طومار قیامت بسته می‌شود، گریه‌کنان حسین(ع) را جمع می‌کنند و روضه‌ی امام حسین(ع) می‌خوانند و آن‌ها گریه می‌کنند، سپس حسین(ع) جلو حرکت می‌کند و آن‌ها هم پشت ایشان به سمت بهشت حرکت می‌کنند، آنگاه به بهشتی می‌رسند که به هر طرف می‌گردند، حسین(ع) را می‌بینند.

حضرت فاطمه(س) فرمودند: وقتی در مجلس پسرم حسین(ع) نشستید و از حسین(ع) گفته شد و آن لحظه‌ای که پوست بدنتان لرزید و دلتان در سینه افتاد و آب در چشمانتان جمع شد، من سینی پذیرایی را جلوی شما گرفته‌ام و فقط کافی است که دستتان را دراز کنید و آن را بردارید.

الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه می‌داریم که امسال هم زنده هستیم و فرصت نشستن در مجلس عزای امام حسین(ع) را از ما دریغ نفرمودی و سهم گریه، عزاداری، گفتن، خواندن، خرج کردن، قدم برداشتن و فریاد یا حسین(ع) کشیدن را در شب قدر ماه مبارک رمضان و یا در شب عید غدیر، مادر بزرگوارش برای ما قرار داده است. در طول سال حضرت زهرا(س) درجایی شما را نگاه کرده است و به چشمانتان فرموده است که امسال برای حسینِ من گریه کنید و به شما فرموده است که امسال مجلس نشین حسین(ع) باشید و دست شما را گرفته است تا برای امام حسین(ع) به سینه بزنید و برای این سعادت، شکرانه لازم است که روزانه ما حمد و تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس را که ذکر عرشی امام حسین(ع) را بگوییم.

دوازده هزار سال نوری، امام حسین(ع) در خلقت نوری بوده است و در آن خلقت نوری این ذکر را می‌گفتند و هر کس این اذکار را صبح بگوید تا شب ذاکر است و اگر شب بگوید تا صبح ذاکر است و هر کس این اذکار را به نیابت از امام حسین(ع) بر زبان جاری کند، زمین و زمان و عرش و فرش و مَلَک با او ذکر می‌گویند و ثواب این عمل در نامه‌ی عمل او ثبت می‌شود.

عاشورا به معنای معاشرت با امام حسین(ع) است

با حلول ماه محرم، وظایف سنگین بر عهده‌ی ما می‌گذارند. سال گذشته عرض کردم که این دهه مشهور به دهه‌ی عاشورا است؛ و اگر عاشورا به معنای دهم باشد پس به چه دلیل به دهم صفر یا ذی‌الحجه و یا ذی‌القعده و ماه‌های دیگر، عاشورا گفته نمی‌شود؟ اگر لغت عاشورا به لحاظ معنایی پیگیری شود به معنای «معاشرت و معاشر بودن» است. بنابراین دهه‌ی عاشورا، دهه‌ی معاشرت با امام حسین(ع) است و معاشرت به معنای رفت‌وآمد کردن، نشست‌وبرخاست کردن، معامله کردن و گفت‌وگو کردن است. شما بگویید و امام حسین(ع) گوش دهند و بالعکس. شما بخواهید و ایشان عطا کنند و بالعکس.

پس این دهه، دهه‌ی معاشرت با امام حسین(ع) و کربلایی‌ها، زینب کبری(س) و حضرت سکینه(س) و دهه‌ی حشر با امام حسین(ع) و یاران ایشان و اختلاط با کربلایی‌هاست.

اشک به معنای اذن دخول به مجلس امام حسین(ع) است.

این سؤال مطرح است که آیا شما می‌توانید بدون اجازه به خانه‌ی کسی داخل شوید؟ هر معاشرتی اجازه می‌خواهد. معاشرت با امام حسین(ع) نیز اذن لازم دارد؛ البته این اذن را شما از امام حسین(ع) نمی‌گیرید بلکه اذن دخول را از خداوند متعال می‌گیرید. شما در زیارت‌نامه‌ها می‌خواندید: أأدخل یا الله؟ أأدخل یا رسول‌الله؟ أأدخل یا امیرالمؤمنین؟ أأدخل یا فاطمة الزهرا؟ پس از خداوند متعال و سایر این بزرگواران اذن می‌گیرید که آیا مرا قابل معاشرت با امام حسین(ع) و کربلایی‌ها می‌دانید؟

سرزده وارد مشو، میکده حمام نیست! اینجا، عالَم مستی و شراباً طهورا از دست پسر علی(ع) نوشیدن است.

شب اول محرم همه جهت وارد شدن به این ماه، اذن دخول می‌گیرند. مژده بدهم که به همه‌ی شما اذن داده شده است زیرا امام صادق(ع) فرمودند: وقتی محرم می‌آید باید با اذن دخول وارد مجالس امام حسین(ع) بشوید. خدمت امام عرض کرد: آقاجان! من می‌گویم أأدخل یا الله، اما صدایی نمی‌شنوم. امام فرمودند: آن لحظه‌ای که اشک در چشمانت جمع شد، آن علامت اجازه‌ی ورود است.

به محض اینکه اشک آمد به این معنا است که حضرت زهرا(ع) به شما اجازه داده است که این محرم، معاشر باشید.

دقت کنید که عنصر اشک بسیار مهم است. شما در ماه رجب سه روز به اعتکاف می‌روید، روزه می‌گیرید و اعمال ام‌داوود را انجام می‌دهید که بسیار سنگین هست، اما در انتهای دعا وارد شده است که سجده کنید و سعی کنید گریه کنید حتی بسیار کم؛ تا خداوند از شما بپذیرد. گویا به جهت بار پیدا کردن به بارگاه خداوند، این اشک حتی به‌اندازه‌ی نَمی لازم است. روز ماه رمضان را روزه گرفته‌اید و وارد شب قدر شده‌اید و جوشن کبیر و مناجات خوانده‌اید و قرآن را به سَر گرفته‌اید اما در حدیث آمده است که تلاش کنید حتی به‌اندازه‌ی بال مگس به چشمان شما اشک بیاید زیرا علامت اجابت دعا است.

در تمام عَوالِم معنا نیز به این‌گونه است. علامت قبولی توبه، اشک چشم است. علامت قبولی نذر، اشک چشم است. علامت قبولی روضه، اشک چشم است. حال این سؤال مطرح است که آیا اذن دخولِ ورود به عاشورای حسینی به من داده شده است؟ بله داده شده است اما اگر می‌خواهیم در این دهه به جایی برسیم و معاشرتمان با امام حسین(ع) نمره‌ی قبولی بگیرد، موظف هستیم در داخل خانه‌هایمان به امام حسین(ع) گریه کنیم. لازم نیست که حتماً در خانه مجلس روضه بگیرید بلکه اعضای خانواده‌تان را جمع کنید و در حد دو خط روضه بخوانید و قطره اشکی بریزید؛ که این کار برای آینده خودتان و کودکانتان و برکت زندگی‌تان بسیار مفید است.

حال به دلیل آن دقت کنید. شما اگر قرآن بخوانید یا هر کار و مراسم دیگری که انجام دهید، در حدیث نیامده است که مَلَک نازل می‌شود؛ اما به محض اینکه روضه برای امام حسین(ع) برقرار می‌شود چهار مَلَک شما را احاطه می‌کنند. گریه بر حسین(ع)، حضرت زهرا(س) و مَلَک را از عرش به خانه‌ی شما می‌آورد؛ زیرا اشک بو و عطر دارد. شما برای هر چه گریه کنید، گریه‌تان همان رایحه را دارد. گریه برای دنیا بسیار بد بو و متعفن است که اگر در نماز برای دنیا گریه کنید نمازتان باطل است و باید دوباره آن را بخوانید. اگر برای مال دنیا گریه کنید، گریه‌تان بویِ مال دنیا می‌دهد، اگر برای پدرتان گریه کنید، گریه‌ی شما همان رایحه را می‌دهد، اگر برای خداوند متعال گریه کنید، گریه‌تان بوی خداوند را می‌دهد و اگر برای امام حسین(ع) در خانه‌تان گریه کنید، خانه‌ی شما عطر و رایحه‌ی حسین(ع) را می‌گیرد و ملائکه‌ی عرش می‌گویند: «انّی أشمّ عندک رائحة طیّبة» و وارد خانه‌ی شما می‌شوند. آن کاری که حدیث کساء در خانه‌ی حضرت زهرا(س) کرد، گریه بر امام حسین(ع) در خانه‌ی شما می‌کند. در ماجرای حدیث کساء که پیامبر(ص) به خانه‌ی حضرت زهرا(س) آمدند، وقتی امام حسن و امام حسین و حضرت علی(ع) و جبرئیل هر کدام وارد خانه شدند فرمودند: «انّی أشمّ عندک رائحة طیّبة» بوی پیامبر(ص) می‌آید. اشک بر حسین(ع)، رایحه‌ی حسین(ع) می‌دهد و ملکوتیان به رایحه‌ی حسین(ع) حساس و مشتاق هستند و وارد آن مکان می‌شوند. اگر روضه‌خوان به خانه‌ی شما بیاید هفتاد بلا از خانه‌ی شما دور می‌شود و هفتاد رحمت به خانه‌ی شما وارد می‌شود حال اگر حضرت فاطمه(س) قدم به خانه‌ی شما بگذارد چه با خود می‌آورد؟ و چه تحولی ایجاد می‌کند؟ این عطر برای ما نیز قابل ‌استشمام است اما شامه‌ی ما بیمار است و نمی‌توانیم آن را استشمام کنیم.

حاج آقا ابهری(ره) در کوچه که قدم می‌گذاشت اگر به رفیقی برخورد می‌کرد به او می‌گفت با هم به روضه برویم؟ کوچه پس‌کوچه‌ها را طی می‌کرد و داخل خانه‌ای می‌شد. در جواب تعجبِ رفیقان که می‌پرسیدند از کجا آدرس روضه را داشتید، می‌گفت: عطر روضه‌ی حسین(ع) به مشامم می‌رسد و مرا به آنجا که باید می‌رساند.

یکی از علما نقل کرد که ایشان را سَحر در بین‌الحرمین دیدم. بعد از احوال‌پرسی از من خواست با ایشان به روضه بروم. کوچه‌های کف العباس را طی کردیم تا به درب نیمه بازی رسیدیم. داخل رفتیم. سیدی در کنار درب ایستاده بود و عده‌ی قلیلی نشسته بودند. یک نفر فریاد یا حسین(ع) سَر می‌داد و این فریاد تا عرش می‌پیچید و روضه‌ای به آن زیبایی ندیده بودم. بعد از روضه که از منزل خارج شدیم از ایشان سؤال کردم که به این مجلس دعوت شده بودید؟ ایشان فرمودند: خیر، بلکه بوی عطر اشک بر امام حسین(ع) می‌آمد و من به دنبال این عطر حرکت کردم و به این خانه رسیدم.

ای کسانی که در همین دنیای مادی به دنبال لقای خداوند متعال هستید، عالی‌ترین و بالاترین ذکر عملی برای سالکان الی الله فقط گریه بر امام حسین(ع) است.

ادامه‌ی بحث وظایف ما در ماه محرم

بعد از اینکه اذن ورود به مجلس امام حسین(ع) را گرفتید، وظیفه‌ی بعدی، برقراری مجلس روضه و مجلس نشینی برای ایشان است.

نویسنده‌ی کتاب محترق الفؤاد نقل کرد: در جوانی بیماری حصبه گرفتم. به حال بسیار بدی رسیدم که اطبا مرا جواب کردند و مرا رو به قبله قرار دادند. کم‌کم جان از تنم در حال خارج شدن به سمت حلقوم بود. مشاهده کردم که درب ملکوت باز شد و امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) وارد شدند و سمت راست و چپ شانه‌های من نشستند. وقتی نگاهم به امام علی(ع) افتاد، سؤالات دینی از ایشان پرسیدم، از قیامت و برزخ و قرآن پرسیدم و ایشان پاسخ دادند. ناگهان از ماجرای کربلا سؤالاتی کردم. به محض اینکه نام کربلا آمد، حضرت زهرا(س) پیش‌دستی کردند و شروع به پاسخ دادن نمودند (کسی که به کربلا وصل شود، پاسخ‌دهنده‌اش حضرت زهرا(س) خواهد بود). سؤالاتم تمام شد، حضرت زهرا(س) فرمودند: ما آمده‌ایم که تو را شفا دهیم، به شرط اینکه برای حسینم مجلس عزا برپا کنی و روضه بخوانی. چه‌بسا کسی مجلس برای حسین من بگیرد و اداره کند و آنجا هرچه قدر گریه کنند به عدد هر یک قطره اشکی که آنجا ریخته می‌شود، خداوند متعال هفتاد پشت آن آدم را بیامرزد و سعادتمند کند.

شیخ حسین معروف به ابن نجفی تبریزی از شاگردان درجه اول سید بحرالعلوم است. نقل کرد که به نجف جهت زیارت امام علی(ع) رفتم. عصر به وادی السلام رفتم به جهت اینکه فاتحه بخوانم و بعد به حرم به جهت اقامه‌ی نماز مغرب و عشاء مشرف شوم.

وقتی وارد وادی السلام شدم گویا مکاشفه‌ای به من دست داد و مشاهده کردم عده‌ای زیبا چهره، سوار بر اسب هستند. یک نفر مانند خورشید می‌درخشد گویا آفتاب در جمال و صورت او است و از شدت نور نمی‌شد به صورت او نگاه کرد. او سوار بر اسب در جلو می‌راند و دو نفر دیگر در کنار او سوار بر اسب بودند و مراقب او بودند. من این دو نفر را می‌شناختم، جلو رفتم و عرض کردم: سلام علیکم فلانی و فلانی. آن‌ها پاسخ دادند: و علیکم السلام، ما فلانی و فلانی نیستیم. اینان ملائکه هستند و ما نیز دو ملک مقرب خداوند متعال هستیم. این آدم که در جلو است پیغمبر یا امام زمان(عج) نیست بلکه یک آدم صالح اهوازی است که از دنیا رفته است و ما روح او را به وادی السلام می‌بریم. آیا می‌خواهی با ما بیایی؟ من قبول کردم اما بسیار تعجب کرده بودم.

وارد باغی بسیار زیبا و توصیف‌ناپذیر شدیم. فرشی بسیار گران‌بها که نمونه‌ی آن را در دنیا ندیده بودم انداخته بودند. آن دو ملک آن مرد را با عزت پیاده کردند. آن مرد از من پرسید: به نظر تو این‌ها چه هستند؟ من پاسخ دادم: عالی‌ترین نعمت‌های خداوند متعال هستند. از من پرسید: به نظر تو چرا آن را به تو نشان دادند؟ این‌ها از رموز عالم برزخ است و تا کسی از دنیا نرود آن‌ها را مشاهده نمی‌کند. گفتم: نمی‌دانم چرا پرده از جلوی چشمان من کنار رفته است. آن مرد به من گفت: زیرا من به پدرت دو مَن گندم بدهکار هستم و تا لقای امیرالمؤمنین علی(ع) و هم‌نشینی با ایشان این دو مَن گندم مانع است. آیا حلال می‌کنی یا آن را می‌خواهی؟ من گفتم: آن را می‌خواهم. مَلَکی دوید و به من گفت عبایت را بگیر سپس دو مَن گندم را در عبای من ریخت و به من گفت آن را گره بزن و از اینجا برو.

گفتم: نمی‌روم تا پاسخ سؤالم را بگیرم. این مقام برزخی را به چه دلیل به تو داده‌اند؟ شب اول قبر و ورود به عالم قبر ترسناک است و به ما از ظلمت و تاریکی و خاکی بودن و غریبی آن گفته‌اند اما تو اکنون از دنیا رفته‌ای و روح تو با چنین عزتی به وادی السلام نجف آورده‌اند و در دو قدمی هم‌نشینی با امیرالمؤمنین(ع) هستی.

مرد پاسخ داد: من سه خصلت داشتم: ابتدا اینکه بسیار مراقب لقمه‌ام بودم که ذره‌ای حرام وارد زندگی من نشود؛ به جز همین دو مَن گندمی که بدهکار بودم. دیگر اینکه سراپای وجودم را آن‌چنان عشق به اهل‌بیت(ع) مملوّ کرده بود که من بی‌تاب آنان بودم؛ و سوم اینکه صندوقچه‌ای داشتم و وقتی از مغازه به خانه می‌آمدم روزانه برای روضه‌ی امام حسین(ع) پولی در آن صندوق می‌ریختم و دهه‌ی اول محرم که می‌آمد هر چه وسعم می‌رسید برای ایشان هزینه می‌کردم. والله به این سه جهت به این مقام رسیدم.

وقتی در مجلس امام حسین(ع) می‌نشینیم باید با هم گفتگو کنیم؛ و احیای امر ایشان بکنیم و در مجلس ایشان کاری کنیم که جاذبه ایجاد بشود.

قدم‌های شیطان برای ایجاد انحراف

شیطان با این عظمت که جهنم را مملوّ از انسان‌ها می‌کند و به عزت خداوند متعال قسم یاد کرد که همه‌ی بندگانت را گمراه می‌کنم و جهنم را از آنان پر می‌کنم، حال او چهار قدم بیشتر برنمی‌دارد. تمام حقه بازی‌ها، مکرها، برنامه‌ها، گمراه کردن‌ها، بیراهه بردن‌ها و تمام طراحی‌هایی که در تمام طول تاریخ برای مردم می‌کند به چهار قدم است؛ و کربلا درسی می‌دهد که ما از این چهار قدم اجتناب کنیم.

1- قدم اول که شیطان برمی‌دارد، ایجاد حقد و کینه و اختلاف است؛ زیرا کینه مایه‌ی اختلاف و حسادت و فتنه است؛ و فتنه تیشه به ریشه‌ی اسلام می‌زند و خمیرمایه‌ی قهر، کینه است.

خداوند در آیه‌ی 91 سوره‌ی مائده می‌فرماید: إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ؛ آیا نمی‌بینید اراده‌ی شیطان را که قوی کرده است تا بین شما کینه و عداوت ایجاد کند و بر اساس این نفرت، بین شما کینه ایجاد کند؟

عمر خطاب بسیار به وجود امام علی(ع) کینه داشت. عمر در حال جان دادن بود. دور بستر او را گرفته بودند. نگاهی کرد و آهی از سینه کشید و گفت: کاش فلانی و فلانی از اصحاب پیامبر(ص) زنده بودند زیرا پیامبر(ص) از آنان راضی بود؛ و من امر خلافت را به دست یکی از آنان می‌سپردم و با خیال راحت از دنیا می‌رفتم اما چه کنم که اکنون شما دور بستر من هستید و یک نفر را نمی‌بینم که پیامبر(ص) کاملاً از او راضی باشد.

امام علی(ع) با آرنج به فرد کنار دست خود زد و فرمود: کینه‌اش را از من ببین. تا این لحظه‌ی آخر دست از حسادت و کینه به امام علی(ع) برنداشت اما امام علی(ع) آیا کینه‌ی او را در دل داشت؟ آیا امام علی(ع) با کینه با عثمانِ فامیل باز و اسراف‌کننده و تجمل‌گرا و پارتی باز برخورد کرد؟

معاویه از خویشاوندان عثمان بود و پیامبر(ص) حکومت‌داری بنی‌امیه را ممنوع کرده بودند. معاویه تبعیدی به شام بود و عثمان او را والی شام کرد و این زمینه سازی قتل امام حسین(ع) را فراهم کرد. زمانی که عثمان در محاصره بود، امام علی(ع) فرزندانش را مأمور محافظت از عثمان کرده بود. به امام علی(ع) عرض کردند که اکنون که عثمان در محاصره است و مسجد و منبر از وجود او خالی است، به مسجد بیایید و اقامه‌ی نماز کنید و ما هم همراه شما نماز بخوانیم و خلافت را از عثمان بگیرید. امام فرمودند: این امر در دین ایجاد فتنه می‌کند و من فتنه نمی‌کنم.

کار شیطان این است که در درون شما کینه ایجاد می‌کند. روز عاشورا امام حسین(ع) رو به جمعیت کردند و فرمودند: آیا مرا می‌شناسید؟ مگر من پسر پیامبر شما نیستم؟ مگر من پسر علی مرتضی(ع) نیستم؟ مگر من پسر فاطمه‌ی زهرا(س) نیستم؟ مگر عموی من جعفر طیار نیست؟ مگر برادر من حسن مجتبی(ع) نیست؟ حال به من تفهیم اتهام کنید و بگویید چرا با من می‌جنگید (گویا می‌خواهد آبروی آنان را بخرد) آیا دین شما را جابجا کرده‌ام؟ آیا احکام قرآن را تغییر داده‌ام؟ آیا سنت پیامبر(ص) را تغییر داده‌ام؟ آیا مال شما را خورده‌ام؟ به ناموس شما نظر داشته‌ام که به تاریخ جواب بدهید؟ همه گفتند: ما شما را می‌شناسیم و تو این کارها را نکرده‌ای بلکه به جهت کینه‌ای که از پدرت علی(ع) در دل داریم تو را می‌کشیم. راوی می‌گوید که امام حسین(ع) دیگر با آنان حرفی نزد.

امیرالمؤمنین(ع) را چه کسی کشت؟ در جنگ جمل به زبیر رو کرد و فرمود: تو چرا به جنگ با من آمده‌ای؟! آن زمان که شش نفر شورا کرده بودند، پنج نفر به ابابکر رأی دادند اما تو به من رأی دادی! زیر وصیت‌نامه‌ی فاطمه(س) را تو امضا کردی! تو چرا؟! او پاسخ داد: ای علی! اگر تو پسر عموی پیامبر(ص) هستی، من هم پسر عمه‌اش هستم. تو در رکاب پیامبر(ص) جنگیدی، من هم جنگیده‌ام. بدن تو آثار زخم دارد، بدن من هم دارد. پس چرا تو بالا باشی و من پایین باشم؟! کینه و حِقد تو در دل من است.

چرا امام موسی کاظم(ع) را به تبعید و زندان بردند؟! زیرا پسرِ برادرش نزد هارون به دروغ، سعایت (بدگویی) کرد که عمویم موسی بن جعفر، مردم را مسلح می‌کند تا انقلاب حسینی کنند. امام(ع) به ایشان فرمودند: ای برادرزاده! در قتل من شریک مشو، این کار را ادامه نده. اما کینه‌ی دل او موجب شد که موسی بن جعفر(ع) کشته شود.

امام جواد(ع) را چه شهید کرد؟! مناظراتی که با علما داشت. علمای کارکشته در مقابل مناظرات این نوجوان با آن همه معلومات دینی و قرآنی، کم آوردند؛ و کینه‌ی او را به دل گرفتند. آن‌ها آن‌قدر نزد مأمون عباسی سعایت کردند تا امام(ع) را به بدترین وجه مسموم کرد.

کسی که حسینی باشد، اهل کینه نیست. خداوند در سوره‌ی حشر می‌فرماید: «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَ لَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ»؛ پروردگارا! بر ما و برادران دینی‌مان که در ایمان، پیش از ما شتافتند، ببخش و در دل ما هیچ کینه و حسد از مؤمنان قرار مده. پروردگارا! تویی که بسیار رئوف و مهربانی.

این قدمِ اول شیطان است.

2- اما قدم دوم شیطان، زینت دادن گناهان است. به این صورت که ظاهرِ اعمال بد انسان را چشم‌نواز می‌کند و انسان را گرفتار آن اعمال می‌کند. مثلاً با توجیه آوردن در مورد گناهان.

به‌طور نمونه: امروزه در سطح جامعه بسیار می‌بینیم خانم‌هایی را که با وضع پوشش بسیار نامناسب می‌گردند و وقتی به آن‌ها انتقاد می‌کنیم، در پاسخ می‌گویند: مگر همه چیز در جامعه درست شده؟ مگر اختلاس و… برطرف شده و فقط مسئله‌ی پوششِ ما، باقی مانده؟! اگر عده‌ای نامرد، چوبِ حراج به اقتصاد این مملکت زدند، آیا او هم باید سوءاستفاده کند و چوب حراج به ناموس این مملکت بزند؟!

مولوی می‌گوید: کشاورزی، گاوی داشت که همه‌ی سرمایه‌اش بود. شب‌ها به طویله می‌رفت و گاو را بغل می‌کرد و به آن بسیار محبت می‌کرد، سپس با خاطری جمع، به خانه بازمی‌گشت و می‌خوابید. یک شب، شیری به طویله حمله کرد و گاو را خورد، سیر شد و در جای گاو خوابید. مرد، مانند هر شب به طویله آمد اما چون تاریک بود، شیر را به جای گاو در آغوش گرفت و شروع به نوازش و محبت کرد. شیر در دلش می‌گفت، او غافل است از اینکه گاوِ اهلی خود را در آغوش نگرفته و شیر درنده‌ای را در بر گرفته است!

مولوی می‌گوید: بسیاری از رفتارهای ما، آن شیرِ وحشی درنده است که به نظر ما، گاوی است اهلی.

شیطان با کم، شروع می‌کند اما با کم، ختم نمی‌کند بلکه به زیاد، می‌رساند. شیطان آن‌قدر در روز عاشورا اعمال و رفتار آن‌ها را زینت داد که به شکرانه‌ی قتل حسین(ع) روزه گرفتند و به یکدیگر تبریک گفتند. نعل‌هایی که با آن بر بدن حسین(ع) تاخته بودند را به تبرّک بردند و بر درب خانه‌هایشان آویزان کردند که بقیه بدانند: ما کسانی هستیم که استخوان‌های حسین(ع) را شکستیم. شیطان، اعمال آن‌ها را چنان زینت داده بود که هنگام مغرب در روز عاشورا، به عمر سعد گفتند چقدر معطل می‌کنی؟! سر حسین را از تن جدا کن تا ما به نماز اول وقتمان برسیم!

بنابراین خداوند در قرآن می‌فرماید: میان اهلی و وحشی، تفاوت بگذار. میان حق و ناحق را تفاوت بگذار.

3- قدم سوم، فرصت سوزی است. اینکه فرصت ما را بسوزاند. اینکه کارها را به امید فردا بیندازید. پیامبر(ص) فریاد می‌زد: «إیّاکَ وَ التَّسویف بِعَمَلِک»؛ بترسید از اینکه عملتان را به فردا بیندازید. بترسید از اینکه فرصت‌هایتان را هدر دهید.

در کربلا، عبرت‌ها نهفته است. مردی به نام «طِرِمّاح»، از یاران حضرت علی(ع) بود. دیوان شعری هم در مورد اهل‌بیت(ع) داشت. به کربلا آمد تا به امام حسین(ع) بپیوندد. شش نفر همراه داشت. آن‌ها به امام حسین(ع) در زمانی که امام(ع) در محاصره‌ی حربن یزید ریاحی بود، رسیدند. حرّ جلوی آن‌ها را گرفت و گفت که به کوفه بازگردید. امام(ع) به او گفت این‌ها یاران من هستند، بگذار به من بپیوندند. حرّ گفت یاران شما همین‌هایی هستند که با شما آمدند. حضرت فرمودند به این‌ها کاری نداشته باش، این‌ها با من هستند. سپس از آن‌ها در مورد اوضاع کوفه پرسیدند. آن‌ها جواب دادند که سفیر شما «قیس بن مُسهَر» را کشتند. اوضاع کوفه مناسب نیست و آشوب است. امام حسین(ع) از آن‌ها گزارش گرفت و سخنانی به آن‌ها فرمود.

«طِرِمّاح» گفت: حسین جان! حال که شما به کوفه نمی‌آیید و قرار است جنگ شود، من می‌دانم که کشتار خواهد شد و شما زنده باز نخواهید گشت، پس به من اجازه بدهید که من به کوفه بروم و برای همسر و فرزندانم خرجی مهیا کنم؛ و به دادوستدهای مالی‌ام سامان بدهم و برگردم. امام(ع) به ایشان نگاهی کردند و فرمودند: زود بازگرد. او رفت و کارهای مالی خود را انجام داد و آذوقه برای فرزندان خود فراهم کرد، وصیت‌نامه‌اش را نوشت و بازگشت. خود را به سختی به کربلا رساند اما دید که سر حسین(ع) بر نیزه است و خیمه‌هایش در آتش می‌سوزد. می‌نویسند: او در میدان کربلا می‌دوید و خاک بر سر خود می‌ریخت و می‌گفت دیدید چه خاکی بر سر من شد، امامم را تنها گذاشتم! سراغ امام سجاد(ع) را گرفت، ناگهان دید که امام زین‌العابدین(ع) بر دوش عمه جانش، زینب(س) در بیابان کربلا در میان خیمه‌های سوخته، کشیده می‌شود. دوید و به حضرت زینب(س) کمک کرد. خاک بر سر خود می‌ریخت و ناله می‌زد و می‌گفت: آقا! دیدید من چه بیچاره و درمانده شدم! من رفتم و آمدم و امامم را کشته دیدم! آقا! این مصیبت چرا بر سر من آمد؟! امام سجاد(ع) به او نگاهی کردند و ناله‌ای زدند و یک جمله به او فرمودند: تو چرا نفهمیدی که وقتی امام می‌گوید زود برگردد یعنی نرو و فرصت را از دست نده! تو چرا معنای سخن امامت را نفهمیدی؟!

از طرف دیگر، «ابوالحتوف» و «سعد» برادر بودند. آن‌ها تا بعدازظهر در سپاه عمرسعد بودند. وقتی امام حسین(ع) فریاد زد «هَل مِن ناصِر یَنصُرُنی؟» آن دو به هم نگاه کردند و گفتند آیا غریب‌تر از او، مردی پیدا می‌شود؟! چند نفر به یک نفر حمله می‌کنند؟! به یکدیگر گفتند: نکند حق با او باشد و کشته شود و ما به جهنم برویم؟! بیا به سمت او برویم. هر دو در آخرین لحظات در رکاب امام حسین(ع) به شهادت رسیدند.

4- قدم چهارم، به گناه انداختن به امیدِ توبه‌ی فردا. هیچ عاقلی قبول نمی‌کند که انسان با گناه هم می‌تواند به بهشت برود؛ پس چگونه تن به گناه می‌دهیم؟! به این ترفندِ شیطان: به امید گناه امروز و توبه‌ی فردا.

وقتی به کربلا می‌رویم، در سمتی از حرم ابوالفضل(ع)، بازاری وجود دارد به نام «سوق السلام». چند شب آینده، در محل این بازار، امام حسین(ع)، علی‌اکبر(ع)، ابوالفضل(ع) و حبیب بن مظاهر، با عمر سعد، پسر، برادر و غلامش به صحبت می‌نشینند. آنچه که باید، امام حسین(ع) به عمر سعد فرمود. گذشته و حال و آینده‌ی او را فرمود. اینکه اگر بجنگد، قیامتش چگونه است را فرمود؛ و با او اتمام حجت کرد. عمر سعد، همه را شنید، سپس مهلت خواست برای فکر کردن.

عمر سعد راه می‌رفت و فکر می‌کرد. پسرش به او گفت بیا فرار کنیم، نه با حسین باشیم و نه با یزید. غلامش می‌گفت به سمت حسین(ع) برو و… نهایتاً آن‌ها را در شب عاشورا جمع کرد و گفت: من نتیجه‌ی بهتری گرفتم و آن، اینکه با حسین(ع) می‌جنگم؛ اگر تسلیم شد، او را اسیر می‌کنم و اگر تسلیم نشد، او را می‌کشم و ولایت ری را می‌گیرم، سپس می‌نشینم و توبه می‌کنم؛ مگر «وحشی» غلامِ «هنده» پس از اینکه حمزه(ع) را به شهادت رساند، توبه نکرد؟! پس من هم توبه می‌کنم. اما عمر سعد هرگز نتوانست توبه کند.

یزید هم به امام سجاد(ع) گفت که پشیمان هستم، آیا راه توبه برای من هست؟!

از خطرناک‌ترین وعده‌های شیطان، همین است که: تا جوان هستی، جوانی کن و همه کار کن، بعداً توبه می‌کنی. غافل از اینکه توفیق‌هایی که از دست برود، دیگر بازنمی‌گردد.

مردی شیرازی، تاجر بود. هر سال برای امام حسین(ع) مجلس روضه برقرار می‌کرد. یک سال ماه محرم با تابستان مصادف بود. او در حیاط، شربت آب‌لیمو مهیا کرده بود. مردم که می‌آمدند، می‌نوشیدند و داخل مجلس می‌شدند. چند کودک وارد مجلس شدند و شربت خوردند و رفتند. دوباره آمدند و شربت خوردند و رفتند. این کار را چندبار تکرار کردند. او گوش‌های بچه‌ها را گرفت و پیچاند و از حیاط بیرون انداخت و گفت: مگر اینجا شربت فروشی است؟!

مجلس تمام شد. شب‌هنگام، امام حسین(ع) را در خواب دید. ایشان فرمودند: تو بر سر من منتی نداری؛ یک هفته بعد از عاشورا، در معامله‌ی شکر که انجام می‌دهی، سود می‌کنی؛ به این ترتیب تمام خرجی را که برای مجالس من کرده‌ای، به تو بازمی‌گردانم. سپس امام(ع) با انگشتشان به سمت او اشاره کردند و فرمودند: دیگر حق نداری در خانه‌ات برای من مجلس روضه بگیری! تو که مهمانان کوچک مرا از حیاطت بیرون کردی، حق نداری در خانه‌ات فریاد «یا حسین» بلند کنی.

مرد بیدار شد و به خواب خود اهمیتی نداد. اما هفته‌ی بعد از عاشورا، معامله‌ای کرد که با سودش، هزینه‌ی مجالس امام حسین(ع) تأمین شد. سال بعد، از هر روضه‌خوان و سخنرانی که درخواست کرد، همه دست رد به سینه‌ی او زدند که ما وقت نداریم. با خود فکر کرد که حداقل چای به مردم بدهم. نزد چای ریزِ روضه‌هایش رفت و از او خواست که به خانه‌اش بیاید و بساط چای فراهم کند اما او هم گفت که وقت ندارد… آرزوی برقراری مجالس روضه برای امام حسین(ع) بر دلش ماند. بنابراین برخی از توفیقات اگر از دست بروند، دیگر بازنمی‌گردند.

***

از عرش، از میان حسینیۀ خدا / آمد صدای نالۀ «حی علی العزاء»

جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد / گفتند تسلیت همه بر ساحت خدا

جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت: / «یا رب اجازه هست،شوم فرش این عزا»

آدم ز جنت آمد و ناله‌کنان نشست / در بزم استجابت بی‌قید هر دعا

او که هزار بار به گریه نشسته بود / یک یاحسین گفت و همان لحظه شد به‌پا

آری تمام رحمت خود را خدا گرفت / گسترد بر مُحرم این اشک و گریه‌ها

آن گاه گفت روضه بخوان «ایهاالرسول» / جانم فدای تشنه لب دشت کربلا

روضه تمام گشت ولی مادری هنوز / آید صدای گریه‌اش از بین روضه‌ها