محورهای سخنرانی:
رعایت نظم در همهی امور
دعا برای فرج امام زمان(عج) و صدقهی امام زمان(عج)، دو شرط اساسی قبولی دعاها
سوغات ما از زیارت امسال امام حسین علیهالسلام
اهمیت خواندن روزانهی زیارت عاشورا
در باب شکرگزاری و برکت
باید سعی کنیم بعضی بیدقتیها را در کارهایمان از بین ببریم تا اجر کارهایمان کامل شود. یکی از این بیدقتیها، بینظمی است.
امام علی علیهالسلام چهار سال در هر خطبهی نماز جمعه، اول خطبه میفرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم عباد الله! اوصيكم بتقوي الله و نظم امركم؛ یعنی بندگان خدا! شما را سفارش میکنم به تقوای الهی و نظم در امور زندگیتان. امام اینقدر به این موضوع تأکید میفرمودند تا مردم هیچگاه از یاد نبرند. نظم، مسئلهی بسیار مهمی است که باید در همهی امور زندگی به آن توجه کنیم. گاهی این بینظمیها و بیتوجهیها باعث باطل شدن اعمال خیر ما میشود. همانطور که امام صادق علیهالسلام فرمودند: در مسیر کربلا اگر به کسی تنه زدی، باید برگردی و از او حلالیت بطلبی و بعداً به مسیرت ادامه بدهی.
ما حتی در عباداتمان باید نظم را مورد توجه قرار بدهیم. مثلاً اگر میخواهیم روزهی مستحبی بگیریم، در روز جمعه که مهمان داریم روزه نگیریم که مهمانها ناراحت بشوند یا وقتی میخواهیم به مهمانی برویم، روزهی مستحبی نگیریم که باعث ناراحتی اطرافیان شود.
ایام آخر صفر بعد از اربعین، متعلق به پیامبر(ص) است و فصل صلوات، ذکر، فهم و بهره بردن از قرآن مجید و اخلاقیات است. اگر در این دنیای وانفسای آخر الزمان وصل به قرآن نباشیم، خطا میکنیم. اگر شناخت کافی نداشته باشیم به بیراهه میرویم.
همانطور که قبلاً گفتیم، در مجالس مذهبی، باید یک مثلث سه ضلعی باشد که یک ضلعش، گریه و توسل گرفتن است. حال مجلس به نام هر بزرگواری که هست، ضلع اول، توسل گرفتن به نام آن بزرگوار و معصوم است. مجلس اهلبیت بدون گریه و توسل گرفتن مثل غذای خوشمزهی بدون نمک است. اشک به مصائب و فضایل اهلبیت(ع)، نمک غذاهای معنوی ما است. حتی وقتی نماز شب میخوانیم و برای فرج امام زمان(عج) دعا میکنیم، اشکی به یاد غربت امام زمان بریزیم یا اشکی به یاد نماز شبهای امام سجاد علیهالسلام بریزیم.
ضلع دوم مجالس اهلبیت(ع)، دعا کردن است؛ که همیشه دعا میکنیم و از خداوند میخواهیم تا زنده هستیم زبان دعا را از ما نگیرد.
بزرگان ما دو شرط اساسی را برای قبولی همهی دعاها قید کردهاند:
یعنی هر دعایی که میخواهید برای خودتان بکنید، قبلش برای فرج امام زمان(عج) دعا کنید. شاید دلیل مستجاب نشدن بعضی از دعاها همین باشد. هر لحظهای که اتفاق ناگواری مثل حادثه یا بیماری پیش میآید، اول بگویید «اللّهم عَجِّل لِوَلیِّکَ الفرج» یا پنج بار همین را بگویید و بعد برای رفع مشکل، دعا کنید. در هر گرفتاریای قبل از اینکه به این فکر کنید که چه ختمی برای رفع آن بردارم، به این فکر کنید که چه دعایی بخوانم برای فرج امام زمان(عج).
کسانی که میتوانند روزی 14 تومان، کسانی که نمیتوانند ماهی 14 تومان و اگر این را هم نمیتوانند سالی 14 تومان به نیت صدقه برای امام زمان(عج) کنار بگذارند. حتی کسانی که توانایی مالی خیلی کمی دارند، برای صدقه برای امام زمان(عج) نیت کنند و بعد از همان پول بردارند و خرج کنند؛ مثلاً خرج نان خود کنند و بعد به امام زمان بگویند: آقا! من صدقهخور شما هستم، صدقهی شما، بلا را از تنم بیرون میبرد.
این صدقهی امام زمان است و نور مطلق است. صدقهی امام زمان(عج) را به کسی بدهید که امامزمانی است. مثلاً بدهید به فقیری که امامزمانی است، نه فقیری که نماز هم نمیخواند! یا به همسایه، روضهخوان یا افرادی که امامزمانی هستند، بدهید. صدقهی امام زمان صرفاً برای فقیر نیست. میتوانی به عالمی بدهی و یا هرکسی که میخواهی؛ به شرطی که امامزمانی باشد.
خانوادهای یک پسر 17 ساله داشت که تنها اولاد آنها بود. روزی پسر به مدرسه رفت اما برنگشت. همه جا را دنبال او گشتند. فردا از بیمارستانی به آنها خبر دادند که پسر شما اینجا است. بیمارستان گفت به پسر شما ماشینی زده و او پرت شده داخل جوی آب و کسی ندیده و خونریزی کرده و همانجا تا صبح مانده و تمام شب برف آمده و بچه یخ زده است.
چندین پزشک او را دیدند و همه گفتند بچه رفتنی است و هیچ کاری نمیشود انجام داد، حتی اگر خونریزی باعث مرگش نشده باشد، یخزدگی او را از بین برده است. پدر بچه به یکی از علما زنگ زد و عالم به او گفت اگر توانایی مالی داری به عدد 14 صدقه برای امام زمان(عج) بده. پدر 14 میلیون تومان به نیت صدقهی امام زمان(عج) نیت کرد و کنار گذاشت. یک ساعت بعد به عالم زنگ زد و گفت شماره حساب بدهید که پول را بریزواریز کنم، پسرم به هوش آمده و همهی دکترها متعجب ماندهاند.
خانم مالک میگفتند وقتی در روضه نشستی، صدای گریه که بلند شد، تو همچنان که گریه میکنی گوشهایت را تیز کن تا صدای «سُبّوحٌ قُدوس» ملائکه را بشنوی. ملائکه به وفور در مجالس میآیند و این ذکر را بدون عدد میگویند و تمام ثوابش برای مجلسنشینان است زیرا آنها با گریهشان ملائکه را به این ذکر دعوت میکنند.
همچنین خانم مالک میفرمودند: وقتی برای امام زمان(عج) نیت کردی که صدقه بگذاری و دستتنگ بودی و خودت هم از این صدقه خوردی و خرج کردی، آقا همان لحظه به خدا عرض میکند: خدایا! من بدهکار او شدم، من را بدهکار او نگذار و هرچه میخواهد به او بده.
تمام این روزها با اشکها و گریهها و توسلاتمان به زیارت امام حسین علیهالسلام رفتیم. این زیارت، سوغات هم دارد. سه موضوع را سوغات زیارت امسال خود قرار دهیم:
مرحوم میرزای تبریزی که فقیه صاحب رساله بودند بسیار به خواندن زیارت عاشورا مقید بودند. ایشان گاهی به زیر آسمان میرفتند و زیارت عاشورا را میخواندند و میگفتند این ادب را نشان میدهد، زیرا امام حسین علیهالسلام زیر آسمان شهید شده و بدنشان زیر آسمان مانده است. ایشان میگفتند به حرف عدهای که میگویند اینقدر عاشورا نخوانید و عاشورا سنگین است گوش نکنید. به حرف کسانی که شک ایجاد میکنند توجه نکنید زیرا آنها از لذت عبادت به دور هستند و طعم آن را نچشیدهاند. آنها درک نکردهاند که دستگاه سیدالشهدا سفینة النجاة است. کسی که در کشتی نجات است، از بلا نجات پیدا کرده است و دیگر در گرداب بلا قرار نمیگیرد. آن کسانی که به خواندن زیارت عاشورا مداومت میکنند، خداوند آنها را روز قیامت همراه امام حسین علیهالسلام در بهترین مکانها قرار میدهد؛ زیرا محضر زیارت عاشورا بهترین مکان روی زمین است. بهترین مجلس روی زمین، مجلس زیارت عاشورا است. همچنان که در دنیا به بهترین مکان دعوت شدهاید، در آخرت هم که بهترین مکان، جوار امام حسین علیهالسلام هست، خداوند شما را به آنجا میبرد.
وقتی خداوند به کسی توفیق خواندن زیارت عاشورای روزانه میدهد، یعنی اراده کرده است او را از شرور دور کند و به خیرات وارد کند. خداوند وقتی میخواهد از بندهای شر را دور کند و راه خیر و هدایت را برایش باز کند، علامتش توفیق خواندن زیارت عاشورای روزانه است.
آقای دکتر امینی فرزند مرحوم علامه امینی میگوید پدرم را در خواب دیدم و پرسیدم: پدر! در آن عالم جان دادن و نکیر و منکر و ورود به برزخ و عبور از گردنههای برزخ، چه چیزی آدم را از رنجهای آنجا نجات میدهد و کار را آسان میکند؟ پدرم انگشتش را در خواب تکان داد و گفت فقط زیارت امام حسین علیهالسلام. (حال علامه امینی را در نظر بگیرید که صاحب کتاب الغدیر است و چه انسان بزرگواری است.)
در خواب به پدرم گفتم: آقاجان! راه کربلا بسته است. پدرم گفتند: در مجالسی که برای عزای امام حسین علیهالسلام برپا است شرکت کنید که ثواب شرکت در آن مجالس، ثواب زیارت کربلا را دارد. فرزندم! در گذشته (در دنیا) بارها به تو گفتهام اکنون به تو توصیه میکنم زیارت عاشورا را به هیچ عنوان ترک نکن. زیارت عاشورا را دائم بخوان و خواندنش را وظیفهی خود بدان. این زیارت دارای آثار و برکات و فواید بسیاری است که موجب سعادت و خوشبختی تو در دنیا و آخرت میشود، موجب روشن نگه داشتن چراغ عقل و قلبت میشود.
دین هم یعنی عشق و عقل همراه با هم. نه آدم عاقل خشک و زمخت آدم موفقی است و نه آدم صرفاً احساساتی. اصلاً کربلای امام حسین علیهالسلام تلفیق این دو تا است و به همین دلیل زیارت عاشورا هم سلام دارد و هم لعن دارد.
سعی کنید که روزانه، نماز شُکری که در روز اربعین از امام رضا علیهالسلام نقل کردم را بخوانید، هم برای حوائج و هم مسائل دیگر. مخصوصاً برای شکر مجلسنشینی امام حسین علیهالسلام.
امام صادق علیهالسلام از قول پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند (این حدیث به حدیث شکر معروف است): خوشبختی شخص شکرگزار به واسطهی شکر نعمت، بیشتر است نسبت به آدمی که خداوند همان نعمت را به او داده اما او شکر نعمت را به جا نمیآورد. تمام نعمتهایی که خدا به شما میدهد در همین دنیا استفاده میکنید اما کسی که شکر این نعمتها را به جا میآورد، او دو بهره میبرد، هم نعمت را در دنیا استفاده کرده و هم بر اساس شکر، ثواب شکرش را در آخرت هم استفاده میکند.
پس کسی که شکر نعمتها را بهجا میآورد، هم در این دنیا از این نعمت استفاده میکند و هم در آخرت از نعمتهایی که به واسطهی آن شکر به او رسیده است، بهرهمند میشود.
این برکاتی که به خاطر شرکت در مجالس اهلبیت در این مدت جمع کردهایم و قابل شمارش نیست باید سعی حفظ کنیم و ادامهدار باشند. آن چیزی که برکات را موقتی میکند و مانع ادامهی آن برکات میشود، اثر گناه است. چیزی که نور گریه بر امام حسین(ع) را میگیرد، گناه است. باید برنامهای داشته باشیم برای تزکیه و گناه نکردن.
شخصی به امام معصوم عرض کرد: یا بن رسول الله! من 10 سال مداوم است که نماز شبم قطع نشده است، اما مدتی است که هرچه تلاش میکنم موفق به خواندن نماز شب نمیشوم.
امام فرمودند: مرتکب گناهی شدهای. شخص گفت: من خیلی مراقب هستم. امام فرمودند: حتی اگر گناه به نظرت کوچک باشد. باز شخص گفت: من خیلی مراقب هستم. امام فرمودند: حتی اگر گناهی باشد که حق خودت میدانی! (یعنی مثلاً اگر کسی بدیای کرده، حق خود بدانیم که به او بدی کنیم) شخص گفت لطفاً توضیح دهید.
امام فرمودند: آیا تو نبودی که دو ماه قبل به مغازهای رفتی که خرما بخری و مغازهدار خرما را کشید و به دست تو داد و تو پولت را دادی و وقتی او رفت، باقیماندهی پولت را بیاورد، تو یک خرمای خراب که در بین خرماها بود را برداشتی و زمین انداختی و یک خرمای سالم برداشتی و به جایش گذاشتی و به مغازهدار نگفتی. تا آن بر عهدهات هست، نماز شبی در کار نیست (تا آن به عهدهات هست خدا نمیخواهد نصفه شب صدای تو را بشنود).
شخصی اهل رمل و اسطرلاب و… بود، بر اساس اینها حساب و کتاب کرد و فهمید که شب جمعه ساعت 10 شب، امام زمان(عج) از فلان در حرم حضرت معصومه(س) به داخل میروند. او هم قبل از آن ساعت، دم همان در ایستاد تا امام زمان را ببیند. در همین لحظات کاروانی از اردبیل آمده بود و او آشناهایش را دید و مشغول سلام و احوالپرسی شد. ناگهان به خودش آمد و دید ساعت 10 و 25 دقیقه است. به سر خود زد و گفت: ای بینوا! تو میخواهی امام را ببینی در حالی که امام نمیخواهد.
در شهری حاکم شهر بازرسی برای کنترل قیمت و نرخ برای مغازهها قرار داد. بازرس در حال گشتن در بازار به یک گندم فروشی رسید. دید مغازهدار یک کیسه شن و خاک کنارش قرار داده و هر چند پیمانه گندم که میریزد، یک پیمانه شن و خاک هم لابهلایش میریزد و وزن میکند و به قیمت گندم میفروشد.
از مغازهدار پرسید چه میکنی؟ مغازهدار گفت، خب گرانی است، اوضاع نمیچرخد، بدهکار هستم و زن و بچه دارم، اگر این کار را نکنم نمیشود. بازرس گفت: حالا که این کار را میکنی که سود بیشتر ببری، زندگیات میچرخد؟ مغازهدار گفت هنوز هم نه، هنوز هم گرفتار هستم.
بازرس به راهش ادامه داد و به گندمفروشیِ دیگری رسید. مغازهدار گندمهایی را که میخواست وزن کند، قبلش آنها را الک میکرد و بعد وزن میکرد و میفروخت. بازرس پرسید: چرا الک میکنی؟ مغازهدار گفت: کشاورزها دقت نمیکنند، گندم را با خاک و شن کیسه میکنند و میفرستند، مردم چه گناهی کردهاند که در حقشان اجحاف شود؟ من چرا خاک را به قیمت گندم به مردم بفروشم؟ بازرس گفت اوضاع و احوالت چگونه میگذرد؟ مرد گفت خدا را شکر، میگذرد. بد نیست با آبرو میگذرد و راضی هستم به رضای خدا.
بازرس برگشت و نزد حاکم شهر رفت و گفت: این مردم مراقب نمیخواهند، زیرا کسی هست که مراقب آن هست. برکت را از مال کسی که کمفروشی میکند میگیرد و آن را به مال کسی که رعایت حال مردم را میکند میدهد. این مردم مراقب نمیخواهند و فقط باید این را به آنها بفهمانیم که: مردم! شما بازرسی بالای سرتان دارید.
برکت از مال و عمر کسی که گناه میکند، میرود. روایت داریم کسی که گناه کند و برود مردم را نصیحت کند، حرفش مثل کسی است که گندم روی تخته سنگ بکارد، یک باران میآید و آن را میشوید و میبرد و به دل هیچکسی نمینشیند.
شخصی استاد دانشگاه بود و از قرآن حرف میزد و میگفت قرآن خطا و اشتباه ندارد. یک دانشجو بلند شد و گفت: نه؛ اینطور هم نیست. من در قرآن ایرادی پیدا کردهام! قرآن ایرادهایی دارد و کسی حواسش نیست. خداوند در یکی از آیات فرموده است: من در سینهی هیچ مردی دو قلب قرار ندادهام؛ در حالی که نباید میگفت «مرد» بلکه میگفت در سینهی هیچ «انسانی» دو قلب نگذاشتهام. استاد دانشگاه گریه کرد و گفت: اعجاز قرآن همین است که گفته است «مرد»؛ زیرا «زنان» وقتی باردار میشوند، دو قلب در وجودشان قرار میگیرد (یکی قلب خودش و دیگری قلب جنین در شکمش) و اگر قرآن، «زن» را هم میگفت، غلط بود.
یکی از آیات بسیار عجیب قرآن، آیهی 96 سوره اعراف است. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ» یعنی اگر مردم شهرها (همهی مردم) ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، ما درهای برکات را به روی آنها باز میکنیم. در آیهی دیگر میفرماید: «فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ» یعنی کسی که از یاد ما غافل شود و ما را یاد نکند (و تقوا نکند)، ما درهای همه چیز را به روی او باز میکنیم.
تفاوت این دو آیه در این است که میفرماید به کسی که تقوا پیشه میکند، «برکت» میدهیم در حالی که به کسی که یاد خدا ندارد، «همه چیز» میدهیم؛ یعنی کسی که تقوا ندارد و یاد خدا نمیکند، به او همه چیز، هر چه بخواهد میدهیم اما برکت در آن نیست. این دو تا با هم بسیار فرق دارد. اینجاست که میبینیم پیامبر(ص) برای هرکسی که میخواستند دعا کنند نمیگفتند خدایا مال زیاد به او بده، همه چیز به او بده، بلکه میگفتند به او برکت بده.
روزی پیامبر(ص) با اصحاب در حال عبور بودند و تشنه بودند. به خیمهای رسیدند و پرسیدند: شیر دارید؟ مرد گفت بله داریم. پیامبر(ص) فرمودند: ما تشنه هستیم. مرد گفت: آن شیری که دوشیده شده است، برای صبحانهی این محله است و شیری که در سینههای گوسفندان است، برای نهارشان است.
پیامبر(ص) برای آن فرد دعا کردند که: خدایا! به او زیاد بده.
با اصحاب راهی شدند و به چوپان دیگری رسیدند و پرسیدند: شیر دارید؟ مرد گفت: بله؛ بفرمایید اینهایی که دوشیدم را میل کنید تا دوباره بدوشم. پیامبر(ص) نوشیدند و دعا کردند: خدایا! به او برکت بده.
اصحاب عرض کردند: یا رسول الله! آن که شیر نداد دعا کردید که خدا به او زیاد بدهد و این یکی که شیر داد، دعا کردید که خدا به او برکت بدهد.
پیامبر(ص) فرمودند: اصل دعا برای همین شخص است که برایش برکت خواستم. زیاد، گاهی ممکن است شر شود. مهم این است که برکت باشد.
یکی از چیزهایی که باعث میشود در مال ما برکت بیاید ذکر «بسم الله الرحمن الرحیم» است.
حدود صد سال پیش شخصی بود به نام «سید علی» اما برخلاف نامش، یک سنی ناصبی بسیار متعصب بود که حاکم سامرا هم بود. آنقدر بخیل و پست بود که یک صندلی دم در حرم میگذاشت که از هر کسی که خواست داخل برود، یک دینار بگیرد و بعد پایش را مهر میزد که اگر کسی پول نداد و داخل شد، او را بگیرند.
کاروانی از تبریز آمد و جوانی تازهداماد در کاروان بود که همراه تازهعروسش آمده بود. جوان گفت من دو دینار میدهم و تو دو مهر به پای من بزن و به پای زنم مهر نزن که من نمیخواهم ساق پای او معلوم شود. سید علی پول را گرفت و قبول نکرد و گفت باید حتماً به پای خودش مهر بزنم. جوان گفت پس ما برمیگردیم و زیارت ما تا همینجا بس است. همین که آمدند برگردند، این ناصبی کینهتوز عصایش را برداشت به زن زد و زن پرت شد و صورتش معلوم شد. شوهر زن که جوانی غیرتی بود، رو کرد به سمت ضریح امام حسن عسکری علیهالسلام و گفت: آقا! ناموس خودت بود راضی میشدی؟! اگر تو ناراضی هستی، من هم ناراضی هستم…
مرد ناصبی شروع کرد به فحش دادن و غوغایی شد. جوان دست زنش را گرفت و نگاهی به ضریح کرد و گفت ازت دلگیرم پدر امام زمان؛ و رفت. همان لحظه که جواب برگشت، مرد ناصبی دردی در دلش پیچید و این درد چنان وحشتناک شد که از درد نعرهها میزد. میگفت آن جوان را برگردانید که هرچه بود از آنجا شروع شد. رفتند و جوان را پیدا کردند و گفتند بیا او دارد از درد میمیرد. جوان گفت نمیشود؛ زیرا آن لحظه که این مرد دل من را سوزاند، من جور دیگری با امام حسن عسکری علیهالسلام حرف زدم. حالا هر جور حرف بزنم، دیگر آنگونه نمیشود و فایده ندارد. آن ناصبی به طرز وحشتناکی در حالی که شکمش بالا آمد و منفجر شد و بیرون ریخت، مُرد. بعد از این جریان آن مالیات را از آنجا برداشتند.