محورهای سخنرانی:
توسل به حضرت علیاصغر(ع)
گریه بر امام حسین(ع) باعث جمع کردن مردم و اجتماع آنان میشود
چگونه دعا کنیم که دعای جامعی داشته باشیم؟
برخی فواید دعا کردن
دعا کردن، ما را جستجوگر میکند
معمولاً رسم بر این است که هرگاه برای علما یک مشکل و یا یک سختی در زندگی پیش میآمد صبح زود طلبهها را دعوت میکردند و یک مداح را هم دعوت میکردند تا مجلس روضهی حضرت علیاصغر(ع) برپا شود.
وقتی علما روضهی حضرت علیاصغر(ع) را برپا میکردند، همه متوجه میشدند که یک گرهی سخت در کار این بزرگواران پیش آمده است. بارها هم فرمودهاند که از روضههایی که فیالمجلس پذیرفته میشود و دعا در آن امضا میشود، مجلس روضهی حضرت علیاصغر علیهالسلام است.
معمولاً خانمها تخصص در آرام کردن بچهها دارند. خانمی که مادر میشود، اولین تخصصی که خواه ناخواه به دست میآورد، آرام کردن بچهها مخصوصاً نوزاد است؛ چراکه بچهی نوزاد به ضربان قلب مادر و بوی بدن مادرش آشنایی دارد و اگر مشکلی داشته باشد و یا مریض، تشنه و یا گرسنه باشد، وقتی مادرش او را بغل کند، راحتتر از دیگران میتواند آرام کند.
اما مینویسند دو کودک در کربلا را هیچ خانمی نتوانستند آرام کنند برای همین پناه به آقایان بردند: یکی حضرت رقیه سلاماللهعلیها و دیگری حضرت علیاصغر هستند…
در مثل میگویند پدر و پسری را که مجرم بودند گرفته بودند و قرار بر این بود که آنها را شلاق بزنند. ابتدا صد ضربه شلاق بر پشت پدر زدند، پدر آخ نگفت و ناله نکرد. نوبت پسر که شد، پسر را برای شلاق زدن خواباندند. اولین ضربه را که زدند، پدر صدای نالهاش بلند شد و با هر ضربه التماس میکرد که آرامتر بزنید. شلاقزن گفت: چه شد صد مرتبه تو را زدیم ناله نکردی حال پسرت را که میزنیم نالهات بلند شده است. پدر گفت: وقتی من را میزدید شلاق به پوستم برخورد میکرد اما وقتی پسرم را میزنید جگر را میزنید. چطور گریه نکنم که جگرم پارهپاره میشود. دلها بسوزد برای امام حسین علیهالسلام…
هر کس میخواهد متوسل به حضرت علیاصغرِ امام حسین علیهماالسلام شود، (مخصوصاً اگر جوان بیکار و یا جوان مریض و یا جوان جاهل دارید؛ مادر برای فرزندش انجام دهد) نماز ظهر و عصر را که خواند، اگر حیاط دارد به حیاط برود اگر حیاط ندارد به پشتبام برود و اگر ندارد در اتاق، دو رکعت نماز توسل به حضرت علیاصغر(ع) مانند نماز صبح بخواند.
دو رکعت نماز را بخواند و بعد احساس کند قنداقهی حضرت علیاصغر(ع) را به دست گرفته است، دستها را تکان دهد و سه مرتبه بگوید: «نُنشِدُکَ بِدَمِ المَظلوم»؛ خدایا قَسَمت میدهم به خون مظلوم.
بزرگان میگویند سلام نماز را بده و حاجتت را برآورده از کنار جانماز بردار.
خواهرمان سؤال کردهاند که شما هر روز میگویید زیارت قبول، این به چه دلیل است؟ من دیشب شمارش کردم در دفترهایم 28 حدیث از کاملالزیارات و چند کتاب دیگر نوشتهام که هر جا مؤمنین و مؤمنات بنشینند و روضهی امام حسین(ع) را بخوانند، زیر گنبد و بارگاه امام حسین علیهالسلام هستند.
روایت امام صادق علیهالسلام است که وقتی روضهخوان روضهاش تمام شد، هر کسی دست بغل دستیاش را بگیرد و بگوید زیارت قبول. به همین جهت روز قیامت وقتی میگویند «این زوار الحسین»، تمام شیعیان بلند میشوند.
بحث بر این مسئله بود که در مجلس امام حسین علیهالسلام سه مسئله باید همراه داشته باشد:
1ـ اشک چشم: رسول اکرم فرمودند: هر کسی که به یاد حسین(ع) آب در چشمش بگرداند، من روز قیامت به خودم واجب میدانم دست او را بگیرم.
اثر این گریهها این بود که بعد از هزار و چهارصد سال، عالم میگوید: «اللهم العن بنیامیه» و «اللهم العن الجبت و الطاغوت»
نزد امام سجاد علیهالسلام رفت و عرض کرد: یابن رسول الله! من میخواهم به کربلا زیارت قبر پدرتان بروم، به من بفرمایید هر قدم را چگونه بردارم؟ امام فرمودند: با این دو برو: «اللهم العن الجبت و الطاغوت»؛ (خدا اولی و دومی را لعنت کند)، خدا به هر یک بار که میگویی، هفتاد هزار حسنه به تو میدهد و هفتاد هزار گناهت را پاک میکند و به همین مقدار درجهات را بالا میبرد و هر کس هر شب یک بار بگوید، همین مقدار برایش ثواب نوشته میشود. راوی این حدیث ابوحمزهی ثمالی است.
ابوحمزه میگوید من این را میگفتم. امام سجاد(ع) از دنیا رفتند و امام محمد باقر(ع) امام شدند. من خدمت امام محمد باقر(ع) رسیدم و گفتم از پدر بزرگوارتان اینگونه شنیدهام که هر کس بگوید: «اللهم العن الجبت و الطاغوت»، خداوند به هر یک بار که میگوید، هفتاد هزار حسنه به او میدهد و هفتاد هزار گناهش را پاک میکند و به همین مقدار درجهاش را بالا میبرد و هر کس هر شب یک بار بگوید، همین مقدار برایش ثواب نوشته میشود، میخواهم نظر شما را بدانم؟ امام فرمودند: همین طور است. اگر کسی توفیق پیدا کند این را بگوید، اگر صبح بگوید تا شب این هفتاد هزارتاها و اگر شب بگوید تا صبح این هفتادهزارها برایش ثبت میشود. میخواهی برایت اضافه کنم؟ بلکه هزار هزار درجه.
ابوحمزه میگوید خدمت امام جعفر صادق علیهالسلام هم رسیدم و از ایشان پرسیدم. ایشان فرمودند: آری به خدا قسم همان طور است که پدران بزرگوارم فرمودند.
از اثرات گریه بر امام حسین علیهالسلام این است که مردم را جمع کرده است.
خدا آقای فلسفی را رحمت کند. فرمودند در زمان طاغوت به سنندج رفته بودم. اوضاع کردستان از لحاظ اعتقادی خراب بود. به علمای سنی گفتم مگر شما منبر ندارید و دور هم جمع نمیشوید؟ یک نفر از آنها بلند شد و گفت شما خیال میکنید اینکه منبر دارید و دور هم جمع میشوید و جوانان میآیند، این هنر شما است؟ فرق ما با شما این است که شما حسین دارید و ما نداریم.
عرفا میگویند امام حسین(ع) در گودال قتلگاه، نفس میکشیدند و آب میطلبیدند، از هوش میرفتند و آب میطلبیدند، به هوش میآمدند و آب میطلبیدند. این، به این جهت نبود که امام حسین تشنهی آب بودند اگر تمام فرات را در کام امام حسین میریختند، امام حسین باز هم میفرمودند آب… . آب به معنای زندگی است و زندگی به انسان بند است. قطرهقطره آبی که امام حسین میگفتند، تکتک انسانهایی هستند که امام حسین جمع میکردند. آن روز فرمودند «هل من معین» و کسی جواب نداد اما قطرهقطره جمع شد تا حالا سیل جمعیت دور هم جمع شده است.
حتی پیروان حضرت داوود(ع) که افرادی هستند که با مردم مخلوط نمیشوند و کنار دریاها و رودها و در جنگلها زندگی میکنند، امسال موکب زدهاند. این هنر ابیعبدالله(ع) است.
مردی به مسجد آمد و صدا زد: سخاوتمندترین انسان کیست؟ در آن زمان امام حسن(ع) از دنیا رفته بودند. مردم پاسخ دادند: حسین بن علی(ع). به درب خانهی امام حسین(ع) رفت و در زد. امام فرمودند: چه کسی هستی؟ مرد نگفت فقیرم و گرسنهام، گفت: آمدهام دم دری که یقین دارم از آن ناامید برنمیگردم. آمدهام دم درب خانهی کسی که مادرش فاطمه(س) است و سورهی «هل اتی» برایش نازل شده است و پدرش علی بن ابیطالب(ع) است. امام عبایشان را پهن کردند و هر چه داشتند در عبا ریختند و بعد فرمودند هر کس هر چه دارد بریزد. یک نفر النگو داد یکی دیگر لباس داد و… همه را جمع کردند و از لای در گفتند بگیر. با شعر گفتند: برادر عرب! ببخش که کم است. اما بدان هر کس یک بار بیاید به درب خانهی من و درب خانهی من را بزند، بداند الی الابد دوستش دارم.
او شروع کرد بلندبلند گریه کردن. حضرت فرمود: من که عذر خواستم. گفت: آقا! کم نیست، گریه میکنم که خاک سرد قبر، این دست بخشنده را چگونه در آغوش میگیرد؟!
امام حسین(ع) ما را جمع میکنند و سپس به ما تکلیف میدهند. در مجالس ایشان، لقمهی اول، اشک است و لقمهی دوم، دعاست.
گاهی برای همدیگر دعا میکنیم، گاهی برای همهی ملت ایران و گاهی برای همهی مؤمنین و مؤمنات دعا میکنیم. اینها ناقص هستند و ما نباید ناقص دعا کنیم. فردی نزد امام صادق(ع) رفت و عرض کرد: به من دعا و ذکری بدهید که خیر و برکت و رزق و روزی بیاید و خدا پدرم و مادرم را بیامرزد و عاقبتم را به خیر کند. امام فرمودند: روزی 25 مرتبه بگو:
«اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُؤمِنین وَ المُؤمِنات وَ المُسلِمین وَ المُسلِمات»
خدا به تو شفا، خیر و روزی میدهد، عاقبتت را به خیر میکند و از دنیا که رفتی، خداوند مغفرتش را شامل حالت میکند.
امام فرمود این دعا را بخوان. او گفت: «اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُؤمِنین وَ المُؤمِنات» و امام دستشان را نگه داشته بودند که بقیهی دعا را بخواند و آمین بگویند اما او ادامه نداد. گفت: آقا! دعای برای مسلمین و مسلمات؟! دعا برای مؤمن قشنگ است. امام فرمود: به تو چه ارتباطی دارد که دورِ رحمتِ واسعهی خداوند دیوار میکشی و محدود میکنی؟! این پیام را جبرئیل برای جدم آورده است که بگو «مؤمنین و المؤمنات» و «مسلمین و مسلمات»؛ هر کسی هر جای عالم که هست. شاید دعای تو شامل زندگی یک مسلمان شد. فرمودند جدم فرموده است: روز قیامت، کسی تا جهنم میرود، کسی دامان او را میگیرد و از او شفاعت میکند. او میگوید من تو را نمیشناسم. میگوید: تو گردن من حقِ دعا داری. روزی برای «مؤمنین و المؤمنات» و «مسلمین و مسلمات» دعا کردی و من مسلمانی بودم در گوشهای از عالم، دعای تو باعث نجاتم شد. اکنون خداوند فرمود آن فرد، حق دعا گردن تو دارد، برو حق دعای او را ادا کن.
افرادی که عادت دارند به مردهها «خدابیامرز» میگویند، پس از فوتشان برایشان «خدابیامرزی» میرود. یکی از علما برای فاتحهی اهل قبور ظاهراً به ابنبابویه رفته بود. نقل میکند: حمد و سوره را خواندم، دیدم قبرها باز میشوند. این حمد و سوره میشود شاخههای گل رز. یکی از آنها بغلبغل از گلها گرفت و رفت. یکی از آنها نگاه کرد و گریه کرد و هرچه دستش را دراز کرد که بگیرد، یک شاخه هم به دستش نرسید. یکی دیگر هم بیتفاوت مانند یک تکه سنگ بود. حمد و سورهی من تمام شد، قبرها بند آمد.
از طریقی فهمیدم آن که بغلبغل، گلها را دریافت میکرد، فردی بوده است که در دنیا اهل فاتحه دادن بوده است (اهل نماز، دعا، صلوات و یا قرآن خواندن برای اموات بوده است) برای دیگران میفرستاده و حالا به خودش میرسد. آن که دلش میخواست و دستش نمیرسید، فردی بوده است که در دنیا میگفته است که هر که باید برای خودش کار کند و قدمی برای اموات برنمیداشته است و میگفته خیرات یعنی چه؟ خودش برای خودش کاری میکرد. حالا که آنجا رفته و نیازها را دیده است، میخواهد شاخههای گل را بگیرد اما خداوند نمیگذارد در دستش قرار بگیرد و به او گفته میشود میخواستی خودت عمل کنی! کسی که مانند سنگ بود هم فردی بوده است که اعتقادی به این مسائل نداشته است!
دعا باید وسیع باشد. وسیعترین دعا، دعا برای فرج امام زمان(عج) است.
اگر حتی دعایی کردیم و فرضاً مستجاب نشد، باز هم فوایدی بردهایم:
خداوند به اولین آدمی که آفرید، اسماء را یاد داد: «وَ عَلَّم آدمَ الاَسماء»[1]. جبرئیل به نوح، ابراهیم، اسماعیل، یونس، یوسف علیهمالسلام یاد داد که بگویند «یا حمید بحق محمد و…».
کسی که بداخلاق است، فراوان بگوید: «یا حمید». یک چله مدام بگوید «یا حَمید».
کسی که در خانهاش فردِ عصبانی است، کسی که پشت در بسته مانده، کسی که آبرویش در خطر است فراوان بگوید: «یا فاطِر». فاطمهی زهرا(س) جلوهی اسم «فاطر» خداوند است.
کسی که بدسلیقه است، کسی که میخواهد باطنش زیبا شود و سلیقهاش بالا برود، فراوان «حسین» بگوید. هر چه حُسن و زیبایی است در حسین است.
در سورهی زمر میفرماید: «ذٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلٰهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ» پروردگار شما حاکم و مالک بر همهی هستی است، معبودی غیر از او نیست. هیچ کسی در هیچ ذرهای از هستی جز او حاکمیت ندارد.
از هر کس به اندازهی توانش باید طلب کرد؛ وقتی کسی حاکمیت ندارد، چرا باید از او چیزی بخواهیم؟! ما یک خدا بیشتر نداریم. جز آن یک خدا، کسی بر هستی مالکیت ندارد.
در سورهی فاطر میفرماید: «ذٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ» پروردگار شما خداست، حاکمیت و مُلک مخصوص اوست و حاکمیتی جز او وجود ندارد. هیچ کس در کل هستی به اندازهی پوست نازکی که روی هستهی خرما کشیده شده است، قدرت ندارد.
ببینید چقدر ایمان آدم قوی میشود! چه کسی را صدا میزنیم و به چه کسی پناه میبریم.
در سورهی سبأ میفرماید: «قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَ لَا فِي الْأَرْضِ» به کسانی که غیر از خدا را صدا میزنند، بگو تمام قدرتمندان دنیا به اندازهی سنگینیِ یک ذره در تمام آسمانها و زمین، چیزی را صاحب نیستند.
من اگر دعا کنم و دعایم مستجاب نشود: باور من به مالکیت خداوند، به اینکه کسی جز خداوند، قادر نیست، اینکه کسی جز خداوند نمیتواند دستم را بگیرد و اینکه قدرت مطلق دست خداست بالا میرود. این باور مرا به تعبّد خداوند میکشاند؛ و تعبّد خدا، مرا به محبت خدا وادار میکند. میرسم به جایی که خدا را دوست داشته باشم و خدا دوستم داشته باشد.
در حدیث قدسی، خداوند به پیغمبر(ص) فرمود: «مَن اَحَبَّ شَیئاً اَکثرَ ذِکرَه» هر کس هر چه را دوست داشت، از آن، زیاد حرف میزند.
وقتی قدرتِ خدا را باور کردم، دو چیز در من قوی میشود: یکی ذکر و یاد خدا، و دیگر شکر خدا.
در سورهی بقره میفرماید: «فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا» همه ذکر خدا را بگویید و از او یاد کنید همانطور که پدرانتان را یاد میکنید، حتی از پدرتان هم بیشتر خدا را یاد کنید.
اثر این دوست داشتن و ذکر، در خطبهی 220 نهجالبلاغه آمده است: امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: یاد خدا فوایدی دارد:
1- صیقل دلهاست. دل، زنگار میگیرد همچنان که شمشیرها زنگار میگیرند. همانطور که باید زنگارِ شمشیر را پاک کرد، باید زنگار دل را پاک کرد. زنگار دل را با یاد خدای تبارک و تعالی باید پاک کرد.
2- گوشها کَر میشود (از حق و شنوایی معنوی ناشنوا میشود) بر اثر شنیدن معاصی، ذکر باعث میشود که گوشِ دلها بعد از ناشنوایی، شنوا بشود.
وقتی گوشِ سر روزی چند غیبت شنید، گوش دل کر میشود.
امام حسین(ع) فرمود: غیبت، نان و خورشِ سگهای جهنم است. یعنی: همان طور که استخوان جلوی سنگ میگذاریم و او زیر دندانهایش آن را خُرد میکند، کسی که غیبت میکند، بدن و استخوانش در جهنم زیر دندان سگهای جهنمی جویده میشود.
پیامبر(ص) فرمودند: کسی که غیبت کند و توبه کند و حلالیت بطلبد، فرد آخری است که داخل بهشت میرود (یعنی تمام سختیهای قیامت را باید بکشد! روزی با طول پنجاههزار سال را باید طی کند. آیا میصَرفد؟!) و اگر توبه نکرد و حلالیت نطلبید، اولین فردی است که داخل جهنم میرود.
فردی رفت نزد مرحوم شیخ رجبعلی خیاط و عرض کرد: آقا! عجیب است. رفته بودم خانهی فلان کس دعای ندبه، برای اولین بار، انواری دیدم. فرمود: عجیب نیست که تو دیدی، عجیب این است که همیشه همه نمیبینند!
گفت قم میرفتم. در جاده سیدی را سوار کردم. فرمود: روزگاری شده است! اگر کسی امام زمانش را ببیند، آنقدر به نظر مردم عجیب است که باور نمیکنند. در حالی که عجیب این است که همه نمیبینند!
3- و بعد از طغیان و یاغیگری و گناهان متعدد، ذکر، روح و روان آدم را هموار و مطیع در برابر خداوند تبارک و تعالی میکند.
آقا ادامه دادند و به اینجا رسیدند:
در بعضی زمانها، مردم، پیغمبر و ولی امر نداشتند و رابطهشان با پیامبر خدا و امام و ولی خدا قطع بوده است اما چون یاد خدا بودند، خداوند در ضمیرِ آنها با ایشان نجوا میکرده است و به آنها الهام میکرده و از راه عقلهایشان، خداوند با آنها تکلّم میکرده است.
یکی از مهمترین فواید ذکر و دعا، بالأخص دعا برای امام زمان(عج) این است که انسان را جستجوگر میکند.
اگر کسی بیاید و بگوید من فلان بیماری را دارم برایم دعا کنید، برای او دعا میکنیم و ضمن آن، پزشک خوبی به او معرفی میکنیم، پزشک هم آزمایش و عکس و… میدهد، او میرود و آنها را انجام میدهد یعنی دعا به دنبال خود، جستجو میآورد و باعث میشود آدم به جستجو در بیاید؛ بالأخص دعا برای امام زمان(عج).
با بچهای در راه کربلا مصاحبه کردند. از او پرسیدند: چند سالت است؟ گفت: ده سال. پرسیدند: سفر چندمت است؟ گفت: یازدهم. گفتند: چگونه؟ گفت: سفر اول در شکم مادرم بودم، سفر دوم در آغوش مادرم بودم، سفر دوم مادرم در کالسکه مرا برده، سفر چهارم روی دوش پدرم مرا بردهاند، سال پنجم مادرم از دنیا رفته است و از آن سال با همسایههایمان از نجف پیاده به کربلا میروم.
گفت: کاروان میرفت، در دامنهی کوههای همدان، دزدان حمله کردند و مرکبها و اموال را گرفتند. یک زن که کودکش را در بغل داشت، به دزدان گفت که مرکبش را نمیدهد و با آنها درگیر شد. درگیری بالا گرفت، بچه از بغل مادر به ته درهای که کنار آنها بود، پرتاب شد. زن فریاد زد: «یا اباالفضل» مگر شما حافظ زوّار برادرت نیستی؟! رئیس دزدان شنید، ناگهان فریاد زد: مرکبها و اموال همهی آنها را پس بدهید، به خداوند سوگند، اباالفضل(ع) جلوی ما را میگیرد و ما را از تیغ خود میگذراند!
دزدان، همهی اموال را پس دادند اما زن بهشدت گریه میکرد. رئیس دزدان آمد، زن به او گفت: کسی را بفرست که با طناب به پایین دره برود و کودکم را بیاورد. او گفت: این دره عمیق است، فرزندت تکهتکه شده و دیگر چیزی از او باقی نمانده است. زن گفت: هر چه از او باقی مانده را برایم بیاورید، من نمیتوانم کودکم را ته دره رها کنم و بروم. کسی را با طناب فرستادند که پایین برود، وقتی بالا آمد، قنداقهی کودکی را در دست داشت که حتی خراشی هم به صورت نداشت و کمترین صدمهای نخورده بود.
بحث قرآنی است که:
در اینجا سؤال پیش میآید که مگر خداوند نمیدانست که حضرت خضر(ع) کجاست، پس چرا نشانی او را به موسی(ع) نداد؟! موسی(ع) به جستجو رفت، بیابان به بیابان، شهر به شهر رفت و خسته و با پاهای تاولزده، خضر(ع) را پیدا کرد و از او اذن گرفت تا شاگردی او را کند.
آنها بارها رفتند و جستجو کردند اما خبری نیافتند تا در نهایت، یوسف(ع) را بر تخت سلطنت مصر یافتند.
حال، آیا آب حیات، امام زمان(عج) نیستند؟! آیا ما نباید به دنبال ایشان بگردیم؟! آیا نباید در مجالس دعا برای ایشان شرکت کنیم؟! آیا نباید صفات ایشان را جستجو کنیم؟! آیا نباید حکومت ایشان و عشق به ایشان را جستجو و طلب کنیم؟! و آیا نباید خود را برای ظهور ایشان آماده کنیم؟!
حضرت رسول اکرم(ص) نشسته بودند که مردی آمد و عرض کرد: یا رسولالله! فلان کس برای تجارت به چین رفته است، مالالتجاره برده و سود بسیار کرده است بهطوریکه همه به او غبطه میخورند.
پیامبر(ص) فرمودند: مال دنیا که غبطه ندارد، بلکه چیز دیگری است که باید برای آن غبطه خورد! آیا میخواهید به شما تاجری را نشان دهم که به تجارت رفته، زود رفته و زود آمده درحالیکه سرمایهای هم نداشته؛ اما سود فراوانی برده که اگر این سود را میان تمام زمینیان و آسمانیان پخش کند، همهی گناهانشان آمرزیده میشود و برای هر کدام، یک بهشت هم باقی میماند؟
پرسیدند: او کیست؟ فرمود: آن کس که اکنون میآید.
دیدند که یک جوان معمولی است که به تاجران شباهتی ندارد! نزد او رفتند و از او پرسیدند: آیا به تجارت رفته بودی؟ گفت: خیر. پرسیدند: سرمایهای کسب کردی و سود فراوانی بردی؟ گفت: خیر. در این هنگام، پیامبر(ص) رسیدند، او به پیامبر(ص) عرض کرد: من تجارتی نکردم، من کارگر سادهای هستم که روزها در راه مینشینم تا مرا به کارگری ببرند و دِرهَمی به من بدهند تا برای خانوادهام نانی تهیه کنم. امروز هم میان راه نشستم اما کسی مرا برای کارگری نخواست، با خود گفتم: امروز که کسی مرا برای کارِ دنیا نخواست اما دیروز از پیامبر(ص) شنیدم که نگاه کردن به صورت حضرت علی ابن ابیطالب(ع) (امام زمانش) تجارتی است بزرگ؛ پس بلند شدم و به خانهی حضرت رفتم، فاطمه(س) فرمودند: علی(ع) در خانه نیست. پرسیدم کجا هستند؟ فرمود: در نخلستانهای بیرون مدینه (حضرت فاطمه(س) میتوانستند آدرس امام(ع) را بدهند اما او را به جستجوی حضرت فرستادند). پس من نخلستانهای بسیاری را گشتم، بالأخره ایشان را یافتم، خسته و عرقریزان مقابل ایشان نشستم. مقداری روبروی یکدیگر نشستیم، سپس من بلند شدم و آمدم، اکنون نزد شما هستم.
پیامبر(ص) به او نگاهی کردند و فرمودند: ثوابی که خداوند به تو، به هر نَفَس که در جستجوی علی(ع) کشیدی، داد با ثوابی که خداوند اگر بهاندازهی کوه اُحد، به تو طلا میداد و تو آنها را انفاق میکردی، برابر نیست و بسیار بیشتر است؛ و به هر قدم که برداشتی، خداوند روز قیامت به تعداد قبیلهی «بنی ربیعه و مُضَر» (دو قبیلهی بزرگ و پرجمعیت عرب) به تو اذن شفاعت میدهد و تمام مردم در روز قیامت به جایگاه تو غبطه میخورند.
چرا؟! زیرا او در جستجوی امام زمانش حرکت کرده بود.
بنابراین اینکه به ما فرمودهاند برای امام زمان(عج) دعا کنیم به این دلیل است که ما را جستجوگر میکند.
امام معصوم(ع) فرمود: آن کس که به معرفت خداوند و امام زمانش رسیده است، وجودش گنج است؛ اگر تو او را پیدا کنی و با او معاشرت کنی، از گنجِ وجود او، تو هم به گوهر امام زمانت میرسی.
معرفت امام زمان(عج) یک گنج در سینهی ما نیست بلکه وجودِ ما را گنج میکند؛ نگاه، دست، کلام و… ما گنج میشود. جستجوی امام زمان(عج) بصیرت و خرد انسان را بالا میبرد.
دنیای آخرالزمان، دنیای فتنههاست. امام صادق(ع) فرمودند: ای مردم! اگر شما به بصیرت امام زمانتان برسید، جستجو کنید و او را بشناسید، در فتنههای آخرالزمان که حتی گروهی از آدمهایی که بسیار مذهبی هستند هم، استحاله میشوند، خداوند قدرت تشخیص حق از باطل را به شما میدهد.
اگر در جستجوی امام زمانت باشی و عقل و خردت بالا برود، آنگاه اهل عبادت میشوی. این سخن امام صادق(ع) بسیار زیباست که فرمودند: یاران امام زمان(عج) شبشان را بسیار سبک میخوابند و نیمهشب از کنار بسترشان زمزمهای همچون زمزمهی زنبور عسل به گوش میرسد.
امام محمد باقر(ع) فرمودند: وقتی امام زمان(عج) ظهور میکند، از مکه به نجف میآید، آنگاه به یاران خود میفرماید: امشب را به عبادت بگذرانید تا صبح شود و خود را معرفی کنیم. سپس خود و یارانش، تمام شب را، عدهای در رکوع، عدهای در سجود، عدهای به تضرع در مقابل خداوند تبارکوتعالی میگذرانند.
سپس میفرماید: یاران مهدی(عج) به نجف که میرسند، آذوقهشان تمام میشود، شکمهایشان گرسنه و لباسهایشان مندرس میشود اما پیشانیهایشان اثر سجده دارد. آنها شیران جنگندهی روز و راهبان شب هستند.
امام حسین(ع) در ماجرای کربلا سه دختر خود را به همراه داشتهاند: حضرت سکینه(س)، حضرت فاطمه صغری(س) و حضرت رقیه(س). هر سهی آنها در کربلا مجروح شدند و در طول اسارت آزارهای فراوان دیدند، امام حسین(ع) هر سهی آنها را دوست داشتند اما سؤال پیش میآید که: از میان این سه دختر، چرا اینقدر حضرت رقیه(س) مطرح شده است؛ و بیشتر به ایشان توسل میجوییم، نهتنها ما شیعیان بلکه از ادیان مختلف به ایشان توسل میجویند.
به این دلیل که رقیه(س) جستجوگرِ امام زمانش بود. حمید ابن مسلم میگوید: روز عاشورا، رقیه(س)، گوشهی لباس امام حسین(ع) را گرفته بود و هر جا امام(ع) میرفت، او هم به دنبالش میرفت.
امام زمان(عج) میفرمایند: وقتی ذوالجناح، بدون صاحبش به خیمهها آمد، شیههای کشید، همهی اهل خیمهها بیرون ریختند و اطراف اسب را گرفتند. اسب، سر خود را بر زمین میزد و شیهه میکشید؛ بانوان، مویکنان، صورتخراشان، فریادزنان میگفتند: صاحبت کجاست؟ آیا وقتی میآمدی به او آب داده بودند؟ آیا کشته شده یا هنوز زنده است؟ و… هر کسی چیزی میگفت و ضجهای میزد اما در این میان، فقط زینب(س) اسب را رها کرد و به جستجوی امام زمانش رفت تا ببیند امام زمانش کجا افتاده است! رقیه(س) هم زیرک بود، دید عمه میرود، با خود گفت: عمه به سراغ پدر میرود. پس او هم به دنبال عمه روانه شد؛ او تنها کسی است که بر تل زینبیه حسین(ع) را نظاره میکرد…
رقیه(س) در تمام مدت مسیر اسارت، سراغ خرابه را میگرفت و میپرسید: چه زمانی به خرابه میرسیم؟! از ایشان پرسیدند: برای چه میخواهی به خرابه برسی؟! ایشان پاسخ دادند: پدرم با من در خرابه، وعده گذاشته است (او میخواهد به وصل امام زمانش برسد).
امروز هم پیادهروهای اربعین با دعای «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج» میروند زیرا بزرگترین معروف عالم، حاکمیت امام است. همه میروند دعا کنند تا این معروف اتفاق بیفتد. بزرگترین مُنکر عالم، حاکمیت طاغوت است، همه در پیادهروی اربعین میروند تا زمینه را فراهم کنند که طواغیت سرنگون شوند؛ و این هنر امام حسین(ع) است که ما را وادار کرده است تا به جستجوی مهدی موعود(عج) حرکت کنیم؛ عدهای در پیادهروی اربعین، عدهای در مجالس امام حسین(ع)، عدهای با دعا کردن برای امام زمان(عج)، عدهای با اشک ریختن، عدهای با توسل به امام زمان(عج) و… در طلب ایشان هستند؛ تا هر کس به سهم و بهنوبهی خود وظیفهی خود را در این باره انجام دهد.
[1] آیه 31 بقره