محورهای سخنرانی:
اهمیت فرستادن صلوات بر پیامبر(ص) و آلشان در شبهای جمعه
اهمیتِ دانستنِ ارزش وقت و سرمایهی عمر
رعایت چند نکتهی مهم در زیارت ابیعبدالله(ع)
الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه میداریم که امسال هم زنده هستیم و روزیخوار سفرهی با برکت خامس آل عبا ابیعبدالله الحسین(ع) هستیم. لنگانلنگان آمدیم، با محرم معاشرت کردیم و در آستانهی ایام اربعین امام حسین(ع) قرار گرفتیم و در شب جمعهی قبل از اربعین هستیم.
روضه خواندن گاهی وقتها آنقدر کوتاه است که آدم تعجب میکند و گاهی وقتها آنقدر طولانی است که منبری باید آنقدر بگوید تا مستمع را آماده کند؛ که اگر مستمع آماده نشود و گریهاش نگیرد، روز قیامت خداوند از او میپرسد: چرا این روضه را وقتی که آنها آماده نبودند بشنوند، گفتی؟
اما در کربلا دو سه تا روضه هست که بسیار کوتاه است. یکی از آن روضهها، روضهی قمر بنیهاشم(ع) است… یکی دیگر از آن روضهها که یک جمله هم بس است روضهی علیاصغرِ امام حسین(ع) است مخصوصاً اگر بخواهند برای خانمها بخوانند…
حضرت علیاصغر(ع) یکی از بزرگوارانی هستند که هر کس حاجت دارد، میتواند برایشان عریضه (نامه) بنویسد.
آیتالله احمدی میانجی عارف بزرگوار نقل میکند که یکی از اقوامشان پسری داشت که بیماری صرع داشت و وقتی حالش بد میشد، سرش به اطراف میخورد و معمولاً زخمی بود. از مدرسه آمدند و گفتند او را به مدرسه نفرستید حالش به هم میخورد و بچهها میترسند.
روزی، دایی او رفته بود مهمانی و بچه حالش به هم خورد. دایی وقتی حال بچه را دید، رفت یک قلم و کاغذ آورد و نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم، علیاصغرِ امام حسین(ع)! من فلانی هستم (اسم بچه را نوشت) که صرع دارم، دکترها جوابم کردهاند. تو را به جان پدرتان امام حسین(ع) واسطه شوید خدا من را شفا بدهد. جوهری آورد، زد به انگشت بچه و به پایین نامه زد. دایی، نامه را برداشت به دوستانش که به کربلا میرفتند داد تا در حرم امام حسین(ع) بیندازند.
بعد از مدتی پدر بچه خواب دید که در حرم امام رضا(ع) هستند. حضرت از ضریح بیرون آمدند و فرمودند: نامهی بچهی تو را به عمو جانم علیاصغر(ع) رساندم و جواب نامه را برایتان گرفتم. خدا بچهتان را شفا داد و دیگر غش نخواهد کرد.
تعجب کردم که ما نامه را فرستادیم کربلا، چرا امام رضا(ع) جواب دادند؟ آن دوستی که نامه را به او داده بودم، دیدم و به او زیارت قبول گفتم و از او پرسیدم کربلا چه خبر بود؟ او گفت ما کربلا نرفتیم، رفتیم مشهد و در حرم، به یاد نامه افتادم که باید به کربلا میبردم؛ و آن را در ضریح امام رضا(ع) انداختم… .
علیاصغر امام حسین(ع) راههای توسل فراوان دارد که یکی از آنها نوشتن عریضه است.
در شبهای جمعه، هزار در رحمت بیش از شبهای دیگر به روی بندگان خداوند گشوده و باز است.
رسول اکرم(ص) فرمودند: هر یک از شما اگر عمرتان کفایت کرد به شب جمعهای برسید، به چیزی از متاع دنیا سرگرم نشوید، زیرا خداوند در شبهای جمعه، بندگان خود را میآمرزد و برای آنها هزار در رحمت بیشتر باز میکند.
رسول اکرم(ص) فرمود: خداوند فرمود در شبهای جمعه صدقهی شما را هزار برابر جواب میدهم. در شب جمعه فرستادن صلوات بر من و اهلبیتم موجب هزار حسنه در نامهی عمل شما میشود و هزار سیئه را از نامهی عمل شما پاک میکند و هزار درجه را برای شما بالا میبرد.
رسول اکرم(ص) فرمودند: هر کس در شب جمعه بر من درود و صلوات بفرستد، خداوند صلوات شب جمعهی او را در آسمانها نورانی نگه میدارد و فرشتهای خلق میکند که برای او طلب مغفرت کند؛ مخصوصاً فرشتهای که مأمور قبر پیامبر(ص) است، آن فرشته به نام شما برایتان دعا و طلب مغفرت از جانب خداوند تبارکوتعالی میکند.
چرا صلوات اینقدر مهم است؟
خانم مالک(ره) میفرمودند: زنبوردارها شبهای جمعه کنار کندوی زنبور عسل، کُندر دود میکنند. بوی کندر که میپیچد، زنبورها قوت و انرژی پریدن میگیرند تا به دوردستها بروند و عسل بهتر و شفابخشتری را تولید کنند و بیاورند. ایشان میفرمودند: صلوات شب جمعه با مؤمنین و مؤمنات، همین کار را میکند. عطر و کلمهی صلوات مانند کُندُری که به آن زنبورعسل قدرت و توان میدهد، به شما نیز قدرت و توان بیشتر برای اطاعت خدا میدهد و به شما کمک میکند که به بلندای آسمانها پرواز کنی؛ بالأخص اگر چند تا صلوات را در دلت بگویی و لبت تکان نخورد.
مرحوم حاج آقا دولابی(ره) میفرمودند: گاهی وقتها چشم آدم ضعیف میشود که قدیمها سرمه میکشیدند و معتقد هستند که سرمه، به چشم انسان قوّت میدهد. گاهی چشمِ باطنِ آدم هم ضعیف میشود و آدم نمیتواند حق را تشخیص بدهد؛ که صلوات بر پیامبر(ص) و اهلبیت ایشان، کار سرمه را بر چشمِ دل انجام میدهد؛ و چشم دل شما را برای دیدن بصیرت تقویت میکند.
رسول اکرم(ص) فرمودند: صلوات، به شما سرعت عبور از صراط میدهد.
رسول اکرم(ص) صبح آمدند به مسجد و نشستند روی منبر و فرمودند دیشب خواب عجیبی دیدم. قیامت را دیدم که امتم میآیند از پل صراط عبور کنند و هر قدم که برمیدارند، روی پل صراط میلرزند و هر لحظه ممکن است سقوط کنند. وقتی پاهایشان به سمت جهنم میلرزید، من میدیدم صلواتی که در دنیا فرستادند میآمد و دستشان را میگرفت و قدمشان را ثابت میکرد؛ و من بسیار خداوند را شاکر شدم که بر اثر درود بر من، امت من را از لغزیدن در آتش جهنم نجات میدهد.
بعضی از صلواتها عجیب هستند. هر کس فکر میکند دلش سنگین است و میل به گناه دارد، هر کسی حاجت شرعی دارد، هر کس توفیق در عالم معنا میخواهد، هر کسی روزیاش تنگ است، این دعا را که از دعاهای مجرب بسیار نورانی برای روا شدن حوائج شرعی است بخواند که توصیه کردهاند بعد از نمازها خوانده شود:
«بسم الله الرحمن الرحیم
اِلهی بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ اَنتَ الْمَحمُودُ وَ بِحَقِّ عَلیٍّ وَ اَنتَ الْعالی وَ بِحَقِّ فاطِمَةَ وَ اَنتَ فاطِرُ السَّمواتِ و الْأرضِ وَ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ اَنتَ الْمُحسِنُ وَ بِحَقِّ الْحُسَینِ وَ اَنتَ قَدیمُ الْأِحسانِ، اِلهی بِاَخَصِّ صِفاتِک وَ بِعِزِّ جَلالِک وَ بِأعظَمِ اَسمائِک وَ بِعِصمَةِ اَنبیائِک وَ بِنورِ اَوْلیائِک وَ بِدَمِ شُهَدائِک وَ بِمُناجاتِ فُقَرائِک وَ بِدُعاءِ صُلَحائِک، اَسئَلُکَ زِیادَةً فِی الْعِلمِ وَ صِحَّةً فِی الْجِسمِ وَ بَرَکَةً فِی الرِّزقِ وَ طولاً فِی الْعُمرِ وَ تَوبَةً قَبلَ الْمَوْتِ وَ راحَةً عِندَ الْمَوتِ وَ مَغفِرَةً بَعدَ الْمَوتِ وَ نَجاةً مِنَ النّارِ وَ دُخُولاً فِی الْجَنَّةِ وَ عافیَةً فِی الدُّنیا وَ الَاٰخِرَةِ اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ».
بعد چند مرتبه بگو: «اَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوء»
سپس ۳ مرتبه بگو: «یا مُجیبَ الْمُضطَرّ»
سپس بگو: «اَجِبِ الْمُضطَرّ بِحَقِّ الْمُضطَرّ وَ نَحنُ الْمُضطَرّونَ وَ صلیالله عَلی سَیِّدَنا مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطّاهِرینَ»
به ما گفتهاند 14 روز، غروب برای حوائجتان بخوانید که اگر اجابت نشد (که غیرممکن است) دیگر گرد آن حاجت نروید که به صلاحتان نیست و خداوند به شما نمیدهد.
شب جمعه است و شب دعا.
انسان موجودی است که خداوند تمام وقتش را از او میخرد. خداوند در قرآن فرمود: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» خداوند در قرآن میفرماید: من مشتری شما هستم، من مشتری مال و جانتان هستم. خودم به شما دادم و خودم از شما آنها را به قیمت بهشت میخرم. چرا ارزان میفروشید؟
خدا کند کسی پیدا شود و به ما بگوید قیمتمان چقدر است؛ و ما این قیمت را باور کنیم. ما شمش طلا هستیم و اهلبیت(ع)، جواهرساز هستند. چرا خودمان را در اختیار آنها قرار نمیدهی؟!
خدا میفرماید: ای مؤمن! قیمتت نزد من آنقدر بالا است که یک موی سر تو را به عالم دنیا نمیدهم.
ما خود را به چه چیزی عوض میکنیم؟ کاش ما بشویم مانند بهلول؛ بهلول یک الاغ لنگ داشت. الاغ را به حراجی برد تا آن را برایش بفروشند. فرد مسئول حراجی داد میزد: آی مردم! این الاغ، ظاهرش الاغ است، این براق پیامبر(ص) است و ایشان با این الاغ معراج رفته و… . بهلول آن حرفها میشنید و باورش شد، داد زد: الاغ را نمیفروشم؛ من فکر میکردم الاغ لنگ دارم نمیدانستم براق پیامبر(ص) دارم.
علمای ما میفرمایند: بدن ما بُراق است؛ که با نماز شب، دعا، ذکر، زیارت، خدمت و با انس با خدا، براق روح میشود و ما را تا نزد خداوند میبرد. براقی که روحمان بر این مرکب نشسته است و بر اساس بندگی خدا، به خدا میرسد.
نماز برای شبهای جمعه:
امام صادق(ع) فرمودند: خداوند روزیِ بندگانش را از یک جای مشخص نمیدهد؛ تا برای طلب روزیشان به درگاه خداوند دعا کنند.
سپس فرمود: چون بندهای در دل شب از خواب بیدار شود و ۴ رکعت نماز بخواند (دو تا دو رکعت مانند نماز صبح) سپس به سجده برود و در سجده ١٠٠ مرتبه بگوید «ماشاءالله»
خود خدا در قلبش الهام میکند که آنچه اراده کردی، برایت مقدر کردهام.
جبرئیل برای پیامبر اکرم(ص) پیام آورد: خدا سلامت میرساند و میفرماید: ای محمد! اگر هم هر چه خواستی در دنیا به آن برسی، سرانجام از دنیا خواهی رفت. هر کس را دوست داشته باشی، بالأخره از او جدا خواهی شد. آزاد هستی هرچه میخواهی بکنی، در آخر به مکافات عملت خواهی رسید. خدا فرموده: ای پیامبر! بدان که شرف انسان به شبزندهداریِ اوست و عزت انسان در بینیازی از مردم است.
شب جمعه است و شب مخصوص زیارت قبر منور ابیعبدالله(ع).
نکتهی اول: دم در حرم امام حسین(ع)، ابتدا باید دل برود داخل، بعداً قدم برداری و داخل بروی. علامت اینکه دل، داخل حرام رفته باشد، اشک است. دم در بایست و اذن دخول بخوان و سه بار «صلی الله علیک یا اباعبدالله» بگو. اگر گریه کردی، داخل برو؛ اگر گریه نکردی، برگرد. در حرم امام حسین(ع) نمیتوانی سرزده وارد شوی باید اذن بگیری و وقتی اشک آمد یعنی دل رفت و حالا میتوانی با بدنت داخل بروی.
پیامبر(ص) میآمدند دم در خانهی حضرت الزهرا(س). در، نیمهباز بود. اگر سلام میکردند و جواب نمیآمد، دوباره سلام میکردند. اگر جواب نمیآمد، سه بار سلام میکردند و بار سوم میفرمودند: اگر جواب ندهید میروم. آنگاه زهرا(س) از داخل جواب میدادند «السلام علیک یا رسول الله». پیامبر(ص) میفرمودند: چرا دم در مرا معطل میکنی؟ خانم عرض میکردند: دوست دارم صدای سلامتان را بشنوم.
همان جور که به اهلبیت(ع) در حال ظاهریِ حیاتشان، اگر سلام کنیم و جواب ندهند، ما داخل نمیرویم و آنقدر سلام میکنیم که به ما جواب بدهند، حرم ابیعبدالله(ع) هم همین طور است.
سه مرتبه سلام میدهم «صلی الله علیک یا اباعبدالله» معنی عرفانیاش این است که: خدا من را فدایت کند، خدا من را فدای کربلایت کند، خدا من را فدای زینبت کند. اگر دل شکست و گریه کردی، داخل میشوی؛ و اگر تعارف نکرد، مشرف نمیشوی.
نکتهی دوم: چرا دل گاهی اوقات سخت میشود و اذن دخول دیر میآید؟
از آیتالله بهجت(ره) پرسید: آقا جان! چرا گاهی وقتها هر کاری میکنم حضور پیدا نمیکنم؟ آقا سرشان را بالا آوردند و فرمودند: یک دلیل بیشتر ندارد؛ زیرا به انجام واجبات و ترک گناهان، مقید نیستید.
نکتهی سوم: میخواهی همیشه دلی مانند چلچراغ نورانی داشته باشی؟ میخواهی همیشه اسمت را در دفتر دوستان اهلبیت(ع) بنویسند؟
حضرت زهرا(س) فرمودند: ما کسی که اسمش را در دفتر دوستانمان مینویسیم، رعایتش را میکنیم و حواسمان به او هست.
آیتالله بهجت(ره) داشتند وضو میگرفتند. شاگردشان آمد و گفت: آقاجان! حوزه به من مأموریت داده است که یک ماه محرم به فلان روستا برای تبلیغ و روضه بروم. چیزی بگویید که به درد خودم بخورد.
آقا وضویشان را گرفتند و عقب رفتند و با آن بدن نحیف، تکیه کردند به دیوار و فرمودند: گویا خیر دنیا و آخرت را میخواهی؛ و در حالی که آب در گوشهی چشمشان جمع شد و بر صورتشان چکید، فرمودند: تمام تلاشت را بکن حداقل در شبانهروز، یک بار بر امام حسین(ع) گریه کنی. سپس فرمودند: این اکسیر اعظم است.
هر طور میتوانید این رابطه را برقرار کنید که اکسیر اعظم است.
نکتهی چهارم: در زیارت اباعبدالله(ع) چه طلب میکنیم؟
بگوییم بهشت، عیب است؛ بگوییم دنیا، عیب است؛ آدم وقتی دستش به امام حسین(ع) رسید، آیا دنیا میخواهد؟! خیر؛ بلکه همنشینی قیامت و همسایگیاش را میخواهد و… کدام اجر برایتان از همه زیباتر است؟ اینکه شفاعتتان کند؟ اینکه شب اول قبر به دیدنتان بیاید؟ اینکه قیامت حضرت را ببینید؟
زیباترینش این است که هر کس، هر جا و هر زمان یاد امام حسین(ع) کند، یقین بداند که اول امام حسین(ع) او را یاد کرده است؛ و حالا او امام را یاد میکند. الآن شما گریهتان گرفت، امام حسین(ع) ثانیهی قبل به یاد شما بود که چشمهای شما برای ایشان گریه کند. بهمحض اینکه یادشان میکنید، حضرت شما را یاد کرده است.
بگو: حسین جان! من که یادتان میکنم چیزی از دستم برنمیآید مگر اینکه گریه کنم ولی وقتی شما مرا یاد میکنید، همهچیز از دست شما برمیآید. شما که مرا یاد میکنید، قدرت خداییِ خدا، در اختیار شما است.
نکتهی پنجم: امام جعفر صادق(ع) میفرمایند: اگر کسی قصد کند به کربلا برود، امام حسین(ع) گروهی ملک را به درِ خانهاش به استقبالش میفرستند و میگویند او را بیاورید و در راه مراقبش باشید و زیارتش بدهید. سپس او را همراهی کنید و به خانهاش بازگردانید و برگردید بیایید در حرمم و به نیابتش تا قیامت استغفار کنید.
چه کسی اینطور از ما استقبال میکند؟
نکتهی ششم: وقتی به حرم ابیعبدالله(ع) رفتید، مانند افراد حسینشناس و حرمشناس رفتار کنید. وقتی به حرم رفتید، سلام بدهید و زیارتنامه بخوانید و… اما بدانید حرم اباعبدالله(ع) پر از ملائکه و پر از ارواح انبیا و اولیا و ارواح اهلبیت(ع) است و روح تمام علما و مؤمنین و مؤمنات همه در حرم ابیعبدالله(ع) جمع هستند؛ و حرم حسین بن علی(ع) زمین نیست، کربلا تکهای از بهشت است و در بهشت، وقتی مردمِ بهشتی دور هم جمع میشوند، در قرآن آمده است: «لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَ لَا تَأْثِيمًا * إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا»[1] همین صدای «سلاماً سلاما» در حرم حسین بن علی(ع) پخش است. کمی گوش کنید بلکه به گوشتان رسید.
فقط دعا نخوانید، سرتان را بلند کنید نگاه کنید به باب قبله و بگویید چرا امام زمان(عج) همیشه از این در داخل میشوند؟ انبیا که با «سلاماً سلاما» وارد میشوند، هم به خودشان سلام میدهند و هم به زائر امام حسین(ع)؛ گوش دلتان را باز کنید.
نکتهی هفتم: آنهایی که میگویند ما جاماندهایم بدانند که هیچکس از کربلا جا نمیماند. کربلا جای دیگری هم هست:
اهلبیت(ع) به منزلهی خانوادهی خداوند هستند و شیعیان و محبان به منزلهی خانوادهی اهلبیت(ع) هستند. به اندازهای که حضرت زهرا(س) را دوست داری، دخترش هستی. به اندازهای که امام حسین(ع) را دوست داری، خواهرش هستی. به اندازهای که از امام علی(ع) پیروی میکنی، شیعهاش هستی.
روح اهلبیت(ع) نزد خداوند است و بدنشان هم بالا میرود. قبرشان در سینهی شیعیانشان است. بدن امام فقط سه روز درون قبرش میماند. فرمودند: «قُبورنا قُلوب شيعَتنا و مَوالينا» قبر ما در دل شیعیانمان است.
خانم مالک(ره) میفرمودند: زائر امام حسین(ع) که قصد زیارت میکند، قبر امام حسین(ع) را دارد با خودش میبرد به حرم امام حسین(ع). آنجا حریم ابیعبدالله(ع) است، آنجا مقتل امام حسین(ع) است و قبرش در سینهی محبانش است.
من و تو قبر امام را با خودمان برمیداریم و میبریم کربلا.
مرحوم آیتالله شاهرودی و آیتالله بادکوبهای پیاده رفتند کربلا، زیارت حرم امام حسین(ع). نقل میکنند: با پاهای تاول زده به بینالحرمین رسیدیم. یک تاجر زرنگ ایرانی ما را دید و جلو آمد و گفت: آقایان! هر چقدر قیمت بگویید، من ثواب زیارتتان را میخرم.
پیشنهاد او را نپذیرفتند و به زیارت رفتند. شب در مدرسهی بادکوبهایها خوابیدند. فردا صبح از حرم که آمدند، خادم آمد و گفت کسی با شما کار دارد. دیدند همان تاجر دیروزی است. گفتند باز هم آمدهای سربهسر ما بگذاری و پولت را به رخ ما بکشی؟ تاجر گفت: فقط یک تقاضا دارم. آمدهام که بگذارید چشمانم را کف پاهایتان بگذارم و بروم. دیشب در عالم رؤیا ابیعبدالله(ع) را دیدم که از ضریح بیرون آمدند و نشستند. من رفتم جلو و دیدم به شما دو نفر نگاه میکنند. جلو رفتم و گفتم: آقا! من میخواهم ثواب پیاده رفتن آنها را بخرم اما به من نمیدهند. شما بگویید من چقدر بدهم که آنها بفروشند؟
امام رو کردند به یکی از ملائکه و فرمودند: این آقا را ببر حرم برادرم عباس(ع) تا برادرم قیمت بگذارد. من را با شما بردند داخل حرم. حضرت ابوالفضل(ع) روی صندلی نشستند و ملک گفت که این دو عالم پیاده آمدهاند کربلا و این تاجر میخواهد آن را بخرد، امام حسین(ع) فرمودند شما قیمت بگذارید.
حضرت ابوالفضل(ع) لبخندی زدند و فرمودند: مگر خریدنی است؟ و یک اشاره کردند و فرمودند نگاه کن. من نگاه کردم. حضرت فرمودند: چه میبینی؟ گفتم باران سیلآسا میبارد. رو کردند به آن ملک و فرمودند: چه میبینی؟ ملک گفت: باران سیلآسا میبارد.
حضرت ابوالفضل(ع) فرمودند: باران را ببینید. اگر همزمان کل دنیا همینگونه باران ببارد، میشود قطرههایش را شمرد اما ثواب تاول پای پیادهی زائر برادرم را نمیشود شمرد.
نکتهی هشتم: وقتی میروم حرم، به دنبال چه هستم؟
ما در فرازهای مختلف زیارت عاشورا، انگیزهمان را میگوییم تا میرسیم به سجدهی زیارت عاشورا و عرض میکنیم: «… اَللّهُمَّ الرْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ…» خدایا! شفاعت امام حسین(ع) را در «روز ورود»، از تو میخواهم. این «يَوْمَ الْوُرُودِ» خیلی حرف دارد:
– بعضی میگویند: «يَوْمَ الْوُرُودِ» عالم ذر است که باید جدا بحث شود.
– ما هفت عالم را طی کردهایم. بعضی میگویند: یعنی به هر عالمی که ورود کردی، امام حسین(ع) دستت را بگیرند و شفاعتت بکنند.
– اما به تحقیقی که من کردم ما باید «يَوْمَ الْوُرُودِ» را از قرآن بگیریم:
حالا اگر بخواهی «يَوْمَ الْوُرُودِ» قرآن را بخوانی، باید سورهی مریم را بخوانی آیات 71 و 72 که به نظر من از ترسناکترین آیات قرآن است: «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلّا وارِدُها کانَ عَلى رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّاً * ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّالِمِینَ فیها جِثِیّاً»؛ هیچکس از شما نیست، مگر آنکه وارد دوزخ شود. این، حکم حتمی پروردگار توست، سپس افرادی را که با تقوا بودهاند، نجات میدهیم و ستمکاران را که به زانو درآمدهاند، در آن رها میکنیم.
مفسران قرآن، آیه را معنا کردهاند:
– معنای اول: فردای قیامت، پایان حساب، همه را خداوند لب جهنم میبَرد تا سرنوشت دوزخیان و گنهکاران را همه ببینند. آنها را داخل میکند و بقیه را از آن لبه برمیگرداند؛ که به نظر درست نمیآید چون کلمهی «ورود» به معنای دخول است.
– معنای دوم: بعضی دیگر میگویند: روز قیامت، خداوند بدون استثنا تمام مردم از خوب و بد همه را درون جهنم میریزد ولیکن آتش جهنم بر نیکوکاران «برداً و سلاماً» میشود، مانند آتش که بر ابراهیم سرد شد. آتش برای اهل تقوا سرد میشود اما اهل گناه را میسوزاند. چرا؟
چون اهل تقوا، سنخیت با آتش ندارند که آنها را آتش بگیرد. جهنم آتشزَنه است، آتش را آدمها از دنیا میبرند و آتشزنه، آتش را شعلهور میکند. آتش، دروغ و غیبت من، بیبندوباری و اسراف من است و… آتش، درون من است و وقتی من را بیندازند در جهنم، مانند بنزینی است که بر آتش ریخته میشود و آتش شعله میکشد. اهل تقوا سنخیت با آتش ندارند چون کار ناشایست نکردند و آتش در خودشان جمع نکردند.
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: با دو گوش خود شنیدم که پیامبر(ص) فرمودند: همه را به آتش جهنم داخل میکنند اما آتش در آن هنگام بر مؤمنین، سرد و سالم میشود و آتش جهنم در برابر مؤمنین و مؤمنات، از سرما فریاد میکشد که زودتر بگذرید که نور صورت شما جلوی شعلهور شدن آتش من را میگیرد.
پس چرا خداوند همه را به جهنم میبرد؟ میگویند این امر دو فلسفه دارد:
یک فلسفه اینکه من و شما تا زمانی که مصیبت نبینیم، قدر عافیت را نمیدانیم. ما را به جهنم میبرند و عذاب را نشانمان میدهند تا وقتی به بهشت رفتیم، لذت آن را درک کنیم. به همین خاطر است اولین سخنی که بهشتی در بهشت میگوید این است: «اِن الحمد لله». فلسفهی دوم این است که جهنمیها حسرتمرگ میشوند و این حسرتی که میخورند خیلی شدیدتر از آن آتش است.
این خروج برای بعضی مانند برق و باد است؛ بعضی با پای پیاده از آتش باید بروند، میسوزند و میروند؛ بعضی هم سوار بر مرکب عبور میکنند.
«اَللّهُمَّ الرْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ»؛ حسین جان! از شما میخواهم مانند برق و باد عبورم دهید. اینجاست که ابیعبدالله(ع) فرمودند که به جهنم نگاه میکنم، گریه کنم هر جا باشد دستش را میگیرم و او را رد میکنم. اینجاست که حضرت زهرا(س) میفرمایند: دنبال عاشقان حسینم هستم و در آتش جهنم میگردم و مانند مرغی که دانه میچیند، دانهدانه آنها را برمیدارم و با خودم میبرم.
اما آن خروج، خودش مسئله است که چقدر طول میکشد!
[1] آیات 25 و 26 سورهی واقعه