محورهای سخنرانی:
ادامهی بحث؛ دعا برای فرج، نشانهی ارادهی خداوند برای سالم ماندن عقاید فرد
ما در هر موقعیتی به دعا احتیاج داریم
ادامهی بحث؛ توسل، روح دعاست، مخصوصاً توسل به حضرت زهرا(س)
معرفت؛ شناخت جایگاه و رتبهی رسول الله(ص) و اهل بیت مطهر ایشان
پیامبر اکرم(ص) زیاد روضه ندارند؛ روضهی پیامبر(ص) را وقتی میخوانند، روضهی مظلومیت امام علی(ع)، روضهی حضرت زهرا(س)، روضهی امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع) را میخوانند. وقتی شما به یک منبری میگویید من روضهی پنج تن دارم، برای شما روضهی مظلومیت امام علی(ع)، روضهی حضرت زهرا(س) و روضهی دو سبط گرامی ایشان را میخواند.
روضه خواندن آدابی دارد. به شما میگویند اگر مشرف شدید به کربلا و میخواهید توسل به امام حسین(ع) بگیرید، سعی کنید زیر گنبد بروید و در آنجا دست ادب به سینه بزنید و دعا کنید و حاجت بگیرید.
اگر خواستید به حرم امام رضا(ع) بروید، به شما آدابی میدهند و میگویند اذن دخول بخوانید و بعد به بالا سر بروید و چهارزانو بنشینید و زانوی ادب بزنید و دعایی بخوانید و ذکر مصیبتی بخوانید و حوائج خود را بخواهید.
وقتی به مکه میروید، زیر ناودان طلا میروید و دو رکعت نماز میخوانید و بعد دست به دیوار کعبه میزنید و دعا میکنید و حاجت میخواهید.
به مدینه که رفتید، اگر توانستید بین منبر و روضهی رضوان و بین محراب پیامبر(ص) که باغی از باغهای بهشت است، نماز بخوانید، دعا بخوانید و عرض ادب کنید و حاجتتان را تقاضا کنید. اگر نتوانستید به آن سمت بروید، بروید پشت پنجرهی خانهی حضرت زهرا(س) و در آنجا که پیامبر(ص) چهل شب نماز شب خواندهاند، سجدهای کنید و در سجده حوائجتان را بخواهید و توسل به پیامبر(ص) بگیرید.
یا مثلاً اگر به مسجد جمکران رفتید، آدابش نماز امام زمان(عج) است. نماز را داخل مسجد، نزدیک محراب بخوانید و دعای «الهی عظم البلاء» را بخوانید و بعد حاجت بخواهید.
اما اگر خواستید از حضرت زهرا(س) حاجت بخواهید، حضرت زهرا(س) مسجد، حرمی، قبر یا ضریحی ندارند؛ چگونه باید به حضرت زهرا(س) متوسل شویم؟
در اینجا بزرگان میگویند که هر وقت اراده کردید حضرت زهرا(س) را زیارت کنید و به ایشان توسل بگیرید، چند نفر بشوید و دور همدیگر بنشینید و روضهی بین درب و دیوار ماندن را بخوانید و گریه کنید و اشک بریزید؛ چرا که حضرت زهرا(س) مکان خاصی ندارند که در آنجا به حضرت زهرا اشک بریزید.
از اول ماه محرم بیان شد که مجالس معنوی یک شکل مثلثیوار دارند که یک ضلعش، گریه بر مصائب اهلبیت(ع) است. در عالم معنویت، گریه، نمک اعمال است. نماز شب بیگریه، سجدهی بیگریه، دعای بیگریه، توبهی بیگریه، انس با خدا بدون گریه، دعای بیگریه، زیارت بیگریه همگی مانند غذای بدون نمک هستند. اگر غذا همهی مزهها را داشته باشد اما نمک نداشته باشد، دلچسب نمیشود. بنابراین اگر دل شب بلند شدید و نماز خواندید، در قنوت سعی کنید گریه کنید اگر نه در سجده سعی کنید و التماس کنید تا گریه کنید.
ضلع دوم، دعا کردن به درگاه الهی است؛ تقاضا هم برای دنیا و هم برای آخرت و مخصوصاً دعا برای فرج.
دیروز گفتیم که امام حسن عسکری(ع) فرمودهاند: ایمان شما ثابت نمیماند مگر خداوند توفیق دعا کردن برای امام زمان(عج) را به شما بدهد.
آیا نمازم قبول است؟ آیا عقیدهام قبول است؟ آیا مجلس نشینیام قبول است؟ و…؟ اگر بر سر زبان شما و در دلتان افتاد (یعنی انداختهاند) که برای امام زمان(عج) دعا کنید، مُهر تأیید بر اعمال شما زدهاند.
امام میفرمایند که به شما دعا برای امام زمان را تلقین میکنند. وقتی میگویید «اللّهم عجّل لولیک الفرج» این به شما تلقین شده است. یا وقتی که در قنوت نماز دعای فرج را میخوانید همین طور است.
امام رضا علیهالسلام عرضه میدارند: خدایا! ما را به دستان امام زمان، در طریق هدایت و شاهراه روشن و مسیر اعتدالِ سلوک قرار بده.
(مسیر هدایت و روشن کدام مسیر است؟ مسیر اعتدال است نه مسیر افراط و تفریط و نه مسیر غلو و تملق. افراط و تفریط در گناه بد است، در دینداری هم بد است. انسان موفق در مسیر اعتدال زندگی میکند یعنی همان صراط مستقیم که صراط سلوک به سمت خداوند است.)
و ما را برای اطاعت از او قوت ببخش. (آیا از امام زمان اطاعت کردن، قوت بدنی میخواهد؟ و نیاز به نیروی جسمانی داریم؟ این جا منظور قوت معنوی است. منظور از این قوت معنوی، معرفت امام زمان(عج) است که باید ایشان را بشناسیم؛ که اگر یک انسان مریض الاحوالی گفت من امام زمان هستم؛ که قبل از ظهور امام زمان صدها نفر در اقصی نقاط عالم این ادعا را میکنند، من بدانم چه باید بکنم. لااقل بدانیم که امام زمان با لباس ورزشی ظهور نمیکنند! باید علائم غیبت را بدانیم و بدانیم که محل ظهور امام کجا است و شعار ظهور امام چیست؟)
در پیروی از او ثابت قدم بمانیم و بر ما منت بگذار تا از او تبعیت کنیم. (تبعیت، توفیق میخواهد. منت از توفیق بالاتر است. خدایا بر من منت بگذار با همهی بدیهایم و با همهی جهالتهایم تا بتوانم از او تبعیت کنم.)
ما را از احزاب او قرار بده و از قیام کنندگان همراه او باشیم.
این، تعلیم دعا است از زبان امام رضا علیهالسلام.
انسان ممکن است به جایی برسد که دیگر به غذا نیاز نداشته باشد یا آب نیاز نداشته باشد و بدنش حتی دیگر دارو هم نپذیرد اما انسان هرگز به جایی نمیرسد که به دعا نیاز نداشته باشد. خوبترین انسانها برای خوب ماندنشان به دعا نیاز دارند و برای خوبتر شدنشان به دعا نیاز دارد. بچهای که در شکم مادرش است، نوزاد درون گهواره، دانشجو روز کنکور، جوانی که سرکار میرود، مریض، مجاهد فی سبیل الله و… همه به دعا نیاز دارند. وقتی از دنیا میرویم هم به دعا نیاز داریم و باید بگویند خدایا بیامرزدش. وقتی وارد قیامت میشویم هم به دعا نیاز داریم.
پیامبر(ص) میگفتند: «رَبِّ اُمَّتی»؛ بسیار این را میگفتند. حضرت زهرا(س) بسیار میگفتند: «رَبِّ شیعَتی».
هرگز نمیتوانیم از دعا جدا شویم و در هر موقعیتی به دعا نیاز داریم. یک زمان ما دعا میکنیم و یک زمان برای ما دعا میکنند. همهی ما دوست داریم که امام زمان(عج) برای ما دعا کنند. امام فرمودند: وقتی شما برای من دعا میکنید، آن لحظه من برای شما دعا میکنم. هر وقت دلت تنگ شد و احساس کردی به دعا نیاز داری، بگو: اللّهم عجّل لولیک الفرج.
عمرو بن حمق جوان بود. روزی پیامبر(ص) صحبت میکردند که متوجه شد لب مبارک رسول اکرم خشک شده است. عمرو بن حمق به پیامبر عرض کرد: یا رسول الله! برایتان آب بیاورم؟ رسول اکرم فرمودند: آری. دواندوان کاسهای آب برای پیامبر آورد و پیامبر(ص) نوشیدند و دعا کردند که انشاءالله هیچ وقت پیر نشوی. او حدود 85 سال زندگی کرد و قد رشید و صورتی بدون چروک و موی سیاه داشت و میخندید و میگفت من جوان 18 سالهام چرا که در 18 سالگی پیامبر دعا کرده است که پیر نشوم؛ و پیر هم نشد.
عمرو بن حمق در جنگ صفین در رکاب امام علی علیهالسلام، در بحبوحهی جنگ نزد امام آمد و گفت: علی جان! من کاری ندارم چرا این مردم با تو آمدهاند و کاری هم ندارم که دشمن با تو چه کار دارد، من با خودم کار دارم. دلایل همراهی من را بشنو:
(عبدالرحمن، عمر، عثمان، ابابکر و تمام سران ثروتمند خواستگاری کردند اما پیامبر دخترشان را به آنها ندادند.)
اگر فرمان بدهی به من که کوهها را جابهجا کنم، تا وقتی زنده هستم زحمت میکشم و «چرا» نمیگویم. اگر فرمان بدهی که آب دریا را با سطل بکشم، من شروع میکنم تا جایی که میتوانم و «چرا» نمیگویم. دوستانت را تا وقتی زندهام یاری میکنم و با دشمنانت تا زندهام دشمنی میکنم.
میخواست ادامه بدهد که امام علی(ع) فرمودند: دیگر نگو، خشنود شدم که مثل تو را دارم. (امام زمان چند نفر مثل اینها را دارد؟!) بعد امام دست بلند کردند و عرضه داشتند: خدایا! نور تقوا را به دلش بتابان (بعضی میگویند که بعد از این دعا، وقتی رد میشد گویی از سینهاش نور تابش میکرد) و او را به صراط مستقیم هدایت کن. (صراط مستقیم، امام علی(ع) است؛ یعنی او را علویتر کن.)
عقیدهاش درست است و در رکاب امام علی(ع) است اما باز هم امام(ع) دعا میکنند که به صراط مستقیم هدایت شود. این دعا، زنگ خطری است؛ یعنی میشود مانند عمرو بن حمق باشیم اما هنوز در خطر باشیم. امام زمانش برایش دعا میکند که نور تقوا در دلش باشد.
خیلیها در آخرین لحظات زندگی تغییر مسیر میدهند و از صراط مستقیم کج میشوند و به بیراهه میروند.
امام زمان(عج) محتاج دعای ما نیستند اما ما محتاج دعای امام هستیم. ما برای فرج دعا میکنیم که امام هم برای ایمان و تقوای ما دعا کنند.
دعا کردن را ملکهی نفس و روح خود کنید.
حدیث است که فرمودهاند دعای حین نماز (قنوت) و دعا در رکوع و در سجده و دعای بعد از نماز، بهترین تعقیبات نماز است.
بعد از نماز میخواهید تعقیباتی انجام دهید، دعا کنید. قشنگترین نماز آن است که بعد از نماز، دعای بیشتری بکنید.
امام محمد باقر(ع) فرمودند: دعای بعد از نماز واجب، بهتر و فضیلتش بیشتر از نماز نافله است.
امام محمد باقر(ع) فرمودند: به خدا قسم دعا در حین نماز فضیلتش بیشتر از تلاوت قرآن است.
امام محمد باقر(ع) نشسته بودند که مردی آمد و سؤال کرد که معنای آیهی «فَمَا اسْتَكَانُوا لِرَبِّهِمْ وَ مَا يَتَضَرَّعُونَ» چیست؟ امام فرمودند: تواضع و افتادگی و خضوع در مقابل خداوند است (در مقابل دستورات و حکم الهی افتادگی داشته باشید و «چرا» نگویید.) و آنچه که بلد هستید تضرع کنید. مرد پرسید تضرع یعنی چه؟ امام فرمودند: یعنی تا جایی که میتوانی دستهای خالی را بالا بیاور و دعا کن و از خداوند بخواه.
گاهی دعای یک حیوان، انسان را نجات میدهد.
به حضرت سلیمان(ع) گفتند: نماز باران بخوانیم، خشکسالی است. حضرت سلیمان(ع) گفتند فردا جمع شوید برای خواندن نماز. فردا روز همه جمع شدند، پیر و جوان آمده بودند که در میان راه حضرت سلیمان گفتند برگردیم؛ دعا اجابت شده است و باران میبارد. گفتند: ما که هنوز نماز باران نخواندهایم. حضرت فرمودند: مورچهای دست بالا کرده است و دعا کرده است که خدایا ما هم از مخلوقات تو هستیم، به خاطر گناه آدمیزاد به ما سخت نگیر. ملائکه آمین گفتند و باران خواهد آمد. به دستهای مورچهای که بالا رفته است نجات پیدا کردهاید.
روزی زن بدکارهای در زمان بنیاسرائیل از مسیری عبور میکرد که چشمش به سگ تشنهای افتاد و دید آب پایین است و سگ نمیتواند آب بخورد. زن دامنش را پاره کرد و طناب درست کرد و به بند کفشش بست و آب کشید و جلوی سگ گذاشت و سگ خورد و زوزهای کشید. زن گفت: خدایا! سگی را به سگی ببخش. ندا به پیامبر زمانه آمد که با او ازدواج کن. پیامبر گفت که این زن اینگونه است. ندا آمد که او را بخشیدم؛ به نگاه سگ تشنهای که سیرابش کرد.
دعا باید روح داشته باشد و بدون روح پذیرفته نمیشود؛ و روح دعا، توسل است. بزرگترین روحی که خداوند تبارک و تعالی در آن، طهارت را برای تمام عالمیان، برای آسمانها، زمینها، طبیعت، مؤمنین، مؤمنات، گنهکاران و… قرار داده است و اگر فقط اسمش را به زبان بیاوریم، به طهارت وارد میشویم، روح مقدس حضرت زهرا سلاماللهعلیها است.
حتی اگر کسی حضرت زهرا(س) را نشناسد، اسمش را به زبان بیاورد، به طهارت وارد میشود؛ و هر چه بیشتر حضرت زهرا(س) را بشناسد، به طهارت بیشتری وارد میشود.
بزرگترین روح برای اجابت دعا که اگر این روح دمیده شود دعا مرده نمیماند؛ و دعا به عرش میرود و امضا میشود، توسل به حضرت زهرا سلاماللهعلیها است (کسی که بعد از دعاهایش به حضرت زهرا(س) توسل بگیرد).
از عالیترین توسلات به حضرت زهرا(س):
میفرمایند هرگاه مشکلی داشتید، دو رکعت نماز قربة الی الله هدیه به حضرت زهرا سلاماللهعلیها بخوانید.
و بعد از نماز، رو به قبله سه مرتبه بگویید: «الله اکبر»
و با طمأنینه و تأنی، تسبیحات حضرت زهرا(س) را بگویید
سپس در سجده صد مرتبه بگویید «یا مَولاتی یا فاطِمَة اَغیثینی»،
بلند شوید و سمت راست گونهتان را بگذارید و صد مرتبه بگویید «یا مَولاتی یا فاطِمَة اَغیثینی».
دوباره به سجده بروید و صد مرتبه بگویید «یا مَولاتی یا فاطِمَة اَغیثینی».
برخیزید و سمت چپ گونهتان را بگذارید و صد مرتبه بگویید «یا مَولاتی یا فاطِمَة اَغیثینی».
به سجده بروید صد و ده مرتبه بگویید «یا مَولاتی یا فاطِمَة اَغیثینی».
سپس در سجده بسیار دعا کنید که پیامبر(ص) فرمودند: سرتان را بلند نکنید و بسیار دعا کنید. اول برای فرج امام زمان(عج) دعا کنید.
وقتی به خانم مالک میگفتند: «چند بار؟» ناراحت میشدند و میگفتند: اگر با دل میخوانید «یک بار»، اگر با زبان میخوانید «هزار بار»، آنقدر که دلتان حاضر شود.
حضرت زهرا(س) بانویی هستند که هر کس به ایشان متوسل میشود، نمیپرسند که تو چه کسی هستی.
گروهی از یهودیهای محلهی جلفا نزد علمای مشهد آمدند تا مسلمان شوند. علت را سؤال کردند. خانمی بلند شد و گفت: این جوان 18 ساله، پسر من است. این آقا همسر من است و تکتک فامیلهایشان را معرفی کرد و گفت: ما همگی آمدهایم که مسلمان شویم. از اصفهان به تهران میرفتیم که در راه تصادف کردیم و تنها اولادم دستش از مچ آویزان شد. به سرعت به تهران رفتیم و پیوند کردند اما عفونت کرد و سیاه شد و گفتند علاجی ندارد باید دست قطع شود.
شوهرم گفت ما ثروتمند هستیم در کجای دنیا ممکن است کاری کنند؟ گفتند لندن. برای لندن بلیت گرفتیم. نزد بهترین دکترها و به بهترین بیمارستان رفتیم. بعد از عکسبرداری ما را صدا کردند و گفتند دیر آمدهاید کار از کار گذشته است و اگر دست را قطع نکنید، عفونت تمام بدن را میگیرد و از دنیا میرود. قرار شد فردا صبح دست قطع شود.
گفت من شب به هتل آمدم و بسیار گریه کردم. یادم افتاد در محل جلفا خانمهای مسلمان میگفتند ما بانویی داریم که مهربان است و نامش «فاطمه» است و با یهودیها هم مهربان است، اگر کسی صدایش کند نمیپرسد که تو خوبی یا بدی و یا مسلمانی و یا کافر هستی؟ دستگیری و کمک میکند.
گفتم: بیبی جان! من شما را نمیشناسم. اگر بچهام حالش خوب شود، خودم و بچهام و شوهرم و فامیلم مسلمان میشویم. گریه کردم و بر اثر گریه خوابم برد. دیدم بیبی وارد شدند و سر من را بغل کردند و فرمودند گریه نکن من طاقت اشک غریب ندارم و تو غریب هستی. شفای بچهات را از خدا گرفتم اما چرا اینقدر راه آمدی و پیش پسرم امام رضا نرفتی تا زودتر کارت راه بیفتد؟ فردا صبح به ایران برگرد و به مشهد برو و بگو مادرت ما را فرستاده است.
از خواب بلند شدم، بلیت گرفتیم و برگشتیم و به مشهد رفتیم. به خدّام گفتم مریض دارم، پنجره فولاد را نشانم دادند. رفتم دیدم مرضها را به طناب میبندند. من هم طنابی گرفتم و بچهام را بستم و خودم هم منتظر نشستم. عصر شد و خبری نشده بود، باید پانسمان را عوض میکردم. در بیمارستان دکترها پرونده را دیدند و قبول نکردند. ناراحت شدم و خودم دست بچهام را باز کردم اما هیچ اثری نبود و دست سالمِ سالم بود و یک خط سبز افتاده بود.
شب به هتل آمدیم و خوابیدیم. پسرم نصفه شب گریه کرد و گفت: امام رضا(ع) به خوابم آمدند و فرمودند دستت خوب شد و یک خط سبز انداختم که یادت باشد که چطور آمدی و چطور برگشتی.
روح دعا، توسل است؛ و بدون توسل امکان ندارد که انسان به عالم معنا مرتبط شود.
ضلع سوم در مجالس اهل بیت(ع)، معرفت است.
40 سال است که منبر میروم و 40 سال است که در روزهای آخر صفر به این فکر میکنم که چه شد از پای منبر پیامبر(ص) یکی «اباذر» شد و دیگری «عمر» شد. مگر قرآن دو تا بود؟ مگر پیامبر(ص) دو گونه حرف میزدند؟ مگر عبادت شکلهای مختلف داشت؟ مگر هدایت پیامبر(ص) در مورد اباذر با مابقی فرق داشت؟ خیر؛ همان مسجد، همان کلام و همان دستور برای همه بود.
امام محمد باقر(ع) فرمودند: روز غدیر خم وقتی پیامبر(ص) دست علی(ع) را بالا بردند و او را جانشین خود معرفی کردند، ابلیس در میان لشکریانش فریادی کشید که تمام سپاهیان دریایی و خشکی دور او جمع شدند. از او پرسیدند چه شده است و چرا ناراحت هستی؟ ابلیس گفت این پیامبر با معرفی علی کاری کرد که اگر این کار سامان بگیرد و به پایان برسد، دیگر هیچ کس معصیت خدا نخواهد کرد. چنان علی و اولادش مردم را هدایت میکنند و به قرب خدا میرسانند و قرآن را عملی میکنند و دستورات خدا را نهادینه میکنند که دیگر احدی، خدا را معصیت نخواهد کرد. گفتند تو آدم را فریب دادی، چرا اینقدر میترسی؟
در این هنگام، در میان کسانی که دور غدیر نشسته بودند و دست پیامبر(ص) را میدیدند، اولی و دومی منافقانه به هم نگاه کردند و گفتند چه میگوید پیامبر؟ از این به بعد دیگر به دلخواه خودش حرف میزند و حرف خدا نیست! دلش خواسته است آیندهی دخترش را تضمین کند، شوهرش را حاکم معرفی کرد! دیگری گفت نمیبینی چشمانش چه طور دور سرش میگردد (نعوذبالله) چشمانش چو دیوانگان در چشمش میچرخد! به محض اینکه آن دو نفر، این جملات منافقانه را گفتند، ابلیس فریاد شادی کشید. دوستان ابلیس جمع شدند و سؤال کردند که چه شد؟
ابلیس گفت: من همان هستم که آدم را منحرف کردم منتهی آدم پیمان با خدا را شکست اما به خدا کافر نشد و توبه و انابه کرد اما اینها پیمان پیامبر را میشکنند و به خدا و پیامبرش کافر میشوند!
(گذشت تا مثل فردا که پیامبر(ص) از دنیا رفتند، اینها در سقیفه جمع شدند، نشستند و علی(ع) را کنار گذاشتند!
حضرت علی(ع) از قبر پیامبر(ص) بیرون آمدند. دویدند و به ایشان گفتند فلانی خلیفه شد. امام علی(ع) فرمودند: جنازهی پیامبر(ص) را بر زمین میگذاشتم و غسل نمیکردم و دفن نمیکردم و به جنگ میرفتم؟!)
به محض اینکه پیامبر(ص) دفن شدند، ابلیس تاج حکومت به سر گذاشت و برای خودش جایگاهی درست کرد و لشکریانش را جمع کرد و گفت: ای لشکریان من! تا زمان قیام مهدی موعود، خدا به واقع اطاعت نخواهد شد.
امام وقتی این را فرمودند، آیهی 20 سورهی سباء را خواندند: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» آیه میفرماید: به یقین ابلیس گمان خویش را به آنها القا کرد و آنها پیروی کردند و گمراه شدند؛ مگر مؤمنین.
از امام سؤال کردند که تأویل آیه برای چه کسانی است؟ امام فرمودند: تأویل برای اهل سقیفه است. ابلیس القا کرد و آنها بیان کردند و جامهی عمل پوشاندند.
الآن سؤال پیش میآید که ابلیس القا کرد آیا آنها باز هم مقصّر هستند؟ ابلیس به اباذر هم القا کرد اما چرا مؤثر واقع نشد؟ چرا که انسان، مختار است. آیه میگوید عدهای پیروی کردند و عدهای پیروی نکردند و جزو مؤمنین شدند.
امام علی(ع) گریه میکردند. علت را از امام سؤال کردند. امام فرمودند: یاد اباذر افتادم. خدا اباذر را رحمت کند، شب تاریک در نیمه شب در زمان عثمان، عثمان 4 کیسه در هر کیسه هزار سکه اشرفی طلا به مأمورینش داد که درب خانهی اباذر ببرند تا رأی اباذر را برایش بخرند. مأمورین به درب خانه رفتند و کیسهها را به اباذر دادند. اباذر نگاهی کرد و گفت دو توهین به من کردید! چطور فکر کردید که من علی فروش هستم؟ توهین دوم اینکه چقدر ارزان برای علی قیمت گذاشتهاید!
اباذر، مأمورین را بیرون کرد و درب را بست درحالی که اباذر و همسر و بچهاش سه شبانهروز بود که از گرسنگی لقمهای غذا نخورده بودند.
گمان نکنید که گرانی بوده است، خیر؛ بلکه گرسنگی بوده است. اینگونه شد که اباذر، اباذر شد.
رسول اکرم(ص) همه را جمع کردند و فرمودند: همه بیایند. همه آمدند. پیامبر(ص) نگاه کردند که همه باشند؛ بعد فرمودند: حضرت موسی(ع) از خداوند پرسید که خدایا! عبادت بندگان را با چه شرطی قبول میکنی؟
خداوند تبارک فرمودند: من نماز بندهای را (نماز سمبل عبادت است یعنی عبادت بندهای را) قبول میکنم که 1. در مقابل عظمت من فروتنی کند 2. قلبش پر از ترس من باشد و صبح خود را شب کند و شب را صبح کند و 3. اصرار به گناه نداشته باشد (گاهی ما برای گناه، برنامهریزی میکنیم!) و 4. حق اولیا و دوستان من را بشناسد. این 4 شرط، عبادت بنده را مقبول میکند.
حضرت موسی(ع) عرض کرد: منظور از دوستان شما ابراهیم خلیل(ع) است؟ یا حضرت اسحاق(ع) و حضرت یعقوب(ع) و… هستند؟
خداوند فرمود: آنها هستند اما منظورم آن کسی است که آدم و حوا و بهشت و جهنم را به خاطر او خلق کردم.
موسی(ع) از خداوند خواست که او را به او بشناساند. خداوند فرمود: اسم زمینیاش «محمد» است و اسم آسمانیاش «احمد» است. نامش را مشتق از نام «محمود»ِ خودم کردم.
موسی(ع) عرض کرد: خدایا! من را از امت او قرار بده. خداوند فرمود: اگر میخواهی از امت او باشی، باید مقام و مرتبهی او را بشناسی و مقام و مرتبهی اهلبیت او را هم بشناسی. مَثَل او و مثَل اهلبیتش در میان مخلوقاتم، مانند فردوس است در میان بهشت (زیباترین جای بهشت، فردوس است. میگویند دم درب فردوس هر کس میتواند شکل خود را خودش انتخاب کند) کسی که آنها را بشناسد و به آنها معرفت پیدا کند، در مقام جهل و نادانی به او علم و دانش میدهم. در دوران ظلمت و تاریکی، نور و روشنایی برایش قرار میدهم. اگر دعا کند به اجابت میرسانم و اگر صدایم کند جوابش را میدهم.
پیامبر(ص) با صدای بلند در نماز جمعه فرمودند: کسی که میخواهد مثل پیامبران زندگی کند و مانند شهید بمیرد و در بهشتی که خداوند درختانش را با رحمانیت خودش کاشته است مسکن کند، به ولایت علی(ع) تن دهد و ولایت علی(ع) و اولادش را بپذیرد و با دوستانش دوستی کند و با دشمنانش دشمنی کند؛ و اینها خاندان من هستند، هر کس مخالفتشان کند، خدایا! او را از شفاعت من محروم کن. همه «آمین» گفتند از جمله عمر و ابابکر.