بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

پنجم محرم، 24 شهریور 97

 

محورهای سخنرانی:

کربلا محل عبرت‌هاست

برخی از دلایل مظلومیت امام حسین(ع)

وظیفه‌ی ما بعد از گریه بر امام حسین(ع)، طلب خون امام حسین(ع) است

چه کارهایی را در مجالس امام حسین(ع) باید انجام دهیم؟

امام حسین(ع)، چراغ هدایت و کشتی نجات

امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) هر دو این حدیث را روایت کرده‌اند که: اگر کسی زیارت عاشورا و بعد دعای علقمه را تلاوت کند در آن مجلس سه اتفاق برای او می‌افتد، یکی از این اتفاقات این است که خداوند متعال حاجات او را برآورده می‌کند.

نکته‌ی دیگر اینکه امام حسین(ع) از گوشه‌ی عرش به مجالس روضه‌ی خود نظر دارند و برای مجلس نشینان خود دعا می‌کنند. باید دانست که هرکسی که در دلش به‌اندازه‌ی خردلی شک دارد که در مجلس امام حسین(ع)، حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) نظر ندارد، اصلاً مجلس نشین ایشان نباشد زیرا اگر صاحب عزا در مجلس حضور نداشته باشد ما به روضه می‌آییم که به چه کسی تسلیت بگوییم؟

در حدیث آمده است که با حلول ماه محرم، شما نائبة الزهرا می‌شوید و از ایشان و خواهران و دختران بزرگوار امام حسین(ع) نیابت می‌گیرید تا در این مجالس شرکت کنید و برای امام حسین(ع) عزاداری کنید.

به جرأت قسم می‌خورم که حضرت زهرا(س) به مجالس امام حسین(ع) می‌آیند و مرحمت و عنایت می‌کنند.

کربلا محل عبرت‌هاست

واقعه‌ی کربلا، واقعه‌ی درس‌ها و عبرت‌ها است. یکی از شهدای کربلا «هلال بن نافع» است. او از آشنایان و دوستان عمر سعد بود. وقتی اذن میدان جنگ گرفت و به میدان رفت و رجز خواند، ابتدا مجروح شد و از شهدایی است که سرش را درحالی‌که زنده بود از بدن جدا کردند (همه‌ی شهدا در خیمه‌ی شهدا بودند و شام غریبان که به خیمه‌ها حمله کردند به این خیمه نیز حمله کردند. بدن‌های شهدا را به بیرون ‌آوردند و سرها را جدا ‌کردند تا جایزه بگیرند و بدن‌ها را در بیابان رها کردند! اما چند شهید در کربلا وجود دارد که درحالی‌که زنده بودند سر از تنشان جداشده است، یکی فرزند امام حسن(ع) بوده، یکی وجود مقدس امام حسین(ع)، یکی حضرت علی‌اصغر(ع) است.) دست هلال در میدان جنگ جدا شد و شمشیر از دستش افتاد. او را دستگیر کردند و عمر سعد دستور داد او را نکشند و به خیمه‌ی او بیاورند. عمر سعد به او گفت: حال تو اکنون چگونه است؟ دیدی که پسر فاطمه‌ی زهرا(س) چه به سرت آورد؟

هلال بن نافع گفت: اگر می‌توانستم با این دست سالم، دست آویزان خود را قطع کنم آن را بلند می‌کردم و با استخوان دستم به سرت می‌کوبیدم و تو را به دَرَک می‌فرستادم!

عمر سعد دستور داد که او را به میدان جنگ ببرند و دستور داد اکنون سرش را جدا کنید. سربازان او را احاطه کردند زیرا هر کس سر بیشتری را از تن جدا می‌کرد جایزه‌ی بیشتری می‌گرفت. اما این رشید چشمش به یک نقطه خیره مانده بود گویا اصلاً برق شمشیرهای این گرگان را نمی‌بیند تا اینکه ملعونی موهای پیشانی او را گرفت و با یک ضربت سر او را از تن جدا کرد.

بعدها از امام سجاد(ع) سؤال کردند که آقا جان چرا در آن لحظه هلال اصلاً حتی نفس نمی‌کشید و نگاهش به یک نقطه خیره مانده بود؟

امام فرمودند: زیرا شب عاشورا پدرم به آنان فرمود که فردا در لحظه‌ی شهادتِ هر کدامتان، مادرم فاطمه‌ی زهرا(س) با ظرف آبی می‌آید؛ و هلال تمام حواسش به وجود نازنین حضرت زهرا(س) بود و اصلاً برق شمشیر را نمی‌دید.

امام صادق(ع) فرمودند: هر کس در عزای حسین(ع) گریه کند و اشکش بر روی گونه‌هایش بریزد، مادرم فاطمه(س) می‌آید و دست بر روی صورت او می‌کشد و او را نوازش می‌کند و برای او دعا می‌کند که خداوندا او را به من ببخش و زندگی دنیا و آخرتش را در دستان من قرار بده و او را به شفاعت من برسان.

ما به این مجالس می‌آییم تا اگر حجابی از معصیت بر روان و قلب و روح ما نشسته است، در بیمارستان و دانشگاه امام حسین(ع) تحت درمان قرار بگیریم و هم جهل و هم بیماری ما درمان شود. از حسین(ع) شنیدن، جهل ما را درمان می‌کند و بر حسین(ع) گریستن، بیماری‌های قلبی ما را درمان می‌کند و در پایان مجالس امام حسین(ع) ان‌شاءالله همگی انسان‌های وارسته خواهیم شد.

این روزها بازار اشک گرم است و اگر در باب گریه‌ی معنوی مطالعه کنید انسان نذر می‌کند که تمام عمرش روزانه بر امام حسین(ع) گریه کند و تمام ابواب گریه را ایشان در کربلا جمع کرده است.

برخی از دلایل مظلومیت امام حسین(ع)

یکی از مسائل مهم کربلا کودک کُشی است، معمولاً در جنگ‌ها کودکان را نمی‌کشتند.

مظلومیت امام حسین(ع) ابواب مختلفی دارد. یکی از ابواب مظلومیت ایشان این است که در مورد امام حسین(ع) هیچ‌کدام از قوانین جنگی را رعایت نکردند. وقتی اسلام آمد، قوانین جنگی جدیدی وضع شد. یکی از این قوانین این بود که سر از بدن کُشتگان جدا نشود و بین سر و بدن جدایی نیندازند؛ و این در باب حسین(ع) رعایت نشد.

یکی دیگر از قوانین جنگی این بود که آب را به روی دشمن نبندند و بر روی این قضیه اصرار داشتند. در جنگ صفین، کوفیان به دستور شامی‌ها آب را بر روی کوفیان و سپاه امام علی(ع) بستند اما وقتی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) آب را باز کردند لشگر به امام علی(ع) عرض کردند که اکنون ما آب را بر روی شامیان ببندیم اما حضرت فرمودند: ما آب را نمی‌بندیم زیرا پیامبر(ص) این معاهده را امضا کرده اند که آب را بر روی سربازان دشمن نباید ببندیم؛ و این مسئله را در کربلا رعایت نکردند.

یکی دیگر از قوانین جنگی این بود که اگر زنان را به اسارت گرفتند، دست‌های آنان را نبندند و آنان را به غل و زنجیر نکشند و حرمت زن را حفظ کنند؛ و این موضوع در کربلا رعایت نشد.

یکی دیگر این بود که در میدان جنگ، کسی را مُثله و تکه‌تکه نکنند؛ و این موضوع نیز در کربلا رعایت نشد.

یکی دیگر از معاهده‌ها این بود که کودکان را در جنگ‌ها نکشند و کودک کُشی ممنوع باشد و کودکان در امن و امان باشند. این را هم برای ایشان رعایت نکردند و شش‌ماهه‌ی ایشان را روی دستان امام حسین(ع) ذبح کردند.

تیر سه شعبه در جنگ‌ها مرسوم نبوده است و برای شکار شیر و کرگدن و فیل و حیوانان سخت‌پوست به کار می‌رفته است. حتی برای شکار آهو هم به کار نمی‌برده‌اند. اول باری که تیر سه شعبه در جنگ استفاده ‌شده است، در کربلای معلا بوده است که آن حرمله‌ی ملعون سه تیر سه شعبه‌ی زهرآلود به کربلا آورد و یکی را به قلب امام حسین(ع) و یکی را به چشمان حضرت عباس(ع) و یکی را به گلوی حضرت علی‌اصغر(ع) زد. به طوری که می‌گویند شعبه‌ی وسط تیر ابتدا خفه می‌کرد و آن دو شعبه‌ی دیگر می‌برید.

همه‌ی قوانین جنگی را در کربلا در رابطه با ایشان زیر پا نهادند. به این جهت، ایشان مظلوم عالم است.

ما می‌خوانیم که اگر بچه‌ای بوی شیر مادر بدهد و این کودک را به نوک کوه‌ها ببرند، شب‌ها درندگان که به سراغ او بیایند چون بوی شیر می‌دهد بچه را پاره‌پاره نمی‌کنند اما گرگان بنی‌امیه رعایت طفل شیرخوار امام حسین(ع) را نکردند!

وظیفه‌ی ما بعد از گریه بر امام حسین(ع)، طلب خون امام حسین(ع) است

در مجلس امام حسین(ع)، لقمه‌های فراوانی نهاده‌اند. اولین لقمه که آماده کرده‌اند اجابت دعا است بنابراین بر ما لازم است که ابتدا دعا کنیم. حال، این دعا چه باشد؟ باید دعا قابل باشد زیرا ما به دنبال اشک بر امام حسین(ع) اجابت آن دعاها را از خداوند متعال می‌خواهیم. آن دعایی که ما در این مجالس بعد از گریه‌ها باید بکنیم، توسط امام زمان(عج) مشخص‌شده است. ایشان فرموده‌اند که در مجلس جدم حسین(ع) هرگاه دلتان شکست و اشکتان جاری شد، برای فرج من دعا کنید.

شیعیان بعد از واقعه‌ی کربلا شعاری دارند و باید دعا کنند که زمینه برای اجرای آن شعار مهیا شود. امسال شیعیان یمن در عزاداری‌هایشان دو شعار را برای خود انتخاب کرده‌اند، یکی اینکه «ما منتظر هستیم» و دیگر اینکه «او خواهد آمد»؛ تا این‌گونه برای ظهور امام زمان(عج) دعا کنند.

اما شعاری که از بعد از شهادت امام حسین(ع) بین مسلمانان مرسوم است و وقتی یکدیگر را به خصوص در دهه‌ی اول محرم می‌بینند دست یکدیگر را می‌گیرند و می‌گویند: «أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ»؛ خداوند در مصیبتی که از امام حسین(ع) و کربلا به ما واردشده است به ما اجر بزرگی بدهد؛ زیرا همه در این مصیبت بزرگ شریک هستیم. لباسمان نشان می‌دهد که هم‌رنگ هستیم، نشستن ما در کنار هم نشان می‌دهد که هم شعار و هم شعور و هم فرهنگ هستیم و گریه‌هایمان نشان می‌دهد که هم سوز هستیم و با هم درک مصیبت ایشان را کرده‌ایم. به همین جهت در این دعا شما نمی‌گویید که خدایا در این مصیبت بزرگ به «من» اَجر بده بلکه می‌گویی به «ما» اجر بده. حال ما چه نسبتی با امام حسین(ع) داریم که چنین درخواستی از خداوند متعال داریم؛ زیرا صاحب عزا می‌گوید که من مصیبت‌دیده هستم و سهم بزرگ این مصیبت سهم من است؟

قسمت دوم دعا می‌گوید: «وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الْإِمَامِ الْمَهْدِيِّ مِنْ آل محمد علیه السلام»؛ خداوندا ما را قرار بده از طالبین خون حسین(ع) همراه با ولی‌ّمان امام مهدی(عج) از خاندان حضرت محمد(ع).

در این دعا شما ابتدا در این مصیبت بزرگ، از خداوند متعال اجر طلب می‌کنید و به یکدیگر تسلیت می‌گویید و از خداوند متعال اجر بزرگ می‌خواهید، از خداوند متعال می‌خواهید که شما را در ظهور حضرت مهدی(عج) زنده کند و در کنار ایشان طلب خون حسین(ع) را بکنید زیرا ما از بنی‌امیه طلبکار هستیم؛ زیرا این خاندان خون یکی از بزرگان ما را به‌ناحق ریخته است. باید خونخواهی ایشان را بکنیم و البته ما تنها به این امر موفق نمی‌شویم و تا ظهور امام زمان(عج) هر انقلابی هم که رخ بدهد نمی‌تواند به‌طور کامل طالب خون ایشان باشد. تمام روایات می‌گویند که طلب خون امام حسین(ع) باید همراه وجود نازنین امام زمان(عج) صورت بگیرد. حال ممکن است در زمان ظهور ایشان ما در قید حیات نباشیم، اما اگر این شعار در عمق وجود ما رخنه کند ان‌شاءالله در زمان ظهور ایشان به طلب خون امام حسین(ع) رجعت خواهیم کرد.

این شعار فرا جنسیتی است و برای تمام شیعیان و مسلمانان اعم از زن و مرد است.

* چرا ما که اولاد امام حسین(ع) نیستیم طالب خون ایشان هستیم؟ طالب خون باید ربط خونی داشته باشد.

دلیل آن، این است که در اسلام آمده است که ما یک پدر و مادر بیولوژیکی و مادی داریم که ما را به دنیا آورده‌اند و این تا زمانی است که هنوز عقل ما کامل نشده است. وقتی عقل ما کامل شد و مذهب شیعه را انتخاب کردیم، یک پدر و مادر دیگر نیز انتخاب کردیم.

رسول اکرم(ص) فرمودند: من و علی پدران معنوی همه‌ی شما هستیم.

به چه دلیل ما طالب خون امام حسین(ع) هستیم؟ زیرا پدر معنوی من، امام حسین(ع) است و یک اسم نیز برای خود انتخاب می‌کنیم و آن، طالب خون حسین است؛ و این نیز شعار ما است و باید در این دنیا از موقعیت‌ها و برنامه‌ها در جهت تحقق یافتن این شعار استفاده کنیم و سعی کنیم که اولاد صالحی باشیم تا بتوانیم این شعار را محقق کنیم.

تاریخ کربلا عبرت‌ها دارد و ما باید جایگاه خود را مشخص کنیم. عمر سعد که فرمان بریدن سر امام حسین(ع) را صادر کرد، وقتی بنا شد مسلم بن عقیل را در دارالخلافه به شهادت برسانند، به او گفتند که اگر کاری داری بگو. او گفت: می‌خواهم وصیت کنم و نامه‌ای به پسر عمویم حسین(ع) بفرستم. گفتند: به یکی از اینان که در این مکان هستند و تو به او اطمینان داری وصیت کن. مسلم به حاضرین نگاه کرد و عمر سعد را انتخاب کرد؛ یعنی عمر سعد تا آن زمان هنوز چهره‌ی مقبولی داشت که وقتی مسلم می‌خواهد وصیت کند به او اعتماد می‌کند. وقتی بدن مسلم را در کوفه گرداندند عمر سعد به ابن زیاد گفت: مسلم به من وصیت کرده است که او را دفن کنم اجازه بده وصیت او را انجام بدهم و عمرسعد، مسلم را دفن کرد. چند روز گذشت و او به کربلا آمد و دستور بریدن سر امام حسین(ع) را داد و ناگهان این مقدار ویرانه شد و به بدبختی کشیده شد.

وقتی امام حسین(ع) قصد کردند از مدینه یا مکه بیرون برودند، افراد زیادی امام را در جهت منصرف کردن از رفتن به سوی کوفه نصیحت کردند! یکی از آنان، عبدالله بن عمر، فرزند عمر خطاب بود. او بسیار عابد و زاهد و گوشه‌نشین و دائم الصوم و دائم الصلاة بود. به امام عرض کرد: حسین! به این سفر نرو جای زخم شمشیرهای کوفیان را بر روی صورت تو می‌بینم و با نوک شمشیر صورتت را پاره‌پاره می‌کنند. امام حسین(ع) جواب او را دادند. زمان رفتن به امام عرض کرد که پیراهن خود را بالا بزن می‌خواهم آنجایی را که پیامبر(ص) بوسه زده است، ببوسم. چند بار بوسه زد؛ و این نشان می‌دهد که امام حسین(ع) را تا این اندازه قبول داشت اما باید دانست که عده‌ای مانند او، امام حسین(ع) را تا اندازه‌ی بوسیدن ضریح و فقط به تبرک جستن به پرچم سیاه عزاداری، قبول دارند. ما شعارمان این است که طالب خون امام حسین(ع) هستیم و باید به جهت رسیدن به این مسئله زمینه سازی کنیم.

امام صادق(ع) فرمودند: شیعه‌ی ما نیست کسی که زبانش بگوید ما را دوست دارد و با زبانش بگوید من پیرو اهل‌بیت(ع) هستم ولی در رفتارها و نشانه‌ها با ما مخالفت کند. شیعیان ما کسانی هستند که با زبانشان و دلشان با ما موافق هستند و آثار این موافقت و پیروی در جامعه دیده می‌شود. شیعیانی که فقط ادعای پیروی از ما را دارند، نه‌تنها علامتی از رفتار ما ندارند بلکه مخالف ما نیز هستند. خوراک و پوشاک و رفتار و انفاق و رفتار اجتماعی‌شان مخالف اهل‌بیت(ع) است. برای امام حسین(ع) عزاداری می‌کنند اما مواد غذایی احتکار می‌کنند. ما پیرو کدام حسین(ع) هستیم؟!

امام حسین(ع) وقتی به کربلا رسیدند و سپاه حر جلوی سپاه امام را گرفتند، اسب‌های سپاه حر تشنه بودند. امام فرمودند آب‌ها را باز کنید تا اینان آب بخورند. سربازان و اسب‌ها همگی آب خوردند. اسبی در حال نوشیدن آب بود که سربازی آب را کشید. امام فرمودند: آب را از جلوی حیوان نکشید زیرا حیوان سیر نشده است و ترسیده است، بگذارید حیوان سیراب شود بعد طشت آب را از جلوی او بکشید.

آیا ما پیرو این حسین(ع) هستیم؟ آیا ما پیرو عبدالله بن عمر هستیم که فقط جای بوسه‌ی پیامبر(ص) را ببوسیم و بعد به امام بگوییم به سمت کشته شدن برو و ما با تو دیگر کاری نداریم و بیشتر از زیارت و تبرک جستن به شما انجام نمی‌دهیم؟

چه کارهایی را در مجالس امام حسین(ع) باید انجام دهیم؟

  1. دعا کردن.

ایام، ایام دعا است و اولین کار در مجلس امام حسین(ع)، دعا کردن است.

چه دعایی کنیم؟

امام صادق(ع) فرمودند: به زودی تمام دنیا گرفتار شبهه‌ای می‌شوند و بر سر چندراهی‌ها می‌مانند، نه پرچم هدایتی که آن‌ها را هدایت کند؛ و نه امامی که ظهور کرده باشد و مردم را از شبهه نجات دهد، در آن آخرالزمان، هیچ‌کس نجات پیدا نمی‌کند، مگر کسانی که به دعای غریق پناه ببرند (بر آن در طول روز مداومت کنند):

«یا اللَّهُ یا رَحمنُ یا رَحیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ».

مانند شبهه‌های بسیاری که در فضای مجازی ایجاد می‌کنند. مثلاً اینکه چرا از عطش امام حسین(ع) می‌گویید؟ از بی‌آبی مردم آبادان بگویید. در پاسخ باید گفت: آیا اینکه ما از عطش امام حسین(ع) نگوییم، مشکلات بی‌آبی مردم حل می‌شود؟! آیا اگر از اشک بر امام حسین(ع) کم کنیم، معضلات مدیریتی درباره‌ی بی‌آبی حل می‌شود؟!

یا اینکه شبهه ایجاد می‌کنند که مردم، گرسنه هستند، چرا نذرتان را به فقرا نمی‌دهید؟ در پاسخ باید گفت: این سخن شما، مانند این است که به دولت بگوییم در سال آینده، برای دانشگاه‌های پزشکی، بودجه در نظر نگیرند و به جای آن، به بیماران بدهند تا دارو بخرند؛ آیا این راه‌حل درست است؟! مکتب امام حسین(ع) دانشگاهِ انسان‌ساز است. ضمن اینکه غذای نذری را، هم به اغنیا و هم به فقرا می‌دهند. ما در باب امام حسین(ع) مُقلِّد فضای مجازی نیستیم که هر شبهه‌ای ایجاد کنند، ما هم دچار شک و تردید و سؤال شویم. ما مقلد احادیث ائمه(ع) و مراجع تقلید خود هستیم.

دیگر اینکه عطش امام حسین(ع) را اصلاً نمی‌شود با چیزی مقایسه کرد! و این مصیبتِ عطش برای هر کس دیگر هم اتفاق افتاده باشد، باید ما را تحت تأثیر قرار دهد که از آن سخن بگوییم؛ که البته در طول تاریخ، فقط برای امام حسین(ع) اتفاق افتاده است.

مجلس امام حسین(ع) ارزش این‌گونه دعاها را دارد که از خداوند بخواهیم ما را بر دین و عقیده‌مان ثابت و استوار بدارد؛ زیرا در لحظات واقعه‌ی کربلا، می‌بینیم که برخی حتی تا بعدازظهر عاشورا با امام حسین(ع) ماندند اما ناگهان فرار کردند.

البته در این مجالس برای گرفتاری‌های فردی و اجتماعی هم باید دعا کرد. امام صادق(ع) فرمودند: دعایی است که ما ائمه(ع) وقتی گرفتار هستیم، به آن پناه می‌بریم؛ هر گرفتاری که شیعه‌ی ما دارد، این دعا را بخواند و یا بنویسد و بپیچد و به آب روان بسپارد:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِأَحَبِّ الْأَسْمَاءِ إِلَيْكَ وَ أَعْظَمِهَا لَدَيْكَ وَ أَتَقَرَّبُ وَ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِمَنْ أَوْجَبْتَ حَقَّهُ عَلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ الأَئِمَّة وَ تُسَمِّیهِم بِاَسمائِهِم الشَّریف، اِکْفِنی»

خدایا، به تو رو کردم به وسیله‌ی آن اسم‌هایی که محبوب‌ترین اسم‌ها نزد تو هستند؛ و آن اسم‌ها نزد تو دارای عظمت ویژه هستند؛ و من آن‌ها را وسیله کردم تا به تو نزدیک شوم که تو حقِ آن‌ها را بر خودت واجب کرده‌ای (رسول اکرم(ص) وقتی می‌خواستند دردائیل را شفاعت کنند، قنداقه‌ی امام حسین(ع) را به دست گرفتند، بالا بردند و فرمودند: خدایا به حقی که حسین(ع) بر گردن تو دارد، دردائیل را ببخش.) به محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و ائمه‌ای که به این اسم‌های شریف، آن‌ها را نام‌گذاری کردی، مرا کفایت کن. (آنگاه حاجت بخواه. حتی اگر چیزی هم نخواهی، خداوند درد تو را می‌داند و تو را کفایت می‌کند).

  1. کار دیگر در این مجالس، توسل گرفتن است.

در دهه‌ی اول محرم، بیشترین توسل به حضرت ابوالفضل(ع) است؛ زیرا او علمدار بود. خداوند رایت و پرچم او را بلند کرده است تا در عالَم، هر گرفتاری بتواند پرچم او را ببیند و او را صدا بزند و به ایشان توسل بگیرد حال، یا با نذر کردن به قربانی یا طعام و …

مسجد «الهادی» در اصفهان، معروف است. اصفهانی‌ها به مسئله‌ی نجاست و طهارت، بسیار اهمیت می‌دهند. از طرفی در اصفهان زرتشتی و یهودی و نصرانی‌های زیادی زندگی می‌کردند و اکنون هم زندگی می‌کنند. ایام محرم که می‌شد، آن‌ها به مجالس می‌آمدند. یکی از این مجالس که آن‌ها می‌آمدند، مسجد الهادی بود. مسئول مسجد، بیرون از مسجد، چند تخت بزرگ قرار داده بود و بر آن‌ها فرش پهن کرده بود که آن‌ها وقتی برای عزاداری می‌آیند، بر روی این تخت‌ها بنشینند و داخل مسجد نشوند. آن‌ها هم می‌آمدند و بر روی این تخت‌ها می‌نشستند و به عزاداری می‌پرداختند.

روزی در دهه‌ی اول ماه محرم، مرحوم آقای سید احمد امامی، روضه‌ی حضرت ابوالفضل(ع) را خواند و جمله‌ای فرمود، اینکه: ابوالفضل(ع) تنها آقایی است که هرکسی که او را صدا بزند، ایشان حق ندارد از او بپرسد دینت چیست؛ و ایشان مأمور است که حاجت او را روا کند.

فردا صبح، مسئول مسجد دید که یک فرد یهودی به مسجد آمده است و می‌گوید گوسفندی نذر ابوالفضل(ع) کرده‌ام، نمی‌دانم آن را جلوی دسته‌ی عزاداری بکشم و یا جلوی خانه‌ام؟ اگر شما می‌گویید جلوی خانه‌ام بکشم، چون ما را نجس می‌دانید، پس فرد مسلمانی بفرستید تا گوسفند را قربانی کند. مسئول مسجد گفت برای چه ما بفرستیم؟! آیا شما یهودیان قصد فتنه دارید؟! او پاسخ داد: ما یهودیان در هرچه فتنه کنیم، در باب ابوالفضل(ع) فتنه نمی‌کنیم. من دیروز که آقای امامی آن سخن را بر روی منبر گفت، همان موقع نذر قربانی گوسفند کردم برای شفای پسربچه‌ی ده‌ساله‌ام که دچار بیماری نرمی استخوان است. او نمی‌تواند راه برود و در رختخواب افتاده است و چون سنگین شده، مادرش هم دیگر نمی‌تواند او را برای قضای حاجت بلند کند، لاجرم من باید بیشتر در خانه بمانم و این موجب اختلال در کسب‌وکارم شده است.

من دیروز به ابوالفضل(ع) گفتم که شما از دینِ افراد نمی‌پرسید، پس نگاهی به فرزند بیمار من کنید. بعد از مجلس به خانه رفتم و دیدم همسرم دوان‌دوان آمد و گفت: فرزندمان ناگهان در خانه به راه افتاده است، دست به دیوار گرفته و تمام خانه را راه رفته است…

شما هم بگویید یا اباالفضل(ع)! شما مأمور هستید که ابتدا گریه‌کنان و عزاداران امام حسین(ع) را دریابید، یا اباالفضل! ما به شما امید بسته‌ایم…

  1. کار دیگر در این مجالس، اشک ریختن است؛ زیرا وجود نازنین امام حسین(ع) در میان چهارده معصوم، محل ظهور «رحمتِ رحیمیه»‌ی خداوند تبارک و تعالی است. وجود مبارک همه‌ی چهارده معصوم، محل رحمت خداوند است اما آنکه باید تمام این رحمت را ظاهر کند و نشان دهد، وجود مبارک امام حسین(ع) است. امام حسین(ع) با شهادت خودشان این رحمت رحیمیه را به‌طور کامل به ظهور رساندند.

امام حسین(ع)، چراغ هدایت و کشتی نجات

حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: شبی که به معراج رفتم، مرا به عرش بردند. من از ترس، سر خود را پایین انداخته بودم. ندا آمد: یا احمد! سرت را بالا بیاور. من سرم را بلند کردم. ندا آمد: به سمت راست عرش بنگر. من نگریستم. ندا آمد: چه می‌بینی؟ من دیدم در آنجا نوشته شده است: «إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی وَ سَفینَةُ النَّجاةِ وَ زَیْنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَض»؛ حسین، چراغ هدایت و کشتی نجات و زینت تمام آسمان‌ها و زمین‌ها است.

به همین دلیل بود که پیامبر(ص) می‌فرمود: حسین(ع) در آسمان‌ها، بزرگ‌تر از زمین است زیرا زمین، محدود است و گنجایش وجود مبارک امام حسین(ع) را ندارد. امام حسین(ع) در آسمان دوم، بزرگ‌تر از آسمان اول؛ و در آسمان سوم، بزرگ‌تر از آسمان دوم است و به همین ترتیب تا عرش که در آن، بزرگ‌تر از همه جاست؛ و زینت عرش خداوند است.

اینکه فرمود «إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی» به این معنا نیست که ایشان، چراغ هدایت هستند؛ زیرا در زبان عرب به چراغ، مصباح نمی‌گویند بلکه به شعله و نورِ چراغ، مصباح می‌گویند؛ زیرا شعله، جان و انرژی و قدرتِ چراغ است. چراغ به تنهایی جایی را روشن نمی‌کند بلکه این شعله است که روشن می‌کند؛ و حسین(ع) مصباح است یعنی جانِ هدایت است، شعله‌ای است که مردم را هدایت می‌کند.

اینکه فرمود: «وَ سَفینَةُ النَّجاةِ» کشتی نجات است؛ زیرا کشتی نجات با کشتی‌های دیگر متفاوت است. کشتی مسافربری یا باربری، بسته به مسافتی که می‌پیماید، کرایه دریافت می‌کند اما کشتی نجات، در دریا می‌گردد و غریق را پیدا می‌کند و او را رایگان نجات می‌دهد. حسین(ع) کشتی نجات است اما هزینه و کرایه‌ای از تو نمی‌خواهد، ضمن اینکه اشک‌هایت را هم خریداری می‌کند؛ و خرجی را که برایش می‌کنی هم، هفتاد برابر به تو بازمی‌گرداند. حسین(ع) رایگان تو را به سرمنزل مقصود می‌رساند.

ما این مسئله را به عینه در داستان‌های پیاده‌روهای اربعین که نقل می‌کنند، می‌بینیم. پنج پزشک متخصص که ایرانی بودند، با یکدیگر به کربلا می‌رفتند. نقل می‌کنند: به منطقه‌ای رسیدیم، جوانی را دیدیم، او از ما درخواست کرد که برای استراحت به منزل او برویم و بسیار اصرار کرد. خانه‌اش مقداری دور بود. به خانه‌اش رسیدیم. سفره‌ای گسترده و آماده کرده بود که در آن بیست نوع غذا گذاشته بود. ما تعجب کردیم که چرا این همه غذا آماده کرده است! او گفت نمی‌دانستم ذائقه‌ی شما ایرانی‌ها چگونه است، پس انواع غذاها را برای شما آماده کردم که کسی گرسنه از سر سفره‌ام برنخیزد.

بر دیوار خانه‌اش تابلوی عکسی بود که در آن تشییع جنازه‌ی فردی بود، جنازه هم کفن کرده در کنار قبر دیده می‌شد. از او پرسیدیم عکس کدام خویشاوندت است؟! او گفت: غذایتان را بخورید تا به شما بگویم. ما غذایمان را خوردیم. سپس او گفت: این عکس تشییع جنازه‌ی من است و آن هم من هستم که در کفن پیچیده شده‌ام و در کنار قبر گذاشته‌اند. دوستانم این عکس را گرفته‌اند.

بسیار تعجب کردیم. به او گفتیم محال است که آدمی که این‌گونه مرده و کفن پیچ شده، دوباره زنده شود. او گفت: من لات‌ترین لاتِ منطقه و بسیار مشهور بودم. وقتی ماه محرم می‌رسید، موکب می‌زدند اما به هر موکبی که می‌رفتم، مرا راه نمی‌دادند و می‌گفتند اگر مردم تو را ببینند، می‌ترسند و به موکب ما نمی‌آیند. در دلم عاشق امام حسین(ع) بودم و دوست داشتم به موکب‌ها بروم و خدمت کنم. با اینکه تحقیر می‌شدم اما باز هم می‌رفتم. تا اینکه چند سال پیش که به موکب پیرمردی رفته بودم، او گفت شکرمان تمام شده، اکنون زوار می‌رسند پس به‌ناچار از تو می‌خواهم که شکر تهیه کنی. من قبول کردم و به سرعت رفتم و برایش شکر تهیه کردم اما در بین راه، موکب دیگری هم شکر تمام کرده بود، پس شکر را به آن‌ها دادم و دوباره دویدم و شکر خریدم که به پیرمرد بدهم که دوباره موکبی میان راه، شکر خواست، به آن‌ها دادم. در دلم گفتم: یا اباعبدالله! همین طور می‌دوم و می‌خرم و به موکب‌هایت خدمت می‌کنم. بار سوم که دوان‌دوان می‌آمدم که شکر را به پیرمرد بدهم، قلبم ایست کرد و من سکته کردم و مُردم. ملائکه‌ی عذاب را دیدم، با عذاب مرا شستند و کفن کردند و نماز خواندند. سپس مرا کنار قبرم قرار دادند، ملائکه‌ی غِلاظاً شِداد را دیدم که داخل قبر من ایستاده‌اند و منتظر هستند که با عذاب از من پذیرایی کنند.

ناگهان دیدم که امام حسین(ع) آمدند و رو به ملائکه کردند و فرمودند: بروید. آن‌ها گفتند: آقا! او فرد بسیار بدی است. امام(ع) فرمودند: بروید؛ زیرا او از من سه کیلو شکر طلب دارد. آن‌ها گفتند: گناهانش خیلی بیشتر است. امام(ع) فرمودند: شکرها را دانه‌دانه حساب کنید، آن‌ها دانه‌دانه حساب کردند و گفتند: آقا! باز هم گناهانش خیلی بیشتر است. امام(ع) دست زیر عبای خود بردند و مدام شکر بیرون می‌آوردند و به شکرها اضافه می‌کردند، سپس فرمودند: آیا کافی است؟!

مردم آمدند که مرا در قبر بگذارند، من نگاهی به امام حسین(ع) کردم و ایشان هم نگاهی به من کردند، ناگهان قلبِ مرده‌ی من شروع به تپیدن کرد. مردم جنازه‌ام را از ترس بر زمین انداختند و فریاد زدند: مرده زنده شد!

چهار سال است که منِ مرده، زنده شده به دست امام حسین(ع) هستم.

امام حسین(ع) کشتی نجات است. کشتی مسافربری، پهلو می‌گیرد که بیایند و بر آن سوار شوند اما کشتی نجات، شب‌ها و روزها در دریای آرام و طوفانی می‌گردد تا اگر غرق‌شده‌ی گرفتاری را پیدا کرد، او را نجات دهد. با آمدن ماه محرم، امام حسین(ع) هم با دسته‌ها و مجالس عزاداری، در کوچه‌ها به گردش درمی‌آید تا افراد غرق در گناه و معصیت و یا بلادیده را نجات دهد.

کشتی امام حسین(ع) حرکت می‌کند و نجات می‌دهد، فقط کافی است جواب او را بدهی و او را اجابت کنی. نویسنده‌ی فرانسوی به نام «آنتوان بارا» کتابی به نام «حسین و مسیحیت» دارد. او می‌گوید یک بار در جایی از حسین(ع) شنیدم. با خود گفتم باید این حسین را بشناسم. چهار سال، روزی چهار ساعت زمان گذاشتم و در وجود ایشان تحقیق کردم: حسین(ع) در تورات، حسین(ع) در زبور، حسین(ع) در مصحف، حسین(ع) در انجیل، حسین(ع) در بودا، حسین(ع) در زرتشت، حسین(ع) در قرآن، حسین(ع) از زبان ایرانیان، حسین(ع) از زبان پیامبر و… حاصلش این کتاب شد.

او در انتهای کتاب می‌نویسد: دنیا، دیگر دنیایی نیست که معجزه را بپذیرد؛ من این کتاب را شروع کردم اما در تمام این چهار سال، کسی بود که مرا پیش می‌برد.

او در کشتی نجات امام حسین(ع) قرار گرفته بود و امام(ع) او را با خود می‌برد.

اما کشتی نجاتِ امام حسین(ع) شرطی دارد و آن، اینکه باید فریادِ کمک خواهی و درماندگی برآوری و از ایشان طلب کنی و به سمت ایشان حرکت کنی؛ و سریع‌ترین راهِ نشان دادن درماندگی، گریه است. به ما فرموده‌اند گریه کن یعنی اینکه اعلام کن: من در حال غرق شدن هستم، مرا نجات بده یا حسین…

***

اصلاً حسین جنس غمش فرق می‌کند / این راه عشق، پیچ و خمش فرق می‌کند

اینجا گدا همیشه طلبکار می‌شود / اینجا که آمدی کرمش فرق می‌کند

شاعر شدم برای سرودن برایشان / این خانواده، محتشمش فرق می‌کند

«صد مرده زنده می‌شود از ذکر یا حسین» / عیسای خانواده دمش فرق می‌کند

از نوع ویژگی دعا زیر قبه‌اش / معلوم می‌شود حرمش فرق می‌کند

تنها نه اینکه جنس غمش، جنس ماتمش / حتی سیاهی علمش فرق می‌کند

با پای نیزه روی زمین راه می‌رود / خورشید کاروان، قدمش فرق می‌کند

من از «حسینُ منّی» پیغمبر خدا / فهمیده‌ام حسین «همه‌اش» فرق می‌کند