محورهای سخنرانی:
در روضهها به ما مقام نائبة الزینبی میدهند
دلیل حزین بودن کربلا
ادامهی بحث دعا برای امام زمان(عج) و اثرات آن؛ آماده شدن برای فرج و هدایت به صراط مستقیم
چرا برخی افراد دعا نمیکنند؟
چرا مدام از خداوند طلب هدایت میکنیم؟
در روایات آمده است زمانی که حضرت زینب(س) به کنار پیکر مطهر برادر رسید، هیچ چیز روی زمین نماند مگر اینکه همراه با حضرت زینب(س) برای مظلومیت امام حسین(ع) فریاد کشید؛ و این پدیدهی اشک بر امام حسین(ع)، از این اشکِ حضرت زینب کبری(س) در زمین و آسمان پخش شد و هر فریاد «یا حسین» از آنجا نشئت میگیرد.
اگر روزی در مکانی روضه برقرار باشد اما گوینده و روضهخوان به آن مجلس نیاید و سخنرانی و سینهزنی و پذیرایی انجام نگیرد و حتی مستمعین گریه هم نکنند، باز هم در آن مجلس همنشین با اهلبیت عصمت و طهارت(ع) شدهایم و همین برای ما کافی است که من ساعتی را در جمعی بنشینم که در میان جمعیت، اهلبیت(س) نشستهاند.
علمای ربانی میگویند بانوانی که در مجلس امام حسین(ع) مینشینند و عزاداری و گریه میکنند تا وقتی در مجلس نشستهاند نامشان در عالم بالا تغییر میکند و به آنان نائبة الزهرا، نائبة الزینب، نائبة السکینه، نائبة الرقیه و… میگویند زیرا آنان به نیابت از بانوان اهلبیت(ع) در آن مجلس نشستهاند. وقتی روضهی امام حسین(ع) خوانده میشود و کسی احساس میکند مانند خواهرِ برادر از دست داده گریه میکند، به او نیابت از خواهران امام حسین(ع) داده شده است. اگر کسی احساس میکند که مانند مادرِ فرزند از دست داده گریه میکند، به او نیابت از حضرت صدیقهی طاهره(س) داده شده است. اگر کسی احساس میکند مانند دختری که پدرش را مظلوم و غریب در جلوی چشمانش سر بریدهاند گریه و ندبه میکند، به او نیابت از دختران امام حسین(ع) دادهاند.
گاهی انسان حتی به مجالس نمیآید و در خانه، عاشورا که میخواند، مانند کسی که عزیزی را از دست داده است عزاداری میکند، به او نیابت دادهاند و او به نیابت از آن بزرگواران، مشغول به عزاداری است.
ماه محرم، ماه بسیار باعظمتی است زیرا از ماههای حرام است؛ و در قرآن از ماههای حرام نام برده شده است و به حرمت آن تأکید شده است. خداوند در آن ماه، قتال را حرام اعلام کرده است؛ و هم ثواب و هم گناه، در این ماه، مضاعف میشود. ما وقتی با این ماه حرام معاشر میشویم، عظمت و کرامت آن، ما را بزرگ میکند. وقتی در این ماه، همنشین و معاشر با حضرت زهرا(س) و دختران امام علی(ع) و دختران امام حسین(ع) میشویم، از این همنشینی، کرامت و تکامل و ادب و عقل و مسیر هدایت را میگیرم. پس این ماه چه حرمت بزرگی دارد که ما در مکانی مینشینیم که پنجتن آل عبا(ع) حضور دارند.
مرحوم کربلایی احمد تهرانی، در تهران زندگی میکرد. نقل کرد امام حسین(ع) به من مأموریت دادند که به قم بروم و در آنجا روزهای پنجشنبه برای من مجلس روضه برقرار کنم. هر پنجشنبه روضهخوان دعوت میکردم و بعد از عزاداری، پذیرایی میکردم.
در یکی از پنجشنبهها روضهخوان نیامد و هیچ مهمانی هم نیامد و چای من بارها جوشید اما کسی نیامد. نزدیک ظهر بادلی شکسته گفتم: یا اباعبدالله! از تهران مرا به قم آوردی که روضه برقرار شود و من وسایل پذیرایی را آماده کردم و اصلاً کسی نیامد! ناگهان پردهها از جلوی چشمانم کنار رفت، مشاهده کردم که پنجتن آل عبا نشستهاند و امام حسین(ع) فرمودند: روضه بخوان زیرا جدم رسولالله(ص) و مادرم فاطمه(س) میخواهند برای من گریه کنند، بعد فرمودند: چرا میگویی کسی نیامده؟ صاحبان اصلی مجلس که ما هستیم، حاضر هستند.
من به امام حسین(ع) سلام دادم و شروع کردم به روضهخواندن و قیامتی از سوز و آه و گریه برخاست که تاکنون نمونهی آن را ندیده بودم.
مجلس امام حسین(ع) از سه چیز خالی نیست: اول اشک، در کربلا بهانه برای گریستن بسیار وجود دارد. سؤال اینجاست که به چه دلیل کربلا تا این اندازه حزین است و غصه و گریه و سوز دارد؟
زیرا هدف امام حسین(ع) این بود که مردم در دایرهی رحمت خداوند قرار بگیرند و امام حسین(ع) رحمت واسعهی خداوند متعال است و به نام ایشان و بهواسطهی ایشان، رحمت خداوند در جهان وسعت پیدا میکند و رحمت خداوند متعال تمام کائنات و هستی را در بر میگیرد. رحمت خداوند شامل حال کسی میشود که دل شکسته داشته باشد و کلیدِ باب رحمت خداوند برای اینکه باز شود، دلِ شکسته است. زمانی رحمت خداوند به ظاهر و باطن ورود پیدا میکند که دل انسان شکسته شود. در عالم هیچ چیزی بهسرعت ماجرای کربلا باعث شکستن دل نمیشود.
خداوند متعال قلب انسان را به یتیم حساس کرده است. کدام یتیم از یتیم کربلای امام حسین(ع) بالاتر است؟ وجود یتیم آنقدر دلشکن است که خداوند متعال هم به حال یتیم دلسوزی کرده است و در سورهی ضحی میفرماید: «فأَمَّا الیَتیمَ فَلا تَقهَر»؛ و اما یتیم را میازار. وجود یتیم، نگاهش و اشکش همه دلشکن هستند. خداوند توجه به یتیم را به پیامبر اکرم(ص) گوشزد میکند و حضرت رسول اکرم(ص) نیز به امام علی(ع) و به همین ترتیب سایر ائمه (ع) این نکته را مورد تأکید قرار دادهاند.
این سفارشها برای یتیم معمولی است حالا فرض کنید که یتیم، فرزند شهید باشد، یا یتیمهای باشد که برای سلام به ایشان باید بگویی: «السَّلام علیکِ یا بنت رسولالله، السَّلام علیکِ یا بنت امیرالمؤمنین، السَّلام علیکِ یا بنت فاطمة الزهرا، السلام علیکِ یا بنت حسین الشهید، السَّلام علیکِ یا أُخت الاِمام» و سلام بر تو ای عمه جانِ تمام ائمه. حال اگر این یتیم اسیر، گرسنه، ترسیده، تشنه هم باشد و رأس مطهر پدر و برادرانش را در جلوی چشمانش بر روی نیزهها ببرند، این یتیم چه حالتی دارد؟ و مقامش در نزد خداوند چگونه است؟
هر زمان که خواستید خداوند را در یک رودربایستی قرار دهید که دست رد به سینهی شما نزند، به خداوند متعال عرض کنید: خداوندا! تو خود فرمودهای که به یتیم توجه کنیم، من یتیم حسین را به نزد تو آوردهام.
از روضهخوانان بود، بیماری دیابت او بالا رفت و پاهای او سیاه و کبود شد و قرار شد پاهای او را قطع کنند، نقل کرد: دکتر شروع کرد با من سخن گفتن و کمکم مرا برای قطع پا آماده کردن. همانطور که دکتر برای من سخن میگفت، من به یاد روضهی رقیه(س) افتادم؛ و اینکه چگونه باید با عصا به روضهها بروم؛ و شروع کردم به خواندن روضهی بیتابی شب حضرت رقیه(س) و آمدن سر امام حسین(ع). متوجه شدم که دکتر هم در حال گریه کردن است و من نیز گریه کردم.
دکتر که رفت به من مسکن دادند و من بیحال شدم. در همان حال دیدم که دختری کوچک درحالیکه لباس عربی و چادر عربی به تن داشت و انگشت امام حسین(ع) را گرفته بود و به دنبال خود میکشاند، ایشان را کنار تخت من آورد و عرض کرد: پدر جان! دلم نمیخواهد پاهای روضهخوانم را قطع کنند. از خواب بیدار شدم. فردا که دکتر برای بردن من به اتاق عمل آمد، نمیدانست که کدام پا را باید قطع کند. دکتر به من نگاهی کرد و گفت: میدانستم که گریههای دیروزت تو را شفا میدهد.
امام زمان(عج) فرمودهاند که وقتی برای جدم گریه کردی، آنگاه برای من دعا کن زیرا آن لحظه، لحظهی اجابت دعا است.
گفتیم که در مجلس امام حسین(ع) باید به سه مسئله پرداخته شود: اول گریه کردن و اشک ریختن است که هر کس به فراخور حالش، قطرهای یا جرعهای یا مقداری باید بریزد. دوم این است که بعد از گریه بر امام حسین(ع) حتماً برای فرج امام زمان(عج) دعا کنیم.
دعا برای ظهور امام زمان(عج) در مثل، مانند مثلث است، یک ضلع آن خواست خداوند متعال است که او خواسته است. طبق فرمودهی پیامبر(ص) نباید بگوییم که در تاریخ آمده است که برای رخ دادن فرج امام زمان(عج)، جنگ جهانی سوم باید انجام شود، قحطی باید شود، دنیا به فساد کشیده شود، خونریزی صورت بگیرد، دجّال بیاید، سفیانی بیاید، پردهی کعبه بهوسیلهی باد بالا زده شود، حاکمان کعبه ظالمترین حاکمان دنیا بشوند و جنگ ایران و عراق و بعد جنگ سوریه و بعد جنگ یمن باید صورت بگیرد (که بسیاری از این موارد تا کنون رخ داده است. همهی این اتفاقات نشانهی این است که ظهور حضرت مهدی(عج) نزدیک است و هر کس باید به خودش بپردازد) پیامبر(ص) فرمودند: حتی اگر بسیاری از این اتفاقات به وقوع نپیوسته باشد، خداوند قادر است که در یک شب، تمام این اتفاقات را به وقوع برساند و حضرت مهدی(عج) فردای آن ظهور کند.
حال سؤال اینجا است که اگر فردا ظهور امام زمان(عج) اتفاق بیفتد، من کجای کار هستم و امتیاز من چند است؟ آیا راهی به بارگاه مولایم دارم یا خیر؟ و تا چه اندازه مشغول خودسازی بودهام؟
ضلع دوم وجود نازنین امام زمان(عج) است که مدام برای فرج خود دعا میکند. ایشان یک ساعت بعد از به دنیا آمدنشان دستهای مبارک خود را به سمت آسمان بلند کرده و عرضه داشتهاند: خدایا فرج مرا نزدیک گردان.
ضلع بعدی ما شیعیان هستیم. چقدر آمادهی ظهور هستیم؟
یکی از راههای آماده شدن ما برای فرج امام زمان(عج)، دعا کردن برای ایشان است. بهمحض اینکه لبها به گفتن جملهی «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج» تکان بخورد، این دعا چهل اثر بر ما میگذارد. به همین خاطر است که امام زمان(عج) فرمودهاند که من لبهای شما را میخوانم اگر با من کار داشتی فقط لبهایت را تکان بده.
یک اثر دعا برای امام زمان(عج)، هدایت به صراط مستقیم است.
پیامبر(ص) میفرمایند: گرامیترین شما در روز قیامت از نظر عبادت آن آدمی است که قنوت نمازش طولانیتر است. حمد، ستایش خداوند است. سورهی توحید، شناخت و توحید خداوند است. رکوع و سجود، تعبد خداوند است. از نماز، قنوت برای تو است که در آن از خداوند بخواهی و هرچه بیشتر بخواهی در نزد خداوند عزیزتر هستی.
معصوم فرمودند: هر کدام از شما در نزد خداوند مقام و منزلتی دارید، به آن مقام نمیرسید مگر به دعا کردن. یعنی خداوند در نزد خود برای هر کدام از انسانها یک کرسی نهاده است و هر کس بخواهد در آن کرسی بنشیند، راه آن دعا کردن به درگاه خداوند متعال است.
چرا برخی افراد دعا نمیکنند؟
سؤالی که شاید ذهنها را به خود مشغول کند این است که به چه دلیل مردم برای امر ظهور دعا نمیکنند؟
خداوند در قرآن میفرماید که انسان بهمحض اینکه احساس استغنا کرد، به دنبال آن، طغیان میکند مانند دریایی که موج برمیدارد. حال وقتی این انسان، احساس بینیازی کرد و طغیان کرد، من موی ناصیه (موی پیشانی سر) او را میگیرم تا از آن طغیان پایین بیاید.
از مباحث زیبای قرآن این است که به انسان میآموزد که از خداوند متعال چه چیزی را طلب کند. در آیات بیشماری آمده است که از خداوند طلب کنید و در آیات بیشمار آمده است از خداوند متعال چه چیزی را طلب کنید. در آیات بیشماری آمده است که از خداوند متعال، طلب معرفت کنیم.
بگوییم: «اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ». از خداوند بخواهیم که: خداوندا! جمال، کمال، قهّاریت، رحمت، غضب، کتاب، پیامبر و جَلَواتت را به من بشناسان. امام حسین(ع) در شبهای عاشورا چنین دعاهایی دارد که از خداوند طلب معرفت میکند.
معرفت خواستن یعنی خواستن صراط مستقیم؛ یعنی خداوندا مرا به صراط مستقیم راهنمایی کن. صراط مستقیم راهی است که ما را به بندگی خداوند متعال میرساند. در قرآن آمده است: «إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ«؛ همانا خداوند همان پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستيد كه اين راه مستقيم است. همان خدایی که مربی منِ پیامبر است، مربی شما و تمام کائنات دیگر نیز هست پس تکلیف او را به گردن بگذارید و او را عبادت کنید و این عبادت، یعنی افتادن در صراط مستقیم و صراط حق.
«وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ»؛ این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید. مردم! راهِ من، صراط مستقیم است پس به این جاده بیایید و حرکت کنید. مهم این است که در این مسیر قدم بگذاریم حتی اگر به مقصد نرسیدیم زیرا با قدم نهادن در راه صراط مستقیم ما «مهاجر الی الله» میشویم و حتی اگر به انتها هم نرسیدیم ثواب شهید مهاجر را میبریم زیرا در راه هستیم.
این روایت عجیب است: دو برادر بودند یکی شیعه که در کاروان امام صادق(ع) بود و دیگری سنی و در کاروان سنیها بود که به مکه میرفتند. در بین راه، برادر سنی بیمار شد و به حال احتضار درآمد. امام(ع) به برادرش فرمودند: برو و بر بالینش بنشین، او را کمک کن و تلقینش را یاد بده بلکه این لحظات آخر، حق بر او مکشوف شود. او رفت و کنار برادر نشست، با او سخن گفت و به او تلقین را یاد داد. برادر سنی گفت: مرا نزد جعفر صادق(ع) ببر. برادر شیعه، او را بر دوش گرفت تا نزد امام(ع) ببرد اما در بین دو کاروان، برادر سنّی از دنیا رفت. سنیها گفتند: او از ماست زیرا هفتاد سال با ما و سنی مذهب بوده است اما امام صادق(ع) فرمودند: خیر، او از ماست زیرا روبه سوی حق، میآمد؛ خودم او را غسل و کفن میکنم و بر او تلقین میخوانم.
بنابراین خداوند میفرماید: صراط مستقیم، راهِ من است، در آن داخل شو: «وَ أَنَّ هَٰذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَ لَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ».
خداوند یک جا در قرآن میفرماید: «لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ» یعنی از راه شیطان پیروی نکنید اما در اینجا میفرماید: «وَ لَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ…» از کل راههای انحرافی پرهیز کنید. از تمام راههایی که تو را از صراط مستقیم منحرف میکند، پرهیز کن؛ از راههای ضد اخلاق و ضد مذهب، راههای ضد سیاستِ درست، راههای ضد علم و راههای ضد انسانیت و… پرهیز کن.
به این دلیل که راههای انحرافی خطرناک هستند و دیگر اینکه هر چه در این راهها پیش بروی، از مقصد، دورتر میشوی. پیامبر(ص) با انگشت مبارک خود خطی صاف کشیدند، سپس فرمودند: این راه من است. سپس ایشان خطوط دیگری کشیدند و فرمودند: از هر کدام از این راهها بروید، از مقصد، دورتر میشوید.
هرچه با سرعتِ بیشتر در راه کج برویم، از مقصد دورتر میشویم؛ و اگر زمانی به خود بیاییم که مجبور به بازگشت هستیم، آیا فرصتی برای بازگشت پیدا میکنیم؟! و آیا اصلاً میشود بازگشت؟! زیرا شاید انسان به جایی رسیده باشد که خداوند نگاهش را به کلی از او برداشته باشد و اجازهی بازگشت به او ندهد! راه انحرافی، خستگی، ندامت و پشیمانی به دنبال دارد.
خداوند میفرماید: همانگونه که تو را آفریدم، همانگونه زندگی کن. وقتی به خلقت جسممان نگاه میکنیم، میبینیم که به ترتیب در چهار طبقه آفریده شدهایم: عقل (سر)، عاطفه (قلب)، شکم و سپس شهوت. پیامبر(ص) فرمودند: زمانی میآید که مردم، وارونه شدهاند و اولویت آنها ابتدا شهوت سپس شکم و بعد عاطفه و در آخر عقلشان است. (زن که باید سراسر وجودش، عفت باشد اگر شده حتی به میزان کمی، بدن خود را به نمایش میگذارد تا نامحرم لذت ببرد اما متوجه نیست که چه چیزی را در مقابل این نمایش، دریافت میکند.)
«وَ لَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ…» نباید راه کج بروید؛ راه کج رفتند که به جنایات کربلا ختم شد! راه کج رفتند که ماجرای درب خانهی فاطمه(س) را رقم زدند! راه کج، به نفاق، دورویی، خیانت و جنایت ختم میشود.
سپس امام صادق(ع) میفرماید: صراط مستقیم، همان صراطِ معرفت خداوند و بندگی خداوند، یک اثر دارد و آن، اینکه زندگی شما، زندگی بر اساس عقل و عاطفه میشود. عقل و محبت (توأم با هم) در زندگی شما حاکم میشود که اگر زندگی، عقلانی باشد، انسان دچار مشکلات نمیشود. (عقل میگوید که مثلاً با ماهی دو میلیون تومان حقوق بازنشستگیِ همسرت باید زندگی کنی و باید برای آن برنامهریزی کنی اما بیعقلیِ من میگوید دوستت خانه خریده برو و برای او یک میلیون هدیه بخر؛ این کار را میکند، آنگاه در طول ماه، حرص میخورد و ناشکری میکند.) عقل، حدّ ما را در زندگی مشخص میکند و برای آن برنامهریزی میکند؛ و به همین ترتیب در امور معنوی.
حضرت زینب(س) عاقلهی بنیهاشم است و امام حسین(ع) پرچم انقلاب خود را به دست عقلِ حضرت زینب(س) میسپارد که ایشان هم پرچم افتادهی امام(ع) را از تمام ورطهها بیرون میکشد. در حرکت حضرت زینب(س)، یک کار یا تصمیم غیر خردمندانه نمیبینیم!
تمام گرفتاریهای امروزهی بشر، این است که بر اساس عقل، حرکت نمیکند و تصمیم نمیگیرد. اثر صراط مستقیم، رشد عقل انسان است. بارها این روایت را شنیدهاید که: امام زمان(عج) یکتنه تمام جهان را اصلاح میکند، با کشیدن دست خود بر عقل انسانها، پس عقل همه، چهل برابر میشود و مردم از طریق عقل زندگی میکنند و سعادتمند میشوند، برعکسِ اکنون که شهوات و غرایز مردم چندین برابر شده است.
این موضوع آنقدر مهم است که: ما ذکر واجب نداریم و همهی اذکار، مستحب هستند و تمام دعاها هم مستحب هستند. فقط یک ذکر واجب داریم و آن، شهادتین «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ، أَشْهَدُ انَّ محمداً رسول الله» است که واجب است یک بار بگوییم تا مسلمان شویم، در بقیهی موارد، مستحب است. اما یک دعای واجب هم داریم که روزی ده بار باید آن را بگوییم و آن: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» است. این دعایی است که یک پسر یا دختر از هنگام بلوغ تا سالهای سال که زنده است، باید روزی ده بار در حمدِ نماز آن را بخوانند؛ و این، اهمیت آن را میرساند.
به نظر بنده، اصلاً یکی از دلایل وجوب نماز، خواندن این دعا است، اینکه روزی ده بار از خداوند بخواهیم که ما را به صراط مستقیم هدایت کند؛ و اگر خداوند نماز را واجب نمیکرد، ما این دعا را فراموش میکردیم.
از امام رضا(ع) پرسیدند: چرا باید در نمازمان، سورهی حمد و سورهی توحید را بخوانیم؟ ایشان فرمودند: برای اینکه این دو سوره را حتماً بخوانید زیرا اگر خداوند آن را واجب نمیکرد، مانند دیگر سورههای قرآن، گاهی آن را میخواندید. خداوند در نمازهایتان این دو سوره را الزامی کرده تا حتماً این دو سوره را در طول روز بخوانید.
جالب اینجاست که پیامبر(ص) فرمودند: به محض اینکه در نماز میگویی «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ»، خداوند به تو همانجا پاسخ میدهد که: این دعای تو را به اجابت رساندهام (در شکم مادرت به تو عقل دادم، به تو فطرت پاک دادم، به تو زمینهی حقطلبی دادم و از روح خودم در تو دمیدم که وسیلهی هدایت هستند؛ پس این دعایت را به اجابت رساندهام)؛ و همهی حوائجت را هم برآورده میکنم و تو را به امنیت میرسانم (ایمان، انسان را به امن و امان میرساند).
عرفا میگویند آنهایی که میخواهند به قرب خداوند برسند، خداوند توفیق آن را با دعای «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» که میگویند، به آنها میدهد.
حال، سؤال پیش میآید که: کسی که نماز میخواند، هدایت شده است اما چرا باید باز هم روزی ده مرتبه از خداوند طلب هدایت کند؟!
مرحوم میرزای شیرازی روزی پیغام داد که همسر خواهرش به دیدنش برود. آشیخ عبدالله رفت. میرزا از او پرسید: دیشب چه کردی؟! گفت: کار خاصی نکردم. میرزا گفت: بیشتر فکر کن. او گفت: دیشب در مسجد، روضهخوان گفت هر کس، فردی را برای امام حسین(ع) بگریاند، ثواب بسیار میبرد. من هم وقتی از مسجد به منزل میرفتم، با خود فکر کردم: من برای امام حسین(ع) گریه کردهام اما کسی را نگریاندم. از دوستانم پرسوجو کردم و کتاب روضهای تهیه کردم. شبهنگام همسر و فرزندانم را جمع کردم و روضهای خواندم و آنها گریه کردند. حال، میرزا! چرا این سؤال را از من میپرسید؟! میرزا با صدای بلند که همهی شاگردان کلاسش بشنوند، فرمود: دیشب دیدم که سقف اتاق باز شد، ملائکه آمدند و دو صندلی گذاشتند. امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) آمدند و بر صندلیها نشستند، آنگاه امام حسین(ع) تو را صدا زدند و تو آمدی. آقا فرمودند: اباالفضل! نام فلان روضهخوان که امشب برای ما روضه خواند را خط بزن و نام ایشان را بنویس.
مدتی بعد مشخص شد، نام کسی را که خط زده بودند، آدم نادرستی بوده است.
خیلیها مجالس روضه برپا میکردند اما اکنون مخالف روضه هستند و بالعکس.
نزد حضرت موسی(ع) آمدند و عرض کردند: چرا گروهی از مردم، مال و مقام دارند و ما نداریم؟ ما از تو میخواهیم که همه در یک رتبه باشیم و تفاوتی با یکدیگر نداشته باشیم. موسی(ع) فرمودند: این تفکر غلط است. آنها اصرار کردند و خداوند پذیرفت و برای یک هفته، همه مانند یکدیگر شدند. بوی تعفن شهر را برداشت، جنازهی مردهها بر زمین مانده بود و کسی مردهها را دفن نمیکرد، گورکن میگفت: چرا من باید مردهها را دفن کنم؟ من هم مانند بقیه هستم! زبالههای شهر بر زمین مانده بود و… دوباره نزد موسی(ع) آمدند و به اشتباه خود اعتراف کردند؛ و دوباره شهر به حالت اول بازگشت.
امروزه این بلا و تفکر غلط در جامعهی ما هم حاکم شده است؛ میآید و با گریه و اصرار، صدقه میگیرد آنگاه میوههای گرانقیمت میخرد وقتی به او اعتراض میکنی، توجیه میکند که مگر فرزندان من دل ندارند؟! بله، دل دارند اما مگر میشود در یک جامعه، همهی بچهها و افراد، مانند هم بخورند و بپوشند و زندگی کنند؟! در بهشت هم اینگونه نیست و درجات، مختلف است. برخی اهل بهشت هستند اما جایی مخصوص به خود ندارند و مهمانِ خانهی دیگر بهشتیان هستند، برخی فقط بهاندازهی ایستادن، جا دارند و…
ما از خداوند با هر «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ»، درجه و مقامی بالاتر درخواست میکنیم تا به قرب برسیم.
حضرت علی(ع) در قنوت خود عرضه میداشتند: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي فِي قَلْبِي نُوراً وَ بَصَری نُوراً وَ فَهْماً وَ عِلْماً إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»؛ خدایا در دل من نور قرار بده و بصیرت مرا بیناتر کن و به من فهم و علم بده. در اینجا سؤال پیش میآید که آیا حضرت علی(ع) اینها را نداشتند که از خداوند طلب میکردند؟! داشتند اما ایشان درجات بالاتر و توجه و عنایت بیشتر را از خداوند طلب میکردند.
امام سجاد(ع) در دعای خود عرضه میداشتند: «فَاسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»؛ خدایا از فضلت به من بده. (خدایا هرچه به من میدهی از مال و علم و خانواده و ایمان و اخلاق و…، از فضلت به من بده). از امام(ع) سؤال کردند: چرا میفرمایید خدایا از فضلت به من بده؟! امام(ع) فرمودند: زیرا فضل، سرچشمهای است که هر چه برداریم، باز هم میجوشد و تمام نمیشود و پایانی برای آن نیست.
در مناجات شعبانیه میگوییم: «وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ أَقْبلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ»؛ خدایا بشنو دعای مرا وقتی دعا میکنم؛ و وقتی تو را صدا میکنم، بشنو؛ و نگاه کن مرا وقتی با تو نجوا میکنم. باز هم سؤال پیش میآید که مگر میشود خداوند نشنود و من به خداوند بگویم بشنو؟! خداوند میشنود و میبیند و فرشتگانش هم میشنوند و میبینند اما در اینجا «بشنو»، «نگاه کن» و… یعنی خدایا به من توجه بیشتری کن؛ و بیشتر به من جواب بده. در حقیقت، جواب و نگاهی خاص را از خداوند طلب میکنیم.
امام سجاد(ع) به ابوحمزه ثمالی نگاهی خاص کردند که ابوحمزه شد. امام حسین(ع) به وهب نصرانی، نگاهی خاص کردند که او از شهدای کربلا شد…
حال، در دعای «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ»، صراط مستقیم کدام است؟ فرمودند: افراط، چپ است؛ و تفریط، راست است؛ و راهِ میانه، راهِ مستقیم است در همهی امور.
دعایی داریم برای قنوت نمازها «اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ وَ انْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ».
«اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ»؛ خدایا مرا از تاریکی خیالات، خارج کن. یعنی خدایا مرا از توهم بیرون آور. خیالات یعنی به دنبال چیزی رفتن و چیزی را خواستن که وجود ندارد مانند بقا در دنیا، مانند خوشبختی در دنیا با ثروت و مقام. کسانی که به دنبال راحتی در دنیا هستند، دچار توهم هستند زیرا خداوند فرموده است که من راحتی را در دنیا نیافریده و قرار ندادهام. پس درخواست راحتی و آسایش در دنیا، توهم است.
حضرت علی(ع) از جایی عبور میکردند، دیدند فردی به دنیا بد و بیراه میگوید که دنیا مرا فریب داد و… . حضرت از او سؤال کردند: چه زمانی دنیا شما را فریب داد؟! آیا آن زمان که جنازهی پدر و مادرتان را در دل خاک گذاشتید، شما را فریب داد؟! یا وقتی جوانیها به پیریها تبدیل شد، شما را فریب داد؟! یا وقتی ثروتمندان، ورشکسته شدند، شما را فریب داد؟! یا وقتی زلزله آمد و یکباره همهجا ویرانه شد، شما را فریب داد؟! یا وقتی سیل آمد و همه را با خود برد، شما را فریب داد؟! دنیا با چه چیز شما را فریب داد؟! این شما بودید که با دید توهم به دنیا نگاه میکردید!
گاهی انسان دچار توهم دینی میشود و خیال میکند که با دو رکعت نماز، ساکن هشت طبقهی بهشت میشود! در قرآن آمده است: خداوند به عدهای در روز قیامت میفرماید، شما گمان میکردید که در دنیا انسانهای خوبی بودید! شما دچار توهم شده بودید و خوب نبودید!
حضرت علی(ع) میفرماید: آدمِ ساختهشده (خوب) کسی است که اگر کاری را که در خلوت و خانهاش انجام میدهد و میترسد که اگر مردم بفهمند، آبرویش برود، پس آن کار را اصلاً در خلوت هم انجام نمیدهد، او آدمی ساختهشده است. (اگر آنقدر اراده داشت و خداترس بود که در خلوت هم آن کار را نکرد، او ساختهشده است.)
«وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ»؛ خدایا چراغ عقل و فهم را در من روشن کن. فهم به این موضوع که کسی جز خداوند سودی به من نمیبخشد.
مرحوم ملا حسینقلی همدانی فرمود: در همدان جنازهای را میبردند. من هم به جهت ثواب، در تشییع جنازه شرکت کردم. دیدم روح میت بر روی جنازه قرار گرفته است (ایشان چشم باطنبین داشتند). میت را به سمت تاریکی مطلق میبردند، هرچه جلوتر میرفت، تاریکتر میشد، روح او بسیار ترسیده بود و میلرزید، هرچه تقلا میکرد که بگوید خدایا کمکم کن، نمیتوانست. تمام توانش را جمع میکرد اما نمیتوانست از خداوند درخواست کمک کند. رو به جمعیت میکرد و مردم را به اسم صدا میزد و با التماس، درخواست کمک میکرد اما صدایش به گوش کسی نمیرسید. با دیدن استغاثهی او، حال من بسیار بد شد. بررسی کردم و دیدم که او، آدمی بود که رابطهی دعاییاش در دنیا با خداوند قطع بوده و هر حاجتی داشته، از مردم درخواست میکرده است.
«اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ وَ انْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ»؛ خدایا درهای رحمت و خزانههای علمت را به روی من باز کن ای از همه مهربانتر.
امام صادق(ع) فرمودهاند: کسانی که گرفتار هستند و در زندگیاشان افرادی هستند که خدای نکرده عادات بد دارند (مشروبخور هستند یا مواد مخدر مصرف میکنند و خود را درمان نمیکنند) یا اینکه خودشان در درونشان دچار رذایل بدی همچون حسادت و… هستند، ظرف آبی بگذارند و سورهی حمد را از ابتدا (از بسم الله…) شروع به خواندن کنند. به آیهی «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» که رسیدند این آیه را بخوانند سپس هفتاد مرتبه بگویند «إهْدِنَا» سپس بقیهی سوره را تا انتها خوانده و به این ظرف آب بدمند؛ و آب را به آن فرد و یا خودشان و یا همهی خانواده بدهند که بنوشند (میتوان بر آن آب که سوره را خواندیم، مدام آب بریزیم و چند روز بخوریم)، این آیه، هدایتگر عجیبی است به سمت صراط مستقیم.
بنابراین یکی از اثرات دعا برای امام زمان(عج)، هدایت به صراط مستقیم است.
امام زمان(عج) در نامهای که به شیخ مفید نوشتند، فرمودند: اگر شیعیان ما که خداوند آنها را به اطاعت، موفقشان بدارد، با دلهای متحد و یکپارچه، بر وفای به عهد و پیمانی که با ما بستهاند، اجتماع کنند، ملاقاتشان از ما به تأخیر نمیافتد و سعادت دیدار ما زودتر نصیبشان میشود. (امام حسین(ع) را پیمانشکنانِ کوفه به شهادت رساندند. حضرت علی(ع) را پیمانشکنانِ خوارج به شهادت رساندند. شخصی در سجده، بسیار دعا میکرد و از خداوند فرج امام زمان(عج) را میخواست، مرحوم آیتالله بهجت از آنجا عبور میکردند، چشم باطنبین داشتند و متوجه باطن او شدند، پس با عصایشان به او زدند و فرمودند: برای چه بیاید؟! بیاید که مانند حسین(ع)، سرش را از تن جدا کنید؟! فقط یک پسر فاطمه(س) باقی مانده، میخواهید او را هم بکشید؟!)
(امام زمان(عج) در این نامه میفرمایند شما یکدست و وفادار و متحد با هم نیستید). ادامهی نامهی حضرت: اگر دیداری میخواستید بر مبنای شناختی راستین، تأخیر در دیدار حاصل نمیشد. علت مخفی شدن ما از آنان، چیزی نیست جز آنچه که انجام میدهند و ما آن عمل آنها را دوست نداریم. (مانعِ دیدار، عمل آنهاست. اگر تقوای الهی را رعایت میکردند، خداوند ما را به سرعت مأمور به فرج میکرد).
حال، ما چه کنیم؟
خداوند را شاکر هستیم که اربعین امام حسین(ع)، مسلمانان را یکدل و یکرنگ میکند و میلیونها نفر، فقط یک شعار میدهند و آن هم «یا حسین» است. آدمها با انواع مقامها و مذاهب، در کنار یکدیگر جمع و یکدل میشوند. هرچه مجالس امام حسین(ع)، راهپیمایی اربعین ایشان در هر کجا، به زیبایی و بهوفور صورت بگیرد، اتحاد، زودتر صورت گرفته است، پس موانع ظهور زودتر برطرف میشود.
مورخ فرانسوی سخن جالبی دارد، او میگوید: چه کسی میگوید که مسلمانان و شیعیانِ حسین ابن علی(ع)، امتِ عزادار هستند؟! خیر، لباس سیاه آنها، «لباس» نیست بلکه «عَلَم» است که بر میدارند. اینکه در خیابانها میآیند و فریاد «یا حسین» سر میدهند، نوعی عَلَم است که برمیدارند. آنها بسیار زیرک هستند زیرا عزادار، در کنج خانه مینشیند و زانوی غم در بغل میگیرد و شروع به گریه میکند؛ اما آنها به بیرون از خانههایشان میآیند، همه با هم راه میافتند که حواس مردم دنیا را جلب کنند به این سمت که هزار و چهارصد سال قبل، چه اتفاقی افتاده است. نام حرکتِ آنها، تبلیغات نرم است. آنها با این حرکتشان، هر ساله به تعدادشان اضافه میکنند.
جوان 27 سالهی تایلندی گفت: ایرانیها وقتی به تایلند میآیند، متأسفانه به مراکز فساد میروند و به محلههای شیعیان نمیآیند که ما را ببینند! نقل میکند: دوست من در نجف، شیعه بود. در اربعین به دیدن او رفتیم. او گفت میخواهم پیاده به کربلا بروم. ما هم با او همراه شدیم. در طول مسیر، دیدم که «حسین(ع)» نه عرب است و نه عجم است، نه اروپایی است و نه آفریقایی، او نه فقط برای مسلمانان و شیعیان، بلکه برای همه است. پس با دوستانم گفتیم که چرا «حسین(ع)» برای همه باشد اما برای ما تایلندیها نباشد؟! تصمیم گرفتیم که موکبی بزنیم. سال اول، موکبمان کوچک بود و امکانات پذیرایی جز آب و چای نداشتیم . پس از اربعین، به خانههایمان که رفتیم، در خانهی تمام شیعیان، قلکی گذاشتیم برای خرج امام حسین(ع). از آن سال به بعد، اول ماه محرم، قلکها را جمع میکنیم و آماده میشویم برای اربعین. حالا یکی از بزرگترین موکبها برای ما شیعیان تایلند است.
بنابراین امام حسین(ع) حرکتش را برای متحد کردن ما، آغاز کرده است.
حکایت:
نزدیک بازار رضا در مشهد مغازهدار است. نقل کرد: جوانی کنار مغازهام بساطش را پهن میکرد و نخ و سوزن و… میفروخت. ظهرها و شبها که برای استراحت میرفت، بساطش را در مغازهی من میگذاشت. یک روز برای ناهار نرفت، فردا هم نرفت! گفتم: چرا به خانهات نمیروی؟ گفت: حالم خوب نیست، دوست ندارم به خانهام بروم. من اصرار کردم و دلیلش را جویا شدم. گفت: دختر پنج، ششسالهام سرطان دارد، بسیار خرج کردم و او را نزد دکترهای فراوان بردم، او را عمل جراحی کردند اما فایدهای نداشت. نهایتاً او را جواب کردند و گفتند: به خانه ببر، هیچ دارویی هم به او نده، بگذار هرچه دوست دارد بخورد که او همین روزها از دنیا میرود. دو روز پیش که به دخترم غذا میدادم، به من گفت: بابا! من خوب شدهام که دیگر دکتر برایم دارو ننوشته است؟! جگر من آتش گرفت که چگونه به او بگویم که به زودی میمیرد. از آن روز به بعد، دیگر تحمل ندارم که به خانه بروم و او را ببینم.
به او گفتم: دکترها او را جواب کردهاند؛ اما چرا او را به حرم امام رضا(ع) نمیبری؟! گفت: او را بردهام و به پنجره فولاد و به ضریح دخیل بستهام، حتی او را پایین پای زوّار گذاشتهام اما هر کار کردهام، شفا نیافته است. به او گفتم: باید اسمی را نزد امام رضا(ع) ببری که ایشان در رودربایستی قرار بگیرد و جواب رد به تو ندهد. پرسید: کدام اسم؟ گفتم: سریع به حرم برو، نمازت را بخوان و در ایوان طلا بنشین و فقط بگو: امام رضا، شما را به جان عمهی کوچکت رقیه(س)… .
بدان که این اسم را نزد هر بزرگی ببری، تو را نگاه میکند. او به سمت حرم دوید. نقل کرد: وقتی نمازم را خواندم، شروع کردم به قسم دادن امام رضا(ع) به حضرت رقیه(س). آنقدر قسم دادم که خسته شدم اما باز تکرار میکردم تا اینکه دست کوچکی به شانهام خورد. بلند شدم، دیدم دختر کوچکی که چادر عربی بر سر دارد، کنارم ایستاده است. به من فرمود: سریع به خانهات برو، خداوند به خاطر من و شفاعت امام رضا(ع)، بچهات را شفا داد؛ هرچه سریعتر به خانهات برو که من میدانم بچهی کوچک وقتی منتظر پدرش باشد، چه رنجی میکشد… .
ناگهان خانم، غیب شدند. من به سمت خانهام دویدم. تا به خانه رسیدم، دخترم گفت: بابا! حضرت رقیه(س) تو را فرستاد؟! گفتم: تو از کجا میدانی؟! گفت: حضرت رقیه(س) بالای سر من آمدند و دستی بر سر من کشیدند و فرمودند: پدرت مرا واسطه کرده است و خداوند تو را شفا داده است؛ من میروم و پدرت را میفرستم که نزدت بیاید؛ زیرا من میدانم پدری که نگران دخترش است، چقدر رنج میکشد! پدر من هم این نگرانی را کشیده و من خوب میدانم که چقدر سخت است…