بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

بیستم محرم، 8 مهر 97

 

محورهای سخنرانی:

پاسخ به چند سؤال در مورد کربلا

منظور از «علی بن الحسین» در زیارت عاشورا، کدام فرزند امام حسین(ع) است؟

توضیحاتی در خصوص حضور مادر حضرت علی‌اکبر(ع) در کربلا

چرا امام حسین(ع) حج خود را به عمره تبدیل کردند و به سمت کوفه حرکت کردند؟

حرکت کاروان اسرای کربلا به سمت شام

وظیفه‌ی مهم ما حفظ حرمت کربلاست

وظیفه‌ی ما در قبال زیارت امام حسین(ع)

خودسازی، وظیفه‌ی مهم ما برای زمینه‌سازی برای حکومت امام زمان(عج)

پاسخ به چند سؤال در مورد کربلا

منظور از «علی بن الحسین» در زیارت عاشورا، کدام فرزند امام حسین(ع) است؟

در مورد سلام‌هایی که در زیارت عاشورا می‌دهیم سؤال پرسیده‌اند.

اولاً همه می‌دانیم زیارت عاشورا به سند معتبر حدیث قدسی است؛ یعنی این زیارت، توسل جبرئیل، از جانب خداوند به پیامبر اکرم(ص) نازل شده است. زمان پیامبر(ص) خوانده نشده و سربسته مانده است تا اواخر عمر امام محمد باقر(ع). امام باقر علیه‌السلام این زیارت را به صفوان جمال آموزش داده‌اند و بعد، امام صادق علیه‌السلام بر خواندن و تلاوت آن به شیعیان تأکید و سفارش کرده‌اند. همه‌ی مباحث این زیارت، حدیث قدسی است و یک دوره از معارف دین است.

اساس‌نامه کربلای معلا را خداوند نوشته است و توسط جبرئیل نازل شده؛ که همین زیارت عاشورا است. اگر کسی می‌خواهد در مورد قیام امام حسین علیه‌السلام و چگونگی آن و اینکه چه چیزی باعث شد این اتفاق بیفتد بداند، همه‌ی این‌ها در یک دوره زیارت عاشورا جمع شده است.

مرحوم آشیخ عباس قمی این زیارت را در مفاتیح آورده است. ایشان وقتی کل مفاتیح را می‌نوشتند آن را به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها هدیه کرده است و برکت مفاتیح به همین جهت است. ایشان می‌نویسد که دعاهایی که در مفاتیح جمع کرده‌ام، خدا لعنت کند کسی را که یک «واو» به آن کم یا اضافه کند. یعنی دعاها دقیقاً به همان صورت خوانده شود که در مفاتیح است (مثلاً اگر یک بار نوشته شده است «یا اباعدالله» باید یک بار خوانده شود نه بیشتر).

حالا سؤال پرسیده‌اند که بر اساس گفته‌ی شما وقتی می‌گوییم «السلام علی الحسین و علی علی ‌بن‌ الحسین» منظور از این «علی بن حسین» علی‌اکبر(ع) است. بله نظر من به یقین بر اساس تحقیقات بسیاری که انجام داده‌ام این است. بعد از آن هم می‌گوییم «و علی اولاد الحسین» که منظور امام سجاد(ع) و حضرت علی‌اصغر(ع) است.

دلیل این است که زیارت عاشورا، برای شهدای کربلاست و علی‌اکبر(ع) اولاد ارشد امام حسین(ع) هستند. زیارت عاشورا، زیارت‌نامه‌ی ائمه نیست؛ زیارت‌نامه‌ی ائمه، زیارت جامعه کبیره است. در آن جا به امام زین‌العابدین(ع) سلام می‌دهیم اما به دیگر اولاد امام حسین(ع) نه، آیا می‌توان گفت چرا در آنجا فقط به زین‌العابدین(ع) سلام می‌دهیم و به حضرت علی‌اکبر سلام نمی‌دهیم؟! در زیارت عاشورا بحث شهدای کربلاست. بحث عظمت مقام حضرت علی‌اکبر(ع) است. ایشان شبیه‌ترین شخص به پیامبر(ص) هستند و امام می‌خواهند ثابت کنند که آن روز اگر پیامبر(ص) هم در کربلا بودند او را به شهادت می‌رساندند همان‌طور که نمونه‌ی عینی ایشان را که علی‌اکبر(ع) بود شهید کردند. چون بنی‌امیه هیچ پایبندی‌ای به اسلام نداشتند. ریشه‌ی مادری آن‌ها حبشی است. مادر ابوسفیان کنیز حبشی بود.

این مسئله که در برخی سایت‌ها می‌نویسند که امام حسین(ع) و یزید پسرعمو بودند، صد درصد اشتباه است. یزید از یک شجره‌ی دیگر است که قرآن آن را شجره‌ی ملعونه خطاب می‌کند در حالی که امام حسین علیه‌السلام از شجره‌ی طیبه هستند.

پس در نهایت منظور از «علی بن الحسین» در سلام زیارت عاشورا، حضرت علی‌اکبر(ع) است و اکثر نقل قول‌ها و تفاسیر هم به همین مسئله اعتقاد دارند.

توضیحاتی در خصوص حضور مادر حضرت علی‌اکبر(ع) در کربلا

در مورد مسئله‌ی «ام‌لیلا» مادر حضرت علی‌اکبر(ع)؛ که می‌گوییم ایشان به احتمال 90 درصد در کربلا بوده‌اند. نامه داده‌اند که استاد مطهری گفته‌اند ایشان نبوده است. ایشان در تحقیقاتشان به چنین نتیجه‌ای رسیدند چندین دانشمند دیگر هم در تحقیقاتشان به نتیجه‌ی دیگری رسیده‌اند.

استاد مطهری در توضیحاتشان این را نقد می‌کنند که برخی در شعری می‌خوانند که مادر علی‌اکبر(ع) گفت اگر علی‌اکبر از میدان سالم برگردد من از کربلا تا مدینه ریحان می‌کارم! آیا می‌شود که مادر «وهب» فرزندش را مجهز به میدان می‌فرستد و وقتی سر او را می‌آورند، سر را به سمت میدان پرتاب می‌کند و قاتل او را می‌کشد، آن وقت همسر امام حسین(ع) می‌گوید که اگر علی‌اکبر سالم بیابد من ریحان می‌کارم؟! آیا این حرف عاقلانه است؟! استاد مطهری در نقد خود می‌گوید احتمالاً ام‌لیلا در کربلا نبوده است.

من در مقاتل معتبر دیده‌ام که یک دلیل اینکه امام حسین(ع) خودشان علی‌اکبر را نیاوردند این بود که وقتی امام حسین(ع) بار اول به بالای بدن علی‌اکبر(ع) رسیدند دیدند ام‌لیلا(س) خود را روی بدن علی‌اکبر(ع) انداخته است. امام ایشان را بلند کردند و به خیمه بردند. بار دوم که رفتند دیدند که حضرت زینب(س) خود را روی بدن علی‌اکبر(ع) انداخته است. ایشان را هم بلند کردند و به خیمه بردند. بار سوم وقتی خواستند بروند که بدن علی‌اکبر(ع) را بیاورند، دیدند خواهران علی‌اکبر(ع) و اهل‌بیت در حال دویدن به سمت میدان هستند، آقا در خیمه نشستند که مبادا اهل‌بیت زیر سم اسب‌ها از بین بروند. آقا فرمودند من اینجا نشستم هیچ کسی به سمت میدان نرود. همه‌ی اهل‌بیت جمع شدند و سپس امام فرمودند جوانان بنی‌هاشم بروید و علی‌اکبر را بیاورید.

امام(ع) طوری در خیمه نشستند که در حال جان دادن بودند و فرمودند ببین سکینه من در حال جان دادن هستم؛ و بدین ترتیب توجه‌ها را به سمت خود جلب کردند زیرا بعد از شهادت علی‌اکبر(ع) غوغایی در بین اهل‌بیت برپا شده بود.

چرا امام حسین(ع) حج خود را به عمره تبدیل کردند و به سمت کوفه حرکت کردند؟

عده‌ای می‌پرسند که چرا امام حسین علیه‌السلام حج خود را نیمه کاره گذاشتند؟ اولاً باید بگویم که امام علی علیه‌السلام فرمودند «من» روزه‌ام، «من» نماز هستم، «من» حج هستم، «من» جهادم، «من» امر و نهی هستم. این، یعنی واجبِ بدون امام زمان، معنی ندارد. بنیان اسلام بر پنج چیز است که یکی از آن‌ها ولایت است؛ که از همه مهم‌تر است.

اصلاً انسان عامی را چه شاید که از معصومی مثل امام حسین(ع) ایراد بگیرد؟ اصلاً چرا امام از مدینه بیرون رفتند؟ زیرا یزید برای والی مدینه نامه نوشت که یا حسین را دستگیر می‌کنی و به شام می‌آوری یا او بیعت می‌کند یا او را می‌کُشی. وقتی والی، خواست این‌ها را به امام ابلاغ کند، حضرت ابوالفضل(ع) و حضرت علی‌اکبر(ع) دور خانه‌ی والی را احاطه کرده بودند، برای اینکه نکند والی قصد جان امام را کند.

بعد از اینکه امام سالم از خانه‌ی والی آمدند به کنار قبر پیامبر(ص) رفتند و خدمت جدشان عرضه داشتند که چه کنم؟ به ایشان الهام شد که شبانه جمع کن و برو. امام(ع) شبانه به سمت مکه حرکت کردند. در مکه هم امام حج را نصفه کاره نگذاشتند بلکه حج را به عمره تبدیل کردند و از مکه رفتند.

در شرع اسلام داریم که اگر شما قصد حج داری اما احتمال خطر برایت می‌رود نباید بروی. وقتی امام در مکه به اهل‌بیت فرمودند که برویم و اهل‌بیت علت را پرسیدند، امام فرمودند من برق شمشیرهایشان را می‌بینم که لای لباس احرامشان است و قصد جانم را دارند. به دو دلیل می‌روم اول اینکه خونم در خانه‌ی خدا ریخته نشود (در فقه اسلام هست که اگر کسی جنایتی انجام دهد و به دنبال او باشند و او پناه ببرد به کعبه، نباید به او کاری داشت تا زمانی که بیرون برود سپس او را بگیرند. فقط می‌توانند به او آب و غذا ندهند تا مجبور شود بیرون رود). امام فرمودند اگر خون من در خانه‌ی خدا ریخته شود اینجا مرکز خون‌ریزی می‌شود و امنیتش را از دست می‌دهد. دلیل دوم اینکه آن‌ها قصد کشتن من را دارند و حتی اگر بچه‌هایم را بردارم و سوراخ روباه‌ها در کوه‌ها بروم باز هم آن‌ها مرا می‌کشند. پس طوری کشته می‌شوم که اثربخشی داشته باشد، نه اینکه اینجا بمانم و ترور شوم و حرمت کعبه هم ریخته شود.

از مکه که بیرون آمدند فرمودند کوفیان نامه دادند که آن‌جا بروم. اگر آن‌جا راهم ندادند هر جا که پیش آمد می‌روم. کما اینکه وقتی حر راه امام را بسته بود، امام فرمودند بگذار به ایران بروم گفت نه. امام فرمود بگذار برگردم مدینه، حر گفت نه. امام فرمود بروم در کوه و کمر، حر گفت نه من مأمورم که شما را نگه دارم تا تکلیف بیاید.

امام حسین(ع) خودش نماز است؛ و حالا ما در زیارت می‌خوانیم گواهی می‌دهم تو برای نماز کشته شدی. این نماز چیست؟ توجه کنید که مثلاً اگر زنی شوهر داشته باشد و نعوذ بالله زنای محصنه کند به او کافر نمی‌گویند، به دزدی که آدم کشته است کافر نمی‌گویند، به کسی که شراب می‌خورد کافر نمی‌گوید، اما کسی که عمداً نماز را ترک کرده است در اسلام به او کافر می‌گویند. مرز بین کفر و ایمان، «نماز» است.

دلیلش چیست؟ زیرا آن گناه‌کار در هجوم غرایز قرار گرفته و گناه کرده است لذا به او کافر نمی‌گویند؛ اما کسی که «عمداً» نماز نمی‌خواند مرز را شکسته است، زیرا این ترک عبادت، بر اساس «تکبر» در مقابل خداست. آن گناه بر اساس شهوت است اما این ترک عبادت، بر اساس تکبر است. خدا تکبر را نمی‌پسندد چون کبریایی برای ذات خداست. کسی که در مقابل خداوند تکبر می‌کند خود را در کنار خدا قرار داده است و به همین دلیل کافر است.

اینکه امام حسین(ع) در کربلا اقامه‌ی نماز می‌کند یعنی چه؟ آن قاتلان امام ایشان را کشتند و رفتند نماز جماعت خواندند! پس آن نماز کدام نماز است که امام در کربلا اقامه‌اش می‌کند؟ بحث نماز بحث خضوع و تواضع در برابر خداست. بحث تسلیم در برابر خداست. نمازی که مرز بین کفر و ایمان است.

اگر ارثی که از کربلا مانده است برای مردم درست بیان شود، یک نفر نخواهد بود که برایش جای شک بماند و فطرت هر انسانی امام حسین علیه‌السلام را تحسین می‌کند.

جرج جرداق مسیحی می‌گوید: دوست دارم از شیعیان بپرسم که از کربلا بعد از امام حسین برای شما چه باقی مانده است؟ من می‌گویم «کل دین» و «اساس دین» بعد از امام حسین(ع) ماندگار شد (نه فقط اسلام بلکه دین ماندگار شد) .جا دارد روز عاشورا شیعیان در عزای حسین خودشان را تکه‌تکه کنند.

حرکت کاروان اسرای کربلا به سمت شام

این روزها همسفر کاروان کربلا هستیم. کاروانی که به سمت شام حرکت داده شده است. از کربلا تا کوفه مسافت 70 کیلومتر است و طی این مسافت با شتر باید بیشتر طول می‌کشید اما عجیب است که اهل‌بیت را بعدازظهر سوار بر ناقه‌ها کردند و دم غروب به دروازه کوفه رسیده بودند. یعنی با سرعت زیادی کاروان را برده‌اند. حضرت سکینه(س) نقل می‌کند که طی این 70 کیلومتر کشاله‌های ران ما زخم شده بود آن قدر که به سرعت این شتران را تازاندند و پاهای ما ساییده و خونین شده بود.

وقتی اسرا را به کوفه بردند کوفه جشن و سرور بود و همه محیای جشن و اهانت بودند. اما وقتی ساعاتی بعد، کاروان به دارالخلافه‌ی ابن‌زیاد رسید صدای لعن در کوچه‌ها بلند بود. یعنی چنان شد که وقتی مردم گریه می‌کردند به صدای بلند امام سجاد علیه‌السلام فرمودند به ما گریه می‌کنید؟ پس چه کسی در کربلا با ما جنگید؟ پس چه کسی سر مردان ما را بریده است؟ به همین جهت ابن زیاد برای اینکه زهر چشم بیشتری بگیرد و مردم را آرام کند، بدترین اهانت‌ها را به سر مقدس امام حسین(ع) وارد کرد… . به قول موثق اکثر مورخین اهل‌بیت(ع) را 6 الی 8 روز در کوفه نگه داشتند و سریع حرکت داده شدند به سمت شام. ولی این حرکت به سمت شام به‌گونه‌ای بود که روی شترهای برهنه بود… .

وظیفه‌ی مهم ما حفظ حرمت کربلاست

مهم‌ترین وظیفه‌ی ما حفظ حرمت کربلا و احترام به شهدای کربلاست. احترام به مجلس، روضه، زائر و هر چیزی که مربوط به کربلاست.

عالمی نقل می‌کند که از خیابان منوچهری تهران که غالباً عتیقه‌فروشان و ارامنه هستند رد می‌شدم و ناخودآگاه دو سه روزی به داخل یک مغازه‌ کشیده می‌شدم و چرخی در داخل می‌زدم و بیرون می‌آمدم. صاحب مغازه گفت: آقا! شما اینجا چه کار داری؟ من ارمنی هستم و شما روحانی هستی، تو را با من چه کاری است؟ آقا گفت نمی‌دانم، انگار کسی مرا به داخل مغازه‌ات هل می‌دهد. مرد ارمنی گفت پس شاید دلیلش این است: یک نفر که شما شیعیان خیلی دوستش دارید، من هم خیلی دوستش دارم و برایش خیلی احترام قائلم. ایشان ابوالفضل(ع) است. ابوالفضل(ع) بین‌المللی است و برای همه است. من داستانی با ابوالفضل(ع) دارم.

ما در محله‌ی مسلمان‌ها زندگی می‌کردیم. من با بچه‌ی مسلمان‌ها بازی می‌کردم. یک روز پاییزی در ایوان یکی از دوستان بودیم که مادرش آمد و گفت وای تو چرا آمدی داخل؟ باران آمده، خیس شدی، ایوانم نجس شده است. من عقب عقب رفتم او آمد و من را هل داد که بیرونم کند اما من از ایوان افتادم زمین. یک طرفم آسیب دید اما از ترس پدر و مادرم که نگویند چرا به خانه‌ی مسلمان‌ها رفته‌ام به آن‌ها چیزی نگفتم. شب از درد بی‌تاب شدم و مرا به بیمارستان بردند. گفتند استخوان ساق دست و پا هر دو شکسته است. جراحی کردم اما اطبا گفتند عفونت کرده و این مریض مردنی است.

مادرم بالای سرم بود و من بی‌هوش بودم. مادرم می‌بیند خانمی جعبه‌ی شیرینی‌ای می‌آورد و می‌گوید بچه‌ام مردنی بود از ابوالفضل شفا گرفته، شب ولادت ابوالفضل است و شیرینی آورده‌ام. مادرم یک شیرینی برمی‌دارد و با خود می‌گوید: ابوالفضل! اگر بچه‌ی من را هم شفا دهی من هم به تو احترام می‌کنم.

من بی‌هوش بودم. دیدم آقای زیبایی که دو دست نداشت بالای سرم آمد و به من گفت بلند شو راه برو. من گفتم نمی‌توانم. آقا گفت لباس من را بگیر و بلند شو. من لباسش را گرفتم و بلند شدم و از این هول جیغی کشیدم و دیدم بیدارم و در بیمارستان دویدم. مادرم داد می‌زد ابوالفضل در حالی که نصف شیرینی در دستش بود. از آن سال مادر و پدرم به ابوالفضل احترام خاصی می‌کنند و حالا آن‌ها رفته‌اند و من ادامه می‌‌دهم.

وظیفه‌ی ما در قبال زیارت امام حسین(ع)

مسئله‌ی دوم که در تداوم کربلا مسئولیتش بر همه‌ی ما قرار دارد زیارت امام حسین علیه‌السلام از راه دور و نزدیک است. امسال وهابی‌ها زیارت اربعین امام حسین(ع) را نشانه گرفتند و بسیار تبلیغات منفی می‌کنند.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر کسی حسین(ع) را در کربلا زیارت کند خداوند در پی برآورده کردن نیازهای آن آدم برمی‌آید و خداوند از کارهای دنیا، چیزهایی که برایش اهمیت دارد به طور خاص سررشته‌ی آن‌ها را به دست می‌گیرد. به درستی که زیارت آن حضرت در کربلا باعث کشش روزی به سمت زائر می‌شود.

در حدیث است که انسان که به کربلا برود آنچه خرج کرده همان کامل به او برمی‌گردد. انسان خوب که به کربلا می‌رود هرچه خرج کرده تا 70 برابر به او برمی‌گردد، انسان بهتر برود تا 700 برابر به او برمی‌گردد.

حاجی بازاری شیرازی به کربلا رفت. هر سال برای تاسوعا و عاشورا خرج می‌داد. پسرانش گفتند پدرمان به کربلا رفته و همه چیز را آماده کرده است. ما 20 مَن از برنج‌ها را کنار می‌گذاریم تا از کربلا آمد با همان ولیمه بدهیم. مرد در کربلا خواب امام حسین(ع) را دید که آقا فرمودند چطور امسال خرج روضه‌ی من را 20 مَن کم گذاشتی! من گفتم نه آقا کامل گذاشتم. امام فرمودند نه. مرد هراسان از خواب بیدار شد و به پسرانش زنگ زد و جریان را فهمید و گفت آن را هم شب شام غریبان خرج دهید برای امام حسین(ع).

امام حسین(ع) حساب همه چیز را دقیق می‌دانند.

امام صادق علیه‌السلام یکی از یارانشان را در حج تمتع دیدند. فرمودند: فلانی چند سفر حج آمدی؟ گفت: 19 سفر. امام فرمودند یکی دیگر هم بیا تا بشود 20 حج تا ثواب یک سفر زیارت کربلا را ببری. شخص پرسید: آقا! ثواب زیارت کربلا این‌قدر زیاد است؟ امام فرمودند: اندازه‌ی عقل تو گفتم. خدای حسین به مالت این‌قدر برکت دهد که از حسابت بیرون رود.

حکایت صهیب از اصحاب پیامبر(ص) معروف است. او پیرمرد بود و از ثروتمندان مکه بود. راه افتاد که به سمت مدینه برود. در راه، کفار سر راهش را گرفتند که از دین محمد دست بکش. او گفت من پیرمردم نفع و ضرری برای هیچ طرفی ندارم، اموال مرا بگیرید و بگذارید من بروم مدینه نزد پیامبر(ص). همه‌ی اموالش را گرفتند و او با پای برهنه به مدینه رفت. پیامبر(ص) فرمودند: صهیب! اموالت چقدر بود؟ گفت هفت هزار درهم. پیامبر(ص) فرمودند با این پول تو هیچ دِینی دیگر گردنت نیست و برئ الذمه شدی. صهیب گفت یا رسول‌الله به آن خدایی که تو را به رسالت مبعوث کرد، اگر تمام دنیا یک شمش طلا بشود و خدا آن را به من بدهد، من آن را می‌دهم تا بتوانم فقط یک نگاه به صورت تو و علی و حسن و حسین بکنم. پیامبر(ص) فرمودند: ملائکه را گریه انداختی، خزانه‌داران بهشت از شمارش ثواب تو عاجز شدند.

حال ما اگر کربلا نمی‌توانیم برویم، از زیارت‌نامه خواندن دست نکشیم.

ختمی بسیار باارزش و مجرب

خواندن و مداومت بر زیارت عاشورا برای رفع مشکلات بسیار سفارش شده است. زمان متفقین بود و در آن زمان ایران سه روز در اشغال کامل متفقین قرار گرفت. قحطی بسیار شدیدی شد و باران هم مدتی بود نباریده بود. گرانی شدیدی شده بود. روزی رسید که نان سنگک در آن زمان 1 تومان شد که پول زیادی بود و مردم نمی‌توانستند تهیه کنند. مردم خبر بردند به قم نزد آیت‌الله حجت کوه‌کمره‌ای و از ایشان خواستند که برای این اوضاع فکری کنند.

در آن زمان مسجد جمکران یک اتاقک کوچک بود. آقا 40 روحانی و آدم خوب را فراخواندند و فرمودند همه به بام جمکران می‌رویم و هر کدام یک زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام می‌خوانیم و سپس متوسل می‌شویم به سه باب‌الحوائج با خواندن سه روضه: یکی روضه‌ی موسی بن جعفر(ع)، یکی روضه‌ی حضرت ابوالفضل(ع) و یکی هم روضه‌ی حضرت علی‌اصغر(ع) و به این سه بزرگوار گریه کنیم. این ختم را انجام می‌دهیم و باران می‌گیریم و برمی‌گردیم. باران هم که ببارد قحطی برطرف می‌شود.

این جماعت در حالی که می‌رفتند سربازان متفقین آن‌ها را مسخره می‌کردند که حالا که دارید می‌روید برف بگیرید! همین که این جمعیت ختم را انجام دادند در حال برگشت سیلابی از باران، از آسمان می‌آمد. کمر قحطی و گرانی هم شکست. بزرگان می‌گویند محال است کسی این ختم را برای حاجتی انجام دهد و تکلیفش با آن حاجت مشخص نشود. این ختم گنج بزرگی است. قدر آن را بدانید.

حال بدانیم هر معصومی بابی دارد. ابوالفضل(ع) باب‌ الحسین(ع) است. باب ‌الرضا(ع) حضرت معصومه(س) است. نگاه به گنبد حضرت معصومه(س) یک اثر دارد و آن، این است که نوری به سمتت می‌تاباند که ایمانت را در قلبت ثابت و قوی می‌کند. گاهی اگر به زیارت امام رضا(ع) رفتی و حاجت نگرفتی، برو نزد خواهرش که باب‌ الرضا(ع) است.

یکی از علما نقل می‌کند که یک هم‌حجره‌ای داشتم. او تابستان به مشهد رفت و برگشت و گویی حال و هوایش عوض شده بود. انگار نخوانده ملا شده بود و اصلاً متفاوت شده بود. نمازشب‌هایی با سوز و گداز می‌خواند.

رفتم و از او علت را پرسیدم. اول نگفت. اما او را قسم دادم. او تعریف کرد که پنج حاجت داشتم و نیت کرده بودم به مشهد بروم و پنج حاجت را از امام رضا(ع) بگیرم. از سحر به حرم می‌رفتم و دعا و ناله و التماس می‌کردم. یک ماه گذشت و هیچ خبری نشد. یک روز گفتم: امام رضا! شما امام رئوف هستید. حداقل به من بگو برو نمی‌خواهم نگاهت کنم. با دل شکسته رفتم حرم. پیرمردی کنارم نشست. پیرمرد گفت، یک ماه است اینجا هستی و 5 تا حاجت داری و خسته شدی؟ آقا فرموده‌اند هیچ کدام را نمی‌دهم. وقتی در قم هستی چرا به زیارت خواهرم حضرت معصومه بی‌اعتنایی می‌کنی؟ تو نمی‌دانی معصومه باب ‌الرضا است و هرکه می‌خواهد به خانه‌ی من وارد شود، باید از در خانه‌ی خواهرم بیاید؟

من بار بستم و به قم رفتم و توبه و استغفار کردم و دوباره به مشهد رفتم. پنج حاجتم را گرفتم و یک شب هم در حرم چنان به من تجلی کردند که این‌طور شدم.

خودسازی، وظیفه‌ی مهم ما برای زمینه‌سازی برای حکومت امام زمان(عج)

وظیفه‌ی دیگر ما در قبال امام حسین(ع) زمینه‌سازی برای حکومت امام زمان(عج) است. این زمینه ساخته نمی‌شود مگر هر کسی خود را اصلاح کند و امام زمان(عج) هم فرمودند: «عَلَیکُم بِاَنفُسِکُم»: یعنی هرکسی برود و به خودش رسیدگی کند.

هر کسی برای اصلاح خودش دو راه دارد: راه اول اینکه توبه کند و خودشناس بشود و همه بدی‌ها و خوبی‌ها را بشناسد و سپس در وجودش بدی را بِکَند و خوبی به جایش بکارد. این راه بسیار طول می‌کشد.

امام علی علیه‌السلام فرمودند: مردم یک سیب را ببینید که از وسط به دو نیم تقسیم شده، دین هم دو نیمه است، یک نیمه صبر بر مشکلات است و نیمه‌ی دوم، تغافل کردن است (یعنی مثلاً جایی در مورد ما حرفی زده شده که خوب نبوده، خود را به نشنیدن و نفهمیدن بزنیم، یا اینکه در مقابل بدی دیگران خود را به نفهمیدن بزنیم) است.

پیامبر(ص) فرمودند تمام سختی‌های روزگار مثل یک خواب پریشان است. صبح بلند می‌شوی، انگار که خوابی دیدی و گذرا هستند.

بالاترین درجه‌ی صبر، صبر در مقابل بدی خانواده است.

فرصت ما کم است و شاید نتوانیم دانه دانه فضایل را در خود بسازیم. پس به سراغ راه دومِ اصلاح شدن می‌رویم.

راه دوم این است که عاشق شویم: «عشق به خدا». بنده اگر عاشق خدا شود، از هر چیزی که او را از خدا دور کند، اجتناب می‌کند. اگر عاشق حسین(ع) شوی قلبت آینه‌ی حسین(ع) می‌شود، عطر و رنگ حسین(ع) می‌گیری، روش زندگی‌ات را شبیه به حسین(ع) می‌کنی.

یکی از راه‌های اصلاح نفس، دعا کردن است. دعایی که در ادامه می‌آید دعای بسیار زیبایی است که خوب است در قنوت نماز وتر نماز شب بخوانیم. اگر نماز شب نخواندیم، می‌توانیم در هر حالتی این دعا را بخوانیم.

این دعا با عبارت «رَبِّ» شروع می‌شود. دعاهایی که با این عبارت یا عبارت «اللهم» شروع می‌شوند، این‌ها اسم اعظم خدا هستند و آن دعا رد نمی‌شود. ضمناً این‌گونه دعاها یا از خود خداوند یا مستقیم از پیامبر(ص) آمده‌اند:

رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَیَّ رَبِّ أَصْلِحْ لِی ذُرِّیَّتِی فَإِنَّهُمْ یَدِی وَ عَضُدِی رَبِّ أَصْلِحْ لِی اهل‌بیتی فَإِنَّهُمْ لَحْمِی وَ دَمِی رَبِّ أَصْلِحْ لِی جَمَاعَةَ إِخْوَتِی وَ أَخَوَاتِی وَ مُحِبینِی فَإِنَّ صَلَاحَهُمْ صَلَاحِي.

خدایا! نفس من را اصلاح کن، همانا نفس من در نزد خودم مهم‌ترین نفس‌هاست (یعنی آینده‌ی من برایم مهم است و من می‌خواهم عاقبت‌به‌خیر شوم پس من را اصلاح کن). خدایا فرزندانم را اصلاح کن همانا آن‌ها دست و بازوی من هستند (فرزند خوب شفاعت‌کننده‌ی پدر و مادر در قیامت خواهد بود). خدایا خانواده‌ام را اصلاح کن همانا آن‌ها گوشت و خون من هستند (وقتی خانواده‌ام محتاج هستند یا از دین خدا دور هستند من ناراحت می‌شوم). خدایا جمعیت برادران دینی و خواهران دینی و دوستان و آشنایان من را اصلاح کن (یعنی جامعه را اصلاح کن زیرا خوب یا بد بودن جامعه در انسان تأثیر دارد). همانا اصلاح جامعه اصلاح من است.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: در دعا کردن پیش‌دستی کنید. قبل از اینکه بلا نازل شود دعا کنید. زیرا کسانی که همیشه دعا می‌کنند وقتی گرفتاری‌ برایشان پیش می‌آید و دعا می‌کنند ملائکه می‌گویند صدای او آشناست ببینیم چه می‌گوید، اما آن‌هایی که فقط وقت گرفتاری دعا می‌کنند ملائکه می‌گویند صدای غریبه است. ندا می‌آید این‌ها دسته‌ای از بندگان من هستند که تا کارشان گره نخورد یادشان نمی‌آید که خدایی دارند.