بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

18 صفر، 6 آبان 97

 

محورهای سخنرانی:

اجر صلوات

اشک، اولین لقمه در مجلس امام حسین(ع)؛ عظمت مصیبت ایشان و باطن اشک بر ایشان، سبب خاموشی آتش جهنم می‌شود

قناعت

دعا، کلید رحمت خداوند

زائر اربعین، با اصلاح خود، زمینه‌ساز اصلاح جهان است

 

اجر صلوات

بزرگ‌ترین حرکت و ثواب برای قبولی دعا، پسوند و پیشوند صلوات در همه‌ی کارها است. هر دعا و عملی برای اینکه قبول شود و هر دعا برای اینکه بالا رود، نیاز به پرِ پروازی تا عرش خداوند دارد؛ و امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمودند: هیچ پرنده‌ای بی‌بال نمی‌تواند بپرد و با یک بال هم نمی‌تواند بپرد، پس اعمال شما هم بدون بال یا با یک بال قدرت پرش ندارند؛ و بال پرش اعمال، صلوات است؛ و دو بال پرش اعمال، صلوات قبل از عمل و صلوات بعد از عمل است.

حتی در نماز، صلوات واجب شده است؛ که سنی هم مجبور است در نمازش آن را بخواند. یکی از پیش‌نمازهای اهل سنت وقتی دعوت شد برای پیش‌نمازی در مسجدالنبی، این را قبول نکرد در حالی که از بزرگ‌ترین افتخارات آن‌ها این است که پیش‌نماز مسجدالنبی و مسجدالحرام شوند. وقتی از او پرسیدند چرا قبول نمی‌کنی؟ او در جواب گفت: من در نمازهای خودم، در صلواتِ تشهد «آل محمد» را نمی‌گویم اما اگر پیش‌نماز آن‌جا شوم مجبورم کامل بخوانم و بگویم؛ و نمی‌خواهم این قسمت را بگویم.

در قرآن آیه‌ای داریم که در آن خداوند می‌فرماید: همانا من فقط از اهل تقوا [اعمال نیک را] قبول می‌کنم. کسی که اهل تقوا است، گناه نمی‌کند؛ اما یک عمل داریم که قید تقوا برای آن نیست و هرکسی هرچه هم بد عمل باشد و حتی مسلمان نباشد، خدا از او قبول می‌کند و اجری برایش در نظر می‌گیرد؛ و آن هم، صلوات است.

صلوات ضراب اصفهانی صلواتی است که خود امام زمان(عج) تعلیم داده‌اند و در مفاتیح آمده است و عصرهای جمعه خوانده می‌شود. امام زمان(عج) این صلوات را هدیه داده‌اند و فرموده‌اند این هدیه را به دست شیعیان من برسانید. صلوات کوتاهی است و اگر می‌خواهید عصر جمعه با امام زمان(عج) همراهی کنید، آن را بخوانید زیرا خود ایشان هم هر عصر جمعه این صلوات را می‌خوانند.

اگر یک برنامه‌ی صلوات می‌خواهیم: می‌توانیم به نام هر کدام از ائمه در روزشان صد صلوات بفرستیم. شنبه به نام رسول‌الله(ص)، یکشنبه به نام امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س)، دوشنبه به نام امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، سه‌شنبه به امام سجاد(ع)، امام محمدباقر(ع) و امام جعفر صادق(ع)، چهارشنبه به امام موسی بن جعفر(ع)، امام رضا(ع)، امام جواد الائمه(ع) و امام هادی، پنجشنبه امام حسن عسکری(ع) و جمعه امام زمان(عج) است.

اشک، اولین لقمه در مجلس امام حسین(ع)؛ عظمت مصیبت ایشان و باطن اشک بر ایشان، سبب خاموشی آتش جهنم می‌شود

یکی از کسانی که بر اثر گریه بر امام حسین علیه‌السلام وفات کرده است، حضرت زینب(س) است. وقتی که ایشان را به سمت شام یا مصر بردند، لب آب نشستند و آن‌قدر به عطش امام حسین(ع) گریه کردند که داخل نهر آب افتادند و جان به جان‌آفرین تسلیم کردند.

این روزها به هرکدام از اهل‌بیتِ امام حسین علیه‌السلام اشک ریختید، به طور مخصوص نگاهتان می‌کنند و اجر و مزد عزاداری را به وفور به شما می‌دهند.

امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمودند: کامل‌ترین افراد از نظر ایمان، کسی است که خلق نیکو داشته باشد؛ و رقیق‌القلب‌ترین شما کسی است که رقّت و گریه‌اش برای اهل‌بیت از بقیه بیشتر باشد و دوستی او با ما اهل‌بیت از همه بیشتر باشد؛ که از امام پرسیدند این دوستی را چگونه باید نشان داد؟ فرمودند به اینکه حزن، اندوه، سوز دل و مودتتان در مصیبت حسین بیشتر از همه باشد.

پیامبر برای تکمیل اخلاق آمده است.

«مودت» با «محبت» فرق می‌کند، مودت یعنی نشان دادن تبعیت. محبت در دل است اما مودت را نشان می‌دهم؛ مثلاً وقتی به سمت کربلا راه می‌افتم و وقتی از امام حسین علیه‌السلام تبعیت می‌کنم، دارم مودتم را نشان می‌دهم.

امروزه دانشمندان انگلیسی می‌نویسند که وقتی ماجرای حماسی حسین(ع) را می‌خوانیم، یقین داریم که اگر بر سنگ بخوانیم اشک می‌ریزد؛ اما کسی که مصیبت حسین(ع) را بشنود و آبی در چشمش جمع نشود، دل در سینه ندارد!

برای عده‌ای سؤال پیش می‌آید که چگونه یک قطره اشک بر امام حسین(ع) ، آتش جهنم را خاموش می‌کند. آتش جهنمی که پیامبر(ص) فرموده‌اند یک جرقه‌اش به بزرگی یک شتر است و یک جرقه‌اش اگر به دنیا برسد، دنیا را خاکستر می‌کند.

اینجا بحثی عرفانی در کار است. در بحث امام حسین علیه‌السلام به یک قطره اشکت نگاه نکن، به این نگاه کن که این یک قطره اشک را کجا ریخته‌ای. این یک قطره را برای حسین(ع) ریخته‌ای؛ و خداوند، عظمت مصیبت حسین(ع) را در اشکت قرار می‌دهد و ثواب مصیبت حسین(ع) را به شما می‌دهد. وقتی گریه کردی به اسارت حضرت زینب(ع)، خداوند هم‌وزن سنگینی اسارت ایشان به شما نگاه می‌کند و به این اشک عظمت می‌دهد. این مسائل، باطن دارد و ما فقط ظاهر آن را می‌بینیم.

شخصی سرخادم حرم حضرت ابوالفضل(ع) بود و تعریف کرده است که در حرم بودم که مردی عرب آمد و یک بچه که مثل یک تکه گوشت آویزان بود همراهش بود. او ایستاد و گفت: ابوالفضل! چقدر اصرار کردم که نزد خداوند واسطه شوی تا خدا به من فرزندی بدهد، این‌جور بچه می‌خواستم؟! من بچه می‌خواستم، نه اینکه گدایی به گداهای کربلا اضافه کنم. اگر نمی‌خواستی بچه‌ی سالم به من بدهی اصلاً نمی‌دادی. سپس آرام‌آرام جلو آمد و در حالی که اشک‌هایش جاری بود گفت شنیده بودم دست‌های بریده‌ات باب‌الحوائج است، آخر باب‌الحوائج این‌گونه ناقص به آدم بچه می‌دهد؟! بعد بچه را پرت کرد به سمت ضریح حضرت ابوالفضل و رفت.

من دویدم و خادمان را صدا کردم که نکند سر بچه در اثر این ضربه‌ی پرت شدن خونریزی کند. رفتیم و دیدیم سر بچه سالم است. ناگهان پاهای بچه تکان خورد و گردن شل او، صاف شد و چشمانش باز شد و گفت: پدرم کجاست؟ من به بچه گفتم: بدنت درد نمی‌کند؟ آخر پدرت تو را پرت کرد به ضریح ابوفاضل. بچه گفت: نه پدرم من را پرت کرد در بغل ابوفاضل.

(ما ظاهر را می‌بینیم که پدرش او را به ضریح پرت کرد اما در باطن او به بغل ابوفاضل پرتاب شد) مردم فهمیدند که بچه شفا گرفته است و ریختند دور او و بچه مدام می‌گفت پدرم کجاست.

پدرش برگشت و وقتی دید بچه می‌گوید پدرم کجاست، نگاهی به حرم ابوالفضل(ع) کرد و گفت: ابوالفضل! بچه را آورده بودم فقط راه برود، تو لالی او را هم شفا دادی! ببخش برادر زینب، آخر تو ابوالفضل هستی و توقع آدم از تو بالاست که چیزی به آدم می‌دهی کامل بدهی. خادم می‌گوید من متوجه شدم که بچه هم کر و لال بوده و هم فلج بوده است.

این اشک ما هم، باطن و ظاهری دارد. اشک را برای هر چیزی بریزی، باطنش همان است. اگر برای دنیا بریزی باطنش دنیاست، برای حسین(ع) هم بریزی باطنش حسین(ع) است. اشکی که برای حسین(ع) شد بله، جهنم از سوزاندن آن حیا می‌کند و نزدیک نمی‌شود.

گفتیم اولین لقمه در مجلس امام حسین علیه‌السلام اشک است و دومین لقمه دعا است.

قناعت

یکی از شیعیان و شاگردان امام هادی علیه‌السلام به نام ابوهاشم نزد ایشان آمد. او می‌گوید: گرفتار بودم و دستم تنگ بود و قرض به من فشار آورده بود، با خود گفتم بروم نزد امام و چیزی از ایشان بگیرم. وقتی نزد امام رفتم، قبل از اینکه چیزی بگویم، امام فرمودند: ابوهاشم! شُکر کدام یک از نعمت‌هایی که خداوند به تو داده است را می‌توانی به جا آوری؟ آیا توانستی شکرِ ایمانی که خداوند به تو روزی کرده و به سبب این ایمان، بدنت را به آتش جهنم حرام کرده است را به جا آوری؟ آیا توانستی شکرِ نعمت عافیتی که خدا به تو روزی کرده است تا بتوانی بندگی و اطاعت او را بکنی، به جا آوری؟ آیا شکر اینکه خداوند به تو قناعت بخشید تا با قناعت، آبرویت را حفظ کنی، توانستی به جا آوری؟

عارفی بزرگ می‌گوید: در جایی نشسته بودم که بچه‌هایی از مکتب بیرون آمدند. هر بچه‌ای خوراکی‌اش را می‌خورد. یک بچه نان با عسل می‌خورد و یک بچه نان خالی می‌خورد. بچه‌ای که نان خالی داشت به آن یکی گفت: می‌گذاری یک انگشت از عسلت روی نانم بمالم و بخورم؟ بچه‌ی دیگر گفت نه نمی‌شود، اگر یک انگشت عسل می‌خواهی، باید برای من سگ شوی و واق‌واق کنی تا من به تو عسل بدهم. بچه‌ی فقیر چهار دست‌وپا شد و واق‌واق می‌گفت و یک انگشت عسل برمی‌داشت. او سگ شد تا نان خالی نخورد. عارف می‌گوید من با دیدن این صحنه بلند شدم و داد ‌زدم که: آری؛ هر کس به عسل دیگران طمع کند، باید سگ دیگران بشود.

دشمنان اهل‌بیت هم به طمع، سگ بنی‌امیه شدند، همچنان که پیامبر(ص) به امام حسین(ع) فرمودند حسین جان! سگ ابلقی در گودال قتلگاه سر تو را جدا می‌کند.

پیامبر(ص) مردم را جمع کردند و فرمودند: می‌خواهم سخنی مهم بگویم. همه جمع شدند. ایشان فرمودند: ای مردم! باتقوا باشید تا عابدترین مردم شوید (عابد کسی است که هم عبادت می‌کند و هم گناه نمی‌کند). قانع باشید تا شاکرترین مردم شوید؛ و آنچه را برای خود دوست دارید، برای همه دوست داشته باشید. با همسایگانتان به خوبی رفتار کنید تا مسلمان‌ترین باشید. اندک بخندید (قرآن هم می‌فرماید خنده‌هایتان کم باشد و گریه‌های معنادارتان زیاد باشد) زیرا خنده‌ی زیاد، دل را می‌میراند؛ و بدانید مردمان مرده‌اند مگر کسی که خدا دلش را به قناعت زنده کرده باشد. قناعت را فرانمی‌گیرد مگر کسی که دلش به رضای خداوند راضی شده باشد. قناعت، ملکی است که به هر دلی وارد نمی‌شود، بلکه به دلی وارد می‌شود که امتحانش را پیش خدا پس داده است.

مقابل قناعت، طمع است. قناعت به چه معناست؟

ائمه(ع) معنا کرده‌اند: قناعت یعنی آنچه دلت از حلال خدا می‌خواهد ولی نمی‌توانی به دست آوری، به خاطر آن، خودت را زیر بار ذلت نبری و در مقابل خواهش نفست صبوری کنی. طبق فرمایش پیامبر(ص): قناعت یعنی تأسف نخوردن به آنچه مردم دارند و من ندارم.

دعا، کلید رحمت خداوند

امام علی(ع) فرمودند: دعا کلید رحمت است. حال این رحمت چیست؟ امام فرمودند رحمت حقیقی که کلیدش دعا است، آن اجازه‌ی خداست که به تو داده تا صدایش بزنی و او را بخوانی.

خداوند فرموده است: من را بخوانید تا جوابتان را بدهم. رحمت یعنی اذن سخن گفتن با خدا. به محض اینکه دعا رو شروع می‌کنی، این در رحمت باز می‌شود. دعا یعنی خدا می‌فرماید: بنده! برایت وقت گذاشتم. بیا من را صدا کن و با من حرف بزن. کلید رحمت، اجابت نیست؛ خدا دعای انبیا را هم گاهی اجابت نکرده، همان طور که ابراهیم دعا کرد: خدایا! پدرم را بیامرز و خدا فرمود خیر؛ او کافر است، یا نوح که دعا کرد: خدایا! پسرم را بیامرز و خدا فرمود خیر؛ او کافر است.

این دعای زیبا را یاد بگیریم. پیامبر(ص) فرمودند: خوش به حال کسی که مقابل هر دردی از دردهای دنیا، این دعا هفت مرتبه به زبانش جاری شود (مخصوصاً اگر کنار بستر مریض لاعلاج بخوانی) و در انتها فرمودند: خوشا به حال کسی که هرگاه دردی پیش آمد و به دنبال دوایی گشت، زبانش به این دعا بچرخد:

«وَ کَفی بِاللهِ دَلیلاً وَ کَفی بِاللهِ نَصیراً وَ کَفی بالله حَسیباً وَ کَفی بِالله وَلیّاً وَ کَفی بِرَبِّکَ هادیاً وَ کَفی بِالله عَلیماً وَ کَفی اللهُ المُؤمِنینَ القِتالَ وَ کانَ اللهُ قَویّاً عَزیزاً»

در رأس تمام دعاهای ما، دعای «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج» است.

شخصی تعریف می‌کند که روزی دخترم از مدرسه آمد و هر چه خورد، بالا آورد. تا شش ماه همین حال ادامه پیدا کرد و هیچ دوا و درمانی اثر نکرد. فقط با سرم تغذیه می‌کرد و بسیار لاغر شده بود و مدرسه نمی‌رفت. دکترها گفتند چاره‌ای نداریم، باید عمل کنیم و شکم را باز کنیم و ببینیم چه خبر است.

مرد تعریف می‌کند: شبی که قرار بود بعد از آن، بچه عمل شود، من پای تلویزیون بودم و اخبار نشان داد که حرم عسکریین را بمباران کرده‌اند و گنبد حرم امام علی‌النقی(ع) و امام حسن عسکری(ع) خراب شده است. من همان لحظه گریه کردم و اشک ریختم و همان‌جا گفتم: یا امام حسن عسکری! شفای بچه‌ام را از خودتان می‌خواهم.

همان‌جا خوابم برد و خواب دیدم سامرا هستم و دو آقا آنجا نشسته‌اند، در خواب به من الهام شد که آقای بزرگ‌تر، امام حسن عسکری(ع) و آقای جوان‌تر امام علی‌النقی(ع) هستند. عرض ادب کردم. امام فرمودند: چرا ناراحتی؟ گفتم: دخترم مریض است و حالش خراب است. امام فرمودند: دعا کن. من گفتم: بسیار دعا کرده‌ام. امام فرمودند: این‌گونه که من می‌گویم دعا کن، دستت را روی شکم دخترت بگذار و بگو «اللهم عجل فرج صاحب الزمان». من به دلم ننشست و دوباره گفتم: آقا! خودتان دعا کنید. امام اشاره کردند روی شکم دخترم و همین جمله را گفتند و من ناگهان از صدای بالا آوردن دخترم از خواب پریدم.

دخترم مدام بالا می‌آورد، ناگهان یک تکه کیسه فریزر از گلوی دخترم بیرون آمد. بعد به او آب قند دادیم و دیدیم دیگر بالا نیاورد. حالش خوب شد و بعد یادش آمد و گفت که شش ماه پیش در مدرسه با بچه‌ها مسابقه گذاشتیم که چه کسی می‌تواند کیسه قورت دهد؛ و من این کیسه را قورت دادم. بعد از آن، بچه شفا گرفت و خوب شد.

شما هم می‌توانید برای هر دردتان این دعا را بخوانید: «اَللّهُمَّ عَجِّل فَرَجَ صاحِبَ الزَّمان».

زائر اربعین، با اصلاح خود، زمینه‌ساز اصلاح جهان است

امام صادق(ع) فرمودند: کسی که از منزلش به قصد زیارت ابی‌عبدالله ‌الحسین(ع) بیرون برود، اگر پیاده برود خدا به هر قدمی که برمی‌دارد یک حسنه برایش می‌نویسد. وقتی زائر در اربعین به قبر امام حسین علیه‌السلام نزدیک شد، او را با نام «اَلمُصلِحینَ المُنتَجَبین» در دفتر زوار ثبت می‌کنند و هنگامی که اعمالش را انجام داد، خداوند او را از سعادتمندان می‌نویسد تا زمانی که او اراده برگشت کند، فرشته‌ای از جانب خدا به سمت او می‌آید که به او می‌گوید رسول خدا(ص) به تو سلام رساند و فرمود: برو اعمال از سر بگیر، تو تا اینجا آمرزیده شده‌ای.

امام حسین(ع) پنج وقت زیارتی مخصوص دارند: اول رجب، نیمه‌ی رجب، نیمه‌ی شعبان، عرفه و اربعین. ثواب زیارتِ این پنج زمان، از هر زمان دیگری بیشتر است.

حال این «اَلمُصلِحینَ المُنتَجَبین» به چه معناست؟ «مصلح»، لقب بسیار بزرگی است. این یعنی جمع و گروهی گرد هم آمده‌اند و حرکت و جریانی را شروع کرده‌اند که این جریان، ختم به اصلاح‌گری می‌شود، ختم می‌شود به اصلاح جهانی؛ یعنی این اشخاص، شرایطی را فراهم می‌کنند تا آن مصلح کل بیاید و اصلاح کل را انجام دهد. پس زائران اربعین، مصلحین هستند و با بقیه‌ی زوار متفاوت هستند.

امام حسین علیه‌السلام در نامه‌ای برای برادرش محمد حنفیه این‌گونه نوشتند: همانا من خارج نشدم و قیام نکردم که ظلمی یا فسادی یا شری کنم، بلکه من قیام کردم برای اصلاح امت جدم رسول‌الله. من اراده‌ی امر به معروف کرده‌ام تا مردم را به نیکی دعوت کنم و نهی از منکر کنم و جلوی ظلم و ستم را بگیرم و آن گونه که جدم رسول خدا و پدرم علی علیه‌السلام عمل کردند، حرکت کردم.

پس امام حسین(ع) قیام کرده است تا همه‌ی دنیا را اصلاح کند و جالب است که ما در زیارت می‌خوانیم: حرکت زائران اربعین امام حسین(ع)، حرکت اصلاحی است و آن‌ها را با نام «اَلمُصلِحینَ المُنتَجَبین» می‌خوانیم یعنی انتخاب شوندگان بر اصلاح.

ما هر کدام به تنهایی نمی‌توانیم دنیا را اصلاح کنیم، بلکه همه دور هم جمع می‌شویم و حزبی را تشکیل می‌دهیم که جهانی شود و دنیا به سمت اصلاح برود.

جوانی از استرالیا که هر سال اربعین به کربلا می‌رود تعریف می‌کند که: من در تلویزیون این پیاده‌روی را دیدم که عده‌ای با وضع عجیبی حرکت می‌کنند و شعار می‌دهند و من از میان شعارها یک اسم می‌شنیدم: «حسین». مدتی این اسم در سرم بود، جستجو کردم ببینم او کیست. پیدا کردم و سال بعد، من هم به کربلا رفتم و مسلمان شدم و از آن سال به بعد، چهار سال است که اربعین پیاده به کربلا می‌آیم.

کار امام حسین علیه‌السلام و زائرانش، پخش و نشر و توسعه است. هنر امام حسین علیه‌السلام در توسعه دادن است.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: همانا کربلا پناهگاه و جایگاهی خواهد بود که فرشتگان و مؤمنین از آنجا رشد می‌کنند و در آنجا خداوند منزلت بزرگی را قرار داده است. واردان به آنجا، منزلت وسیع پیدا می‌کنند. آنجا چنان برکت دارد که زائری که فقط یک‌بار به آنجا برود و خدا را بخواند، خداوند چیزهایی به او خواهد داد که قابل شمارش نیست.

کربلا نقطه‌ی توسعه است؛ منزلت‌ها، شخصیت‌ها و عقل‌ها را توسعه می‌دهد. کربلا عدالت را توسعه می‌دهد تا جهان را پر از عدالت کند. توسعه به عمر می‌دهد: هر روز اقامت در جوار قبر امام حسین علیه‌السلام ثواب هزار ماه عبادت دارد. توسعه به مال می‌دهد: یک درهم خرج در راه زیارت امام حسین علیه‌السلام به اندازه‌ی هزار برابر پاداش دارد. توسعه به نماز می‌دهد: امام باقر علیه‌السلام فرمودند: یک نماز واجب کنار قبر جدم حسین، برابر با یک حج واجب و یک عمره‌ی مقبول است.

کار امام حسین علیه‌السلام توسعه دادن است؛ و قدم اولِ این توسعه دادن، اصلاح است. این اصلاح، اول باید فردی باشد و بعداً باید به اجتماع بیاید و اصلاح اجتماعی شود و هرکسی اول باید از خودش شروع کند.

حال اگر همه‌ی این زائرین، قبل از زیارت، به اصلاح خود بپردازند، این دنیا کم‌کم اصلاح می‌شود.

ثعبان یکی از دوستان پیامبر(ص) بود که هر روز می‌آمد و پیامبر را یک نگاه می‌کرد و می‌رفت. گاهی از دور یک نگاه می‌کرد و عرض ادب می‌کرد و می‌رفت. روزی آمد نزد پیامبر(ص) و ایشان دیدند که رنگ صورت او زرد است. از او پرسیدند: روزه هستی یا کار سنگینی انجام داده‌ای؟ ثعبان گفت: نه یا رسول‌الله. پیامبر(ص) پرسیدند: پس چرا این‌قدر رنگت پریده است؟ ثعبان گفت: دو، سه شب است نمی‌خوابم زیرا فکری به سرم افتاده است. من یک نفس بدون شما نمی‌توانم باشم، با خود فکر می‌کنم من در دنیا هر روز شما را می‌بینم، اما در قیامت من کجا و شما کجا؟! قیامت من در درجه‌ی پایین هستم و شما در درجات بالا، من شما را قیامت نبینم چه کنم؟

این‌قدر این حال ثعبان قشنگ بود که آن لحظه جبرئیل به پیامبر(ص) نازل شد و گفت: خداوند به تو سلام می‌رساند. ثعبان واقعاً دو، سه شب است نخوابیده است و با این حرفش، گریه‌ی ملائکه را درآورد و واقعاً سرگردان است. آیه نازل شد: «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً»؛ و آنان که اطاعت خدا و رسول کنند، البته با کسانی که خدا به آن‌ها لطف فرموده یعنی با پیغمبران و صدّیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند.

یعنی آدمی که از خدا و رسولش پیروی کند، وقتی به قیامت وارد می‌شود، با چهار گروه همراه است: انبیا (که مفسر می‌گوید منظور پیامبر اکرم(ص) است)، صدیقین (که مفسر می‌گوید منظور علی مرتضی(ع) است)، شهیدان (که مفسر می‌گوید منظور حسن(ع) و حسین(ع) هستند)، صالحین (که مفسر می‌گوید منظور ائمه از امام سجاد(ع) تا امام حسن عسکری(ع) و امام زمان(عج) هستند) و چه رفقا و همراهانی هستند اینان.

مقربان درگاه خدا چهار دسته هستند: 1- انبیا؛ که عصاره‌ی انبیا، پیامبر اکرم(ع) است. 2- صدیقین؛ که اگر روح و عقلشان را هزاران بار تصفیه کنند، سر سوزنی شک و تردید و معصیتی بر آن‌ها نیست و عصاره‌ی آن‌ها امام علی علیه‌السلام است. 3- شهدا؛ که آن‌قدر خدایی هستند که جانشان را برای خدا می‌دهند و در رأس آن‌ها امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هستند. 4- صالحین؛ کسانی که همه چیز خود را صرف اطاعت خدا کرده‌اند و در رأس آن‌ها ائمه(ع) هستند.

اگر کسی می‌خواهد همراه این چهار دسته باشد، خدا و رسولش را اطاعت کند.