بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا أغیثینی

ششم محرم، 25 شهریور 97

 

محورهای سخنرانی:

مجالس امام حسین(ع)، از حضور اهل بیت(ع) خالی نیستند

مجلس امام حسین علیه‌السلام نباید از چند مقوله خالی باشد: 1- دعا 2- اشک

مردم در زمان غیبت چند دسته‌اند

پسران امام حسن(ع) در کربلا

إنّ لِقَتلِ الحُسينِ حَرارَةً في‌ قُلوبِ المُؤمِنينَ لاتَبرُدُ اَبَداً

مجالس امام حسین(ع)، از حضور اهل بیت(ع) خالی نیستند

خوب است که همیشه با آداب و رسوم هر مکانی، با توجه به آن شخصیت و آن موقعیت و آن مکان، آداب پوشش و رفتار را رعایت کنیم. مجلس امام حسین علیه‌السلام هم آداب دارد. لباس مشکی پوشیدن از آداب آن است، حرمت گذاشتن از آداب آن است. این موضوع در کلیساهای بزرگ جهان هم رعایت می‌شود. کسانی که می‌خواهد وارد کلیسا بشوند، پوششی روی سر خود می‌اندازند و بعد وارد می‌شوند، به حرمت حضرت مریم علیهاالسلام پوشیده‌تر وارد می‌شوند.

از امروز روضه‌های داغ شروع می‌شود تا روضه‌ی خود سیدالشهدا علیه‌السلام در روز عاشورا. مجالس امام حسین علیه‌السلام از حضور مادرش حضرت زهرا علیهاالسلام خالی نیست، مخصوصاً در این روزها؛ و به این باور و یقین داشته باش. هر جا که در روضه نشسته باشی، نگاه بزرگی به شما است…

طلبه‌ای فقیر هر شب جمعه با سختی به کربلا می‌رفت، پای پیاده، در گرما و سرما به زیارت کربلا می‌رفت و در آنجا هم پولی نداشت که جایی را بگیرد پس در کوچه‌ها و در بین‌الحرمین می‌خوابید. روزی دید که موکب سلطنتی، با خادمان و حَشم و غلامان در حرکت است. گفتند که او فرزند حاکمی است که به زیارت می‌رود. دلگیر شد. درحالی‌که به پل مصیب رسیده بود، رو کرد و گفت: حسین جان! تا این جا آمدم، این سفر آخر من است، محال است که دیگر به زیارت شما بیایم! گفت کسی مانند من با این فقر و سختی و گرسنگی و پای پیاده به زیارت می‌آید، یکی هم این‌گونه تو را شاهانه زیارت کند! پس با امام حسین علیه‌السلام قهر کرد!

به کاروانسرا رفت. خسته بود و خوابید. در خواب دید که کسی در می‌زند. گفتند عبدالحمید با تو کار دارند. به دم در رفت. دید دو آقازاده که بسیار زیبا بودند، سوار بر اسب اند. یکی از آن‌ها گفت: با برادرم حسین قهر کردی؟! دیگری گفت: با پدرم قهر کردی و گفتی که دیگر به زیارت او نمی‌آیی؟! گفت: برادرم من را به استقبال تو فرستاده است و پسرش علی‌اکبر را به استقبال تو فرستاده است! آیا این برای تو کم است؟ اگر کم است، حسین بیشتر از این به تو خواهد داد، درحالی‌که همیشه ما را به استقبال تو می‌فرستد!

در این روضه‌ها بدانید که همیشه نگاه بزرگی به شما خواهد بود، گاهی خود آقا، گاهی سیدالشهدا(ع)، گاهی حضرت عباس(ع)، گاهی خانم سکینه(س) … اما این روزها مجلس از حضور مادرشان حضرت زهرا علیهاالسلام خالی نیست، می‌آیند و به چشمان شما نگاه می‌کنند.

مجلس امام حسین علیه‌السلام نباید از چند مقوله خالی باشد

یک: زمانی که تصمیم گرفتید در مجلس حسین علیه‌السلام شرکت کنید، اولین لقمه‌ای که برای شما در نظر می‌گیرند، اجابت دعاست؛ پس اولین وظیفه‌ی ما در این مجالس، درخواست و دعا به درگاه خداوند است.

امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمودند: مبادا هرگز به دهان تو بیاید که کار از کار گذشته است و دیگر دعا اثر ندارد، آن خدایی که باب قضا را باز می‌کند، باب قدر را نمی‌بندد.

بیمارانی بوده‌اند که جان داده‌اند و زنده شده‌اند، مثل آقا شیخ عبدالکریم حائری، مثل شیخ حُر عاملی صاحب کتاب وسیلة الشیعة که قبر مطهرش در صحن منور و نورانی امام رضا علیه‌السلام است. او در سن یازده سالگی حصبه گرفت و جان داد. گفت: جان من را تا آسمان سوم بردند. روح من را تا آسمان سوم بردند. من در آنجا با امام حسین علیه‌السلام مواجه شدم و از امام حسین علیه‌السلام طلب عمر کردم، پس ایشان شفاعت کردند و من به زندگی برگشتم!

هرگز کار از کار نگذشته است. این حالت را از خودت دور کن زیرا این کلام که کار از کار گذشته است به تو حالت ناامیدی می‌دهد. تو باید دعایت را بکنی، حتی در لحظه‌ی آخر و حتی در نهایت ناامیدی زیرا باب قدر گشوده و باز است. قضا و قدر از خداوند است.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: والله تا وقتی شما نخواهید، خداوند چیزی به شما نمی‌دهد؛ سپس امام مَثل می‌زنند که رحمت خداوند مثل شیر داخل پستان مادر است. درحالی‌که پر از شیر است، اما تا بچه گریه نکند، به او شیر نخواهد داد. امام فرمودند: زمانی که شما سینه را در دهان بچه بگذارید، هر چه او بیشتر بمکد، شیر شما بیشتر خواهد شد. تا نخواهی خدا به تو نمی‌دهد اما زمانی که دعا کردی، رحمت خداوند برای تو سرازیر می‌شود.

از عالی‌ترین مکان‌های دعا، مجلس امام حسین علیه‌السلام است. از عالی‌ترین فصل‌های دعا، محرم امام حسین علیه‌السلام است. از عالی‌ترین حالات دعا، دعا با اشک و سوز است که با اشک برای امام حسین علیه‌السلام در مجلس امام علیه‌السلام برای ما فراهم می‌شود.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: من در تعجبم، چگونه مردم دارای فقر (فقر مادی و فقر معنوی) هستند، نیازمند هستند و در زندگی کم دارند اما پناه به این دعا نمی‌برند. پرسیدند: آقا کدام دعا؟ آقا فرمودند: «لا حَول وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِالله».

امام فرمودند: با روزی صد مرتبه تکرار این ذکر، خداوند ضمانت کرده است که هیچ گاه دچار فقر نشود (انواع فقرها را شامل می‌شود) و خداوند ضمانت کرده است که هفتاد بلا را از او دور کند که کمترین آن‌ها فقر و غم است.

این دعا، دعای امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا است. هر گاه می‌خواستند که به خانواده اعلام کنند که من زنده هستم، با صدای بلند می‌گفتند: «لا حَول وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِالله».

امام صادق علیه‌السلام از قول پیامبر اکرم صلوات‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: اگر صبح بعد از نماز صبح بدون گفتن کلامی سه مرتبه، آیه 114 سوره مائده را بخوانند که هر سه مرتبه با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم باشد، خداوند تمامی روزی‌ها را برای او بسط می‌دهد، درآمد و روزی او را در دسترس او قرار می‌دهد، آواره‌ی روزی درآوردن نمی‌شود، به عمر و عقل و علم او و به دست و قلم او برکت می‌دهد.

«بسم الله الرحمن الرحیم رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَ آخِرِنَا وَ آيَةً مِنْكَ وَ ارْزُقْنَا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ»

آیت‌الله شُبّر نویسنده‌ی کتاب اخلاق هستند. خداوند برکتی به ایشان داده بود که قلم را که روی کاغذ می‌گذاشتند، هفتاد صفحه می‌نوشتند سپس دست را برمی‌داشتند. علامه مجلسی که کتاب‌های او را یک اتاق سه در چهار بچینند، اتاق تا سقف پر خواهد شد، زیر هفتاد سال زندگی کرده‌اند! علامه امینی زیر هفتاد سال زندگی کرده‌اند، درحالی‌که برکت عمرشان بسیار بوده است.

کمترین وظیفه‌ی ما دعا برای امام زمان عجل‌الله‌فرجه است و این، تکلیف ما است.

اجابت دعا شرطی دارد: یکی این است که برای هر چیزی که دعا می‌کنیم باید به سمت آن حرکت کنیم. اگر این حرکت نباشد، دعای ما اجابت نخواهد شد. اگر مریض باشم، اگر به دکتر نروم و حرکت نکنم، شفا نخواهم گرفت.

اینک در اقصی نقاط دنیا و مسیحی‌ها برای منجی مراسم دعا برگزار می‌کنند، این علامت نزدیکی ظهور حضرت است. اگر حرکت به اصلاح خودم و ادای تکلیف خودم نکنم و در جهت اصلاح خودم قدمی نداشته باشم، دعا برای فرج بی‌نتیجه خواهد بود.

مردم در زمان غیبت چند دسته‌اند

روح حاج آقا دولابی شاد. به او گفتند زمانه چگونه است درحالی‌که در غیبت امام زمان (عج) به سر می‌بریم؟

فرمودند: زمانه مانند یک خانه شده است که پدر خانواده چهار پسر دارد که با هم پنج نفری زندگی می‌کنند. شبی پدر به چهار پسر خود گفت که من به مسافرت می‌روم، پس حواستان به خودتان و کارهای خودتان باشد. اما پدر در پشت پرده مخفی شد که ببیند فرزندانش چه می‌کنند.

یک پسر بسیار شیطان و بازیگوش بود. بسیار شیطنت کرد، هر کاری که می‌خواست انجام داد و بسیار خرابکاری کرد. پسر دیگر، به دنبال کار خودش رفت و به اطراف و آنچه اتفاق می‌افتاد بی‌اهمیت بود. پسر بعدی، زمانی که دید برادر دیگرش این مقدار شیطنت می‌کند، زانوی غم در بغل گرفت و در گوشه‌ای نشست و به گریه و زاری پرداخت که پدرم کی می‌آید که زندگی ما در حال به هم ریختن است. پسر چهارمی دید که پدرش در پشت پرده ایستاده است و نگاه می‌کند، شروع به جمع و جور کردن، اصلاح خانه، رفع و رجوع شیطنت‌های برادرش و مرتب کردن خانه نمود و سعی کرد که توازن را برقرار کند.

حاج آقا دولابی می‌فرمایند: پدری که پشت پرده مخفی شده است، امام زمان(عج) است که ما را می‌بینند؛ و آن خانه، دنیای ما است؛ و ما هم آن چهار پسر هستیم.

حالا بگویید که ما کدام یک از این چهار پسر هستیم؟ مردم از این چهار دسته خارج نیستند. عده‌ای هستند که مدام در حال خرابکاری هستند، حالا اگر خون شهدا از بین برود، برایش مهم نیست، اگر عزت اسلام و آبروی مملکت از بین برود، برای او مهم نیست، او خرابکاری خودش را می‌کند. (اگر مردم جامعه این‌گونه باشند حتی اگر حاکم آن‌ها امام علی علیه‌السلام باشد، اینگونه می‌شود که امام بر بالای منبر کوفه از دست این مردم گریه کردند، از ایشان پرسیدند چرا گریه می‌کنید؟ فرمود: کار من با شما مردم، مثل آدمی شده است که اگر مشک خود را به دست شما بدهد، فردا دسته‌ی آن مشک را دزدیده‌اید! منِ علی می‌ترسم مشکی به دست شما بدهم. ایشان که امیرالمؤمنین است، نتوانست با این مردم کاری از پیش ببرد).

عده‌ای می‌گویند کجاست امام زمان و هر کار دلشان می‌خواهد می‌کنند.

دسته‌ی دوم، مشغول کار خودشان هستند و به هیچ چیز کار ندارند. عده‌ای هم مثل ما زانوی غم بغل گرفته‌اند و تنها به زانوی غم بغل کردن اکتفا کرده‌اند. عده‌ای قلیل هم هستند که در پی اصلاح خودشان هستند.

دو: لقمه‌ی دوم مجلس امام حسین علیه‌السلام، گریه است. سریع‌ترین کلیدی که تمامی درب‌ها را باز می‌کند، گریه است. خداوند «راحم العبرات» است و به گریه‌های ما رحم می‌کند؛ و چون امام حسین(ع) رحمت واسعه‌ی خداوند است، کار حسین علیه‌السلام این است که در‌های رحمت خداوند را باز کند، پس نام حسین(ع)، دل شکن است.

پسران امام حسن مجتبی(ع) در کربلا

چهار پسر امام حسن مجتبی علیه‌السلام در کربلا بودند که سه نفر از آن‌ها به شهادت رسیدند و یکی از آن‌ها مجروح اسیر به کوفه برده شد.

1- ابابکر بن حسن که در کربلا به شهادت رسید.

2- قاسم بن الحسن که از ابابکر کوچکتر بوده است (13-16 سال سن او را نوشته‌اند).

3- عبدالله بن حسن که می‌نویسند، پدرش را ندیده است و مادرش در زمان شهادت امام حسن(ع) به او باردار بوده است. می‌گویند10-11 ساله بوده است.

4- پسر دیگر حسن بن حسن، معروف به حسن مُثَنّی است که از دیگر برادران خود بزرگ‌تر بوده و بسیار زیبا بوده است. سادات دیباجی که اصفهانی هستند از نسل این پسر امام حسن مجتبی هستند.

این پسر، زمانی که در میدان جنگ تیر خورد، در وسط میدان دشمن به زمین افتاد. بدنش، جزو بدن‌هایی است که امام حسین علیه‌السلام نتوانستند به عقب ببرند، پس در گودالی ماند. شام غریبان، زمانی که خواستند سرهای شهدا را ببرند، شمارش کردند، دیدند چند سر کم است و چند نفر نیستند. یکی از آن‌ها جون، غلام امام حسین علیه‌السلام بود که سه روز بعد، زمانی که کاروان در حال رفتن بود او را پیدا کردند و یکی دیگر حسن بن حسن بود. زمانی که او را پیدا کردند، می‌خواستند که سر او را ببرند. دیدند که هنوز نفس می‌کشد. به عمر سعد گفتند که او زنده است. گفت اسیرش کنید. به کوفه که رسیدند، زنی به نام اسماءکه از اقوام مادری او بود، کیسه‌ای طلا و جواهر نزد ابن زیاد گذاشت و او را خرید، پس او را مداوا کرد و به مدینه فرستاد.

درباره‌ی عبدالله بن الحسن(ع): بعضی می‌گویند در گودال قتلگاه شهید شده است اما این بعید است چون وقتی امام حسین علیه‌السلام در گودال قتلگاه بود، عالم و زمین و زمان به گونه‌ای بود که امام باید تنها در آنجا قرار می‌گرفت و تنها حضرت زینب(س) از تل زینبیه نگاه می‌کردند زیرا ما که نمی‌دانیم شهادت امام به چه معنا است.

می‌نویسند زمانی که تیره به قلب مطهر امام اصابت کرد، دشمن که ضعف امام را دید حمله کرد… دست این بچه هم در دست عمه‌اش بود، دید کسی به سمت عمویش می‌آید، او دوید دستش را جلو آورد و در آغوش امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسید…

در مورد حضرت قاسم علیه‌السلام: هر کس گرفتار است، برای هر نوع گرفتاری می‌گویند که نذر حضرت قاسم علیه‌السلام یک گوسفند بکنید، پس این توسل بسیار سریع الاجابه است.

در میان شهدای کربلا هیچ کسی جز امام حسین علیه‌السلام درد و رنج حضرت قاسم علیه‌السلام را نچشیده است، ایشان رنج و درد فراوان کشیدند…

صاحب کتاب معالی السبطین، آیت‌الله مازندرانی، رواق حضرت ابوالفضل علیه‌السلام در ماه رمضان منبر می‌رفتند. پانزده شب به مردم گفتند که می‌خواهم توسلی به شما یاد بدهم. در شب پازنزدهم، گفتند هر کس در مجلس باشد می‌خواهم تحفه‌ای آسمانی به او بدهم. هر کس این تحفه را داشته باشد، هیچ گاه پشت درب بسته نمی‌ماند.

آقا فرمودند: هر زمان و هر مکان و برای هر چیزی و هر حاجتی، 133 مرتبه صلوات بفرستید و سپس 133 مرتبه بگویید «یا عباس» سپس 133 مرتبه صلوات بفرستید.

آقا یهودی و کلیمی را دست خالی برنمی‌گردانند، شما که گریه کن برادرشان هستید… . عالی‌ترین توسل، اشک است.

إنّ لِقَتلِ الحُسينِ حَرارَةً في‌ قُلوبِ المُؤمِنينَ لاتَبرُدُ اَبَداً

هر کسی در زندگی دوست دارد به کمال برسد و انسان خوب و درستی باشد و این جزو فطرت ما است؛ و همیشه دنبال راهی است که در هر زمینه‌ای انسان شایسته‌ای باشد. عده‌ای می‌گویند راهش، ذکر است؛ و عده‌ای می‌گویند فکر؛ و عده‌ای می‌گویند مخالفت با نفس، عده‌ای بیداری شب را می‌گویند. روزه، صدقه، یتیم‌نوازی، تمامی این راه‌ها هست، اما ضمانتی نیست که بتوانی این کارهایت را تا آخر عمر نگهداری کنی و از راهت برنگردی. یاران عمر بن سعد، جای مهر در پیشانی‌شان بود و در بین آن‌ها حافظ قرآن بود! ضمانتی نیست که با انجام این اعمال، انسان عاقبت به خیر شود. ضمانتی باید باشد و آن این است که اهل گناه نباشم، اعمال نیک برای من کردار نباشند بلکه صفت باشند. انفاق، صفت و ملکه‌ی جان من باشد، بندگی، صفت من باشد.

راهی لازم است که انسان در مسیر، از پا ننشیند و عشق و حرارتی لازم است که زائل نشود و سرد نشود و ضمانت کارها باشد.

رسول خدا (ص) فرمودند: همانا خداوند در شهادت حسین حرارتی در قلوب مؤمنین گذاشته است که ابداً سرد نخواهد شد.

این جا فرموده این حرارت در دل «مؤمنین» است. حرارت، گرما دارد. زمانی که گرما ایجاد شود، می‌سوزاند، وقتی مثلاً چوبی سوخت، از آن آب جاری می‌شود. این گرما را در دل‌های ما گذاشته است. دل تو آتش می‌گیرد و می‌سوزد و چون دلت زنده است، مانند هیزم تر می‌شود که یک سر آن می‌سوزد و سر دیگر اشک می‌ریزد!

امام حسین علیه‌السلام خودشان فرمودند: «اَنَا قَتیل العَبَرَة»؛ من کُشته‌ی گریه‌ها هستم. پیش هیچ «مؤمنی» نیست که نام من برده شود مگر اینکه به شدت گریه می‌کند.

اگر مؤمنی در هر جای عالم باشد، پس حرارتی از عشق حسین علیه‌السلام در دل او است. سپس فرمودند که این حرارت سرد نمی‌شود.

رسول خدا (ص) و امام صادق (ع) فرمودند: هنگام احتضار، هفت ملک رحمت و هفت ملک عذاب در کنار تو می‌ایستند. ملک رحمت می‌گوید: خدایا! من جانش را بگیرم؟ ملک عذاب می‌گوید: آیا من جان او را بگیرم؟ اگر این آدم گریه‌کن حسین(ع) باشد، خداوند می‌فرماید جان او را خودم می‌گیرم!

و این موضوع در عالم برزخ هم ادامه دارد… زیرا پیغمبر فرمودند ابداً این حرارت سرد نمی‌شود. در بهشت حزن نیست، غم نیست، در بهشت گریه فقط برای حسین است.

چرا تعبیر به حرارت کرده است؟ حرارت یعنی ذوق، شوق، اشتیاق، امید و حرکت وافر به سمت کسی و یا چیزی. کسی که به امام حسین علیه‌السلام شوق دارد، هیچ‌گاه ناامید نمی‌شود، درحالی‌که او کشتی نجات است! حرارت تحرک ایجاد می‌کند، آدم بی‌حرکت به جایی نمی‌رسد.

سید کاظم یزدی، صاحب کتاب عروة الوثقی که علما در مقابل ایشان تعظیم می‌کنند، کلاس درس داشتند. خواستند که به یزد برای صله‌ی رحم بروند. با خود فکر کردند که شاید در این سفر از دنیا بروند پس کفنی برای خود خریدند و آن را در آب دجله و فرات شستند و با تربت امام حسین علیه‌السلام تمامی قرآن را روی کفن نوشتند و در حاشیه زیارت عاشورا و جوشن کبیر را هم نوشتند. نماز شب خواندند و اشک‌هایشان را با آن پاک کردند.

به یزد که رفتند، شب در خواب امام حسین علیه‌السلام را دیدند که به ایشان فرمودند: سید محمدکاظم! یکی از دوستانم مرده است، کفن خود را برای او ببر. من تو را وادار کردم که آن کارها را با کفن خود بکنی. دوست من را شسته‌اند و در غسال‌خانه منتظر کفن هستند.

کفن را بردند و دیدند که بدنی را شسته و منتظر کفن هستند. ایشان گمان کردند که آن میت از علما هستند اما به او گفتند او کریم سیاه و حمال بازار است! گفتند یک خصلت داشت که هر جا پرچم حسین را می‌دید، با سوز گریه می‌کرد…

مراقب این حرارت عشق حسین باشید و حسین(ع) را به فراموشی نسپارید پس سه وسیله و شرط دارد:

1- نور ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام همیشه در دل ما روشن باشد.

رسول خدا (ص): آسایش و راحتی و رحمت و نصرت و آسانی و رضا و رضوان و گشایش و نزدیکی و قرب به خدا و دوستی خداوند و پیغمبرش برای کسی است که نور ولایت علی و اولاد علی را در دل خودش روشن بدارد.

انسان برای رستگاری به غیر این‌ها نیاز ندارد.

2- تقوای قلب.

تقوا سپر است. چرا می‌گویند تقوای قلب؟ این یعنی نیت و قلب خود را حفظ کنیم، بدی و شک و بدخواهی و کینه و ریا و حقد نسبت به هیچ کس و هیچ چیز در دل من نیاید، این تقوای قلب است. اگر قلب انسان تقوا نداشته باشد و زبانش ذکر بگوید، این ذکر برای او سودمند نخواهد بود و نماز برایش اثری نخواهد داشت و همین طور تمامی اعمال.

3-ورع.

ورع به معنای این است که جلوی اعضا و جوارح بدنم را بگیرم که گناه نکند.

پیغمبر خدا(ص) فرمودند: آنچه را که خدا برای تو حرام کرده است ترک کن که با ور‌ع‌ترین مردم خواهی بود.

همچنین فرمودند: چراغ ولایت و تقوا و ورع اگر در وجود تو روشن شد، لاشخورها وجود تو را میدان تاخت و تاز نمی‌کنند.

***

روز ازل که نامۀ ما را نوشته‌اند / نام تو را به صفحۀ دلها نوشته‌اند

دلهای ما حسینیۀ روضه‌های توست / این ملک را به نام تو مولا نوشته‌اند

جانا در این حسینیۀ دل خوش آمدی / این سینه را چو سینۀ سینا نوشته‌اند

ما از سلالۀ غم عشقیم و عاشقیم / این عاشقی به سر خط تقوا نوشته‌اند

فصل وفا اطاعت وغم کشت‌عاشقی‌ست / امروز را ذخیرۀ فردا نوشته‌اند

مرکب سوار کشتی سالار زینبم / او را نجات‌بخش دو دنیا نوشته‌اند

تکلیف ما به وسعت تاریخ کربلاست / در چشم ما تلاطم دریا نوشته‌اند

زینب اسیر کوفه و شام و خرابه نیست / ما را اسیر زینب کبری نوشته‌اند

تا نور چشم فاطمه صاحب زمان ماست / هر شیعه را فدائی زهرا نوشته‌اند