محورهای سخنرانی:
پاسخ به چند پرسش
آتش بر امام معصوم و اولاد بلافصل حضرت فاطمه(س) اثر نمیکند
آیا هر کس در کربلا دفن شود، لزوماً به بهشت میرود؟
برکت گریه و اشک بر امام حسین(ع)
امکان انجام معادل اعمال نیک و کسب ثواب آنها در صورت عدم توانایی انجام آنان
ما برای امام زمان(عج) باید سه دعا کنیم
در روایات آمده است که روضهخوانها که ذکر مصیبت میگویند، اگر سخنان بدون سند بگویند، روز قیامت اول سؤالکنندهی از آنان، پیامبر اکرم(ص) است که میفرمایند: این مطلب را که دربارهی امام حسین(ع) نقل کردی، سند آن کجاست؟! نباید ذکر مصیبت را بدون سند گفت. گاهی مداحان، «زبان حال» میگویند و به عنوان مثال شعری را میخوانند که شاعر از سخنان حضرت زینب(س) برداشتی کرده است و این برداشت را به زبان شعر سروده است؛ که این مسئله با «ذکر مصیبت» متفاوت است. ذکر مصیبت باید مستند باشد و از معصوم روایت شده باشد یا مورد تأیید معصوم قرار گرفته باشد.
در ارتباط با آتش گرفتن برخی از اهلبیت در واقعهی کربلا که گاهی روضهخوانها آن را مطرح میکنند، بعد از سالها تحقیق باید گفت که: محال است شمشیر به بدن امام معصوم ضربه بزند مگر اینکه به اذن خود امام باشد.
در مورد وجود نازنین امام علی(ع) راوی که از صحابهی امیرالمؤمنین(ع) است نقل میکند که شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، گذر من به بیرون از کوفه افتاد. پشت تپهای متوجه شدم که شخصی سر بر سجده نهاده است و ناله میکند و عرض میکند: خدایا! پیامبرت به من گفت که وقتی از دنیا و مردم خسته شدی و به نزد من آمدن را طلب کردی، به بیرون شهر برو و در پشت تپهای سر بر سجده بگذار و چنین و چنان کن تا خداوند متعال دعای تو را به اجابت برساند؛ و امام در سجده مرگ خود را از خدا خواستند. من با دقت نگاه میکردم که او کیست؛ اما در تاریکی شب امکان شناخت او را نیافتم. وقتی کار او تمام شد و به سمت کوفه رهسپار شد، من به دنبال او رفتم و متوجه شدم که به خانهی علی بن ابیطالب(ع) رفت و متوجه شدم که او مولایم علی(ع) است. هراسان به دنبال فرزندان برومند ایشان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و سایر اولاد ایشان رفتم که سفارش کنم که صبح حتماً مراقب مولایم باشید اما علی(ع) در محل محراب مسجد با ضربت شمشیر مجروح شد.
همان شب که مولا علی(ع) ضربه خورد، دو نفر دیگر نیز قصد ترور کردند: ابن ملجم ملعون به کوفه رفت تا امام علی(ع) را ترور کند، یک نفر دیگر به مصر رفت تا عمروعاص را ترور کند و نفر بعدی به شام رفت تا معاویه را ترور کند؛ زیرا معتقد بودند که تمام فتنههای اسلام به خاطر این سه نفر است! ابن ملجم موفق به این کار شد و فرق مبارک امام علی(ع) را شکافت و امام را به شهادت رساند. کسی که به سراغ معاویه رفت، معاویه را در نماز یافت اما معاویه زودتر سر را بلند کرد و ضربه به ران معاویه برخورد کرد. وقتی طبیب آوردند، او گفت یا باید پایت را قطع کنند یا تو مقطوعالنسل میشوی، معاویه گفت: همین یزید برای من کافی است. وقتی قصد کردند که ضارب را قصاص کنند او گفت: مرا نکش زیرا برایت بشارت دارم، دیشب قرار بود که علی(ع) را هم ترور کنند اگر موفق به این کار شدند و علی کشته شد، به شکرانهی آن، مرا آزاد کن در غیر این صورت مختار هستی با من هر آنچه خواستی انجام دهی.
فرد بعدی به سراغ عمروعاص رفته بود، قرار بود او در مسجد جامع مصر نماز بخواند اما دلدرد گرفت و به مسجد نرفت و شخص دیگری را به جای خود نهاد که او کشته شد. در این میان فقط دعای امام علی(ع) مستجاب شد.
در کربلا و روز عاشورا در لحظات آخر، یکی از دستان امام حسین(ع) از تنشان جدا شده بود و ایشان با یک دست شمشیر را میچرخاندند و بلند شعار میدادند و میگفتند: برادرم را کشتید!
زمانی که امام حسین(ع) قصد کردند که حضرت عباس(ع) را به سمت شریعه بفرستند تا برای اهل خیام آب بیاورد، شمشیر را از ایشان گرفتند زیرا اگر شمشیر به دستان حضرت عباس(ع) میبود، اَحدی از سپاه دشمن زنده نمیماند. امام حسین(ع) تنها بودند و سپاه دشمن قریب به سی هزار نفر بود، با جنگ امام حسین(ع) در سپاه دشمن نقصان افتاد و کم شدنشان معلوم شد و ندا از جانب خداوند آمد که: حسین! چه میکنی؟ میخواهی همه را به قتل برسانی؟ اگر ناراحت هستی، تمام اصحاب و یاران و فرزندان و برادرانت را زنده کنم، کار تمام است و تو وظیفهات را انجام دادی و من هم از تو راضی هستم. امام حسین(ع) عرض کرد: تو چه میخواهی؟ ندا آمد: میخواهم تو را در خون خودت، غلتان ببینم. اینجا بود که امام حسین(ع) شعارشان تغییر کرد که: ای شمشیرها بیایید و گلوی مرا بدرید.
این مسئله، ربطی به سوختن در آتش ندارد زیرا در روایات زیادی آمده است که خداوند متعال، آتش دنیا و آخرت را بر امام معصوم و اولاد حضرت زهرا(س) حرام کرده است.
آتش کربلا به وجود هیچ کدام از امامان معصوم اثر نکرد. ماجرای تنور خولی که نقل میکنند سر امام حسین(ع) آنجا نگهداری شده است، زیر سؤال است و سند معتبر ندارد. آن شبی که خولی ملعون رأس مطهر امام حسین(ع) را در بقچهای نهاد تا به کوفه ببرد، بین راه کوفه مسجدی بود که او نقل میکند که من رأس را در پای یکی از ستونهای مسجد نهادم و تا صبح صدای گریه و ناله میآمد اما من شخصی را نمیدیدم. اکنون در آن مسجد ضریح قرار دادهاند و زیارتگاه عاشقان شده است.
در روایات مستند آمده است که در روز عاشورا، امام حسین(ع) خیمهی دارالحرب (خیمهی شهدا) نصب کردند زیرا بدنهایی که از میدان جنگ میآمد به طوری بود که نباید اهل خیام آنها را میدیدند اگر چه روحیهی اهل خیام روحیهی خدایی بود. بدنهایی که امکان برگشت از میدان جنگ را داشت به خصوص بدن بنیهاشمیان را به خیمهی دارالحرب منتقل کردند. دو بدن بنیهاشم را نتوانستند از میدان به خیمهی دارالحرب بیاورند: یکی بدن مبارک حضرت عباس(ع) بود که امام حسین(ع) نتوانستند ایشان را تنها برگردانند، امام به بدن برادر حرمت کردند زیرا بدن مسلمان احترام دارد. هر کجای بدن برادر را که امام حسین(ع) بلند میکردند قسمت دیگر بر روی زمین میافتاد و مجبور شدند که بدن را همانجا رها کند…؛ و دیگری بدن عبدالله بن حسن بود که امام حسین(ع) در گودال قتلگاه بودند و کودک یازدهساله در همان گودال قتلگاه به شهادت رسید و وضعیت امام حسین(ع) بهگونهای نبود که او را به خیمه برگرداند.
غروب عاشورا خیمهها را آتش زدند زیرا حضرت زینب کبری(س) همهی زنان و کودکان را در خیمه جمع کرده بودند و طناب خیمه را بسته بودند که دشمن وارد خیمه نشود. دشمن وقتی به غارت خیام آمد، نیزهها را از اطراف خیمه از بیرون چادر به داخل میزدند که بیرون بیایند و آنان را اسیر کنند! وقتی اهل خیام مقاومت کردند، دستورِ آتش زدن خیمهها را صادر کردند. خیمهها به هم متصل بودند و آتش یکییکی به خیام اثر میکرد. حضرت زینب(س) نگران بودند که امام سجاد(ع) در داخل خیمه هستند و شاید خیمه آتش بگیرد و از طرف دیگر، نگران خیمهی دارالحرب بودند که آتش بگیرد اما آتش به خیمهی شهدا که رسید خاموش شد. اینکه مداحان میخوانند که حضرت زینب(س) امام سجاد(ع) را از داخل خیمهی نیم سوخته بیرون کشیدند سند معتبر ندارد.
در زمان امام هادی(ع) زنی ادعا کرد که من زینب بنت علی هستم. حکومت وقت نیز که از اهل سنت بود، به این ماجرا دامن زد که دختر علی پیدا شده است. خدمت امام هادی(ع) آمدند و گفتند که با این زن چه کنیم؟ اما هادی(ع) فرمودند که او را به باغ وحشی که حیوانات درنده در آن نگه داری میشد، بیندازند. فرمودند: اگر دختر علی(ع) باشد هیچ حیوانی به او آسیب نمیزند و صبح سالم بیرون میآید. وقتی خواستند او را به باغ وحش بیندازند، فریاد زد که من دروغ گفتم و او معروف به زینب کذّابه شد.
یکی از روضهخوانها نقل کرد که از داخل جنگل به روستایی برای روضهخوانی میرفتم، حیوانی به سمت من آمد و قصد دریدن مرا کرد. من قدرت دفاع از خود را نداشتم. ناگهان به چشمان او نگاه کردم و گفتم: من روضهخوان حسین هستم. تا این جمله را گفتم، به سرعت از من دور شد.
حال آیا میتوان گفت که وجود نازنین ائمه در کربلا آتش گرفته است؟! آتش بر بدن اولاد بلافصل (فرزند مستقیم) حضرت زهرا(س) تأثیر نمیکند.
سؤال دیگری که مطرح شده است این است که: آیا اگر کسی در شب جمعهی ماه رمضان از دنیا برود به بهشت برزخی وارد میشود؟ در روایات این مسئله نیامده است بلکه بهشت رفتن یا جهنم رفتن هر کسی بسته به عمل و توبهی او است. ما سه نوع توبه داریم: توبهای که با استغفار همراه است و من از گناه خود نادم هستم و قصد دارم که انشاءالله دیگر به آن گناه بازنگردم.
نوع دیگر، توبهای است که جبران نیاز دارد و اگر واجبات مثل نماز یا روزه یا خمس را ترک کرده باشم و حالا قصد دارم که توبه کنم، باید علاوه بر استغفار و ندامت و قصد اینکه دیگر به گناه باز نمیگردم، واجبات خود را نیز اقامه کنم و قضای نمازها و روزهها را به جا آورم و سایر واجباتی که از من فوت شده است را جبران کنم.
در حدیث آمده است که با هر عضوی که گناه کردی با همان عضو از خداوند تبعیّت کن: اگر با زبان فحاشی کردهام سعی کنم زیاد ذکر بگویم و قرآن بخوانم، اگر چشمانم به نامحرم و یا صحنههای حرام دوختهشده بود، سعی کنم دل شب یا در طول روز فراوان به درگاه خدا اشک بریزم، اگر شکمبارگی کردهام اکنون فراوان روزه بگیرم.
نوع سوم، توبهای است که مربوط به حقالناس است و صاحب حق باید راضی باشد و ربطی به خداوند ندارد. اگر شخصی حقالناس به گردن دارد و توبه کرد و اصلاح شد ولی نتوانست صاحبان حق را راضی کند و حلالیّت بطلبد، کار او به قیامت میکشد و مقابل صاحب حق میایستد و اگر خیلی انسان خوب و مؤمنی باشد، خداوند به ائمه میفرماید که از عمل خود به صاحب حق او بدهید تا راضی شود زیرا صاحب حق حتماً باید راضی شود و شفاعت در حقالناس به این شکل است که ائمه از نماز یا روزهی خود به صاحب حق میدهند تا او راضی شود.
هر کس به کربلا برود که به بهشت نمیرود، در زمان مرحوم خانم مالک فرد نااهلی که در حین گناه از دنیا رفته بود را خواستند به کربلا ببرند، همهی اطرافیان گفتند که خوش به حالش به کربلا رفت! خانم عصبانی شدند و گفتند: مگر نه اینکه کشتههای سپاه عمر سعد نیز در کربلا دفن هستند؟ حال چون کربلا دفن شدهاند به بهشت میروند؟! باید دید که چه کسی در کربلا دفن میشود. نباید دین را سبک گرفت بلکه دین چهارچوب خاص خود را دارد.
در حدیث آمده است که رسول اکرم(ص) فرمودند: کسانی که در دنیا جستجو میکنند که مجلس گریه بر حسینم کجا است و در مجلس مینشینند و بر او اشک میریزند، در روز قیامت بین مردم به دنبال آنان میگردم و دستشان را میگیرم و شفاعتشان میکنم و جبران زحماتی که در دنیا کشیدهاند را میکنم.
خود امام حسین(ع) نیز فرمودند که من میگردم و آنان را پیدا میکنم و حتی اگر در جهنم باشند، من اجازهی شفاعت آنان را از خداوند متعال میگیرم تا آنان را از آتش نجات دهم.
چند روز بیشتر به اربعین نمانده است و آن پیراهنی که شب اول محرم در عالم بالا حضرت زهرا(ع) به سمت زمین تکان دادند و ترشح آن، دامن ما را گرفت و باعث شد از اول محرم تاکنون بر امام حسین(ع) بیوقفه اشک بریزیم، چند شب دیگر جمع میکنند تا سال دیگر که اگر زنده باشیم، باز هم بر امام حسین(ع) اشک بریزیم.
مجلس امام حسین(ع) سه مسئله دارد؛ مسئلهی اول اشک و گریه بر حسین ابن علی(ع) است که وجود نازنین امام حسین(ع) به نوع خاصی با اشک عجین است. همهی ما در زندگی داغها، مصیبتها، فراقها و سختیهای مختلفی دیدهایم و اشکهای فراوان ریختهایم اما آیا گریههای دیگرمان مزهی اشک بر امام حسین(ع) را دارد؟! اگر مادری داغ جوان ببیند، نهایتاً پس از چهل روز گریه و عزاداری، از خواب و خوراک میافتد و منزوی میشود پس او را یا به مسافرت میبرند و اگر درمان نشد، او را نزد پزشک میبرند. پزشک هم به او دارو میدهد تا آرام شود. اما گریهی بر حسین(ع) چه طعمی دارد که با غم، وارد مجلس ایشان میشویم و اشک میریزیم اما بیغم از مجلس خارج میشویم؟!
هر ساله از اول محرم تا اربعین و آخر ماه صفر، در مجالس امام حسین(ع) اشک میریزیم اما نه چشمدرد میگیریم و نه اعصابمان به هم میریزد و نه منزوی میشویم و نه از خواب و خوراک میافتیم بلکه بر سلامت روح و نشاطمان افزوده میشود.
این مسئله، به اسمِ امام حسین(ع) مربوط است. اگر فرزند، مال، جان و وقتمان به اسمِ امام حسین(ع) بخورد، برکت پیدا میکند. در طول عمرمان ساعتهایی که به کارهای دیگر مشغول بودهایم، از عمرمان کم شده است اما در حدیث میفرمایند: ساعتهایی که صرف امام حسین(ع) کردهاید، به عمرتان افزوده میشود.
امام صادق(ع) فرمودند: تمام ساعتهایی که در روضهی جدم حسین(ع) نشستید یا صرف کربلا کردید، به محض اینکه چشم از جهان ببندید، خداوند ملکی را خلق میکند که در آن ساعتها، در آن مجالس به نیابت از شما بنشیند. (ساعت خود را الیالابد به قیامت وصل کردید؛ آیا خیر جاری از این بهتر وجود دارد؟!) حدیث میفرماید: و اگر فقط یک بار در شب جمعه، کربلا را زیارت کردید، خداوند ملکی را به جای شما به حرم میفرستد که الیالابد شبهای جمعه، امام حسین(ع) را به نیابت از شما زیارت کند.
اگر فقط یک بار به امام حسین(ع) وصل شویم، چشم و اشکمان برکت میگیرد:
روزی در کودکی، صدای گریهی امام حسین(ع) بلند شد. پیامبر(ص) در حال سخن گفتن بودند. سخن خود را قطع کردند و فرمودند: کسی به نزد فاطمه(س) برود و به ایشان بگوید که فرزندم را آرام کند؛ زیرا ملائکه از صدای گریهی حسین(ع) ناراحت شدند، من هم از صدای گریهی حسین(ع) غمگین میشوم. وقتی پیغام را به فاطمه(س) رساندند، ایشان نتوانستند حسین(ع) را آرام کنند، پس فاطمه(س) عبا به سر کردند و حسین(ع) را نزد پیامبر(ص) بردند تا ایشان، او را آرام کند.
مسجد مملو از جمعیت بود. وقتی فاطمه(س) آمدند، عبایشان زیر دست و پایشان ماند و به زمین خوردند. سلمان میگوید: مردها با دیدن این صحنه دویدند و خود را در گوشهای پنهان کردند تا فاطمه(س) خجالت نکشد (حال، بگو یا زینب! چقدر جلوی نامحرمان بر زمین افتادی و بلند شدی تا به گودال قتلگاه برسی؟…)
فاطمه(س) عرض کرد: یا رسولالله! حسین(ع) آرام نمیگیرد. ناگهان پیامبر(ص) آهی کشیدند. فاطمه(س) دلیل را پرسیدند. پیامبر(ص) فرمودند: جبرئیلِ جلیل از نزد ربِ خلیل خبر آورده است که این حسین(ع) به شمشیر شمر ذیالجوشن منحور میشود. (مذبوح یعنی سربریده اما منحور یعنی مقداری بریدن و بعد، رها کردن تا آنقدر خون برود تا بیحال شود و سپس سر از بدن جدا کند).
فاطمه(س) بر زمین نشستند و شروع به گریه کردند و عرض کردند: واویلا! او را میکشند درحالیکه لبش تشنه است؟ کجا این اتفاق میافتد؟ پیامبر(ص) پاسخ دادند: در کربلا. ایشان پرسیدند: چه کسی او را غسل میدهد؟ فرمود: کسی او را غسل نمیدهد. پرسیدند: چه کسی او را کفن میکند؟ فرمود: کفن ندارد. پرسیدند: چه کسی او را دفن میکند؟ فرمود: بر زمین میماند. فاطمه(س) عرض کرد: واویلا بر مصیبت بزرگ من! پیامبر(ص) فرمودند: اما فاطمه جان! یک چیز دارد. پرسیدند: چه چیز؟ فرمود: او تا قیامت گریهکن دارد، او تا قیامت زائر دارد. خداوند زنانی را خلق میکند که به جای تو بر او گریه میکنند و اشک میریزند؛ و با تو در اشک ریختن و عزاداری بر حسین(ع) همیاری میکنند.
این سه حدیث در باب ذرهای از برکت گریه بر امام حسین(ع) بود. اما از همه مهمتر این است که محال است تا مادر یا خواهر و یا دختر امام حسین(ع) در مجلس گریه نکنند، کسی در مجلس گریهاش بگیرد. اشک در مجلس امام حسین(ع) به خواندن مرثیه توسط روضهخوان نیست بلکه محال است تا صدای گریهی مادرش را به گوشِ دل نشنوی، بتوانی اشک بریزی.
روح بلند مرحوم آیتالله سید حسن فاطمی رضوی شاد. ایشان دههی محرم و دههی فاطمیه، مجلس عزاداری برگزار میکرد. کنار درب میایستاد و عمامهاش را از سر برمیداشت و آنقدر برای امام حسین(ع) بر سینهاش میزد که لباسهایش پارهپاره میشد و مردم به تبرک آنها را میبردند. آخرین منبریِ مجلس، خود ایشان بود که بر منبر میرفت و روضه میخواند، سپس غذا میدادند.
روزی بر منبر رفت و بر بالای پلههای منبر نشست. همینکه شروع کرد به روضهخواندن، چشمش به نقطهای خیره شد که کتابخانهاش قرار داشت. ناگهان بر سر خود زد و از پلههای منبر به پایین افتاد؛ آنقدر خودش را زد که دستانش را گرفتند. بیهوش شد، او را بیمارستان بردند و درمان کردند. وقتی به هوش آمد، از ایشان ماجرا را سؤال کردند. ایشان فرمود: مادرم زهرا(س) با دست ورم کرده و صورت کبود، کنار کتابخانه ایستاده بودند و من که نام حسین(ع) را بردم، بر سینه زدند و گریه کردند، با گریهی او، مردم گریه میکردند. با «حسین» گفتن و گریهی ایشان بود که مردم گریه میکردند و نه با روضهخوانی من!
بنابراین از برکات مجلس امام حسین(ع) و گریه بر ایشان، همنشینی با فاطمه(س) و اولیای خداوند است.
در مجالس امام حسین(ع) پس از گریه کردن، دعا میکنیم؛ و یکی از چیزهایی که از خداوند طلب میکنیم، زیارت قبر امام حسین(ع) است که در احادیث، تأکیدات فراوان بر آن شده است. حتی در قرآن هم در ارتباط با بزرگداشت حرمهای ائمهی اطهار(ع)، آیه آمده است: آن آیهای که خداوند میفرماید: «ای مؤمنین و مؤمنات! شعائر دینی خود را بزرگ بشمارید». امام حسین(ع) از شعائر دینی هستند. خداوند در قرآن تأکید میفرماید که به شعائر دینی خود احترام بگذارید، به زیارت آنها بروید، قدر آنها را بدانید و آنها را حفظ و نگهداری کنید که در قبال آنها مسئول هستید.
حال، زیارتهای امام حسین(ع) متفاوت هستند. امام محمد باقر(ع) فرمودند: کسی که از روی ذوق و شوق و اخلاص به زیارت امام حسین(ع) برود، خداوند برای او ثواب هزار حج مقبول، هزار عمرهی کامل، اجر هزار شهید از شهدای بدر، ثواب هزار روزهدار که روزه باشند، ثواب هزار صدقهی مقبول، ثواب اینکه هزار برده بخرد و در راه خدا آزاد کند را برای او مینویسد که مرادش از همهی اینها، کسب رضایت خداوند باشد.
حال کسی که زیارت رفتن برایش مقدور نیست، چه کند؟!
کربلا رفتن، چشم و همچشمی نیست؛ اینگونه نیست که با ایجاد مشکل برای دیگران به زیارت برویم، اینگونه نیست که همسر خود را به هر قیمتی حتی به قیمت تحقیر او، راضی به رفتنمان به کربلا کنیم. هر عملی که با چشم و همچشمی انجام شود، نهتنها ثواب ندارد بلکه حرام است.
عید قربان بود. شخصی از انصار، گوسفند قربانی کرد، خویشاوندش شتر کشت. او شنید و دو شتر کشت. خویشاوندش شنید و سه شتر کشت و… این خبر به پیامبر(ص) رسید، حضرت به مسجد رفتند و از بلال خواستند که اذان بگوید. وقت نماز نبود و مردم از اذانِ بلال متوجه شدند که پیامبر(ص) کار مهمی با آنها دارند، پس همه در مسجد جمع شدند. پیامبر(ص) بر منبر رفتند و فرمودند: خوردن گوشت قربانی آن دو خانواده حرام است؛ زیرا برای خداوند قربانی نکردهاند و از روی چشم و همچشمی قربانی کردهاند.
مردم، گوشت قربانی آن دو را قبول نکردند و پس دادند و گفتند: پیامبر(ص) فرمودهاند حرام است. حتی زن و فرزندان آن دو هم نخوردند و گفتند: پیامبر(ص) فرمودهاند حرام است. آن دو نفر گوشتها را بار کردند و به سختی بر روی تپهها بردند تا حیوانات آنها را بخورند.
ما که اکنون نتوانستیم به کربلا برویم، میتوانیم ثوابهای دیگری را به دست آوریم. خداوند برای هر عملی که فرموده است، معادلی را هم قرار داده است.
راوی نقل میکند که با امام جعفر صادق(ع) طواف خانهی خدا میکردیم (دقت کنید که او با امام زمانش در حال طواف بود). فرد آشنایی به من اشاره کرد (خویشاوند نبود). من در حال طواف در معیت امام(ع) بودم، پس توجهی به او نکردم. دور بعد در طواف، دوباره اشاره کرد و این بار امام(ع) هم دیدند. حضرت فرمودند: آیا با تو کار دارد؟ گفتم: بله. امام(ع) فرمودند: او کیست؟ گفتم: یک آشنا است. حضرت فرمودند: پس چرا جواب او را نمیدهی؟ گفتم: آقاجان! در حال طواف هستم. حضرت فرمودند: طوافت را قطع کن. گفتم: آقاجان آیا طوافم را قطع کنم؟! فرمود: طوافت را قطع کن و برو ببین با تو چه کاری دارد، کار او را انجام بده؛ سپس امام(ع) دو بار فرمودند: اگرچه طواف واجب باشد، اگرچه طواف واجب باشد. (حال، ما هم که به کربلا نرفتیم، میتوانیم کار یک مسلمان را راه بیندازیم. دستور امام ما این است).
مرد گفت: من طواف خود را قطع کردم و کار او را راه انداختم و نزد امام(ع) بازگشتم. امام(ع) فرمودند: گام برداشتنِ یک مسلمان برای برآوردن نیاز مسلمانِ دیگر، بهتر از هفتاد طواف دور خانهی کعبه است. (حال که من نتوانستم به کربلا بروم، میتوانم به خانوادهی کسانی که به کربلا رفتهاند، کمکی برسانم حتی شده غذایی برای آنها درست کنم؛ که ثواب این کار، از کربلا رفتن، کمتر نیست. باید در رفتارهای خود بسیار دقت کنیم و ببینیم که اماممان به چه چیز راضی هستند؛ و آن کار را انجام دهیم).
روایت است که دو دوست (نه خویشاوند) به مکه ، سپس به مدینه رفتند. یکی از آنها تب کرد، مریض و بدحال شد. دوست دیگر خواست که به حرم پیامبر(ص) برای زیارت برود، دوست بیمار به او التماس کرد که نرو! من بدحال هستم میترسم که در تنهایی بمیرم. دوستش مقداری کنار او نشست و سپس بلند شد و به حرم برای زیارت رفت. امام صادق(ع) را دیدند. جریان را برای ایشان بازگو کرد. امام(ع) به او فرمودند: والله! اگر کنار همسفر بیمارت بمانی و او را پرستاری کنی، در پیشگاه خداوند بهتر از زیارت قبر پیامبر(ص) است.
مذهب ما چنین مذهبی است که برای هر عمل خوبی معادل هم در نظر گرفته است.
چرا خداوند نخواسته است که همهی کارها با زبان، سر، پا، دست و… انجام شود و به نیت انسانها هم بهاء داده است؟ امام رضا(ع) میفرماید: روز قیامت وقتی انسان وارد محشر میشود، هر کس سه پرونده دارد: 1. پروندهی اول، پروندهی گناهان اوست که وقتی آن را باز میکند و گناهانش را میبیند؛ و میبیند که ذرهای از گناهانش از قلم نیفتاده است، از ترس، بر زمین میافتد؛ و کسی قادر به ایستادن نیست. 2. پروندهی دوم، پروندهی ثوابهای اوست که ثواب تمام اعمالش در آن نوشته شده است. 3. پروندهی دیگر را ملکی در دست دارد و به او میدهد که بخواند، پرونده سفید است و عملی در آن نوشته نشده اما «ثوابُ الاعمال» است (کربلا و مکه نیست اما ثواب کربلا و مکه رفتن در آن است. سیر کردن گرسنه در آن نیست اما ثواب سیر کردن گرسنه در آن نوشته شده است). او تعجب میکند و میپرسد: آیا این ثوابها برای من است؟! ملک به او پاسخ میدهد: بله. او میگوید: من که این کارها را نکردهام! ملک میگوید: اینها بر اساس نیت تو نوشته شده است؛ تو نیت کردی و خداوند ثواب آن را برایت در نظر گرفته است.
تو هم دوست داشتی به کربلا بروی اما در خانه، دختر و پسر جوان داشتی و پیش خود فکر کردی، اگر خدای ناکرده خطایی کردند، من جواب امام زمان(ع) را چه بدهم؟! پس به کربلا نرفتی اما ثواب آن را برایت در نظر گرفتند. یا اینکه مرد بیمار یا کارگر داشتی و باید به او رسیدگی میکردی؟ پس با خود گفتی: خدایا نمیتوانم بروم اما دلم کربلاست؛ خداوند هم ثواب کربلا را برایت در نظر گرفت. ما که در رفتن به کربلا، به دنبال ضریح امام حسین(ع) نیستیم بلکه به دنبال رضایت امام حسین(ع) هستیم. نیت خوب، قلب انسان را صفا و جلا میدهد و آن را نورانی میکند. ما باید به عمق مطالب، توجه بیشتری داشته باشیم.
نمایندهی زنان مدینه، نزد پیامبر(ص) رفت و عرض کرد: یا رسولالله! اسلام، ما را خانهنشین کرده است و جهاد، نماز جماعت، نماز جمعه و… (ثوابهای بسیاری را نام برد) را برای مردان در نظر گرفته است. رسول اکرم(ص) رو به آقایان کردند و فرمودند: آیا تابهحال دیده بودید که زنی سؤالی به این زیبایی کند؟! سپس حضرت به او فرمودند: آیا شما طالب ثواب این اعمال هستید که نام بردی؟ عرض کرد: بله؛ ما ثوابهای آنها را میخواهیم. پیامبر(ص) فرمودند: خداوند ثواب همهی اینها را در شوهرداریِ شما زنان قرار داده است.
آن زن راه افتاد درحالیکه ذکر میگفت «الحمدلله رب العالمین»، حمد و ستایش برای خدایی که کار را برای ما زنان، آسان کرده است. او با این شعار نزد زنانی که منتظرش بودند، رفت و به آنها گفت: خداوند آنقدر ما زنان را دوست دارد که کار ما را آسان کرده است، الحمدلله.
بنابراین خداوند میفرماید: «الأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ»، واجباتت را انجام بده و مستحبات را نیت کن که انشاءالله انجام دهی؛ اگر نتوانستی، آنگاه کارِ معادلش را انجام بده.
به مدینه آمده بود و کیسهی پول خود را گم کرده بود. امام صادق(ع) به شاگردشان فرمود که کار او را راه بیندازد تا او بتواند به کوفه برود. شاگرد نقل میکند: من رفتم و او را راه انداختم که او به کوفه برود. کسی را پیدا کردم که پولی داد و او روانهی کوفه شد. من برگشتم و به امام صادق(ع) گزارش دادم که: آقا! کسی پیدا شد و به او پول داد و او با خیال راحت رفت. امام(ع) فرمودند: هر کس برای برآوردن نیازِ مسلمانی، یک قدم بردارد، به هر قدم که برمیدارد، برایش هفت شوط طوافِ مقبول دور کعبه مینویسند.
روح بلند سید موسی زرآبادی شاد. ایشان در امامزاده شاهزاده حسین در قزوین دفن هستند. در زمان حیات ایشان در مسجد زرآباد، پیرمردی به نام علیاکبر نعلبند بود که از صبح در مسجد کار میکرد و مدام با خود میگفت: «حسین جان! پس کِی؟!» یک روز که نماز صبح را خواندند، آقای زرآبادی او را صدا کردند و گفتند: چرا مدام دم گرفتی و میگویی «حسین جان! پس کِی؟!» او گفت: من از جوانی از امام حسین(ع) میخواستم که مرا به کربلا ببرد اما نبرد. حالا دیگر پیر شدهام و میگویم: حسین جان پس کی مرا میبری؟! دیگر پیر شدهام و مرگم نزدیک است. آقای زرآبادی گفتند: دوست داری به کربلا بروی؟ گفت: بله. گفتند: واقعاً دوست داری که بروی؟ گفت: بله. گفتند: دستت را به من بده و چشمانت را ببند که همین الآن برویم. دستش را گرفتند و چیزی زیر لب زمزمه کردند. سپس گفتند: چشمانت را باز کن این هم حرم امام حسین(ع)! کنار درب حرم بودند، اذن دخول خواندند و زیارت کاملی کردند، سپس بینالحرمین و به زیارت حضرت عباس(ع) رفتند. بعد از زیارتی کامل گفت: آسید! حالا که مرا به زیارت کربلا آوردی، مرا به نجف هم ببر. سید زرآبادی دست او را گرفت و او را به حرم حضرت علی(ع) برای زیارت برد. زیارت مفصلی کردند. گفت: حالا برویم به زیارت کاظمین. سید گفت: خیر، همسرت چای را دم کرده، چایش دارد میجوشد، الآن قوری را زمین گذاشت و میخواهد به دنبالت بیاید، اگر تو را پیدا نکند، همه خبردار میشوند که من و تو نبودیم، باید بازگردیم. پس سید «بسم الله» گفت، دیدند مسجد زرآباد هستند.
انشاءالله خداوند قسمت کند یک زیارت اربعین آنگونه که امام حسین(ع) راضی هستند، برویم.
مجلس امام حسین(ع)، مجلس دعا هم هست، خصوصاً دعا برای امام زمان(عج). دعا برای فرج، ثواب اطاعت از امام زمان(عج) را به دنبال دارد؛ زیرا امام(ع) فرمودند: «أَکْثرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم«؛ برای فرج من بسیار دعا کنید که فرج شما هم در همین دعا است.
دعای «اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ…» دعای معروفی است که در مفاتیح آمده است. بر این دعا مداومت و در معنای آن تفکر کنید. در این دعا از خداوند درخواست میکنیم که امام زمان خود را بشناسیم. در انتهای دعا میگوییم: اگر امام زمان خود را نشناسم، در گمراهی فرو میروم.
از امام حسین(ع) پرسیدند: میخواهیم خداشناس شویم، چه باید کنیم؟ فرمودند: امام زمانِ خود را بشناسید. وقتی او را کامل شناختی، از طریق او خدا را میشناسی؛ و وقتی خدا را شناختی، خدا را عبادت میکنی؛ و وقتی خدا را عبادت کردی، خداوند تو را از غیرِ خودش بینیاز میکند.
این روزها جوانان ما در خطر هستند زیرا در فضای مجازی و محیطهای مختلف، مطالبی را میگویند و آنها را پراکنده میکنند که ضد امام زمان(عج) است؛ و اگر من و شما که مادر هستیم، امام زمان خود را نشناسیم، چگونه میخواهیم از پسِ سؤالات فرزندان خود در این رابطه برآییم؟ و چگونه میتوانیم امام زمان خود را در خانهمان معرفی کنیم؟!
یکی از شبهههای مطرح در این روزها در فضای مجازی، این است که مگر نه اینکه دنیا باید پر از ظلم و جور و پر از بدی شود تا امام زمان(عج) ظهور کند، پس چرا امر به معروف و نهی از منکر میکنیم؟ چرا به کربلا میرویم؟ چرا مجالس روضه برقرار میکنیم؟ چرا نماز میخوانیم و حجاب میکنیم؟ و… باید آنقدر بدی کنیم تا دنیا پر از بدی شود و آقا ظهور کند! در پاسخ به آنها که حدیث و یا سخنان بزرگان و علما را هم قبول ندارند، باید از قرآن استفاده کرد؛ و گفت که خداوند در سورهی نور آیهی 55 میفرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»؛ خداوند به انسانهایی که مؤمن هستند و ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام میدهند، وعده داده است که آنان را قطعاً حکمران عالَم کند. خداوند به آدمهایی که اعمال صالح دارند، وعدهی حکومت عدل را میدهد و به انسانهای فاسق، وعده نداده است.
امام صادق(ع) فرمودند: «فَتَوَقَّعُوا اَلْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً»؛ چنان منتظر باشید که توقع داشته باشید هر روز، روزِ فرج است و هر شب، شبِ فرج است.
ایشان فرمودند: «تَوَقَّع أمرَ صاحِبِكَ لَيلَكَ و نَهارَكَ»؛ چنان منتظر باشید که توقع داشته باشید، امام زمانتان امشب و امروز ظهور کند.
اما اگر انشاءالله، امام زمان(ع) ظهور کردند و دو سؤال از ما کردند، ما چگونه میتوانیم پاسخ آنها را بدهیم؟! خود ایشان فرمودند: خداوند با هیچ کدام از شما خویشاوند نیست و خداوند برای هر کس بهاندازهی اعمالی که انجام میدهد و نیتهایی که دارد، مقام در نظر گرفته است.
امام زمان(عج) فرمودند: هر کس که مرا انکار کند، منتظر من نباشد و مرا نشناسد، از شیعیان و دوستان من نیست. سپس فرمودند: چنین آدمی سرنوشتش مانند سرنوشت پسر نوح است (وقتی بلا آمد، غرق شد، با اینکه پسر نوح بود اما با نوح(ع) همراه نبود. امام زمان(عج) در مورد کسی که زبانش امام زمان(ع) را طلب میکند اما خودش را اصلاح نمیکند و منتظر ایشان نیست، به دنبال کسب معرفت نمیرود و زمینهی فرجش را فراهم نمیکند، میفرماید: سرنوشت چنین آدمی مانند پسر نوح است؛ یعنی زمانی که طوفان انقلابِ من بیاید، او نجات پیدا نمیکند و در آن طوفان غرق میشود.)
ما امام زمان(عج) را نمیبینیم و ایشان در پردهی غیبت هستند زیرا میان ما و ایشان، حجابهای ظلمانی وجود دارد؛ چند گناه است که باعث ایجاد حجابهای ظلمانی میشود: ریا، غیبت، تهمت، تکبر و حسادت. اگر اینها بهاندازهی یک بندانگشت در وجود کسی باشد، وجودِ او تاریک و دارای حجاب ظلمانی است.
جوانی رنگپریده و غمگین نزد علامه تهرانی آمد و گفت: من میخواهم امام زمان(عج) را ببینم. آقا فرمودند: خیلی مشتاق هستی؟ گفت: بله. آقا فرمودند: ختم ذکری به مدت ده روز به تو میدهم که ایشان را بدون تردید در روز دهم میبینی. سپس آقا از ایشان پرسیدند: برای چه میخواهی ایشان را ببینی؟ گفت: میخواهم ایشان را نگاه کنم و ایشان هم مرا ببیند. آقا ختم ذکر را به او دادند و او نوشت. بسیار خوشحال شد، وقتی میخواست برود، آقا به او فرمودند: فقط، وقتی مقابل ایشان نشستی که با این ختم حتماً مینشینی، ممکن است ایشان دو سؤال از تو بپرسند، آیا برای آنها پاسخ داری؟ گفت: چه سؤالاتی؟ فرمود: سؤال اول اینکه امام(ع) از تو میپرسند: آیا به دستورات دینت بهطور کامل عمل کردهای؟ و سؤال دوم اینکه امام(ع) از تو میپرسد: آیا اعمالی که انجام میدهی، مورد رضایتِ من هست؟
جوان، نوشتهی ختم ذکر را به آقا پس داد و خداحافظی کرد و رفت.
حکایت
مرد، پدر پیری داشت. همهی کارهای پدر مثل حمام کردن و غذا دادن و… را خودش انجام میداد. هر شب چهارشنبه به مسجد سهله میرفت تا امام زمان(عج) را ببیند. گفت: یک شب چهارشنبه دیر شد (بعضیها مینویسند چهلمین شب چهارشنبه بود). پس من به سرعت کارهای پدرم را انجام دادم و به سمت مسجد سهله راه افتادم. در میان راه، اسبسواری را دیدم که جلو میآمد، ترسیدم که نکند دزد باشد. او به من رسید و سلام کرد. با خود گفتم دزد که سلام نمیکند! پس خیالم راحت شد. پرسید: به سهله میروی؟ گفتم: بله. پرسید: به دنبال امام زمانت هستی؟ گفتم: بله. پرسید: در جیبت خوراکی داری؟ گفتم: خیر. فرمود: در جیب راستت کمی کشمش داری. گفتم: بله، یادم نبود آن را برای فرزندانم خریده بود. دست در جیبم کردم و کشمش به ایشان تعارف کردم. فرمودند: من خوراکی میل ندارم. سپس ایشان اسم مرا صدا کردند و فرمودند: نمیخواهد برای دیدار امام زمانت به سهله بروی! سپس سه بار فرمودند: برگرد پیش پدرت، برگرد پیش پدرت، برگرد پیش پدرت (بعضیها نوشتهاند که سه مرتبه فرمود: بر تو باد به مراقبت از پدرت!). سپس آقا غیب شدند. او میگوید: وقتی فهمیدم امام زمانم بود، بلافاصله از نیمهی راه، به نزد پدرم بازگشتم.
دعایی از امام زمان(عج) برای گشایش در تنگناها:
خودِ ایشان فرمودند: وقتی در ضیق (تنگنای شدید که راه خروجی ندارید) قرار گرفتید، این دعا را بخوانید (عدد خاص ندارد، همیشه بخوانید) که برای شما گشایش میشود:
«يا مَنْ اِذا تَضايَقْتَ اْلاُمُور فَتَحَ لَنا باباً لَمْ تَذْهَبْ اِلَيْهِ اْلاَوْهامُ، فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَافْتَحْ لِاُمُوريَ الْمُتَضايِقَةِ باباً لَمْ يَذْهَبْ اِلَيْهِ وَهْمٌ، يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ».
ای خدایی که هر وقت در تنگنا قرار گرفتم، برای من دری باز کردی که کسی نتوانست بفهمد از کجا باز شد، پس درود فرست بر محمد و خاندان او، پس باز کن برای امور سختِ من، دری را که به خیال کسی نرسد، ای مهربانترین.