بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

هفتم صفر، 25 مهر 97

 

محورهای سخنرانی:

باب توسل به امام حسن مجتبی(ع)

دعا، راه رسیدن به جایگاه رفیع

اثرات دعا برای امام زمان(عج)

اهمیت تعیین مقصدِ امور

عوامل فساد جامعه در بیان حضرت علی(ع)

 

امروز به نقلی شهادت امام حسن(ع) است. ایشان زائر و گریه کن و سینه‌زن ندارد و ایشان مرثیه‌خوان و مجلس نشین کمی دارد. حضرت زهرا(س) دلگیر می‌شوند و در عالم معنا می‌فرمایند که قریب به 37 روز است که برای حسینم گریه می‌کنید آیا حسن، فرزند من نیست؟ آیا او را با زهر مسموم نکردند و جگر حسنم پاره پاره نشد؟ اما شما یک جواب به ایشان می‌دهید: خانم جان! خود امام حسن(ع) نیز برای امام حسین(ع) گریه کرده‌اند وقتی سر مبارکشان بر روی زانوان امام حسین(ع) بود… . امام حسین(ع) گریه کردند و قطرات اشک ایشان بر روی صورت امام حسن(ع) ریخت. امام حسن(ع) چشمان مبارکشان را باز کردند و به امام حسین(ع) فرمودند: برادر جان چرا گریه می‌کنی؟ سرم روی زانوان برادرم است و در خانه‌ام هستم و همسر و فرزندانم سالم در کنارم هستند اما حسین جان! گریه‌کنندگان باید برای تو گریه کنند که در گودال قتلگاه تنها سر از بدنت جدا می‌کنند و خواهران تو را اسیر می‌کنند!

خدا را شکر می‌کنیم که امروز هم زنده هستیم و هم در عالم دنیا و هم در عالم معنا جرعه جرعه و نفس به نفس از ما پذیرایی می‌کنند.

شیخ عبد الزهرا کعبی از روضه‌خوان‌های با اخلاص بود. ایشان روز تولد حضرت زهرا(س) به دنیا آمد و نامش را عبد الزهرا نهادند. ایشان با ماشین، مسافر به کربلا و سامرا و کاظمین می‌برد و ماشین ایشان به حسینیه معروف شده بود؛ زیرا وقتی مسافر را سوار می‌کرد، برای آن‌ها تا انتهای مسیر روضه می‌خواند. از شدت گریه برای اهل‌بیت(ع) دو خط در کنار گونه‌ی ایشان ایجاد شده بود و حالت چشمانش عوض شده بود.

ایشان را به کشورهای عربی منطقه و ایران و حتی اروپا دعوت کرده می‌کردند. وقتی روضه را آغاز می‌کرد، مردم بسیار منقلب می‌شدند. دختر ایشان علت این انقلاب روحی مردم را از ایشان می‌پرسید اما معمولاً از جواب دادن طفره می‌رفت. روزی دخترشان عبا و عمامه‌ی ایشان را گرو گرفت که تا از اسراری که در منبر شما هست به من نگویید، من اجازه نمی‌دهم به مجلس بروید. ایشان گفت: بعد از اینکه از روضه برگشتم پاسخ تو را می‌دهم.

وقتی به خانه‌ آمد، وضو گرفت و عبا و عمامه را روی سر نهاد و چهارزانو نشست و چند صلوات فرستاد و بسم الله الرحمن الرحیم گفت و بعد گفت: دخترم! سال‌های سال است که به محض اینکه می‌گویم «السلام علیک یا اباعبدالله» صدای ناله‌ی مادرش را از سمت راست منبر می‌شنوم که می‌فرماید: ولدی حسین… مظلوم مادر حسین… غریب مادر حسین… . مردم با صدای من گریه نمی‌کنند بلکه اثر آن ناله‌ی حضرت زهرا(س) است که مردم را منقلب می‌کند.

به همین خاطر است که در روضه‌ها تأکید می‌کنند که به چشمانتان التماس کنید که گریه کنند تا شما نزد حضرت زهرا(س) شرمنده نشوید؛ و اگر چشمانتان با شما همراهی نکرد، سرتان را پایین بیندازید و تباکی کنید (حالت گریه به خود بگیرید) تا کسی نبیند که شما اشک نمی‌ریزید.

وقتی اشکتان بر گونه جاری شد، باید توسل بگیرید و به فرموده‌ی امام زمان(عج) گدایی بلد باشید. بزرگان می‌گویند که برای اهل‌بیت(ع) تَبَصبُص (تملّق) کنید که خود اهل‌بیت(ع) این اصرار به در خانه‌شان را دوست دارند. صبح زیارت عاشورا را بخوانید، اگر نتوانستید حال معنوی داشته باشید، دوباره ظهر بخوانید، اگر باز موفق نشدید، شب بخوانید و اگر باز موفق نشدید نصفه شب تلاش کنید، شب جمعه تلاش کنید، اربعین یا نیمه‌ی شعبان تلاش کنید و آن‌قدر در زمان‌های متفاوت تلاش کنید تا موفق شوید؛ زیرا در روضه‌های امام حسین(ع) بوی کربلا و مظلومیت امام حسین(ع) به مشام می‌رسد.

باب توسل به امام حسن مجتبی(ع)

در مورد توسل به اهل‌بیت(ع)، باب توسل به امام رضا(ع) از همه بیشتر است، نمازها و ذکرها و دعاهای گوناگون و مختلف و آیات قرآن و ساعات متعدد حرم رفتن، در باب توسل به ایشان آمده است. فقط در مورد امام رضا(ع) است که باب توسل به ایشان بسیار وسیع است.

برای امام حسین(ع) سه راه توسل گفته‌اند: زیارت و مجلس روضه‌ی ایشان رفتن و زیارت عاشورا خواندن. کمترین باب توسل برای امام حسن مجتبی(ع) است. شخصی نزد عالمی رفت و گفت: من دچار مشکل شده‌ام، ذکری به من بدهید. عالم گفت: 1000 مرتبه بگو «یا کریم». مرد گفت: چرا هزار مرتبه بگویم؟! او اگر کریم است یک بار که او را صدا بزنم به من جواب می‌دهد زیرا اگر هزار دفعه هر کسی را صدا کنیم، جواب می‌دهد. فرق «کریم» با دیگران همین است. به همین دلیل باب توسل به امام حسن مجتبی کریم اهل‌بیت(ع) کم است.

این توسل مانند گنج است. مرحوم خانم مالک می‌فرمودند: شام غریب امام حسن(ع) (مانند امشب) که بدن مبارک ایشان را با هفتاد تیر که برخی از پیکر مبارک بیرون کشیده شد و برخی داخل بدن شکسته شد، دفن کردند، نیمه شب بلند شوید، وضو بگیرید، سجاده‌ای پهن کنید و شمعی را هم روشن کنید به نیّت قبر مطهر امام حسن(ع)، بعد در کنار سجاده دو رکعت نماز مانند نماز صبح هدیه به امام حسن(ع) بخوانید. بعد از سلام، نماز زیارت ائمه‌ی بقیع(ع) را بخوانید و یک «یس» نیز هدیه به ایشان بخوانید.

آن سجاده را که پهن کردی، بگو: آقا جان! قبرت بدون شمع و چراغ است، شما مانند برادر بزرگوارتان نیستید که در شام غریبان کنار حرمش مملوّ از زائر است، شما غریب و اسیر دست دشمنان هستید.

دعا، راه رسیدن به جایگاه رفیع

کار بعدی که بعد از اشک ریختن و توسل گرفتن باید انجام داد، دعا کردن به درگاه الهی است. امام صادق(ع) فرمودند: مردم! دعا کنید زیرا دعا چراغ عقل و چراغ خانه‌ی دل شما را روشن می‌کند.

دعا، قوت و انرژی و نیرویی است که وقتی بر زبان شما جاری می‌شود، چراغ عقل شما را روشنایی بیشتر می‌دهد و زندگی شما عُقلایی‌تر می‌شود و منطقی‌تر زندگی می‌کنید و می‌فهمید که بسیاری از مشکلاتتان، مشکلات روزمره‌ی زندگی است، پس از آن فرار نمی‌کنید زیرا گریزی از آنان نیست. مریضی یا فقر یا اختلاف یا ناراحتی همه جزء زندگی هستند و راحتی در دنیا وجود ندارد. انسان وقتی با منطق به میدان زندگی بیاید، بسیاری از مشکلات برای او راحت می‌شود.

دعا، چراغ خانه‌ی دل شما را نیز روشن می‌کند. قلب محل عشق و اعتماد است، انسانی که در سختی‌ها، تنگناهای زندگی، مریضی یا مشکلات بی‌صبری می‌کند، اعتماد به خداوند ندارد زیرا خداوند متعال در قرآن فرموده است: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ». وقتی در امری خداوند متعال به انسان «بشارت» می‌دهد حتماً آن مسأله برای انسان «خیر» است (زیرا راجع به امور خیر، بشارت داده می‌شود، در مورد اتفاقات ناگوار که «بشارت» داده نمی‌شود) پس آن امر، دیگر برای انسان ترسناک نمی‌شود و این مسأله با دعا کردن برای انسان جا می‌افتد.

اطبای روانشناسی می‌گویند: اگر انسان، اهل دعا باشد، نگرانی، تشویش، ترس و مسائلی که موجب ناامیدی شود برای او به وجود نمی‌آید. آن انسانی که رشته‌ی ارتباط خود را با خداوند متعال بسته است، دچار ترس و تشویش می‌شود. جامعه‌ای که با دعا و نیایش با خداوند ارتباط ندارد و رابطه‌اش را قطع کرده است، مردم این جامعه در روزمرگی‌هایشان عکس‌العمل‌های نامطلوب از خودشان نشان می‌دهند و تعادل روانی‌شان را از دست می‌دهند. چنین جامعه‌ای به تدریج دچار سقوط می‌شود زیرا امید و باورشان را از دست داده‌اند.

این تعلیم و ایمان است که من به این باور برسم که فقط برای گرفتن امور دنیایی دعا نکنم. امام صادق(ع) فرمودند: همانا نزد خداوند عزوجل منزلت و مقام و جایگاهی است که انسان به آن جایگاه نمی‌رسد مگر به دعا کردن.

برای هر کدام از ما نزد خداوند تبارک و تعالی مقامی است که با نماز خواندن و روزه گرفتن به آن جایگاه نمی‌رسیم بلکه فقط با «دعا» و درخواست کردن به آن مقام دست پیدا می‌کنیم. نماز و روزه هم اگر با دعا همراه باشد ما را در رسیدن به آن مقام یاری می‌کند.

این مسأله برای امام حسین(ع) نیز صدق می‌کرد که حضرت رسول اکرم(ص) به خواب ایشان آمدند و فرمودند: حسین جان! خداوند برای تو مقامی در نظر گرفته است و تو به آن مقام وارد نمی‌شوی مگر اینکه در خون خود دست و پنجه بزنی.

با ارشاد کردن و امر به معروف و نهی از منکر کردن به این مقام نمی‌رسید بلکه فقط این مقام در شهادت اتفاق می‌افتاد. خداوند برای امام حسین(ع) مقام شفاعت کبری در نظر گرفته است. خداوند اشک چشمان گریه‌کنندگان برای ایشان را آب چشمه‌ی کوثر قرار داده است. امام به این مقام و جلوه و حقانیت نمی‌رسید که در شب و روز اربعین حتی کشیشان مسیحی نیز پای پیاده به کربلا بروند، یا مهدی(عج) از نسل ایشان باشد، ایشان به این مقام نمی‌رسید که زیارتش در شب جمعه زیارت خداوند در عرش باشد، مگر با آن شهادت.

خداوند متعال نیز برای هر کدام از ما مقامی در نظر گرفته است و به آن جایگاه نمی‌رسیم مگر اینکه نیمه‌ی شب از خواب برخیزیم و در خلوت خود، خداوند متعال را صدا بزنیم یا رابطه‌مان را با خداوند متعال قوی کنیم.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: در روز قیامت بهره‌ی آن کسی از نماز بیشتر است که قنوت طولانی‌تری داشته باشد.

نماز، بندگی خداوند؛ حمد، ستایش خداوند؛ سوره‌ی توحید، اِقرار به توحید و یگانگی خداوند؛ رکوع و سجود، تواضع در مقابل خداوند است؛ و فقط قنوت برای بنده است زیرا در قنوت از خداوند، طلب می‌کنیم. آن کسی که در نماز بیشتر از خداوند متعال طلب می‌کند، نماز پرمنفعت‌تری خواهد داشت.

این مسأله سنت علمای ما است. مرحوم امام خمینی، مرحوم آیت الله بهجت و سایرین، در نماز شبشان، ده رکعت را می‌خواندند و در قنوت نماز وتر، ساعت‌ها از خداوند متعال طلب می‌کردند، ابوحمزه را ایستاده می‌خواندند؛ زیرا آنان می‌دانند که آن جایگاه کجا است و جز با خواهش و تمنا از خداوند به آن نمی‌رسند؛ زیرا قنوت به معنای اعلام فقر به درگاه خداوند است.

در رأس همه‌ی دعاها، دعا برای فرج امام زمان(عج) است. کسانی که عازم سفر اربعین هستید نذر کنید که به نیّت فرج امام زمان(عج) تمام راه را به ایشان فکر کنید و به کربلا که رسیدید، از امام حسین(ع) معرفت به وجود مبارک امام زمان(عج) را بخواهید.

اثرات دعا برای امام زمان(عج)

اول: دعای برای ایشان موجب آمرزش گناهان است.

آیا انسان می‌تواند همه گونه گناه بکند و بعد با دعا برای فرج امام زمان(عج) همه‌ی آنان پاک شود؟! معنای این جمله چیز دیگری است: من برای فرج امام زمان(عج) دعا می‌کنم زیرا در دولت ایشان احکام دین اجرا می‌شود و جلوی معصیت گرفته می‌شود؛ پس حال که من گنه‌کار هستم چگونه می‌توانم برای فرج ایشان دعا کنم؟! آیا انسان گنهکار می‌تواند فرج کسی را بخواهد که قرار است گناه را ریشه کن کند! پس برای دعا کردن برای ایشان ابتدا باید خود مرتکب گناه نشوم.

امام زمان(عج) که ظهور می‌کنند با کفّار و یهودی‌ها و مسیحیان و مشرکان سر و کار دارند و مشغول هدایت آنان هستند آیا روا و انصاف است که ایشان برای تربیت ما نیز وقت بگذارند؟! پس ما در دوران غیبت به چه کاری مشغول بودیم که از اصلاح خود غافل بودیم؟!

دوم: دعا برای فرج امام زمان(عج)، موجب ادای حق والدین می‌شود. حق مادر و پدر با فاتحه و خیرات و… ادا نمی‌شود بلکه کسی که می‌خواهد ادای حق پدر و مادر کند، برای فرج امام زمان(عج) دعا کند زیرا دعا برای فرج، از زمره دعاهایی است که امام زمان(عج) بلافاصله به آن پاسخ می‌دهند و می‌فرماید: خداوند پدر و مادر تو را بیامرزد.

سوم: دعا برای فرج امام زمان(عج)، انسان را موفق می‌کند به تعاون و همکاری در کارهای نیک و به دست آوردن تقوا.

اهمیت تعیین مقصد امور

در روزهای گذشته، خدمت شما عرض شد که حضرت علی(ع) فرموده‌اند که پیامبر(ص) فرموده‌اند: ای انسان! در ابتدای کار، مقصدت را مشخص کن که می‌خواهی چه شوی؟ امروزه علم روانشناسی هم می‌گوید آن‌هایی که مقصد خود را مشخص کرده‌اند و می‌دانند در زندگی خود به دنبال چه چیز هستند، آن‌ها در امورشان موفق‌تر از کسانی هستند که باری به هر جهت هستند و مقصد درستی ندارند.

اگر از همه‌ی ما بپرسند: مقصد شما کجاست؟ همه می‌گوییم: رسیدن به قرب خداوند؛ اینکه می‌خواهیم بنده‌ای شویم که خداوند ما را دوست داشته باشد. حال، راهکار و برنامه چیست؟

در این مسیر، باید رشد کرد. مرحوم شهید دستغیب مَثَل زیبایی دارند: ایشان می‌فرمایند: برخی از انسان‌ها، با گذر سال‌ها، فقط اسباب‌بازی‌اشان بزرگ شده است و خودشان بزرگ نشده‌اند! مال‌التجاره‌اشان بزرگ شده است اما عقلشان بزرگ نشده و به زندگی، به دید کودکان نگاه می‌کنند؛ به‌اندازه‌ی قدشان که بزرگ شده، عقلشان رشد نکرده است. آن‌ها زندگی عُقلایی ندارند و دیدشان مادی است و مانند کودکان که وقتی اسباب‌بازی به دست می‌آورند، بسیار خوشحال می‌شوند، آن‌ها هم وقتی چیزی مادی و دنیوی به دست می‌آورند، بسیار خوشحال می‌شوند؛ و وقتی چیزی از دنیایشان کم می‌شود، بسیار ناراحت و غمگین می‌شوند.

حضرت علی(ع) فرمودند: پیامبر(ص) مبعوث شد؛ و سیره‌ی پیامبر(ص) بر این است که به آدم‌ها بفهماند، قصد و اراده‌اتان را معلوم کنید (ایشان آمدند تا ما را وادار کنند که مقصد خود را مشخص کنیم و سپس در راه کسب آن، اراده‌مان را به کار بندیم) و سنت پیامبر(ص) بر این است که مردم را رشد بدهد (مردم را با احکامِ دین، تکمیلِ اخلاق و… رشد دهند).

مقصد هر کدام از احکام و اخلاقیات، رشد انسان است؛ مقصدِ نماز، در قرآن مشخص است «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ»، نمازخوان شو تا از منکرات و بدی‌ها فاصله بگیری. آن کسانی که نماز می‌خوانند اما منکر و بدی هم می‌کنند، آن‌ها هنوز نمازخوان نشده‌اند.

بدترین بدی‌ها، لجبازی با خداوند است (به‌طور مثال اینکه برخی با لاک روی ناخن نماز می‌خوانند و وقتی به آن‌ها می‌گویی چرا با لاک روی ناخن نماز می‌خوانی، جواب می‌دهند: من دوست دارم این‌گونه نماز بخوانم! این پاسخ، لجبازی با خداوند است؛ زیرا خداوند فرموده است که این‌گونه نماز نخوان. خداوند برای نمازخواندن، چهارچوبی در نظر گرفته که اگر در این چهارچوب، نماز نخوانیم و هرگونه که دوست داریم نماز بخوانیم، لجبازی با خداوند کرده‌ایم. خداوند نیازمند به نماز ما نیست که هرگونه دوست داشتیم، نماز بخوانیم.)

اثر نماز این است که ما را از لجبازی و مقابله با احکام خداوند دور کند، اگر نمازِ ما این اثر را ندارد، باید در نوع نمازخواندنمان تجدید نظر کنیم.

اثر روزه در قرآن مشخص شده است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِن قَبلِكُم، لَعَلَّكُم تَتَّقونَ»، ای مؤمنان! با روزه گرفتن از خداوند بترسید و تقوا پیشه کنید و گناه نکنید.

اثر زکات مشخص است، خداوند در قرآن فرموده است: ای پیامبر! مالشان که از حدی بیشتر شد، خطر وابستگی به دنیا در آن‌ها به وجود می‌آید، پس مأموری بفرست تا از آن‌ها زکات بگیرد تا به مال دنیا وابسته نشوند. از آن‌ها خمس بگیر که دلشان به مال دنیا وابسته نشود.

پیامبر(ص) مبعوث شدند تا ما را با احکام دین و با اخلاقیات، رشد دهند. روزی، حضرت علی(ع) متوجه شدند که فردی به معاویه فحش می‌دهد. او را خواستند و از او سؤال کردند: چرا به معاویه فحش می‌دهی؟! او گفت: آقا! معاویه معلوم‌الحال است. حضرت فرمودند: او هرکسی که می‌خواهد باشد، تو شیعه و پیرو من هستی، تو نباید سخن زشت از دهانت خارج شود.

فردی آمد خدمت عالِمی و به او بسیار بد گفت، اطرافیان به عالِم اعتراض کردند که آقا! شما هم پاسخی به او می‌دادید! آقا فرمودند: نمی‌دانستم که چه مقدار از سخنان او اذیت شدم، پس ترسیدم که من به او چیزی بگویم و او بیشتر از مقداری که مرا اذیت کرد، اذیت شود، آنگاه من جهنمی شوم؛ پس چون مقدارش را نمی‌دانستم، گذشت کردم.

ادامه‌ی حدیث حضرت علی(ع): پیامبر(ص) مبعوث شدند تا ما را به سمت چیزهایی که رشدمان می‌دهد، هدایت کنند (ایشان ما را به سمت قرآن، تعبّد، مدارا و… هدایت می‌کند که همه‌ی این‌ها باعث رشد ما می‌شود.)

سپس امام(ع) دوباره تأکید فرمودند: پیامبر(ص) آمده‌اند تا به ما بگویند مقصدت را مشخص کن.

حضرت علی(ع) در حدیثی دیگر می‌فرمایند: خداوند رحمت کند کسی را که مردم را به سمت رشد و انسانیت دعوت می‌کند. (خداوند رحمت کند آن پدر و مادری را که به فرزندانشان راه رشد و انسانیت، عقل‌گرایی و دین‌گرایی را می‌آموزند)

خداوند در قرآن فرموده، است: فلسفه‌ی نزول قرآن «يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ» است؛ اینکه قرآن، شما را رشد دهد و بزرگ کند. تمامِ قرآن، تمامِ سختی‌های پیامبر(ص)، تمام ماجرای کربلای امام حسین(ع) و…، همه برای این است که ما در مسیرِ به سمت خدا رفتن، رشد کنیم؛ وقتی دانش و بینش و درک ما بالا رفت، آنگاه هیچ دشمنی نمی‌تواند در ما اثر سوء بگذارد. وقتی انسان، فرزندش را به‌موقع به رشد برساند، هیچ دشمنی نمی‌تواند در او تأثیر سوء بگذارد. مردم، هزینه‌های زیادی برای آموزشِ ورزش، علم، هنر و… برای فرزندانشان می‌کنند اما چقدر برای رشد معنوی آن‌ها هزینه می‌کنند؟!

در زیارت‌نامه‌ی امام حسین(ع) می‌خوانیم: «يَهْدِي إِلَى السَّبیل الرَّشادِ» یعنی می‌گوییم: حسین جان! من این نتیجه را گرفته‌ام که شما آمدی تا مرا در مسیرم به سمت مقصد، رشد دهی. (اینکه من به زیارت تو بیایم ولی تأثیری نگیرم و همان آدمِ قبلی باشم؛ این زیارت، رشدی را موجب نمی‌شود).

حضرت عباس(ع) سی‌وپنج سال رشد کرده بود؛ تا به کربلا رسید و رشدش ثمر داد؛ حضرت زینب(س) پنجاه‌وچهار سال رشد کرده بود؛ تا به کربلا رسید و آنگاه رشدش در کربلا ثمر داد (ما با پیاده رفتن به کربلا، رشد نمی‌کنیم بلکه باید رشد کنیم آنگاه به کربلا برویم تا زیارت کربلا، برای ما ثمر داشته باشد).

از بزرگ‌ترین بدبختی‌های اسلام، جنگ صفین بود؛ جنگ معاویه با حضرت علی(ع). در این جنگ، اگر معاویه شکست می‌خورد، حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) شهید نمی‌شدند و یزید هم جانشین معاویه نمی‌شد که امام حسین(ع) را آن گونه به شهادت برساند. سپاه معاویه با سپاه حضرت علی(ع) شش ماه در جنگ بودند. چیزی به پیروزی حضرت علی(ع) نمانده بود که عمروعاص، ترفندی به معاویه گفت. اینکه سربازان، قرآن‌ها را بر نیزه‌ها کنند و به میدان بیایند و بگویند بین ما و شما، قرآن حکمیت کند. حضرت علی(ع) به سپاهیان خود فرمودند: این‌ها نقشه است؛ آن‌ها قرآنِ صامت را بر نیزه کرده‌اند، قرآنِ ناطق من هستم، من امام زمانِ شما هستم؛ به آن‌ها حمله کنید و قرآن‌ها را پایین بکشید. سربازانش گفتند: علی(ع) ما را به جنگ قرآن آورده است، ما که با قرآن جنگی نداریم!!!

این مسئله باعث ایجاد تفرقه در سپاه حضرت علی(ع) شد. حضرت علی(ع) عمروعاص را تعقیب و او را گرفتار کرد. عمروعاص دوباره ترفندی زد، لباس‌های خود را از تن بیرون آورد و عریان شد؛ که حضرت علی(ع) حیا کردند و روی خود را برگرداندند و بازگشتند؛ و او هم فرار کرد.

سپس حضرت علی(ع) به آن‌ها فرمودند: اگر در جنگ صفین کار، این‌گونه نابه‌سامان شد، سه مسئله دخیل بود:

عوامل فساد جامعه در بیان حضرت علی(ع)

  1. شما مردمی که در کنار من بودید، آن گونه که باید، رشد پیدا نکردید. قرآنِ صامت را به قرآنِ ناطق ترجیح دادید. اگر رشد پیدا کرده بودید، می‌فهمیدید که امام زمان شما و ولیّ شما، قرآنِ ناطق است. (اگر فردا روزی، امام زمان(عج) ظهور کردند و به ما فرمودند قرآن‌هایتان را در رودخانه بریزید، آیا ما نباید از ایشان تبعیت کنیم؟! چه‌بسا عده‌ای نپذیرند و به جنگ با امام زمان(عج) بروند.) شما، فرق نیرنگ و حقیقت را از یکدیگر تشخیص ندادید. چراغ عقل شما روشن نشده بود که سخن و ترفند آدمی مانند معاویه، شما را به شک انداخت.
  2. شما نمی‌توانید راه رشد را بشناسید مگر اینکه ابتدا راهِ ناحق را بشناسید.

امام صادق(ع) می‌فرمایند: به نماز کسی نگاه نکن که دائم می‌خواند؛ چه‌بسا او به نماز عادت کرده است؛ به ذکر و تسبیح او هم نگاه نکن، چه‌بسا ریاکاری و سرگرمی است و دنبال غرض دنیا است؛ بلکه 1. به زبانش نگاه کن، ببین که آدم راست‌گویی است یا خیر (آدمی که دروغ می‌گوید، حتی اگر نماز اول وقت هم می‌خواند، به او اعتماد نکن)؛ 2. به امانت‌داری او نگاه کن (امانتِ آبرو، مال و جان تو را نگه می‌دارد یا خیر؟! گولِ ظاهر مردم را نباید خورد که آنگاه، بدیِ آن‌ها را به پای دین و اسلام بگذاریم)؛ 3. ببین در خلوت، از خداوند می‌ترسد یا خیر؟! (ببین در خلوت و خانه‌اش، خداترسی، مدارا و… دارد یا خیر؟!)

بنابراین، حضرت می‌فرمایند، دلیلِ اینکه جامعه به عقب می‌رود، این است که مردم، ناحق را نمی‌شناسند و چون ناحق را نمی‌شناسند، هر چیزی را حق، حساب می‌کنند، آنگاه وقتی آن حق، دچار تردید و اِشکال می‌شود، ایمانِ آن‌ها هم دچار تردید و اِشکال می‌شود.

  1. جامعه این‌گونه شد و حرف معاویه و حقه‌بازهایی مانند معاویه و عمروعاص خریدار پیدا کرد و افراد جامعه به جان هم افتادند و جامعه راه رشد را گم کرد؛ زیرا عده‌ای از شما به چپ و عده‌ای به راست رفتید و صراط مستقیم را خالی گذاشتید. از رشد بازماندید و قدرت تشخیص را از دست دادید.

چهارم: دعا برای امام زمان(عج)، رحمت خداوند را به وسعت، بر ما می‌باراند. امام زمان(عج) نمی‌آید تا ما خوب شویم. برای اینکه دعایمان برای امام زمان(عج) مورد قبول واقع شود، باید با ایشان عهد ببندیم که: آقاجان! به جهت اینکه من مانع ظهور شما نباشم، قسم می‌خورم که از امروز غیبت نکنم؛ قسم می‌خورم که موی سرم، خنده و شوخی‌ام را نامحرم نبیند و نشنود؛ قسم می‌خورم که اسراف نکنم و… زیرا گناهان، مانع ظهور امام زمان(عج) است.

شصت سال قبل، راننده کامیون بود. همیشه نماز اول وقتش را در گاراژ می‌خواند. راننده‌ها او را تمسخر می‌کردند. روزی داستانش را برای آن‌ها تعریف کرد که برای علما هم تعریف کرده بود. گفت: من بی‌نماز و لاابالی بودم، مشروب هم می‌خوردم. روزی در زمستان بار زدم که به مشهد بروم. جاده بیابانی بود، برف آمد و کولاک شدیدی شد. برف‌پاکنم از کار افتاد، به‌ناچار ایستادم، ماشین را روشن نگه داشتم تا یخ نزنم. ماشین، ساعتی کار کرد اما ناگهان خاموش شد. ابزار برداشتم که آن را درست کنم اما هر کاری کردم، ماشین درست نشد. داخل ماشین نشستم و از ترس یخ زدن و مردن، شروع به گریه کردم. بسیار ناامید بودم، به یاد همسر و بچه‌هایم افتادم و بسیار گریه کردم تا اینکه ناگهان به یادم آمد که زمانی از واعظی شنیده بودم که هر جا، گرفتار شدید هفت مرتبه فریاد بزنید: «یا صاحب‌الزمان أدرکنی، یا صاحب‌الزمان أغثنی». پس من هم، هفت مرتبه امام زمان(عج) را صدا زدم، سپس گفتم: خدایا! اگر امام زمانت مرا نجات دهد، عهد می‌بندم که همیشه نمازهایم را اول وقت بخوانم و دیگر لب به مشروب نزنم.

هنوز عهدم با خداوند تمام نشده بود که آقایی را دیدم که آچاری به دست داشت. با خود فکر کردم که حتماً او هم راننده‌ای است که در میان راه گیر کرده است. جلو آمد و از من پرسید: ماشینت خراب شده؟ گفتم: بله. فرمود: من آن را درست می‌کنم. گفتم: من ابزار دارم. فرمود: ابزار لازم ندارم، فقط وقتی اشاره کردم، ماشین را روشن کن. کاپوت را بالا زدم، به خداوند قسم، هیچ کاری نکرد، فقط یک نگاه کرد و فرمود: حالا ماشین را روشن کن. من استارت زدم و ماشین روشن شد! آمد کنار شیشه‌ی ماشین و فرمود: برو. گفتم: می‌ترسم که در میان راه دوباره خراب شود. فرمود: نترس، تو را تا خانه‌ات می‌رساند. گفتم: به کمک شما بیایم؟ فرمود: کمک لازم ندارم. گفتم: خانه‌اتان کجاست که شما را برسانم؟ فرمود: همین بیابان‌ها! دلم برایش سوخت، دست در جیبم کردم و مقدار زیادی پول بیرون آوردم و به ایشان دادم. فرمود: من پول لازم ندارم. گفتم: من شرمنده‌ی شما هستم، می‌خواهم کاری برای شما انجام دهم. فرمود: می‌دانی مردانگی به چیست؟ گفتم: مردانگی به این است که محبت دیگران را با محبت جبران کنی؛ و دیگر اینکه وقتی قولی می‌دهی، سر قول خودت بایستی. فرمود: من هم این را از تو می‌خواهم که عهدی که بستی را نگه داری. گفتم: کدام عهد؟ فرمود: اینکه نمازهایت را اول وقت بخوانی و لب به آن چیزها نزنی.

من، تازه متوجه شدم که امام زمانم است، او در برف ایستاده و من در ماشین خودم نشسته‌ام! در را باز کردم، خود را بیرون انداختم اما کسی نبود…

بنابراین ما هم باید بر عهد خود پایبند باشیم و آن انسانی شویم که قرآن و اهل‌بیت(ع) از ما خواسته‌اند؛ انسانی عاقل و رشید، نَه کودکی شصت یا هفتاد ساله!

با ایشان عهد ببندیدم که تا زمان ظهورش، غمش را بخوریم و تا زنده‌ایم برای فرجش دعا کنیم و خودمان را برای زمان فرجش، اصلاح کنیم.

آن عالِم بزرگوار، به مکه و مدینه رفت و شروع کرد از امام زمان(عج) گِله کردن که: آقاجان! این همه شیعه و محب دارید، چرا ظهور نمی‌فرمایید و…، به کربلا رفت و همین گِله‌ها را از امام زمان(عج) کرد و گفت: آقاجان! در شهر ما، مراسم دعای ندبه که برگزار می‌شود، هزار نفر شرکت می‌کنند، شما فرمودید: فقط 313 نفر یار داشته باشید، ظهور می‌کنید، پس چرا ظهور نمی‌فرمایید؟!

عالم گفت: ناگهان دیدم ایشان کنار من ایستاده‌اند، به گوش من اشاره‌ای کردند و فرمودند: پاسخ سؤالت را بشنو. من، تمام دعاهایی که مردم به زبانِ سر و به زبانِ دل می‌کردند، می‌شنیدم؛ یکی خانه می‌خواست، دیگری همسر می‌خواست، دیگری فرزند می‌خواست و… . من به امام زمان(عج) نگاه کردم، دیدم اشک از گونه‌ی مبارکشان جاری است. فرمودند: حالا دیدی اینجا که زیر گنبد و بارگاه جدم حسین(ع) است و دعاها مستجاب است، هیچ کس یاد من نیست!!!