روایتی از جناب سلمان دربارهی امام حسین(ع) و گریهکنندگان بر ایشان
توسل و دعا، پناه ما در آخرالزمان هستند
سخن گفتن از انسانهای بافضیلت، در ما اشتیاق به وجود میآورد تا ما هم مانند آنها به سمت فضائل حرکت کنیم.
اولین قدم در کسب فضائل، پرهیز از شیطان است.
الحمدلله رب العالمین، الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه میداریم که زنده هستیم و دلهایمان مملو از محبت امام حسین علیهالسلام.
تمام رشتههایی که شیطان در طول سال بافته است، با آمدن ماه محرم و با اشکهایی که در این ماه برای امام حسین(ع) ریخته میشود پنبه میشود.
الحمدلله که در دلهایمان ایمان است.
این حدیث در کتاب محزن البکاء مرحوم آیت الله صالح برغانی معروف به شهید ثالث است. از علمای قزوین بودند. در نماز شب در یک زمستان در مسجدی، بیست بهایی با کارد به ایشان حمله کردند و بدنشان را با 20 ضربه پاره کردند. ایشان خودشان را به بیرون مسجد کشاندند که خونشان بیرون مسجد ریخته شود.
وقتی ایشان را به بیمارستان بردند، سه روز را با عطش گذراندند و وقتی میخواستند به لبشان آب بزنند، قبول نمیکردند و میگفتند: میخواهم با لب تشنه امام حسین(ع) را ملاقات کنم که یک عمر بر عطششان گریه کردهام.
در این کتاب، روایتی از سلمان است که میگوید: روزی از کوچههای مدینه عبور میکردم که دیدم بچهها در حال بازی هستند (معمولاً امام حسین در کوچه با بچهها بازی میکردند). رسیدم دیدم حضرت حسین(ع) روی تل خاکی نشستهاند و گردن کج کردهاند و مانند ابر بهار گریه میکنند و لباسشان خیس شده است.
سلمان دوان دوان نزد امام میرود و زانو میزند و علت را جویا میشود.
امام میفرمایند: اکنون جبرئیل بر جدم رسول الله نازل شده است و خبری برای ایشان آورده است. از آن خبر، گریه میکنم.
سلمان سؤال کرد که این خبر چیست؟
امام فرمودند: جدم به من فرمودند که جبرئیل خبر آورده است که روزی کوفیان بیوفا در سرزمین کربلا با خنجر جور و جفا، حنجر من را میبرند و بین سر و بدن من جدایی میاندازند و سرم را به جایی دیگر میبرند و بدن بیسر من در سرزمین کربلا میماند و کودکان من را یتیم میکنند و جوانان و نوجوانان من را میکشند و داغ برادرانم را به جگرم میگذارند و یاران و اصحاب من را به شهادت میرسانند و بدنهای ما را بدون غسل و بدون کفن روی ریگهای گرم بیابان میگذارند و میروند. بعد از آن اهلبیت من همراه فرزندم زین العابدین را بر شترهای عریان سوار میکنند و شهر به شهر به اسارت میبرند.
سلمان میگوید من لرزیدم و گریه کردم و بعد سؤال کردم آیا در آن زمان جدت هست؟
امام حسین فرمودند: خیر. پدرت هست؟ خیر. مادرت هست؟ خیر. سلمان هیچ کس با من نخواهد بود و همه از دنیا رفتهاند.
سلمان میگوید: رویم نشد بگویم پس چه کسی برات مجلسی بگیرد و بدنت را از روی زمین بردارد، پس سؤال کردم چگونه خواهد شد؟
امام فرمودند: سلمان! شیعیان من یکی بعد از دیگری میآیند، مردانشان مانند پدری که جوانش را از دست دادهاند ناله میزنند و زنانشان مانند کسی که پارهی جگرشان را از دست دادهاند برای من عزاداری میکنند و جانشان را سپر بلای من میکنند، به سینه میزنند و کبود میشوند، مالشان را در راه من خرج میکنند، اگر تنگدست باشند شده نخوری میکنند تا در راه من خرج کنند. ای سلمان! اشخاصی که به من گریه میکنند خداوند آنها را از اضافهی طینت من آفریده است. قلبشان منور به نور من است. از این سبب است که اسم من را دوست دارند، کربلای من را دوست دارند، مجلسم را دوست دارند، همصحبتی با من را دوست دارند و گریه بر من را دوست دارند و از راه دور و نزدیک افتان و خیزان به زیارت من خواهند آمد. هرگز حرم من را خالی نمیگذارند. سلمان! همانا بدان من هم جبران میکنم شب اول قبرشان اول کسی که سراغشان میرود من هستم.
(حاج مرزوق، پیرو امام حسین(ع) و روضهخوان بود. شب اول قبر به خواب یکی از علما آمد. از او سؤال کرد: حاج مرزوق کجایی؟ گفت از وقتی من را در قبر کردید حسین آمد و من را با خودش برد.
آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی مرجع تقلید بزرگ، وقتی از دنیا رفتند یکی از علما گفت: شب خواب دیدم، سیل آمده است و همهی دنیا را سیل گرفته است و مردم و خانهها و ماشینها در آب است. دیدم در یک جای خشکی مرحوم آیت الله گلپایگانی ایستادهاند. سؤال کردم: آقا شما چگونه از آب بیرون هستید؟ گفت: کشتی حسین(ع) آمد و من را سوار کرد و به ساحل نجات رساند).
ادامهی روایت سلمان:
امام حسین(ع) در ادامه فرمودند: و مادرم فاطمهی زهرا(س) بعد از مرگشان به اینها گریه خواهد کرد. اینها بر من، مجلس عزا گرفتهاند. مادرم فاطمه برای اینها در ملکوت مجلس عزا میگیرد تا روز قیامت که ایشان را شفاعت کند و داخل در بهشت کند.
وقتی اینها را میشنویم مگر از گریه سیر میشویم؟! خدایا تو را شکر که ما را از گریه بر امام حسین(ع) بینصیب نگذاشتهای.
ما وارث عاشورا هستیم و وظیفهمند هستیم. باید مدام و همه جا و همیشه مجالس امام حسین را تشکیل دهیم.
نیت کنید یک بار یا دو بار در طول سال در خانههایتان روضهی امام حسین(ع) بخوانید. اگر جا ندارید، مثلاً خودتان و عروستان و دخترتان دور هم جمع شوید، استکان و نعلبکی را بیاورید و پرچمی بزنید و گریه کنید. اگر کسی نبود، خودتان تنها به نیت چای امام حسین(ع)، چای برای خودتان بریزید و عاشورا بخوانید و سینه بزنید و گریه کنید.
مرحوم حاج آقا دولابی میفرمودند سالی چند بار برای امام حسین(ع) سینه بزن، در تنهایی. عاشورا بخوان و سینه بزن.
سینه زدن خوب است؛ یا امام حسین(ع) را در دل تو میکند یا تو را در دل امام حسین(ع) میکند.
قم شهری مذهبی است.مرحوم کربلایی احمد تهرانی گفت: در عالم معنا به من مأموریت داده شد که به قم بروم و زندگی کنم و پنجشنبه به پنجشنبه روضه در خانه برگزار کنم. میگوید: سماور را روشن میکردم و مینشستم. گاهی یک نفر، گاهی دو نفر و گاهی سه نفر میآمدند و روضه برگزار میشد. یک روز هیچ کس نیامد. نزدیک ظهر بود. دلم خیلی شکست و در خلوت خودم گریه کردم. گفتم به من مأموریت دادهاید یک نفر هم نیامد. گفت حجابها کنار رفت و دیدم پنج تن نشستهاند و حضرت زهرا(س) فرمودند: خودت روضه بخوان ما که هستیم. گفت من روضه خواندم و گریه کردم و امام حسین(ع) خودشان برای خودشان سینهزنی میکردند.
احیای دین ما به مجالس امام حسین علیهالسلام است. گرامیداشت امام حسین(ع) باید جزو برنامههای ما باشد.
دعا و توسل باید جزو برنامههای ما باشد. دنیا، دنیای پر بلا و آشوب زدهای است. آفت و بیدینی و گناه، شبانهروزی است. در این احوالات که بشر گرفتار است باید به دعا پناه ببریم. باید با ذکر، به وجود نازنین امام زمان علیهالسلام پناه ببریم. مدام باید توسل داشته باشیم.
اگر دلتان میخواهد هر زمانی که خواستید به امام زمان(عج) متوسل شوید و از امام زمان حاجتتان را بگیرید، اشک بر امام حسین(ع) بریزید.
یکی از علمای بزرگوار میگوید پیاده به کربلا رفتم و به حرم داخل شدم. پاهایم خسته بود و صورتم غبار گرفته بود. چشمم که به گودال قتلگاه افتاد بسیار گریه کردم و خودم را زدم تا بیهوش شدم و در عالم بیهوشی دیدم امام زمان(عج) آمدند و سر من را بغل کردند و سؤال کردند چرا این مدلی گریه میکنی؟ گفتم برای غریبی امام حسین(ع) اینگونه گریه میکنم. امام سر بر شانهی من گذاشتند و بسیار گریه کردند و وقتی آرام شدند گفتند حاجاتت روا که دل سیر بر جدم گریه کردی.
باور کنید در این مجالس هم میگویند دل سیر بر حسین علیهالسلام گریه کردی حاجتت روا.
به قرآن، آیةالکرسی، به اذکار و اوراد پناه ببرید وگرنه از پس سختیهای جامعه برنمیآییم.
در هندوستان عالم بزرگواری نشسته بودند که زنی بسیار تکیده و لاغر آمد و گفت: گرفتارم؛ آقا نجاتم بدهید. عالم پرسیدند: چه شده است. زن گفت: مردی جنی عاشقم شده است و هر شب به سراغم میآید و با من انس میگیرد و بسیار برای من طلا و جواهر آورده است اما انس با او مرا اذیت میکند و تحملش را ندارم چه کنم؟ عالم فرمودند: آیةالکرسی بلدی؟ گفت: نه. عالم پنج مرتبه آیةالکرسی را خواند تا زن یاد گرفت و بعد فرمودند: آمد سراغت 70 مرتبه آیةالکرسی را بخوان، هر شب بخوان. زن گفت: دیگر نمیآید؟ عالم گفت: میآید و میرود و دیگر پیدایش نمیشود. زن گفت: اگر طلاها را نخواهم به او بدهم چه؟ عالم آیةالکرسی را نوشت و به زن گفت: روی طلاها بگذار. زن رفت بعد از مدتی آمد حالش خوب شده بود و گفت: آمد و من آیةالکرسی را خواندم. کوچک شد و عادی شد و از در گریخت. رفت طلاها را بردار آیةالکرسی را دید و پا به فرار گذاشت و رفت.
امام صادق(ع) میفرمایند: وقتی سه مرتبه آیةالکرسی میخوانید، خدا یک ملک را مأمور میکند که حفظتان بکند، (به بچههایتان یاد بدهید روزی سه مرتبه صبح از خانه که بیرون میروند بخوانند). اگر پنج بار بخوانید خداوند به ملک میگوید من خودم حافظش هستم.
اینها همه سخنان ائمه است و ما به آنها پناه ببریم.
روز عاشورا وقتی امام حسین(ع) با حضرت زینب(س) وداع کردند، دستشان را گرفتند و به خیمهی امام سجاد(ع) بردند. حضرت سجاد(ع) میگویند من نمیتوانستم بنشینم، عمه جانم سر من را روی شانه خود گذاشتند و من تکیه به عمهام دادم. وقتی پدرم وارد شدند میخواستم بایستادم که پدرم دستم را گرفتند و من را به اعجاز امامت بلند کردند و تمام مواهب امامت را به من تفویض کردند؛ و آنچه پیامبر(ص) در گوش امام علی(ع) فرموده بودند و آنچه امام علی(ع) به امام حسن(ع) فرموده بودند و آنچه امام حسن(ع) به امام حسین(ع) فرموده بودند را به من فرمودند.
امام سجاد(ع) فرمودند: وقتی همه چیز تمام شد، پدرم من را بغل کردند و لبهای مقدسشان را نزدیک گوش من آوردند و فرمودند: این دعا را حفظ کن. این دعا را مادرم فاطمه(س) به من یاد داده است و پدرش رسول الله(ص) به او یاد داده و جبرئیل از آسمان برایشان آورده است و فرمودهاند هر وقت در حوائج و امور مهم زندگی غصهدار شدید و حادثهای پیش آمد و تلخی روزگار به تو رو کرد و مسئلهی عظیمی پیش آمد که نتوانستی حل کنی به این دعا پناه ببر: (آخرین سخن امام حسین(ع) به امام سجاد(ع) دادن دعا است).
امام سجاد(ع) فرمودند: من در اسارت خواندم، در کوفه خواندم، در مجلس ابن زیاد خواندم و سپس فرمودند امانت میدهم به شما محبان و شیعیان اباعبدالله الحسین(ع). پدرم در گوش من زمزمه کرد:
«بِحَقِ يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ وَ بِحَقِ طه وَ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ يَا مَنْ يَقْدِرُ عَلَى حَوَائِجِ السَّائِلِينَ يَا مَنْ يَعْلَمُ مَا فِي الضَّمِيرِ يَا منفس [مُنَفِّساً] عَنِ الْمَكْرُوبِينَ يَا مُفَرِّج عَنِ الْمَغْمُومِينَ يَا رَاحِمَ الشَّيْخِ الْكَبِيرِ يَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِيرِ يَا مَنْ لَا يَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِيرِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا.«[1]
به حقّ یس و قرآن حكيم، به حقّ طه و قرآن عظيم، اى خدايى كه بر حاجتهای حاجتمندان قادر و توانا هستى، اى آنكه اسرار پنهان همه را مىدانى، اى برطرف كنندهی مشكل آنان كه دچار گرفتارى شدهاند، اى برطرف كنندهی غمهای مردم اندوهگين، اى رحم کننده به پیرمردان، اى روزى دهنده به كودكان صغير، اى خدايى كه بىنياز از هر تفسير هستى، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و … [در اين قسمت دعا هر حاجتى كه داريد بخواهيد].
«یس» اسم پیامبر(ص) است، یعنی به حق پیامبر(ص) و به حق قرآنی که به پیامبر نازل شده است.
مغموم کسی است که در بنبست گیر کرده است و کسی که گردنش کج شده است و باخته است.
در قرآن هم دربارهی برگزاری مراسم مطلب داریم. «ص» اسم چشمهای است که بعضی میگویند از زیر عرش است و بعضی دیگر میگویند از داخل بهشت حضرت زهرا(س) است و چشمهاش در داخل بهشت حضرت زهرا(س) است و جاری است در بهشت عاشقان و محبان فاطمه(س).
بزرگان میگویند اگر اهل بیداری شب هستید، گهگاهی در قنوت نماز وتر سوره «ص» را بخوانید. اگر اهل نماز شب نیستید نیمه شبی بلند شوید و بخوانید و هدیه کنید به حضرت زهرا سلاماللهعلیها، اثراتش را در زندگی خواهید دید.
از آیات 40 به بعد سوره «ص» آیات عجیبی است. در آیهی 46 این سوره میفرماید: «وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصارِ»؛
پیامبر! از بندگان من ابراهیم و اسحاق و یعقوب بگو و یاد آور. اینها بندگان من بودند و دارای بصیرت بودند. اینها خود را برای خداوند خالص کردند و خداوند هم ذکر آنها را در آن دنیا و در این دنیا بلند کرده است.
آیا مسئله فقط حضرت ابراهیم است و یا ذکر بندگان صالح؟ مسئله ذکر بندگان صالح است. ابراهیم مَثَل است. در آیات قبل داریم: «وَ اذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ»؛ یاد کن زندگی ایوب را.
یاد کردن این پیامبران برای چه است و چه فایدهای دارد که قرآن تأکید کرده است؟ اینها مثل هستند و مسئله یاد کردن بندگان خداوند است. امام حسین(ع) هم بندهی خداوند است و کار ابراهیمی کرده است و کار یعقوبی کرده است و …
تعبیر این آیه به کربلا نیز میکشد که ای مردم بندهی من حسین، زینب و … را یاد کنید.
این یاد کردنها برای چیست؟
سخن گفتن از فضائل و خوبیها و انسانهای بافضیلت، در ما اشتیاق به وجود میآورد تا ما هم مانند آنها به سمت فضائل حرکت کنیم. از چه چیز حضرت ابراهیم میگوییم؟ از فضائل حضرت ابراهیم؛ و در مجالس از فضائل امام حسین میگوییم.
امام جعفر صادق(ع) میفرمایند: کسانی که دوست دارند اهل فضیلت و اهل خوبی و بندهی شایسته خداوند باشند، بدانند اولین قدم در کسب فضائل، پرهیز از شیطان است.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: اگر اجازه نمیدادید که شیطان در دل شما بگردد، شما هم میشنیدید آنچه را که من میشنیدم و میدیدید آنچه را که من میدیدم و میدانستید آنچه را که من میدانم اما شما از ورود شیطان به دلهایتان جلوگیری نکردید.
امام فرمودند اگر چهار قدم را در زندگی بردارید، شیطان به دلهای شما راه پیدا نمیکند:
1ـ نیت صادق و توکل به خداوند است.
طبق فرمودهی امام جعفر صادق علیهالسلام، کمعقلترین مردم کسانی هستند که نماز میخوانند و روزه میگیرند و مکه میروند و انفاق میکنند اما به ریا! چرا که عمر و مالشان را جوری خرج میکنند که برای قیامتشان چیزی پسانداز نمیشود. در روز قیامت که وارد میشوند، میگویند مزد من کو؟ خداوند میگوید از همان کسی بگیر که برای او انجام دادی.
ادامهی حدیث: روز قیامت که بخواهند اینها را صدا کنند، اسمشان را نمیخوانند و منادی ندا میکند ای کافر و ای خاسر. کافر، کسی است که برای غیر خداوند کار کند. او کفر به خدا ورزیده است. صدا میزنند ای خاسر؛ چرا که ضرر کرده است و مالش را باخته است و زحمت بیخودی کشیده است.
صبح به صبح که بیدار میشوید و میخواهید کارهایتان را شروع کنید، یک فرشته و یک شیطان کنار دست شما میآیند. این دو فرشته منتظر حرکت شما هستند اگر شما بگویید: «بسم الله، آمَنتُ بالله توکلتُ علی الله ماشاء الله لاحولَ و لاقوة إلا بالله» فرشته به شیطان میگوید امروزش با من است برو.
فرض کنید دو برادر دو کارد دست گرفتهاند و میخواهند گوسفند ذبح کنند. یکی «بسم الله» میگوید و کارد را میکشد، گوشت حلال است. میتوانی بخوری و از پوستش استفاده کنی. اما دیگری بسم الله نمیگوید و کارد را میکشد، گوشت حرام میشود و نجس و مردار است و قابل خوردن نیست.
صبح به صبح وقتی این را بگویید، پاک میشوید اما اگر بدون بسم الله شروع کنید مانند آن ذبحی هستید که نام خداوند به آن برده نشده است و دور انداخته میشوید و خدا اگر شما را دور بیندازد، شیطان دور و بر شما میگردد.
چرا مشرک نجس است؟ چون نام خداوند را نمیبرد و بسم الله نمیگوید و اعتقاد به خداوند ندارد.
2ـ ذکر زیاد
هر کس تسبیحش در شب و روز زیاد است، خداوند ابواب فضائل را برای او باز میکند. یک تسبیح، تسبیح حضرت زهرا(س) است. اگر دستتان تنگ است امام صادق علیهالسلام فرمودند: صبح به صبح کارتان را که میخواهید شروع کنید یک دور تسبیح مادرم حضرت زهرا(س) را بگویید. یک تسبیح، تسبیحات اربعه است. یک تسبیح، ذکر رکوع و سجود است.
امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند: تسبیحات یعنی خدای من پاک است از هر عیبی و منزه است از هر بدی؛ این اعتقاد وقتی به بیان میآید شیطان را از شما دور میکند و دربهای فضائل را برای شما باز میکند.
شیطان به سراغ حضرت عیسی(ع) رفت و گفت تو مردم را به سوی خدا دعوت میکنی؟ تو خودت خدا هستی. حضرت عیسی استغفار کرد. شیطان گفت: چرا استغفار میکنی پس چطور همهی آدمها پدر دارند تو نداری؟! پس تو یا خدایی یا پسر خدایی. حضرت عیسی استغفار کرد. شیطان دوباره آمد و گفت تو که کور مادرزاد شفا میدهی و مرده زنده میکنی و برص شفا میدهی خدا نیستی؟ پس که هستی؟
حضرت عیسی را خسته کرد و حضرت عیسی با صدای بلند فریاد زد: سبحان الله سبحان الله سبحان الله، شیطان در حالی که فرار میکرد گفت جایی که این ذکر است، بودن من ممنوع است.
آیهی قرآن است که هر وقت شیطان شما را وسوسه کرد پناه ببرید به خداوند. چگونه پناه ببریم؟ بگویید: سبحان الله سبحان الله سبحان الله. بگویید: سبحان الله و الحمدلله و لاالهالاالله و الله اکبر.
3ـ صبر بر مصیبت و گرفتاری.
[1] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط – بيروت) ؛ ج92 ؛ ص196 – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.