بسم‌الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

پنجم ماه صفر، 23 مهر 97

 

محورهای سخنرانی:

توضیحاتی در خصوص بزرگوارانی که «باب الحوائج» هستند

اجر و مزد عزاداران و زائران امام حسین(ع) به سه قسمت در دنیا، برزخ و آخرت تقسیم می‌شود

حضور حضرت رقیه بنت الحسین(ع) در کربلا و مأموریت خطیر ایشان

اولین کار بعد از اشک بر امام حسین(ع) باید دعا برای امام زمان(عج) باشد

وظیفه‌ی تبلیغاتی ما در مقابل برنامه‌های دشمن

اشاره به برخی شبهه افکنی‌ها و پاسخ به آن‌ها

 

توضیحاتی در خصوص بزرگوارانی که «باب الحوائج» هستند

ما هفت باب الحوائج داریم که بعضی از این بزرگواران، امام هستند و بعضی غیر امام اند، هم خانم هستند و هم آقا، هم از جوانان و مسن‌ها و هم از کودکان، باب الحوائج داریم.

«باب الحوائج» یعنی شخصیت‌های عمومی و بین‌المللی و عالم‌گیر. ما اگر بخواهیم به امیرالمؤمنین علی(ع) متوسل شویم، آداب دارد و معمولاً کمتر می‌بینیم که یک ارمنی یا یهودی به امیرالمؤمنین(ع) متوسل شده باشد و مثلاً از ایشان حاجتی گرفته باشد؛ یا مثلاً به امام علی النقی(ع) یا امام حسن عسکری(ع) و… اما به وفور می‌بینیم که غیرمسلمان‌ها به امام موسی بن جعفر(ع) متوسل می‌شوند. حتی اهل سنت وقتی گرفتار می‌شوند، نذر می‌کنند که به کاظمین به زیارت جوادین (ع)، نوه و پدربزرگی که هر دو باب الحوائج هستند، بروند. همچنین ارامنه و مسیحی‌های لبنان، سوریه، مصر و فرانسه به وفور به حضرت رقیه(س) متوسل می‌شوند و از حضرت رقیه(س) باب الحوائج، حاجت می‌گیرند.

یک سؤال ممکن است پیش بیاید: چه طور در کربلا، علی‌اصغر شش ماهه باب‌الحوائج است اما علی‌اکبر باب الحوائج نیست؟ یا چه طور برادران دیگرِ امام حسین(ع) و سه پسر دیگرِ حضرت ام‌البنین(س) باب الحوائج نیستند؟ یا یک فرزند دیگر امیرالمؤمنین(ع) باب الحوائج نیست؟ و چرا خودِ امام حسین(ع) باب الحوائج نیستند؟ اما قمر بنی‌هاشم حضرت ابوالفضل العباس(ع) باب‌الحوائج هستند. چه طور سکینه خاتون(س) باب الحوائج نیستند اما بی‌بی رقیه(س) باب الحوائج هستند؟

دلایل گوناگونی بیان کرده‌اند. یکی از دلایلی که بنا بر آن، کسی به مقام باب‌الحوائجی می‌رسد، مظلومیت خاص و ویژه‌ای بوده است که ایشان داشته است.

حضرت علی‌اکبر(ع) دو مرتبه وداع کرده‌اند و به میدان رفته‌اند و جنگ نمایان کرده‌اند. بعضی می‌نویسند که ایشان سیصد و اندی از کفار را به درک فرستاده‌اند؛ و سپس به شهادت رسیده‌اند. اما جناب علی‌اصغر(ع) به میدان نرفته، شمشیر دست نگرفته، تیری پرتاب نکرده، کسی را نکشته و مظلومانه روی دست پدرش به شهادت رسیده است. امام حسین(ع)، باب الحوائج نیستند، ایشان از صبح نبرد کرده‌اند، بعدازظهر که تنها بودند ساعتی جنگیده‌اند. حمید بن مسلم می‌نویسد که: وقتی امام حسین(ع)، ذوالفقار امیرالمؤمنین(ع) را می‌کشیدند، از تابی که به شمشیر حسین بن علی(ع) در میدان کربلا می‌خورد، قریب به چهار کیلومتر دشمن فرار می‌کرد. امام پروانه‌وار شمشیر می‌زدند یعنی از هر جهت می‌چرخیدند و شمشیر می‌زدند. به طوری که ندا از بالا رسید که: حسین! اگر قرار است همه‌ی این‌ها کشته شوند، ما این قرار را نداشتیم؛ می‌خواهی شهدا، برادران و فرزندانت را زنده کنم و به سلامت به مدینه برگردی؟ امام پرسیدند: خدایا! تو چه می‌خواهی؟ فرمود: من می‌خواهم تو را در خون خودت غلتان ببینم. امام حسین(ع) شمشیر را غلاف کردند و نشستند و فریاد زدند: ای شمشیرها بیایید و مرا تکه‌تکه کنید. وقتی امام(ع) شمشیر را غلاف کردند، آن‌ها جرئت کردند نزدیک ابی‌عبدالله بروند. اما حضرت ابوالفضل(ع) از صبح برای جنگ به میدان نرفته‌اند، مجروحان را آورده‌اند، شهدا را حمل کرده‌اند، امام حسین(ع) را از میدان آورده‌اند، علم روی دوششان بوده، نگهبان خیمه‌ها بوده‌اند و هر جا گره‌ای بوده، باز کرده‌اند. بعدازظهر که خواستند برای جنگیدن اذن بگیرند، امام(ع) ایشان را خلع سلاح کردند، شمشیر، زره و کلاهخود ایشان را گرفتند، نیزه و مشک را به ایشان دادند تا آب بیاوردند. حضرت ابوالفضل(ع) به جهت آب آوردن رفته بودند و به میدان جنگ نرفته بودند؛ به این جهت مظلومیت ویژه‌ای دارند که خدای تبارک و تعالی وقتی دست‌های ایشان بریده شد و به زمین افتاد، مقام باب‌الحوائجی را به ایشان داد؛ که تمام درهای بسته را به نامش باز کند.

طبق نقل 70 مقتل معتبر، امروز، روز شهادت حضرت رقیه(س) است. دیشب سحرگاهان بهانه‌ی پدر را گرفته‌اند و با شرایطی که شنیده و خوانده‌اید به شهادت رسیده‌اند.

حضرت رقیه(س) با شهادتشان چند کار کرده‌اند:

از امروز دیگر اسرای کربلا، اسیر نیستند، طناب‌ها از دور گردن‌ها باز شد و امام سجاد(ع) آزاد شدند به قدری که می‌توانستند از خرابه بیرون بروند و دم درب خراب بنشینند و با مردم ارتباط برقرار کنند و صحبت نمایند. از امروز اسرا را به خرابه نبردند و به جای دیگر منتقل کردند. از امروز دیگر ماجرای رأس مطهر امام نامعلوم است و دیگر کسی رأس مطهر را ندیده است و جایی نمایش نداده و اذیت نکرده‌اند.

اجر و مزد عزاداران و زائران امام حسین(ع) به سه قسمت در دنیا، برزخ و آخرت تقسیم می‌شود

طبق فرموده‌ی امام جعفر صادق(ع): خداوند وعده کرده است که اجر و مزد گریه کنندگان و عزاداران و خدمتگزاران و پیروان و زائران و عاشقان امام حسین(ع) را سه قسمت کند:

– یک قسمت در دنیا، آن قسمتی که در دنیا می‌دهد: آبرویشان را حفظ می‌کند (محتاج نامرد و فرد شر نمی‌کند) و عاقبتشان را ختم به خیر قرار می‌دهد.

– اما در عالم برزخ: شما می‌دانید که در عالم برزخ شفاعت نداریم؛ هر که آنچه را می‌بیند، می‌خورد، می‌نوشد و دریافت می‌کند که طبق آن عمل کرده است و طبق عملی که با خود می‌برد، برزخ خود را تأمین می‌کند.

خدمت امام صادق(ع) رسید و پرسید: آقا! گاهی می‌فرمایید ما شفاعت می‌کنیم و نمی‌گذاریم شما جهنم بروید و ما اصلاً نمی‌گذاریم نامه‌ی عمل شما باز شود، گاهی هم می‌فرمایید کار کنید و زحمت بکشید تا جهنم نروید، خداوند سؤال می‌کند و با اسم قهّارش با شما برخورد می‌کند، کدام درست است؟ امام فرمودند: شما فکری به حال عالم برزختان بکنید، قیامت، ما شما را شفاعت می‌کنیم.

در عالم برزخ، فقط به دست یک نفر شفاعت صورت می‌گیرد، آن هم فاطمه‌ی زهرا(س). بسیار روایت داریم که حضرت زهرا(س) فرموده‌اند که شب اول قبر، به داد گریه‌کنان حسینم می‌رسم. آنان که دل به ابی‌عبدالله(ع) دادند، از شفاعت حضرت زهرا (س) بهره‌مند می‌شوند.

– اما در قیامت: وقتی در سجده‌ی زیارت عاشورا می‌گوییم «اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود»، منظور از «یوم الورود» چیست؟ ورود به قیامت است؟ یا برزخ؟ یا عالم قبر؟ یا ورود به عالم مرگ است، آن لحظه‌ای که ملکین می‌آیند تا جان مرا بگیرند؟ یا لحظه‌ای است که دنیا می‌آیم؟ یا لحظه‌ای است که نطفه‌ی من منعقد شده است؟ یا منظور، عالم ذر است که خداوند، حسین بن علی و کربلایش و شهادتش و اولادش را نشان داد و من و شما بلند شدیم و گفتیم ما او را دوست داریم و او را انتخاب کردیم، آیا آن لحظه حسین(ع) هم به ما اشاره کرده‌اند و گفته‌اند که خدایا او زائر و گریه کن من باشد؟ یا منظور عالم نبات است؟ یا عالم رحم است؟ یا منظور همه‌ی آن‌هاست؛ که خدایا! قدم به هر کدام از آن‌ها گذاشتم، شفاعت حسین(ع) و زندگی توأم با ابی‌عبدالله را روزی من کن؟

روایت داریم که وقتی عده‌ای سر از قبر بیرون می‌آوردند، اولین صدایی که روز قیامت در عالم محشر به گوش می‌رسد، این است که منادی ندا می‌دهد: «اَینَ زوّارُ الحُسین؟»؛ کجایند زائران قبر امام حسین(ع)؟ کجایند گریه کنندگان بر ابی‌عبدالله(ع)؟ روی پیشانی‌ها نوشته می‌شود: این‌ها گریه‌کنان حسین اند، این‌ها خدمتکاران حسین اند، این‌ها عاشقان حسین اند، این‌ها زوّار حسین اند. ندا می‌آید: صف از قیامت جدا کنید، سر و کار شما با حسین است، نامه‌ی عمل شما با حسین است.

این سرمایه‌گذاری، فقط در محضر ابی‌عبدالله الحسین(ع) صورت می‌گیرد.

روایت از امام جعفر صادق(ع) است که پیغمبر (ص) فرمودند: شبی که مرا به معراج بردند، وقتی به «قاب قوسین او ادنی» رسیدم، از جانب خداوند به من وحی آمد: رسول من! اراده کردم به سه مسئله تو را امتحان کنم تا میزان صبر، حلم و تسلیمت را بسنجم. گفتم: خدایا تسلیم هستم، از خودت کمک می‌گیرم برای صبر. تو مرا کمک کن که بتوانم صبر کنم.

  1. تو را به فقرای امتت امتحان می‌کنم و اینکه فقرای امتت را باید به خودت ترجیح دهی.

روزگارِ اصحاب پیامبر(ص) به سختی می‌گذشت. در شعب ابیطالب، حضرت خدیجه(س)، هسته‌ی خرما را از سرگین شترها جمع می‌کردند، پاکیزه می‌کردند و قاووت می‌کردند تا بخورند و از گرسنگی نمیرند. آن‌ها نمی‌توانستند با پیامبر(ص) نماز جماعت بخوانند چون یک عبا داشتند و روی همدیگر کشیده بودند، یک نفر می‌پوشید و نماز می‌خواند سپس به دیگری می‌داد تا بپوشد و نماز بخواند. اسلامِ مردم، اسلامی نبود که با نرخ نان و خوراک بالا و پایین برود! اسلامِ حقیقی بود و پای آن ایستاده بودند. رنج می‌کشیدند و حتی لقمه نانی را با هم قسمت می‌کردند.

خداوند به پیامبر(ص) فرمود من تو را به فقر امتت امتحان می‌کنم و تو باید از همه‌ی آن‌ها گرسنه‌تر باشی. وقتی پیامبر(ص) به مسجد النبی رفتند و خطبه‌ی آخرشان را خواندند و با مردم وداع کردند و در واقع رحلتشان را اعلام نمودند، به مردم اشاره فرمودند: خدا شاهد است که اگر شما یک روز گرسنگی کشیدید، من سه روز کشیدم؛ اگر شما یک وعده غذا نخوردید، گاه من سه وعده نخوردم؛ اگر شما از گرسنگی دل درد گرفتید، من سنگ به شکم بستم تا با شما گرسنگی را احساس کنم، این وعده‌ای بود که به خدای خودم داده بودم.

  1. خداوند در معراج به پیامبر(ص) فرمود: تو را امتحان می‌کنم به بدیِ قبیله و عشیره‌ات. شما ببینید عموها و عموزاده‌های پیامبر(ص) با ایشان چه کردند! بنی‌عباس، عموزاده‌های پیامبر بودند. یکی از آن‌ها حرم امام حسین(ع) را 24 مرتبه سوزاند و خراب کرد! بنی‌عباس در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و ائمه‌ی دیگر، سخت‌ترین شکنجه‌ها را در حق شیعیان روا می‌داشتند و این در حالی بود که آنان پسرعموهای پیامبر(ص) بودند! وقتی خلافت را غصب کردند، بدتر از بنی‌مروان کردند. اگر بدتر از بنی‌امیه نبودند اما به شدت بنی‌امیه با آل پیامبر(ص) رفتار کردند!
  2. تو را به اهل بیتت امتحان می‌کنم؛ به علی بن ابیطالب و خانه‌نشینی‌اش، طعنه‌هایی که می‌زنند و نهایتاً به فرق شکافته‌اش؛ امتحان می‌کنم به دختر دردانه‌ات، حریمش را می‌شکنند، بدون اذن وارد می‌شوند، او را می‌زنند و فرزند او را از بطنش سقط می‌کنند؛ امتحان می‌کنم به جگر پاره‌پاره‌ی حسن مجتبی (بعضی مقاتل می‌نویسند کبد مقدس امام مجتبی بر اثر آن سوده‌ی الماس که به کامش ریختند، هفتاد تکه شد…)؛ امتحان می‌کنم به حسین، دعوتش می‌کنند که یاری و حمایتش کنند اما با لب عطشان، خودش و برادران و اولاد و اصحابش را به شهادت می‌رسانند و سر از بدنشان جدا می‌کنند و اهل بیتش را به اسارت می‌برند…

پیامبر عرضه داشت: خدایا صبور هستم، تحمل می‌کنم.

پیامبر(ص) وقتی خبر را آورند، هیچ کدام از راویان اخبار ننوشته‌اند که وقتی از امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام حسن علیهم‌السلام می‌گفتند، گریه کنند اما وقتی نام امام حسین را می‌آوردند، شروع می‌کردند به گریه کردن…

حضور حضرت رقیه بنت الحسین(ع) در کربلا و مأموریت خطیر ایشان

برخی می‌گویند رقیه هست اما بنت العلی است اما حداقل 70 مقتل، نام ایشان را ذکر کرده‌اند و «رقیه بنت الحسین» گفته‌اند، نه «رقیه بنت العلی». «رقیه بنت العلی» به احتمال زیاد، همسر مسلم بن عقیل است که همسرش و سپس دو طفلش شهید شده‌اند. بعضی می‌گویند یک فرزندش هم در کربلا به شهادت رسیده است بنابراین چهار شهید دارد. همچنین ایشان که خواهر امام حسین(ع) بودند، داغ برادرهای دیگر هم دیده‌اند. اما وقتی حرم حضرت رقیه(س) را به دستور خود ایشان برای تعمیر شکافتند، جنازه‌ای که از آن قبر خیس درآوردند، دختربچه‌ی کوچکی در لباسی خاص بوده است.

حمید بن مسلم مورخ کربلاست و اکثر مقتل‌نویس‌ها، نقلِ حمید بن مسلم را می‌گویند. او شهادت علی‌اصغر(ع)، یاران و حضرت ابوالفضل(ع) را نقل کرده است و در گودال قتلگاه صحنه‌هایی دیده که فرار کرده و به کوفه رفته تا بیشتر نبیند سپس وقایع کوفه را هم نقل کرده است.

او نقل می‌کند: آستین حسین را دختربچه‌ای گرفته بود و هر جا او می‌رفت، با او می‌رفت و او را رها نمی‌کرد… وقتی آقا وداع کرد که برود، دختربچه آمد و آستین پدر را گرفت. پدر نشست، بچه را بغل کرد، روی زانو گذاشت و آن‌قدر گریه کردند که صدای حسین پیچید. نمی‌دانم ابی‌عبدالله در گوش او چه گفت که بچه آرام شد، زینب آمد بچه را برد. من پرسیدم این دختربچه کیست؟ گفتند: «رقیه بنت الحسین» است.

چرا امام حسین(ع) حضرت رقیه(س) را روز عاشورا با خود نبرد؟ چرا کوفه نبرد؟ چرا چهل منزل طی کرد؟ این، چیدمان کربلاست. ایشان برای علی‌اصغر(ع) خیمه‌ی مجزا زدند و فرمودند او یک سرباز است؛ پایان جنگ عاشورا به خون علی‌اصغر(ع) بود و پایان اسارتِ اسرا، به شهادت مظلومانه‌ی حضرت رقیه(س) بود. حضرت رقیه(س) مأمور بود تا آنجا برود.

سربازانِ نگهبان خرابه‌ی شام، رومی و فارس بودند و فقط امام سجاد(ع) زبان آن‌ها را متوجه می‌شدند. با هم می‌گفتند که ما امشب مأموریت داریم خرابه را بر سرشان خراب کنیم تا همه از دنیا بروند. اما حضرت رقیه(س) مأموریت داشت تا از خواب بپرد و سر پدر را بخواهد و سر و صدا بشود و شامیان بیایند تا نقشه‌ی بنی‌امیه نقش بر آب شود. مأموریت حضرت رقیه(س)، نجات جان امام زین‌العابدین(ع) و زینب کبری(س) بود. هم چنین ایشان با ماندنش در آنجا به همه‌ی دشمنان اسلام مانند آمریکایی‌ها و داعشی‌ها و… یک پیام می‌دهد که: لازم نیست برای اینکه پدرم حسین(ع) شما را نابود کند، پنجه در پنجه‌ی شما بیندازد، من دختر سه ساله‌اش این کار را می‌کنم، من شما را به نابودی می‌کشانم.

الآن بپرسید قبر معاویه و یزید کجاست؟ و بروید ببینید مزار حضرت رقیه(س) کجاست؟چرا بگوییم رقیه(س) هست یا نیست؟ به تعداد حاجت‌هایی که مردم از ایشان گرفته‌اند و همچنان دارند می‌گیرند نگاه کنیم.

همین اواخر، خانواده‌ای در محرم بچه‌دار شدند. خانم گفت اسم دختر را رقیه بگذاریم. همسر موافق نبود، گفت ممکن است در مدرسه او را مسخره کنند. در آزمایش‌های غربالگری نتیجه نشان داد که بچه ناقص است و چون بچه به رشد رسیده بود، علما اجازه‌ی دفع او را ندادند. چندین و چند آزمایش دادند و بررسی کردند و همه گفتند بچه ناقص است. گفت: یک شب با گریه‌های شوهرم از خواب بیدار شدم. دیدم سر جانماز می‌گوید: حسین جان! دوست ندارم دختری که اسمش رقیه است ناقص باشد و یک بچه‌ی ناقص را نشان دهند و بگویند رقیه است. حالا که قرار است اسم دخترت را روی دخترم بگذارم، دوست دارم رقیه‌ام سالم باشد. بچه را در بیمارستان به دنیا آوردم و مثل دسته‌ی گل بود.

بچه‌اش را قم برد و معجزه را برای علما تعریف کرد و گفت در گوشش بگویید رقیه. من به رقیه‌ی حسین مدیونم.

رقیه(س) دارد کار می‌کند، روزی می‌دهد، توسعه می‌دهد، منکوب می‌کند، رونق می‌دهد، معجزه می‌کند و… آیا می‌شود گفت نیست؟!

اولین کار بعد از اشک بر امام حسین(ع) باید دعا برای امام زمان(عج) باشد

بعد از اشک بر اهل بیت(ع) اولین کاری که باید بکنیم این است که توسل بگیریم و دعا کنیم برای وجود نازنین آقا امام زمان(عج).

آیت الله اثنی عشری می‌فرمودند: قبل از انقلاب در مشهد در خدمت حاج آقا حسین قمی صاحب رساله بودیم. شب‌های سه‌شنبه در منزل حاج آقا دعای توسل بود. خود حاج آقا دعای توسل و روضه می‌خواند و خدمت و پذیرایی می‌کرد و برای فرج امام زمان(عج) دعا می‌کردیم…

یک شب سه‌شنبه تا مراسم شروع شود، رفته بودم در اتاق ته سالن. دیدم کسی به شانه‌ی من زد. دیدم خادم منزل است. گفت حاج آقا در اتاق با شما کار دارد. رفتم دیدم حاج آقا رنگ به صورت ندارد. جوان ماه‌پاره‌ای هم با عمامه‌ی مشکی در آستانه‌ی در ایستاده است.

حاج آقا فرمود: آقای اثنی عشری! این آقا از جانب حضرت مهدی(عج) برای من و شما پیغام آورده است. گفتم چون این پیغام برای شما هم هست، با هم بشنویم. چهارزانو نشستم و گفتم بفرمایید آقا سید. فرمود: آقایتان حضرت مهدی(عج) به شما سلام رساندند، فرمودند: بعد از توسل و گریه و در مجالستان، برای فرج من دعا کنید که خدا مرا از زندان غیبت آزاد کند.

(غیبت، حالت زندان برای امام زمان(عج) است. خداوند، امام زمان(عج) را زندان نکرده است بلکه بدی ما، امام را زندان کرده است. ما تا خوب نشویم، فرج امضا نمی‌شود. ما زندانبان امام زمان(عج) شده‌ایم!)

حاج آقا حسین یک ناله زد و من هم اشک ریختم. آن آقا خداحافظی کرد و همین که یک‌قدم رفت، من دویدم که بهره‌ی بیشتر بگیرم. نمی‌دانم که آقا چه شدند و غیب شدند. رو کردم به حاج آقا حسین قمی و گفتم: آقا کجا رفتند؟ حاج آقا گفتند: بنا نیست که ما پیدایشان کنیم او آمده بود تا مأموریتش را به انجام برساند و نزد مولایش برگردد.

چه اشکالی دارد هر شب سه‌شنبه این نماز مخصوص که هدیه به مادر امام زمان(عج) نرجس خاتون است را بخوانیم که گشایش و فرج برای همه‌ی کارها است:

ما دستور داریم هر که گرفتار است، هر کس که فقیر است و هر که با خودش مشکل دارد، هر که در زندگی‌اش آشوب است و… هر شب سه‌شنبه دو رکعت نماز حاجت مانند نماز صبح بخواند و بعد از سلام نماز، 313 مرتبه بگوید «اللهم صل علی محمدٍ و آل محمد و عجل فرجهم» و بعد سوره‌ی فتح را بخواند و مجموعه را هدیه کند به روح مادر امام زمان(عج).

رابطه‌ای بین شما و مادر امام زمان(عج) به وجود می‌آید که این رابطه، تحول اجتماعی، تحول اخلاقی، تحول عقلی، تحول نفسانی، تحول عبادی و مادی و هر چه که می‌خواهی دارد.

در قرآن سوره‌ی فتح، سوره‌ی توسعه است و در میان معصومین، حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) نامشان توسعه می‌دهد. در هر زمینه‌ای اسم حضرت زهرا(س) را ببری، توسعه پیدا می‌کنی چون از «فاطر» است و فاطر یعنی گشاینده.

مرحوم آیت‌الله کشمیری می‌گویند: در شب ماه رمضان آمدم و دیدم درِ بزرگ حوزه بسته شده است و خادم هم رفته و یک قفل بزرگ هم انداخته. من مانده بودم که چه کنم؟ گفتم: خدایا! ما شنیده‌ایم که اسم مادر موسی «یوکابد» را به در بسته بخوانند، درب باز می‌شود؛ ما می‌خواهیم به نام فاطمه‌ی زهرا درب بهشت را باز کنیم، ایشان که فاطمه‌ی زهرا هستند. قفل را گرفتم و در مشتم کشیدم و گفتم «یا فاطمة الزهرا» دو لنگه‌ی درب به طرفة ‌العینی باز شد و به دیوار خورد.

مشکل این است که من فاطمه‌ام را به اندازه‌ی او باور ندارم! او فاطمه‌اش را باور دارد و به اندازه‌ی باور فاطمه‌ی خودش استفاده می‌کند و بهره می‌برد.

وظیفه‌ی تبلیغاتی ما در مقابل برنامه‌های دشمن

در مجلس ابی‌عبدالله(ع) و مجلس تبلیغ امام حسین(ع) وظیفه داریم قرآن بخوانیم و با قرآن آشنا بشویم و روایت بخوانیم و با روایت آشنا بشویم.

اول به ما گفته‌اند «عَلیکُم بِاَنفُسِکُم»؛ بر شما باد که اول به داد خودتان برسید. وقتی به داد خودت رسیدی، خودت را اصلاح کردی و معلوماتت را بالا بردی، در این زمانه که زمانه‌ی تبلیغات است می‌توانی مؤثر باشی.

دنیا امروز نمی‌خواهد بجنگد و سرباز به کشتن بدهد. با تبلیغات هر کاری که بخواهند انجام می‌دهند. برخی از ما وسیله‌ی تبلیغ دشمن را دادیم به دست بچه‌هایمان و غافل هستیم از اینکه بچه‌ی من یک دکمه را می‌زند و بدترین تبلیغات ضد اسلام را می‌خواند! ما وسیله‌ی تبلیغات دشمن را دست بچه‌هایمان گذاشتیم و آن‌ها با عقیده‌ی او بازی می‌کنند و تردید ایجاد می‌کنند، غافلیم از اینکه چه به روزگار بچه‌مان دارد می‌آید.

آن روز که سر امام حسین(ع) بریده شد، شیطان ناله زد و تمام شیاطین را جمع کرد و گفت باید کاری بکنیم، حسین با کارش رشته‌ی ما را پنبه کرد. هر که یک چیز گفت و در نهایت، خود شیطان گفت: فقط یک کار باید بکنیم اینکه در واقعه‌ی کربلا شک ایجاد کنیم. همیشه وقتی خواستند اسلام را کم رنگ کنند از همین قضیه استفاده کردند.

در جنگ‌های صلیبی، مسلمان‌ها تا پشت کاخ‌های فرانسه رفتند. آن‌ها جلسه گذاشتند و به این نتیجه رسیدند که با مسلمان‌ها صلح کنند. بعد بیست تا برنامه نوشتند و روی این برنامه‌ها کار کردند و دارند کار می‌کنند.

– یک برنامه‌شان این بود که به مرور زمان، این مسلمان‌های زاهد و عابد ساده‌خور را به سمت تجمل‌گرایی سوق بدهند. آسیبش این است که آدم نمی‌تواند از راه حلال به تجمل‌گرایی برسد و مجبور می‌شود دست به حرام بزند و ربا و رشوه بگیرد و مجبور می‌شود حق دیگران را ندهند.

– برنامه‌ی دیگر اینکه آن‌ها را به شراب خوری بیندازیم. کشیش‌های اسپانیا تاکستان‌های انگور اسپانیا را خریدند و انگورهایش را مجانی شراب انداختند و به خورد مسلمان‌ها دادند. الآن الجزیره بزرگ‌ترین صادرکننده‌ی مشروب در دنیا است.

– برنامه‌ی دیگرشان این بود که دختربچه‌های مسیحی را فرستادند در کشورهای مسلمان که کارگر بشوند و در پارک‌ها و هتل‌ها و… با سر و پای برهنه باشند که مسلمان‌ها ببینند و کم‌کم خودشان را مانند آن‌ها کنند.

– برنامه‌ی دیگر این بود که معلمان مسیحی را به مدارس مسلمان‌ها فرستادند و کم‌کم اسلامشان را زیر سؤال بردند. تا برای بعضی این تفکر مسیحی جا بیفتد که همان‌طور که مسیح کشته شد که ما مسیحیان جهنم نرویم، امام حسین(ع) هم کشته شد تا شما جهنم نروید، هر کاری می‌خواهی بکن، بر امام حسین(ع) گریه کن تا شفاعتت کند.

– کم‌کم خانواده را از بنیان بیندازند. این را مطرح کنند که بچه بابا برای چه می‌خواهد؟ مادر دارد بس است! نتیجه‌ی آن می‌شود ازدواج سفید.

اشاره به برخی شبهه افکنی‌ها و پاسخ به آن‌ها

من به چند تا از پیام‌هایی که در فضای مجازی پخش‌ شده است، اشاره می‌کنم:

– من ترجیح می‌دهم به‌جای اینکه در مسجد بنشینم و به کفش‌هایم فکر کنم که دزد نبرد، در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم.

* ظاهر جمله قشنگ است. مسجد رفتن مستحب است، به خدا فکر کردن هم مستحب است. دو تا مستحب را مقابل هم گذاشته اما به مسجد رفتن می‌زند. القا می‌کند که آدم به مسجد می‌رود حواسش به نماز نیست، حواسش به این است که دزد کفشش را نبرد. یا مسجدی‌ها دزدند! ممکن است یک وقت یک دزد مسجد برود یا مثلاً کربلا برود اما آیا زائران امام حسین(ع) دزدند؟ یک وقت ممکن است دزد به خانه‌ی شما بیاید آیا این یعنی شما دزد هستید؟! در نهایت ظرافت، با یک مستحب به یک مستحب دیگر می‌زند و مسجد را نشانه گرفته است! در کدام خیابان می‌خواهی راه بروی و به خدا فکر کنی؟ در این پارک‌ها؟!

– جمله‌ی شبهه‌ناک بعدی: من رقص دختران هندو را ترجیح می‌دهم به نماز پدر و مادرم، چون او عاشقانه و از روی عشق می‌رقصد و پدر و مادر من از روی عادت نماز می‌خوانند.

* امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: ای آدم‌ها تلاش کنید خوبی‌ها را در خودتان، عادت کنید. یکی از کسانی که سر سفره‌های نور خدا می‌نشینند، کسانی هستند که خوبی را برای خودشان عادت می‌کنند. آیا هر چه عاشقانه بود خوب است؟ عمر سعد هم عاشق دنیا و حکومت ری بود و از روی عشق، امام حسین(ع) را به شهادت رساند! برای شهادت حضرت علی‌اکبر(ع) وعده‌ی حکومت موصل را داده بودند. کسی که سر علی‌اکبر (ع) را برید، به عشق حکومت موصل بُرید!

– در ماه رمضان چند نفر جوان، پیرمردی را دیدند که غذا می‌خورد به او گفتند روزه هستی؟ گفت آره فقط غذا و آب می‌خورم، از دروغ روزه‌ام، از نگاه حرام روزه‌ام، از اختلاس و ربا روزه‌ام، از دشنام دادن و غیبت کردن روزه‌ام. شماها هم روزه هستید؟ گفتند آره ما روزه‌ایم فقط نمی‌خوریم و نمی‌آشامیم.

چه کسی به ما گفته دین را این‌گونه مقایسه کنیم؟

چرا به بعضی جوان‌ها از روزه می‌گوییم، می‌گوید روزه نمی‌گیرم، به مردم هم کار ندارم؟ از همین پیام‌ها یاد گرفته است. چرا می‌گوییم بیا برویم مسجد عزای ابی‌عبدالله، نمی‌آید؟ شما به او یاد نداده‌اید از همین پیام‌ها یاد می‌گیرند. ازدواج سفید را دین یاد داد یا یگان اسرائیلی؟ در اسلام، اگر کسی صیغه شود، در شرایطی 40 روز باید عده نگه دارد. اسرائیل یگان تشکیل داده و جوان‌های خودمان سربازهایش شده‌اند و بودجه‌اش را هم خودمان داریم ماهیانه می‌دهیم! این تبلیغات جواب می‌خواهد. از مسئولین مدرسه‌ها بخواهیم افرادی را بیاوردند تا برای بچه‌هایمان صحبت کنند و آن‌ها را با این خطرات آشنا کنند.

امروز دنیا این‌طور در حال تبلیغات سوء است. حالا ما باید چه کار کنیم؟

به ما چند دستور فرمودند:

  1. «عَلَیکُم بِاَنفُسِکُم» اول خودت را اصلاح کن و اول خودت یاد بگیر و آگاهی کسب کن.
  2. خداوند در قرآن فرمودند: «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلي‏ طَعامِهِ»[1]؛ انسان به غذایی که می‌خورد، نگاه کند.

یک منظور، همین غذایی است که می‌خوریم. به همه چیز آن نگاه کن از حلال و حرام گرفته تا مزه و قیمت و…. بدترین اسراف این است که لباسی که در شأن من نیست بپوشم و خوراکی که در شأنم نیست بخورم، سفره‌ای که در شأن من نیست بیندازم.

از امام محمدباقر(ع) پرسیدند: آقا جان! معنای آیه‌ی «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلي‏ طَعامِهِ» چیست؟

امام فرمودند: یعنی انسان به آن علم و دانش و معلومات (چه دینی و چه غیردینی و چه اجتماعی) که دریافت می‌کند و خوراک معنوی و روحش است نگاه کند که از کجا آن را می‌گیرد.

وقتی برخی ناخن می‌کارند، نگاه کنند ببیند چه کسی می‌گوید اشکال ندارد؟ مرجع تقلید می‌گوید یا آن خانم آرایشگر؟ نگاه کن درس اخلاقی که می‌گیری، چه کسی آن درس را به تو می‌دهد؟ چه اعتقادی دارد و از کجا می‌گیرد؟ به آن غذایی که در کتاب‌ها برایت پخته‌اند نگاه کن. به غذایی که در برخی خبرها برایت می‌پزند نگاه کن که چه می‌‌خوری و چه کسی می‌گوید و برای چه می‌گوید؟

امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: چرا مردم این‌گونه هستند؟ اگر در شب، سر سفره نشسته باشند و غذایشان را هم کشیده باشند اما باد چراغ را خاموش کند، دست از خوردن برمی‌دارند و نمی‌خورند (تا چراغ روشن شود و ببینید که چه می‌خورید) مردم چگونه به غذای جسمشان توجه می‌کنند و در تاریکی نمی‌خورند اما به‌وقت غذای روح و معنویات، چراغ مغز خود را روشن نمی‌کنند.

چراغ مغزتان را روشن کنید تا غذایی به روح شما ندهند که منجر شود به معصیت کاریتان؛ تا اعتقادات و اعمال شما سالم بماند.

امام علی(ع) امام حسن مجتبی(ع) را نشاندند و به ایشان این مطالب را فرمودند و بعد فرمودند: من دعا می‌کنم خدا تو را در این کار موفق بدارد.

گاهی ما غذایمان را با چراغ روشن می خوریم اما احکاممان را و اخلاقیاتمان را با چراغ خاموش! کسی که خوراک مغزش را از بی‌بی‌سی و فلان سایت و ماهواره و کانال می‌گیرد، چراغ مغزش را خاموش کرده است. روضه هم نمی‌رود و می‌گوید با گوشی گوش می‌دهم! دشمن هم همین را می‌خواهد؛ او می‌خواهد که سیاهی لشگر امام حسین(ع) کم شود.

کسی که چراغ مغزش خاموش باشد طبق فرموده‌ی امیرالمؤمنین علی(ع): 1. مقصدش نامعلوم است و نمی‌داند کجا دارد می‌رود 2. خطرات مبدأ تا مقصد را نمی‌شناسد. گاهی وامی‌ماند، گاهی پشیمان می‌شود.

ادامه‌ی بحث و اینکه خطرات چیست، ان‌شاءالله بحث فردا.

[1] آیه‌ی 80 سوره‌ی عبس