محورهای سخنرانی:
آنچه ما از روضهها میشنویم، امام زمان(عج) میبینند
اشک بر امام حسین(ع) از جانب خداوند و ملائکه آمده است
روایت صفوان جمال از امام صادق (ع)
کسب نور در مجالس امام حسین(ع)
آداب مجلس نشینی امام حسین(ع)
پیوند خوردن با امام حسین(ع) پنج شرط دارد
از امشب تا چند روز دیگر که اُسرا وارد شهر شام میشوند و چند روزی که در خرابهی شام زندگی کردهاند، اوج مصیبت امام حسین(ع) و اهلبیت ایشان است و اوج مصیبتخوانیِ این بزرگواران است.
جبرئیل، آدم ابوالبشر(ع)، نوح نبیالله(ع)، حضرت عیسی(ع)، حضرت یعقوب و سایر انبیا، مصیبت کربلا را نقل کردهاند اما واقعهی کربلا را هیچ پیامبر و نبی و امامی به زیبایی حضرت زینالعابدین(ع) و حضرت مهدی(عج) نتوانستهاند بیان کنند. آنچه از روضهها گفته میشود و خوانده میشود و نقاشی و ترسیم شده است، در هر عصری، امام زمانِ آن عصر به محض اینکه به امامت میرسد تا نفس آخر، همه را میبیند. هر صبح که امام زمان(عج) عرضه میدارند: «السَّلامُ علیکَ یا اباعبدالله»، تمام وقایع کربلا را میبینند و هر شب که سلام بر ایشان میدهد تمام واقعهی کربلا را میبینند. دو امام هستند که برای امام حسین(ع) خون گریه کردهاند.
امام سجاد(ع) هر روز در هنگام افطار که کاسهی آب را نزدیک دهان مبارک میبردند، نگاه میکردند و گریه میکردند و ساعتی آب نمینوشیدند و چند ساعت بعد، با چیزی غیر از آب افطار میکردند. آن لحظهای که ایشان آب را میدیدند، آنقدر گریه میکردند که خون از چشمان مبارک جاری میشد و در کاسه میریخت و آب مضاف میشد و دیگر امام این آب را نمیتوانستند بیاشامند.
وقتی به ایشان عرض میکردند که: آقاجان! به خودتان رحم کنید، ایشان میفرمودند: آنچه من دیدم و شنیدم کسی ندیده و نشنیده است. آنچه بر سر من و پدر و برادران و عموها و اهلبیت من آمده است چه کسی درک کرده است؟
وجود مبارک امام زمان(عج) هم عرضه میدارند: یا جداه! آنقدر گریه میکنم که اشک چشمم تمام شود و از چشمانم خون میریزم.
یک درجه پایینتر از ریختن خون نیز وجود دارد که باز هم متعلق به امام سجاد(ع) و امام زمان(عج) است. وقتی انسان گریه میکند، اشک دانهدانه بر روی صورت میریزد و سینه از اشک خیس میشود؛ اما امام سجاد(ع) وقتی بر پدر بزرگوارشان گریه میکردند و همچنین امام زمان(عج) که یاد کربلا میکنند و بر جد بزرگوارشان گریه میکنند، اینگونه نیست که اشک قطرهقطره بر صورت بریزد و بر محاسن و بعد بر پیراهن ایشان بریزد بلکه از چشم ایشان اشک میپاشد و زمین از اشک ایشان خیس میشود. وقتی از ایشان سؤال میکردند که این چه مدل گریه کردن است؟ ایشان میفرمودند که: شما مصائب کربلا را میشنوید اما من این مصائب را هر روز میبینم، من اسارت عمه جانم زینب(س)، زیر سم اسب بودن جدم، علیاصغر(ع) را روی دستان جدم، نالههای واعطشاه اطفال را هر روز میبینم و اشک مانند فواره از چشمان من جهش میکند.
حتی آنچه از مصائب کربلا برای ما میگویند نیز نمیتوانیم درک کنیم. در جنگها معمولاً از کشتن کودک شیرخوار حیا میکردند و نهایتاً کودک را با خود میبردند و اگر بخواهند کودک را بکشند اگر متوجه شوند که لب و دندان کودک تکان میخورد و تشنه است، حتماً به او آب میدهند. فقط علیاصغر حسین(ع) است که روی دستان پدر تلظی کرد و دستوپا زد و پدر برای او از دشمن آب طلب کرد و دشمن هم متوجه شد که کودک تشنه است و شیرخوار است اما با تیر سه شعبه به طفل رضیع و پدرش جواب دادند… .
اگر مسافرت بروید و در ماشین به خواب بروید با ترمز شدید ماشین از خواب بیدار شوید، تصور کنید که چه حالی پیدا میکنید! امام سجاد(ع) میفرمایند: سه شب ما را پشت دروازهی شام نگه داشتند و کاری کردند که ما دیگر رمق نداشته باشیم که در شهر سخنرانی کنیم و خطبه بخوانیم، آب و غذا به ما ندادند و اگر زنان و کودکان میخوابیدند با نوک نیزه آنان را میزدند و آنان سه شب به حالت نشسته خوابیدند. میخواستند انرژی و توان ما تمام شود و وارد شهر که شدیم، عمه جانم زینب(س) نتواند خطبه بخواند، عمهام، امکلثوم نتواند حرف بزند و توان نشستن بر روی ناقه را نداشته باشند.
امام سجاد(ع) میفرمایند: ترس من این بود که این کودکان بیخواب از روی ناقه به زمین سقوط کنند و اگر از شتر بر روی زمین میافتادند زیر سم اسبها و شترها و دست و پای مردم از بین میرفتند…
در مجلسی که متعلق به امام حسین(ع) است باید سه مسئله رعایت شود:
گریه بر امام حسین(ع) نوعی پدیده است و مسئلهی عادی و معمولی نیست؛ و این پدیده از جانب خداوند و عرش و از جانب ملائکه آمده است. بنیانگذار این همه اشک برای وجود مبارک امام حسین(ع) کیست و به چه دلیل چشمهی اشک در نام امام حسین(ع) است؟
اگر اکنون سوزناکترین روضه را در مورد امام موسی بن جعفر(ع) بخوانند با اینکه ایشان امام و معصوم هستند و چهارده سال زیر غل و زنجیر بودهاند و زیر زنجیرهای گِران به شهادت رسیدهاند و همهی ما ایشان را دوست داریم و به ایشان معتقد هستیم، نهایت شما دلتان میگیرد و بغض میکنید و آرام دستی بر روی سینه میزنید و شاید آبی از گوشهی چشم شما جاری شود و بهاندازهای که چشمتان تر شود کفایت میکند،. اگر اکنون روضهی هر کدام از ائمهی اطهار(ع) خوانده شود، آه و اشک شما اندازهی مشخصی دارد. پس برای اینکه مجلس را گرم کنند، حتماً باید روضهی کربلا را بخوانند. این، یک مسئلهی عادی و طبیعی نیست.
در احادیث و روایات که در مورد گریه بر سایر ائمه(ع) است، از ما نخواستهاند که گریهی شدید داشته باشیم یا صرخه و ناله کنیم؛ اما در باب امام حسین(ع) تأکید کردهاند که صرخه کنید، ناله کنید، ضجه بزنید و فریاد کنید مخصوصاً بانوان.
اکنون اگر بخواهم برای شما روضهی حضرت زهرا(س) بخوانم باید حتماً از کربلا هم بگویم تا اشک شما جاری شود؛ و تا اشک شما جاری نشود، مجلس به جایی که باید، وصل نمیشود. زیباترین احادیث هم اگر گفته شود اما اگر اشک نریزید، مجلس شور و حال خود را از دست میدهد و شما حتماً باید انرژی لازم را از کربلا بگیرید.
«صفوان جمّال» حدیث عجیبی را نقل میکند. او میگوید با امام صادق(ع) در سفر بین مکه و مدینه بودیم و برای زیارت مکه میرفتیم. در جایی نشستیم، دیدم حال امام(ع)، حالِ خوشی نیست. از ایشان سؤال کردم: چرا غمگین و دلشکسته هستید؟!
امام(ع) فرمودند: اگر بشنوید آنچه را که من میشنوم، هرآینه، دیگر از من سؤال نمیکنید چرا غمگین هستید؟! پرسیدم مگر شما چه میشنوید؟ ایشان فرمودند: من بهطور مدام، تضرع ملائکه را در مظلومیت و عزای امام حسین(ع) و مظلومیت علی(ع) میشنوم؛ من مدام صدای لعنت ملائکه را به درگاه خداوند بر قاتلین حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) میشنوم؛ من میشنوم گریه و نوحهی جنیان را بر این دو بزرگوار؛ و صدای ملائکه را که اطراف ضریح امام حسین(ع) را گرفتهاند و ضجه و ناله میزنند. اگر ذرهای از آن را شما میشنیدید، از بسیاریِ اندوه ملائکه، جنیان و فرشتگان، نه کسی میتوانست چیزی بخورد و نه کسی میتوانست چیزی بیاشامد و نه کسی میتوانست خوابِ راحت کند. خداوند پرده به گوشهای شما انداخته است که نشنوید.
(اگر شما صدای العطش کربلاییان را میشنیدید، هیچ وقت آب، برایتان گوارا نبود. اگر صدای نالهی گرسنگی اولاد حسین(ع) را میشنیدید، هیچ وقت غذا برایتان خوشمزه نبود. اگر میدیدید که آنها چگونه چهل منزل بر روی شترها به صورت نشسته، خوابیدهاند و چگونه در خرابه، روزگار گذراندهاند، نمیتوانستید خواب راحت داشته باشید و نمیتوانستید تحمل کنید. به همین جهت، خداوند بر گوشهای شما پرده انداخته است).
اگر میدانستید که زائر امام حسین(ع)، با زیارت خود، چه مقدار دل پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه(س) و اهلبیت(ع) و دل شهدا را شاد میکند؛ و این بزرگواران چه دعاهایی در حق او میکنند؛ و خداوند چه ثوابهایی در دنیا به او میدهد و چه اجرهایی برای او ذخیرهی آخرت میکند، هرآینه دوست داشتید هیچ جای دنیا نروید به جز کربلا. هرآینه دوست داشتید از شهر خود کوچ کنید و به کربلا بروید و روزانه در جوار قبر حسین(ع) ساکن شوید و از فیوضات ربانی در آنجا استفاده کنید.
به درستی، زائری که از خانهاش بیرون میآید تا به سمت کربلا برود، به هر چیزی که پا میگذارد، برای او دعا میکند؛ و چون آفتاب بر او بتابد و او گرمش شود، بر اثر این گرما، گناهانش خورده میشود مانند آتشی که هیزم را میخورد. درجهای که به زائر میدهند، همانند شهدایی که در خاک و خون خود غلتیدهاند، آنقدر بالا است؛ و خداوند یک ملک خلق میکند که به نیابت از او، کنار قبر حسین(ع) زیارت کند تا او به شهرش برود و دوباره به زیارت آید؛ و اگر بمیرد (سفر آخرش باشد) تا دنیا برپا است آن ملک به نیابت از او، کربلا را زیارت میکند.
همهی این ثوابها برای این است که کسی که عاشق امام حسین(ع) شد، منش و روشش در دنیا نهادینه میشود و پایان نمییابد. در طول سالیان، افراد بسیاری برای امام حسین(ع) روضه خواندهاند اما روضههای آقای کافی، چیز دیگری است؛ زیرا ایشان از کودکی به امام حسین(ع) عشق داشتند. ایشان فرمودند زمانی که کودک بودم، پدرم دو زار به من پول توجیبی میداد. من میدانستم که ناظم مدرسهمان، روضهخوان است. هر صبح، پول توجیبی خود را به او میدادم تا سر صف برای همهی ما روضه بخواند. آقای کافی تا آخر عمرشان هم، این عشق و اخلاص خود را برای امام حسین(ع) حفظ کردند و نهایتاً با همین عشق و اخلاص به ملاقات خدای خود رفتند.
بزرگان پس از مرگ ایشان، ایشان را در خواب دیدند که عمامهی سبزی بر سر بسته است. از ایشان پرسیدند: شما که سید نبودید؟! ایشان پاسخ دادند: این عمامه را حضرت فاطمه(س) بر سر من بستهاند و فرمودهاند: آنقدر «یا حسین» و «یا مهدی» گفتی که سید شدی، ما تو را جزو اولاد خود حساب میکنیم.
مؤمن، لاجرم پنج نور را باید داشته باشد وگرنه در ظلمات دنیا غرق میشود. این پنج نور را باید کسب کرد. امروز دو نور را توضیح میدهیم. چگونه این پنج نور را در خود روشن کنیم تا در ظلمات آخرالزمان، در تاریکی استحاله نشویم؟
اول: فرمودند: یک راهش، دعا برای فرج امام زمان(عج) است، اینکه مدام دعا کنیم: «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج».
بزرگان ما فرمودهاند: اگر توانستید چهل مرتبه در نمازهایتان انجام دهید، نورٌ علی نور است و دستی غیبی، حجابها و پردهها را از دل شما کنار میزند. دعای فرج امام زمان(عج) را به هر زبان که بلد هستید، بخوانید؛ انرژی زیادی به شما میدهد که باعث روشن شدن چراغ معنویت در دلتان میشود.
دوم: گریهی صبح و شب بر امام حسین(ع).
علت گریهی صبح بعد از نماز این است که در هنگام گرگ و میش آفتاب، ماجرای کربلا آغاز شد. در این زمان، عمر سعد اولین تیر را به سمت خیمهگاه امام حسین(ع) پرتاب کرد. علت گریه هنگام غروب این است که سر مطهر امام حسین(ع) در این هنگام بالای نیزه رفت.
سعی کنید حتی بهاندازهای که چشمتان تر شود، اشک بریزید. تلاش کنید مدتی این کار را انجام دهید، آنگاه خودتان معنویت و نورانیت را در خودتان حس میکنید. کسانی که به ملاقات امام زمان(عج) نائل شدهاند، یک راهش را همین مسئله بیان کردهاند. این اشک در صبح و مغرب، اُنسی در انسان نسبت به امام حسین(ع) به وجود میآورد که انسان، مسیر کسب فضائل و ترک رذایل را در پیش میگیرد: «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ»؛ و آنهایی که امام حسین(ع) را فراموش میکنند: «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُماتِ» از مسیر نور خارج میشوند و به ظلمت فرو میروند.
نقل میکند: در قم زندگی میکردیم. دختر بچهی پنجسالهام بالای پشتبام رفته بود و بازی میکرد. از نورگیر به زیرزمین سقوط کرد. جمجمهاش خرد و متلاشی شد. او را به بیمارستان نکوئی رساندیم. گفتند او را به تهران ببرید. او را با آمبولانس به بیمارستان بوعلی تهران رساندیم. دکتر او را معاینه کرد، من و همسرم به دکتر گفتیم اول خدا بعد هم شما. دکتر گفت: علم را با دین قاطی نکنید، علم میگوید دیگر نمیشود کاری کرد، ما تلاش خود را میکنیم اما حتی یک درصد امید هم نمیدهم، جمجمهاش خرد شده است. همسرم غش کرد، به او سرم زدند. وقتی به هوش آمد، به او گفتم من میروم، تو بمان. گفت: کجا میروی؟ بچه مردنی است. گفتم: من هم به همین خاطر میروم.
به خانهی مادرم رفتم، وضو گرفتم و به اتاق مجردی خودم رفتم. نماز حاجت خواندم. بر روی دیوار اتاقم از جوانی، پوستر ابوالفضل(ع) نصب بود. گفتم: یا اباالفضل! در همهی جوانیام، هر صبح که از خواب بیدار میشدم، به این عکس نگاه میکردم و میگفتم: یا اباالفضل! همیشه احساس میکردم، سایهات بر بالای سرم بود؛ حالا دکترها دخترم را جواب کردهاند، چهار سالش است هر کاری میتوانی برای من انجام بده. سپس آنقدر گریه کردم که خوابم برد. دیدم در بیابانی هستم، اسبسواری نورانی به سمت من آمد، فرمود: چرا اینجا نشستهای؟ گفتم: بچهام مریض است. فرمود: خوب شده است. گفتم: خیر، حالش خیلی بد است. فرمود: خوب شده است، بلند شو و برو. گفتم: دکترها جوابش کردهاند. گویا آقا از این حرف من ناراحت شد و فرمود: اگر به حرف دکترها اعتماد داری، پس چرا مرا صدا زدی؟! از خواب پریدم، دیدم اذان صبح است نماز صبح را خواندم و به بیمارستان رفتم. از پرستارها حال فرزندم را پرسیدم. گفتند: دو، سه ساعتی است که خوب شده و چشمانش را باز کرده است. نزد همسرم رفتم و حال فرزندم را پرسیدم. گفت: حالش آنقدر خوب شده است که نان و پنیر خواسته است! تو کجا رفته بودی؟ من خواب دیدم که تو در حسینیهای نشستهای و بهتنهایی سینه میزنی و «یا اباالفضل» میگویی.
هر جا که ما «یا اباالفضل» و «یا حسین» میگوییم، حتی اگر تنها و در اتاق خود باشیم ، آنجا حسینیه میشود.
یاد کردن ائمه(ع)، ما را به نورانیت میرساند. بزرگان ما هم این مطلب را درک کرده و به ما تأکید کردهاند.
مرحوم آیتالله شاهرودی از گریهکنهای معرف امام حسین(ع) بود. هر جا نام امام حسین(ع) را میشنید، درنگ میکرد و بر امام حسین(ع) گریه میکرد. ایشان کلاس درس داشت، کلاسی که چند صد مرجع تقلید میآمدند و از ایشان درس خارج فقه میآموختند. در مسیرِ رفتن به کلاس، هر جا چشمش به پرچم امام حسین(ع) میخورد و متوجه میشد که مجلس روضه است، داخل مجلس میرفت، قدری مینشست، سینهزنی و عزاداری میکرد و بیرون میآمد. وقتی به ایشان میگفتند: کلاس درستان دیر میشود، به این مجالس نروید، ایشان میفرمود: دلم نمیآید که از کنار مجلس روضهی امام حسین(ع) عبور کنم و داخل نروم؛ احساس میکنم اگر ببینم پرچمی را برای مجلس روضهای زدهاند و من داخل مجلس نروم، بیادبی به امام حسین(ع) کردهام. (قابلتوجه کسانی که در آپارتمان زندگی میکنند و همسایه، مجلس روضه دارد و آنها یک بار هم شرکت نمیکنند) زیرا جایی که روضه برقرار است، آنجا حرم امام حسین(ع) میشود و مگر میشود به حرم امام حسین(ع) بیتفاوت بود؟
اگر نیت ما صله باشد، آنگاه حکایت ما حکایت آن مردی میشود که در مدینه منفور بود، پیامبر(ص) فرمود هر کس توانست او را بگیرد و بیاورد تا من او را تنبیه کنم. مرد، در خانهاش پنهان شد، آنقدر بیرون نیامد که در تنگنای مالی قرار گرفت، پس تصمیم گرفت که بیرون برود. داخل کوچه، کودکان را دید که مشغول بازی هستند. امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هم که کودک بودند، در میان آنها بازی میکردند. مرد، امام حسن(ع) را بر روی یک دوش خود گذاشت و امام حسین(ع) را هم بر روی دوش دیگر خود قرار داد و به مسجدالنبی رفت.
پیامبر(ص) بر روی منبر سخنرانی میکردند. او آمد و گفت: یا رسولالله! من دو شفیع برای خود آوردهام، با وجود این دو شفیع، هر مجازاتی بگویید، من میپذیرم. رسول اکرم(ص) گریه کردند و فرمودند: اشک ملائکه را درآوردی، من چگونه میتوانم کسی را که در پناه حسن و حسینم قرار دارد، تنبیه کنم؟!
وقتی خودت را در کربلا احساس کردی، چون امام حسین(ع) از عرش، مدام به قبر خود، علقمه، تل زینبیه، خیمهگاه، قتلگاه و ملائکهی ساکن در آنجا نگاه میکند، پس آن نگاهِ ایشان، نصیب تو هم میشود. تمام تقلای ما در این مجالس این است که آن نگاه، نصیب ما هم بشود. کسی که در روضهی امام حسین(ع) مینشیند، به جهت دریافتِ این نگاه است. هر کدام از این نگاههای امام حسین(ع) به قسمتهای مختلف کربلا، برکت و معنویت و نورانیت خاص دارد و هرکدام، یک قسمت از وجودِ ما را تعلیم و رشد میدهد. نتیجه را با یک مثال توضیح میدهم: فرض کنید در حیاط منزلتان درخت سیب دارید اما میوههایش کوچک و لک دار و ترش است. از شما میپرسند: چرا میوههایش خوب نیستند؟ شما جواب میدهید: چون پیوندی نیست. حال، همین درخت را اگر پیوند بزنید، سال آینده، میوهاش بیشتر و خوشرنگتر و خوشمزهتر و بزرگتر میشود.
انسان هم مانند درخت است. اگر پیوند نخورد، ثمرهی زندگیاش چیز قابل توجهی نیست؛ مال و اولاد پیدا میکند اما پرثمر و مفید نیستند. اگر انسان میخواهد ثمری مداوم و خوب داشته باشد، باید پیوند بخورد؛ این پیوند ابتدا باید با خداوند بخورد و باید مؤمن شود. با خداوند پیوند نمیخوری مگر اینکه با قرآن آشنا شوی و با آن پیوند بخوری؛ با قرآن پیوند نمیخوری مگر از طریق رسول اکرم(ص) که کلامِ قرآن بر سینهی ایشان نازل شده است. رسول اکرم(ص) فرمودند: به من پیوند نمیخورید مگر به دختر و داماد و فرزندان آنها پیوند بخورید. اهلبیت(ع) هم فرمودهاند: ما کسی را به خودمان پیوند نمیزنیم مگر او با حسین(ع) پیوند بخورد. به امام حسین(ع) هم، با سوز دل و اشکمان بر ایشان، پیوند میخوریم.
بنابراین ما در این مجالس تقلا میکنیم که کنار تل زینبیه قرار بگیریم تا امام حسین(ع) آن نگاهی را که به خواهرشان انداختند، به ما هم بیندازند؛ آن نگاهِ خاص. وقتی آن نگاه شامل حال ما شد، رذایل ما به فضایل، سیئات ما به حسنات (ثمر نداشتن، به پرثمر بودن) تبدیل میشود.
شرط اول: اشک من زمانی مرا تحول میدهد که من مؤمن باشم.
فاسق و فاجر که به مجلس امام حسین(ع) میآیند، یا مؤمن میشوند و یا اگر نشدند، مزد آمدنشان را در همین دنیا میگیرند و تمام! اگر شرط ایمان نباشد، تبدیل و تحول در وجود انسان رخ نخواهد داد.
مؤمن شدن، آگاهی میخواهد. ایمان انسان بهاندازهی بینش و دانش انسان است. انسان نمیتواند در نهایتِ جهالت، ایمان پیدا کند.
امروزه دو مطلب ما را به بیچارگی رسانده است:
اول: مردم امروز دوست دارند فقط گوینده باشند و دوست ندارند شنونده باشند. مردم دوست دارند منتقد باشند اما خودشان ظرفیتِ شنیدن ندارند؛ و این عیب بزرگی است.
مهمترین عضو ما گوش است زیرا اگر کر باشیم لاجرم لال هم هستیم و دو عضومان از کار افتاده است اما اگر کور باشیم، فقط نمیبینیم و بقیهی اعضای ما کار خود را انجام میدهند. نشنیدن، انسان را اَلکن میکند. متأسفانه امروزه آدمهای بسیاری را میبینیم که یک ساعت ننشستهاند از دین بشنوند اما از دین سخن میگویند!
دوم: فرافکنی؛ یعنی تقصیرها را بر گردن دیگران و جامعه انداختن.
خواهری نزد من آمد و گفت که من سالهای گذشته، بیشتر برای امام حسین(ع) گریه میکردم امسال نتوانستم. پرسیدم: چرا؟! گفت: جامعه را جوری کردهاند که دیگر برای امام حسین(ع) گریهمان نمیآید!!! در جواب او باید گفت: گریه و عزاداری بر امام حسین(ع) و ولایت اهلبیت(ع) و دین و قرآن، با گرانی و ارزانی اجناس و مشکلات جامعه ارتباط ندارد بلکه اعتقاد به ولایت ائمه(ع) و گریه بر امام حسین(ع) با سه چیز مرتبط است:
1- نطفه 2- شیر مادری که از آن تغذیه شدهام 3- لقمهای که به خانهام وارد میشود.
اینکه برای امام حسین(ع) اشک ندارم، به این سه مرتبط است و باید آنها را بررسی کنم. برای امام حسین(ع) جانها و مالها فدا کردهاند و گرسنگی و تشنگیها کشیدهاند اما دست از دفاع و همراهی برنداشتهاند.
بیستوچند سال بزرگشده در امریکا بود. برای ازدواجش به ایران آمد. شب عروسی از سید ابوالقاسم شجاعی واعظ، خواست که بیاید و برای آنها روضهی حضرت فاطمهی زهرا(س) بخواند. به آقای شجاعی گفته بود: شب اول زندگی من است، میخواهم از فاطمه(س) بگویید و من و همسرم بر ایشان گریه کنیم آنگاه زندگی خود را آغاز کنیم. او بزرگشدهی سرزمین کفر است، پس نباید فرافکنی کنیم و ضعفهای عقیدتیمان را بر گردن دیگران بیندازیم.
امام سجاد(ع) فرمودند: اگر مردم بیدار شوند، (بخواهند دین و عقیدهشان را بفهمند) به عالِمانشان مهلت استراحت نمیدهند آنقدر که به آنها مراجعه میکنند (تا از آنها بیاموزند)، کاری نکنید که به وقت رفتن از این دنیا به سوی زندگی ابدی، به خودتان بگویید کاش عالِم با چوبدستی مرا میزد و مرا به سوی سعادت ابدی سوق میداد (کاش مرا میزدند و مرا با حقایق آشنا میکردند).
«عمروعاص» از بدترین دشمنان اهلبیت(ع) بود. کارش را از اینجا آغاز کرد که اوباش را جمع میکرد و علیه حضرت علی(ع) شعار میدادند. او با معاویه همراه شد و معاویه را تحریک به قتل امام حسن(ع) کرد؛ و یزید را هم تحریک به قتل امام حسین(ع) کرد. او هرچه توانست به قرآن و اسلام و اهلبیت(ع) خیانت و جنایت کرد اما در تاریخ نوشته شده: هنگام مردن، فرزندانش را جمع کرد و از آنها پرسید: اگر کسی را بخواهند از ته سوزن به آن طرف عبور دهند، حالش چگونه است؟! مرا دارند از ته سوزن به آن دنیا عبور میدهند، حالم اینگونه است. سپس گفت: ای کاش پدرتان در بیابان، سرگین شترها را جمع میکرد ولی این پولها را جمع نمیکرد! (به خاطر این پولها، دین خود را نمیفروخت). این، عاقبت همهی دینفروشان و کسانی است که به دین خود توجه ندارند.
صنعتگر، در جامعه ارزش دارد زیرا خانه، ماشین و… میسازد اما همه دوست دارند پزشک شوند چون جان انسانها را نجات میدهد؛ و ارزشمندتر از پزشک، عالِمی است که انسانها را میسازد. انسان با سوق داده شدن به سمت اهلبیت(ع)، ساخته میشود.
شرط دوم: بهاندازهی سعهی وجودی خودش، سعی کند از سیرهی آنها، سیرت بگیرد.
باعزتترین انسانهای عالم، ائمهی معصوم(ع) هستند زیرا با همهی سختیهایی که کشیدند، نه ظلم پذیرفتند و نه در مقابل ظالم سر فرود آوردند. سخن حضرت علی(ع) است که فرمودند: مؤمن با ما متحول میشود (از ما میآموزد).
حضرت علی(ع) فرمودند: مؤمن عزیز است اما عزت مؤمن در دو چیز است؛ در بینیازی از مردم (ما فقط در دو جا میتوانیم از مردم کمک بخواهیم، یکی اینکه دیه بر گردن داشته باشیم و دیگری اینکه تشنه باشیم. در بقیهی موارد نمیتوانیم از مردم کمک بخواهیم) شرافت مؤمن در گِرو قناعت مؤمن است (باید هنگام داشتن و نداشتن بهگونهای زندگی کرد که کسی متوجه نشود چه زمانی دارا هستی و چه زمان ندار هستی. انسانی که در زندگیِ فردی، قناعت نمیکند، محتاج میشود. جامعهای که قناعت نداشته باشد، محتاج دیگران میشود.)
حضرت علی(ع) فرمودند: شیعیان ما از ما نشان دارند. ما هیچ وقت سخن بیهوده نمیگوییم. سپس فرمودند: آدمها را با گفتارشان بسنجید و با اعمالشان ارزشیابی کنید. سپس فرمودند: چیزی بهاندازهی سخن خوب (سخن سنجیده، سخن بامحبت) کفهی حسناتتان را سنگین نمیکند و ارزش عمل شما را بالا نمیبرد.
حضرت علی(ع) میفرماید: مؤمن با ما متحول میشود. سه امام معصوم(ع) از جمله امام حسین(ع) این حدیث را فرمودهاند: یک مسئله برای عاقل لازم است: اینکه از خودش مراقبت کند در مقابل مستیِ مال؛ و مستیِ قدرت؛ و مستیِ علم؛ و مستی مدح و تعریف؛ و مستیِ جوانی؛ زیرا از همهی اینها بادهای بدی میوزد که عقل و خرد را سلب میکند.