بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

بیست و یکم محرم، 9 مهر 1397

 

محورهای سخنرانی:

ادامه‌ی بحث وظایف وارثان کربلا

راهکارهای عاقبت‌به‌خیری در روایتی از امام کاظم(ع)

راهکار اصلاح و معالجه‌ی عیوب اخلاقی در بیان حضرت علی(ع)

ایام خاص عزاداری اهل‌بیت(ع) است و کاروان اُسرا تا اربعین آرامش ندارند. کاروان از روز یازدهم حرکت خود را آغاز کرده‌اند و به پشت دروازه‌ی کوفه و سپس داخل کوفه شده‌اند و بعد به سوی شام حرکت کرده‌اند. کاروان که عمدتاً زنان و کودکان هستند، مسافت حدود 750 کیلومتر را سوار بر شترهای برهنه و بی‌جهاز باید طی کنند. پوست شتر بسیار خشک و خشن است و آنان را بسیار اذیت کرد. هر بار در پی پیاده شدن و سوار شدنِ اُسرا، صدای «واویلا یا حسین» بلند می‌شد…

آن‌قدر مصیبت اسارت عظیم است که امام سجاد(ع) فرمودند: اگر پیامبر(ص) به جای سفارش‌ها و تأکیدهایی که در مورد ما اهل‌بیت کرده بودند، علیه ما می‌فرمودند، از این بدتر با ما نمی‌کردند (و نمی‌توانستند بکنند).

وقتی در مجلس امام حسین(ع) حضور پیدا می‌کنید چند توفیق شامل حال شما شده است:

توفیق اول، دعوت شدن؛ و توفیق دیگر، حضور پیدا کردن؛ و توفیق بعدی نشستن و گفتن و گریه کردن و ناله کردن و گوش کردن و عمل کردن و محبت ورزیدن و دعا کردن و به اجابت دعا رسیدن و دم به دم درود و صلوات و ابراز محبت به وجود نازنین اهل‌بیت(ع) و آماده شدن برای احیای امر امام حسین(ع) و سایر اهل‌بیت عصمت و طهارت و قرآن است. اینان همگی نعمت‌هایی هستند که از کنار گوشه‌نشینی در مجلس امام حسین(ع) نصیب ما می‌شود و به فراخور معرفت هر انسان از این روزی‌ها بهره‌مند می‌شود.

ادامه‌ی بحث وظایف وارثان کربلا

برای ما که وارثان کربلا هستیم، وظایفی تقسیم کرده‌اند.

1- ابتدا اینکه تا زنده هستیم و در ادامه‌ی ما، فرزندان و نسلمان، عادت کنیم که بر امام حسین(ع) بسوزیم و اشک بریزیم.

اشک، مقوله مهمی است. امام صادق(ع) از قول حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: میان بهشت و جهنم گردنه‌های صعب‌ العبوری است که مؤمن حتی اگر نماز و طاعت و حجاب و تلاوت قرآن و زیارت و امر به معروف و نهی از منکر و هر مستحب و واجب دیگری نیز داشته باشد، از آن گردنه‌ها نمی‌تواند عبور کند و عبور از آن گردنه‌ها منوط به داشتن اشک چشم در خلوت با خدای متعال است و یا اشک بر مظلومی که در دنیا به مظلومیت کشته می‌شود یعنی امام حسین(ع).

مسئله‌ی امام حسین(ع) با سایر مسائل فرق می‌کند ایشان شصت خصوصیت دارند که سایر ائمه اطهار ندارند. یکی از این خصوصیت گریه و اشک است که علامت ایمان مؤمن است.

مرحوم آیت الله طبسی بعد از رحلت به خواب کسی آمد، فرمود: تنها یک آرزو دارم: اینکه در مجالس امام حسین(ع) بنشینم و بر ایشان گریه کنم. این بزرگوار را روزی امتحان کردند و هفتاد مرتبه نام امام حسین(ع) را نزد ایشان بردند، هر بار گریه کردند.

بزرگان نقل می‌کنند که حبیب مظاهر را در عالم رؤیا دیدند و از او سؤال کردند: شما که هم یار پیامبر(ص) و هم یار امام علی(ع) و هم یار امام حسین(ع) بودی و دو مرتبه به عشق امام حسین(ع) کشته شدی (یک بار در جوانی از خوشحالی دیدن امام حسین(ع) از بام خانه به پایین پرتاب شد و کشته شد، امام معجزه کردند و جان دوباره‌ای به او بخشیدند؛ بار دیگر در کربلا در رکاب امام حسین(ع) به شهادت رسید)، حافظ قرآن نیز بودی، اهل تهجّد و عبادت بودی، شهید آبرومند بودی (وقتی خبر رسید که حبیب به کربلا آمده است حضرت زینب(س) از شنیدن این خبر لبخند زدند. به او گفتند: خوشا به حالت! حضرت زینب(س) از خبر آمدنت لبخند زدند. او روی زمین نشست. درحالی‌که خاک بر روی سر خود می‌ریخت گفت: کار اولاد فاطمه(س) به آنجا رسیده است که پیرمردی چون مرا می‌بینند آن‌قدر خوشحال می‌شوند!)، در حرم امام حسین(ع) برای خود ضریح داری و زائر به داخل حرم می‌آید بر تو سلام می‌دهد و از حرم که خارج می‌شود نیز بر تو سلام می‌دهد، آیا آرزویی داری؟ او گفت: بلی آرزو دارم بار دیگر به دنیا بیایم و در مجالس روضه‌ی امام حسین(ع) شرکت کنم و بر ایشان گریه کنم.

2- مسئله‌ی با عظمت دیگر، مسئله‌ی زیارت امام حسین(ع) است. آن‌قدر باید از اهمیت زیارت گفت که روزها و شب‌ها بی‌تاب زیارت امام حسین(ع) بشویم.

چهارده معصوم(ع) هر کدام زیارت‌نامه‌ی مأثوره دارند به این معنا که این زیارت‌نامه‌ها از معصوم دیگر نقل شده است. هر کدام از ائمه برای معصوم قبلی زیارت‌نامه قرائت کرده و تعلیم داده است.

دو نفر هستند که جزء چهارده معصوم نیستند اما از طرف معصوم برای آنان زیارت‌نامه قرائت شده است: 1- حضرت عباس(ع)؛ که امام سجاد(ع) و امام صادق(ع) و امام زمان(عج) برای ایشان زیارت‌نامه نقل فرموده‌اند. 2- حضرت معصومه(س) که سه معصوم، امام موسی کاظم(ع) و امام رضا(ع) و امام جواد الائمه(ع) برای ایشان زیارت‌نامه نقل کرده‌اند. حتی حضرت زینب(س) با آن عظمت زیارت‌نامه از طرف معصوم ندارد.

وجود مقدس امام حسین(ع) از این جهت استثناست. بیش از بیست‌وپنج زیارت‌نامه برای ایشان نقل شده است و هر کدام از این زیارت‌نامه‌ها یک کتاب در معرفی ایشان است. برخی از زیارت‌نامه‌ها یک بُعد و برخی دو بعد از شخصیت ایشان و برخی از آنان مانند زیارت عاشورا معرف شخصیت امام حسین(ع) و منشور کربلای ایشان است.

ایشان از این جهت استثنا هستند که از جانب خداوند متعال نیز زیارت‌نامه دارند. هیچ معصومی از جانب خداوند متعال زیارت‌نامه ندارد. افتخار حضرت رسول اکرم(ص) این است که از جانب خداوند برای ایشان صلوات آمده است: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا». زیارت عاشورا از جانب خداوند متعال توسط جبرئیل به پیامبر اکرم(ص) داده شده است و ایشان آن را تلاوت فرموده و در نزد خود محفوظ نگه داشته تا زمان مقتضی که از آن پرده‌برداری شده است.

امسال باید همه ما دستی در زیارت اربعین ایشان داشته باشیم، یا برویم و یا کمک کنیم تا کسان دیگر به این زیارت بروند.

امام صادق(ع) فرمودند: زیارت امام حسین(ع) را رها نکنید و دوستان خود را به رفتن سفارش کنید در این صورت خداوند عمرتان را طولانی می‌کند و روزی‌تان را در زندگی زیاد می‌کند و زندگی‌تان را توأم با سعادت قرار می‌دهد و جز با سعادت نخواهید مُرد و نام شما را در دفتر سعادتمندان ثبت می‌کند.

نزد امام صادق(ع) آمد و عرض کرد: اگر کسی مشکلی دارد و نمی‌تواند به کربلا برود اما کسی را به کربلا بفرستد، چه اجری برای او وجود دارد؟

امام فرمودند: در ازای هر درهمی که در این راه هزینه کند، خداوند متعال به بلندی کوه اُحد برای او حسنه می‌دهد، بلاهایی که خداوند متعال برای او مقدر کرده است و ممکن به زودی دامن او یا خانواده‌اش را بگیرد بر اساس این عملکرد او، خداوند متعال آن بلای حتمی را برمی‌گرداند، خداوند متعال مال او را حفظ می‌کند.

زائری که قصد زیارت امام حسین(ع) را دارد، در پناه خداوند متعال از خانه‌اش حرکت می‌کند، تحت حفاظت ملائکه و نظر امام حسین(ع) و در مراقبت امام زمان(عج) می‌رود و برمی‌گردد.

مرحوم شیخ مرتضی حائری فرزند برومند شیخ عبدالکریم حائری، عاشق امام رضا(ع) بود. در عالم رؤیا به شخصی گفت مرا که به عالم برزخ آوردند، امام رضا(ع) به من فرمودند: هفتاد مرتبه به دیدار تو می‌آیم زیرا در دنیا تو هفتاد مرتبه به زیارت من آمده‌ای. ایشان در مسیر مشهد تصادف کردند و از دنیا رفتند.

این بزرگوار نقل کرد: دوستی داشتم که از اهالی لرستان بود. او سواد چندانی نداشت اما اهل معنا، اهل قرائت قرآن، نماز شب، صداقت و راست‌گویی بود. یک‌باره از لرستان به نجف اشرف نقل مکان کرد و اتاق کوچکی در نجف اجاره کرد. او سالی یک مرتبه پیاده از نجف به مشهد مشرف می‌شد و از آنجا به کربلا جهت زیارت امام حسین(ع) می‌رفت و بعد به نجف برمی‌گشت.

زمانی من در نجف بودم و او مرا به منزل خود دعوت کرد. من او را قسم دادم که در این پیاده‌روی‌ها که رفتی چه چیزی نصیبت شده است؟ آیا موفق به زیارت امام زمان(عج) یا امام حسین(ع) شده‌ای؟ او گفت: در تابستانی که هوا بسیار گرم بود، سفری به مشهد کردم و سپس به سمت کربلا حرکت کردم. در بیابان‌ها راه را گم کردم و به کویر رسیدم و آبی که ذخیره داشتم به اتمام رسید. یقین کردم که خواهم مرد. خوشحال بودم که در مسیر کربلا از دنیا می‌روم. از دور متوجه وجود شخصی شدم. به او نزدیک شدم. مشاهده کردم که آقایی لباس پشمی پوشیده است و کت پشمی دیگری نیز آویزان کرده است. به من اشاره کرد که به سمت من بیا. من به نزد او رفتم و با هم احوال‌پرسی کردیم.

او فرمود: گویا زائر جدم امام حسین(ع) هستی و از مشهد جدم علی بن موسی الرضا(ع) می‌آیی. من تصدیق کردم. او فرمود: تشنه هستی؟ دستان خود را به داخل کت پشمی خود بردند و کاسه‌ی آبی خنک و گوارا به من دادند. من نوشیدم. ایشان فرمودند: گویا گرسنه نیز هستی؟ تصدیق کردم. ایشان مجدد دست در آن کت پشمی‌کردند و نان داغ و کره‌ی محلی به من دادند. من آن‌ها را خوردم. آقا فرمودند: خربزه دوست داری؟ اظهار تمایل کردم. ایشان مجدد دست به زیر کت بردند و خربزه بیرون آوردند و برای من قاچ کردند و من میل کردم. ایشان فرمودند: آیا چای میل داری؟ من گفت: خیر. ایشان فرمودند: می‌توانی بروی. من برخاستم. از ایشان سؤال کردم: شما همراه من نمی‌آیی؟

ایشان فرمودند: خیر راه من از شما جدا است، من بسیار گرفتار هستم زیرا اقصی نقاط عالم جامانده و گم شده مانند تو زیاد است، مرا صدا می‌زنند و من باید به یاری آنان بشتابم. ایشان با دست اشاره کردند و من متوجه شدم روی پل مُصَیِب هستم. تازه متوجه وجود امام زمان(عج) شدم و تأسف خوردم که چرا ایشان را نشناختم و چای را نخوردم.

زائر کربلا در معیت امام زمان(ع) به کربلا می‌رود.

ابن عباس نقل می‌کند: جبرئیل بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد و گفت: حق سلامت می‌رساند و خداوند متعال برای تو درود و اِکرام زیادی قائل است و به تو می‌گوید: به عزت و جلالم قسم من برای دختر تو فاطمه(س)، محبان و شیعیان پاکی می‌آفرینم و پاک‌شدگانی به اینان می‌پیوندند، اینان اموالشان را در عزای حسین زهرا و در مسیر زیارت او خرج می‌کنند (برای عزای امام حسین(ع) حق معلوم دارند) و در مسیر زیارت امام حسین(ع) انفاق می‌کنند و جان خود را در مسیر زیارت او می‌دهند؛ و در مجالس عزای ایشان شرکت می‌کنند و خالصانه برای حسین بن علی(ع) اشک می‌ریزند و از این شیوه باز نمی‌مانند. آگاه باش هر کس در راه امام حسین(ع) یا زیارت ایشان درهمی انفاق کند، بر اساس این انفاق تا روز قیامت به‌طور مداوم ملائکه با او داد و ستد می‌کنند و در ازای این یک درهم، هفتاد حسنه و قصری در بهشت برای او مهیا می‌کنند.

مرحوم آقای فلسفی نقل می‌کند که قبل از انقلاب به کردستان رفته بودم. متوجه شدم که اوضاع شهر بسیار نامناسب است و گناه در شهر بسیار انجام می‌گیرد. شبی جلسه‌ی خصوصی با عده‌ای از بزرگان گذاشتم و به آن‌ها گفتم: در این شهر مولوی‌ها و بزرگان اهل سنت زیادی وجود دارد چرا وضع فرهنگ به این شکل است؟ یکی از آنان گفت: تقصیر از ما نیست، شما چیزی دارید که ما نداریم. گفتم: هر چه که در دسترس ما هست در دسترس شما نیز هست، مسجد و قرآن و حدیث و منبر که هم ما داریم و هم شما دارید. او گفت: خیر، شما امام حسین(ع) دارید و ما نداریم. وقتی مجلس به نام امام حسین(ع) تشکیل می‌شود مملو از جمعیت می‌شود و شما در آن، حدیث و روایت می‌گویید و جوانان را راهنمایی می‌کنید و به توبه راهنمایی می‌کنید اما ما نمی‌توانیم این جاذبه را ایجاد کنیم.

کشیشان مسیحی وقتی به ایران آمدند و مجالس امام حسین(ع) را مشاهده کردند، بسیار تعجب کردند. آن‌ها معتقد بودند که در دین مسیحیت هر چه تلاش کنیم و جاذبه ایجاد کنیم تا جمعیت بیشتری به مراسم کلیسا بیایند موفق به این کار نمی‌شویم اما در اینجا، تا مجلس به نام امام حسین(ع) برقرار می‌شود مملو از جمعیت می‌شود.

خداوند در قرآن می‌فرماید که چراغی را که من برافروزم هیچ کس نمی‌تواند آن را خاموش کند؛ و چراغ امام حسین(ع) را خداوند متعال روشن کرده است.

در مورد زیارت امام حسین(ع) باید بسیج عمومی داشته باشیم و همه باید به زیارت ایشان بروند.

در سالى كه نان در تهران به سختى به دست می‌آمد، روزى ميرغضب ناصرالدین‌شاه به آب انبارى می‌رسد و صداى ناله سگ‌هایی را می‌شنود. پس از تحقیق می‌بیند سگى زاييده است و بچه‌هایش به او چسبيده‌اند و چون در اثر بى خوراكى پستان‌هایش شير ندارد، بچه‌هایش ناله و فرياد می‌کنند.

ميرغضب سخت متأثر می‌شود. از دكان خبازى كه در نزديكى آن محل بود، مقدارى نان می‌خرد و جلوی می‌اندازد و همان‌جا می‌ایستد تا سگ می‌خورد و بالأخره پستان‌هایش شير می‌آورد و بچه‌هایش آرام می‌گیرند و سرگرم خوردن شير از پستان‌های مادر می‌شوند.

ميرغضب مقدار خوراک یک ماه آن سگ را از آن نانوايى می‌خرد و نقداً پولش را می‌پردازد و می‌گوید هر روز بايد شاگردت اين مقدار نان به اين سگ برساند و اگر يك روز مسامحه شود از تو انتقام می‌کشم.

در آن اوقات با جمعى از رفقایش ميهمانى دوره‌ای داشتند به اين تفصيل كه هر روز عصر، گردش می‌رفتند و براى شام در منزل يكى با هم صرف شام می‌نمودند. میرغضب دو همسر داشت. زنى داشت كه خانه‌اش تقریباً در وسط شهر تهران بود و وسايل پذيرايى در خانه‌اش موجود بود و زنى هم تازه گرفته بود و نزديك دروازه شهر منزلش بود.

شبى كه نوبت ميرغضب شد، به زن قديمى خود پول می‌دهد و می‌گوید امشب فلان عدد ميهمان دارم و براى صرف شام می‌آییم و بايد کاملاً تدارک ببینی. طرف عصر با رفقايش بيرون شهر رفته و گردش می‌کردند. تفريح آن روز طول می‌کشد و مقدار زيادى از شب می‌گذرد. هنگام مراجعت، رفقايش می‌گویند دير شده و خسته شديم و به همین خانه‌ات که نزدیک دروازه است می‌آییم.

ميرغضب می‌گوید اينجا چيزى نيست و بالأخره رفقا راضى نمی‌شوند و می‌گویند ما امشب در اينجا می‌مانیم و به مختصرى غذا قناعت می‌کنیم و آنچه در آن خانه تدارک کرده‌ای براى فردا. ميرغضب ناچار قبول می‌کند و مقدارى نان و كباب می‌خرد و آن‌ها می‌خورند و همان‌جا می‌خوابند.

هنگام سحر، از صداى ناله و گريه‌ی بی‌اختیار ميرغضب همه بيدار می‌شوند و از او سبب گریه‌اش را می‌پرسند. می‌گوید در خواب، امام سجاد(ع) را ديدم. به من فرمود احسانى كه به آن سگ كردى مورد قبول خداوند عالم شد و خداوند در مقابل آن احسان، امشب جان تو و رفقايت را از مرگ حفظ فرمود؛ زيرا زن قديمى تو از غيظى كه به تو داشت، سمى تدارک دیده و در فلان محل از آشپزخانه گذاشته بود تا داخل خوراک شما بریزد. فردا می‌روی آن سم را برمی‌داری و مبادا زن را اذيت كنى، اگر بخواهد او را به خوشى رها كن.

ديگر آنكه: خداوند تو را توفيق توبه خواهد داد و چهل روز ديگر به كربلا سر قبر پدرم حسين(ع) مشرف می‌شوی. پس صبح با رفقا می‌گوید براى تحقيق صدق خوابم بياييد به خانه‌ی وسط شهر برويم.

با هم می‌آیند. چون وارد می‌شود زن تعرض می‌کند كه چرا ديشب نيامدى؟ به او اعتنايى نمی‌کند و با رفقايش به آشپزخانه می‌روند و به همان نشانه‌ای كه امام(ع) فرموده بود، سم را برمی‌دارد و به زن می‌گوید ديشب چه خيالى درباره‌ی ما داشتى؟ اگر امر امام(ع) نبود تلافى می‌کردم اما به امر مولايم با تو احسان خواهم كرد. اگر مايلى در همين خانه باش و من با تو مثل اينكه چنين كارى نكرده بودى رفتار خواهم كرد و اگر ميل دارى تو را طلاق می‌دهم و هرچه بخواهى به تو می‌دهم. زن می‌بیند رسوا شده و ديگر نمی‌تواند با او زندگى كند، طلب طلاق می‌کند او هم با كمال خوشى طلاقش می‌دهد و خوشنودش كرده رهايش می‌کند.

از شغل خودش هم استعفا می‌دهد و استعفايش مورد قبول واقع می‌شود آنگاه مشغول توبه و اداى حقوق و مظالم گرديده و پس از چهل روز به كربلا مشرف می‌شود و همان‌جا می‌ماند تا به رحمت حق واصل می‌گردد.

3- وظیفه‌ی بعدی ما برگزاری مجالس امام حسین(ع) و احترام گذاشتن به مجالس ایشان است. مجلس امام حسین(ع) با مجالس دیگر متفاوت است؛ مجلس ایشان سرسلسله‌ای دارد و اولین حلقه‌ی آن، در عرش خداوند تبارک و تعالی برگزار شده است و آخرین حلقه‌ی آن هم در روز قیامت در محضر خداوند است. در این میان، حلقه‌هایی هم قسمتِ ما شده است.

شرکت کردن در مجالس امام حسین(ع) یک مقوله است و حرمت نگه داشتن این مجالس، مقوله‌ای دیگر. در این مجالس باید مراقب سخن گفتن، نگاه کردن، لباس پوشیدن و آرایش صورت خود بود. مجلس امام حسین(ع) صورتِ آراسته و لباس‌های نامناسب لازم ندارد. لباس مشکی، لباس رسمی مجلس امام حسین(ع) است. به مجالس ایشان باید بسیار حرمت گذاشت.

هرچه انسان تقوایش بالاتر برود، باطن اشیا را بهتر تشخیص خواهد داد. تقوا، بالا نمی‌رود مگر به ترک گناه. تقوا که بالا رفت، آنگاه انسان، باطن مسائل را بهتر می‌تواند درک کند. مجلس امام حسین(ع) هم، یک ظاهر دارد و یک باطن.

مرحوم آیت الله بروجردی، پادرد شدیدی داشتند اما بر بالای منبر برای سخنرانی که می‌رفتند، خود را ملزم می‌کردند که چهارزانو بنشینند. پایان سخنرانی، هنگام پایین آمدن از منبر، بسیار اذیت می‌شدند و درد شدیدی را تحمل می‌کردند. به ایشان عرض می‌کردند: آقاجان! شما دو، سه ساعت درس می‌دهید، چهارزانو ننشینید، پاهایتان را از پله‌های منبر آویزان کنید تا این قدر درد نکشید! ایشان در پاسخ گریه می‌کردند و می‌فرمودند: چگونه چهارزانو ننشینم درحالی‌که آقایان در مجلس تشریف دارند؟ (ایشان باطن مجلس امام حسین(ع) و حضور ائمه(ع) را می‌بیند اما ما متأسفانه باطن مجالس را نمی‌بینیم؛ به همین جهت بی‌توجه و بی‌ملاحظه می‌نشینیم، با تلفن همراه صحبت می‌کنیم، خوراکی می‌خوریم، لباس نامناسب بر تن می‌کنیم و…) هنگام برگزاری مجلس روضه در منزلشان حتی هنگام تابستان، کرسی در اتاق دیگر می‌گذاشتند و روی آن لحاف می‌انداختند و پاهای خود را زیر آن دراز می‌کردند، حتی رو به مجلس روضه هم پاهای خود را دراز نمی‌کردند درحالی‌که در اتاق دیگری نشسته بودند. هر روضه‌خوان که به مجلس می‌آمد، ایشان با پادرد شدید، تمام‌قد بلند می‌شدند و دوباره می‌نشستند.

به همین جهت برکات فراوانی از مجالس امام حسین(ع) می‌بردند زیرا ادب و حرمت نگه می‌داشتند.

مرحوم آیت الله گلپایگانی در بیمارستانی در قم، مریض و بستری بودند. ایشان درخواست کردند که آقای یثربی بیاید و حدیث کسا و روضه بخواند. آقای یثربی نقل می‌کند: من رفتم و نشستم و شروع به احوال‌پرسی کردم. آقا، لباس بیمارستان بر تن داشتند. کتاب را باز کردم که حدیث کسا بخوانم، آقا فرمودند کمی صبر کن، سپس قبا و عبا و عمامه‌ی خود را خواستند و بر روی لباس بیمارستان بر تن کردند. تعجب کردم. ایشان فرمودند: وقتی دعا و روضه شروع می‌شود، مجلس تبدیل به مجلس امام حسین(ع) می‌شود و در مجلس امام(ع) باید با لباس رسمی نشست.

راهکارهای عاقبت‌به‌خیری در روایتی از امام کاظم(ع)

امام کاظم(ع) فرمودند: آیا می‌خواهید عاقبت‌به‌خیر شوید؟ آیا می‌خواهید بهترین اعمال را در نامه‌ی اعمالتان بنویسند؟ در این صورت، حق خدا را بزرگ بشمارید؛ حق عبادت و بندگی خدا را (وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ).

به ما گفته‌اند: اگر در خانه‌ای چند نفر زندگی کنند و از میان آن‌ها، حتی یک نفر نماز نخواند، خداوند برکت را از همه‌ی اهل آن خانه می‌برد و عذابش را بر همه‌ی آن‌ها نازل می‌کند زیرا آن چند نفر، دیدند که حق خدا ضایع شد اما کاری نکردند؛ محبت، نصیحت و نه حتی کمی اخم به او نکردند، به این جهت خداوند، همه‌ی آن خانواده را مشکل‌دار و گرفتار می‌کند.

ادامه‌ی حدیث: از امام کاظم(ع) پرسیدند: حق خداوند را چگونه بزرگ بشماریم؟ ایشان فرمودند:

  1. نعمت‌هایی که خداوند به شما داده است را در معصیت خداوند مصرف نکنید (نعمت جوانی، علم، سواد، هنر، مال، آبرو و… را در معصیت خداوند مصرف نکنید. خداوند به قوم بنی‌اسرائیل آن‌قدر نعمت داده بود که آن‌ها اگر بچه‌اشان جایی را کثیف می‌کرد، آنجا را با نان، پاک می‌کردند، هر چه پیامبرشان آن‌ها را نصیحت کرد، گوش ندادند، پس به چنان قحطی افتادند که بچه‌های خود را از فرط گرسنگی می‌کشتند و می‌خوردند).
  2. حلم و بردباریِ خداوند شما را گول نزند.

فکر نکنیم هر کاری می‌کنیم و خداوند کاری با ما ندارد، پس حتماً کارمان درست است! حضرت زینب(س) به یزید فرمود: اینکه هر کاری می‌کنی و خداوند به تو فرصت می‌دهد، آیا فکر می‌کنی که کارت درست است؟! خداوند در قرآن می‌فرماید: من به کافر فرصت می‌دهم که هر کاری می‌خواهد، انجام دهد.

مؤمن اگر اشتباهی کند، خداوند سریع او را مجازات می‌کند تا او فوراً به خود آید اما خداوند کافر را رها می‌کند. خداوند ابن زیاد را رها کرد و او هر کاری می‌خواست، انجام داد. ما نمی‌توانیم روضه و مصائب اهل‌بیت(ع) در دارالخلافه‌ی کوفه را بخوانیم زیرا حق مطلب ادا نمی‌شود اما وقتی چند سال بعد، سر ابن زیاد ملعون را بریدند و در داخل تشت در دارالخلافه به نمایش گذاشته بودند و مردم آن را می‌دیدند، مار سیاهی آمد. مردم وحشت کردند و کنار کشیدند. مار مستقیم به سمت تشت رفت و از دماغ وارد سر می‌شد و از دهانش خارج می‌شد و دوباره داخل می‌رفت! مردم همه می‌گفتند این مکافات ضربه‌هایی است که با عصا بر سر حسین(ع) می‌زد… . این مطلب را در مقاتل معتبر بسیاری نوشته‌اند. خداوند ابن زیاد را رها کرده بود که تا هر جا می‌خواهد، پیش برود.

یزید ملعون به حضرت زینب(س) گفت: دیدی خدا با شما چه کار کرد؟! اگر شما، حق بودید که اکنون جای من با شما جابجا شده بود. حضرت زینب(س) فرمودند: خداوند در حالِ استدراج تو است و تو متوجه نیستی! این فرصتی که خداوند به تو داده است، علیه تو است و تو نفهمیدی.

به همین جهت ما هم هرگاه بدی کردیم، اذیتی رساندیم، حقی را ضایع کردیم و خداوند کاری با ما نداشت، گمان نکنیم کارمان درست است. خداوند دوست دارد ما برگردیم و توبه کنیم و دوست ندارد آبروی ما را بریزد اما وقتی به نقطه‌ای از بدی رسیدیم، دیگر خداوند ملاحظه نمی‌کند؛ و ما باید از آن روز بترسیم.

  1. هر کس را دیدید که ما اهل‌بیت(ع) را یاد می‌کند و از دوستی ما دَم می‌زند، اِکرام و احترام کنید (حق ندارید در زندگی آن‌ها تجسس کنید و عیبی از آن‌ها پیدا و افشا کنید. شبهه افکنی در اذهان دیگران، کارِ شیطان است.) در این مقوله نیت شما مهم است (یعنی شما به نیت اینکه او دوستدار امام حسین(ع) است، به او احترام می‌کنید و همین نیت شماست که مهم است) اگر او دروغ بگوید، گناهش به گردن خودش است و روز قیامت کسی که ما را در دنیا، وسیله قرار دهد به شفاعت ما نمی‌رسد؛ ولیکن شما، مزد احترام خودتان را دریافت می‌کنید. این اخلاق، ادای حق خداوند است.

حضرت نوح(ع) خوابیده بود. باد، لباس ایشان را بالا زده بود. دو پسرش از آنجا عبور می‌کردند. یکی از پسرانش به او خندید اما پسر دیگر، لباس پدر را درست کرد و پدر را پوشاند. حضرت نوح(ع) وقتی بیدار شد، مسئله را متوجه شد، دستش را بالا برد و دعا کرد: خدایا! او عیب مرا پوشاند، پس انبیای خود را از نسل او قرار بده؛ و پسر دیگر را نفرین کرد که او کافر و غرق در آب شد. همین نکته، ما را کافی است تا بدانیم باید چگونه رفتار کنیم. اگر آبروی یکدیگر را که دَم از اسلام و دوستی با اهل‌بیت(ع) می‌زنیم، ببریم، تیشه به ریشه‌ی اسلام و مساجد و مجالس امام حسین(ع) زده‌ایم.

راهکار اصلاح و معالجه‌ی عیوب اخلاقی در بیان حضرت علی(ع)

ما در مجلس امام حسین(ع) می‌نشینیم تا خود را اصلاح کنیم.

تا زمان داریم و هنوز دیر نشده است، باید این کار را انجام دهیم وگرنه مانند آن خارکن می‌شویم که داستانش را مولوی بیان کرده که: بر سر راهِ مردم، خاری کاشت. هرچه به او می‌گفتند خار را بکن، او وعده‌ی روز بعد را می‌داد. آن‌قدر مردم به او گفتند تا بالأخره روزی تصمیم گرفت که خار را بکند. با دستانش شروع به کندن کرد اما دید که زورش به آن نمی‌رسد و خار در دستانش فرو می‌رود. وسیله‌ای فراهم کرد تا با آن خار را بکند اما هرچه زور می‌زد نمی‌توانست آن را بکند و به زمین می‌خورد؛ زیرا خار در زمین ریشه کرده بود.

مولوی می‌گوید: رذایل هم در انسان، همین‌گونه ریشه می‌کنند، اگر زود آن‌ها را از بین نبریم، ریشه می‌کنند، نهادینه می‌شوند و دیگر نمی‌توانیم آن‌ها را از بین ببریم.

حضرت علی(ع) فرمودند: ای مردم! آیا می‌خواهید خودتان را معالجه و اصلاح کنید؟ پس تدارک ببینید (وسیله‌ی آن را آماده کنید) و دوستی خود را محکم کنید:

1) با آدم‌هایی که اهل عقل و حکمت و علوم قرآن و بینش دینی هستند. (رسول اکرم(ص) فرمودند: مؤمنِ عاقلِ حکیمی را دیدید، با او دست بدهید و دست خود را زود عقب نکشید. هر لحظه‌ای که دستتان در دست او بیشتر بماند، بهره‌ی بیشتری می‌برید).

2) با کسانی که صاحب استقامت هستند و ایمان قوی و تقوا دارند. (تاریخ را نگاه کنید و زنان و مردان صاحب استقامت را ببینید و عبرت بگیرید. پیامبر(ص) در جنگ بدر به یاران خود فرمودند: ملائکه از آسمان، سوار بر اسب‌های ابلق نازل می‌شوند و به کمک شما می‌آیند. یاران ایشان می‌جنگید اما هم‌زمان چشمشان به آسمان بود که ملائکه چه زمان به کمک آن‌ها می‌آیند. این در حالی است که شهدای بدر، جزء بهترین شهدا هستند اما آن‌ها اضطراب داشتند تا ملائکه به کمک آن‌ها بیایند. وقتی ملائکه به کمک آن‌ها آمدند، آنگاه خاطرشان آسوده شد؛ اما امام حسین(ع) به یاران خود در شب عاشورا فرمود: هر کس فردا همراه با من باشد، کشته و مُثله می‌شود، بنابراین هر کس می‌خواهد برود، امشب برود؛ اما هیچ کدام از یاران ایشان نرفتند، آن‌ها گریه کردند و عرض کردند: چرا یک بار تکه‌تکه می‌شویم، ای کاش چندین بار زنده می‌شدیم و در راه شما تکه‌تکه می‌شدیم. وقتی امام حسین(ع) در روز عاشورا فریاد زدند «هَل مِن ناصِر یَنصُرُنى» دیگر هیچ یک از یارانشان زنده نبودند اما بدن‌های شهدا لرزید و شروع به حرکت کردن که بلند شوند. امام حسین(ع) به آن‌ها فرمود: شما بخوابید که کار خود را انجام دادید. امام سجاد(ع) فرمودند: آن‌ها می‌خواستند این سخن خود را ثابت کنند که گفته بودند اگر هفتاد جان در بدن داشته باشیم، همه را برای تو فدا می‌کنیم، ما را دوباره زنده کن تا دوباره در راهت کشته شویم.)

سپس امام علی(ع) فرمودند: نشست‌ و برخاست با این دو دسته سه خاصیت دارد:

اول؛ اینکه برکتی که آن‌ها از آسمان می‌گیرند، شما هم از آن‌ها می‌گیرید. (خانم مالک(ره) کیف پارچه‌ای سیاه‌رنگی زیر بالش خود داشتند که حقوقِ اندک بازنشستگی همسر خود را در آن می‌گذاشتند. در هر ماه، کرایه‌ی منزل سه الی چهار نفر را از داخل همان کیف می‌دادند، به یتیم و فقیر هم از همان کیف می‌دادند، درب خانه‌ی ایشان هم از صبح تا بعدازظهر که به مجلس بروند، باز بود و رفت‌وآمد فراوان داشتند. ایشان در مجالس خود، پولی جمع نمی‌کردند. هنگامی که از دنیا رفتند، مبلغی هم برای بنده پس‌انداز کرده بودند؛ و همه‌ی این‌ها از همان کیف بود. این، برکت مالیِ زندگی ایشان است، چه برسد به برکت معنوی زندگی ایشان.)

امام حسین(ع) سراسر، دریای رحمت خداوند است. وقتی در مجلس ایشان می‌نشینی و با حسین(ع) مأنوس می‌شوی، برکت می‌گیری.

دوم؛ حقیقتِ وجودِ آن‌ها به شما منتقل می‌شود. (محال است یک اربعین از امام حسین(ع) بگویی و بشنوی؛ و در شما تأثیر نگذارد. ناخودآگاه هنگام برخی از بدی‌ها، خجالت می‌کشی و آن را انجام نمی‌دهی.)

سوم؛ به تدریج، منش و اخلاق و سیره‌ی زندگی آن‌ها در ما به وجود می‌آید و ما را از تحیّر و سرگردانی نجات می‌دهد (تکلیف انسان با خودش مشخص می‌شود که حسینی است پس راه زندگی خود را می‌فهمد. در نتیجه، متحیر نیست که هر روز به شکلی درآید. می‌فهمد که در این راه و سیره، اخلاق، نوع زندگی، نوع همسرداری و فرزندداری و… چگونه است.)

وظیفه‌ی بعدی انس با خداوند به زبان دعا و توبه و اشک.

این شب‌ها، شب‌های بیداری حضرت زینب(س) است. شما هم خود را عادت دهید به بیداری قبل از اذان صبح، حتی شده پنج دقیقه قبل از اذان صبح. از گردنه‌های قیامت نمی‌توان عبور کرد مگر اینکه اشک داشت، خصوصاً اشک در نیمه‌شب در محضر خداوند.

دعای نیمه‌شب پیامبر(ص):

«اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ تَعجیلَ عافیَتِک وَ صَبراً عَلی بَلیَّتِک و خُروجاً مِنَ الدُّنیا اِلی رَحمَتِک»؛ خدایا از تو می‌خواهم که عافیت و سلامتی و خوشبختی را برایم زود برسانی؛ و وقتی می‌خواهی مرا آزمایش کنی، صبر هم به من مرحمت بفرمایی؛ و آن روزی که مرا از دنیا خارج می‌کنی، مرا به سمت رحمتت خارج کنی.

دعایی دیگر:

شبِ سخت جنگ احد بود. نیمه‌شب پیامبر(ص) بلند شده بودند و دعا و استغاثه می‌کردند. از ایشان پرسیدند این چه احوالی است؟ فرمودند: دعایی را می‌خوانم که حضرت ابراهیم(ع) در آتش خواند و گلستان شد، حضرت یونس(ع) در شکم ماهی خواند و بیرون آمد، حضرت موسی(ع) کنار رود نیل خواند و ندا آمد عصا را بزن و رود شکافته شد. جبرئیل آمد و به من گفت روز سختی در پیش داری، این دعا را بخوان و به امتت بگو در تمام روزهای سخت زندگی به این دعا پناه ببرند:

«اَللّهُمَّ لکَ الحَمد وَ اِلَیکَ المُشتَکیٰ وَ اَنتَ المُستَعان»؛ خدایا! حمد و ستایش برای توست، گله و شکوه‌ام را فقط به خودت می‌گویم، فقط تو هستی که می‌توانی کمکم کنی.

این دعا هم از پیامبر اکرم(ص) است:

«اَللّهُمَّ اجْعَلنی صَبوراً وَ اجْعَلنی شَکوراً وَ اجْعَلنی فی اَمانِک»؛ خدایا! مرا صبور قرار بده؛ و مرا شکرگزار قرار بده؛ و مرا در امان خودت قرار بده.