بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

26 صفر، 14 آبان 97

 

محورهای سخنرانی:

روزهای آخر صفر، از مصیبت‌بارترین روزهای تاریخ اسلام است

فضیلت دعا کردن؛ دعا برای فرج، نشانه‌ی اراده‌ی خداوند برای سالم ماندن عقاید فرد

توسل، روح دعاست

در باب فضایل حضرت رسول(ص)

مختصری از اثرات «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»

 

اگر در مجلس اهل‌بیت(ع) گریه‌تان نگرفت، خود را به تباکی بزنید و حالت گریستن و حزن به خود بگیرید، حتی طبق فرموده‌ی امام صادق(ع)، به یاد غصه‌ها و غم‌های خود بیفتید و اشکتان که روان شد، نیت اهل‌بیت(ع) را بکنید.

آن روحانی معروف نقل می‌کند: ایام عزاداری تمام شد و من در عالم رؤیا دیدم که مداحان و ذاکران اهل‌بیت(ع) صف بسته‌اند و حضرت فاطمه(س) به هر کدام به فراخور احوالشان، بسته‌ای را مرحمت می‌کنند. نوبت به من که رسید، خانم از من صورت برگرداندند. عرض کردم: خانم من هم منبری و ذاکر هستم. ایشان فرمودند: امروز چندم ماه است؟ گفتم: بیست‌وهفتم ماه است. ایشان فرمودند: بیست‌وهفت روز است که فقط برای حسینم روضه خواندی آیا حسن، فرزند من نیست؟! آیا حسنِ من به شهادت نرسیده است؟! آیا او را به سوده‌ی الماس مسموم نکرده‌اند و جگر او را پاره‌پاره نکرده‌اند؟!ُ

مرحوم خانم مالک می‌فرمودند: دو تا معصوم تشییع جنازه نداشتند، حتی امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) به تعداد کم شبانه تشییع جنازه داشتند، حتی امام موسی کاظم(ع) سه روز پیکر مطهرشان بر روی پل بغداد ماند اما شیعیان جمع شدند و قریب به چهارصد شیعه، تابوت ایشان را بر روی دوش گرفتند و یقه‌ چاک کردند و پاهای خود را برهنه کردند و بدن نازنین ایشان را دفن کردند.

یکی وجود نازنین رسول اکرم(ص) بوده است که بدن مبارکشان یک وجب هم تشییع نشده است و در همان اتاقی که از دنیا رفتند، تجهیز شدند. ایشان به حضرت علی(ع) فرمودند: پرده‌ای بکش، وسایل غسل مرا در آن‌طرف پرده ملائکه آماده کرده‌اند، عمویم عباس به تو کمک کند اما چشمانش را ببندد (زیرا بدن معصوم را غیر معصوم نمی‌تواند نگاه کند) و جبرئیل و میکائیل و سایر ملائک آمدند. در آن‌طرف پرده ‌ایشان را غسل دادند و همان‌جا تجهیز شدند و همان‌جا درها را باز گذاشتند و سه روز بعد از شهادت پیامبر(ص)، ایشان دفن شده است و سه روز نمازخواندن بر پیکر ایشان طول کشیده است و ملائکه و عرشیان و فرشیان و مردم اعم از زن و مرد و عرب‌های بادیه‌نشین و اجنه آمدند و بر پیکر مطهر ایشان نماز خواندند و در همان اتاق ایشان را دفن کردند.

پیامبر(ص) نُه همسر داشتند که در اتاق‌های مختلف بودند و هر روز ایشان در منزل یکی از همسرانشان بودند. در چند روز آخر عمر شریفشان، وقتی از مسجد به خانه آمدند و مریض‌احوال بودند و در اتاق عایشه آرام گرفتند و خوابیدند، او از بقیه‌ی همسران پیامبر خواست که ایشان را به دلیل تب و ضعف شدید از این اتاق منتقل نکنند.

سال‌ها بعد، پس از شهادت امام حسن مجتبی(ع)، عایشه گفت: این اتاق، ارث من است و من دوست ندارم که پسر دشمن من، پسر علی و زهرا را به این اتاق بیاورند و دفن کنند! اما قبل از آن، اجازه داده بود که پدرش ابوبکر و عمر در آن اتاق دفن شوند!

پیکر مطهر دیگری که حتی یک وجب تشییع نشده است، بدن مقدس امام حسین(ع) است زیرا بدن به خاک و خون آغشته شده بود و سه روز در زمین باقی مانده بود. وقتی امام سجاد(ع) به گودال قتلگاه آمدند، امکان این وجود نداشت که بدن جابجا شود و فرمودند برای من وسیله‌ای بیاورید تا بدن پدرم را روی آن قرار دهم.

می‌دانید که شهیدی که در میدان جنگ کشته می‌شود، کفن نمی‌شود و با همان لباس رزم دفن می‌شود. اگر به بیمارستان منتقل شود یا از خط مقدم خارج شود و چند ساعت بعد به شهادت برسد، باید تجهیز و غسل و کفن شود و سپس دفن شود اما اگر در میدان جنگ، مثلاً تیر به او اصابت کند و به شهادت برسد، امتیازش این است که غسل و کفن ندارد و با همان لباس رزم دفن می‌شود و روز قیامت نیز با همان لباس رزم به محشر وارد می‌شود.

امام سجاد(ع) وقتی پیکر مبارک حضرت علی‌اکبر(ع) و یا هر کدام از شهدای دیگر را دفن می‌کردند، تقاضای بوریا نکردند و با همان لباس در بدن دفن کرده است اما نمی‌دانم چه بر سر پیکر مطهر امام حسین(ع) آورده بودند که تقاضای بوریا و یا حصیر کردند و وقتی حصیر آوردند، امام سجاد(ع) این حصیر را به زیر بدن سُر دادند و به همه فرمودند که دور بایستید و هیچ‌کس نزدیک نیاید و قبر ایشان را آماده کردند و داخل قبر رفتند و سپس بدن را گرفتند و بلند کردند و داخل قبر گذاشتند.

یا رسول‌الله(ص)! ای کاش بدن مبارک امام حسن(ع) نیز تشییع نمی‌شد و کاش بدن ایشان نیز شبانه دفن می‌شد و به دنبال بدن ایشان نیز کسی حرکت نمی‌کرد و مانند پدر و مادر، شبانه دفن می‌شد.

تشییع جنازه‌ای که در آن، هفتاد تیر به تابوت و بدن و کفن اصابت کند، چگونه تشییع جنازه‌ای است که جلوی چشم صغیران ایشان اتفاق افتاد؟!

روزهای آخر صفر، از مصیبت‌بارترین روزهای تاریخ اسلام است

امروز از مصیبت‌بارترین روزهای تاریخ اسلام است. پیامبر(ص) بیست‌وسه سال نبوت کردند و پیر و جوان، تمامی، حتی عده‌ای به‌ظاهر، هر چه ایشان فرمودند اطاعت کردند. در ماه‌های اخیر عده‌ای برخلاف میل پیامبر(ص) حرکت‌هایی می‌کردند از جمله اینکه:

وقتی رسول اکرم(ص) دستان امام علی(ع) را گرفتند و بالا آوردند و خبر دادند که ایشان جانشین بعد از من است، این خبر همه‌جا پیچیده شد و همان‌جا مردی بلند شد و رو کرد به پیامبر اکرم(ص) و گفت: به ما گفتی که مسلمان شوید، ما قبول کردیم؛ بت‌ها را پرستش نکنید، ما قبول کردیم؛ دختران را زنده‌به‌گور نکنید، ما قبول کردیم؛ زنانتان از شما ارث می‌برند، ما قبول کردیم؛ چهل همسری را ترک کنید، ما قبول کردیم و در همسران تقلیل دادیم؛ گفتی که کنیزان و غلامان حق دارند، ما قبول کردیم؛ نماز بخوانید و روزه بگیرید، ما قبول کردیم؛ اکنون دست پسر عموی خود را بالا گرفته‌ای و او را می‌خواهی حاکم بر ما کنی که بعد از تو، ما تحت فرمان این جوان قرار بگیریم؟ اگر تو راست می‌گویی اکنون سنگی از آسمان بیاید و بر سر من فرود بیاید؛ که آیه‌ی قرآن است و سنگی از آسمان آمد و در مقابل همه، به سر او برخورد کرد و از دُبُر او خارج شد و به دو نیم تقسیم شد و در مقابل چشمان مردم به دو طرف افتاد؛ اما چشمی نبود که بخواهد از این واقعه عبرت بگیرد!

بعد از حجة‌الوداع کم‌کم نقشه‌ی ترور پیامبر(ص) و مسمومیت ایشان و جاسوسی از خانه‌ی ایشان را کشیدند و کار را به بیست و پنجم و بیست و ششم صفر رساندند و جوری عمل کردند که اشک پیامبر(ص) در آمد و با بدن تب‌دار گریه کردند آن لحظه‌ای که دور بستر پیامبر(ص) را گرفته‌ بودند و ایشان فرمودند که کتف گوسفند و یا شتری را با قلم برای من بیاورید تا من چیزی بگویم تا بنویسید. پیامبر(ص) خط نداشتند و نه می‌توانستند بخوانند و نه می‌توانستند بنویسند زیرا اگر ایشان خط داشتند، می‌گفتند که او سواد دارد و قرآن را خود اختراع کرده و سروده است. حتی نامه‌های پیامبر(ص) را حضرت علی(ع) می‌نوشتند و ایشان امضاء نداشتند و در پای نامه‌هایی که امام علی(ع) می‌نوشتند، مُهر می‌زدند (مهری با نقش همان مُهری که بر شانه‌های پیامبر اکرم(ص) بود و همان مُهری که بعد از تولد امام زمان(عج)، ایشان را به آسمان بالا بردند و بر شانه‌های ایشان زدند و وقتی ایشان ظهور می‌کنند و عده‌ای شک می‌کنند که آیا ایشان همان مهدی موعود(عج) است، ایشان پشت خود را باز می‌کنند و آن مُهر نبوتی که در آسمان به ختم امامت نیز زده شده است را به مردم نشان می‌دهند).

پیامبر اکرم(ص) وقتی فرمودند که کتف شتر یا گوسفند بیاورید، عده‌ای گفتند که کاغذ و قلم بیاورید اما عمر گفت: چرا بیاوریم؟ این مرد (نعوذبالله) هذیان می‌گوید زیرا «حَسبُنا کتابَ الله» و این کتاب برای ما کافی است! و هر سخن و وصیتی که او می‌خواسته بگوید، تاکنون گفته است! آیا نمی‌بینید که او تب دارد و هذیان می‌گوید (نعوذبالله).

مگر عمر یادش رفته است که در همین قرآن خداوند متعال می‌فرماید که پیامبر(ص) حرف بیهوده نمی‌زند و آنچه می‌گوید، وحی آسمان است[1].

در مقابل پیامبر(ص) بین مخالفین و موافقین جنجال شد. حضرت چشمان خود را باز کردند و فرمودند: در مقابل من دعوا نکنید و بروید. عده‌ای برخاستند و با عمر، اتاق را ترک کردند و عده‌ای گریه کردند و گفتند: یا رسول‌الله چه می‌خواهید بنویسید؟ به ما بگویید ما آن را حفظ و عمل می‌کنیم آنان قبول نکردند ولی ما قبول می‌کنیم. پیامبر اکرم(ص) اشک ریختند و فرمودند: می‌خواستم به «مودة في القربي» تأکید کنم. فرزندان مرا ناراحت نکنید. ای مردم! تمام انبیا آزار دیدند اما از من کمتر آزار دیدند و قوم خود را نفرین کردند اما من شما را نفرین نکردم؛ و برای قوم خود بلا خواستند اما من برای شما بلا نخواستم و همیشه برای شما دعا کردم اما نگران اولادم هستم، می‌خواستم تأکید به آیه‌ی مودة فی القربی کنم. این عده نیز گریه‌کنان رفتند.

چند نفر، مِن جمله امام علی(ع) و ابن عباس و عموزاده‌های پیامبر(ص) ماندند. گفتند: یا رسول‌الله(ص) اگر حرف خصوصی دارید به ما بگویید، چه چیزی می‌خواستید بنویسید؟ به جان خودتان قسم ما آنان را رعایت می‌کنیم و عملی می‌کنیم. مانند لوله‌ی ناودان از گوشه‌های چشم پیامبر(ص) اشک آمد و فرمودند: نگران هستم؛ و اشاره کردند به سمت امام علی(ع) و فرمودند: بعد از من، اینان را خوار و خفیف می‌کنند و به خانه‌ای که جبرئیل بدون اذن وارد نمی‌شود حمله می‌کنند. می‌خواستم در رابطه با توجه به اینان بنویسم که از این کار حیا کنند. گویا آن عده دست پیامبر(ص) را خوانده بودند و این اتفاق افتاد.

پیامبر اکرم(ص) گریه کردند و اشک ریختند و فرمودند که: شما باب این ماجرا را باز کردید که از این پس مردم سخن مرا گوش ندهند و جرئت کنند برخلاف امر من و سخن من کاری بکنند و سخن بگویند و برخلاف سنت من، سنتی را قرار بدهند!

بوی تنهایی و غربت حضرت زهرا(س) می‌آید. سه روز حضرت زهرا(س) به خانه‌ی خود نرفتند و نزد پدر بودند و کارهای پدرش را خودشان انجام می‌دادند. شاید امروز بوده باشد که پیامبر(ص) چشمان خود را گشودند و دیدند که صورت حضرت زهرا(س) رنگ‌پریده است. پیامبر(ص) فرمودند: پدر جان! چرا رنگ تو پریده و این‌گونه است؟ حضرت زهرا(س) عرض کردند: یا رسول‌الله! در دلم شور عجیبی است که به‌هیچ‌عنوان آرام نمی‌شود و بغضی راه گلوی مرا بسته است که با گریه و ناله و اشک باز نمی‌شود.

ایشان این روزها بسیار بی‌تاب است. ایشان پنج‌ساله بودند که مادر خود را از دست دادند و ایشان بودند و پدرشان. ایشان پنج‌ساله بودند که رخت‌های پدر را شسته‌اند، غذای پدر را پخته‌اند. حدود ده تا دوازده مرتبه پیامبر(ص) به ایشان فرموده‌اند که تو مادرِ پدر (ام‌ابیها) هستی و تو فقط دختر من نیستی بلکه مادر من نیز هستی.

مرتبه‌ی اول که پیامبر(ص) این سخن را فرموده است زمانی بود که پیامبر(ص) در مکه بودند و ملعونی وقتی دید پیامبر اکرم(ص) در حال سجده هستند، به سرعت رفت و شکمبه‌ی شتر را آورد و به سمت پیامبر(ص) خالی کرد و لباس و سر و صورت و موی پیامبر(ص) آلوده شد. پیامبر(ص) با آن وضعیت به خانه رفتند. حضرت زهرا(س) که حدود پنج یا شش‌ساله بودند، لباس پدر را درآوردند و لباس دیگر آوردند و سر و صورت پدر را شستند و ایشان را مرتب کردند. پیامبر(ص) حضرت زهرا(س) را در آغوش گرفتند و فرمودند: تو ام‌ابیها هستی که این‌گونه با من رفتار می‌کنی.

فضیلت دعا کردن؛ دعا برای فرج، نشانه‌ی اراده‌ی خداوند برای سالم ماندن عقاید فرد

گفتیم مجلس اهل‌بیت(ع) یک مثلث سه ضلعی است که یک ضلع آن، گریه و اشک است و ضلع دوم آن، توسل گرفتن و دعا کردن است. تمام ایام محرم و صفر سعی کردیم در مورد عظمت دعا سخن بگوییم؛ که باید بعد از گریه بر اهل‌بیت(ع) به جهت فرج امام زمان(ع) دعا کنیم.

امام حسن عسکری(ع) فرمودند: مَثَل امام زمان(ع) در میان امت پیامبر(ص)، مَثَل ذوالقرنین است و مَثَل حضرت خضر(ع) است (حضرت خضر(ع) عمر طولانی دارد و همه‌جا هست اما در جایی دیده نمی‌شود و به داد همه می‌رسد و رفع گرفتاری و یاوری می‌کند و منفعت می‌رساند اما کسی ایشان را نمی‌شناسد. شاید از کوچه‌ی شما بگذرد و به شما زیارت قبول بگوید و در بازار یا حرم‌های ائمه(ع) او را ببینید اما شناخته نمی‌شود درحالی‌که امدادرسانی به مردم می‌کند. حکایت ذوالقرنین نیز در قرآن به‌طور مفصل آمده است که اهل تحقیق می‌توانند به سراغ آن بروند).

سپس امام حسن عسکری(ع) فرمودند: به خدا قسم فرزندم مهدی موعود(عج) غیبتی خواهد داشت که احدی در دوران غیبت او، دینش از تباهی در امان نخواهد بود (یک نفر را نمی‌یابید که اعتقاد سالم به اسلام و قرآن و امامت و امام زمان(عج) و اصول و فروع دین داشته باشد) مگر آن کس که خداوند تبارک و تعالی بخواهد و اراده کند که اعتقاد و اصول او را حفظ کند (قدمش ثابت باشد و به امامت مهدی موعود(عج) ثابت‌قدم بماند) و علامت این اراده این است که خداوند دعای فرج برای امام زمان(عج) را بر سر زبان او قرار می‌دهد.

علامت اینکه خداوند اراده کند که اعتقاد و اصول انسان حفظ شود، این است که آیا دعا برای فرج امام زمان(عج) ملکه‌ی ذهن انسان هست؟ حال هرچه فتنه‌ها بیشتر شود، فرقی نمی‌کند زیرا خداوند اراده کرده است که او در دینش ثابت‌قدم بماند؛ پس دعای فرج را بر زبان او جاری می‌کند؛ زیرا امامت امام زمان(عج) در حقیقت امامت همه‌ی ائمه(ع) است. کسی که به امامت امام زمان(عج) ثابت‌قدم است یعنی به امامت امام علی(ع) ثابت‌قدم است.

ابن عباس می‌گوید: در روزهای بیماری پیامبر(ص) قبل از رحلتشان، کنار ایشان نشستم (ایشان، در این روزها، اکثر مواقع در عالم دیگری سیر می‌کردند و هرازگاهی چشمان مبارکشان را باز می‌کردند و جمله‌ای می‌گفتند و یا حرکتی می‌کردند)، دیدم لب‌های مبارک ایشان آرام تکان می‌خورد. گوشم را نزدیک دهان مبارک ایشان بردم، شنیدم ایشان با ناله، آهسته نزد پروردگار به این جملات دعا می‌کردند:

«اَللّهُمَّ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلَیکَ بِوِلایَةِ عَلی ابنِ ابیطالب»؛ خدایا منِ پیغمبر، تقرب به درگاه تو را می‌طلبم به ولایت علی ابن ابیطالب(ع).

ابن عباس می‌گوید: من از این دعا، عظمت علی ابن ابیطالب(ع) را فهمیدم. (این حدیث در منابع سنی هم آمده است.)

پس ثابت‌قدم ماندن بر ولایت، امر کمی نیست. یک هفته از این واقعه نگذشته بود که دست‌های حضرت علی(ع) را به طناب بستند و در کوچه کشیدند و به مسجد بردند که از ایشان بیعت بگیرند!

دعا باید ملکه‌ی ذهن ما شود چه دعا برای فرج و چه دعاهای دیگر.

این دعا از رسول اکرم(ص) است که بسیار ارزشمند است. پیامبر(ص) فرمودند: آیا کسی می‌خواهد که خداوند تبارک و تعالی او را در زمره‌ی مجاهدین در ملأ اعلی قرار دهد؟ آیا کسی حاجتی دارد که بخواهد روا شود؟ آیا کسی قرضی دارد که بخواهد ادا شود؟ آیا کسی همّ و غمی دارد که بخواهد زایل شود؟ این دعا را هر روز بخواند، این دعا در هفت آسمان بالا می‌رود و در لوح محفوظ نوشته می‌شود (محال است چیزی از آسمان بالا برود و در لوح محفوظ ثبت شود و به اجابت نرسد.) دعا این است:

«سُبْحانَ اللَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ، وَ الْحَمْدُلِلَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ، وَ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ، وَ اللَّهُ اَكْبَرُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ، وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِالِلَّهِ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِهِ وَ جَميعِ الْمُرْسَلينَ وَ النَّبِيّينَ حَتّى يَرْضَى اللَّهُ».

بنابراین کسی که زبانِ دعاگو دارد، بداند که خداوند اراده کرده است که او را حفظ کند؛ و کسی که زبانِ دعاگو ندارد، بترسد از اینکه خداوند بخواهد او را از زمره‌ی فائزان و رستگاران دور کند.

توسل، روح دعاست

اما دعا، یک روح دارد. روح دعا، توسل گرفتن است.

امام صادق(ع) فرمودند: یاد ما اهل‌بیت(ع)، شفای بیماری‌های روحی و جسمی شماست (توسل به ائمه(ع)، بیماری جسم و روح را ریشه‌کن می‌کند)، ذکر ما و صدا کردن نام ما و توسل به ما باعث از بین رفتن وسوسه‌های شیطان می‌شود (اسم ایشان که بر زبان جاری می‌شود، شیطان از آنجا می‌گریزد)؛ و دوستی ما سبب خشنودی خدای تبارک و تعالی می‌شود.

ابوجهل دشمن سرسخت پیامبر(ص) بود. همه‌جا می‌گفت که من، روزی محمد را می‌کُشم؛ تا او را نکشم، آرام نمی‌گیرم! روزی در مکان خلوتی، پیامبر(ص) را تنها یافت. حضرت(ع)، در سجده بودند. او سنگی برداشت که بر سر پیامبر(ص) بکوبد و ایشان را از بین ببرد که ناگهان دو دستش بالای سرش به سنگ چسبید. او دید اکنون است که آبرویش برود، رسوا شود و حقانیت پیامبر(ص) ثابت شود، پس چاره‌ای ندید جز اینکه صدا بزند: یا محمد! آیا دعا نمی‌کنی سنگ از دست من جدا شود؟!

پیامبر(ص) دستش را بالا برد که دعا کند، ناگهان سنگ از دست او جدا شد و بر زمین افتاد و دستانش آزاد شد. ابوجهل نگاهی به پیامبر(ص) کرد و گفت: عجب جادوگری هستی!!!

پیامبر(ص) به او فرمودند: تو همان لحظه که به نام من پناه آوردی و «یا محمد» گفتی، سنگ از دستت جدا می‌شد، چه من دعا می‌کردم و چه نمی‌کردم.

در این حدیث، معارف فراوانی نهفته است؛ حال، شما هم بگویید: یا رسول‌الله! دو ماه است که ما برای حسین‌ات به سینه می‌زنیم، آیا این روزها دستتان را برای ما به دعا بالا نمی‌آورید و آنچه خودتان صلاح می‌دانید را برای ما از خداوند نمی‌خواهید؟!

توسل به پیامبر(ص):

پنج شب متوالی، در ساعتی خلوت که برای خانواده مزاحمت ایجاد نشود، نماز پیامبر(ص) را بخوانیم، ابتدا به نیت فرج امام زمان(عج) و سپس به نیت اینکه ماه صفر تمام نشود و هنوز گِره‌ای کور در زندگی‌مان باقی باشد؛ و پیامبر(ص) دستشان را به دعا برای ما بالا بیاورند.

سید ابن طاووس(ره) نقل می‌کند: شخصی خدمت امام رضا(ع) رسید و عرض کرد: یابن رسول‌الله! نماز جعفر طیار(ع) چگونه است؟ امام(ع) فرمودند: چرا سراغ نماز رسول‌الله(ص) را نمی‌گیری؟! چرا شما مسلمانان از نماز پیامبر(ص) غافل هستید؟! چه‌بسا پیامبر(ص)، خودشان نماز جناب جعفر(ع) را نخوانده باشند و دستورش را به ایشان داده باشند؛ اما جناب جعفر(ع) تا زنده بوده، نماز رسول‌الله(ص) را خوانده است.

عرض کردم: بفرمایید چگونه بخوانم؟

فرمودند: نماز توسل به پیامبر(ص) دو رکعت است، در هر رکعت، یک بار سوره‌ی حمد و 15 مرتبه سوره‌ی قدر. سپس در رکوع 15 بار سوره‌ی قدر، پس از برخاستن از رکوع 15 بار سوره‌ی قدر، در سجده‌ی اول 15 بار سوره‌ی قدر، و پس از سر برداشتن از سجده 15 بار سوره‌ی قدر، در سجده‌ی دوم 15 بار سوره‌ی قدر، و پس سر برداشتن از سجده هم 15 بار سوره‌ی قدر می‌خوانی.

سپس امام رضا(ع) فرمودند: وقتی سلام نمازت را دادی، حاجتت را روا شده از کنار جانمازت بردار (باید به این باور بخوانی).

بنابراین روح دعا، توسل است و دعا، بدون توسل ممکن نیست.

توسلی ویژه برای گرفتاری‌های سخت:

خانم مالک(ره) می‌فرمودند: برای گرفتاری‌های شدید، هزار مرتبه صلوات هدیه به مادر امام زمان(عج) کنید، سپس یک ختم قرآن هدیه به ایشان کنید (روزانه، به مقداری که می‌توانی بخوان و به ایشان هدیه کن).

با این توسل، حضرت نرجس خاتون(س) از پسرش می‌خواهند که حاجت شما را روا کنند؛ و مگر می‌شود مادرِ امام زمان(عج) از ایشان چیزی بخواهند و ایشان جواب رد بدهند؟!

نبود کسی این توسل را بگیرد و چند روز بعد به تشکر به ایشان مراجعه نکند؛ و حتماً حاجت‌روا می‌شدند.

در باب فضایل حضرت رسول(ص)

روزهای آخر ماه صفر است و متعلق به حضرت رسول اکرم(ص) است. دیروز خدمت شما عرض کردیم که وجودِ پیامبر(ص)، سراسر رحمت است و ایشان «رحمة للعالمین» هستند. اسم ایشان، صلوات بر ایشان، قبر ایشان، کلام ایشان، منطق ایشان و اولاد ایشان همگی رحمت هستند. سرتاسر وجودِ ایشان کرامت و معجزه داشت.

شخصی فرزند خود را آورد و از ایشان خواست که دست خود را به تبرک بر سر او بگذارند. پیامبر(ص) دست خود را گذاشتند و دعا خواندند. فرزند او تا پنجاه سال بعد از پیامبر(ص)، زندگی کرده بود و هر کس، بیماری داشت، می‌آمد و دست خود را بر سر او، جایِ دست پیامبر(ص) می‌کشید و بر بیمار می‌کشید و بیمار شفا می‌یافت. حتی شترهایشان که مریض می‌شدند، نزد او می‌آمدند و دست خود را بر سر او می‌کشیدند، سپس بر شترهایشان می‌کشیدند و بیماری شترهایشان از بین می‌رفت.

لباس پیامبر(ص) هم دارای کرامت بود. قبر فاطمه بنت اسد(س) (مادر امیرالمؤمنین حضرت علی(ع)) را کندند پیامبر(ص) رفتند و در قبر او خوابیدند، سپس عبای خود را دادند که بر روی کفن او بپیچند. به ایشان عرض کردند: یا رسول‌الله! شما از این کارها برای کسی نمی‌کردید! ایشان فرمودند: من او را دوست داشتم زیرا او برای من مادری کرده بود، عبایم را به او دادم تا خداوند در عوض، رخت بهشتی بر تن او کند؛ در قبر او خوابیدم تا قبر با او مدارا کند و فشار و ظلمت قبر از او دور شود.

راوی می‌گوید: نزد پیامبر(ص) نشسته بودیم که زنی آمد و عبایی بسیار خوش‌بافت و زیبا آورد. آن را به پیامبر(ص) داد و عرض کرد: یا رسول‌الله! پشم این عبا را با دست خودم ریسیدم، با دستان خودم آن را بافته و دوخته‌ام و آن را آورده‌ام تا بر دوش شما بیندازم.

حضرت فرمودند: آن را بر دوش من بینداز که اتفاقاً عبا نداشتم. پیامبر(ص) با همان عبا به نماز می‌ایستادند و با همان بر منبر می‌رفتند و… .

روزی در جمعی نشسته بودیم. شخصی گفت: به‌به! عجب عبای قشنگی! حضرت فرمودند: این عبا را دوست داری؟ عرض کرد: بله. پیامبر(ص) فرمودند: الآن عبایی ندارم، به خانه می‌روم و آن را از تن بیرون می‌آورم و می‌دهم که برایت بیاورند. پیامبر(ص) بلافاصله بلند شدند و به خانه رفتند تا هرچه زودتر عبا را برای او بفرستند. مردم به آن مرد اعتراض کردند که: تو که می‌دانی پیامبر(ص)، عادت دارند چیزی را که بگویی زیباست، آن را به تو هدیه می‌دهد؛ پس چرا آن عبا را از ایشان خواستی درحالی‌که می‌دانی ایشان عبای دیگری ندارد؟! مرد گریه کرد و گفت: شما نمی‌دانید که من چقدر از عذاب قبر و عریانی در قیامت می‌ترسم! من طمع کردم که این عبا را از ایشان بگیرم تا کفنم بشود. همین طور هم شد.

تمام کلمات و آثار پیامبر(ص)، رحمت و برکت هستند و همه در مسیر عبودیت اند.

روزی پیامبر(ص) شیطان را دیدند که بسیار نزار و رنگ‌پریده و ناخوش بود. پیامبر(ص) او را صدا زدند و فرمودند: چرا این‌گونه هستی؟! تو که قرار است زندگی طولانی داشته باشی! او گفت: به خاطر چند خصلت امتت، من به این روز در آمده‌ام (که متأسفانه آن‌ها را به فراموشی سپرده‌ایم)، پیامبر(ص) فرمودند: کدام خصلت‌ها هستند؟ او گفت:

  1. وقتی به یکدیگر می‌رسند، با صدا، سلام می‌کنند؛ که با این کار، نام خداوند را بر زبان جاری می‌کنند و برای یکدیگر سلامتی می‌طلبند؛ سلام کردنِ آن‌ها به من رنج وارد می‌کند، او سلام می‌کند و دیگری جواب می‌دهد که این سلام و علیک آن‌ها، آن‌ها را مشمول رحمت خداوند می‌کند؛ من تلاش می‌کنم که آن‌ها را از رحمت خداوند دور کنم.

(عجیب است که ما حتی در مجالس دینی هم که شرکت می‌کنیم، کنار یکدیگر می‌نشینیم اما به یکدیگر سلام نمی‌کنیم! فرزندانمان هم سلام کردن را فراموش کرده‌اند درحالی‌که پیامبر(ص) فرمودند: کسی که سلام نکرد و حالت را پرسید، پاسخش نده؛ سؤالی از تو پرسید، پاسخش را نده، مگر اینکه به تو سلام دهد.)

  1. شما به آن‌ها یاد داده‌اید که با یکدیگر مصافحه کنند و دست بدهند؛ تا وقتی دو نفر دستشان را برای مصافحه به هم داده‌اند و رها نکرده‌اند، رحمت خداوند شامل هر دو نفر است؛ و این حرکت آن‌ها باعث تضعیف منِ شیطان است.
  2. وقتی می‌خواهند کاری کنند، می‌گویند «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ».

اینکه برکت از زندگی و کلام ما رفته است، به دلیل فراموش کردن این جمله است. اگر «بِسْمِ اللَّه» و آغاز امور را با هر اسم و صفت دیگر خداوند، همراه کنیم اثرات جمله‌ی «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» را ندارد؛ این جمله، اثرات ویژه و خاصی دارد.

مختصری از اثرات «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»

شروع همه‌ی امور با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»:

* امام صادق(ع) فرمودند: هیچ کاری بدون «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» نکنید؛ وقتی می‌خواهید وضو بگیرید، اگر بگویید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، وضوی شما کفاره‌ی گناهانتان از وضوی قبلی‌تان تا اکنون می‌شود؛ اما اگر هنگام وضو گرفتن، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» را نگویید، فقط اعضای وضویتان پاک می‌شود. اگر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» بگویید، گویا غسل کرده‌اید و تمام اعضای بدنتان پاک می‌شود.

دوری از هم‌کاسگی با شیطان با ذکر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»:

* امام صادق(ع) فرمودند: پیامبر(ص) فرمودند: مبادا شیطان دست در کاسه‌ی شما کند و با شما غذا بخورد! پرسیدند: یا رسول‌الله! مگر ممکن است که شیطان با انسان غذا بخورد؟ فرمود: آری، بر سر سفره‌ای که امت بنشینند و لقمه بردارند و «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» نگویند، دست آن‌ها با دست شیطان داخل کاسه‌ی غذایشان می‌رود.

(حال، آن بچه‌ای که هم‌لقمه با شیطان می‌شود، چگونه می‌شود؟! و یا شیرِ آن سینه‌ای که بدون گفتن «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» وارد دهان نوزاد می‌شود، چه اثراتی به بار می‌آورد؟! آن غذایی که مادر، بدون گفتنِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» می‌پزد، چه اثراتی دارد؟!)

رسول اکرم(ص) فرمودند: سه چیز عامل رستگاری است:

  1. رستگار شد آن آدمی که خودش را تزکیه کرد و بدی‌ها و زشتی‌های خود را درست کرد (پاک کردن روح و روان از معصیت).
  2. رستگار شد کسی که اسم خدای خودش را بر زبان برد و می‌برد یعنی «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ».
  3. رستگار شد آن کسی که نماز خواند و نماز برپاداشت.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، جواز عبور از پل صراط:

* رسول اکرم(ص) فرمودند: هیچ‌کس بدون جواز از پل صراط نمی‌تواند عبور کند. پرسیدند: آن جواز چیست؟ فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»؛ این‌گونه که خداوند رقعه‌هایی می‌نویسد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» به نام فلان ابن فلان؛ یا فلان بنت فلان؛ و می‌فرماید: آن را به دستش بدهید و او را به سمت بهشت ببرید به سمت درخت‌هایی که میوه‌هایش از شاخه آویزان، در دسترسش قرار بگیرد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» دوای دردها:

* امام رضا(ع) فرمودند: کسی که بیمار است و یا بیماری‌اش طولانی شده و طبیب متوجه درمان آن نشده است، سه تکه نان (یا هر چیز خوراکی دیگر) بردارد و روی آن‌ها (به کمک زعفران و خلال دندان، دعاهای زیر را بنویسد و یا می‌توان روی تکه‌ای از کاغذ هم نوشت و آن را شست و به بیمار داد که بخورد) به این صورت بنویسد:

روی تکه‌ی اول بنویسد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى»

روی تکه‌ی دوم بنویسد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِين»

روی تکه‌ی سوم بنویسد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الاَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمين»

روز اول، تکه‌ی اول را بردارد و ۳ مرتبه سوره‌ی حمد به آن بخواند و به بیمار بدهد که بخورد. روز دوم، تکه‌ی دوم را بردارد ۳ مرتبه سوره‌ی حمد به آن بخواند و به بیمار بدهد که بخورد. روز سوم، تکه‌ی سوم را بردارد و ۳ مرتبه سوره‌ی حمد به آن بخواند و به بیمار بدهد که بخورد.

امام رضا(ع) فرمودند: من ضمانت می‌کنم که خداوند بلا را از بدن او دور کند.

* آیه‌ی «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» از سوره‌ی اعلی نازل شد، پیامبر(ص) فرمودند: این اسم آن‌قدر برکت دارد که جبرئیل به من عرض کرد، آن را در سجده‌ی نماز امتت قرار بده: «سُبْحَانَ رَبِّيَ الأْعْلی وَ بِحَمْدِه».

آیه‌ی «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ» نازل شد؛ جبرئیل عرض کرد: یا رسول‌الله! این اسم آن‌قدر برکت دارد که آن را در رکوع نماز امتت قرار بده: «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِه».

سپس پیامبر(ص) فرمودند: خداوند به من فرمود: این‌گونه مرا صدا بزن: «تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ». این اسم، آن‌قدر برای من خوشایند شد که دوست دارم، امتم در سجده‌ی آخرشان بگویند.

آمرزش گناهان و ذکر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»:

* روایت است: اگر کسی فقط یک بار از روی اخلاص و با دلِ شکسته بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، خداوند می‌فرماید: نامه از سر بگیر که گناهانت را بخشیدم.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» و گرفتن حوائج:

* رسول اکرم(ص) فرمودند: حاجتمند، نماز عصرش را که خواند تا هنگام مغرب، زیر لب بگوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» (در حینِ انجامِ کارها هم می‌توان این ذکر را گفت)، آنگاه هنگام اذان به سجده رود و حاجت خود را بخواهد که محال است خداوند به برکت اسمِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» گِره از کارش باز نکند.

ذکر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» و گشایش کارها و بخت:

* چهل روز ختم این آیه، به این ترتیب که روز اول صد مرتبه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، روز دوم ۲۰۰ مرتبه، روز سوم ۳۰۰ مرتبه به همین ترتیب هر روز صد مرتبه اضافه می‌کنیم تا روز چهلم که چهار هزار مرتبه می‌شود. معمولاً به روز چهلم نمی‌رسد که حاجت‌روا می‌شویم ولی باید تا روز چهلم ادامه دهیم به شکرانه.

ذکر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» در معرفت:

* رسول اکرم(ص) فرمودند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» نورِ دلِ دوستان خداوند است تا وقتی زبانِ کسی می‌گوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، خداوند چراغ دل او را خاموش نمی‌کند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» آیه‌ی جانِ اهل معرفت است. اهل معرفتی که خداوند، قرآن، ائمه(ع)، امام زمان(عج) و… را شناختند، این ذکر برای آن‌ها همانند آینه‌ای در قلبشان است که در آن، عظمت خداوند را می‌بینند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، چراغِ سینه‌ی موحدان است. آن‌هایی که اهل «لا اله الا الله» هستند و می‌خواهند که سینه‌هایشان از تاریکی دور شود، به این آیه توسل بگیرند.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» آسایش رنجوران، مرهم خستگان، شفای درد بیماران و طبیب بیماردلان است.

برکت و «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»:

* پیامبر(ص) فرمودند: وقتی «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» نازل شد، ابر به سمت مشرق گریخت، باد آرام گرفت، دریا طوفانی شد، حیوانات گوش فرا دادند، شیطان‌ها از آسمان رانده شدند؛ و خداوند با ندای بلند فرمود: به عزت و جلالم سوگند، هر که بگوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، به هرچه بگوید، برایش در آن چیز، برکت قرار می‌دهم.

* فرمودند: خداوند سه هزار اسم دارد، هزار اسمش مخصوص فرشتگان است که کسی آن را به جز فرشتگان بلد نیست. هزار اسمش مخصوص انبیا است که حتی فرشتگان هم آن را بلد نیستند. یک اسمش مخزنِ مکنون است و جز خودش، کسی نمی‌داند. از نهصد و نود و نه اسم باقی مانده، سیصد اسم در تورات آمد، سیصد اسم در زبور آمد، سیصد اسم در انجیل آمد، نُه اسم در قرآن مجید آمد؛ اما خداوند برکت، نورانیت، عظمت، قدرت، قوت و انرژی تمامِ سه هزار اسمش را در سه اسم گذاشت: در «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» یعنی در «الله»، «رحمان»، «رحیم» قرار دارد و آن را بر زبان امت پیامبر(ص) جاری کرد؛ و هرکس یک بار «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» بگوید، خداوند تمام برکات آن سه هزار اسم را به او عطا می‌کند.

ژاپنی بود، سال‌های قبل، مسلمان شد. از او دلیل اسلام آوردنش را پرسیدند، او گفت: سال‌های قبل، آمریکا در هیروشیما بمب اتمی انداخت، همه کشته شدند، افراد زیادی از اقوام من هم مردند، من مأیوس و منزوی شدم، بارها دست به خودکشی زدم اما نجاتم دادند. تحقیق کردم که مسیحیان که ادعای مهربانی دارند، چگونه این بمب‌ها را بر سر مردم ریختند؟! به سراغ ادیان مختلف رفتم، دیدم هیچ کدام پاسخ مرا نمی‌دهند. با قرآن آشنا شدم، با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» در قرآن آشنا شدم، دیدم آنچه به دنبالش هستم، همین است؛ خداوند کتابی فرستاده که 114 سوره دارد و ابتدای هر سوره، از محبت، رحمت و بخشایش سخن گفته است، پس مسلمان شدم و عاشقِ این خدا!

از آن جوان مبلّغ در امریکا که مسلمان شده و تبلیغ دین اسلام می‌کند، پرسیدند: چه چیز در اسلام، تو را جذب کرد؟ گفت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ». دیدم در این دنیای پر از جنگ و گرسنگی و ظلم و ستم که هیچ محبتی وجود ندارد، کتابی وجود دارد که ابتدای تمام سوره‌هایش از محبت سخن گفته شده است. هر وقت احساس می‌کنم که به انتهای رحمت خداوند رسیده‌ام، یادم می‌آید که خداوند فرموده «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ»؛ رحمت من به وسعت همه‌ی هستی است، چگونه می‌توانی به انتهای آن برسی؟! پس، من هر وقت از بشریت و از سیاست‌ها و زندگی ناامید می‌شوم، یاد اربعین امام حسین(ع) و این محبت‌ها و عشق‌ها می‌افتم، پس امیدوار می‌شوم.

[1] آیات 3 و 4 سوره‌ی نجم