وقایع روز هفتم ماه محرم
توسل به حضرت علیاصغر(ع)
اهمیت دعا در مجلس امام حسین علیهالسلام
چه دعایی کنیم؟
امام حسین علیهالسلام رحمت واسعهی خداوند است
ادامهی بحث اِنَّ الحُسین مِصباحُ الهُدی وَ سَفینَةُ النَّجاة
روز هفتم ماه محرم است. تا امروز اتفاق جنگ در کربلا قطعی نشده بود؛ حتی در کوفه عبیدالله بن زیاد هم هنوز مُصِر بر قتل امام نبود و بیشتر اصرار داشت که امام را اسیر بگیرند و به اسارت به کوفه وارد کرده و از آنجا به شام نزد یزید ببرند و خودش دستش را به خون امام آلوده نکند؛ اما به هر حال بر اثر تحریکات، مخصوصاً از جانب شمر که خودش را مجهز برای جنگ کرده بود نهایتاً چنین تصمیمی میگیرد. اصلاً غل و زنجیر جامع را شمر با خود به کربلا برده بود و آمادهی جنگ بود.
پدر عمر سعد از سرداران سپاه اسلام و از کسانی بود که در خط مقدم جنگ اعراب با ایران بودند. بعد از فتح ایران، در زندانهای ایران چیزی دیدند که همان غل و زنجیر جامع بود؛ و دو تکه چوب بود که دور گردن میافتاد، زنجیری به این وصل بود و این زنجیر، هم به دست بسته میشد و هم به دور پا. سعد بن ابیوقاص این غل و زنجیر را با خود به عنوان غنیمت جنگی به مدینه برد. این در میان خانواده بود تا زمانی که شمر آن را از پسر سعد امانت گرفت و با خود به کربلا برد و مُصر بود که یا امام حسین علیهالسلام را اسیر کند و به گردن ایشان بیندازد و یا اگر امام کشته شدند خانوادهی ایشان را به اسارت بگیرد! در نهایت این غل و زنجیر را به گردن امام سجاد علیهالسلام انداختند…. تا قبل از آن اصلاً در میان اعراب غل و زنجیر جامع نبود و نهایتاً دستهای اسیر را با طناب میبستند. پیامبر(ص) حتی بستن اسیر با زنجیر را هم ملغی کرده بودند.
در نهایت، نامه از جانب ابن زیاد آمد که حاوی این مطالب خطاب به عمر سعد بود: شنیدم با حسین مدارا میکنی و نمیخواهی بجنگی. اگر ترسی داری یا پشیمان هستی، حکم فرماندهی ری و حکم فرماندهی لشکر را به شمر بده و خودت به کوفه بیا و خود را معرفی کن؛ اما اگر به خلیفه یزید وفادار هستی و میخواهی به حکومت ری برسی و سرداری سپاه را داشته باشی، حسین را بکش، جنگ نمایانی با علویان راه بینداز، آب را قطع کن، راههای به سمت حسین را ببند، از چهار طرف او را محاصره کن و بعد هم حسین بن علی را اگر اسیر شد با دست بسته بیاور وگرنه او را بکش. وقتی حسین و یارانش را کشتی، بدن آنان را مُثله (تکهتکه) کن (مثله کردن هم در اسلام ملغی شده بود) و بر پشتو سینهی حسین بن علی اسب بتازان… زیرا من با خودم عهد کردهام اگر بر حسین غلبه کنم، حسین را با خاک زمین یکسان کنم و اثری از پیکر و بدن او باقی نماند…
راوی نقل میکند که آمد نزد امام و پرسید آقا چرا خاک کربلا معطر است؟ امام گریه کردند و فرمود زیرا گوشت و پوست و خون حسین(ع) با خاک کربلا مخلوط شده و به همین دلیل، خاک کربلا معطر است به وجود نازنین امام حسین علیهالسلام.
وقتی آب را بستند، سه هزار لشکریِ کاملاً مسلح قرار دادند تا دست یاران امام حسین علیهالسلام به آب نرسد. امشب قدری آب آوردهاند، فردا شب هم کمی آوردهاند اما بعد از آن دیگر هیچ. به محض بسته شدن آب، امام حسین علیهالسلام فرمودند آب را جیرهبندی کنید. تقسیمبندی آب داخل خیمهی خانمها به دست حضرت سکینه(س) بود. در خیمهی آقایان هم آب به دست قاسمبنالحسن(ع) تقسیم میشد. اصلاً لقب قاسم را به این دلیل به او دادند که تقسیمکنندهی آب و غذا بود.
تمامی کسانی که بعد از کربلا به سمت امام حسین علیهالسلام آمدند، همهی دانشمندان مسیحی و دیگر دانشمندان میگویند دو چیز ما را وادار کرد تا در مورد کربلا تحقیق کنیم:
اول مسئلهی بستن آب و عطشی که بر اهل بیت روا داشتند. محاصره در بیابان با خانواده و بستن آب، چنان شنیع است که ما را وادار به تحقیق در مورد امام حسین علیهالسلام کرد که ببینیم این آقا کیست که این چنین به او سخت گرفتند و حرفش چه بوده که این چنین برایشان قابل درک نبود.
مسئلهی دوم هم مسئلهی علیاصغر و این کودککشی عجیبی است که در کربلا اتفاق افتاده است.
روزی که متوسل به حضرت علیاصغر(ع) هستیم یقین بدانید که آن روز همه حاجت میگیرند. در کربلا مادر و کودک شیرخوار داریم و در قرآن هم داستان مادر حضرت موسی(ع) را میخوانیم. فرعون بر اساس خوابی که دیده بود، بنا گذاشت اولاد ذکور بنیاسرائیل را هر که به دنیا میآید بکشند. مادر موسی(ع) پسر زایید و قابله گزارش داد که در این خانه یک پسر به دنیا آمده است. مأموران برای گشتن و پیدا کردن بچه به خانهی او آمدند. به قلب مادر موسی الهام شد که بچه را در تنور بگذار. مأموران خانه را گشتند و در نهایت به سمت تنور رفتند و دل مادر موسی در التهاب بود. ناگهان مادر موسی دید تنور روشن است. آمد جیغ بکشد که وای بچهام سوخت، خدا به ملکی گفت جلوی دهان او را بگیر. سپس مأموران که دیدند تنور روشن است، از خانه رفتند. بعد از آن، خدا به مادر موسی الهام کرد که بچه را در جعبهای قرار بده و به رود نیل بسپار، ما او را به سوی تو برمیگردانیم. وقتی خواست بچه را در جعبه قرار دهد، ندا آمد بچه را شیر بده، او ساعتها در این جعبه خواهد بود و گرسنه میشود. نهایتاً مادر، بچه را در جعبه قرار داد اما به خواهر موسی گفت من دلم ناراحت است، تو رد آب را بگیر و ببین جعبه کجا میرود. خواهر موسی خبر آورد که جعبه داخل قصر فرعون رفت و برادر من را ملکهی مصر به آغوش کشید. اعلام کردند دایه میخواهند و دایههای مختلف برای شیر دادن موسی آمدند اما موسی از سینهی هیچ کدام شیر نخورد تا مادرش آمد و شیر او را خورد و مادرش را به عنوان دایه استخدام کردند.
حال این مادر و کودک را مقایسه کنیم با حال رباب و علیاصغر، آن زمانی که امام حسین علیهالسلام علیاصغر را از رباب گرفت که ببرد سیراب کند در حالیکه این رفتن، برگشتی نداشت و فرزند رباب در حالیکه شهید شده بود به دستش رسید…
همین که در خانه نیت کردی که به روضهی امام حسین علیهالسلام بروی، قبل از اینکه وارد بشوی، لقمههای مادی و معنوی برای شما سر آن سفره قرار میدهند. اولین لقمه، اجابت دعاست؛ بنابراین اگر بسیار گریه کنیم اما دعا نکنیم، کلاه بر سرمان رفته است. وقتی که حال معنوی در جلسه به ما دست داد و حالت گریه داشتیم، حتماً باید دعا کنیم و آنچه از خدا میخواهیم به زبان بیاوریم.
امام حسین علیهالسلام فرمودند: ناتوانترین مردم روی زمین، کسانی هستند که از دعا کردن عاجز هستند. بخیلترین مردم هم کسانی هستند که وقتی به دیگران میرسند سلام نمیکنند (این سلام، آرزو و دعای سلامتی برای طرف مقابل است).
امروز چیزی به شما میگویم که اگر تمام ثروتهای دنیا را در یک کفه بریزیم و آن را در کفهی دیگر، این گرانتر و برایتان مفیدتر است. بزرگان دینی فرمودهاند در تمام مشکلات و سختیهایی که به شما روی آورد، رو به قبله بایستید و «570 مرتبه» بگویید: «یا حجةالقائم».
در هر جایی میتوانید سر پا بایستید و این ذکر را بگویید. اگر جایی بودید که نامحرم نبود، میتوانید سرتان را باز کنید.
وقتی این ختم را برداشتید، عیب است دوباره برای آن حاجت دعای دیگری کنید چون اگر شما پیش امام زمان اعتبار نداشته باشید توفیق گفتنش را به شما نمیدهند. اگر توانستید این ذکر را بگویید و بعد شک کنید که به حاجتتان رسیدهاید یا نه، آن وقت به امام زمان تردید کردهاید.
چقدر خوب است که همه با هم قرار بگذاریم که شام غریبان رأس ساعت 12 شب همه در منزلهای خود سر را برهنه کنیم (در صورتیکه نامحرمی نباشد) و این ختم را برداریم برای حوائج همگی و در رأس حاجتها فرج امام زمان(عج).
خود امام زمان میفرمایند روضهی علیاصغر بخوانید و برای فرج من دعا کنید.
عالمی ربانی میگوید صبحهای جمعه از دهاتمان به مشهد میرفتم. نماز میخواندم، دعای ندبه میخواندم و سپس برمیگشتم. یک بار که آمدم دیدم حالم زیاد خوب نیست، تصمیم گرفتم به خانهی دوستم بروم و استراحت کنم. آنجا خوابیدم و خواب امام زمان(عج) را دیدم که ایشان بالای سرم آمدند و فرمودند فلانی! وقتی بلند شدی به دهاتت برنگرد بلکه وضو بگیر و به حرم برو و روضهی علیاصغر بخوان و گریه کن و برای فرج من دعا کن.
گاهی توسل به نماز است.
توسل به امام حسین علیهالسلام به چهار رکعت نماز که خود امام فرمودند من در تمام گرفتاریهای زندگی به این 4 رکعت پناه میبرم. 4 رکعت نماز به نیت قربة الیالله که دو نماز دو رکعتی پشت سر هم است.
در رکعت اول بعد از سوره حمد ۷ بار بگویید: «وَ حَسبُنا الله نِعمَ الوَکیل»
در رکعت دوم بعد از سوره حمد ۷ بار بگویید: «وَ ما شاء الله لا قوّةَ الاّ بالله اِن تَرَنِ أنا اقَلَّ مِنکَ مالاً وَ وَلداً»
در رکعت سوم بعد از سوره حمد ۷ بار بگویید: «لا اله الاّ انت سبحانک انّی کنت منَ الظّالمین»
در رکعت چهارم بعد از سوره حمد ۷ بار بگویید: «اُفوض أمری الی الله انّ الله بصیرٌ بِالعِباد»
رکوع و سجود کامل و قنوت طولانی داشته باشید و بعد از نماز دعا کنید و کم نخواهید.
دعا کردن، هنر میخواهد. دعایی در ادامه میگویم که بسیار عالی است و دعای قنوت نماز وتر امام حسین علیهالسلام است. امام سجاد علیهالسلام فرمودند پدرم این دعا را در شبهای جنگ در صفین، جمل، نهروان و در شب عاشورا میخواندند. میتوان این دعا را در قنوت هر نمازی خواند.
«اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَرَى وَ لا تُرَى وَ أَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَى وَ إِنَّ إِلَيْكَ الرُّجْعَى وَ إِنَّ لَكَ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَى اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ نَذِلُّ وَ نَخزی».
خدایا همانا تو مرا میبینی در حالی که من تو را نمیبینم؛ و تو از بالاترین نقاط و از بالاترین مقام الوهیت خود، بندگان را میبینی؛ و همانا بازگشتم به سوی توست؛ و همانا تمام آخرت و غیر آن به دست توست. خدایا به تو پناه میبریم مبادا روزی که به سوی تو میآییم خوار و کوچک باشیم.
حسین به گردن خدا حق دارد چون اگر حسین تن به شهادت نمیداد خدا فراموش میشد. بسیاری از دانشمندان غیر مسلمان از جمله جرج جرداق مسیحی میگویند: تمامی صاحبان دین به حسین گریه میکنند چون حسین به گردن همه حق دارد. اگر حسین به کربلا نمیرفت نه تنها اسلام بلکه هیچ دینی باقی نمیماند.
کشیش مسیحی میگوید ما هم تصمیم گرفتیم مثل شیعیان دستهی عزاداری برای مسیح راه بیندازیم و ایام به صلیب کشیده شدن مسیح (به اعتقاد خودشان، ما اعتقاد داریم مسیح زنده است) را زنده کنیم. خودش میگوید اما برای ما مثل حسینِ شیعیان نشد و اصلاً آن شور را نداشت. تحقیق کردم که چرا اینطور است، به این نتیجه رسیدم که مصائب مسیح قابل مقایسه با مصائب حسین نیست.
گفتیم اولین لقمه دعاست. حالا چه بخواهیم؟ رستگاری و ثبات قدم.
آمده است که امام حسین علیهالسلام نشسته بودند در حالیکه شخصی آمد و این آیه را خواند و از امام پرسید منظور این آیه چیست؟
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ»؛ همهی شما را امتحان میکنیم به ترس، گرسنگی، کمبود مالی، به جان، به کمی باغها و کشاورزی و (ای پیامبر) به صابران مژده بده.
امام(ع) اول سر را پایین انداختند و وقتی سر را بالا آوردند، اشک در چشمانشان جمع شده بود. امام فرمودند منظور، مردم آخرالزمان هستند که در زمان غیبت امام زمان زندگی میکنند. خدا فرموده همه را امتحان میکند، اول به ترس از قدرتهای خونریز و آرامش از آنها گرفته میشود (همانطور که امروزه هم اینگونه است). دوم به گرسنگی، مردم پرسیدند آیا قحطی میشود؟ امام فرمودند: نه؛ فراوانی نعمت است مردم میبینند اما نمیتوانند بخرند چون هست اما به بالاترین قیمتها؛ و مورد بعدی به کمبود مال و سقوط اموال مردم است؛ و همینطور به اولاد امتحان میشوند (اولاد دارند اما گویا ندارند چون دستگیریای از آنها نمیکنند)؛ و مورد بعدی به کمبود باغها و مشکلات کشاورزی است و به صابران مژده میدهد.
مردم پرسیدند: آقا! کسانی که آن دوره زندگی میکنند چه کنند؟ امام فرمودند: به دعا و خدا پناه ببرند تا خدا لطفش را از آنها دور نکند.
یک گنج امروز میخواهم به شما بدهم، سعی کنید آن را هدر ندهید.
آقای حقشناس فرمودند به شدت گرفتار شده بودم و ختم چلهی زیارت عاشورا گرفتم. روز پانزدهم چنان گرفتاری شدید شد که حتی نتوانستم عاشورا را ادامه بدهم. ناراحتیام دو تا شد یکی اینکه حاجتم روا نشد و یکی اینکه عاشورایم نصفه کاره ماند.
یک روز سرگردان در خانه توسل به امام حسین علیهالسلام گرفتم. ناگهان امام وارد شدند، گویا چیزی زیر عبایشان بود. من عرض ادب کردم. ایشان فرمودند چرا ناراحتی؟ من مطلب را گفتم. امام فرمودند چرا به «آیت العظمیِ خدا» (بزرگترین آیه و نشانه خدا) پناه نمیبری؟ من اول فکر کردم منظور، امام زمان است؛ اما پرسیدم یابن الرسول الله آیت عظمی خدا کیست؟ امام عبا را کنار زدند و قنداقهی خونین علیاصغر را نشان دادند و فرمودند این است چرا به این پناه نمیبری؟
آقای حقشناس میگویند من از هوش رفتم. وقتی به هوش آمدم، امام نبودند و من به نتیجه رسیده بودم.
این سفرهی محبت چیست؟ رحمت واسعهی خدا است. امام حسین علیهالسلام، رحمت واسعهی خداست. مبادا اینگونه فکر کنیم که امام حسین علیهالسلام به کربلا رفت تا شهید شود و به فیض برسد یا مقام و رتبهاش بالا رود. خیر؛ اینها را که امام داشتند، امام رحمت واسعهی خداوند بود. باید اینگونه شهید میشد تا این رحمت واسعه را به ظهور برساند و در اختیار مردم قرار دهد. خداوند وجود حسین(ع) را محل رحمت واسعهی خود قرار داده بود. این رحمت واسعه باید همهی دنیا را میگرفت و این ممکن نمیشد مگر اینکه حسین(ع) تکثیر شود؛ و تکثیر نمیشد مگر اینکه به کربلا میرفت و شهید میشد. حسین(ع) باید تکهتکه میشد تا تکثیر شود و در دسترس همه مردم قرار گیرد. رحیمیِ خداوند برای مومنان است اما رحمت خدا برای عموم است و خداوند، حسین(ع) را عمومی قرار داده است چون وجودش دریای رحمت خداست.
چطور یک قطره اشک برای حسین(ع) آتش جهنم را خاموش میکند؟ این یک قطره چون برای حسین است میچکد در دریای رحمت؛ و این دریای رحمت است که آتش جهنم را خاموش میکند.
وقتی پیامبر(ص) به عرش رفتند، دیدند در سمت چپ عرش نوشته شده بود: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة».
پیامبر(ص) وقتی امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام را بغل میکردند، همیشه امام حسن علیهالسلام سمت راست و امام حسین علیهالسلام را سمت چپ میگرفتند.
علت اینجاست: در قضای الهی، آنچه خدا به قضا مینویسد، علیبنابیطالب(ع) مدخلیت کامل دارد؛ یعنی همه به قلم علی علیهالسلام نوشته میشود. هیچ قضایی اتفاق نمیافتد مگر اینکه ثبتش به دست علی علیهالسلام است. در کنار قضا، قدر را داریم که گشایش است؛ مثلاً زلزله میآید که قضای الهی است و راه فرار وجود دارد؛ که این فرار، قدر الهی است. تمام مقدرات در شب قدر نوشته میشود و به دست حضرت زهرا سلاماللهعلیها امضا میشود، به همین جهت است که شب قدر به نام ایشان است.
قرآن میفرماید آدمها سه دستهاند. عدهای «السابقون السابقون» که سبقتگیرندگان در نیکی هستند؛ اما بقیهی افراد یا اصحاب یمین هستند یا اصحاب شمال. عدهای نامهی اعمالشان به دست راستشان داده میشود و آنها کسانی هستند که اعمالشان نیک و کامل بوده است و همان اصحاب یمین هستند. تربیت تمام افراد تا برسند به جایی که نامهشان را به دست راست بگیرند، به عهدهی حسنبنعلی(ع) است. ایشان سمت راست عرش و سمت راست پیامبر هستند؛ و مانند دست راست پیامبر(ص) هستند.
اما گروهی دیگر، اصحاب شمال هستند که نامهی اعمالشان به دست چپ آنها داده میشود. آنها افرادی هستند که در دنیا بدی و گناه کردهاند. آنها غرق شده در سیاهی گناه هستند و نجات آنها فقط به دست حسین بن علی(ع) است. ایشان سمت چپ عرش و سمت چپ پیامبر(ص) هستند. به همین دلیل است که امام حسین علیهالسلام مصباح هدی (چراغ هدایت) هستند. ایشان در تمام ظلمتهای دنیا که ناشی از گناهان است، دست هر غرق شدهای را میگیرند و نجات میدهند. این صدای هقهق گریههای شما و صدای طبل و دهلی که میشنوید، صدای «بیا… بیا» از جانب امام است که میفرماید من آمدم تا تو را نجات دهم. این آهنگ «بیا»ی امام حسین علیهالسلام، کار «کن فیکونِ» خداوند را میکند. شرط آن است که به داخل کشتیاش بیایی؛ و کشتیاش همین روضههاست. هرکسی که تا الآن طوری زندگی کرده است که نامهاش به دست چپش داده میشود، حسین آمده است که او را نجات دهد.
شخص سخنرانی میگوید برای سخنرانی به قزوین رفته بودم و منزلی به من داده بودند. بعد از چند روز، صاحبخانه گفت جوانی با تو کار دارد. جوان آمد و دیدم او خیلی امروزی است. با حالت مخصوصی سلام و علیک کرد و نشست. جوان گفت: حاج آقا من از بچه پولدارهای قزوین هستم. پدرم برایم یک باغ بزرگ و یک ماشین خوب خریده است و دویست تا دوست پسر و دختر دارم که با هم حسابی خوش میگذرانیم و مهمانی میگیریم و شراب میخوریم و هر گناهی که فکرش را بکنید انجام میدهیم.
دیشب پدرم گریه کرد و به من گفت محرم است، یک آقایی امسال آمده اینجا و سخنرانی میکند، حرفهایش جالب است و به دل مینشیند. تو فقط یک امشب به خاطر من به این مجلس بیا. من هم که دیدم پدرم گریه کرد، به خاطر او، دیشب به مجلس شما آمدم. شما گفتی که حسین علیهالسلام چراغ هدایت و کشتی نجات است. گفتی که هر کس امشب به خانه برود و در خلوت خودش با حسین عهد ببندد که دیگر گناه نکند و خود را عوض کند، صبح نشده امام دست او را میگیرد.
من هم شنیدم و به خانه رفتم. در اتاقم را بستم و گفتم من امشب این کارها را میکنم و فردا شب میآیم مجلس شما و آبروی شما را میبرم. گفتم یا حسین این لباسها، این شراب و این وسایل گناه، همه را دور ریختم، آن سخنران گفت که امام همین امشب جوابم را میدهد. اگر جواب من را ندهی، من فردا به مجلس او میروم و میگویم که اینها روی منبر دروغ میگویند و آبرویش را میبرم.
تا سحر این کارها را انجام دادم و خوابیدم. صبح بیدار شدم و رفتم نان تازه بخرم که دیدم شخصی به دنبال آدرس خانهی ماست. شخص آمد و گفت تو پسر فلانی هستی و اسمت فلان است؟ گفتم بله. شخص گفت من شناسنامهی تو را میخواهم که برایت پاسپورت بگیرم و تو را به کربلا ببرم. گفتم من و کربلا؟! گفت بله با پول خودم. گفتم مرا میشناسی؟ من لات و گناهکار هستم.
شخص گفت بله میشناسم. من کاروان دارم و راهی کربلا هستم. دیشب امام حسین علیهالسلام به خوابم آمدند و فرمودند امسال اگر فلانی را با خود آوردی کربلا راهت میدهم و اگر نیاوری راهت نمیدهم. من در خواب به امام گفتم او لات و گناهکار است. امام فرمودند دیشب پروندهاش را امضا کردم و کارش را ساختم. برو او را بیاور و به او بگو آن دویست تا دوستت یادت نرود، قول دادی آنها را هم با خودت بیاوری. حال من توبه کردهام و آمدهام پیش شما بپرسم که چه کنم و مرا راهنمایی کنید.
یکی از علما گفته است: هفتاد سال از خدا عمر گرفته بودم اما یک دوا نخورده بودم و یک درد نکشیده بودم. یک شب با خدا خلوت کردم و گفتم خدا ممنونت هستم که بدنم سالم بوده؛ اما از تو یک دردی میخواهم که درمانش فقط خودت باشی. از تو میخواهم که بسوزم و درمانش فقط تو باشی.
یکی از آن شبها خواب دیدم که مرده بودم و مردم آمدند و جنازهام را بردند. مرا شستند و کفن کردند و من نگاه میکردم. سپس بر من نماز خواندند و من خودم هم بر خودم نماز خواندم. مرا در قبر گذاشتند و رفتند. هرچه سعی کردم بیرون بروم، دیدم نمیتوانم. وحشت مرا گرفت. ناگهان دیدم هوا مثل گرگ و میش صبح شد و یک خورشید طلوع کرد. خانمی روبسته مثل خورشید وارد قبر شد. به من فرمود: من فاطمهی زهرا دختر پیامبر و مادر حسن و حسین هستم. اشارهای کرد و باغی وسیع ظاهر شد که انتهایش مشخص نبود. تمام باغ، درختهای سیب سرخ بود که من بسیار دوست داشتم. بعد فرمودند: میدانی این سیبهای سرخ را برای چه اینجا برایت مهیا کردهاند؟ هر یک قطره اشکی که برای حسینم ریختی یک سیب سرخ این درختها شد. دستم را دراز کردم بچینم که از خواب پریدم و فهمیدم آن سوزی که درمانش خداست سوز حسین(ع) است.
***
یك وقت ز خانهات جوابم نكنی / با لفظ برو، خانه خرابم نكنی
میترسم از آن لحظه كه روز عرصات / در زمرهی نوكران حسابم نكنی
پیش نظر سینهزنانت محشر / بیچارهی رو سیه خطابم نكنی؟!
نزدیكی درب دوزخ آقای بهشت / با بستن پلك خود عذابم نكنی
سوگند به جان مادرت، ای آقا / شرمندهی روی بوترابم نكنی
فردای قیامت سر حوض كوثر / با هُرم نگاه خویش، آبم نكنی
ای ساقی تشنه لب دلت میآید / مهمان پیالهای شرابم نكنی؟