محورهای سخنرانی:
شرافت شرکت در مجالس امام حسین علیهالسلام
دلیل شرکت در مجالس امام حسین علیهالسلام
وظیفهی ما تبلیغات در راه دین است؛ چگونه اهلبیت امام حسین علیهالسلام باعث تحول در مردم شام شدند؟
تبلیغات دینی چگونه باید باشد؟
خدا همه چیز را با فضلش آغاز کرده است
عالمی بزرگوار میگوید: من بیست سال در حرم امام حسین علیهالسلام، امام جماعت بودم و روزی پنج وعده نماز جماعت برگزار میکردم. به من مأموریت دادند که برای تبلیغات و تدریس به قم بیایم. برایم بسیار سخت بود که بعد از بیست سال، در حرم امام حسین علیهالسلام نماز نخوانم. زیارت وداع کردم و به خانه رفتم و با خانواده آمادهی رفتن بودیم که گفتم صبر کنید من بار دیگر به حرم بروم و وداع کنم.
به حرم رفتم و زیارت کردم و ناله زدم یا اباعبدالله من از فردا چه کنم؟ حالتی برایم پیش آمد و از درون ضریحِ امام، صدایی آمد که میفرمود: غم مخور به قم برو و در ایران هر جا دیدی روضهی من است، برو در آن شرکت کن؛ زیرا خداوند آنچه زیر گنبد و در بارگاهم به زائران میدهد، به گریه کنندگان در مجالس من هم میدهد. گریه کننده من در مجلسِ من، گویا در حرم من، زیر گنبد و بارگاهم نشسته است.
وقتی در مجلس امام حسین علیهالسلام مینشینیم، این حدیث زیبا شامل حال ما میشود که تنها در مورد ایشان چنین حدیثی داریم: همانا حسین بن علی(ع) از نزد خدای خودش از مقامی بالای مقام عرش به کسانی که در مجالسش هستند نگاه میکند. همچنین نگاه میکند به زائرانش که در حال حرکت به سمت کربلا هستند. همچنین نگاه میکند به گریه کنندگانش، و نگاه میکند به چشمان زنان و مردان مؤمن وقتی که آب در چشمهایشان جمع میشود. سپس امام حسین علیهالسلام مستقیم نام آن شخص را صدا میکند و میفرماید: فلانی اگر میدانستی که خدا پشت این گریهها چه چیزی برایت در نظر گرفته است، ترجیح میدادی تمام عمرت برای من گریه کنی.
حدیث دیگری از جانب امام حسین علیهالسلام هست که میفرماید: اگر زوار من میدانستند که خدا چه پذیراییای برایشان در نظر گرفته است هم در دنیا، هم در حرمم، هم شب اول قبر و هم در قیامت، یک نفر به کربلا نمیرسید، بلکه همه در راه، ذوق مرگ میشدند.
چرا ما این مجالس را تشکیل میدهیم؟ قصد اول ما، نشستن در کنار سفرهی اشک برای امام حسین علیهالسلام است. دلیل دوم ما این است که چون مجلس امام حسین علیهالسلام محل اجابت دعا است، ما پناهنده به مجلس ایشان میشویم برای دعا کردن و وصل شدن به درگاه خدا به واسطهی دعا کردن. اگر غیر از این بود، امام زمان(عج) نمیفرمودند که بر جدم حسین گریه کنید و برای من دعا کنید.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: نزدیک ظهور امام زمان(عج) زندگی مردم در کل دنیا مثل کشتی روی دریای متلاطم میشود (یعنی آرامش ندارند). از آن تلاطمها و بلاها نمیتوانید عبور کنید مگر اینکه مدام با دعا به خدا پناه ببرید.
شخصی آمد نزد امام صادق علیهالسلام و عرض کرد: ماه صفر است و من میترسم از سنگینی. امام فرمودند پناه ببر به خدا با آیةالکرسی. کسی که آیةالکرسی بلد است، نحسی ایام یا بلا با او چه کار میتواند بکند؟
مرد پرسید: چگونه بخوانم؟ امام قسم خوردند هر کسی هنگام خروج از منزل یک آیةالکرسی بخواند، خداوند هفتادهزار فرشته را مأمور او میکند که سالم و سلامت برود و برگردد. همچنین وقتی که در حال برگشت است قبل از باز کردن در خانه اگر یک آیةالکرسی بخواند به جان خودم خدا فقر و قحطی را از خانهی او میبرد. هر کسی به هنگام وضو آیةالکرسی بخواند خدا هفتاد مقام و درجهی معنوی و در رحمت را برای او باز میکند. و اگر کسی قبل از خواب بخواند، خداوند تمام شب، او را در محافظت فرشتگان قرار میدهد.
جایی مجلس حضرت رقیه(س) بود و دستههای عزاداری میآمدند و میرفتند. ناگهان دیدند خانمی روی پلهها افتاده و هرچه به او گفتند بلند شو، میگفت نه باید دسته از روی من رد شود و من حاجت دارم. به او میگفتند مجلس را به هم زدی و دسته باید رد شود قبول نمیکرد و نهایت روحانی گفت خانم روسری را از زیر چادرت دربیاور و روی پله بینداز تا دستهها رد شوند سپس آن روسری را سرت کن. زن، همین کار را کرد و رفت.
سال بعد با یک قنداق بچه آمد و همانجا ایستاد و داد زد آی مردم من همان زن هستم، پانزده سال بود ازدواج کرده بودیم و بچهدار نمیشدیم. همسرم گفته بود یا طلاق بگیر یا اجازه بده من زنی دیگر بگیرم تا بچهدار شوم. آن روسری را به همین دلیل انداختم و حالا بچهام را همینجا آوردهام تا آن روحانی جلوی چشم همهی شما اسم او را «رقیه» بگذارد.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: در منزلی که مجلس حسینی برگزار میشود، هفتاد بلا از آن خانه بیرون میرود، هفتاد رحمت به آن خانه وارد میشود، کمترین بلایی که از آن خانه خارج میشود مرگ ناگهانی (مرگ مُفاجات) است.
ما در مجلس امام حسین علیهالسلام فقط خدمتکار، غلام و کنیز هستیم و مجلس از جای دیگری اداره میشود. بزرگی نقل میکند که پدرم فوت کرده بود و روضهخوانی پدرم را من ادامه دادم که این روضه از بین نرود. من ادامه دادم تا اینکه روزی مقروض شدم و نتوانستم روضه را ادامه دهم و دو سال روضه نخواندم. روزی در مکان مقدسی بودم و متوسل به امام زمان(عج) شدم. حال مکاشفهای دست داد و امام فرمودند چه میخواهی؟ گفتم سه حاجت مهم دارم، یک اینکه میخواهم به مکه بروم، دو اینکه مقروض هستم و سوم اینکه دعا کنید خدا پدر و مادرم را بیامرزد.
امام فرمودند چرا روضهی جدم حسین را ترک کردی؟ چرا دو سال است روضه را برگزار نمیکنی؟ گفتم آقا شما میدانید من بدهکار هستم و پول ندارم. آقا فرمودند مگر تو خرج روضه را میدهی؟ جدم خودش خرج روضهاش را تأمین میکند. برو روضه را برگزار کن. پول به تو میرسد. حج هم میروی و دعا میکنم خدا پدر و مادرت را هم بیامرزد.
من روضه را برگزار کردم و ششصد تومان خرج روضه شد. هفتهی بعد، یک معامله کردم که ششصد تومان سود داشت. دو روز بعد معاملهای دیگر کردم و به همین ترتیب قرضهایم را دادم و بعد هم به مکه رفتم. خواب پدرم را دیدم که مرا بغل کرد و من را بوسید و گفت مدیون تو هستم به خاطر تو و دعای امام زمان(عج)، خدا من و مادرت را بخشید و به بهشت برزخ منتقل شدیم.
– اگر پرسیدند که چرا دو ماه به روضه میروید؟ ما با قرآن جواب میدهیم.
قرآن در آیات متعدد تأکید بر این دارد که آداب و فرهنگ بزرگان و انسانهای وارسته باید مدام به مردم تذکر داده شود. آنقدر یادآوری بشود که منش و آداب و رسوم مردم، مثل آن بزرگان شود.
در قرآن دو نمونه خانم مثال زده شده است. در قرآن خداوند میفرماید دو الگو برای تمام مرد و زن دنیا قرار دادم که اگر از آنها پیروی کنند رستگار خواهند شد:
1- «مریم عذرا» که برای زن و مرد دنیا در تقوا، خداترسی، تسلیم، اطلاعت و عبادت پروردگار الگو است. برای مریم(س) در کنار محراب عبادتش مائدهی آسمان میآمد. 2- «آسیه همسر فرعون» که ملکه نیمی از دنیا بود. او زنی بود که پای ایمانش بسیار استقامت کرد و عذاب و شکنجه شد اما دست از ایمانش برنداشت. او میتوانست بعد از فرعون، جانشین او شود اما به خدا ایمان آورد و الگوی همه دنیا شد.
در سورهی مریم، خداوند چند پیغمبر را نام برده است و در مورد آنها صحبت کرده است. در جایی فرموده است: ای پیامبر! تذکر بده به مردم جریان حضرت «ابراهیم(ع)» را و مبارزهی او را با بتها و اینکه خانوادهاش را به نماز و زکات امر میکرد. همچنین در آیهای دیگر میفرماید: تذکر بده جریان «ادریس(ع)» را، او آدمی راستگو و صادق و بردبار بود. اینها را به مردم تذکر بده. در آیهای دیگر میفرماید: در مورد «ایوب(ع)» به مردم بگو. ایوب گفت: خدایا! شیطان دارد مرا وسوسه میکند، خدایا! به من کمک کن. خدا فرمود: پایت را به زمین بکش، چشمهای گوارا جوشیدن گرفت و از آن خورد و شفا گرفت و خدا فرزندانش را به او برگرداند همچنین آبرویش را و مالش را بیشتر از آنچه از دست داده بود دوباره به او بخشید و اینها به دلیل صبری بود که ایوب داشت. در آیههای دیگر میفرماید: یاد کن «زکریا(ع)» را، «موسی(ع)» را، «داوود(ع)» را، «اسحاق(ع)» را، «یعقوب(ع)» را، «الیسع(ع)» را، «ذوالکفل(ع)» را، «هود(ع)» را، «ذوالقرنین(ع)» را (که بعضی از مفسرین میگویند همین کوروش کبیر است). در مورد همهی اینها خدا میفرماید یاد کن این افراد را که زندگی و خصوصیات و منش و اخلاقشان چگونه بوده است. زیرا آنها الگوهای نمونهای بودند که باید مردم تا قیامت از آنها یاد بگیرند.
خداوند، موسی(ع) را به کربلا برد. موسی(ع) دید گوسفندانش آب نمیخورند، تعجب کرد. خدا فرمود: اصرار نکن، اینجا حسین(ع) تشنه شهید خواهد شد. خداوند، عیسی(ع) را به کربلا برد. پای عیسی(ع) به سنگی برخورد کرد و به زمین خورد و سرش شکست و خون آمد. عرض کرد: خدایا! چه کردم که اینطور شد؟ خدا فرمود: خواستم به تو متذکر شود روزی حسین اینجا به زمین میخورد و سر و صورتش خونین خواهد شد.
حالا آیا جا ندارد که بنشینیم و این «حسین» را یادآوری کنیم؟ حسینی که میخوانیم وارث موسی است، یعنی کسی که دوباره اخلاق موسی را جلوه میدهد و به همین ترتیب در مورد پیامبران دیگر. باید در مورد بزرگان یادآوری کنیم و امام حسین علیهالسلام بزرگ همهی بزرگان است.
در ادامهی بحث جلسات قبل، بگوییم که به جلسات میرویم که چه کنیم؟
یک کار مهم ما تبلیغات است. گفتیم که این روزها کاروان اسرا به شام رسیده است. این باید سؤال ذهن همهی ما باشد که چطور شد که شامی که روز اول ورود اسرا به آن، مردمش جشن گرفته بودند، چنان متحول شد که روز خروج اهلبیت از شام، مردم پشت سر آنها گریه میکردند. یزید ملعون هر دست و پایی زد که از همه زهر چشم بگیرد، در نهایت دید که اوضاع علیه اوست و زمزمهی لعن بر بنیامیه بلند است، بنابراین پیغام داد که امام زینالعابدین(ع) را پیش او ببرند و گفت عمهاش زینب را نیاورید.
امام رفتند. یزید گفت: من میخواهم توبه کنم آیا برای من توبه هست؟ من پشیمان هستم و اگر کربلا بودم، چنین نمیکردم و حسین را نمیکشتم (بسیاری از مردم اینگونه خود را گول میزنند که هر کاری انجام دهند و بعد توبه کنند! اما بسیاری از مردم موفق به توبه نمیشوند). امام(ع) فرمودند: بله میتوانی توبه کنی، نماز غفیله بخوان و یک سقاخانه بساز. پدرم را تشنه کشتی بگذار مردم در سقاخانه آب بخورند.
یزید گفت: میخواهم جبران کنم و دلجویی کنم. امام فرمودند: باید با عمه جانم مشورت کنم. امام جریان را به حضرت زینب(س) گفتند و فرمودند من امام هستم و راه توبه را به او نشان دادم اما خدا او را موفق به توبه نمیکند. همینطور هم شد. هر بار یزید آمد وضو بگیرد، دلدردی گرفت و به خود پیچید و نتوانست. سقاخانه را هم ساخت. معلم پسرش رفت آب ریخت و خورد، صدایی آمد که میگفت: «این ندا از عالم بالا رسید/ مزد آب این است: لعنت بر یزید». و از آنجا هرکسی آب خورد، گفت لعنت بر یزید؛ و این مسئله باب شد.
حضرت زینب(س) هم به امام سجاد(ع) عرض کردند: اگر میخواهد دلجویی کند، در همان قصری که ملعون به لب و دهان امام حسین علیهالسلام چوب زده است، همان قصر را بدهد من برای حسین(ع) روضه بخوانم.
اولین مجلس روضه گویا امروز چهارم صفر برگزار شده است. حضرت زینب(س) فرمودند بگو وسایل ما را که غارت کردند پس بدهند، میخواهم مجلس بگیرم و آن لباس حسین، عمامهی پیامبر، گهوارهی علی اصغر و باقی وسایل غارت شده را به دیوار بزنم و بچینم تا مردم ببینند.
زنها و مردمها آمدند و نشستند برای روضهی امام حسین(ع) در همان قصر یزید. مردم گفتند کربلا چه خبر بوده است؟ حضرت زینب(س) بلند شدند و فرمودند که گفتنی نیست، آن پیراهنی که تکه تکه شده است را ببینید، آن پیراهنِ حسین است. آن تکه پارچه، عمامهی پیامبر است که بر سر علی اکبر بوده و این هم گهوارهی شش ماههی عطشان حسین است. اینها بلاهایی است که بنیامیه بر سر ما آورده است.
اگر انسان، فطرت پاک و زمینهی خوب داشته باشد و بر اساس تبلیغات به بیراهه کشیده شده باشد، با شنیدن حق، سریع مسیرش را عوض میکند. آن مردم کافر بودند بلکه بر اساس تبلیغات، امام حسین علیهالسلام را خارج از دین حساب میکردند. پس انسانی که فطرت پاک دارد وقتی حق را میشنود، بیدار میشود و به سرعت میپذیرد.
امام سجاد علیهالسلام خود را معرفی کردند و مردم شنیدند. مردی که قبل از آن اهانت میکرد گفت دعا کن خدا من را همین الآن بکشد و من دیگر نفس نکشم که به تو اهانت کردم. مردی که اشاره کرد که آن دختر را به من به کنیزی بده و حضرت زینب(س) فرمودند: تو حیا نمیکنی؟ دهانت پر از آتش، دستت بریده باد، این دختر ناموس پیامبر(ص) است. مرد بیرون رفت و لحظهای بعد برگشت و دستش را بریده بود و گفت: تو فرمودی دستت بریده باد، خودم بریدم دستی را که با آن به ناموس پیامبر اشاره کردم، به خدا قسم نمیدانستم شما ناموس پیامبر هستید. مرد سر به بیابان گذاشت و رفت و دیگر دیده نشد.
بهتر است اینقدر نگوییم اسرای کربلا، بلکه آنها هنرمندانی بودند که تفکر منفی مردم را در زمانی کوتاه، مثبت کردند. حضرت زینب(س) یک هنرمند است. چنین مردم تغییر کردند که یهودی، مسلمان شد و خود را روی سر امام حسین علیهالسلام انداخت و کشته شد؛ و یا آن نصرانی که بلند شد و یزید را به باد انتقاد گرفت. تبلیغات این چنین اهمیت دارد و به همین دلیل است که دنیا امروزه تمام سرمایهی خود را بر تبلیغات قرار داده است و با ظرافت بسیار زیادی تبلیغات ضددین میکنند.
قرآن به مسئلهی تبلیغات، اهمیت فوقالعادهای داده است.
– شرط اول در تبلیغاتِ قرآنی، برهان و دلیل عقلی است. خداوند در آیات متعدد در قرآن مجید میفرماید با جاهل و کافر و منافق با دلیل و منطق و برهان صحبت کن و به او سخن ناشایست و نابخردانه نگو و توهین نکن. اگر ما کاری کنیم که شخصی توهینی به مقدسات ما بکند، مقصر این توهین، ما هستیم، پس نباید به کسی حتی به کافر توهین کرد. پس شرط اولِ امر به معروف کردن و هدایت کردن و تبلیغ کردن، برهان و دلیل عقلی آوردن است. حتی اگر طرف مقابل کافر است ناسزا نگو و توهین نکن.
چنان قرآن زیباست که خداوند در قرآن به کافر میفرماید: تو من را قبول نداری، پس تو هم در رد من دلیل بیاور و بگو چرا کافر هستی. در جایی دیگر قرآن به کسانی که سخن باطل میگویند، میفرماید: برای سخن باطل خود دلیل بیاور.
– شرط دوم این تبلیغات، تشویق است.
خداوند در قرآن میفرماید: کسانی که داراییهایشان را در راه من انفاق میکنند، مثل کسانی هستند که بذری را در دل زمین میکارند. آن دانه هفت خوشه میدهد و هر خوشه صد دانه میدهد (یعنی هفتصد برابر). چه بسا برای بعضی این هفتصدتا را چند برابر کنم. خداوند اینگونه کسانی را که انفاق میکنند را تشویق میکند. در آیهای دیگر میفرماید: کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام میدهند، پاداششان نزد من محفوظ است، کسانی که نماز به پا میدارند و زکات میدهند ترس از آخرت خود نداشته باشند، من مراقب آنها هستم. به همین ترتیب خداوند تشویق به کارهای شایسته میکند.
– شرط بعدی تبلیغ این است که شخص مبلّغ، شجاع باشد.
مجلس یزید را در نظر بگیرید. در آن مجلس، یزید بهگونهای نشست که مقابلش مدعوین او بودند و پشت سرش اهلبیت بودند. عصای طلایش را به دست گرفته بود که رویش برای عوام فریبی لا اله الا الله و محمد رسول الله حک کرده بود. یک عصای دیگر هم داشت که خیزران بود و چوبی است که خار دارد و برای کتک زدن از آن استفاده میکرد! قصر را مزین کرده بودند و تمام مجلس را عطرآگین کرده بودند و به همهی مدعوین عطر زده بودند. اما وقتی که سر امام حسین علیهالسلام را آوردند، بوی عطری از سر امام آمد که تمام عطرهای دیگر از بین رفتند و همه تعجب کردند که این بوی عطر از این سر بریده است.
وقتی امام حسین علیهالسلام به دنیا آمدند، اسما یا صفیه عمهی پیامبر(ص) قنداقه را نزد پیامبر بردند. پیامبر(ص) فرمودند: دیر کردید! عرض کردند: بچه را تمیز میکردیم. پیامبر فرمودند: شما میشستید؟ اینطور نیست، بلکه با آب از چشمهی تسنیم در تشتهای طلا، ملائکه حسین من را غسل دادند.
آن عطر وجود امام حسین علیهالسلام بود. یزید که دید مردم در حال تعجب هستند، خواست توجه آنها را جلب کند گفت: خیزران را بیاورید؛ و با آن شروع به شعر خواندن و اهانت به سر کرد… . در چنین حالی امام سجاد(ع) حالشان از دیدن این صحنه وخیم شد. ناگهان صدا بلند کردند: واحسینا… و شروع کردند به لعن بنیامیه.
ملعون دستور قتل امام را داد، که در این لحظه اهلبیت شیون کردند و امام فرمودند: نترسید این در برنامه نیست و نمیتوانند سر از بدن من جدا کنند… .
یزید دوباره شروع کرد به اهانت کردن! مینویسند حضرت زینب(س) دست بردند و یقهی خود را پاره کردند و فریاد زدند «واحسینا… یا حبیب رسول الله وَ ابن مَکّة و مِنی وَ ابن فاطِمَة الزَهرا یا بنَ السّیّدة النساء و ابن محمد المُصطفی» که در این لحظه، صدای اشک و آه از قصر یزید بلند شد و دختران و زنان معاویه و اهلبیت یزید هم ناله میزدند که ملعون تو چه کردی؟ نوهی پیامبر را سر بریدی؟!
حضرت سکینه(س) نگاهی به رأس پدر کردند و فرمودند: یزید! به خدا قسم از تو سنگدلتر، قسیتر، کافرتر، مشرکتر، جفاکارتر ندیدهام، لعنت خدا بر تو باد.
اینها همه تبلیغ حق است که اهلبیت بدون ترس انجام میدهند.
یزید به کارش ادامه داد و حضرت سکینه(س) دوباره سرش فریاد کشیدند؛ که در آن لحظه یزید برگشت و با همان عصا محکم به سر ایشان ضربه زد. حضرت سکینه(س) با صدای بلند فرمود: اگر با زدن دلت خنک میشود من را بزن، ولی سر پدرم را نزن. سپس شروع کرد به گریه کردن با صدای بلند.
ملعون گفت پس تو چرا گریه میکنی؟ تو که میگویی تو را بزنم. حضرت سکینه(س) فرمود: چگونه نگرید آن کسی که معجر (عبا و چادر مناسب) در مقابل نامحرم ندارد؟ گریهام برای این است.
در بعضی کتابها نوشتهاند که ملعون دستور داد برایشان عبا بیاوردند.
امروز هم دین اسلام و حرکت امام حسین علیهالسلام مُبلّغ میخواهد. باید وقت گذاشت و برای این راه حرکت کرد.
شخصی چایریز مجلس امام حسین علیهالسلام در تهران بود. او از دنیا رفت و پیشنماز مسجد خواب او را دید. میگوید او را دیدم که در یک بهشتی حال بسیار خوبی دارد. از او پرسیدم چگونه به اینجا رسیدی؟ مرد گفت: از عنایت امام حسین علیهالسلام. شب اول قبرم امام به سراغم آمدند و فرمودند: میدانی چند استکان چای برای من ریختی؟ من گفتم نه. امام فرمودند: دوازده هزار و خردهای (امام عدد دقیق را گفتند). این کاخ برزخیات؛ و در قیامت هم برایت جبران میکنم. بعد مرد گریه کرد و در خواب به پیشنماز گفت کاش خودم استکانها را جمع میکردم و میشستم و کارهای بیشتری در راه امام حسین علیهالسلام انجام میدادم.
پیامبر(ص) فرمودند: آیا شما را خبر بدهم از عدهای از آدمها که وقتی روز قیامت وارد میشوند، پیامبر نیستند و شهید هم نیستند اما همهی انسانها به نور و جایگاهشان غبطه میخورند؟ آنها کسانی هستند که در دنیا خدا را در بین مردم محبوب کردهاند و مردم را محبوب نزد خدا کردند (با سخن از دین و تشویق مردم به دین).
آیهای به پیامبر نازل شد که میفرمود: ای پیامبر! ما تو را پیامبر شاهد بر مردم و بشیر (بشارت بدهی) و نذیر (آنها را بترسانی) فرستادیم. پیامبر(ص) به امام علی(ع) و معاذ فرمودند: بروید یمن این آیه را بخوانید و بگویید پیامبری آمده؛ اما علی جان! مبادا کسی را فراری بدهی، مبادا سخت بگیرید، آسان بگیرید کسی فرار نکند.
میگویند عیسی(ع) در حال حرکت با یکی از حواریون بود که لاتی دنبال آنها راه افتاد. حواری تندتر رفت که لات به آنها نرسد. عیسی(ع) گفت ندو الآن جبرئیل آمد و جای تو با آن عوض شد، به دلیل خجالتی که او کشید و غروری که تو داری جای شما نزد خدا عوض شد.
در روایتی دیگر پیامبر(ص) فرمودند: من مأمور به تبلیغ و مأمور به مدارای با مردم هستم.
در حدیثی دیگر پیامبر(ص) میفرمایند: چنان باشید که سخن حق از لب شما که در آمد به دل مردم نوشته (ثبت) شود.
یک آیه در قرآن داریم که بسیار جای صحبت دارد، آیه میفرماید: بنای شروع همه چیز بر فضل خداوند است و هر چیزی را خدا به فضل خود تمام میکند. علامه مجلسی در مرآت العقول تفسیر کرده است: این که خداوند ابتدا و آغاز به «فضل» کرده، معنایش تکالیف شرعی است که خدا برای انسانها قرار داده است. خداوند به شما گفته است نماز، زکات، حج، قناعت، مراقبت از ارکان خانواده، حجاب و… را رعایت کنید. همهی اینها هیچ کدام به درد خدا نمیخورد بلکه برای شما خوب است و اینها فضل خدا به شما است. خدا شما را پسندیده و نماز را به شما واجب کرده چون خواسته فضلش را شامل حال شما کند و از بدیها و زشتیها شما را دور کند.
خداوند در سورهی مائده میفرماید: من با تکالیف نخواستم شما را به سختی بیندازم، بلکه اراده کردهام شما را پاک و نورانی کنم. اراده کردم وقتی نزدم میآیید، با فضل و رحمتم با شما برخورد کنم و شما از قبل این لیاقت را داشته باشید.
امام محمد باقر(ع) میفرماید: اینکه خداوند همهی کارهایش را با فضل بر شما آغاز کرده، مسئله، مسئلهی وضو است. خدا فضل خودش را در وضو به شما نازل کرده است. خدا با این آب وضو، ظاهر و باطنتان را از پلیدی و زشتی دور میکند.
امام صادق(ع) میفرماید: اینکه خدا فرموده هر کاری را با فضل شروع میکنم مسئلهی وضو است، هر کاری که میخواهی انجام بدهی (از همهی واجبات و مستحبات) اول وضو میگیری. اینکه خدا فرموده ابتدا میکنم به فضلم یعنی اول هر کاری فرموده وضو بگیر؛ زیرا کسالت، خواب، ناپاکی و آلودگی را از تو دور کنم.
خانم مالک سخن بزرگی داشتند و میگفتند: خدا وضو را وسیلهای قرار داد که شما به وسیلهی آن، تمام ناپاکیهای بیرون و درون را از خودتان دور کنید. در وضو اسراری نهفته است؛ آبی که به صورتتان میزنید صورت شما را وجه الله میکند، خدا صورت شما را در قابی قرار میدهد که صورت علی(ع) را قرار داده، در آن قاب صورتتان را قرار میدهد و به صورت شما تداوم میدهد (کما اینکه آیهای داریم که میفرماید همه چیز فانی است جز صورت خدا یا همان وجه الله). میگویند امام علی علیهالسلام نیم ساعت وضویشان طول میکشید و امام بسیار دعا میخواندند و میلرزیدند و میفرمودند: میخواهم شروع کنم به زیارت خدا بروم و این مقدمهی دیدار خداست. بعد در اقامهی نماز وقتی میگفتند «قد قامت الصلوة» ناله میزند و میفرمودند لحظهی دیدار رسید.
مرحوم حاج آقا دولابی میگفتند: میتوانی چنان وضو بگیری که گویا همیشه وضو داری، میتوانی چنان نماز بخوانی که انگار همیشه در حال نماز هستی.
من ندیدم که خانم مالک یک بار در حال وضو اشک نریزد و ایشان میفرمودند: میشود آدم به هنگام وضو جوری وضو بگیرد که خدا آدم را وضو بدهد.
– به هنگام تبلیغ باید بدانیم هر حرفی را در چه جمعی بزنیم.
یکی از علمای بزرگوار برای تبلیغات و منبر به امریکا رفت. ایشان میگوید: دیدم که یک سیاهپوست هم در جمع است، من میخواستم روضه بخوانم و مترجم هم ترجمه میکرد. از کربلا خواندم و از غلام سیاه امام حسین(ع) که نامش جون بود. از آن قسمت خواندم که وقتی جون اجازه گرفت و رفت میدان و تیر خورد، امام رفتند و سرش را به زانویشان قرار دادند، جون چشمش را باز کرد و سرش را کنار کشید. امام فرمود چرا سرت را کشیدی؟ جون گفت آخر روی این زانو سر علی اکبرت را گذاشتی من چه قابلم؟ امام در این حال خم شدند و گونهشان را به گونهی جون قرار دادند و فرمودند: این گونه هم به گونهی علی اکبر گذاشته شده است. مرد سیاهپوست هم گریه میکرد. روز بعد دیدم تعداد این سیاهپوستان بیشتر شد و به همین ترتیب هر روز تعداد بیشتری آمدند و روز آخر مجلس، صد و پنجاه سیاهپوست مسیحی آمدند و مسلمان شدند و در روضه شیعه شدند. چون همهی آنها به آن نفر اولی نگاه کردند؛ و او رفته بود و در بین اطرافیانش گفته بود دینی پیدا کردهام که رهبرش بین سیاه و سفید فرقی نمیگذارد. بین غلام سیاهش و پسرش فرقی قرار نمیدهد.
پس یک روضهی با سلیقه، به این ترتیب صد و پنجاه نفر را مسلمان شیعه کرد.
از آقا سید ابوالقاسم شجاعی که همین روزها فوت کردهاند پرسیدند که چرا منبری شدی؟ گفت پدرم روحانی بود و مادرم بیست و یکم هر ماه روضه داشت. ما چند برادر بودیم، روزی در زمان آن قحطیهای زمان رضاشاه مادرم پول داد که برویم قند و شکر بخریم که عصر روضه داریم. قند و شکر نبود. مادرم گفت توت بخرید، آن هم نبود. مادرم گفت کشمش، آن هم نبود. نهایت مادرم گفت اشکال ندارد در را باز نمیکنیم، روضهخوان که آمد، پولش را میدهیم هرجای دیگر که میرود روضهی ما را هم بخواند زیرا وسیلهی پذیرایی نداریم.
خانهی خالم بسیار از ما دور بود. بعد از نماز ظهر دیدیم شوهر خالهام آمد و گفت مگر امروز عصر روضه ندارید؟ خاله خواب دیده که امام حسین(ع) در خواب به او فرموده است: خواهرت امروز میخواهد در روضه را باز نکند چون قند و شکر ندارد. در محلهتان فلان مغازه قند و شکر دارد بخرید و برایش ببرید که روضهی من تعطیل نشود.
من بچه بودم وقتی این را دیدم گفتم باید این حسین را نوکری کرد؛ و نوکر حسین(ع) شدم.