محورهای سخنرانی:
پاسخ به این شبهه که «چرا گریه میکنید؟»
همنشینی با ملائکه در زیارت امام حسین(ع)
تسلیم در برابرِ امر و خواستهی خداوند، علامت قلب سلیم است
اهمیت داشتن زهد
میگویند دعای کسی که برای شما صحبت میکند، در حق شما مستجاب است. من برای شما این دعا را میکنم که همانطور که وقتی میخواهید وارد حرم امام حسین علیهالسلام در کربلا بشوید، باید گریه کنید و اذن دخول بگیرید، چنان بشوید که وقتی که میخواهید وارد مجلس روضه هم بشوید، همان لحظه که چشمتان به پرچم عزا میافتد، دلتان بشکند و گریه کنید و وارد مجلس روضه بشوید. آن موقع میتوانید بگویید من حسینی هستم.
مرحوم نخودکی به خواب پسرش آمد و گفت وقتی از دنیا رفتم ابتدا خیلی سخت بود. نکیر و منکر به سراغم آمدند و پرسیدند خدایت کیست؟ پیامبرت کیست؟ و امامت کیست؟ سؤالها را جواب دادم و در جواب سؤالِ «امامت کیست» شروع کردم دانهدانه امامها را شمردم و تا به نام امام حسین علیهالسلام رسیدم، طبق عادتی که در دنیا داشتم شروع به گریه کردم. نکیر و منکر گفتند این که حسینی است و کارش به ما مربوط نیست و رفتند. سپس امام حسین علیهالسلام وارد شدند.
این روزها افراد بسیاری تلاش میکنند که در مسیر امام حسین علیهالسلام شبههافکنی کنند. مدام میگویند چرا اینقدر گریه میکنید؟ شما بگویید خدا چرا اشک را برای انسان آفریده است؟ آفریده است که انسان در مواقعی گریه کند. حتی بعضی گلها اشک میریزند و جای آن آب، بوته درمیآید. لالههای وحشی هم از همین طریق تکثیر میشوند. حیوانات هم اشک دارند. وقتی حالت انسان گرفته است، این اشک مثل سوپاپ زودپز است، بیرون میآید تا دل منفجر نشود. پس این سؤال که «چرا گریه میکنید» سؤال بیموردی است. اما در جواب این سؤال که چرا برای امام حسین علیهالسلام گریه میکنید؟ عرفا میگویند که امام با اشکی که برایش میریزید نمکگیر شما میشود. هر جا گیر کنی امام میفرماید من نمکگیر او هستم.
شخصی تعریف میکند که همسایهی ناصبیای داشتم. من شبهای جمعه به زیارت امام علی علیهالسلام و او هر دفعه مرا بسیار فحش میداد. یک شب که بسیار به من اهانت کرد، به او گفتم من پایم به نجف برسد شکایت تو را به امیرالمؤمنین میکنم و تا تو نمیری من برنمیگردم. او هم خندید و گفت هر کاری میخواهی بکن. به زیارت رفتم و تمام مدت نفرین کردم و به امام گفتم تا او نمیرد من برنمیگردم. شب امام به خوابم آمدند و فرمودند من نمیتوانم در دنیا او را کاری کنم. از او بگذر و او را به من ببخش. گفتم آقا! من برگردم او به من طعنه میزند. امام فرمودند من نمیتوانم زیرا او در فلان تاریخ به صحرا رفته بود، دریاچهای در راهش دید و نشست سر و صورتش را شست و خنک که شد، با خود گفت: عمر سعد! شنیدم نگذاشتی به امام حسین و یارانش و بچهی شش ماههاش آب برسد. تو بد کردی. آخر بچهی نوزاد نباید تشنه کشته شود. ناخودآگاه اشکش پایین آمد و به همین دلیل او ما را نمکگیر کرده است. من در دنیا او را کاری ندارم.
مرد میگوید من از خواب بیدار شدم و برگشتم. مرد ناصبی من را از دور دید و سریع طعنه زد که من که زنده هستم چرا برگشتی. من مقابل مرد ناصبی نشستم و جریان را برایش تعریف کردم. مرد ناصبی گفت تو را به خدا قسم واقعاً علی این را گفت؟ گفتم بله. مرد گفت آن روز من تنها بودم و کسی مرا ندید. تو را به خدا هفتهی بعد که به نجف میروی بیا و من را هم با خودت ببر، من به درگاه امیرالمؤمنین توبه کنم.
هرکسی لیاقت این اشک ریختن را ندارد. کسی که مدام ایراد میگیرد و یک قطره اشک هم نریخته است امام حسین(ع) او را راه نداده است.
مولوی در مثنویاش حکایت جالبی دارد. میگوید سحری اربابی میخواست برود به حمام عمومی تا غسل واجب کند. غلام او همراهش میرفت و وسایلش را میبرد. سر راه به مسجد رسیدند و غلام گفت: ارباب! تا نماز صبح وقت زیاد است اجازه بده من بروم دو رکعت نماز نافله بخوانم. ارباب اجازه داد و غلام رفت و نماز خواند و مدتی طول کشید. ارباب ترسید دیرش شود، صدا زد: بیا دیگر. غلام گفت تو بیا داخل. ارباب گفت من نمیتوانم داخل بیایم. نمیگذارند داخل بیایم (چون ناپاک بود). غلام گفت همانی که نمیگذارد تو بیایی داخل، نمیگذارد من بیرون بیایم. مثَل حال ما و امام حسین(ع) هم همینطور است، او ما را سر سفرهاش دعوت کرده است و افراد دیگری را هم نمیگذارد که بیایند.
امروز یک توسل به شما میدهم. این ایام متعلق به امام سجاد علیهالسلام و روضهخوانی برای ایشان است. تا اینجا حضرت زینب میداندار بودند و از وقتی اسرا وارد شام میشوند، امام سجاد(ع) میداندار است.
خانم مالک میگفتند که حضرت رسول(ص) فرموده است که هر وقت هر جا برای خانوادهتان مشکل شدید پیش آمد، به دو علی یعنی امیرالمؤمنین(ع) و امام سجاد(ع) متوسل شوید:
زیر آسمان بروید و تنها باشید، دو رکعت نماز مثل نماز صبح قربة الی الله بخوانید و بنشینید همانجا و دوازده هزار مرتبه ذکر «یا علی» بگویید و بلند شوید و بروید. تردید نکنید که حاجتتان را میگیرید. به امیرالمؤمنین(ع) یا امام سجاد(ع) متوسل هستی.
دلیل توسل برای رفع مشکل خانوادگی به این دو امام چیست؟ این است که در میان ائمه(ع)، دو امام هستند که خدا آنها را به خانواده امتحان کرده است و آنها صدمات خانوادگی دیدهاند…
تمام اعمال ما باید بهگونهای باشد که حسینپسند باشد؛ و عملی حسینپسند است که خداپسند باشد. عملِ خداپسندانه باعث رشد و تعالی است و ذخیرهی آخرت است.
چرا اینقدر ما را به زیارت امام حسین علیهالسلام سفارش کردهاند؟ یکی از دلایل این است که انسان سعادتمند اگر بخواهد راه تعالی و رشد برایش باز شود، باید همنشین ملائکه شود. یکی از دلایل نماز شب هم، این است که هر دو رکعت نماز شب که میخوانی، صفی از ملائکه پشت سرت صف میبندند و همراهت نماز میخوانند. هم چنین، در حرم اهلبیت(ع) یا در مجلس روضه یا هنگام تلاوت قرآن ملائکه همنشین تو میشوند. اما این ملائکه هیچ جا به اندازهی حرم امام حسین(ع) و روضهی ایشان نیستند.
امام صادق فرمودند: زیارت کربلا را ترک نکنید زیرا هزار سال قبل از شهادت امام حسین(ع)، ملائکه این سرزمین را زیارت میکردند (در علم خدا آمده و به ملائکه فرموده است که اینجا خون حسین بن علی ریخته میشود). هیچ شبی نیست مگر اینکه جبرئیل و میکائیل در کربلا، امام حسین(ع) را زیارت میکنند (جبرئیل با آمدنش رحمت میآورد و میکائیل برکت و رزق و روزی میآورد و حتی گفتهاند که در این اماکن، صلوات و نماز بخوان و هدیه کن به جبرئیل و میکائیل که آنها هم این هدیه را بیپاسخ نمیگذارند).
در روایت داریم که خداوند، آفرینندهای را بیشتر از ملک خلق نکرده است. کسی نزد پیامبر(ص) آمد و راجع به عدد ملائکه سؤال پرسید. پیامبر(ص) یک مشت خاک نرم برداشتند و فرمودند میتوانی ذرات این را بشماری؟ عدد ملائکه بیش از ذرات خاک عالم هستی است.
پیامبر(ص) فرمودند: هر روز هفتاد هزار فرشته نازل میشوند به خانهی کعبه، طواف میکنند، سپس به مدینه میروند و زیارت میکنند، سپس به نجف میروند و زیارت میکنند، سپس به کربلا میروند و زیارت میکنند، سپس به آسمان میروند و دیگر تا قیامت نوبت به آنها نمیرسد که دوباره به کربلا بروند. تمام ثواب از کعبه تا کربلا را به زائر امام حسین(ع) میدهند (ملک نیاز به ثواب ندارد). هر پنج وعده نماز، هفتاد هزار مَلک دیگر، غبارآلود و غمگین به مصیبت حسین(ع) قبر امام را زیارت میکنند و میروند و تا قیامت نوبت به آنها نمیرسد. هرکسی پنج وعده نمازش را در حرم حسین(ع) بخواند، ثواب این زیارت ملائک را به او میدهند.
ملائکهای هم ساکن حرم هستند. روز عاشورا خدا در آسمان به ملائکه فرمود قرار نیست برای حسین از آسمان کمک برسد. آنها وقتی آمدند که سر امام حسین علیهالسلام جدا شده بود. خود را به خون امام آغشته کردند و به آسمان نمیروند و جزء گریهکنندگان داخل حرم هستند. وقتی زائر به حرم اباعبدالله(ع) وارد میشود، این ملائکه با او مصافحه میکنند.
در بین ائمه(ع)، امام حسین(ع) پرکرامتترین امام معصوم است و بعد ایشان، علی بن موسی الرضا(ع) هستند. عادت اهلبیت بود که هیچکسی را دست خالی بیرون نمیفرستادند. بیشترین کرامات امام حسین علیهالسلام در باب زیارت زائران اتفاق افتاده است. حتی ملاقات با امام زمان(عج) هم بسیار در این مسیر اتفاق افتاده است.
مرحوم آقای نجفی مرعشی در راه نجف به کربلا، از تشنگی میافتد و شهادتین میگوید. ناگهان میبیند بزرگواری بالای سرش است و میفرماید: سید شهابالدین! چرا اینجا افتادی؟ میگوید: از عطش. آقا میفرماید: کنار نهر آب و عطش؟! مرحوم نگاه میکند کنارش نهر آبی زلال و خنک است. میپرسد اینجا نهر آب نبوده، شما که هستید؟ آقا میفرماید نگران نباش با هم پسرعمو هستیم، از خورجینی که همراهم هست بخور. مرحوم میگوید یک خیار تازه و نان داغ از خورجین درآوردم و خوردم.
یکی از مردان بزرگ روزگار است که کتابهای زیادی هم نوشته است. مینویسد که کاروانی به کربلا میرفت و زنم گفت ما هم برویم. گفتم: تو باردار هستی. زنم گفت: چه بهتر در کربلا زایمان میکنم. با کاروان رفتیم. در راه به خانِقِین رسیدیم. گفتند وبا آمده و نمیگذاریم کسی داخل شود و باید قرنطینه شوید. ما را قرنطینه کردند و زنم یکی دو روز بعد زایمان کرد و سر زایمان از دنیا رفت. هیچ زنی آنجا بچه شیرده نبود و شیری نبود که به او بدهیم. مأمورها گفتند این اطراف بگرد ببین زنی شیرده پیدا میکنی. وقتی گشتم مردم گفتند اینها سنیهای ناصبی هستند و به بچه شیعه شیر نمیدهند. بچه فقط گریه میکرد. شب سوم دیدم بچه در حال تلف شدن است. بچه را دستم گرفتم و رو کردم به کربلا و گفتم شما پدر علیاصغر هستید. عشقتان ما را کشید و آورد اینجا و زنم رفته است. این بچه روی دستم مانده.
ناگهان انگار به من الهام شد که بچه را بگیر زیر سینهی خودت. دهان بچه را گرفتم زیر سینهام. دیدم بچه دارد شیر میخورد و آرام شد و سینههایم پر از شیر است. هرکسی میدیدید فریاد میزد: یا حسین. سینهی من تا کاظمین شیر داد و بچه راحت خورد و آرام بود. کاظمین سینهام خشک شد زیرا آنجا شیعیان بودند و رفتم و برای بچهام دایه گرفتم که او را شیر دهد.
شاید در ذهن عدهای سؤال باشد که این امام حسین با این همه کرامت، چرا روز عاشورا معجزهای نکرد؟ باید به آنجایی برسیم که بفهمیم ائمه(ع) تسلیم امر خداوند بودند.
بالاترین مقامی که یک مسلمان میتواند در دنیا به آن برسد، این است که قلب سلیم و تسلیم در برابر امر خداوند داشته باشد. خداوند در قرآن میفرماید «روز قیامت که وارد میشوید، مال و بچههایتان به دردتان نمیخورد (دو چیزی که انسان در دنیا خودش را فدایش میکند) مگر اینکه شما یک قلب سالم تسلیم شده آورده باشید». خداوند اعمال آن شخصی را قبول میکند که قلبش سالم است. علامت قلب سلیم این است که در برابر خداوند، تسلیم محض است.
حکایت زیبایی است که امام سجاد علیهالسلام در مدینه نشسته بودند. مردی آمد و امام پرسیدند حالت چطور است؟ مرد گفت آقا چه حالی؟! با بچههای زیاد، گرفتار هستم و پانصد درهم هم بدهی دارم. امام ابتدا گریه کردند و فرمودند برای یک مؤمن خیلی دردناک است که برادر مؤمنش دردش را به او بگوید و او نتواند مشکلش را حل کند و من به این جهت گریه میکنم. مرد بعد از آن بیرون رفت.
منافقی گفت این بنیهاشم عجب آدمهایی هستند! گاهی میگویند: زمین و آسمان، زیر نگین انگشتر ماست و ما هر کاری میتوانیم انجام دهیم، اما الآن به یک فقیر بدبخت میگوید من نمیتوانم برات کاری کنم.
فقیر، این را شنید و برگشت و عرض کرد: یابن الرسول الله! فقرم یک طرف، فدای سرت، اما طعنهای که این منافق به شما زد را نمیتوانم طاقت بیاورم. من موجب شدم پسر فاطمه(س) طعنه بخورد!
امام(ع) فرمودند نگران نباش خدا مشکلت را حل کرد. امام به غلامش فرمودند افطار و سحر من را بیاور که دو تکه نان خشک بود؛ و به فقیر دادند و فرمودند بگیر و برو. خدا برایت برکت میفرستد. مرد گفت چشم؛ و رفت.
در راهِ برگشت، با خود فکر میکرد حال با این دو تکه نان چه کنم؟ ماهیفروشی دید و گفت این نان را میخواهی بگیری و بهجایش یک ماهی به من بدهی؟ ماهیفروش قبول کرد. کمی جلوتر نان دیگر را هم با نمک عوض کرد. آورد خانه و نمک را به ماهی زد و شکم آن را شکافت و دید دو تا مروارید در شکم ماهی است. بسیار شاد شد. سپس دید در میزنند. در را باز کرد. ماهیفروش و نمکفروش بودند که آمدند و نانهای خشک را پس دادند و گفتند اینها را بگیر به درد هیچ کسی نمیخورد، تو انگار خیلی فقیرهستی. ماهی و نمک هم برای خودت باشد. مرد بسیار خوشحال شد. دوباره کسی در زد. دید غلام امام سجاد(ع) است و گفت افطار و سحر ما را بده، آن نان را جز ما کسی نمیتواند بخورد. خدا به وسیلهی آن دو نان، برکت را به شما رساند.
بعد از آن، مرد ثروتمند شد. مدتی بعد مردم باز شروع به حرف کردند که ببینید امام مشکل یک فقیر را اینگونه حل میکند و او را به اینجا میرساند در حالی که زندگی خود در نداری است و لباس و خوراکش فقیرانه است. او چرا مشکل خود را حل نمیکند؟ صحبتها را به گوش امام رساندند. امام فرمودند: مردم همیشه همینگونه هستند. مردم این سخنان را دربارهی پیامبر هم گفتند (پیامبر(ص) میفرماید شب من را از کعبه به بیتالمقدس و از آنجا به معراج بردند و تمام کائنات را دیدم و سپس مرا به خانهام برگرداندند. پیامبر(ص) زمان هجرت از مکه به مدینه، دوازده روز در راه بودند و روزها خود را پنهان میکردند و شبها حرکت میکردند. آن زمان پشتسر پیامبر(ص) حرف زدند که این شخصی که میگفت من را در یک شب به آسمانها و معراج بردند، چطور حالا که به مدینه فرار کرده دوازده شبانهروز راه رفته و چرا معجزه نکرده و یکباره نرفته است). قسم به خدا مردم نمیدانند که فرمان خدا در رابطه با دوستانش چگونه است. همانا مرتبههای بلند (چه در دنیا و چه در آخرت) به دست نمیآید مگر با: 1- تسلیم به امر خدا 2- ترک پیشنهاد به خدا (که خدایا فلان کار را انجام بده و فلان کار را انجام نده) و 3- راضی بودن به آنچه خدا برای بنده برنامهریزی کرده است. همانا دوستان خداوند در سختیها و در خوشیها چنان شکیبایی میکنند که دیگران عاجزند (و حتی نمیتوانند بفهمند چرا) و چنان خداوند آرزوهای این صابران را برآورده میکند در حالیکه آنها از خدا هیچ نمیخواهند و میگویند خدایا هرچه تو میخواهی.
اخیراً زنی مسیحی مصاحبه کرده است و تعریف کرده که بیست سال بود ازدواج کرده بودم و بچهدار نمیشدم. به هر دکتری رفته بودم، نتیجه نگرفته بودم. به جهت کاری به سوریه رفته بودم. دیدم عدهای جایی جمع شدهاند و پارچه سبزی قرار دادهاند و نذر میدهند. پرسیدم اینجا چیست؟ گفتند مقام زینالعابدین(ع) است؛ که وقتی به اسارت آمده بودند، اینجا او را نگه داشتند. پرسیدم او کیست و آنها توضیح دادند. من هم گفتم آقای زینالعابدین من از همه جا نا امید هستم. اگر به من یک بچه بدهی اسم او را زینالعابدین میگذارم و اگر دختر باشد اسم مادر تو را پیدا میکنم و روی او میگذارم. من آن سال بچهدار شدم و الآن زینالعابدینِ من چهار سال دارد و من دارم تحقیق میکنم که او را زینالعابدینی تربیت کنم.
فضه به حضرت زینب(س) عرض کرد: خانم! این بچهها دارند از گرسنگی تلف میشوند، مادر شما کنار جانمازش غذای پخته میآمد، من که کنیزش هستم و ماه رمضان دعوتشان کردم، دعا کردم برایم از آسمان غذا آمد. حضرت زینب(س) فرمودند: ما معاملهمان در این کربلا و عاشورا با خدا جور دیگری است و تسلیم امر خداییم.
زهری نقل میکند که امام سجاد(ع) فرمودند: مردم! ما را دوست داشته باشید همچنان که اسلام را دوست میدارید. تا وقتی که محبت شما به ما باعث نکوهش ما نباشد، ما قبول داریم وگرنه شما را خط میزنیم.
امام صادق(ع) فرمودند: مایهی آبروی ما در دنیا باشید شما را جعفری میشناسند.
در مدینه دلقکی بود که مردم را میخنداند. روزی گفت این علی بن حسین دل من را سوزانده زیرا هیچ وقت نتوانستم او را مسخره کنم. امام آمدند رد شدند. دلقک پشت سر امام شکلک درآورد و مردم خندیدند و سپس عبای امام را کشید و در رفت. همراهان امام دویدند و عبا را گرفتند. غلامان میخواستند به دنبال دلقک بروند اما امام فرمودند کاری با او نداشته باشید. امام پرسیدند او کیست؟ گفتند دلقک و بیکاره است که مردم را میخنداند. امام فرمودند: به او بگویید که زینالعابدین گفت روزی در پیش روست (منظور قیامت است) که در آن روز، بیهودهگویان و بیهودهکاران در خسران و زیان هستند.
خداوند نبی اکرم(ص) را به معراج برد و سه هزار جمله به ایشان یاد داد و فرمود هزارتا از آنها بین من و توست و از اسرار است و کسی نباید بداند. هزارتا از آنها را خواستی بگو، نخواستی نگو (با خودت است) اما هزارتا از آنها را حتماً به گوش مردم برسان.
اولین جمله از آن هزار تا که باید به مردم میرساندند این است که: هر کسی چهار خصلت داشته باشد، من بهشت را بر او واجب میکنم که اولین آن چهارتا این است که از سخن بیهوده دست بکشد و بیهودهگویی و بیهودهکاری نکند.
امام سجاد(ع) در حال عبور بودند که دو مرد داشتند پست سر امام حرف میزدند. امام آمدند بالای سرشان و فرمودند اگر این حرفهایی که میزنید راجع به من درست است، خدا من را بیامرزد و هدایت کند؛ و اگر دروغ میگویید، خدا شما را هدایت کند. فقط همین را فرمودند و رفتند. این امامان که این چنین تسلط بر نفس و اعصاب دارند، الگوی ما هستند.
پیامبر(ص) فرموده است: به خدا سوگند هر کسی اهلبیت من را دوست داشته باشد، سود دنیا و آخرت را برده است و کسی که خداوند، عشق و علاقهی اهلبیت من را به دلش انداخت، بیشک خدا خیر دنیا و آخرت به او داده و یقیناً اهل بهشت است. نمیدانید محبت اهلبیت من بیست فایده دارد؟ ده تا در دنیا و ده تا در آخرت. اولین فایدهاش «زهد در دنیا» است. زهد در دنیا یعنی حرص دنیا نخوردن.
به پیامبر(ص) عرض کردند: زهد را معنی کنید. پیامبر(ص) فرمودند دو کلمه است. کلمهی اول اینکه آنچه از مال دنیا از دست میدهی، غصهاش را نخور (تو که از اول هم آن را نداشتی پس غصهاش را نخور) و کلمهی دوم اینکه وقتی به تو رسید، ذوقزده نشو (ممکن است از دست برود).
شخصی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! به من دستوری دهید که در آسمان خداوند عاشقانه دوستم داشته باشد و روی زمین هم مردم عاشقانه دوستم داشته باشند. پیامبر(ص) فرمودند: اگر میخواهی خدا تو را دوست داشته باشد، عاشقانه به آنچه نزد خداست رغبت کن و چشمت را به دست خدا بدوز (آیهی قرآن میفرماید: روزیات از آسمان میآید تو کجا دنبالش میگردی؟). و اگر میخواهی مردم عاشقانه دوستت داشته باشند، چشمت را از دست و مال دیگران بردار (نه به اینکه از کسی به تو چیزی برسد چشم داشته باش و نه حسرت آنچه در دست مردم است را بخور).
@ی
حدیث قدسی است که خدا میفرماید: خوش به حال بندهای که این سه خصلت را داشته باشد: زهد در دنیا (سبک گرفتن دنیا)، فرار از گناهان و گریه از ترس منِ خدا. نتیجهاش این است که زاهدان در دنیا را به بهشت خواهم برد؛ و کسانی که از ترس من گریه میکنند را به جایی بالا میبرم که هیچکسی در مقامشان شریک نخواهد بود؛ و کسانی که از گناه، ورع دارند و فرار میکنند، روز قیامت که همهی مردم را تفتیش میکنم، آنها را تفتیش نمیکنم و راحت عبور میدهم.
روزی امیرالمؤمنین(ع) به دکان میثم تمار رفتند و حالش را پرسیدند. فرمودند: میثم! چرا ناراحتی؟ میثم گفت: آقا! مقروضم. حضرت فرمودند: میخواهی قرضت ادا شود؟ راهش این است که زمانی که مشتری میآید و میخواهد خرما بخرد، وقتی خرما را میکشی و کامل وزن میکنی، موقعی که خواستی به او تحویل بدهی 2 تا دانه هم اضافه رویش بریز؛ تا خدا قرضت را ادا کند و به زودی درهای رحمت را برایت باز کند.
دو دعا را آقای ابوترابی بسیار سفارش کردند و فرمودند که روزت را با این دو دعا شروع کن. این دعاها بسیار پربرکت هستند. یکی از این دعاها که میتوان آن را در قنوت نماز، سجدهی بعد نماز و یا وقت اذان هر جا هستی بخوانی این دعا است:
«يَا غَنِيَّ الْأَغْنِيَاءِ، هَا، نَحْنُ عِبَادُكَ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَ أَنَا أَفْقَرُ الْفُقَرَاءِ إِلَيْكَ، فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِكَ، وَ لَا تَقْطَعْ رَجَاءَنَا بِمَنِّكَ»
اى بینیازترین بینیازان! اينک ما بندگان تو در اختيار تو هستيم، و من نيازمندترين نيازمندان به درگاه تو هستم، پس به بینیازی و عطاى خويش، فقر ما را بر طرف فرما و بر ما منت بگذار و ما را از درگاه خود نوميد مگردان.
دعای دیگری که آن هم بسیار پربرکت است و ورد امام سجاد علیهالسلام بوده است:
«اللَّهُمَّ إِنی أَعُوذُ بِک مِنْ هَیجَانِ الْحِرْصِ، وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ، وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ، وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ، وَ قِلَّةِ الْقَنَاعَةِ، وَ شَکاسَةِ الْخُلُقِ، وَ إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ، وَ مَلَکةِ الْحَمِّیةِ»
خدایا! به تو پناه میآورم از طغیان حرص و آز و تندی خشم و چیرگی حسد و ضعف در صبر و کمی قناعت و بدی اخلاق و زیادهروی در شهوت (اصرار شهوت) و اینکه انسان نادانی باشم و نادانی ملکه وجودم شود.