محورهای سخنرانی:
توضیحاتی در باب روضهی پنج تن علیهمالسلام
ثمرات قرنها گریه بر ابیعبدالله الحسین(ع)
اثرات دعا کردن از لسان رسول اکرم(ص)
دعا کردن از قرآن خواندن افضل است
توسل به پیامبر(ص) قبل از خلقت، بعد از خلقت؛ و پس از رحلت ایشان.
وداعهای پیامبر(ص) در هنگام رحلت
پیامبر اکرم(ص) روضهی خاصی ندارند، وقتی تمام مقاتلی را که در مورد ایشان نوشته شده است را جمعبندی میکنید، از آن، روضهی حضرت زهرا(س) و امیرالمؤمنین(ع) و فرزندان برومند ایشان استخراج میشود.
شاید در مورد مظلومیت امام علی(ع) کمتر صحبت شود اما وقتیکه ماه رمضان فرا میرسد، روضهی مظلومیت ایشان بر منبرها گفته میشود، کاروانها وقتی به عتبات عالیات جهت زیارت میروند و به شهر نجف و حرم مقدس امام علی(ع) مشرف میشوند و زیارتنامه میخوانند، روضهی ایشان را میخوانند. به ما گفتهاند که در بزرگترین مسائلی که در زندگی به آن دچار میشوید، نذر روضهی ضربت خوردن ایشان را بکنید.
روضهی حضرت زهرا(س) زیاد خوانده میشود و در ایام فاطمیه و در مجالس حدیث کساء، ادب ایجاب میکند که از ایشان نام به میان بیاوریم. تنها دعایی که فیالمجلس برآورده میشود، دعای حدیث کساء است که در خود حدیث کساء آمده است که هر کجا این حدیث خوانده شود، کسی حاجتروا نشده از مجلس بیرون نمیرود؛ و باید به دنبال حدیث کساء، روضهی حضرت زهرا(س) خوانده شود.
روضهی امام حسین(ع) را هم همه بارها شنیدهایم؛ اما این میان امام حسن(ع) بسیار مظلوم هستند و آنقدر مظلوم اند که حتی برای ما شیعیان، گریه کردن برای ایشان، سخت است؛ و مجبور هستند که در روز روضهی ایشان، از کربلا نیز بخوانند تا اشکها از گونهها روان شود. زیرا امام حسین(ع) بار عام است و درب خانهی ایشان به روی همه باز است و حتی کافر، مشرک، زندیق، مسیحی، یهودی و زرتشتی هم به این بارگاه راه دارند و نوع وجود ایشان بهگونهای است که در عالم دلشِکَن است و دل ملک و فرشته و جماد و نبات و گیاه را هم میشکند. در حدیث آمده است که اگر در روز عاشورا زیر سنگ را بلند کنید، از آن خون جاری میشود و اگر برخی گیاهان را از ریشه بکنید در زیر آن خون جاری است؛ و البته باید اهل بصیرت بود تا این وقایع را دید و درک کرد.
اما در مورد روضهی امام حسن(ع) روایات متعدد داریم که وجود مقدس امام حسن(ع) باید به انسان نظر کنند تا بتوان بر ایشان اشک ریخت. تا امام حسن(ع) به چشمان شما نگاه نکنند، آب در چشم شما جمع نمیشود بنابراین اگر کسی توانست بهاندازهی بال مگس بر امام حسن(ع) اشک بریزد، بداند تأیید ایشان را گرفته است و محبت و علاقه و عشق و دو ماه عزاداری و سوگواری او را قبول دارند. اگر امروز میخواهید دو ماه عزاداری شما مهر تأیید بگیرد، توجه کنید که قلب شما نسبت به امام حسن(ع) چگونه است و آیا از چشمان شما برای امام حسن(ع) اشکی روان هست؟
در مورد مصیبت امام حسن(ع)، پیامبر اکرم(ص) درحالیکه امام حسن(ع) را در آغوش گرفتند و بوسیدند، فرمودند: حسن جان! به مصیبت تو ماهیان دریا هم گریه میکنند. چنان تو را شهید میکنند که ماهیان دریا در داخل دریا برای تو گریه میکنند و پرندگان آسمان برایت گریه میکنند و وحوش صحرا به یاد مصیبت تو اشک میریزند و گریه میکنند؛ و هر کس در مصیبت تو گریه کند، ضمانت دنیا و آخرت او با من است و روز قیامت من میایستم و داخل بهشت نمیشوم مگر گریه کنندگان حسنم را جلو بیندازم.
هر کس بر امام حسن(ع) اشک بریزد، ثواب گریه بر چهار معصوم را به او میدهند.
خدا را شاکر هستیم که امسال نیز لنگانلنگان با ماه محرم و صفر همراه شدیم و به روزهای پایانی ماه صفر رسیدیم و به روزهای عزاداری پیامبر اکرم(ص) و امام حسن(ع) رسیدیم و انشاءالله فردا همه با هم در مجلس عزاداری امام رئوف مینشینیم و اجر و مزد دو ماه عزاداری را از دست این بزرگوار دریافت میکنیم و ذخیرهی دنیا و آخرت قرار میدهیم.
در این دو ماه خدمت شما عزیزان عرض شد که یک ضلع از مثلثی که در مجالس معنوی باید رعایت شود، گریه است. اگر قبلاً از ما پرسش میشد که اینهمه اشک و ناله بعد از چهارده قرن بعد از واقعهی عاشورا به چه دلیل است، شاید نمیتوانستیم پاسخ دهیم؛ اما امروزه بهتر میتوانیم به این اِشکالتراشی آنان پاسخ دهیم و میتوانیم بگوییم که ما تازه متوجه شدهایم که مبارزات مخالفین علیه مجلس و اشک و عزاداری برای امامان به چه دلیل بوده است.
نتیجهی گریههای این قرنها به نام مجلس امام حسین(ع)، کاروانها و این خیل جمعیت در زیارت اربعین شده است؛ و نتیجهی آن، ایجاد اتحاد و وحدت و یکرنگی و صفا و صمیمیت و خانهیکی بودن و مالیکی بودن بین مردم عالم از ادیان و فرهنگهای مختلف و زبانها و عقاید مختلف شده است؛ و این جمع و گردهمایی که ماکت کوچکی از ظهور امام زمان(عج) است، نتیجهی گریه بر امام حسین(ع) است.
هیچگاه تصور نکنیم که ما خود، مجلس میگیریم و یا اشک میریزیم. مرحوم شیخ جعفر مجتهدی میفرماید: نگویید که من روضه برقرار کردم، خرج دادم، بلکه خودِ آن بزرگواران هستند که خانهی ما را انتخاب میکنند تا یک روز روضه در آن برقرار شود و ما را برای کنیزی و خدمتگزاری انتخاب میکنند؛ و چه افتخاری از این بالاتر که امام حسین(ع) خانهی من را انتخاب کنند؟
از آداب مجلسداری این است که صاحبخانه نباید بنشیند بلکه باید در جلوی درب بایستد، کفشها را مرتب کند و دستهای خود را به سینه بگذارد زیرا ائمه(ع) او را انتخاب کردهاند تا کنیز ایشان باشد و افتخار کند که روضهی این بزرگواران در خانهی او برقرار میشود.
اگر دو ماه محرم و صفر گذشت و عدهای نه با کلام و نه با قلم و نه با قدم و نه با اشک و آه و سوز و نه حتی با یک ریال هزینه، نتوانستند برای ائمه(ع) کاری کنند، باید خود را زیر سؤال ببرند که به چه دلیل این بزرگواران آنان را انتخاب نکردند و اجازه ندادند که حتی ده دقیقه در روضههای این بزرگواران بنشینند؟
حال تأثیر قرنها گریه و عزاداری و مجلسداری برای امام حسین(ع) در واقعهی زیارت اربعین خود را نشان میدهد. اگر بیست میلیون انسان در یک روز در هر شهری گرد هم بیایند، قطعاً قحطی پیش میآید؛ اما یک زمانی امام صادق(ع) فرمودند: زمانی میآید که خداوند زمین کربلا را وسعت میدهد. اگر این جمعیت در غیر از روز اربعین جمع شوند، گرسنگی و تشنگی و هر اتفاق دیگر ممکن است رخ دهد اما در روز اربعین این اتفاق در کربلا رخ نمیدهد و گرسنه و تشنه نمیمانند و حتی با پاهای برهنه که به سمت کربلا حرکت میکنند هیچ اتفاقی برای آنان رخ نمیدهد. دشمن هم این ماجرا را میدانست و به همین خاطر سالها تلاش کرد که این گریهها را کمرنگ کند.
بعد از گریه کردن، ضلع دوم این مثلث، دعا کردن است.
* رسول اکرم(ص) فرمودند: دعا پنج اثر عجیب در زندگی شما دارد: دعا لذیذترین و خوشمزهترین لقمهای است که خداوند متعال برای بندهاش آماده کرده است.
دعا از قرآن و سورهی حمد و توحید خوشمزهتر است به همین جهت خداوند متعال شما را به مکه دعوت میکند و میفرماید که دور خانهی کعبه دعا کنید و با این لقمه از شما پذیرایی میکند، شما را به مدینه و کربلا دعوت میکند و یا نیمهی شب به نماز شب دعوت میکند و با این لقمهی لذیذ از شما پذیرایی میکند؛ و هر کجا خداوند از شما وعده بگیرد، با این لقمه از شما پذیرایی میکند. آنهایی که مزهی دعا را نچشیدهاند و خوشمزگی و لذت آن را احساس نکردهاند، یا انس با دعا ندارند و طعم آن را نچشیدهاند و یا خداوند متعال از آنها روی برگردانده است. خداوند لقمهای فراهم کرده است که به ذائقهی سالم تمام انسانها میسازد مگر ذائقهای که ناسالم باشد و خداوند از او روی برگردانده باشد.
رسول اکرم(ص) فرمودند: کسانی که مزهی دعا را نچشیدهاند و از دعا لذت نمیبرند، خداوند آنها را معذب به عذاب کرده است و خود متوجه این موضوع نیستند.
حضرت موسی(ع) به کوه طور برای مناجات میرفت. شخصی به او گفت: به خدا بگو چرا عذاب را نازل نمیکنی؟ من همهی کارهای بد و همهی کارهایی که تو نمیپسندی انجام دادهام اما چرا بر من عذاب نازل نمیکنی؟
موسی(ع) وقتی از مناجات برگشت، به آن مرد گفت: خدا به تو پیام داد: ای بیچارهی بینوا! من سختترین عذاب را بر تو نازل کردهام؛ و آن، اینکه تو مزهی عبادت و دعای من را نمیچشی و از رابطه با من لذت نمیبری و این بزرگترین عذاب است.
* پیامبر اکرم(ص) در ادامهی حدیث میفرمایند: دومین اثر دعا این است که انسان از همه قطع امید میکند و به خداوند متعال اتکا میکند.
گاهی خداوند تمام امکانات ما را بیاثر میکند و اگر دنیا را بکار ببری، همه بیاثر است و آن چیزی که اثر دارد دعا است؛ که همهچیز دیگر را بیاثر میکند تا تو را به انقطاع برساند؛ و بنده تا به انقطاع نرسد، به خداوند متعال نمیرسد. آن کسانی که اهل دعا هستند شاید از همهچیز قطع امید کنند اما مأیوس و ناامید نمیشوند. طبیب شاید او را جواب کند اما مطمئن است که خداوند متعال او را جواب نکرده است.
به نزد مرحوم آقای نخودکی آمدند و گفتند: کودکی در رودخانه افتاده است و آب آن را با خود برده است. حدود سه ساعت قبل، آب کودک را با خود برده بود. سه ساعت بعد کودک را از زیر کانال بیرون آوردند درحالیکه کودک خفه شد بود و مادر فریادی کشید و گفت: شیخ! آبرو نزد خداوند داری یا خیر؟ شیخ جلو آمد و انگشت سبابه را روی پیشانی کودک نهاد و دعایی را خواند و انگشت را به سمت شکم کشید. کودک نفس کشید و آبها را از دهان خارج کرد و مادر او را با خود برد.
شیخ حر عاملی که کتاب وسایل الشیعه را به رشتهی تحریر درآورده است و اکنون در مشهد مقدس دفن است، در یازدهسالگی از دنیا رفت و دست و پای او را بستند و آب را گرم کردند و کفن آماده کردند اما با یک «یا حسین» که روح او کشید، مجدد به دنیا بازگشت و سالها زندگی کرد.
پس تا وقتیکه زبانی برای دعا کردن داریم، از هم قطع امید میکنیم اما مأیوس و ناامید نمیشویم و همین امیدواری، کارها را به سرانجام میرساند. امروزه علم روانشناسی میگوید که تا امید هست، مشکل حل میشود؛ و خداوند نیز میفرماید که تا دعا هست، امید به حل مشکل نیز وجود دارد.
* پیامبر اکرم(ص) ادامه دادند: دعا، اندوه و نگرانی و ترس و حقد را برطرف میکند.
اگر به گونهای هستید که از موفقیت دیگران ناراحت میشوید، برای موفقیت خودتان دعا کنید و با این دعا، عُقدهی دلتان را باز کنید و نگرانی و اضطراب را از بین ببرید.
رسول اکرم(ص) فرمودند: تا وقتی دعا بر سر زبان شما هست، اخم به چهرههایتان بیمعنا است. چه چیزی باعث شده که شما ناراحت و اندوهگین و اخمآلود باشید که خداوند متعال و دعا به درگاه ایشان توان حل آن را ندارد؟ انسانی که اخم دارد و یأس و ناامیدی به او راه دارد یعنی از خداوند بریده است.
* پیامبر اکرم(ص) ادامه دادند: دعا باعث میشود که نارساییها و کمبودهای وجود انسان جبران شود.
اگر کسی حس میکند که بخیل یا حسود یا ترسو یا مذبذب و یا ریاکار و یا شکّاک است و یقین و باور ندارد، بداند که دعا جبرانکنندهی نارساییهای وجود انسان است و انسان را کامل میکند و نقصها را از بین میبرد.
* پیامبر اکرم(ص) ادامه دادند: دعا موجب شرح صدر در مقابل مشکلات و گرفتاریها و تحمل بلایا و آزمایشها میشود.
خداوند در ابتدای سورهی عنکبوت فرموده است که بهمحض اینکه بگویید که مسلمان هستید، من شما را آزمایشها میکنم. خداوند در سورهی بقره فرموده است: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ»؛ قطعاً ما شما را به چیزى از ترس و گرسنگى و کاهش اموال و نفوس و فرزندان میآزماییم و تو ـ اى پیامبر ـ به صابران نوید ده. «صبر» از «دعا» به درگاه خداوند به دست میآید.
* پیامبر اکرم(ص) ادامه دادند: دعا باعث میشود که انسان، گمشدهاش را بیابد.
گمشدهی ذهن بشر در طول تاریخ بشریت تا زمانی که به نزد خداوند برگردیم، وجود خداوند متعال است؛ اینکه خداوند متعال در کجا قرار دارد. عدهای در پاسخ به این سؤال، وجود خداوند را منکر میشوند و عدهای که معتقد هستند که خدایی وجود دارد، به دنبال پاسخ این سؤال میروند. خداوند در قران نمیفرماید که نماز بخوان یا روزه بگیر و من در نماز و روزهی تو هستم بلکه میفرماید: «وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي»؛ یعنی در دعا خداوند متعال را مییابیم. لازم نیست که این نیاز خود را بلند فریاد بزنیم بلکه همینکه در دلمان نیاز را مطرح کردیم، خداوند متعال آن را میشنود.
حضرت موسی(ع) عرض کرد: خداوندا! تو از من دوری که برای صدا کردنت فریاد بزنم یا نزدیک هستی که من نجوا کنم؟ خداوند متعال فرمود: موسی! من نه دور هستم که فریاد بزنی و نه نزدیک هستم که نجوا کنی بلکه تو فقط نیت کن.
خداوند میفرماید که فقط کافی است که مرا صدا بزنید تا شما را اجابت کنم.
نزد امام صادق(ع) آمد و عرضه داشت: یابن رسولالله! دو نفر با هم نیت نماز کردهاند و با هم سلام نماز را دادهاند، یکی از آن دو، در نماز بیشتر قرآن تلاوت کرد و دیگری بیشتر دعا خواند، کدام افضل است؟
امام فرمودند: هر دو افضل است. مرد سؤال کرد: کدام افضل است؟ امام فرمودند: آن کسی که در نمازش دعا خواند، افضل است و سه مرتبه فرمودند: والله آن کسی که دعا میکند نمازش افضل است! سپس امام آیهی 60 سورهی غافر را تلاوت کردند که پروردگارتان فرمود مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم در حقيقت كسانى كه از پرستش من كبر میورزند بهزودی خوار در دوزخ درمیآیند
چرا با وجود اینکه قرآن تا این اندازه عظمت دارد و آخرین کتاب ما است، دعا کردن از قرآن خواندن افضل است؟
دعا، التماس کردن به درگاه خداوند است. دستت را بالا میآوری و میگویی: خدایا! با همهی غنایم، به درگاه تو گدا هستم. وقتی دست، خالی بالا میآید باید گردن هم کج شود. دعا، خواهش و تمنا از درگاه خداوند و ناله و تضرع به درگاه خداوند است. مردی مانند علی ابن ابیطالب(ع) که کائنات بر سر انگشت او میچرخد، در نخلستانهای کوفه ناله میزند: «اَنْتَ الْعالِمُ وَ اَنَا الْجاهِل، وَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَ اَنَا الْفَقير»، خدایا! همه چیز به دست تو است و من قدرتی ندارم. اهمیت دعا اینجاست که انسان را از اسب غرور و تکبر به زیر میکشد.
در قرآن سه آیه داریم که بسیار عجیب هستند:
در یکی از آیات آمده است: خداوند در قیامت، موی سر انسان را میگیرد و میفرماید: به بالا نگاه کن! آیا آسمان پهناور را میبینی؟ چقدر گردنت را بالا میآوری و گردنفرازی میکنی؟ آیا میتوانی گردنت را به آسمان برسانی؟! تو در مقابل این عظمت چه هستی؟!
در سورهی بنیاسرائیل میفرماید: گاهی خداوند، به پسِ گردن آنها میزند و میفرماید: چرا اینقدر با تکبر پا روی زمین میگذاری و اینهمه غرور داری؟! هر چقدر پایت را با غرور بر زمین بزنی، نمیتوانی زمین را بشکافی؛ زمین را میشکافند و تو را درون آن قرار میدهند؛ زمین، تو را میبلعد و تو را در خودش استحاله میکند، تو نمیتوانی زمین را از بین ببری.
گاهی اوقات به او پسگردنی میزند و میفرماید: پایینتر را ببین؛ آیا نطفهی نجسی نبودی که من تو را در جای محکمی قرار دادم؟ تو یک قطره آب بدبو نبودی که از مَمَرّ بول دو آدم خارج شد؟ حال میگویی خدا کیست؟! قرآن چیست؟! نماز برای چه؟!
بنابراین دعا، خودشکنی میکند.
ما قرآن را میخوانیم و عبور میکنیم!
جوانی نزد علامه طباطبایی آمد و عرض کرد: آقا! در دو کلمه به من بگویید که اسلام یعنی چه؟ آقا فرمودند: دو کلمه هم زیاد است، من در یک کلمه میگویم؛ اسلام یعنی «بسمالله الرحمن الرحیم».
تمامِ اسلام یعنی رحیمیت و رحمانیتِ عام. آن مسلمانی که اسلامش حقیقی است، به تمام موجودات دنیا، رحیمیت و مهربانی دارد، او حتی برای اشیا هم مهربانی و دلسوزی دارد چه برسد به انسانها! پیامبر(ص) رحمةللعالمین و تجلی «بسمالله الرحمن الرحیم» است.
تجلی «بسمالله الرحمن الرحیم» در حضرت علی(ع) هم هست؛ ایشان میفرماید: به خداوند سوگند، به این سن رسیدهام اما هرگز پای خود را روی یک گیاه سبز نگذاشتهام که جان او را بگیرم و له شود.
سپس جوان از علامه طباطبایی پرسید: اخلاق را در دو جمله بگویید. فرمود: غایتِ اخلاق این است که هرچه برای خودت میپسندی، برای همه بپسندی و هرچه برای خودت نمیپسندی، برای هیچ کس نپسندی.
پرسید: جناب علامه! مراقبت را در یک کلمه بگویید. فرمود: اسلام، دین قانون نیست، وقتی در جامعهی اسلامی پلیس زیاد میشود یعنی اسلام، کمرنگ شده است. اسلام، دینِ اخلاق است و دین قانون نیست. خداوند در قرآن، پلیسِ اسلام را معرفی کرده است و فرموده: «أَلَمْ یَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى»؛ آیا نمیبینی که خداوند تو را نگاه میکند؟! (وقتی گناه و بدی میکنی، او تو را نگاه میکند.)
ادامهی حدیث امام سجاد(ع): مسلمان، تقلا میکند که به لقاء خداوند برسد. راه، طولانی است (انسانهای بسیاری در این راه آمدند اما خسته یا پشیمان شدند. انسانهای بسیاری در این راه آمدند اما در مقام و مال استحاله شدند و مقصد خود را فراموش کردند؛ پس چه کنیم؟ آقا در این حدیث فرمودهاند) یک راه میانبر است (که میتوانی راه هفتادساله را کوتاه کنی، راهی که هیچ وقت بسته نمیشود و دائم باز است، راهی که نزدیک است، قدم برداری، میرسی و آن راه این است: ) «وَ لا يُنْجِي مِنْ سَخَطِكَ إِلا التَّضَرُّعُ إِلَيْكَ»؛ خدایا! هیچ نجاتدهندهای از عذاب تو و قهر تو وجود ندارد، مگر تضرع به درگاه تو؛ یعنی دعا کردن. (این راه به روی تمام بندگان خداوند باز است و هیچگاه بسته نمیشود.)
رسول اکرم(ص) فرمودند: سلیمان هم که باشی، باز به دعا نیازمند هستی. او چهل همسر داشت، نزد خود گفت: از هر زنی یک پسر به دنیا میآورم تا بعد از من، چهل پسرم حکومت کنند؛ اما چهل زن او همگی نازا شدند! زن دیگری گرفت، بچهای به دنیا آورد که نیمی از آن، انسان و نیمی دیگر لختهای گوشت بود! از خداوند پرسید: خدایا! چرا اینگونه شد؟! خداوند فرمود: برای اینکه تو فکر کردی، این تو هستی که فرزند به وجود میآوری! (دچار غرور شدی).
اجنه، دیوها، وحوش و… همه گوشبهفرمان سلیمان(ع) بودند. او کلیددار بیتالمقدس بود. روزی، کلید را انداخت اما در باز نشد. از دیوها، اجنه و کلیدسازها مدد گرفت اما باز نشد. نشست به گریه کردن که حتماً خداوند نمیخواهد من وارد بیتالمقدس شوم. پیرمردی آمد که دوستِ داوود نبی(ع) بود، به عصایش تکیه زد و از سلیمان(ع)، دلیل گریهاش را پرسید. او گفت: در باز نمیشود. پرسید: آیا در که باز نشد، از دیوها مدد گرفتی؟ گفت: بله ولی باز نشد. پرسید: از اجنه مدد گرفتی؟ گفت: بله ولی باز نشد. پرسید: از کلیدسازها مدد گرفتی؟ گفت: بله ولی باز نشد. پرسید: پس چرا از آن دعایی که خداوند به پدرت، داوود نبی(ع)، آموخته بود، مدد نگرفتی؟! سلیمان(ع) پرسید: آن جملات کداماند؟ او گفت: دستت را بالا بیاور و بگو:
«اللَّهُمَّ بِنُورِكَ اهْتَدَيْتُ، وَ بِفَضْلِكَ اسْتَغْنَيْتُ، وَ بِكَ أَصْبَحْتُ وَ أَمْسَيْتُ، ذُنُوبِي بَيْنَ يَدَيْكَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ یا حَنّانُ یا مَنّان»؛ خدایا! من با نور تو هدایت شدم؛ و به فضل تو، بینیاز شدم؛ و با تو صبح و شب را میگذرانم. گناهانم به درگاه تو، در کف دستانم است؛ به درگاهت استغفار میجویم و توبه میکنم.
سپس پیرمرد گفت: حال، بلند شو و کلید را در قفل بینداز. در باز شد. سلیمان(ع) پرسید: چرا اینگونه شد؟! او پاسخ داد: خداوند میخواست به تو بفهماند سلیمان هم که باشی، به دعا کردن به درگاه خداوند احتیاج داری.
خواندن این دعا هنگام صبح و مغرب، هزار گناه کبیره را از بین میبرد (ایمانی به تو میدهد که اگر هزار گناه کبیره پیش آید، تو آن را انجام نخواهی داد).
دعا، مُخّ قرآن است؛ و توسل، مُخ و روح دعا است. امروز متعلق به پیامبر(ص) است و توسل به ایشان برای آمرزش گناهان است (برای هر کاری میتوان به ایشان متوسل شد اما اساسِ توسل به ایشان، برای آمرزش گناهان است). خداوند در سورهی نسا فرموده است: ای پیامبر! گنهکاران اگر نزد تو بیایند و به تو توسل بجویند و تو برای آنها طلب مغفرت کنی، من آنها را میبخشم.
از طرف دیگر امروز متعلق به امام حسن مجتبی(ع)، کریم اهلبیت(ع) است. توسل به کریم، ما را با اخلاق میکند. روز قیامت حرف اول را اخلاق میزند؛ اگر واجبات را با اخلاق همراه کنیم؛ و هیچ مستحب دیگری هم انجام ندهیم، به بهشت میرویم. در رأس اخلاق، کَرَم است و استادِ کرم، امام حسن مجتبی(ع) هستند. توسل به امام حسن(ع) برای آخرت است، اینکه چنان شویم که وقتی به آخرت وارد میشویم، به اخلاق وارد شویم و کریمه باشیم.
توسل به امام رضا(ع) برای طیّ طریق آسمان است. همهی ما مسافر الی الله هستیم و هر کس میخواهد تا خودِ خدا برسد، باید دستش به دامن علی ابن موسیالرضا(ع) باشد (به مشهد برود، در حرمش سجده و التماس کند. با ایشان انس بگیرد و…)
چهل روز، روزی 110 مرتبه صلوات خاصهی امام رضا(ع) زندگی را زیر و زبر میکند. صلوات خاصه این است:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى، الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِ، وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهید صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ».
امروز به پیامبر(ص) توسل میگیریم، اهل سنت هم اهل توسل به پیامبر(ص) هستند، فقط وهابیها هستند که میگویند نباید توسل گرفت!
خداوند آدمِ ابوالبشر را آفرید و از روح خود در آدم(ع) دمید. آدم(ع) وقتی ترکِ اولی کرد، خداوند به او فرمان داد که به زمین برو، آدم(ع) به خداوند عرض کرد: تو را قسم میدهم بهحق محمد(ص)، مرا ببخش. ندا آمد: ای آدم! من او را هنوز خلق نکردهام! تو از کجا او را میشناسی؟! آدم(ع) عرض کرد: بار الها! وقتی مرا خلق کردی و از روح خود در من دمیدی، من زنده شدم و چشمم را باز کردم و به بالا نگاه کردم، دیدم نام او را بر ساق عرش نوشتهای، پس یقین کردم نزد تو آبرومند است و از هر آبرومندی، نزد تو آبرومندیاش بیشتر است؛ و یقین کردم نزد تو عزیز است و از هر عزیزی نزد تو عزتش بیشتر است. ندا آمد: راست میگویی، هر که مرا به او بخواند، میآمرزمش.
بنابراین اولین توسل به پیامبر(ص) برای آمرزش گناه بوده است.
این توسل، بسیار زیاد است. خانمی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: این کیسهی نقره را آوردهام تا شما آن را انفاق کنید. حضرت فرمودند: علی جان! این کیسهی طلا را از او بگیر. زن عرض کرد: نقره است. پیامبر(ص) فرمود: طلاست. عرض کرد: این وسایل برای من است و من میدانم که آنها نقره هستند. پیامبر(ص) فرمودند: علی جان! کیسه را باز کن و محتویاتش را بر زمین بریز. ایشان کیسه را باز کردند و بر زمین ریختند و دیدند که طلا است. زن تعجب کرد. حضرت فرمودند: وقتی بر زبان من آمد که طلاست، نقرهی تو تبدیل به طلا شد!
چه میشود که حضرت به مسِ وجودِ ما نگاه کنند و بگویند: طلا؟!
نابینایی نزد رسولالله(ص) آمد و عرض کرد: یا رسولالله(ص)! دعا کنید تا خداوند چشمان مرا بینا کند. حضرت فرمودند: من دعا میکنم اما اگر نابینا بمانی، برایت بهتر است. او عرض کرد: من میخواهم بینا شوم. پیامبر(ص) فرمودند: پس به خانهات برو، وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان، سپس حاجتت را نیت کن و دستانت را بالا بیاور و بگو:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ، يَا مُحَمَّد، إِنِّي تَوَجَّهْتُ بِكَ إِلَى رَبِّي فِي حَاجَتِي لِتَقْضِىَ لِي، اللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِي». ابن عباس میگوید: به جان پیامبر(ص) سوگند، او رفت و مدت کمی بعد، با چشم بینا بازگشت.
هزاران کلمه و دعای زیبا از پیامبر(ص) باقی مانده که در اینجا مجالی برای بازگو کردن آنها نیست.
– توسل به قبر ایشان: قبر ایشان از هنگام دفن ایشان، محل شفاعت بود. راوی میگوید کنار قبر پیامبر(ص) نشسته بودم که نابینایی آمد، ایشان را قسم داد و شفا خواست، دعایی (همین دعای ذکر شده در بالا را) خواند و رفت. من چشمانم را بستم و چرتم برد، پیامبر(ص) به خوابم آمدند و فرمودند: بهسرعت به دنبالش برو و به او بگو پیامبر(ص) فرموده که از اینجا ناامید نمیروی، تو امشب ستارهها را در آسمان خواهی دید.
زیارت ایشان باب شفاعت است.
– ذکر استغفار: جان پیامبر(ص) به حلقومشان رسیده بود و اذن به عزرائیل برای جان دادن نمیدادند تا جبرئیل آنقدر به آسمان رفت و پایین آمد تا خداوند قسم خورد که تا زمانی که استغفار بین امت تو هست، من آنها را به جهنم نمیفرستم.
– توسل به قرآن: قرآن خواندن آداب دارد. بزرگان ما از جمله خانم مالک(ره) فرمودهاند: سورهی صافات و یس را با هم بخوانید. سورهی واقعه و الرحمن را باهم بخوانید.
اگر کسی بیمار است یا مریض بدحال است، سورهی یس را بخواند، هر بار که به کلمهی «مُبین» رسید، نیت شفا کند و به او بدمد. اگر بیمار عمری به دنیا نداشته باشد، بهزودی مورد رحمت قرار میگیرد و از دنیا میرود و اگر عمرش به دنیا باشد، شفا پیدا میکند. (کلمهی «مبین» در این سوره 7 بار آمده است).
آیهی آیهی قرآن، وسیلهی نجات است؛ چه در معنا و چه در زندگی معمول و عادی ما.
– توسل به ذکر صلوات: پیامبر(ص) فرمودند: اگر کسی یک بار با خلوص نیت بر منِ پیامبر صلوات بدهد، روز قیامت خداوند بر سرش، نوری؛ بر چپش، نوری؛ بر راستش، نوری؛ پیش رویش، نوری؛ زیر پایش، نوری قرار میدهد تا از پل صراط با این انوار عبور کند؛ صلوات بر من، نورِ عبور از پل صراط شماست؛ وقتی خداوند در قیامت، آن نور را به کسی داد، او را معذّب به عذاب نمیکند و او داخل جهنم نمیافتد.
ظاهرِ صلوات بر رسولالله(ص) هم، نور است. گفت: شب تاریک به قبرستان تخت فولاد رفتم. دیدم از گوشهای، مدام، نور بالا میرود. نزدیک رفتم و دیدم پیری، در گوشهای نشسته و ختم صلوات برداشته است، هر بار که صلوات میفرستد، نور از دهانش بالا میرود.
پیامبر(ص) فرمودند: هرگاه در سختیها و شداید و یا در وسوسهی نفسانی قرار گرفتی و میخواهی که ملائکه به کمک تو بیایند، بلافاصله بگو:
«لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ اَلْعَلِيِّ اَلْعَظِيمِ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرین».
(ما دو ملک و دو شیطان در کنار خود داریم) فرمود: آن دو شیطان به ابلیس خبر میدهند که تو این ذکر را گفتی، پس شیطان خودش به جنگت میآید. فرمود تو دوباره بگو که خداوند، فرشتگان را به کمک تو میفرستد و تو غالب میشوی. آنگاه تو سه باره بگو که خداوند، شیطان را به زنجیر میکشد بهطوریکه ناله میکند: خدایا،! تو تا وقت معلوم به من مهلت داده بودی؛ پس خداوند او را آزاد میکند تا وقت معلوم؛ تا این ذکر بر زبان توست، شیطان دیگر بر تو غلبه نمیکند.
امروز روز وداع پیامبر(ص) است و روزِ یتیمی جهان اسلام. اسلام، دین اخلاق است. از عالیترین آداب اخلاقی آن، سلام کردن هنگام دیدار یکدیگر است (که باید جواب سلام را درست و شمرده و با یک کلمه اضافهتر داد)؛ و اسلام بسیار بر وداع و خداحافظی تأکید دارد.
هرکس از پیامبر(ص) خداحافظی میکرد، پیامبر(ص) این دعا را بدرقهی راه او میکردند:
«رَحِمُکُمُ اللَّه وَ زَوَّدَکُمُ التَّقَوي وَ وَجَّهْکُمْ إِلَي کُلِّ خَيْر وَ قَضا لَکُمْ کُلَّ حَاجَة وَ سَلَّمَ لَکُمْ دينُکُم وَ دُنياکُم وَ رُدَّکُمْ سَالِمِينَ إِلَي سَالِمِينْ»؛ خداوند تو را رحمت کند، و خداوند تو را موفق به تقوا بدارد، و تمام خیرات پیش رویت باشد، و خداوند تمام حاجتهایت را روا کند، و خداوند دین و دنیایت را برایت سالم بدارد، و تو را سالم نزد خانوادهی سالمت بازگرداند.
هر صبح، هنگام بیرون رفتن خانوادهات از خانه، حتماً این دعا را پشت سر آنها بخوان و آنها را با این دعا بدرقه کن.
امروز خودِ پیامبر(ص) چند وداع دارند:
دو نفر؛ علی(ع) و فضل، زیر بغل ایشان را گرفتند و ایشان را به سمت مسجد آوردند. فرمود: بلال! اذان بگو. اذان بیوقت که میگفتند، همه میفهمیدند که اتفاقی افتاده است، پس به مسجد میآمدند. منبرِ ایشان پلههای زیادی داشت و ایشان همیشه بر بالاترین پله مینشستند تا همهی مردم، راحت ایشان را ببینند. پیامبر(ص) از پلهی اول بالا رفتند اما دیگر نتوانستند پلهی دوم را بالا بروند.
تب ایشان شدید بود، دستمالی بر سر ایشان بسته بودند و ایشان بسیار عرق کرده بودند. همهی مردم این حال پیامبر(ص) را که دیدند، با صدای بلند گریه کردند زیرا هرگز فکر نمیکردند که پیامبرشان را به این حال ببینند.
حضرت، قدری آرام گرفتند، سپس حمد و ثنای خداوند را گفتند و رو کردند به جمعیت و فرمودند: ای مردم! من چگونه پیامبری برای شما بودم؟ همه گفتند: صابرترین پیامبر بودید، ما را بیستوسه سال تحمل کردید؛ اگر ما را نهی کردید، سخنِ خداوند بود؛ و اگر امر کردید، سخن خداوند بود. سپس پیامبر(ص) فرمودند: به خداوند سوگند! به شما امر کردم اما ابتدا خودم انجام دادم؛ اگر نهی کردم، ابتدا خودم آن کار را انجام ندادم؛ اگر گرسنه ماندید، من گرسنهتر بودم، به شکمم سنگ بستم؛ اگر شما ریاضت کشیدید، من بیشتر کشیدم؛ اگر جنگ کردید، من همراه با شما بودم؛ اگر مجروح شدید، با شما بودم؛ اگر غمگین شدید، با شما غمگین بودم؛ لحظهای خودم را از شما کنار نکشیدم.
سپس فرمودند: من از میان شما میروم، بین شما قرآن و عترتم را به امانت میگذارم.
سپس با صدای بلند فرمودند: هرکس حقی بر گردن من دارد یا اکنون حلال کند و یا بلند شود و اکنون قصاص کند. صدای گریهی مردم بالا رفت. ایشان فرمودند: دلم نمیخواهد هرگز کسی به من بگوید در دل من کینه و دشمنی بوده یا کسی از من کینه و دشمنی در دل داشته باشد، وجود من از کینهورزی و دشمنی برئ است و در سرشت من نیست؛ و من میخواهم که در سرشت امتم هم نباشد.
فردی بلند شد و گفت: من سه درهم از شما طلبکار هستم، روزی به من فرمودید به فقیر بده و من دادم، اما شما به من بازنگرداندید. پیامبر(ص) فرمودند: فضل! به او بده.
فرد دیگری بلند شد و گفت: مرا با شلاق زدهاید و من میخواهم شما را قصاص کنم. پیامبر(ص) فرمودند: آیا مرا نمیبخشی؟ عرض کرد: خیر؛ قصاص میخواهم. پیامبر(ص) فرمودند: پیراهن مرا بالا بزنید تا او مرا بزند. او گفت: آن روز شلاق سیاهی به دست شما بود. پیامبر(ص) فرمودند: بروید آن شلاق را بیاورید. فاطمه(س) خبردار شدند و گریه کردند و فرمودند: پدرِ من تبدار است، آیا میخواهد او را بزند؟! گفتند: بله؛ او قصاص میخواهد. فاطمه(س) گردنبند یادگار حضرت خدیجه(س) را کنار شلاق گذاشتند و فرمودند: این را به او بدهید و بگویید که از پدرم درگذرد، او تبدار است. مرد گفت: من گردنبند را نمیخواهم، من میخواهم او را قصاص کنم.
پیامبر(ص) رو کردند به مسلمانان و فرمودند: راضی نیستم بعد از مرگ من، کسی او را اذیت کند. مرد جلو آمد و گفت: من آن روز برهنه بودم، شما لباس بر تن دارید! پیامبر(ص) پرسیدند: من به کجای بدنت ضربه زدم؟ او گفت: به شکم من زدید. فرمود: پیراهنم را بالا بزنید. پیراهن را بالا زدند، سفیدی شکم پیامبر(ص) معلوم شد. مرد، شلاق را تاب میداد و مسلمانان بهشدت ضجه و ناله میکردند. ناگهان مرد، شلاق را پرتاب کرد و پیامبر(ص) را در آغوش گرفت و شروع کرد به بوسیدن شکم ایشان؛ و گفت: میخواستم پوستم به پوست شما بخورد و شما را لمس کنم تا در آتش جهنم نسوزم.
سپس پیامبر اکرم(ص) رو به جمعیت کردند و فرمودند: هر کدام از شما اگر در نَفس خود بدی دارید که نمیتوانید آن را درست کنید، بلند شوید و به من بگویید تا من برای شما دعا کنم.
مردی بلند شد و گفت: یا رسولالله(ص)! من بخیل و ترسو و پرخواب هستم؛ پیامبر(ص) برای او دعا کردند. مینویسند: بعدها او بسیار سخاوتمند و شجاع شده بود.
فردی بلند شد و عرض کرد: یا رسولالله(ص)! چشمان من هرزه است، در مقابل زن نامحرم، نگاهم هرزه است؛ پیامبر(ص) برای او دعا کردند. مینویسند: پس از آن، وقتی نامحرمی را میدید، خودبهخود پلکهایش رویهم میافتاد.
زنی بلند شد و عرض کرد: یا رسولالله(ص)! من چنین و چنان هستم؛ پیامبر(ص) فرمودند: ساکت باش! به خانهی عایشه برو، من اکنون آنجا میآیم و در آنجا برای تو دعا میکنم. زن به خانهی عایشه رفت، پیامبر(ص) را هم بردند، عایشه میگوید: حضرت آمد درحالیکه میلرزید، به او فرمود: خم شو. آن زن خم شد. پیامبر(ص) فرمودند: مشکل تو چیست؟ زن گفت: اخلاق من چنین و چنان است؛ پیامبر(ص) عصایش را بر سر او گذاشت و شروع به دعا خواندن کرد که: خدایا! فلان اخلاق بد او را از بین ببر. سپس به او فرمود: سجدهات را طولانی کن زیرا خداوند سجدهی بندگانش را دوست دارد؛ سجده، آسانترین راه تقرب به خداوند است و من دوست دارم که امتم سجدههای طولانی داشته باشند. آن زن میگوید: زمانی که پیامبر(ص) برای من دعا میکردند، بدیهای من از من جدا و کنده میشد، وقتی خانهی ایشان را ترک کردم، گویا آن آدم سابق نبودم.
حضرت علی(ع) فرمودند: سر پیامبر(ص) بر سینهی من بود. دست زهرا(س) را گرفته بودند و لحظهای او را رها نمیکردند. حسن و حسین(ع) دو پای پیامبر(ص) را گرفته بودند و میبوسیدند. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: فاطمه(س) چنان گریه میکرد که اگر بگویم زمین و آسمان و ملائکه با او گریه میکردند، گزاف نگفتهام. پیامبر(ص) چشمان خود را باز کردند و فرمودند: فاطمه جان! آرام بگیر، من تو را به خدا میسپارم و خداوند جانشینی بهتر از من است؛ دخترم! به خداوند سوگند، عرش و آنچه در پیرامون آن است، زمین و آسمان و ملائکه و آنچه در آنهاست، به گریهی تو میگریند؛ ای فاطمه! خداوند بهشت را حرام کرد که قبل از تو احدی وارد آن بشود؛ تو زنی هستی که پوشیده و با لباس مزیّن به محشر میآیی، حورالعین به تو افتخار میکنند و از تو زینت میگیرند؛ روز قیامت، جهنم فریادی میکشد که انبیا، اولیا، اوصیا و ملائکه مانند برگ خزان از ترس به زمین میریزند، آنگاه ندا میآید: ساکت باش که فاطمه(س) در حال عبور است؛ تو میآیی اما کنار صراط میایستی، نگاهی میکنی و میگویی: خدایا! امت پدرم، خدایا شیعیان شوهرم، خدایا محبان اولادم و محبان حسینم را دریاب؛ خداوند به تو چادری میدهد که دامنکشان عبور میکنی و هرکس یک نخ از آن را بگیرد، داخل در بهشت میشود.
آنگاه پیامبر(ص) دست فاطمه(س) را در دست علی(ع) قرار دادند و فرمودند: علی جان! مواظب زهرا(س) باش، هر چه او گفت، عمل کن. یا علی! به خداوند سوگند، روز قیامت من و خداوند از کسی راضی میشویم که فاطمه(س) بگوید از او راضی هستم؛ و من و خداوند، دشمن میشویم با آن کسی که فاطمه(س) بگوید من با او دشمن هستم. یا علی! وای بر کسی که به فاطمه(س) ظلم کند، وای بر کسی که حق او را غصب کند، وای بر کسی که شوهر او را ناراحت کند، وای بر کسی که خانهی او را بسوزاند، وای بر کسی که با او مخالفت کند. دوباره پیامبر(ص) تأکید فرمودند: علی جان! مواظب فاطمه(س) باش.
علی(ع) را زیر ملحفهی خود کشیدند و به مدت طولانی با او صحبت کردند. وقتی حضرت علی(ع) بیرون آمدند، خیس از عرق بودند؛ پیامبر(ص) هزار باب علم از هر کدام هزار درب دیگر برای ایشان گشودند (برخی میگویند همین دعای جوشن کبیر بود) و در گوش ایشان زمزمه کردند.
ملک مرگ آمد و در زد و داخل شد. پیامبر(ص) فرمودند: به ملاقات آمدی یا آمدی جانم را بگیری؟ او عرض کرد: اگر اجازه بدهید میخواهم شما را قبض روح کنم. پیامبر(ص) فرمودند: بگذار جبرئیل بیاید. جبرئیل آمد. پیامبر(ص) به او فرمودند: مرا تنها گذاشتی! او عرض کرد: بهشت و آسمان غلغله است، همه چیز آماده و منتظر شما است.
پیامبر(ص) فرمودند: آنها را رها کن، من غصهدار هستم. جبرئیل عرض کرد: چرا غصهدار هستید؟
فرمود: به خاطر امتم. جبرئیل به آسمان رفت و بازگشت و عرض کرد: خداوند میفرماید: اگر امتت توبه کنند، آنها را میبخشم.
پیامبر(ص) فرمود به خداوند عرض کن: آنها جاهل و نادان هستند. جبرئیل به آسمان رفت و آمد و عرض کرد: خداوند میفرماید: اگر یک سال قبل از مرگشان توبه کنند، آنها را میبخشم.
پیامبر(ص) فرمود: به خداوند عرض کن: خدایا! آنها نمیدانند که چه زمان میمیرند؟ جبرئیل به آسمان رفت و آمد و عرض کرد، خداوند فرمود: یک ماه قبل از مرگشان، آنها را میبخشم.
پیامبر(ص) فرمود: به خداوند عرض کن: خدایا! آنها فراموشکار هستند و نمیدانند چه زمان میمیرند. ندا آمد: ای رسول من! تو گریه نکن، جانشان که به حلقومشان رسید، اگر توبه کنند، من آن را میپذیرم.
پس پیامبر(ص) فرمود: عزرائیل! حالا جلو بیا و جان مرا بستان. عزرائیل جلو آمد. جبرئیل میگوید: من میخواستم بروم که پیامبر(ص) فرمودند: جبرئیل بمان، گفتم: یا رسولالله(ص)! مرگ، حق است و همه این لقمه را میخورند و همه این شربت را میچشند، این قسمت را هر کس باید بهتنهایی طی کند.
پیامبر(ص) فرمود: تو بمان. ملک مرگ آمد و گفت: بسمالله؛ سپس از پاهای پیامبر(ص) شروع کرد به گرفتن روح؛ تا رسید به زانو. پیامبر(ص) آهی از سینه کشیدند و فرمودند: خدایا! مرگ را بر من آسان کن. روح به سینه رسید، پیامبر(ص) ناله زدند: وا کُربَتاه! خدایا چقدر سخت است. فاطمه(س) فرمود: کاش من به جای شما جان میدادم. روح به حلق رسید، جبرئیل روی خود را برگرداندند، پیامبر(ص) فرمود: چرا مرا نگاه نمیکنی؟! او عرض کرد: یا رسولالله(ص)! چه کسی میتواند این حالِ شما را ببیند؟!
پیامبر(ص) در آغوش علی ابن ابیطالب(ع) جان به جانآفرین تسلیم کرد و شروع شد مصائب زهرا(س)…