بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

6 صفر، 24 مهر 97

 

محورهای سخنرانی:

مطالبی در باب حضرت رقیه(س) و مادر ایشان

برخی فواید دعا برای فرج امام زمان(عج)

ادامه‌ی بحث: انسان بدون هدف نمی‌تواند به جایی برسد

 

مطالبی در باب حضرت رقیه(س) و مادر ایشان

درباره‌ی مادر حضرت رقیه(س) سؤال کرده‌اند که آیا مادرشان در کربلا حاضر بوده‌اند یا خیر؟ و آیا مادر حضرت زین‌العابدین(ع) در کربلا حاضر بوده‌اند یا خیر؟

صددرصد روایت این است که مادر امام سجاد(ع) در کربلا نبوده است چرا که مادر امام سجاد(ع) حضرت شهربانو(س) وقتی امام سجاد(ع) کودک بودند، از دنیا رفتند و ایشان بزرگی و نوجوانیِ پسرشان را ندیدند.

می‌پرسند که آیا بی‌بی شهربانویی که در کوه‌های شهرری است، مادر امام سجاد علیه‌السلام هستند؟ خیلی مستند نیست که بی‌بی شهربانو همان همسر امام حسین علیه‌السلام باشند. نقل‌قول‌ها مختلف است، بعضی می‌گویند هست بعضی می‌گویند نه؛ و دلیلی بر این نیست که اصلاً اسم ایشان هیچ جای کربلا نیامده باشد. در بعضی از مقاتل نوشته‌اند که حضرت ام‌لیلا(س) مادر جناب علی‌اکبر(ع) در کربلا حاضر بوده است اما مطلقاً از حضرت شهربانو سخنی نیست مگر یکی، دو کتابی که اصلاً برای شیعیان نیست و نق کرده‌اند که روز عاشورا امام حسین علیه‌السلام ایشان را سوار بر اسب کردند و اسب را هی کردند به سمت ایران، و ایشان در ایران از دنیا رفته‌اند؛ که اصلاً این مسئله سند قطعی ندارد و به احتمال زیاد حضرت شهربانو(س) در مدینه از دنیا رفته‌اند چرا که محل تولد امام سجاد(ع) مدینه است و به احتمال قوی، ایشان یک الی سه ساله بوده‌اند که مادرشان از دنیا رفته‌اند.

حضرت شهربانو(س) به همراه خواهرشان، دو خانم ایرانی بودند که یکی با امام حسین(ع) ازدواج کرد و یکی هم با محمد بن ابابکر پسر ابابکر که از شیعیان خاص و ویژه‌ی امام علی علیه‌السلام بود. نوه‌ی ابابکر و نوه‌ی امام علی(ع) با هم پسرخاله بودند و بعد نوادگانشان هم با هم ازدواج کردند.

در مورد حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها: آیا مادر ایشان در کربلا بوده است؟ آنچه من در تاریخ دیده‌ام به سه قول بیان می‌کنم:

می‌شود تقسیم کرد که بیست درصد از مورخین معتقد هستند که مادر ایشان ام‌ولد بوده است. ام‌ولد یعنی کنیزی که صاحبش آزادش کرده است؛ یعنی این بانو کنیز خانه امام حسین(ع) بوده و امام او را آزاد کرده و بعد با او ازدواج کرده است و از او یک دختر داشتند؛ و دیگر تاریخ ساکت است که آیا به کربلا آمده است یا خیر.

گروهی دیگر از مورخین می‌نویسند که مادر ایشان ام‌اسحاق بوده است و ام‌اسحاق در کربلا بوده است. ایشان، همسر امام حسن مجتبی(ع) بوده است که خانم فاضله‌ای بوده‌اند و امام حسن(ع) وصیت کرده بودند که در خانواده بمانند و طرد نشوند. بعد از شهادت امام حسن(ع)، امام حسین(ع) با او ازدواج می‌کنند. بعضی می‌نویسند که ایشان مادر عبدالله بن الحسن(ع) هم بوده‌اند. ایشان در کربلا بوده‎ و با اسرا به شام رفته و شاهد شهادت مظلومانه‌ی حضرت رقیه بوده‌اند و بعد هم بازمی‌گردند و در مدینه از دنیا می‌روند.

نقل دیگر که بعضی از علما بیان می‌کنند و من هم به سندی که تحقیق کردم به این نقل بیشتر معتقد هستم، این است که می‌گویند مادر حضرت رقیه(س)، حضرت رباب(س) بوده است و ایشان خواهر تنیِ حضرت علی‌اصغر(ع) بوده است. ارباب مقاتل می‌نویسند که روزگار رباب بعد از آمدن به مدینه بسیار تلخ و سخت گذشته است و بعضی می‌نویسند که حضرت رباب از امام سجاد(ع) اجازه گرفته و یک سال در کربلا مانده‌است. البته نَقلِ ماندن ایشان در کربلا ضعیف است چرا که در آن زمان هنوز آبادی در آنجا نبوده است و بعید است که امام سجاد(ع) چنین اجازه‌ای را داده باشند. با کاروان به مدینه برمی‌گردند و خواستگارهای زیادی هم داشته‌اند که به همه می‌گفتند دوست ندارم بعد از پیامبر پدرشوهر دیگری داشته باشم؛ و سه چهار سال بیشتر بعد از امام حسین(ع) زندگی نکرده است. می‌نویسند در این ایام، آب خنک ننوشیدند و غذای گرم نخوردند و زیر سایبان نرفتند و از گرما و سرما زیر سرپناه نرفتند و آن‌قدر تکیده شده بودند که وقتی به مدینه بازگشتند و برادرهایش به دیدنشان رفتند، وقتی داخل حیاط شدند خانم سیه‌چرده‌ای را دیدند و از او سؤال کردند که رباب کجا است؟ ایشان می‌گویند رباب من هستم مرا نمی‌شناسید؟! آن‌ها می‌گویند ما گمان کردیم تو کنیز رباب هستی! چه بر سر تو آمده است که ما تو را این‌گونه می‌بینیم؟!

کسانی که می‌خواهند بچه‌دار شوند، کسانی که می‌خواهند خداوند به دخترانشان خوش‌بختی بدهد، کسانی که اولاد صالح می‌خواهند، کسانی که باردار هستند و بچه‌ی صالح می‌خواهند و هر کسی که حاجتی دارد که به تنش مربوط است و سلامتی می‌خواهد و به بچه‌اش مربوط است: نذر حضرت رباب(س) کند. یک روضه نذر ایشان کند و حاجتش را که گرفت، روضه‌ای بگیرد.

حاج آقا ضرابی را خدا رحمت کند، ایشان از توبه‌کننده‌های مسیر امام حسین(ع) بوده است. ایشان از لات‌های تهران خیابان امیریه، چهارراه مختاری بوده و از لات‌هایی بوده که نوچه‌هایی داشته است. ایشان می‌گوید در جوانی دستمال خود را تاب می‌دادم و پاشنه‌ی کفش خود را خوابانده بودم و جایی به مهمانی دعوت شده بودم. با نوچه‌های خود می‌رفتم که به چهارراه منیریه رسیدم (اهالی منیریه خیلی مؤمن بودند و مراسم روضه برگزار می‌کردند.) دیدم درب خانه‌ای باز است و روضه‌ی امام حسین(ع) برقرار است اما پرچمی که زده‌اند را باد زده و لوله شده است و نوشته‌ی روی پرچم پیدا نیست. دلم نیامد، گفتم من که برای امام حسین(ع) کاری نکرده‌ام، به یکی از نوچه‌هایم گفتم که قلاب بگیرد و من بالا رفتم و پرچم را باز کردم. یک‌دفعه دیدم در حیاط، نماز جماعت می‌خوانند و گویی بعد از نماز جماعت، روضه است. نمی‌دانم چه شد که گویی یک نفر دل من را برگرداند و به رفقا گفتم من مهمانی نمی‌روم می‌خواهم به روضه‌ی حسین علیه‌السلام بروم. کفش‌هایش را دم درب درآورد و نماز عشا را قامت بست و در سجده، امام حسین(ع) او را حسینی کرد و یک منبری و روضه‌خوان و مسئول هیئت شد.

روزی در هیئت حضرت ابوالفضل(ع)، روضه می‌خواند که به او گفتند بچه‌ات در چاه افتاده است و خفه شده است. او به روضه‌اش ادامه داد. سه بار به او گفتند بیا، که بار سوم او داد زد که ساکت باشید من اینجا مشغول پسر فاطمه(س) هستم، فاطمه(س) حواسش به بچه‌ی من خواهد بود. روضه را تمام کرد و رفتند. دلو انداختند و بچه را بالا آوردند اما بچه نه خیس شده بود و نه ترسیده بود. از او پرسیدند مگر در آب نبودی؟ گفت در حال افتادن بودم که بانویی من را در بغل گرفت و نگه‌ داشت و گفت پدرت در حال خواندن روضه‌ی پسرم است من نمی‌گذارم داغت به دلش بماند. من را نگه ‌داشت تا الآن که دلو انداختید.

همسر حاج آقا ضرابی باردار شد، بچه‌شان به دنیا آمد. وقتی به بیمارستان رفت، پرستار بچه را آورد و گفت: حاج آقا! نترسید، ما بچه را به همسرتان نشان ندادیم. بچه را آوردند دختربچه بسیار زیبا اما ناقص بود و از پنجه‌ی پا مشکل داشت و پنجه به طرف داخل بود. می‌گوید نگاه کردم و با خود گفتم چگونه او را در بغل مادرش بگذارم؟ مادرش چگونه این بچه را ببیند؟ به پرستارها گفتم او را به مادرش نشان ندهید تا من به خانه بروم و برگردم.

به خانه رفتم و حدیث کسا خواندم و روضه خواندم، روضه‌ی حضرت علی‌اصغر(ع) خواندم و حضرت رباب را قسم دادم. می‌گوید بی‌حال شدم که ناگهان خواب حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را دیدم. ایشان فرمودند: روضه‌خوانِ حسین! چرا این‌قدر ناله می‌کنی؟ چرا عروسم را ناراحت کردی؟ به بیمارستان برو پاهای بچه‌ات درست شده است. دوان‌دوان به بیمارستان رفتم و بچه را از پرستار گرفتم [بچه سالم بود].

الحمدلله رب العالمین الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه می‌داریم که زنده هستیم و امروز هم هم‌نشین ملائک ربانی در مجالس امام حسین علیه‌السلام هستیم. الحمدلله که امروز هم لقمه‌ی اشک، دعا، ذکر، زیارت،حدیث، معرفت و لقمه‌ی افزودن به معلومات و شناختمان نسبت به اهل‌بیت و هزاران لقمه‌های معنوی دیگر به نام امام حسین علیه‌السلام به کام جان ما فرو می‌رود.

در جلسات گذشته بیان شد که روایت است که بعد از اشک بر امام حسین علیه‌السلام اولین کاری که باید انجام دهیم، دعا کردن به جهت فرج امام زمان(عج) است.

همین مقدار که زیر لب بگوییم «اللّهم عَجِّل فی فَرَجِ صاحبَ الزَّمان» 40 موهبت آنی به ما می‌دهند، قبل از اینکه ما دومی را بخواهیم بگوییم. کسانی که می‌خواهند پیگیر این مطلب باشند، کتاب «مِکیالُ المَکارِم» را بخوانند. این کتاب را وقتی سید نوشتند که کتاب‌های زیاد دیگری در باب امام زمان(عج) نوشته بودند. امام زمان(عج) به او فرمودند که چرا درباره‌ی من کتابی نمی‌نویسی؟ او گفت: من کتاب نوشته‌ام. امام فرمودند: یک کتاب اختصاصاً درباره‌ی دعا درباره‌ی من و فواید دعا در زمان غیبت بنویس. کتاب «مکیال المکارم» کتاب دو جلدی است که محور مطالب، حول دعا کردن در باب امام زمان(عج) است. من گمان نکنم که یک نفر بتواند ادعا کند که: من منتظر امام زمان(عج) هستم؛ و این کتاب را نخوانده باشد! و ادعا کند که: بداند انتظار یعنی چه؛ و این کتاب را نخوانده باشد. ما باید این کتاب را در کنار قرآن و مفاتیح و نهج‌البلاغه در خانه‌ داشته باشیم.

برخی فواید دعا برای فرج امام زمان(عج)

1ـ اطاعت از مولایمان صاحب الزمان است.

حضرت فرمودند: بسیار برای فرج من دعا کنید. هر بار که می‌گویم «اللّهم عَجِّل فی فرج صاحب الزمان» در آن لحظه، در حال اطاعت از امام زمان هستم؛ چرا که به دستور خود ایشان این کار را انجام می‌دهم.

2ـ بسیار روایت داریم که در تنگنای زندگی‌تان دعای فرج بخوانید؛ زیرا که دعای فرج باعث زیاد شدن نعمت‌ها می‌شود.

3ـ اظهار محبت قلبی به امام زمان(عج) است.

وقتی شما می‌خواهید به پیامبر(ص) محبت قلبی‌اتان را نشان دهید، صلوات می‌فرستید. وقتی می‌خواهید محبتتان را به حضرت زهرا(س) نشان دهید، حدیث کساء می‌خوانید. وقتی می‌خواهید محبتتان را به امام حسین(ع) نشان دهید، به کربلا و به زیارت می‌روید و روضه برگزار می‌کنید. وقتی خانواده‌اتان را دوست دارید، به زبان به آن‌ها می‌گویید. وقتی می‌خواهید محبتتان را به امام زمانتان نشان دهید، یکی از راه‌هایش خواندن دعای فرج است. حداقلش این است که روزی 40 بار بگویی «خدایا! فرج امام زمان را برسان» و در قنوت نمازهایت برای امام زمان(عج) دعا کنی و قبل از نماز و بعد از نماز، دعای فرج بخوانی.

4ـ علامت انتظار است.

کسی که منتظر امام زمان است یک علامتش دعا برای فرج است. کسی که مثلاً دخترش از او دور باشد و منتظر آمدنش باشد، دعا می‌کند برای سلامتی و برای راحت‌تر آمدنش. کسی که منتظر باشد که مسافرش بیاید، برای سلامت و به موقع آمدنش دعا می‌کند. اگر مهمانی بزرگی داشته باشید و برایتان مهم باشد، اگر شما مریض باشید، باز هم نمی‌خوابید و بلند می‌شوید و کارها را برای مهمانی انجام می‌دهید. «هدفتان» نمی‌گذارد شما در رختخواب بخوابید.

هرچه هدف مقدس‌تر باشد، انسان برای انجام آن هدف قدرت می‌گیرد و تحمل می‌کند و انرژی می‌گیرد.

سید ابراهیم دمشقی سه دختر داشت. هر کدام یک شب، در سه شب پشت سر هم، خواب دیدند که رقیه خاتون که قبرش در آنجا است و هنوز قبرشان مشهور نشده بود؛ گفتند قبر من خیس است و شما راحت خوابیده‌اید؟! به پدرتان بگویید کاری بکند. شب چهارم به خواب خود سید آمد و گفت بدن من در آب است چرا توجه نمی‌کنی؟! بلند شد و نزد علما رفت. قبر را شکافتند. سید ابراهیم دمشقی [که سید بود و مَحرم اند] گفت وقتی قبر را باز کردیم، ایشان دختر بچه‌ی 4، 5 ساله‌ای با زنجیری و یا طنابی دور گردن بودند… از معجزه‌ی حضرت رقیه(س) این بود که حضرت سه روز در آغوش سید بود و سید می‌گوید نه گرسنه شدم و نه تشنه شدم و نه وضویم باطل شد، فقط هنگام نماز، ایشان را زمین می‌گذاشتم و نماز می‌خواندم و مجدد در آغوش می‌گرفتم.

سید ابراهیم دمشقی و علمایی که ناظر بودند، گفتند: وقتی ایشان را از قبر بیرون آوردیم، پیراهنی تنشان بود که بافته از موی بز بود و بعضی نقاط آن سوخته بود (کسی از موی بز پارچه نمی‌بافت زیرا موی بز، بدن را می‌خورد. وی بز را چادر می‌کردند و خیمه می‌کردند. گویا از خیمه پاره‌های شام غریبان، عمه‌اش برایش لباس تهیه کرده بودند…)

علمای و بزرگان ما می‌گویند باید انتظار برای امام زمان(عج) مثل انتظار حضرت رقیه(س) باشد. ایشان تمام این راه را رفته است و یک هدف در ذهنش بوده است. کتک خورده است به آن هدف فکر کرده است، گرسنگی کشیده است به آن هدف فکر کرده است، اذیت شده است به آن هدف فکر کرده است. هدفش این بود که روز عاشورا پدرش گفت برو تا خرابه، خرابه می‌آیم و تو را می‌برم.

مانند حضرت رقیه باش. در زندگی یک هدف داشته باش و آن هدف این باشد که برسی به فرج امام زمان و در رکاب امام زمان(عج) طعم عشق حسین(ع) را بچشی.

5ـ زنده کردن امر اهل بیت علیهم‌السلام است.

6ـ دعا کردن برای امام زمان(عج) مایه‌ی ناراحتی شیطان است.

7ـ ادای قسمتی از حقوق امام زمان(عج) است.

در دعای ندبه می‌خوانیم: باران به خاطر شما است، زمین به خاطر شما می‌رویاند، هوا به خاطر شما در جریان است، هستی برای تو است و من نفس می‌کشم به جهت شما.

ما موظف هستیم که حق صاحب هر حقی را ادا کنیم. نمی‌توانی بگویی پدرم به من سر نمی‌زند، من هم نمی‌روم؛ حق پدر اولی است. نمی‌توانی بگویی مادرم به من سر نمی‌زند، من هم نمی‌روم؛ یا خاله‌ام منزلم نمی‌آید من هم نمی‌روم؛ حق رحم بالا است و ادای حق باید کرد. از همه بالاتر، حق حضرت فاطمه(س) و اولاد فاطمه علیهم‌السلام است.

8ـ سبب زیاد شدن اشراق نور امام به قلبمان می‌شود.

در اربعین برای زیارت امام حسین علیه‌السلام به کربلا می‌رویم، باید در تمام راه برای امام زمان(عج) دعا کنیم.

نزد آیت الله بهجت آمد و گفت: آقا! فشار بر روی شیعیان زیاد است و شیعیان گرفتار هستند، دوره‌ی گرفتاری شیعیان است، چه کنیم؟ آقای بهجت فرمودند: مدام دعای «عظم البلاء…» را بخوانید.

سپس فرمودند: من تعجب می‌کنم مردمی که در آخر الزمان این‌قدر گرفتار هستند و مشکل دارند چرا برای رفع نگرانی‌ها و بیماری‌ها و مشکلات از هر گونه که باشد، این دعا را در سجده‌ها و در قنوت‌های نمازشان نمی‌خوانند: «اللَّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الأُمَّةِ بِظُهُورِهِ»؛ خدایا این غم و مشکلات را از این امت به ظهور امام زمان برطرف کن.

کسانی که به کربلا می‌روند این دعا را شعار کنند و در راه و پیاده‌روی بگویند.

مرحوم ملامحسن فیض کاشانی می‌گوید: آخر الزمان، دوره‌ی ناخوشی‌ها و دوره‌ی امتحان و ابتلاء است، دوره‌ای است که روزبه‌روز سختی‌ها نوبه‌نو به مردم دنیا وارد می‌شود. در دوره‌ای که گرفتاری روحی و جسمی و دیگر گرفتاری‌ها زیاد است، چرا مردم به دعا پناه نمی‌برند؟ سؤال کردند که چگونه بخوانیم؟

فرمودند: در سه شب جمعه، نیمه‌ی شب طوری که به اذان صبح تمام شود، دو رکعت نماز حاجت قربة الی الله مانند نماز صبح بخوانید (اگر نمی‌توانی ایستاده بخوانی نشسته بخوان)، بعد از سلام نماز، صد مرتبه بگویید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» و بعد هزار مرتبه بگویید: «بسم الله الرحمن الرحیم بحق بسم الله الرحمن الرحیم» و بعد صد مرتبه بگویید: «اللهم صل علی محمدٍ و آل محمد و عجّل فرجهم».

ایشان می‌گویند اگر شب جمعه‌ی اول به حاجت نرسیدی، دومی را هم بخوان؛ اما آدابش سه شب جمعه است و می‌گویند گمان نکنم کسی به حاجت نرسد.

9ـ دعا برای فرج امام زمان(عج) اشراق باطن و نور قلب است و چراغ عقل را روشن می‌کند.

عرب‌ها رسم دارند اگر بروی خانه‌شان و سفره بیندازند و بگویی غذا نمی‌خورم مگر اینکه مثلاً ماشینت را به من بدهی، بلافاصله آن را به تو می‌دهند چرا که خیلی بد است که غذایشان را نخوری. اگر خانه‌ی پدرشان بروی و روی فرش خانه‌ی پدرشان بنشینی و بگویی چیزی را می‌خواهم، برایت تهیه می‌کنند چرا که اگر ندهند می‌گویند بی‌حرمتی به پدرمان شده است.

واعظی در مشهد بود و سخنرانی می‌کرد. مرحوم آیت الله بروجردی در زمانی که مرجع تقلید بودند به مشهد می‌رفتند و پای صحبت ایشان می‌نشستند و موعظه می‌شنیدند. روزی آقای بروجردی که مرجع تقلید جهان شیعه و مفسر قرآن بودند از او پرسیدند: تو چه کسی هستی که وقتی پای منبر تو می‌نشینم دلم را زیر و زبر می‌کنی و ایمانم را تازه می‌کنی و روحم را جلا می‌دهی؟

گفت من خوانده بودم که عرب‌ها این رسم را دارند، همین را آویزه‌ی گوش کردم و به سامرا و به حرم عسکریین رفتم و نصفه شب روی فرش حرم امام حسن عسکری(ع)، حضرت نرجس خاتون(س) و علی النقی(ع) نشستم. شروع کردم با امام زمان(عج) به صحبت کردن که: آقا! روی فرش خانه‌ی پدرتان نشسته‌ام، نمی‌توانید من را ناامید کنید. روی فرش حرم مادرتان نشسته‌ام نمی‌توانید به من جواب ندهید. عرب‌ها این رسم را ندارند. حاجتم این است که فقط شما را ببینم. گفتم و گریه کردم. نزدیک نماز صبح دیدم خورشید وجودش از در داخل شد. وقتی چشم به ایشان خورد، لرز کردم و زبانم بند آمد و نمی‌توانستم حرف بزنم.

مقابلم آمدند و نشستند و مهربان سلامی کردند. من لرزان لرزان سلامی ‌کردم. فرمودند: چه می‌خواهی؟ هر چه می‌خواهی بگو. گفتم: خودتان را. فرمودند: من که هستم. چیز دیگری بخواه. گفتم: من چیز دیگری نمی‌خواهم. فرمودند: من که هستم هر چه بخواهی به تو می‌دهم. گفتم: فقط خودتان را می‌خواهم. سرشان را تکان دادند و فرمودند: حیف که گدایی بلد نیستی. من هر چه می‌گویم چه می‌خواهی، تو می‌گویی خودم را می‌خواهی. حال که تو گدایی بلد نیستی، من علم و معارف اهل بیت را در دلت می‌گذارم و نمکی به صدایت می‌زنم.

این کلامی که من می‌گویم و شما را زیر و رو می‌کند، از نمک امام زمان(عج) است.

ادامه‌ی بحث: انسان بدون هدف نمی‌تواند به جایی برسد

مقصدت را معلوم کن؛ به کجا می‌خواهی برسی؟ غایتِ آرزوی شما چیست؟ وقتی معلوم کردی که مقصدت کجاست، باید ابزار لازم را برداری. اگر می‌خواهی به قرب و لقاء حق برسی و بنده‌ی مفیدی برای جامعه و بنده‌ی مقربی برای خدا بشوی، باید:

  1. چراغ عقلت روشن باشد. باید با چراغ عقل به بینش برسی و ابزار راه برداری. دیروز خدمتتان گفتم که قرآن می‌فرماید نگاه کن ببین چه می‌خوری؟ به خوراکی که در سرت می‌ریزند نگاه کن. آیا دشمنِ دین، مملکت، جان و آبروی ما، به ما خوراک سالم می‌دهد؟! خیر؛ خوراکی که او برای ما می‌پزد، خوراک مسموم است.

گفتیم که امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: من تعجب می‌کنم که چه طور شما چراغ‌خاموش، غذایی که خودتان پخته‌اید را نمی‌خورید اما چرا در دین، معارف، اخلاقیات، واجبات و احکام دین چراغ‌خاموش عمل می‌کنید! چرا هر که به شما هرچه می‌گوید عمل می‌کنید و چشم‌بسته می‌پذیرید و آن را پخش می‌کنید؟!

امیرالمؤمنین(ع): خدایا! مرا به آن راه‌ها و کارهایی که به سوی تو هدایتم می‌کند موفق بدار.

خدایا! مرا به آن راهی که مرا به تو می‌رساند عالِم کن. آن راه چیست؟ راهی که ما را به قرب خداوند می‌رساند، کدام راه است؟ آن راه «معارف الهیه»، «احکام دین» و «اخلاق الهی» است؛ انس به قرآن و شناخت علم قرآن به حد وسعم، رعایت احکام از واجبات و وضو گرفته تا مابقی. کدام دین مانند اسلام، احکام دارد؟ کدام دین این‌قدر جامع است؟ هر کدام از احکام، دلیل عقلی و نقلی، بهداشتی، اجتماعی و معرفتی دارد. برای قضای حاجت صد حکم دارد، برای ناخن چیدن بیش از 40 حکم دارد.

مثلاً نماز: «اَلصَّلاة قُربان کلِّ مُؤمن»؛ نماز مایه‌ی تقرب به خداوند برای هر مؤمنی است. چقدر نماز لازم داریم؟ اگر کسی یک کلمه غیبت کسی را بکند، 700 رکعت نماز مقبولش را از او می‌گیرند! آیا اصلاً این مقدار نماز مقبول داریم؟! «اَلصَّلاة معراجُ المؤمن» مقصد نماز این است که انسان را از زمین بکَند و بالا ببرد تا دیدگاه مادی و زمینی را از انسان بگیرد. مقصد تهذیب این است که اخلاقم را درست کنم.

مرحوم آسید ابوالقاسم شجاعی شاگرد آقای فلسفی بودند. از زبان خودشان شنیدم که: سخنرانی می‌کردم و روی منبر به یزید گفتم زنازاده‌ی پسر زنازاده. از منبر پایین آمدم، آقای فلسفی فرمودند: منبر امروز را خراب کردی. گفتم: چرا آقا؟ گفتند: چرا این حرف را زدی؟! گفتم: مگر نیست؟! گفت: یزید بوده؛ اما از زبان تو سید اولادِ پیغمبرِ روحانی، بالای منبر این کلام چرا باید گفته شود؟ گفتم: پس چگونه باید بگویم؟ گفتند: باید می‌گفتی بدکاره‌ی پسر بدکاره.

این حرف از دهان کسی که تهذیب اخلاق کرده است، درنمی‌آید.

چرا خداوند این‌قدر از محبت، علاقه و آشتی گفته است؟ هر کسی برای امام زمان(عج) دعا کند، امام زمان برای او دعا می‌کنند اما برای یک عده دعا نمی‌کنند، برای کسانی که با هم قهر هستند.

مقصد چیست که این‌قدر به تهذیب اخلاق تأکید شده است؟ مهربانی دل، تهذیب اخلاق است و پاک‌سازی زبان.

مقصد خداست، در این مقصد، خطراتی وجود دارد که اگر نشناسی، در میان راه می‌مانی! یک وقت می‌بینی 70 سال تقلّا کرده‌ای اما یک قدم جلو نرفته‌ای! در راه، موانعی وجود دارد. مهم‌ترین مانع، زبان است. کمترین گناهِ زبان و کمترین صدمه‌ای که از زبان به ما می‌خورد که حتی ممکن است گناه هم نباشد اما سر راه ما سنگ و مانع می‌شود، گفتن سخنان بیهوده است. گفتن برخی سخنان، حرام و معصیت نیست اما آن سخنان بیهوده‌اند.

طبق فرموده امام صادق(ع) خطر این سخنان این است که شئ گران‌بهایی را در عوضِ شئ پستی از دست می‌دهیم؛ با سخن بیهوده‌ی بی‌ارزشی، عمرِ گران‌بها را مصرف می‌کنیم. چه چیزی را می‌دهیم و چه چیزی به دست می‌آوریم؟! به قیمت عمر، با سخنانی خوش می‌گذرانیم؟! مثَلی در این مورد می‌زنند: فردی کنار دریا نشسته بود و جعبه‌ی جواهراتش کنارش بود. از آن‌ها برمی‌داشت و در آب می‌انداخت. علت را از او پرسیدند. گفت: صدایش را دوست دارم! سخن بیهوده مانع است و مثل سنگ، پا را می‌بندد و نمی‌گذارد جایی برویم.

فرمودند هنگام سخن بیهوده به حساب خودت برس (که عمرت را داری هدر می‌دهی) سپس فرمود: خداوند دو بار در قیامت می‌پرسد عمرت را کجا صرف کردی؟ جوانی‌ات را کجا صرف کردی؟ پیغمبر(ص) فرمود: نمی‌گذارند قدم از قدم برداری تا چهار سؤال را جواب دهی: 1. عمرت را کجا صرف کردی؟ (می‌ارزد اینجا عمر را هدر دهم، در قیامت جواب بدهم؟!) 2. جوانی‌ات را کجا صرف کردی؟ (دوباره می‌پرسند که گُلِ عمرت را کجا صرف کردی و با جوانی‌ات چه کردی؟) 3. از کجا مال به دست آوردی؟ 4. مالت را کجا خرج کردی؟ (مال حرام، خرج امام حسین(ع) نمی‌شود؛ باید درست بیاید تا درست برود.)

جوان‌ها در یزد برای امام حسین(ع) تکیه زدند. پول نداشتند سخنران و روضه‌خوان دعوت کنند و غذا درست کنند. نزد یکی از تجار که فرد خیّری بود رفتند تا از او کمک بگیرند. او هم دسته‌چِک‌اش را جلوی آن‌ها گذاشت و گفت هرچه می‌خواهید بنویسید (چون اسم امام حسین(ع) است قناعت نکنید و کم نگذارید). سپس دستش را روی مبلغ چک گذاشت و ندیده، چک را امضا کرد. چند سال بعد، از دنیا رفت. پیش‌نمازی که تاجر پشت سر او نماز می‌خواند، خواب او را دید. به پیش‌نماز گفت: پرونده‌ام را دست امام حسین(ع) دادند، امام گرفتند و رویشان را برگرداندند و امضا کردند. فرمودند تو دستت را گذاشتی روی مبلغ چک و ندیده امضا کردی، من هم پرونده‌ات را ندیده امضا می‌کنم.

مقصدت را معلوم کن. هرچه خداوند احکام گفته است، می‌خواهد ما را به جایی برساند. اینکه گفته حجاب، نمی‌خواهد دست ما را ببندد بلکه می‌خواهد ما را به جایی برساند. اینکه گفته نماز، سازش، خوش‌اخلاقی، خوش‌زبانی، قناعت و… می‌خواهد ما را به جایی برساند؛ و گفته است که در مسیر، موانع و آفت‌هایی است. بیشترین این موانع، از زبان نشأت می‌گیرند.

آفت دوم زبان، غوطه خوردن در باطل است. خداوند به پیغمبر(ص) می‌فرمود که برای هدایت مردم، صبر و تحمل کنند اما در سوره‌ی انعام می‌فرماید: آن‌هایی که خُوض در باطل کرده‌اند یعنی در باطل فرورفته‌اند، رها کن! آن فردی که به شما می‌گوید چرا هر روز به روضه می‌روید اما می‌نشیند پای سریال‌های ترکیه‌ای و نذر می‌کند که آن عاشق به معشوق برسد، خُوض در باطل کرده است، او را رها کنید.

کسی که خُوض در باطل می‌کند، درباره‌ی گناهان دیگران صحبت می‌کند. کسی که خودش با حجاب است و فرد بی‌حجابی را دیده که علنی بی‌حجاب بوده، اگر وضعیت او را برای دیگران توصیف کند که چگونه بود و چه پوشیده بود، غیبت او را نکرده چون او علنی بی‌حجاب بوده اما خوض در باطل کرده است؛ علاوه بر اینکه این توصیف، نوعی اشاعه‌ی فحشاست.

یکی از دلایل اسرافگر شدن ما این است که مثلاً می‌رویم جهاز دختری را می‌بینیم و یا به عروسی کسی می‌رویم و تا چندین روز برای دیگران تعریف می‌کنیم! ما آن اسراف را نکردیم اما این که برای دیگران تعریف می‌کنیم، اشاعه‌ی اسراف و خوض در باطل و مانع راه و مانع رشد است. همین که در حد چند کلمه بگوییم : «خدا مبارک کند، قشنگ بود» کافی است. نباید این‌قدر برای دیگران از جزئیات تعریف کنیم که چنین بود و چنان بود.

رسول اکرم(ص) فرمودند: «اَعظَمُ النّاس خَطایا یَومَ القیامَة هُوَ اَکثرُهُم خَوضاً فِی الباطِل» روز رستاخیز خطای کسانی از همه افزون‌تر است که در دنیا در باطل فرو می‌روند.

حیف نیست با این سخنان، سنگ به پای خودم ببندم؟! می‌دانید گریه بر امام حسین(ع) ما را تا کجا می‌برد؟ پس چرا مرا نمی‌برد؟ این سنگ‌ها را از پایم باز کنم.

امام صادق(ع) به فردی که در کوفه بود فرمودند: آیا به کربلا می‌روی؟ عرض کرد: نه آقا. فرمود: چرا نمی‌روی؟ گفت: تقیه می‌کنم، دشمن زیاد دارم نمی‌توانم بروم. امام فرمودند: یاد حسین(ع) می‌کنی؟ عرض کرد: بله. فرمود: یادش می‌کنی، چه حالی می‌شوی؟ عرض کرد: روزی که یاد عطشش می‌کنم، نه می‌توانم غذا بخورم، نه می‌توانم آب بخورم، نه می‌توانم بخوابم. اشک می‌ریزم و روزگار به من تلخ می‌شود. امام فرمودند: یک مژده به تو بدهم؟ آن لحظه‌ای که جانت به گلو می‌رسد، پدران مرا می‌بینی که بالای سرت ایستاده‌اند و سفارش تو را در آن سخت‌ترین لحظات زندگی‌ات به ملک مرگ می‌کنند. در آن لحظه، حسین(ع) را می‌بینی که به ملک مرگ می‌فرماید مهربان‌تر از مادر با او رفتار کن.

از سخت‌ترین لحظاتی که بشر باید تحمل کند، ورود به قیامت است. قیامت در قرآن اسم‌هایی دارد. هر کدام از این‌ها یک ایستگاه است که باید بایستیم و جواب بدهیم: قیامة، غاشیه، ساعة، زلزله، حاقة، قارعة، يَوْمُ الفَصل، يَوْمُ الدّین، یوم الفَزَعُ الاَکبر، یوم الحِساب، طاقَةُ الکُبری، صاخَّة، واقعة، یوم الفِرار، يَوْمُ البُکاء، يَوْمُ التَّناد، يَوْمُ التَّغابُن، یوم الازِفَة، يَوْمَ يَكونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبثُوث (آدم‌ها مانند پروانه در هوا، پریشان هستند)، یوم لا يسئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً و… در تمام این ایستگاه‌ها ما را نگه می‌دارند. اگر بخواهیم رد شویم، وسیله می‌خواهیم؛ ایمان قوی، اعمال صالح، صفات نیکو، احوال خوب، اخلاق خوب، مجاهده با نفس، دادن مال و جان [در راه خدا]، بیداری شب، عبادت در خلوت، ترک معصیت، زهد در دنیا، بی‌رغبتی به عالم، آزار نرساندن، اذیت نکردن، ادا کردن حقِ حق‌دار و… .

امام فرمودند: همه‌ی این‌ها عصای دستت هستند تا از آن‌ها عبور کنی، اگر پرِ پرواز می‌خواهی، به مظلومیت حسین(ع) گریه کن.