بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

11 صفر، 29 مهر 97

 

محورهای سخنرانی:

اولین وظیفه‌ی ما در مجلس امام حسین علیه‌السلام، ریختن اشک است

نگاه دائمی امام حسین(ع) به سه نقطه

ادامه‌ی بحث اثرات دعا برای امام زمان(عج)

سه شرط که فرج امام زمان(عج) وابسته به آن است

رعایت تقوا، راه نجات از فتنه‌های آخرالزمان و نزدیکی فرج

 

حاجتمندان و کسانی که حاجت مهم دارند، در روز یکشنبه 100 مرتبه این صلوات را که صلوات مخصوص حضرت زهرا(س) است را بفرستند: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ»

همچنین کسانی که می‌خواهند یکشنبه‌ها به امیرالمؤمنین(ع) توسل بگیرند، 110 مرتبه بگویند: «یا امیرَالمُؤمنین فُکَّ الباب». هر در بسته‌ای که در ذهنتان هست ان‌شاءالله با این ذکر، به برکت امیرالمؤمنین(ع) باز بشود.

دعای علقمه، دعای فرج و گشایش و دعای نزدیک کردن فرج امام زمان(عج) است؛ و دعایی است که امام صادق علیه‌السلام دوای بسیاری از دردها را در آن، تعلیم داده‌اند. شرط اجابت دعا در کنار زیارت عاشورا، خواندنِ دعای علقمه بعد از این زیارت است.

خدا را شکر می‌کنیم که توانسته‌ایم شب اول محرم، لباس سیاه برای امام حسین علیه‌السلام بر تن کنیم؛ لباس احرام برای مکه سفید است و لباس احرام برای امام حسین علیه‌السلام، لباس سیاه است. در عالم معنا مادرشان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به ما اجازه داده‌اند که برای پسرشان لباس سیاه بپوشیم.

اولین وظیفه‌ی ما در مجلس امام حسین علیه‌السلام، ریختن اشک است

به تجربه این موضوع را دریافته‌ایم که مجلس امام حسین علیه‌السلام از سه چیز نباید خالی باشد و ما باید از این سه چیز در این مجلس بهره برده باشیم:

مسئله‌ی اول، گریه کردن بر امام حسین علیه‌السلام است. اشک بر امام حسین علیه‌السلام، پدیده‌ای است که خالقش حضرت زینب(س) هستند، آن هنگام که در روز یازدهم هنگام وداع از پیکر برادرشان امام حسین(ع)، یک فریاد کشیدند و از همین فریاد، همه‌ی عالم و زمین و زمان را به گریه انداختند و حتی در آن لحظه، اسبان و شتران هم از این ناله‌ی حضرت زینب(س) به ناله افتادند؛ و پدیده‌ی اشک بر امام حسین علیه‌السلام از آنجا نشأت گرفته است.

این اشک چنان مهم است که بسیار بر آن تأکید کرده‌اند و فرموده‌اند: خدا رحمت کند کسی را که بر امام حسین علیه‌السلام گریه کند و یک نفر را به گریه اندازد. به محض اینکه آب در چشم کسی جمع شد، دریای رحمت خداوند می‌جوشد.

در دعای جوشن کبیر در یک بند داریم: «یا راحم العبرات» یعنی ای خدایی که به اشک‌ها رحم می‌کند. عبرات یعنی گریه‌های پی‌در‌پی که وقتی پلک می‌زنی، بر صورتت جاری می‌شود. همین‌طور امام حسین علیه‌السلام به شیعیان پیغام داده‌اند: «انا قتیل العبرات» یعنی من کشته‌ی گریه‌های پی‌در‌پی هستم و من کشته‌ای هستم که اگر آن نوع کشته شدنم را برای کسی بازگو کنند، او پی‌در‌پی گریه خواهد کرد. خانم مالک و مرحوم حاج آقا دولابی معنای دیگری برای این جمله می‌گفتند: این که امام حسین علیه‌السلام می‌فرمایند من بمیرم برای اشک‌های شما که در عزای من بر صورت‌هایتان جاری می‌شود.

مجلس امام حسین علیه‌السلام به هر تعدادی که باشیم، از پنج تن آل عبا(ع) خالی نیست.

مرحوم حاج آقا شیخ مشهور منزلش روضه‌ی هفتگی داشت. تعریف کرد که: روزی همه چیز را برای روضه آماده کردم، روضه‌خوان آمد اما دید مجلس خلوت است و کسی جز خودم نیست، گفت من می‌روم و برمی‌گردم. من می‌دانستم که اگر برود دیگر برنمی‌گردد، گفتم نه نرو، بیا داخل. مگر نمی‌گویی در مجلس امام حسین علیه‌السلام اهل‌بیت حاضر هستند؟ پس بیا بخوان و بگذار اهل‌بیت(ع) گریه کنند.

آقای مشهور می‌گوید من عادت داشتم موقع روضه دستم را روی صورتم می‌گذاشتم. در همان روز، دستم روی صورتم بود و روضه‌خوان در حال خواندن بود که دیدم افراد بسیاری آمدند و خانه پر شد و من از بین انگشتانم نگاه می‌کردم. خانه آن‌قدر پر شد که من جمع نشستم و با خود می‌گفتم من این‌قدر چای دم نکردم، هیچ‌وقت این‌قدر آدم در روضه‌ی من نیامده و این‌طور صدای گریه بلند نشده است. وقتی روضه‌خوان سلام داد، دستم را پایین آوردم که بروم چای بریزم دیدم احدی در خانه من ننشسته و فقط من دارم گریه می‌کنم. از روضه‌خوان پرسیدم این افرادی که آمده بودند کجا رفتند؟ او گفت من کسی را ندیدم. متوجه شدم که در عالم معنا مجلس پر از وابستگان اهل‌بیت بوده است.

معلمان ما می‌گفتند که وقتی در روضه می‌نشینی، صاف و جمع و جور بنشین شاید مادر پهلو شکسته‌اش کنار تو نشسته باشد.

بزرگ‌ترین معجزه‌ی امام حسین علیه‌السلام و حضرت زینب(س) مسئله‌ی اربعین امام حسین علیه‌السلام است. این روایت را بسیار شنیده‌ایم که روز یازدهم محرم وقتی امام سجاد علیه‌السلام را با غل و زنجیر بستند و ایشان شاهد کتک خوردن خانم‌ها و کودکان بودند، ناگهان توجه حضرت زینب(س) به امام سجاد(ع) جلب شد و به سمت ایشان رفتند و گفتند: برادرزاده! چه شده است؟ امام فرمودند: عمه جان! چگونه غصه نخورم؟ بدن‌های پاره‌پاره روی این زمین پراکنده است و خواهران و عمه‌ام اسیرند و ما را این‌طور می‌برند. حضرت زینب عرضه داشتند: چرا الآن را می‌بینی؟ زمانی را ببین که اینجا دارای گنبد و گلدسته و چراغ و زائر می‌شود، من می‌بینم زنان و مردان پای برهنه و پیاده از راه دور با مریض و کودک از اقصی نقاط عالم به اینجا می‌آیند و این قبر را زیارت می‌کنند.

اولینِ زائر اولین اربعین امام حسین علیه‌السلام دو نفر بودند و اگر اهل‌بیت هم رسیده باشند باز هم زائران امام به سی نفر هم در اربعین اول نمی‌رسید؛ اما اکنون حدود 1400 سال گذشته است و به اعجاز امام حسین علیه‌السلام در بعضی سال‌ها، بالای 40 میلیون زائر در این ایام به کربلا می‌روند.

برخی از دانشمندان هم در این چند سال اخیر در این ایام به کربلا می‌روند تا این مسئله را از نزدیک رصد کنند. دانشمندی روسی می‌گوید: ما پنج نفر هستیم و سال‌هاست پیاده به کربلا می‌رویم تا این مسئله را ببینیم. وقتی مردم را نگاه می‌کنیم که از هر زبان و ملیتی با هر مقام و موقعیت و عقیده‌ای به کربلا می‌روند، می‌فهمیم که کم‌کم جهان آماده می‌شود که یک حکومت واحد را بپذیرد (این از علائم ظهور امام زمان(عج) است). آن آدمی که قرار است حکومت واحد جهان را تشکیل دهد نمی‌تواند یک آدم لائیک یا سنی مذهب یا وهابی یا مسیحی یا یهودی باشد. آدمی باید باشد از سلاله‌ی حسین با رنگ و بوی حسین(ع).

مسئله‌ی اربعین پدیده‌ای است که به ما نشان می‌دهد ظهور نزدیک است.

گفتیم مسئله‌ی اولی که در مجلس امام حسین علیه‌السلام باید اتفاق بیفتد، گریه کردن و اشک ریختن است. تمامی این جلسات که برگزار می‌شود، با عنایت و کرامت امام حسین علیه‌السلام همراه است.

یکی از روضه‌های معظم و بزرگ در ایران در کرمان است و در خانه‌ای که معروف است به خانه‌ی حاج ماشاالله. روضه‌ی بسیار بزرگی در چندین خانه در هجده شب برگزار می‌شود. هر هجده شب، غذای بسیار زیاد و از بهترین انواع می‌دهند. هرکسی بیاید، هرچه بخواهد به او غذا می‌دهند.

روزی با حاج ماشاالله در تلویزیون مصاحبه کردند و از او پرسیدند که شما این پول‌ها را از کجا می‌آوری؟ او جواب داد من خرج نمی‌کنم، من حتی هزار تومان هم خرج نمی‌کنم، من فقط خدمتگزار هستم. من بچه‌ای یتیم بودم که پدرم در کودکی فوت کرد. در اوایل جوانی مرضی عفونی گرفتم. من را به تهران آوردند و بیمارستان بستری کردند و بعد دکترها به مادرم گفتند مرض او واگیردار است، او را ببر و جایی قرنطینه کن، او به زودی می‌میرد. خودت هم به او نزدیک نشو که عفونت خطرناکی است.

مادرم مرا به کرمان آورد و در زیرزمین جای داد و هر روز برایم غذا می‌آورد. به او می‌گفتم مادر نزدیک نشو، او نزدیک می‌آمد و می‌گفت نه مادر، بگذار من زودتر از تو بمیرم. روزی بعد از شش ماه که از این اوضاع می‌گذشت، مادرم پتوی من را کشان‌کشان به حیاط زیر آفتاب برد و گفت آفتاب بخور. مادرم دستمال اشک سیاهی داشت که اشکش در روضه‌ی امام حسین علیه‌السلام را با آن پاک می‌کرد. دستمالش را آورد و در کاسه‌ی آب انداخت و شروع کرد به گریه کردن و گفت یا امام حسین! چیزی به آمدن محرم نمانده، من گریه کن تو هستم، اگر بچه‌ام مردنی است از خدا بخواه زودتر برود که من محرم بروم در مجلس روضه بنشینم و گریه کنم. اگر هم ماندنی است واسطه شو خدا شفایش را بدهد. من عمری محرم به روضه رفتم و گریه کردم، مرا گرفتار مریض و خانه‌نشین نکن.

مادرم حرف‌هایش را زد و گریه‌هایش را کرد و سپس دستمالش را شست و آبش را به سر و صورت من به نیت شفا زد و مرا دوباره به زیرزمین برد. همان‌طور که مادرم ناله می‌کرد، من هم در دلم گفتم یا امام حسین! اگر شفای مرا از خدا بگیری من هم ده شب برایت روضه می‌گیرم و خرج می‌دهم. مادرم رفت برایم آب و غذایی بیاورد که دیدم از در زیرزمین هاله‌ای از نور آمد و کنار من نشست. به او گفتم آن‌طرف بنشینید من مریضی واگیردار دارم. آقا فرمود به من ضرر نمی‌زد. سپس فرمود: ماشاالله چرا خوابیدی؟ بلند شو سرپا. گفتم: نمی‌توانم. آقا فرمودند: یک «یا حسین» بگو و بلند شو. من هم یک «یا حسین» گفتم و بلند شدم و فهمیدم آن آقا امام حسین علیه‌السلام است و شروع کردم دورش چرخیدن و حسین حسین کردن.

آقا فرمودند: وعده کردی که ده شب روضه بیندازی، ده شب کم است، ماشاالله هجده شب روضه بینداز. پرسیدم آقا چرا هجده شب؟ آقا فرمودند: آخر مادرم زهرا هجده ساله بوده است، مادرم غریب است به عدد سال‌های عمرش هجده شب روضه بینداز و مجلس را به نام مادر شروع کن و به نام او تمام کن.

من ناگهان داد کشیدم و آقا رفتند. آمدم بیرون و خبر پیچید و مردم کرمان آمدند و لباس‌هایم را تبرک بردند و منزل ما غوغا شد.

هفته‌ی بعد، شب اول محرم بود و من هیچ‌چیز نداشتم، نه قند و نه چای و نه روضه‌خوان. فقط یک پرچم بالای در زدم و کنج حیاط نشستم و با حال گرفته خوابم برد. خواب دیدم امام حسین علیه‌السلام جارو دستشان است و به من فرمودند: ماشاالله مگر روضه نداری؟ من گفتم آقا جارو را به من بدهید. آقا فرمود: نه؛ این کار من است، زیر پای گریه‌کنان مادرم را خودم جارو می‌زنم، تو بلند شو باید آذوقه آماده کنی.

از خواب پریدم دیدم در می‌زنند، کامیونی برنج آورد، دیگری قند آورد، دیگری چای و… نذری بسیاری آوردند و از همان سال تا امسال من هزار تومان هم خرج نکردم، فقط پرچم می‌زنم و در را باز می‌کنم و خود امام حسین علیه‌السلام تهیه می‌بیند.

می‌گویند از خارج مریض می‌آوردند و در این روضه می‌خواباندند و سالم می‌بردند. می‌گفتند این مجلس به نام حضرت زهرا(س) است و امام حسین(ع) فرمودند من خودم جارویش را می‌زنم.

نگاه دائمی امام حسین(ع) به سه نقطه

وظیفه و کار مهم بعدی در مجلس امام حسین علیه‌السلام، دعا کردن است. رسول اکرم(ص) فرموده‌اند (به همین مضمون از امام حسین علیه‌السلام هم روایت داریم) : عاجزترین و ناتوان‌ترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز است.

امام حسین علیه‌السلام از مافوق عرش، مستقیم و مدام به سه نقطه نگاه می‌کنند:

اول: نگاه می‌کند به زائران کربلایش.

مرد ورشکسته‌ی نصرانی که از دست طلبکاران فراری بود، هنگام رفتن کاروان کربلا به زائران گفت شما باربر نمی‌خواهید که من با شما بیایم؟ با آن‌ها همراه شد، کارهای آن‌ها را انجام می‌داد و بارهایشان را می‌برد. وقتی که به کربلا رسیدند زائران به او گفتند تو که نصرانی هستی در صحن بنشین و مراقب بارهای ما باش تا ما به زیارت برویم. مرد نصرانی می‌گوید خسته بودم و روی بارها خوابم برد. در خواب دیدم امام حسین علیه‌السلام با برادرش ابوالفضل عباس(ع) از حرم بیرون آمدند و امام فرمودند: عباسم! اسم زائران را بنویس. حضرت عباس(ع) همه را نوشتند و به امام دادند. امام فرمودند: یکی کم است. حضرت عباس(ع) عرضه داشتند: آقاجان! آن یکی نصرانی باربر است و زائر نیست. امام فرمود: زائر نیست، مهمان من که هست، پایش را در صحن من گذاشته است. مرد از خواب بیدار شد و ناله می‌زد که من را هم مسلمان کنید تا من وارد حرم این حسین شوم؛ که این حسین چه امامی است.

دوم: نگاه امام حسین علیه‌السلام از عرش به مجالسشان و کسانی است که در مجلسشان هستند. همین الآن که شما در مجلس نشسته‌اید تحت نگاه امام حسین علیه‌السلام هستید؛ و فکر کنید که اگر امام به انسان نگاه کند چه اتفاقی برای او می‌افتد؟

مرحوم خانم مالک هر ماه به قم می‌رفتند تا آقای مرعشی نجفی را ببیند. من در آن زمان بچه بودم و حوصله‌ام سر می‌رفت و رفتن به این دیدار برایم سخت بود. خانم مالک مرا همیشه می‌بردند و می‌گفتند باید بیایی و چای خانه‌ی آقا را بخوری و آقا نگاهت کند و آدم شوی. من اثر آن نگاه آقا را هنوز در زندگی‌ام می‌بینم. حال شما ببینید نگاه امام حسین علیه‌السلام با آدم چه می‌کند که مستقیم از مافوق عرش به شما نگاه می‌کند.

ابوحمزه‌ی ثمالی که به این مقام رسیده است، ابتدا فردی لاابالی بود که امام سجاد علیه‌السلام در حال عبور از کنار او بودند و فقط نگاهی به او کردند و او، این ابوحمزه شد.

امام علی علیه‌السلام با یکی از صحابه در حال گذر از جایی بودند که شخصی از روبرو می‌آمد. آن صحابه شروع به لرزیدن کرد و گفت او برادر من است و دشمن شماست، می‌ترسم وقتی رسید به شما اهانتی کند و من خجالت بکشم. امام فرمود خجالت نکش. مرد آمد و رد شد و امام نگاهی خیره به صورتش کردند. مرد رد شد و بعد از چند قدم داد زد: یا امیرالمؤمنین بایست، نمی‌توانم بروم. این اثر نگاه امام در او بود که در او تغییر ایجاد کرد.

یا آن جوان نصرانی تازه‌داماد که فقط امام حسین علیه‌السلام از کنار او رد شدند و نگاهی به او کردند و او همان لحظه دنبال امام راه افتاد و گفت: مادر! خداحافظ، آن مردی که رد شد نگاهش مرا دارد با خود می‌برد.

این نگاه، جاذبه‌ی تکاملی برای ما ایجاد می‌کند. در روضه‌ی امام حسین(ع) با این نگاه، امام‌حسینی می‌شوی.

نگاه سوم امام حسین علیه‌السلام، مستقیم به چشمان عزاداران و اشک آن‌هاست.

اشک علامت چیست؟ عشق جایش در قلب است و دل اگر بسوزد اثری به بیرون دارد. مثلاً یک سرِ چوبِ تر را که آتش می‌زنی، از سر دیگر آن، قطره‌قطره آب می‌چکد. سرچشمه‌ی اشک از قلب زنده است. اگر قلب به عشق حسین(ع) بتپد، میزان عشق را اشک چشم نشان می‌دهد. دل که سوخت، علامتش اشک چشم است. وقتی در مجلسی نشستیم که مورد نگاه امام حسین علیه‌السلام است و اشکتان جاری شد، خود امام می‌فرمایند اگر می‌دانستی الآن چه حالی داری هیچ‌وقت نمی‌خواستی از اینجا بروی.

مگر ما الآن چه حالی داریم؟ در واقع الآن مقبول درگاه حق واقع شدی و کسی که مقبول درگاه حق قرار گرفته، دعای مستجاب از خداوند طلب دارد. وقتِ این شخص چنان نورانی می‌شود که امام زمان(عج) می‌فرمایند برای من دعا کن. یادتان باشد که در این مجالس، وظیفه‌اتان این است که برای فرج امام زمان دعا کنید.

ادامه‌‌ی بحث اثرات دعا برای امام زمان(عج)

دعا کردن برای فرج امام زمان اثراتی دارد:

  1. هر کس بگوید «اللهم عَجِّل لولیک الفرج» و برای فرج امام زمان(عج) دعا کند، به ثواب‌هایی که انجام داده است توسعه داده می‌شود. آن یک قطره اشکت آن‌قدر توسعه پیدا می‌کند که آتش جهنم را خاموش می‌کند. این یک ساعتی که در مجلس صرف می‌کنی، تو را به ملکوت زمان در مهمانی خدا می‌برد و این‌قدر توسعه پیدا می‌کند. تمام کارهای خیر آن شخصی که برای فرج امام زمان دعا می‌کند، ضریب می‌گیرد؛ از ضرب در ده تا ضرب در بی‌نهایت.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: شخصی که برای فرج امام زمان دعا می‌کند، عبادتش در آن روز به اندازه‌ی هزار سال بندگی بدون معصیت در نزد خدا ضریب پیدا می‌کند.

حال چرا دعا برای فرج امام زمان چنین توسعه‌ای به شما می‌دهد؟ چون شما با دعا برای فرج امام زمان(عج) می‌خواهید عبادت و خیر و خوبی و صلح در کل دنیا حاکم شود و ثواب آن همه عبادت را به شما می‌دهند که طالب این حاکمیت هستید.

  1. اثر دوم دعا برای فرج امام زمان(عج) این است که صد هزار حاجت شخص برای قیامتش را برآورده می‌کند. خدا برای هر شخص درجات و معنویاتی در نظر گرفته که فقط با دعا می‌توان به آن‌ها رسید؛ پس با دعا برای فرج امام زمان(عج) می‌توان به صدهزار مقام و درجه‌ی اخروی رسید. برخی از بزرگان در راه پیاده‌روی کربلا تمام راه را با ذکر «اللهم عجل لولیک الفرج» می‌روند زیرا با هر یک بار، صدهزار درجه‌ی معنوی می‌گیرند.
  2. دعا برای فرج امام زمان(عج) باعث می‌شود که ثواب عبادت تمام بندگان خدا را شما هم ببری و همه با هم در عبادت شریک شویم.

اما بهره بردن از این اثرات دعا، شرایطی هم دارد:

– شرط اول این است که بسیار برای فرج دعا کنیم.

– شرط دوم این است که مردم، صدا را برای فرج امام زمان(عج) بالا ببرند.

– شرط سوم این است که دور هم جمع شویم و با هم در مجلس دعا بخوانیم و اشک بریزیم و فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهیم.

از عالی‌ترین اوقات جهت دعا برای فرج امام زمان(عج)، روز جمعه است. همین‌طور از عالی‌ترین زمان‌ها بعد از نماز صبح است.

سه شرط که فرج امام زمان(عج) وابسته به آن است

فرج امام زمان وابسته به یک مثلث سه ضلعی است:

– ضلع اول این مثلث، خواست خداوند است و خدا باید بخواهد. خداوند خواسته است زیرا اگر نمی‌خواست، امام زمان را نمی‌آفرید. برای خدا کاری ندارد که تمام علائم ظهور را یک شبه پیاده کند و ناگهان امام زمان بیایند.

– ضلع دوم، خواست خود امام زمان است که ظهور کند. خود امام هم می‌خواهد. این را از حکایت حکیمه خاتون(س) عمه‌ی امام عسکری(ع) میگویم که گفته‌اند: وقتی درد زایمان حضرت نرجس(س) را گرفت، در یک لحظه شکمِ به پشت چسبیده بالا آمد (زیرا در آن زمان زنان جاسوس، مدام مراقبت می‌کردند که ایشان باردار هست یا نه) و به محض آمدن صدای کودک، هاله‌ای از نور مانع شد و من دیگر نمی‌دیدم، ناگهان بی‌بی نرجس(س) داد زد: بچه‌ام را بردند. امام حسن عسکری(ع) فرمودند: آرام باش الآن او را برمی‌گردانند. ایشان را به آسمان بردند و بین دو کتفشان را مهر زدند که همان مهری بود که بین شانه‌های پیامبر(ص) بوده است.

حکیمه خاتون(س) می‌گویند: بچه را گرفتم و نزد امام حسن عسکری علیه‌السلام بردم. هنوز یک ساعت از ولادت کودک نمی‌گذشت. او را در آغوش پدرش گذاشتم، کودک دستانش را بالا برد و عرضه داشت: خدایا گشایش کار دوستان من، در فرج من است، فرج مرا نزدیک بگردان. حکیمه خاتون می‌گوید من نزدیک بود قالب تهی کنم.

– ضلع سوم آن مثلث، خواست ماست. خدا که می‌خواهد، خود امام زمان(عج) هم که مدام دعا می‌کند، پس فقط ما مانده‌ایم. ما هم می‌خواهیم اما خواستن ما به شیوه‌ی درستی نیست؛ زیرا ما طالب جدی آن حضرت نیستیم.

یکی از روحانیون می‌گوید من به نیابت کسی به مکه می‌رفتم، خانواده‌اش آمدند و مرا راهی کردند. همه آمدند و هر کدام برای حاجت‌های مختلفشان که حوائج دنیایی بود، التماس دعا گفتند. آخر همه، دختربچه‌ای پنج الی شش ساله با چادری به سر جلو آمد و گفت: حاج آقا من هم التماس دعا دارم، چشمتان به کعبه افتاد برای فرج امام زمان دعا کنید.

آن روحانی می‌گوید من نشستم به گریه کردن و گفتم همه باید خجالت بکشیم که یکی از ما این دعا را نکرد.

پرسیدم مادر این بچه کیست؟ شما این بچه را چگونه بار آوردید؟ مادر بچه گفت هر شب در رختخواب برایش لالایی می‌خوانم و حین لالایی از خوبی‌های امام زمان(عج) و توسل به ایشان می‌گویم. آن‌قدر گفته‌ام که گاهی صبح که بیدار می‌شود می‌پرسد مامان امام زمان نیامد؟ یا شب که می‌خواهد بخوابد می‌پرسد آقا فردا می‌آید؟

چند تا از مادرها این‌گونه بچه تربیت می‌کنند که این‌قدر با امام زمان آشنا باشد؟

رعایت تقوا، راه نجات از فتنه‌های آخرالزمان و نزدیکی فرج

ما کجا باید یاد بگیریم که چگونه زندگی کنیم که در مسیر درست باشیم و واقعاً فرج امام زمان را بخواهیم؟ سر سفره‌ی امام حسین علیه‌السلام باید یاد بگیریم.

امام زمان در نامه‌ای به شیخ مفید نوشتند: شیخ! اگر مسلمان‌ها و برادران و خواهران دینی تو (یعنی شیعیان) تقوا به دست می‌آوردند و حق تقوا را رعایت می‌کردند (به حقیقت به تقوای خود جامه‌ی عمل می‌پوشاندند) خداوند آن‌ها را از فتنه‌های آخرالزمان در امان می‌داشت و فرج من را نزدیک می‌کرد.

تقوا یک کلمه‌ی قرآنی است که بارها در قرآن آمده است. امام جعفر صادق علیه‌السلام تقوا را در دو جمله معنی کردند. حدیث در اصول کافی است. امام فرمودند: تقوا یعنی آن‌جایی که خدا باید تو را ببیند غایب نباشی (چیزی که خدا به تو تکلیف کرده در آن محلِ تکلیف، به انجام آن حاضر باشی) و آن‌جایی که خدا نباید تو را ببیند، هیچ‌وقت تو را نبیند.

توضیح اینکه: به آن مدل، به آن قیافه و در حال انجام آن کاری که خدا دوست ندارد تو را ببیند، تو را نبیند. مثلاً خدا اسراف‌کار را دوست ندارد پس باید فرهنگ مصرفمان را عوض کنیم. یا خدا دروغگو را دوست ندارد، پس باید دروغ را ترک کنیم. یا خدا دوست ندارد اندام زن را به شکلی جلوی نامحرم ببیند پس اگر خانمی لباسش آن‌گونه است، باید آن را تغییر دهد.

یک حدیث قدسی است که خدا می‌فرماید: ای پیامبر! گاهی حرف‌هایی از دهان بعضی بنده‌ها درمی‌آید که منِ خدا خجالت می‌کشم و پرده می‌اندازم بین او و ملائکه که حرف او را نشنوند.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: من دوست ندارم یکی از شما محبان از دنیا بروید در حالی که فقط یک آداب از آداب پیامبر مانده باشد که شما به آن عمل نکرده باشید.

تقوا وقتی آمد، باعث می‌شود که حجاب‌ها کنار برود و حقیقت را ببینیم.

عالمی ربانی گفت: ما در روضه نشسته بودیم. دیدم نوری سبز آمد و رفت جایی نشست، نوری قرمز جایی دیگر و نورهای دیگری آمدند، نور سفید را می‌شناختم که نور امیرالمؤمنین(ع) بود و آمد صدر مجلس نشست. مجلس تمام شد و انوار رفتند. صاحب‌خانه که فرد سیدی بود، آمد گفت: حاج آقا! این نورهای کوچک که به کنار دیوار می‌خورد، شما دیدید؟ من متوجه شدم که او هم می‌دید اما نور کوچک می‌دید.

رفتم اصفهان خدمت بانو امین که ایشان خانمی مرجع تقلید و مجتهده معاصر ما بودند و الآن قبرشان در تخت فولاد اصفهان است. جریان را به ایشان گفتم. خانم سرشان را تکان دادند و گفتند این‌ها مهم نیست، این‌ها خُرده‌ریزهای اول سلوک است، من هم اوایل داشتم، نور عزرائیل را تشخیص می‌دادم که وقتی می‌آمد در اصفهان در خانه‌ای می‌رفت، می‌دیدم آن خانه آن شب عزادار می‌شد.

اینکه هر روز زیارت عاشورا بخوانی و در مجلس امام حسین علیه‌السلام بنشینی، هر روز می‌شوی زائر حسین(ع) و آن وقت خودت تا شب به خودت بگو: امام(ع)، من را می‌بینند و سعی کن تقوا داشته باشی.

شخصی راننده تاکسی بود. تعریف می‌کند که خانمی در میدان حر دست بلند کرد برای تاکسی. نگاه کردم دیدم خانمی چادری با صورتی بسیار زیبا و جذاب و آرایش کرده است، دلم را برد و من سرم را برگرداندم و استغفار کردم. او سوار تاکسی شد و عقب نشست، من هم آینه را جوری تنظیم کردم که دیگر او را نبینم و زیر لب استغفار می‌کردم تا او پیاده شد و من از ترسم که گناه نکنم عرق کرده بودم.

فردا صبح سر کلاس شیخ رجبعلی خیاط رفتم و سلام کردم. آقا گفتند: به‌به بیا جلو. من جلو رفتم و آقا گفتند: خیلی زیبا و جذاب بود، اما چه استغفاری کردی، چه چشمی برگرداندی، خدا قصری از زمرد در بهشت برایت ساخته و یک حوری شکل او برایت خلق کرده که منتظر توست.