بسم‌الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

اول صفر، 19 مهر 97

 

محورهای سخنرانی:

مصیبتی که ذکر آن، دل‌ها را سریع می‌شکند

ترک گناه، از شروط اجابت دعاست؛ طُرُق مختلف استجابت دعا

دعا، حالِ اتصال مداوم به خداوند است

عواقب خطرناک فراموش کردن ذکر خداوند

گریه بر ابی‌عبدالله(ع) یک «پدیده» است

 

الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه می‌داریم که زنده هستیم و روزی‌خوار سفره‌ی بابرکت خامس آل عبا ابی‌عبدالله الحسین(ع) هستیم و از امروز با ماه صفر معاشرت می‌کنیم و با کاروان اسرای بزرگوار وارد شهر شام می‌شویم و منزل‌به‌منزل طی طریق می‌کنیم تا اربعین ان‌شاءالله پایان عزاداری‌هایمان را ابی‌عبدالله(ع) امضا بفرمایند و ره‌ توشه‌ی دنیا و آخرتمان باشد آن قدم‌هایی که در راه روضه‌ی ابی‌عبدالله(ع) برداشتیم.

شب جمعه است و ما شب‌های جمعه بحثمان متفاوت است. اول یک سر می‌رویم کربلا و بعد درباره‌ی عبادات و مستحبات شب جمعه بعضی از مسائل را به سمع و عرض شما عزیزان می‌رسانیم.

کربلا رفتن انواع مختلف دارد: شیعه شب‌های جمعه یا کربلا است و یا آرزو می‌کند یک‌شب جمعه را در کربلا بیتوته کند؛ به علت نگاه امام حسین(ع) و آن فلسفه‌ای که برای زیارت امام حسین(ع) بیان کرده‌اند.

برای ما که مقدور نیست هر شب جمعه کربلا باشیم؛ به ما فرموده‌اند که هر جا عَلَم امام حسین(ع) برپاست، آنجا کربلا است. اگر احادیثی که در این زمینه فرموده‌اند را بررسی کنیم و وزنه بگذاریم، ثواب زیارت با دل بسیار بیشتر از با پا است. زیارت با دل، سریع‌تر است و نورانیتش بیشتر و خالص‌تر است. اگر بخواهیم به زیارت دل، سرعت بدهیم باید دل شکسته شود؛ دل وقتی شکست، یک چشم بر هم زدن خاک تا افلاک را طی می‌کند و از این خاک زمین تا عرش خداوند می‌رسد؛ و در عرش، خدای تبارک‌وتعالی را ملاقات می‌کند. برای اینکه دل بشکند، باید برایش روضه بخوانند و ذکر مصائب اباعبدالله الحسین(ع) را بگویند.

مصیبتی که ذکر آن، دل‌ها را سریع می‌شکند

در واقعه‌ی کربلا از عاشورا تا اربعین در تمام ورق ‌ورق‌های مصیبت کربلا یک مصیبت به طرفة ‌العینی دل را می‌شکند و آن، مصیبت علی‌اصغر امام حسین(ع) است. هیچ مصیبتی بین مصائب کربلا به سرعت مصیبت حضرت علی‌اصغر(ع) دل را نمی‌شکند.

این را از من داشته باشید: اگر خدای نکرده در زندگی، جان رسید به حلقوم و ندانستی که چه کار کنی. بند قنداق این شش‌ماهه‌ی امام حسین(ع) را بگیر.

ما در ایام محرم و صفر سه تا پرونده داریم: یک پرونده تا پایان محرم و پرونده‌ی دیگر از اول صفر تا بیستم محرم و پرونده‌ی سوم دهه‌ی آخر صفر. پرونده‌ی اول محرم بسته شد؛ رفت آسمان و در ملکوت می‌ماند و از بین هم نمی‌رود. گریه بر امام حسین(ع) را هیچ‌چیز باطل نمی‌کند.

از تجار بزرگ نجف بود که در نجف باغ و خانه و حجره داشت. تصمیم گرفت که همه چیز را بفروشد و بار ببندد و به کربلا برود. فرزندانش گفتند: بابا! چرا کربلا؟ همه آخر عمر می‌آیند نجف که اگر از دنیا رفتند در وادی السلام دفن شوند (وادی السلام بهشت برزخی است). قبول نکرد و گفت: می‌خواهم آخر عمری کربلا باشم و صبح به صبح بروم حرم امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) و… .

رفت سال‌ها در کربلا بود و فوت کرد. یکی از علما تعریف کرد که من شب اول قبر خوابش را دیدم و از او پرسیدم چه شد؟ تو نجف را ترک کردی، چه بر تو گذشت؟

گفت: شب اول قبر نکیر و منکر آمدند و از من پرسیدند مَن رَبُّک و… و من جواب دادم. بعد از اصول عقاید پرسیدند که نماز خواندی؟ گفتم خواندم. نگاه کردند به پرونده‌ام و گفتند: تمام نمازهایت اشکال داشته و روزهایت هم با غیبت و گناه همراه بوده؛ من بدنم شروع کرد به لرزیدن. پرسیدند حالا بگو با حسین (ع) چه کردی؟ گفتم برایش گریه کردم، مجلس گرفتم، کربلا رفتم، به سینه‌ام زدم و از مالم برایش خرج کردم و…

ملائکه گفتند: همه‌اش قبول است. گفتم نامردی نیست، نماز و روزه‌هایم قبول نیست اما هر چه که اسم امام حسین(ع) خورده قبول است؟ گفتند: این حرف‌ها به ما مربوط نیست خدا به ما گفته در باب امام حسین(ع) واقع قضیه را نگاه کنید به باطن قضیه نگاه نکنید.

حاج رسول ترک از آن توّابان بود و شد از عاشقان امام حسین(ع). در زمان مرگش می‌گفت: ای عزرائیل! تو می‌دانی تا امام حسین(ع) نیاید، من به تو جان نمی‌دهم. نفس به شماره افتاد و نیم‌خیز شد و دست را روی سینه گذاشت و گفت السلام علیک یا اباعبدالله قدم رنجه فرمودید، نمی‌آمدید جان نمی‌دادم حالا که آمدید یک‌چیز از شما می‌خواهم. یک امضای کوچک علی‌اصغر(ع) را پای نامه‌ی عملم می‌خواهم. آن امضا را گرفت و در رختخواب افتاد و جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

گاندی رهبر استقلال هند می‌گوید: به این فکر بودم که چگونه مردم هند را از استعمار نجات دهم. زمانی یک کتاب به دستم رسید به نام انقلاب امام حسین(ع). آن را می‌خواندم و تعجب می‌کردم و با خود می‌گفتم من باید یک حرکت حسینی کنم تا این مردم را نجات بدهم. دوست داشتم بدانم که این امام حسین(ع) کیست. کتاب را نصفه گذاشتم و رفتم بین شیعیان هندوستان و از آن‌ها سؤال کردم این حسینی که به خاطرش روز عاشورا پابرهنه می‌روید در آتش همان حسین بن علیِ کربلایی و انقلابی است؟ تحقیق کردم، پرس‌وجو کردم و بعد آمدم کتاب را خواندم و رسیدم به واقعه‌ی حضرت علی‌اصغر (ع) و آنجا که امام طفل شش‌ماهه‌شان را بر دست گرفتند و آمدند در جمعیت درخواست آب کردند و تیر سه شعبه آمد و…

تمام مقاتل نوشته‌اند که وقتی ابی‌عبدالله(ع) برگشتند و نگاه کردند به صورت علی‌اصغر(ع) «فَتَبَسَّمَ» یک تبسم کرد به صورت بابایش. این تبسم برای چه بود؟

سه تا تیر سه شعبه را حرمله‌ی ملعون با خودش به کربلا آورده بود که اولی را در علقمه به چشم قمر بنی‌هاشم(ع) زد (عالم به روی سر انگشت امام می‌چرخد، امام اگر بلرزد عالم می‌لرزد. امام حسین(ع) به خواهرشان حضرت زینب(س) فرمودند: زینب جان! وقتی صدای ابوالفضل را شنیدم که می‌گفت «اَخا اَدرِک اَخاک» از سرم تا به پاهایم رعشه گرفت و فهمیدم بی‌برادر شدم).

تیر دوم به سینه‌ی ابی‌عبدالله(ع) اصابت کرد که امام خون‌ها را جمع کردند و عرضه داشتند: «بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله یا جداه، یا اماه لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» خدایا هر چه کردم این مردم را از این مسیر برگردانم نتوانستم. امام ضعف کردند و خونریزی را بند آوردند.

سومین تیر بر حلقوم حضرت علی‌اصغر(ع) اصابت کرد؛ علی‌اصغر نمی‌توانست حرف بزند پس تبسم کرد؛ یعنی چه؟ یعنی بابا ممنونِ محبتت هستم که من را هم جزو سربازهایت حساب کردی. بعضی از علما جور دیگر معنا کرده‌اند: وقتی تیر خورد صدا از طرف خدا آمد «سَلامٌ عَلیکُم و بِما صَبَرتُم» و او لبخند به خدا زد و تشکر از خدا کرد.

ترک گناه، از شروط اجابت دعاست؛ طُرُق مختلف استجابت دعا

شب جمعه، شب دعا به درگاه خداوند تبارک‌وتعالی است. انبیا و اوصیا و بزرگان به ما سفارش کرده‌اند که در شب‌های جمعه، ساعات دعا را از دست ندهید. آن خدایی که به ما فرموده «اُدعونِی اَستَجِب لَکُم» آن خدا برای اجابت دعا شرایطی قرار داده است که متأسفانه ما آن شرایط را به‌درستی در نظر نمی‌گیریم.

نقل می‌کند: خدمت آیت‌الله بهجت رسیدم و از ایشان سؤال کردم: آقا جان! شما عالم کارکشته‌ای هستید به من بفرمایید شرایط اجابت دعا چیست؟

آقا نگاه کردند و یک کلمه فرمودند: شرایط اجابت دعا ترک گناه است؛ زیرا خداوند در قرآن فرموده‌اند: «أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ» به عهدی که با من بستید وفا کنید، من به عهدی که با شما بستم وفا کنم.

خداوند در قرآن می‌فرمایند: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»[1]؛ اى فرزندان آدم! مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را نپرستيد زيرا وى دشمن آشكار شماست.

وقتی بنی‌آدم عهدش را شکست، خدا می‌گوید من هم عهدم را می‌شکنم. تو با این زبان، غیبت نکن من «امن یجیب»ات را قبول می‌کنم. تو با این زبان تهمت نزن دل کسی را نشکن و… وقتی دعا می‌کنی من جواب بدهم. وقتی در دعایت حضور قلب نداری من را نمی‌خوانی. خداوند در قرآن می‌فرمایند: «فَاَذکُرونِی اَذکُرکُم» این قرار دو طرفه است؛ تو در زمین یادم کن، من در آسمان یادت می‌کنم.

در ادامه آقا فرمودند: خدا مهربان‌تر از این است؛ کدام دعا مستجاب نشد؟ گاهی در اجابت دعا تأخیر می‌شود و خدا منتظر توبه‌ی من و شما است. گاهی تعجیل در عبادت می‌کند و گاهی تبدیل به احسن می‌کند. گاهی بلایی را با بلای دیگر دفع می‌کند و من متوجه نیستم. گاهی دعا را با یک سختی به اجابت می‌رساند. بسیاری از مواقع که خداوند می‌خواهد دردی از ما را درمان کند، با یک درد دیگر درمان می‌کند.

مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی(ره) می‌فرمایند: در باغ راه می‌رفتم که عمامه‌ام به شاخه‌ی درخت خورد، شاخه تکان خورد و از درون درخت زنبورها ریختند به سر و صورت من و 19 تا زخم کاری به سر و صورت من زدند. صورتم ورم کرد و تب و لرز کردم و سه روز خوابیدم و کلاس درسم تعطیل شد. بعد از چند روز فهمیدم آن دردی که در بدنم بود و می‌گفتم خدا شفایم بده آن درد از بدنم رفته و فهمیدم نیش آن زنبورها دوای دردم بود.

رسول اکرم(ص) فرمودند هر انسان مؤمنی دعا کند خدا دعایش را مستجاب می‌کند به‌جز در دو چیز: یکی دعای قطع رحم کند و دیگری برای معصیت دعا کند.

هر دعا سه نتیجه دارد: 1. اجابت به تعجیل 2. اجابت به تأخیر 3. تبدیل به احسن.

تبدیل به احسن یعنی چه؟

بعضی‌ها می‌گویند: ذخیره می‌شود به قیامت؛ اما حدیث این را نمی‌گوید؛ رسول اکرم(ص) فرمودند: عالم، عالم اثر و مؤثر است. (بدانیم یا ندانیم، کاری که از ما سَر می‌زند در روند زندگی ما تأثیرگذار است. بخواهیم یا نخواهیم اگر دل کسی را بشکنیم و ناراحتش کنیم؛ تأثیر دارد…خوب و بد ما در این عالم اثر دارد.) تبدیل به احسن یعنی من و شما از پشت پرده و مقدرات خداوند خبر نداریم. پیامبر(ص) فرمودند: دعا کنید که دعای شما اثر بد اعمال شما را از بین می‌برد. (این می‌شود تبدیل به احسن).

دعا، حالِ اتصال مداوم به خداوند است

دعا یک معنای دیگری هم دارد. آن‌هایی که خدا را شناختند و به معرفت خداوند رسیدند و با اشک بر امام حسین(ع) به توسعه‌ی معرفتی رسیدند، حالشان با خدا، مدام حال اتصال است. خداشناس یک چشم بر هم زدن از خدا غافل نیست و مدام حال دلش با خدا در اتصال است اگر چه در باشگاه در حال ورزش باشد، خیاطی ‌کند، آشپزی کند و …

این حال وصل در بیرون چه طور نشان داده می‌شود؟

زبانِ بیانِ حال اتصالِ مؤمن با خدا، زبان دعا است. مؤمن دنبال این نیست که از خدا چیزی بگیرد، مؤمن با «امن یجیب» می‌گوید که دوستت دارم، فقیر هستم من را نگاه کن. دلم برایت تنگ شده من را نگاه کن. حال عاشق و معشوق است. دلش مدام وصل است و زبانش این اتصال را با دعا معنا می‌کند.

این مهم‌ترین اثر وجود دعا در درون انسان است. به همین جهت واجبات ما از مستحبات ما کمتر است. واجب تکلیف است و باید انجم بدهی اما نافله حُب و محبت است. خدا دلش می‌خواهد رابطه‌ی تو با خدا بر اساس حُب باشد به همین جهت تکلیف را کم کرده است. آن نمازی که من بخوانم جهنم نروم 17 رکعت است آن روزه‌ی ماه رمضان یک ماه است اما آن عبادتی که با آن عبادت می‌گویم خدایا دوستت دارم و به خاطر آن نصف شب همه چیز را کنار می‌گذارم و می‌آیم درب خانه‌ات و گردن کج می‌کنم خیلی بیشتر از آن تکلیف است. شما ذکر واجبت دو جمله است «اَشهدُ اَن لا اله الا الله و اَشهَدُ اَنَّ محمدً رسولَ الله». پس این همه اسم خدا به ذکر برای چیست؟ بر اساس حُب و محبت است و محبتم را نشان می‌دهم و می‌خواهم محبتش را جلب کنم.

به همین خاطر است خداوند برایت فرصت گذاشته و مانند یهودی و مسیحی نگفته فلان روز بیا بلکه فرموده است: «فَاِذا فَرَغتَ فَنصَب» هر وقت فارغ شدی دَرِ خانه‌ام برویت باز است.

اما این شرط دارد: شرط اولش این است که گناه نکنیم.

ما یک دعا داریم که از دعاهای نصف شب است: «اُستُر عورَتی»به هر تعداد که خواستی با گریه بگو. «اُستُر عُورَتی» به ظاهر یعنی خدایا گناه من را بپوشان اما یک معنای لطیف دارد: خدایا من آتش زیر خاکستر هستم نگذار این خاکستر کنار برود.

یک آدم خیلی گناهکاری بود که توبه کرده بود و منبری شده بود و داشت حکایتش را تعریف می‌کرد که: جوان‌ها! من یک‌شب با خودم خلوت کردم دیدم وجود من مانند کره‌ی زمین است. همان‌طور که کره‌ی زمین آتشفشان دارد من هم دارم، همان‌طور که کره‌ی زمین دریا دارد و مواج است و طوفانی می‌شود من هم دارم. همان‌طور که در زمین گاهی طوفان می‌آید و منطقه‌ای را نابود می‌کند درون من هم طوفان هست.

آتشفشان وجود انسان، غرایز جنسی‌اش است. این همه فساد و معصیت برای چیست؟ این آتشفشانِ وجود انسان که وقتی آمد، همه چیز را ذوب می‌کند و جامعه را خراب می‌کند، غرایز جنسی انسان است.

انسان در وجود خود دریای مواج دارد. این دریای مواج، خشم و غضب و عصبانیتش است که وقتی می‌آید متوجهِ هیچ‌چیز نیست و همه چیز را نابود می‌کند.

طوفان وجود انسان تکبر و خودخواهی است.

یک نفر آمد خدمت آیت‌الله بهجت(ره) و گفت مریض دارم، یک ذکری برایش بدهید. آقا فرمودند مشکلش چیست؟ مرد گفت بیمار روانی است. آقا فرمودند اینکه مرض همه‌ی ماست. مرد ترسید و دو قدم رفت عقب. آقا فرمودند نترس اگر روانی نبودیم که گناه نمی‌کردیم.

آیت‌الله بهجت(ره) رفته بودند مشهد. شخصی مدام منتظر بود که آقا را در حرم ببیند و از ایشان ذکری بگیرد. آقا معمولاً در حرم‌ها با کسی حرف نمی‌زدند و اگر کسی از ایشان چیزی می‌خواستند می‌فرمودند: من آمدم حرم گدایی تو هم برو گدایی‌ات را بکن. بالأخره جلوی آقا را گرفت و گفت: آقا جان! یک ذکر طولانی و دائمی، کامل و جامع به من بده. آقا فرمودند: بسیار خوب ذکری بهت می‌دهم که اگر تمام گنج‌های عالم را جمع کنی بیاوری، این ذکر بالاتر می‌شود. ذکری به تو می‌دهم که اگر بروی در کوه‌ها تمام معادن جواهرات را از کل دنیا استخراج کنی و بیاوری، این ذکر بالاتر است. ذکری به تو می‌دهم که اگر بروی قعر دریاها و تمام لؤلؤ و مرجان‌ها را جمع کنی بیاوری، قیمت این ذکر بالاتر است و همه‌ی آن‌ها به یک دانه‌ی این ذکر برابری نمی‌کند.

آقا سه مرتبه فرمودند: «استغفار، استغفار، استغفار» زیرا وقتی زبانت به استغفار باز می‌شود، در حقیقت موانع از جلوی پایت برداشته می‌شود و حوائج برآورده می‌شود ذکر استغفار، صیقل روح انسان است.

شب جمعه شب ذکر است. ذکر یعنی یاد خدا و اینکه یادم نرود: «اللهُ حاضری و ناظِری» اینکه همیشه یادم باشد خدا در همه‌جا حاضر و ناظر است.

عواقب خطرناک فراموش کردن ذکر خداوند

خطرناک‌ترین مسئله از دیدگاه قرآن فراموش کردن ذکر خدا است.

  1. «وَ مَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»[2] هر که از یاد خدای رحمان روی‌گردان شود، شیطانی بر او می‏گماریم که همراه و دمساز وی گردد.

آن کسی که یاد خدا و اسم خدا را فراموش کند و یاد نکند، خدا می‌گوید من یک شیطان مخصوص برایش قرار می‌دهم. این شیطان با او رفیق می‌شود. (فراموشیِ یاد خدا موجب می‌شود شیطانی کنار ما قرار بگیرد و طناب می‌اندازد دور گردن ما و هر جا که بخواهد ما را می‌کشد.)

  1. «وَ مَن يُعْرِضْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا»[3] کسی که از یاد پروردگار خود روی گرداند (و به تعلیمات پروردگار توجه نمی‌کند، وقتی ذکر «رب» را فراموش کند) او را در عذاب سختی که بر او چیره شود درمی‌آورد (عذاب دشواری که لحظه‌به‌لحظه بدتر می‌شود و به مغز استخوان می‌رسد).
  2. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى»[4] و هر كسی از ياد من دل بگرداند، در حقيقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور می‌کنیم.

کسی که ذکر خدا را فراموش کند، معیشتش را تنگ می‌کنم. این معیشت، حب امام حسین(ع) و گریه بر امام حسین(ع) است.

ذکر چه اثراتی دارد؟

  1. جلای قلب

رسول اکرم(ص) فرمودند: دل‌هایتان مانند ظرف مسی زنگ می‌زند آن را صیقل بزنید با استغفار و تلاوت قرآن.

خداوند در سوره‌ی اعراف می‌فرماید: کسانی که پرهیزگار هستند و همیشه به یاد خداوند هستند، شیطان دورشان طواف می‌کند که یک راهی پیدا کند بی‌درنگ یاد خداوند می‌کنند و یک چراغ در دلشان روشن می‌شود و راه نفوذ شیطان را می‌بندند. (یاد خدا در نتیجه چراغ روشنی است آن هنگام که شیطان ما را احاطه کرده است.)

امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: ذکر خداوند بصیرت می‌آورد و دلت را روشن می‌کند و ته دلت را با خدا انس می‌دهد.

پیامبر اکرم(ص) خانم‌های مهاجر و انصار را جمع کردند و رو کردند به آن‌ها و فرمودند: سفارش می‌کنم شما را به تسبیح و تهلیل و تقدیس. از این ذکرها غافل نشوید. رحمت پروردگار را به فراموشی نسپارید. ذکرها را با سر انگشتانتان بشمارید؛ زیرا پس از این دنیا، در دنیای دیگر خداوند از سر انگشتانتان سؤال خواهد کرد به آن‌ها زبان خواهد داد که جواب خدا را بدهند.

آیه قرآن داریم که: «بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ»[5] آرى قادريم كه حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنيم. از این آیه توانستند انگشت‌نگاری را کشف کنند.

 امام باقر(ع) از قول رسول اکرم(ص) فرمودند: این دعا را اگر شده روزی یک‌بار و اگر نتوانستی هفته‌ای یک‌بار و اگر نمی‌توانی ماهی یک‌بار و نمی‌توانی سالی یک‌بار بخوانید:

«سُبْحَانَ الْقَائِمِ الدَّائِمِ، سُبْحَانَ الْوَاحِدِ الاحَد سُبْحَانَ الْفَرْدِ الصَّمَدِ سُبْحَانَ الْحَیِّ الْقَیُّومُ سُبْحَانَ اللهِ وَ بِحَمدِه سُبْحَانَ الحَیِّ الَّذی لا یَمُوت، سُبْحَانَ المَلِکِ القُدّوُس، سُبْحَانَ رَبِّ المَلائِکةِ وَ الروح، سُبْحَانَ العَلیِّ الاعَلی، سُبحانَهُ وَ تَعالی».

شب جمعه است و شب انس با امام زمان (عج).

آیت‌الله کوفی از سن 10 سالگی بلند می‌شد و سحرها گریه می‌کرد و «عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج» می‌گفت تا وقت مردن. ایشان 70 سفر به مکه رفتند تا آقا را ببیند.

پول‌دار هم نبود، فقیر بودند و به پدرشان می‌گفتند حج استیجاری بگیرد و خودشان به عنوان خدمتکار پدرشان با ایشان به حج می‌رفتند و می‌گفتند مهدیِ من در حج است و من می‌روم ببینمش.

لااقل دو کار برای حضرت انجام بدهیم:

1- یکی صدقه: خرجی خانه‌ات را که می‌گیری بگذار به عنوان صدقه‌ی امام زمان (عج) و هر کاری برای خانه می‌کنی را از آن پول بردار، نتیجه‌اش این می‌شود که: آقا! هر چه که دارم، صدقه برای شماست و من صدقه‌خور شما هستم. این صدقه نور قلب است، سلامت بدن است. پول را صدقه‌ی امام زمان(عج) بکن و با آن صدقه کربلا برو. آن وقت ببین امام زمان(عج) با تو چه می‌کند.

2- کار دوم خواندن عاشورا و علقمه با صد لعن و سلام.

دعای علقمه تنها دعایی است که به سرعت در کارهای بسته فرج ایجاد می‌کند.

عالم بزرگوار آیت‌الله بهجت(ره) آنقدر گریه می‌کرد که آخرین حرفش در این دنیا عاشورا باشد؛ بعد از نماز صبح عاشورا را خواند و در سجده‌ی زیارت عاشورا از دنیا رفت.

گریه بر ابی‌عبدالله(ع) یک «پدیده» است

شب جمعه است، چه کنم؟ گریه بر امام حسین(ع).

گریه بر امام حسین(ع) را با هیچ‌چیز نمی‌توانید مقایسه کنید. گریه بر ابی‌عبدالله(ع) یک پدیده است، اشک نیست. پدیده‌ای که خمیره‌اش، مظلومیت ابی‌عبدالله(ع) است. اگر امام حسین(ع) امروز زنده بودند، کاری که اشک بر امام حسین(ع) می‌کند، خود امام حسین(ع) نمی‌توانستند بکنند. مظلومیت امام حسین(ع) این را به وجود آورده است. مظلومیت امام حسین(ع) دل‌ها را بهانه‌گیر کرده است، دل که بهانه‌گیر شد، گریه می‌کند و گاهی این بهانه آنقدر بالا می‌رود که باید کربلا بروی و آنجا گریه کنی.

کسی که آن را پخت و تحویل داد، خواهرشان حضرت زینب(س) است. رشد این پدیده با خانم است. روز یازدهم، هنگامی که آمدند کنار بدن و یک ضجه زدند، یک جمله گفتند: آیا تو برادر من هستی؟ زن‌ها شنیدند و دل‌هایشان آتش گرفت و داد زدند: «حسین مظلوم». بچه‌ها هم آنجا بودند و از آن آتش گرفتنِ زن‌ها، بچه‌ها آتش گرفتند و فریاد زدند: «حسین مظلوم». از ضجه و سوختن بچه‌ها، عمر سعد که نگاه می‌کرد، فریاد زد و اشک از چشمش آمد. از فریاد عمر سعد، لشگر آتش گرفت و صورت‌هایشان را برگرداندند که کسی نبیند و گریه کردند. از گریه‌ی آن‌ها، شترها و اسب‌ها گریه کردند. از گریه‌ی آن‌ها، شیطان فریاد زد و ملائکه فریاد زدند و همه یک صدا گفتند: «مظلوم حسین» و پَرَش آدم را گرفت و الآن آمده و تو را گرفته است.

گریه یک پدیده است، پدیده ای که زینب(س) خلقش کرده است. امروز ابی‌عبدالله(ع) می‌خواست بیدار کند و توبه بدهد، می‌خواست رستگار کند و عالم را متوجه خداوند کند، همه‌ی این کارها را اشک بر امام حسین(ع) دارد می‌کند.

اگر بخواهند اراده‌ی یک آدم را ضعیف کنند، راهش این است که او را نهایت یک هفته گرسنگی و تشنگی بدهند و نگذارند بخوابد، آن وقت هر چه بخواهند انجام می‌دهد. اسرای کربلا را 750 کیلومتر با شکنجه بردند، گرسنگی و تشنگی کشیدند، بی‌خوابی کشیدند، بدنشان زخمی بود، بیست روز بود که در تَعَب بودند، برای اینکه می‌خواستند آن‌ها را بشکنند و هر کاری خواستند بکنند.

وقتی کاروان اهل بیت(ع) را به قصر آن ملعون بردند، راوی می‌گوید: نگاه کردم دیدم دختر بچه‌ی کوچکی طناب به گردنش گیر کرده بود و نفسش بند می‌آمد. یک کلمه امام سجاد (ع) نگفتند طناب این‌ها را باز کنید. وقتی نشستند امام فقط یک کلمه فرمودند: می‌توانم یک کلمه حرف بزنم ای یزید؟ یزید گفت: آری می‌توانی فقط هذیان نگو. امام فرمودند: همچون منی اینجا هذیان می‌گویم. تو مسلمانی و خود را خلیفه‌ی پیامبر(ص) می‌دانی؟ الآن اگر پیامبر(ص) اینجا حاضر بشود و از تو بپرسد چرا زن و بچه‌ات پشت پرده هستند و ناموس من در انظار، تو چه جواب می‌دهی؟

با این پرسش یزید دستور داد که طناب‌هایشان را باز کنند.

چرا اسرا را بردند به محله‌ی یهودی‌نشین؟

شام یک‌خطه‌ی یهودی‌نشین بود که به دست معاویه مسلمان شد. پیامبر(ص) بچه‌های ابوسفیان را ممنوع کرده بود که کارهای حکومتی کنند از بس که خطرناک و منافق بودند. در زمان عثمان به علت اینکه فامیل عثمان بودند، عثمان، معاویه را والی شام کرد که در آن زمان شام مسلمان شد. مسجد معاویه در قدیم کنیسه‌ی یهودی بود که در زمان حکومت معاویه او این کنیسه را از یهودی‌ها گرفت و آن‌ها را فرستاد انتهای شام به نام «باب توما» و کنیسه را مسجد اعلام کرد.

وقتی یزید شنید که اسرا دارند به شام می‌آیند. چون می‌خواست اسرا را بکشد و جرئت نمی‌کرد، گفت که در محله‌ی یهودی‌ها اعلام کنند که اولاد علیِ خیبر شکن دارند می‌آیند. می‌خواست که در آن محله هیچ کدام از اسرا زنده برنگردند. وقتی امروز عصر، اسرا زنده از محله‌ی یهودی‌نشین بیرون آمدند. دستور داد که اسرا را در آن زندان نیمه ویرانه قرار دهند که از آنجا زنده بیرون نیایند؛ اما خداوند می‌خواست که آن‌ها را حفظ کند.

ما از شهر شام چند درس می‌گیریم:

  1. پشتوانه و پشتیبان خون مظلوم، خداوند است. امام حسین(ع) خون خداست.

یک انقلاب چند سال طول می‌کشد که اثر کند. سریع‌ترین اثر را انقلاب امام حسین(ع) داشت که بیست روز از عاشورا گذشته، همه لعنت بر یزید می‌گویند. حرکت امام حسین(ع) برای روشنگری بود. اسرا بعد از چهل منزل که آمدند تقریباً 37 منزل یهودی و نصرانی بودند که در تمام این منازل قیام به پاشد.

  1. درس بعدی صبر و تحمل و حلم است. معلم آن، خانم حضرت زینب(س) است.
  2. اسرا به زبان روز خودشان که زبان شعر بود در قصر یزید سخن گفتند.
  3. ایمان، خستگی و ترس، یأس، ناامیدی، فقر و گرانی، جنگ و گرسنگی، مردن و شکنجه شدن نمی‌فهمد. مؤمن، کوه استوار در مقابل طوفان‌های بلا است.

وقتی می‌روی کربلا و حرم امام حسین(ع) و می‌خواهی زیارت کنی می‌گویی: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ نُوح نَبِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ اِبْراهيمَ خَليلِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ مُوسى كَليمِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ …» چرا پیامبران دیگر را هم زیارت می‌کنی؟

چون هر سختی که پیامبران دیگر کشیدند، بیشترش را امام حسین(ع) کشیدند.

[1] آیه 60 سوره‌ی یس

[2] آیه 36 سوره زخرف

[3] آیه‌ی 17 سوره‌ی جن

[4] آیه 124 سوره‌ی طه

[5] آیه‌ی 4 سوره‌ی قیامت